مرور یک تجربه و پیشنهاد تکرار آن
دوشنبه، ۲۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۵ ق.ظ | کتاب‌بازی
بهرام بابایی

هوا خنکیِ مطبوعی دارد. کمی مانده به ظهر، حوالی میدان ونک منتظر تاکسی ایستاده‌ام. دو-سه ماشین رد می‌شود. هم مسیر نیستیم. ده دقیقه بعد، پرایدی نقره‌ای سر می‌رسد. قسمت امروزم این است: سوار می‌شوم. مردِ راننده، از آن جوان‌هایی است که زود پیر شده. جوگندمیِ موهای سر و صورتش، کمی هم ارثی است. مردی است [...]

سه شنبه، ۲۶ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۳ ق.ظ | گزارش
میهمان

باخبر شدن از یک اتفاقِ خوب در حوزه کتاب، چیزی‌ست که هر آدمِ اهل مطالعه‌ای را سر ذوق می‌آورد. آن‌ هم در این وانفسایِ کمی مطالعه و بی‌رمقی کتاب‌ها. این، شرحِ یکی از جمله اتفاقات خوب است. رخ‌نماییِ ماجرا عازم سفرم که گذرم به ایستگاه راه‌آهن تهران می‌افتد. تا قطار برسد و وقتِ سوار شدن [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!