<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا&#187; تاریخ</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/tag/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 05:20:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>شرح زندگانی من</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1362</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1362#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 00:21:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله مستوفی]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1362</guid>
		<description><![CDATA[روایتی شیرین و روان از تاریخِ عصرِ قاجار]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/09/sharhe-zandegani-man.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">البته تاریخِ تاریخ که نه، اما می‌شود بهش گفت: روایت تاریخی. روایت از دورهٔ قاجار (و حتا کمی قبل‌تر) تا برسد بیاید به دورهٔ رضاخان میرپنج.</p>
<p dir="rtl"><strong>شرح زندگانی من </strong>کأنه یک رمانِ خوش‌خوان، جذابیت و کشش دارد. حالا چرا؟ محضِ خاطر همانِ روایت‌هایِ داستانی که گاهی مایهٔ خنده می‌شوند و گاهی هم –از سرِ دل‌سوزیِ مخاطب برای وطن- یک فحش آب‌دار حوالهٔ دم و دست‌گاهِ سلطنت می‌کنند. یعنی، شرح زندگانیِ <strong>عبدالله مستوفی </strong>پر است از شیرینی و تلخی. روایتی‌ست از جفاهایی که به وطن کردند و مردمانِ شیرین‌زبانی که امروز، خاک‌نشینِ همین وطن‌اند.</p>
<p dir="rtl">روایتِ عبدالله مستوفی از تاریخِ اجتماعیِ دورهٔ قاجار، بیش از آن‌که روایتی شخصی باشد و به خودِ مستوفی بازگردد، روایتی است از احوالِ ملک و مملکت در همان عصر.</p>
<p dir="rtl">نثرِ «شرحِ زندگانی من» اگرچه به دورهٔ قاجار و پهلوی برمی‌گردد، اما برای مخاطب امروز، شیرین و روان است و جدای این‌که دایرهٔ لغاتِ‌ خواننده را بسط می‌دهد، دست‌انداز پیشِ پایش نمی‌گذارد. این هم وصفِ نثرِ شرح زندگانی من از <strong>عباس پژمان</strong> که گفته: «نثرِ این شرح آن‌قدر شیرین و زیباست که هم تسوجی در برابر نویسنده‌اش لنگ می‌اندازد هم میرزا حبیب اصفهانی!»</p>
<p dir="rtl">همهٔ همتِ مستوفی بر آن است تا در روایتش بی‌طرف باشد و انصافاً تلاشش بی‌نتیجه هم نبوده. گرچه، هیچ اثری، بی‌نشانه از منش و روشِ خالقش نیست.</p>
<p dir="rtl">اگر خواستید این کتاب را تهیه کنید، یادتان باشد که ناشران مختلفی چاپش کرده‌اند. اما اخیراً نشر هرمس چاپ خوش‌پوش و خوش‌فُرمی روانهٔ بازار کرده که البته کمی گران در آمده.</p>
<p dir="rtl">خانم‌های خانه‌دار و آقایانِ کاردار! نشستید پای کتاب، حواس‌تان به غذای روی گاز و ساعتِ در حال گذر باشد. از ما گفتن!</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="284" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شناسنامهٔ کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">شرح زندگانی من (تاریخ اجتماعی و اداری دورهٔ   قاجاریه)</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">عبدالله مستوفی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">هرمس (زوار هم چاپ کرده)</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">بزرگ‌سال</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">اول / ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۵۰۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>تعداد صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">رقعی (گالینگو) / دو جلد. جلد اول: ۱۲۲۲ صفحه.   