
فرض کنید رئیسِ جمهورِ ایران سالِ 1391 را سالِ کتاب و کتابخوانی نامگذاری کند و بگوید: «با
با تألیف کتابِ صیفیجات در آئینهٔ ادبیات پارسی گامی بلند در راستای توجیهِ مردمِ ادبدوستِ ایران به
جعفریان: انتظارمان این است که واقعبینی حاکم باشد
جعفریان فعالیتهای این حوزه را «خوب» میداند اما میگوید: در مورد انقلاب خیلی چیزها را از شکل اصلیاش درآوردیم!
جلدهایِ دوم و سومِ «آئینه جادو» + «توسعه و مبانی تمدن غرب»
یاحسینی: معلوم نیست چند درصد از آثار تاریخشفاهی جنگ حذفیات دارند
چرا کسی برای تو آنونس نمیسازد؟ مگر مردم این شهر به چه میاندیشند؟ تو هم «به رویاهات فکر کن!»، مگر چه کم داری از اسنکهای پنیری؟ چرا کسی برای تو تیزر تبلیغاتی نمیسازد؟ مگر حقوق ناشرین و مؤلفین تو را مایهدار نکرده است تا ذرهای از آن پول کلان را به سیمادار و صدادار بدهی [...]
پوووووووف. با یک فوت، چراغِ کتابخوانی در ایران خاموش شد. و این وضع تا تابستان و به عبارتِ دقیقتر تا اوایلِ پاییز باقی میماند. این فوتِ بلند از دهانِ نمایشگاهِ کتاب، آموزش و پرورش و نظامِ آموزشِ عالی بیرون میآید. چراغِ کتابخوانی، بی هیچ مقاومتی گفت: «پیییسسس» و گرمایش را از دست داد. از چند [...]

این اولین اشانما (ویدئوکست خانه کتاب اشا) است. کاستیهایش را ببخشید و نظراتِ یاریدهندهتان را برایمان ارسال کنید. در این برنامه میهمان یک کتابفروش دست دوم شدهایم. علاوه بر این، سری به نمایشگاههای کتاب فرانکفورت و لندن زدهایم. درباره نمایشگاه کتاب تهران هم حرفهایی زدهایم. تماشایمان کنید. این برنامه به همت احمد ذوعلم و حسام [...]
پارسال هم به غرفهمان در نمایشگاه مطبوعات آمده بود. اولش فکر کرده بودم دبیرستانی است، اما بعد که گفت دانشجوی ترم سوم مهندسی برق است، کلی تعجب کردم؛ آخر هم ریز نقش بود هم رفتارهایش مثل پسرهای دبیرستانی بود. پارسال از علاقهاش به تاریخ گفته بود و اینکه دوست دارد دربارهٔ تودهایها و چپها بداند. [...]
شرکتِ تولیدِ کالایِ ورزشیِ فلان، محصول جدیدش را عرضه میکند. وقت، وقتِ تبلیغ است و قرقِ بازار. برای تبلیغ باید خرج کرد. مدیرِ بازرگانی، تعدادِ زیادی از محصول جدید را کنار میگذارد و برای نمایندگیهای پراکنده در کشورها و شهرها مختلف میفرستد. به چه بهایی؟ رایگان. مسؤول نمایندگی، موظف است تا به مشتریانِ خاص و [...]
«ملت بزرگ ملتی است که کتاب میخواند.» فردریک ملچر ناشر و کتابفروش سرشناس امریکایی با چنین نگرشی بود که در سال ۱۹۱۹ هفته کتاب کودکان را بنیان گذاشت. او معتقد بود که «کتاب باید مجانی در دسترس هر دختر و پسری باشد. تا روزی که آنان بتوانند مجانی هر کتابی را بخوانند، ما وظیفهای سنگین [...]
یک: حسنآقا، پسرِ اصغرآقای بقال، کمکحالِ پدر است در کارهای دکانِ بقالی، در یکی از خیابانهای فرعی شرق تهران. فوتبالدوستِ اساسی و طرفدارِ سرسختِ تیمِ آبی. تا به حال این عشقِ فوتبال را کتاب به دست ندیده بودم. راستش را بخواهید، هیچ هم خیال نمیکردم که حسنآقای بقالِ عشقِ فوتبال، اهلِ مطالعه هم باشد. مدتی [...]
هماین است دیگر، چهارتا جوجه فوکولی مثل تو غوره نشده میخواهند مویز از آب دربیایند. فتوشاپ و فرونتپیج را میزنند تنگ هم و سایت میسازند! مگر رفقای شفیق و راهنمایان صدیق و چه میدانم مشاوران جوان و پیر و پدربزرگان برنا توصیهات نکردند که دست بردار؟ بیا مثل بچهٔ آدم سرت را بکن توی درس و مشقت تا سر سالی یک خواستگار خوب برایت پیدا کنیم. یا اینکه یک دختر لپگلیِ همهچیز تمام بگوییم عزیزخانم از توی جلسه قرآن پیدا کند…

پیشنهاد کتاب

نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ
همخانه
تماس 
امکانات