سه شنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۵:۰۱ ق.ظ | داستان و رمان
ریحانه مهرزاد

قرار بود بالای سرم باشی؛ برای همیشه. قرار بود جای خالی پدر و مادر نداشته‌ا‌م را پر کنی برایم. خودت گفتی من به جز تو و بچه‌ها کسی را ندارم. پس چه شد؟! تو که مدام ماموریت بودی! اصلاً تمام عمرت در ماموریت گذشت. ماموریت آمدن به خواستگاری من. ماموریت عاشق کردن من. ماموریت ضرب‌الاجل [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!