جلد دو: ۱۳۵۶ صفحه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۲۰۰۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="178" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۹۷۸-۹۶۴-۳۶۳-۲۹۲-۲</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1362">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1362/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ بیهقی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1161</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1161#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 14:05:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[داستان و رمان]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ بیهقی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ داستانی]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر مدرس صادقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1161</guid>
		<description><![CDATA[این تاریخ با تاریخ‌های دیگر متفاوت است: دلنشین‌تر است چون آمیخته با ادبیات است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/09/tarikh-beyhaghi.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای برای مطالعه‌شان قاعده و قانون و طبقه‌بندی دارند. هر خوراکی را به ذهن‌شان نمی‌دهند. خوراک‌های خوب را از دست‌رنج آشپزهای خوب گلچین و با شیوهٔ خاصی روحشان را تغذیه می‌کنند. ذائقه‌شان را خوب می‌شناسند. به هر چیزی ناخنک نمی‌زنند. گاهی هم ترجیح می‌دهند دو طعم را با هم بیامیزند و لذتی خاص راتجربه کنند&#8230;</p>
<p>به مطالعهٔ تاریخ علاقه‌مندید؟ یک کتاب تاریخی عالی! آن را بردارید و چند صفحه تورق کنید، قول می‌دهم زمین نمی‌گذاریدش. باید بالاخره ته و توی این ماجرای تاریخی را در آورْد. اما این تاریخ کمی خاص است. دقیق‌تر بگویم: تاریخ صرف نیست. یک طعم دیگر هم دارد: طعمی بسیار عالی و دوست‌داشتنی! چه طعمی؟ ادبیات: این روح زندهٔ نامیرا.</p>
<p>این تاریخ با تاریخ‌های دیگر متفاوت است: دلنشین‌تر است چون آمیخته با ادبیات است. جنبهٔ ادبی آن با جنبهٔ تاریخی‌اش برابری می‌کند و حتی بیشتر نمایان است. این تاریخ را دبیری کارآزموده و فاضل به رشتهٔ تحریر کشیده است؛ دبیری گماشتهٔ کار دیوانی و البته در نثر و شیوهٔ نوشتار بی‌همتا: جناب <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84+%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%82%DB%8C&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0" target="_blank"><strong>ابوالفضل بیهقی</strong></a>، دبیر دیوان <strong>سلطان مسعود غزنوی</strong>.</p>
<p>او فقط در قید تاریخ‌نگاری نبوده بلکه با مشاهدات خودش و راویان دیگر و ثبت جزئیات صحنه‌ها و گفتگوهای افراد، رمانی مستند و خواندنی به دست داده است؛ اثری گران‌بها که از حوزهٔ تاریخ پا را فراتر نهاده و در حوزهٔ ادبیات و رمان وارد شده است.</p>
<blockquote><p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>کافّه‎ی مردمِ بغداد و قاف تا قافِ جهان نامه‎ها نبشتند<br />
زندگانی خداوند دراز باد در دولت و بزرگی، تا وارثِ اَعمار باشد!<br />
و خالی کردند. و حاجبِ بزرگ و سالارِ غلامان و عارِض و صاحبِ دیوانِ رسالت را بخواندند. و حاضر آمدند. و امیر آن‎چه فرمودنی بود در بابِ رسول و نامه و لشکر و مرتبه‎داران و غلامانِ سرایی، همگان را مثال داد. و بازگشتند.<br />
دوهزار با کلاه دوشاخ و کمرهای گرانِ دهمَعالیق بودند و با هر غلامی عمودی سیمین و دوهزار با کلاهِ چهارپَر بودند و کیش و کمر و شمشیر و شَغا و نیم لِنگ بر میان بسته و هر غلامی کمانی و سه چوبه تیر بر دست و همگان با قَباهای دیبای شوشتری بودند.<br />
و آوازِ بوق و دُهُل و کاسه‎پیل بخاست، گفتی روزِ قیامت است.<br />
ایزد عَزَّ ذکرُه جای خلیفه‎ی گذشته فردوس کناد<br />
