دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۴:۰۳ ب.ظ | گزیده کتاب
میهمان

[گزیده‌ای از کتاب «خاطرات عزت‌شاهی»] باور این مطلب سخت است، اما من دو سه شب قبل از دستگیری خواب دیدم که در کوچه‌ای با بدن کبود و رنگ و رویی سیاه افتادهام، به پایم تیر خورده و خون به درون جوی جاری است. بعد احساس بی‌وزنی و سبکی می‌کردم و مانند یک کاه در هوا معلق بودم و باد مرا می‌برد.

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!