پنجشنبه، ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۳ ب.ظ | یادداشت
انوشه میرمرعشی

از خواندنِ قسمتی از داستان ناخودآگاه خنده‌ام گرفت؛ در آن قسمتِ قصه در اوجِ خفقانِ یکی از روزهایِ آذرِ سالِ 56 یکی از قهرمان‌های پسرِ داستان با یکی از آقایانِ هم‌کلاسش که گرایشاتِ کمونیستی دارد، در کوچهٔ پشتِ دانشگاه بحثِ سیاسی می‌کنند

پنجشنبه، ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۲:۱۵ ب.ظ | داستان و رمان
فهیمه شانه

در این کتاب، همه چیز واقعی‌ست. جنگ، جنگ است. شهر، شهر است…

چهارشنبه، ۱ مهر ۱۳۸۸ - ۶:۳۵ ب.ظ | نقد
ایمان مطهری منش

[نقد رمان باغ تلو / نوشته مجید قیصری] باغ تلو، رمانِ دفاع نیست. البته رمان ضد دفاع هم نیست. قصهٔ تلخ حیات یک خانوادهٔ کوچک است. خانواده‌‌ای که وقتی انتظارش را نمی‌کشد، به بدترین بلایا گرفتار می‌آید. از منظر دیگر، من باغ تلو را «قصهٔ مصائب جلال» می‌دانم. نه به آن جهت که روای داستان اوست، بل به خاطر غربتی که در جمع دارد.

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!