امیر به این ترتیب به مسجدِ جامع آمد، سخت آهسته، چنان که به‎جُز مِقرَعه و بَردابَردِ مرتبه‎داران هیچ آواز دیگر شنوده نیامد.<br />
و هرچه رفته بود، بونصر با امیر بگفت و سخت خوشش آمد.<br />
و سالار بَگتُغدی را خط نبود، بونصر از جهتِ وی نبشت.<br />
ده پاره جامه<br />
و امیر مسعود در این باب آیتی بود.</p>
<p style="text-align: left;"><strong><a href="http://www.maryammomeni.com/reading/" target="_blank">نقل از این‌جا</a></strong></p>
<p style="text-align: center;">***</p>
</blockquote>
<p>از کتاب ارزش‌مند بیهقی چاپ‌ها و تصحیحات مختلفی در بازار کتاب وجود دارد. اما اغلب این چاپ‌ها برای محققان و دانش‌جویان و افراد درگیر با ادبیات یا تاریخ سودمند است و جانب خوانندگان عام در آن‌ها رعایت نشده است. در حقیقت این اثر ادبی- تاریخی را همه باید بخوانند نه فقط قشری خاص آن هم در موضعی خاص؛ زیرا اگر این‌طور باشد، چنین آثاری همیشه در عزلت و انزوا خواهند بود.</p>
<p>در اینجا از رخ یکی از چاپ‌های خوب تاریخ بیهقی که مورد استفادهٔ عامهٔ خوانندگان باشد، پرده برمی‌گیریم: ویرایش آقای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3_%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82%DB%8C" target="_blank"><strong>جعفر مدرس صادقی</strong></a> از تاریخ بیهقی. این کتاب، یکی از آثار بازخوانی شده از مجموعهٔ بازخوانی متون کهن نشر مرکز است. این ویرایش بسیار عالمانه و از روی نسخهٔ مصحَح مرحوم فیاض تهیه شده و ملاحظات خاص تصحیح را که گویی نزدیک شدن به آن‌ها تابوست، در نظر نداشته است. آن‌چه در این ویرایش، بسیار به آن دقت شده، خوانندهٔ عام است و احترام به او.</p>
<p>سخن از ویرایش به میان آمد؛ نه این که گمان رود ویراستار محترم، در قلم و بیان نویسندهٔ چیره‌دست آن دخل و تصرف کرده است. این کتاب به دست آقای مدرس صادقی به راستی پیراسته و پذیرفتنی شده و نثر اصیل کتاب به همان سبک اصلی و نگاشته شدهٔ بیهقی باقی است. حوادث تاریخی که به قلم و روایت بیهقی و گاه پراکنده بیان شده، همه به ترتیب تاریخِ روی دادن تنظیم شده‌اند.</p>
<p>برخی آیات و روایات، قصه‌های تاریخی، اشعار، تمثیل‌ها و&#8230; که در متن اصلی وجود دارد و برای خوانندهٔ عام خسته کننده و بی‌فایده است از این کتاب حذف شده و البته به شرح رمان‌گونهٔ تاریخ نه تنها آسیبی وارد نمی‌کند بلکه آن را خواندنی و جذاب‌تر جلوه می‌دهد. در پایان کتاب واژه‌نامه‌ای بسیار سودمند و مختصر تنظیم شده است تا هرجا خواننده در دست‌انداز افتاد، او را یاری دهد.</p>
<p>در کل، این اثر تاریخی تبدیل به رمان تاریخی «سرگذشت امیری خودکامه و لاابالی» یعنی مسعود غزنوی از ابتدای طفولیت تا پایان سلطنتش تبدیل شده و برای دو طیف از خوانندگان بسیار دلنشین است:</p>
<p>۱)      تاریخ‌خوانان حرفه‌ای، ۲) رمان‌خوانان حرفه‌ای.</p>
<p>نقل تعریف از این کتاب، نقل «حلوای تن تنانی» است و حتماً باید آن را بچشی تا بدانی!</p>
<p><strong>بیــــشتر بخوانـیــــد:</strong></p>
<p style="text-align: right;">-<a href="http://www.asha.ir/archives/1129" target="_blank"> تاریخ بیهقی برای خوانندگان امروز (۱)</a></p>
<p style="text-align: right;">- <a href="http://www.asha.ir/archives/1142" target="_blank">تاریخ بیهقی برای خوانندگان امروز (۲)</a></p>
<p style="text-align: right;">- <a href="http://www.asha.ir/%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF" target="_blank">بازنویسی داستانی از بیهقی: سیل بزرگ</a></p>
<p style="text-align: right;">- ب<a href="http://www.asha.ir/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1" target="_blank">ازنویسی داستانی از بیهقی: جوان دلاور</a></p>
