پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۶:۱۰ ب.ظ | داستان و رمان
حسام الدین مطهری

من، حبیب احمدزاده را رمان «شطرنج با ماشین قیامت» شناختم. رمانی که نفسِ خواندنش، «قصه» دارد و برای من، ماجراها داشته است. اما کمی بعد از شطرنج به سراغ «داستان‌های شهر جنگی» رفتم و به جرأت می‌گویم از خواندنش کیفور شدم. و این کیفوری، بسیار پیش‌تر از آن بود که این اثر به چند زبان [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!