شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۹:۳۰ ب.ظ | مجله ادبی
حبیب احمدزاده

بیش از دَه سال طول کشید تا جرأتی پیدا کنم و این ماجرای واقعی را بنویسم. تقدیمش میکنم به همین نِنِه و نِنِهً خودم و همه نِنِه‌ها و مادرها و نیز بر این جهان سراسر نور….که شکوهی یا‌فته از مِهرِ مادری .. سِلام جُونُم.. سِلام رُودُم.. قُربُونِت بِرُم عزیزُم… نِنِه خوبی؟ خُوبِ خوبی؟آخِرِش دیدی شُو [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!