<p>- <a href="http://www.asha.ir/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D8%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF" target="_blank">بازنویسی داستانی از بیهقی: غلام بی‌ارزش، پادشاه بزرگ</a></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="253" valign="top">شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">ناشر:</td>
<td width="139" valign="top">نشر مرکز</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">نویسنده:</td>
<td width="139" valign="top">ابوالفضل بیهقی</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">مصحح:</td>
<td width="139" valign="top">جعفر مدرس صادقی</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">گروه مخاطبان:</td>
<td width="139" valign="top">تاریخ- رمان خوانان بزرگسال</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">نویسنده:</td>
<td width="139" valign="top">ابوالفضل بیهقی دبیر</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">نام کتاب:</td>
<td width="139" valign="top">تاریخ بیهقی</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">شمار‌گان:</td>
<td width="139" valign="top">۱۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">نوبت چاپ:</td>
<td width="139" valign="top">سوم، ۱۳۸۵</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">تعداد صفحات:</td>
<td width="139" valign="top">۶۶۰ صفحه</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">قیمت:</td>
<td width="139" valign="top">۹۸۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">شابک:</td>
<td width="139" valign="top">۷-۳۴۰-۳۰۵-۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ???? ????? ?????">???? ???? ????? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ?????">????? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ???? ????? ?????">?????? ???? ????? ?????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.085 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1161">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1161/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در یک کلام: نمی‌گذارند!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/600</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/600#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Feb 2009 11:20:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[طاقچه]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب 57]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ شفاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله شهبازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌خواهم زبان باز کنم زیرا سایت شما، مثل سایت من، «فیلتر» می‌شود. در یک کلام: «نمی‌گذارند». این جملهٔ کوتاه را طی دو دهه کار سنگین پژوهشی با ذره ذرهٔ وجودم لمس کرده‌ام. سال‌ها سوخته‌ام و فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام. علل و عوامل آن را دقیقاً می‌شناسم. [گفت‌گوی اختصاصی با عبدالله شهبازی، تاریخ‌نگار]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/02/shahbazi1.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em><strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C">عبدالله شهبازی</a> </strong>تاریخ‌نگار دل‌سوزی‌ست. دل‌سوزیِ او، تا آن‌جاست که از گفته‌هایش با ما هم، بوی سوخته‌دلی بلند است. او، علاوه بر سال‌ها تحقیق و پژوهش تاریخی، مشاور تحقیقاتی بسیاری از مجموعه‌های تاریخی تلویزیون ایران بوده است، اما مسئولان قوهٔ قضائیهٔ ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>چندی قبل، شهبازی به دلیل ازائهٔ برخی اسناد و روایات تاریخی معاصر، دچار مشکلاتی شد و قوهٔ قهریهٔ برخی را برانگیخت، اما سرانجامِ کار برای وی، خوش بود.