دوشنبه، ۱۳ تیر ۱۳۹۰ - ۲:۳۲ ق.ظ |
بهرام بابایی

لابد خبر ندارید، وگرنه تصدیق می‌کردید که پدرخواندگی در فروش یک کتاب و اعلام نادرست تعداد چاپ‌، ابداً اخلاقی، درست و اصولی نیست.

هشدار درباره تحریف آثار دفاع مقدس به بهانه فروش بیشتر
شنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۰ ق.ظ | یادداشت
ایمان مطهری منش

اواخر هفتهٔ گذشته، مرتضی سرهنگی، مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزهٔ هنری، از عرضهٔ کتابِ «شنام» خبر داد و دربارهٔ این اثر خاطره‌ای دفاع مقدس به فارس گفت: «این کتاب در صورت معرفی درست و تبلیغ خوب می‌تواند جایگزینی برای کتاب «دا» باشد.» سرهنگی، توضیحش را این‌گونه کامل کرد که: «با توجه به داستان [...]

کدام کتاب ماجراساز بود؟
شنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ - ۵:۳۰ ب.ظ | یادداشت
ایمان مطهری منش

بی‌شک، عنوان پرماجراترین کتاب سال 88، به کتابی تعلق می‌گیرد که با انتشارش، نویسنده، ناشر، توزیع‌کنندگان و کتاب‌فروشان، کتاب‌خوانان و حتی کتاب‌نخوانان، مسؤولان فرهنگی کشور، مسؤولان حکومتی و صاحب‌نظران فرهنگی کشورهای دیگر را برانگیزد و به هریک در این ماجرا، نقش و سهمی اعطا کند.

یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۳ ق.ظ | یادداشت
امیر احسان دولت‌آبادی

قصدم توهین به کتاب «دا» یا کتاب‌های دیگر سوره نیست، اما مطمئنم اگر یک کتاب دربارهٔ فوائد پفک نمکی هم به تیم جدید تبلیغات سوره بدهید در عرض چند ماه چاپ‌های متعددی از آن را به فروش می‌رسانند!

دوشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۷ - ۲:۰۲ ق.ظ | یادداشت
محسن خطیبی فر

نزدیک ظهر بود که کتاب به دست‌ام رسید. راه افتادم سمت ایست‌گاه مترو. همان نزدیکی‌ها ایست‌گاهی پیدا کردم که هنوز کامل نشده بود. ولی درش باز بود و مردم از پله‌های نیمه کاره‌اش پایین می‌رفتند. هوای داخل ایست‌گاه پر از گرد و خاک بود. نمی‌شد تحمل کرد. برای فرار از سرفه‌های پشت سر هم، هی ردیف صندلی‌های ایست‌گاه را رفتم و آمدم تا از هوای خفهٔ آن‌جا فرار کنم. ولی باز سینه‌ام می‌گرفت و کلافه‌ام می‌کرد. قطار که رسید، بی‌معطلی وارد نزدیک‌ترین واگن قطار شدم. درها زودتر از آن‌که انتظارش را داشتم بسته شد و قطار به راه افتاد. به‌خاطر نیمه‌ساز بودن ایست‌گاه، قطار فقط در دو ایست‌گاه نگه می‌داشت. و دوباره دور می‌زد به طرف ایست‌گاه نیمه‌ساز: در این فاصله با احتیاط سلفون کتاب را پاره کردم.

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!