پنجشنبه، ۱۰ تیر ۱۳۸۹ - ۹:۲۶ ب.ظ |
ریحانه مهرزاد

رمان «ریشه در اعماق»، نوشته ابراهیم حسن‌بیگی، ۱۳تیرماه در فرهنگ‌سرای پایداری نقد می‌شود. ریشه در اعماق، داستان جوانی است با نام «شفی محمد» از اهالی شهر بمپور استان سیستان و بلوچستان که همزمان با آغاز جنگ تحمیلی تصمیم می‌گیرد به جبهه برود، اما موقعیت دشوار خانوادگی او برایش مشکل‌ساز می شود. اطرافیان‌ش سخت با این [...]

نگاهی به روایت‌های تک‌بعدی از دفاع مقدس
یکشنبه، ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۵:۰۳ ق.ظ | یادداشت
حسام الدین مطهری

آن‌چه در ادامه می‌آید، نوشته‌ای است که حدود ۳ سال پیش، در صفحهٔ «پایداری» روزنامهٔ جام‌جم منتشر شد. اینک، به مناسبت سال‌گردِ فتحِ خرم‌شهر، آن را باز نشر می‌کنم. در طی این چند سال، اوضاع روایت در حوزهٔ دفاع مقدس روی متفاوت‌تری گرفته است. پس، به آن یادداشت، چند سطری افزوده‌ام و اینک، آن و [...]

سه شنبه، ۲ تیر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۰ ق.ظ | یادداشت
حسام الدین مطهری

رزمندگان دفاع مقدس، مگر چند سال دیگر زنده‌اند؟ با خوش‌بینیِ تمام ‌ و البته دست بالا 40 سال دیگر. این خاطرات چه می‌شود؟ 40 سال دیگر، من چند خاطرهٔ بدون روتوش، بدون رنگ، بدون اغراق و بدون تحریف از حماسه پدران‌مان به یاد خواهم داشت تا برای فرزندانم بخوانم؟

شنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۰ ب.ظ | مجله ادبی
محسن خطیبی فر

انگار آفتاب وسط آسمان گیر کرده بود. هر چه‌قدر هم که می‌گذشت کلافه‌تر می‌شدیم. قایق‌ران دی‌روزی اوّل بارَش بود که گذرش به این طرف‌ها می‌افتاد. خیلی مرتب و اتوکشیده آمده بود تا به ما یخ برساند. حالا این‌که می‌گویم مرتب نه این‌که بشود با خط اتوی شلوارش پرتقال را نصف کرد. ولی وضع‌اش از ما -که حتی شلوار هم به پا نداشتیم،- به‌تر بود. توی دل‌ام گفتم کاش می‌شد طوری موتور قایق‌اش خراب شود و نتواند برگردد عقب. آن‌وقت دیدن داشت که این آدم با گرمای این‌جا چه می‌کند.

دوشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۷ - ۲:۰۲ ق.ظ | یادداشت
محسن خطیبی فر

نزدیک ظهر بود که کتاب به دست‌ام رسید. راه افتادم سمت ایست‌گاه مترو. همان نزدیکی‌ها ایست‌گاهی پیدا کردم که هنوز کامل نشده بود. ولی درش باز بود و مردم از پله‌های نیمه کاره‌اش پایین می‌رفتند. هوای داخل ایست‌گاه پر از گرد و خاک بود. نمی‌شد تحمل کرد. برای فرار از سرفه‌های پشت سر هم، هی ردیف صندلی‌های ایست‌گاه را رفتم و آمدم تا از هوای خفهٔ آن‌جا فرار کنم. ولی باز سینه‌ام می‌گرفت و کلافه‌ام می‌کرد. قطار که رسید، بی‌معطلی وارد نزدیک‌ترین واگن قطار شدم. درها زودتر از آن‌که انتظارش را داشتم بسته شد و قطار به راه افتاد. به‌خاطر نیمه‌ساز بودن ایست‌گاه، قطار فقط در دو ایست‌گاه نگه می‌داشت. و دوباره دور می‌زد به طرف ایست‌گاه نیمه‌ساز: در این فاصله با احتیاط سلفون کتاب را پاره کردم.

یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۷ - ۷:۳۹ ق.ظ | مجله ادبی
میهمان

وحید طلعت متولد ۱۳۶۰ شاهیندژ (آذربایجان غربی) رشته‌ٔ تحصیلی : کامپیوتر شاعر و خبرنگار مجموعه اشعار: – بعد از هزار سال / ۱۳۸۲ – آب باد آتش وطن / ۱۳۸۷ (در دست انتشار) ترجمه‌ها: – ترجمهٔ گزیده شعر قیصر امین پور به تورکی ۸۷ – ترجمهٔ ۱۶ شاعر معاصر تورک به فارسی ۸۵ مجموعه شعر [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!