</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>این، حاصل گفت‌گوی خانه کتاب اشا است با عبدالله شهبازی، دربارهٔ تاریخ‌نگاری پس از انقلاب اسلامی ایران:</em></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اشا: سال‌هاست که در دههٔ فجر، صدا و سیما و رسانه‌های نوشتاری گوشمان را پر می‌کنند از ترانه‌های اوّل انقلاب و تصاویر بایگانی شده و نوشته‌های شعاری. تصوّر می‌کنم کمتر چیزی که در این سی سال پی‌گیری شده، انتقال تاریخ انقلاب به نسل‌های پس از آن است. این ناشی از چیست؟ اساساً با این نظر موافق هستید؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<blockquote>
<p dir="rtl"><strong><strong>شهبازی: در حوزهٔ تاریخ‌نگاری به‌طور مستمر در حال تحقیقم: کارهای قبلی‌ام را کامل می‌کنم و یادداشت‌های خامم غنی‌تر می‌شود. در یکی دو سال اخیر سه کتاب از من منتشر شد: «زندگی و زمانهٔ علی دشتی» (انتشارات بنیاد فارس‌شناسی)، «کودتای ۲۸ مرداد» (انتشارات روایت فتح)، و «زمین و انباشت ثروت: تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز» (نشر الکترونیکی در سایتم). این آخری در حوزهٔ تاریخ‌نگاری روز بود و پیامدهای سنگینی برایم داشت که اکنون در واقع با پیروزی و سربلندی من پایان یافته. در حال کار بر روی چند رساله یا مقالهٔ مفصل هستم که در سایتم منتشر خواهد شد. وبلاگم را نیز می‌کوشم حتی‌المقدور به روز کنم. </strong></strong></p>
</blockquote>
<p><strong> </strong>●شهبازی: با نظر شما کاملاً موافقم و تأسف می‌خورم. انقلاب ایران حادثهٔ کم‌اهمیتی نبود. سرآغاز تحولی جهانی بود که اندکی بعد «نوزایی اسلامی» نام گرفت. این تحول، و انقلاب اسلامی ایران به عنوان مبدأ آن، یک دهه بعد از انقلاب حتی در کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی غرب، مثل جامعه‌شناسی <strong>آنتونی گیدنز</strong> (دانشگاه کمبریج)، بازتاب یافت. در جامعه‌شناسی سده نوزدهم، افول و در نهایت مرگ دین پیش‌بینی می‌شد. انقلاب اسلامی و پژواک‌های جهانی آن سبب تجدیدنظر در این دیدگاه شد و پدیده‌ای به‌نام «نوزایی دینی»، اعم از اسلامی و مسیحی و غیره، در مرکز توجه محققین قرار گرفت.</p>
<p dir="rtl">اسف‌مندانه باید عرض کنم، به‌رغم بزرگی و اهمیت انقلاب، در سی‌امین سالگردش تلاش جدّی و چشم‌گیر برای گرامی‌داشت آن دیده نمی‌شود. به جز چند مورد محدود، مانند سریال «عمارت فرنگی» شبکه دو، برنامه‌ریزی برای بزرگ‌داشت وجود نداشته و این کاملاً مشهود است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: برنامه‌های ویژه‌ای که این‌روزها پخش می‌شود به نظرتان چطور است؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در آخرین لحظات برنامه‌هایی را با تعجیل فراهم کرده‌اند که عموماً همان رویه آشنا در دهه‌های فجر گذشته است: بیرون کشیدن آرشیو فیلم‌ها و ساختن چند برنامهٔ شعاری و تبلیغاتی. از برنامه‌های عمیق خبری نیست؛ برنامه‌های عمیق در بعد نظری و تحلیلی. و هم‌چنین فیلم‌ها و سریال‌های شایسته و پرمحتوا.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: در میان آثار مکتوب چطور؟ آن‌ها چه حالی و روزی دارند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در عرصهٔ کتاب نیز چنین است. این مسئله البته عجیب نیست. علت آن برمی‌گردد به سرطان مزمنی که «تولید فرهنگ» را در سه دهه پس از انقلاب، از جمله در حوزه‌های تاریخ‌نگاری و اندیشه‌پردازی سیاسی، در تاروپود خود اسیر کرده است.</p>
