شنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۷ - ۵:۰۷ ق.ظ | یادداشت
ایمان مطهری منش

هم‌این است دیگر، چهارتا جوجه فوکولی مثل تو غوره نشده می‌خواهند مویز از آب دربیایند. فتوشاپ و فرونت‌پیج را می‌زنند تنگ هم و سایت می‌سازند! مگر رفقای شفیق و راه‌نمایان صدیق و چه می‌دانم مشاوران جوان و پیر و پدربزرگان برنا توصیه‌ات نکردند که دست بردار؟ بیا مثل بچهٔ آدم سرت را بکن توی درس و مشقت تا سر سالی یک خواست‌گار خوب برایت پیدا کنیم. یا این‌که یک دختر لپ‌گلیِ همه‌چیز تمام بگوییم عزیزخانم از توی جلسه قرآن پیدا کند…

شنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۷ - ۱:۴۰ ق.ظ | یادداشت
فرید شمس

■ ما «حسام» صدایش می‌زنیم. حتی وقتی با خانه‌ٔ پدرش تماس می‌گیریم، می‌گوییم: «آقا حسام هستند؟». پدرش می‌پرسد: «ایمان؟». دم مغرب زنگ می‌زند، تند و نجویده می‌گوید: «خانه کتاب اشا را داریم دوباره راه می‌اندازیم. هستی؟» بعد از مغرب زنگ می‌زند، می‌پرسد: «پس کو مطلبت؟ چشم‌درد گرفتم از بس زل زدم به صفحهٔ Refresh شده‌ٔ [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!