شنبه، ۱۱ تیر ۱۳۹۰ - ۶:۲۱ ب.ظ | داستان و رمان
فاطمه روان‌گرد

داستانِ کتاب با رفتنِ سلوچ آغاز می‌شود. سلوچ پیش از آغازِ داستان پا از روستای زمینج بیرون گذاشته و ما و خانواده‌اش را ترک کرده است

چهارشنبه، ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۴:۴۷ ب.ظ | داستان و رمان
محمدمهدی برزگر گنجی

داستانی از عشق، احساس، جنگ… و غبارروبی از آن بخش از تاریخ مکزیک است که به زنان تعلق دارد

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!