<p dir="rtl">این «سرطان» نوع مدیریت فرهنگی و پژوهشی است؛ یعنی فقدان مدیران مجرب و فاضل و صالح و تبدیل مؤسسات و نهادهای تولید فکر و فرهنگ به نهادهای نمایشی و بوروکراتیک؛ و تیول‌های شخصی رجال. در این ساختار، تولید فرهنگ عملاً محدود می‌شود به ابتکار و خلاقیت فردی این و آن.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: یعنی نهادهای فرهنگی ما تلاشی در تولید اثر یا پرورش خالق اثر نکرده‌اند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: اگر <a href="http://www.ermia.ir" target="_blank"><strong>رضا امیرخانی</strong></a> پا می‌گیرد، ناشی از برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح با هدف کشف و پروش نخبه در حوزهٔ ادبیات و رمان نیست؛ تصادف است! ده‌ها رضا امیرخانی، و شاید بهتر از امیرخانی، نابود شدند و این‌یکی تصادفاً جلوه کرد. در مقابل، سرانگشتی تعدادِ مدیران و کسانی را که در حوزهٔ «تولید فرهنگ» -حداقل در یکی دو دههٔ اخیر- به نام و نان رسیده‌اند حساب کنید و صلاحیت علمی آنان را بسنجید. و نیز توجه کنید به کارکنان کثیر مؤسسات و نهادهای فرهنگی، از شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تا نهادهای فرهنگی فلان شهرستانِ دورافتاده، و بودجه‌ای که صرف «امرار معاش» آنان می‌شود. این «امرار معاش» معقول نیست؛ در برخی موارد واقعاً غارت است.</p>
<p dir="rtl">مؤسسات و نهادهایی را می‌شناسم که نام «فرهنگ» و «پژوهش» بر خود دارند ولی در عمل «تیول مادام‌العمر» <span style="text-decoration: underline;">این و آن</span> هستند. چند مؤسسه و مرکز تحقیقات پرهزینه را می‌شناسم که واقعاً دیدنی است. یکی‌شان را مثال می‌زنم که در حوزهٔ علوم انسانی نیست. سری به این مرکز در نیاوران بزنید. بنزهای گرانقیمت تشریفاتی و کارمندان دل‌ربا فراوان دارد، ولی محقق ندارد. همه در خدمت یک نفرند: رئیس مادام‌العمر مرکز! این «این و آن‌ها» را بهتر است «از ما بهتران» بنامم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این‌طور که شما می‌گویید، اغلب این نهادها بی‌اثرند و کارشان چندان بازده ندارد. بله؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: سال‌ها پیش، آقای <strong>هاشمی رفسنجانی</strong> -رئیس‌جمهور وقت- صحبت‌هایی کرد دربارهٔ درخشش نخبگان ایران در المپیادهای جهانی. من بلافاصله مقاله‌ای نوشتم از سرِ درد، که در بایگانی <a href="http://www.shahbazi.org/">سایتم</a> موجود است، با عنوان: «<a href="http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8505.htm">درخشش و دیگر هیچ</a>!» این مقاله را حتماً بخوانید.</p>
<p dir="rtl">بعد از این مقاله، گزارشی در یکی از روزنامه‌ها منتشر شد دربارهٔ فرجام المپیادی‌های ما؛ یعنی کسانی که «درخشیدند» و مدال گرفتند. تقریباً اکثر آن‌ها را دانشگاه‌هایی مثل استانفورد جذب کردند. چندی پیش یکی از روزنامه‌های سرشناس غربی مقاله‌ای نوشته بود دربارهٔ دانشگاه صنعتی <strong>شریف</strong> به عنوان بهترین دانشگاه جهان؛ بهتر از <a href="http://www.harvard.edu" target="_blank"><strong>هاروارد</strong> </a>و <strong>ام. آی. تی.</strong> و <strong>ییل</strong> و <a href="http://www.ox.ac.uk" target="_blank"><strong>آکسفورد</strong></a> و <strong>کمبریج</strong>؛ البته نه از نظر امکانات و مدیریت بلکه از نظر بازده و خروجی حیرت‌انگیز آن. متأسفانه، این «تولید» مال ما نیست؛ ما برای آمریکایی‌ها تولید نخبه می‌کنیم! برای استانفورد و آکسفورد نخبه‌پروری می‌کنیم! بعید نمی‌دانم که در سال‌های بعد، مشاوران عالی رئیس‌جمهور آمریکا از فارغ‌التحصیلان <a href="http://www.sharif.ir" target="_blank">دانشگاه صنعتی شریف</a> یا <a href="http://www.isu.ac.ir" target="_blank"><strong>امام صادق(ع)</strong></a> باشند.</p>
<p dir="rtl">اگر نخبگان برجسته و المپیادی‌های ما دچار «جنون» شوند و راه دیگری انتخاب کنند، یعنی در ایران بمانند، سرنوشت بدی پیدا می‌کنند و در نهایت به سرخوردگی می‌رسند. خیلی اراده و قدرت روحی می‌خواهد که کسی در این وضع زندگی خود را وقف کار فکری و تولید فرهنگ کند.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: اغلب آثار مکتوب که دربارهٔ حوادث انقلاب، چه پیش از آن و چه پس از آن، منتشر شده، مربوط به شرح حال و نقل خاطرات سران انقلاب است. به‌نظر شما، جای خالی تاریخ شفاهی مردمی احساس نمی‌شود؟ </strong></p>
<p dir="rtl">● شهبازی: متأسفم. با نظر شما چندان موافق نیستم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: چطور؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: بیوگرافی و شرح حال فعالین انقلاب کاملاً لازم است ولی در این زمینه نیز کاری نشده. مثلاً، شما کدام زندگینامهٔ قابل عرضه به مخاطبین جهانی را دربارهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C" target="_blank"><strong>امام خمینی(ره)</strong></a> می‌شناسید؟ کدام فیلم قابل عرضه به جهانیان از زندگی ایشان درست شده؟ کدام رمان دربارهٔ زندگی رهبران و فعالین انقلاب نوشته شده؟ آیا رمانی مانند «گذر از رنج‌ها» اثر <a href="http://www.ketabnews.com/detail-11-fa-44.html" target="_blank"><strong>آلکسی تولستوی</strong></a> یا شبیه رمان‌های <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%B4%D9%88%D9%84%D9%88%D8%AE%D9%81" target="_blank"><strong>شولوخف</strong></a> دربارهٔ تاریخ انقلاب داریم؟ اصلاً با نظر شما موافق نیستم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: در لزوم انتشار اثر دربارهٔ سران انقلاب شکی نیست. اما اسناد و روایت ‌شفاهی نباید جایگاهی باشند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: آنچه آقایان با بودجه‌های آن‌چنانی و مؤسسات و نهادهای آن‌چنانی کرده‌اند، تنها انتشار سند است. کتاب‌سازی است. کتاب‌هایی پرحجم ولی بی‌محتوا و پرغلط؛ چاپ پرونده و اسناد. روزی به یکی از این آقایان گفتم: در کجای دنیا دیده‌اید که آرشیو اسنادشان را منتشر کنند و بعد به محققین بگویند شما صبر کنید تا ما همهٔ اسناد را منتشر کنیم و بعد بر اساس آن‌ها تحقیق کنید؟ به این ترتیب، باید صد سال صرف انتشار اسناد مثلاً <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0" target="_blank"><strong>ساواک</strong></a> شود. این‌ها سرکار گذاشتن است. رک و صریح عرض می‌کنم، نمی‌خواهند کار بشود و دست‌هایی است که جلوی کار جدٌی را می‌گیرد.</p>
<p dir="rtl">تاریخ شفاهی مردمی، مطالعات جامعه‌شناسی در زمینهٔ انقلاب و تحولات بعد از آن، فقدان بیوگرافی‌ها و رمان‌های جدّی همه پیامدهای این «سرکار گذاشتن‌ها» و کارشکنی‌هاست.</p>
<p dir="rtl">خلأ بزرگ دیگری که حس می‌شود فقدان «تاریخ‌نگاری روز» است. یعنی ما کدام کار تحلیلی داریم مثلاً از دوران دولت آقای <strong>میرحسین موسوی</strong> یا آقای رفسنجانی یا آقای <strong>خاتمی</strong>. مقایسه کنید با غرب که انبوه کتاب‌ها و مقالات دربارهٔ رجال و دولت‌های کنونی‌شان حیرت‌انگیز است. آنچه هم عرضه شده، یا سند است یا شعار. کار جدّی در این حوزه‌ها انگشت‎شمار است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این ناشی است چیست؟ یعنی دولت‌مردان ما تلاشی در این زمینه نمی‌کنند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در اینجا باز من به «نظریه توطئه» می‌رسم. من به نسلی تعلق دارم که انرژی و پتانسیل عظیم داشت برای تغییر و سازندگی. انقلاب را دیده‌ام و در لحظه لحظهٔ آن حضور داشته‎ام. این انقلاب نباید خروجی‌اش چنین می‌بود. مثلاً در حوزهٔ معماری، من واقعاً شرمنده‌ام از معماری مرقد امام راحل، من واقعاً شرمنده‌ام از تداوم بنای میدان <strong>شهیاد</strong> (آزادی فعلی)، شرمنده‌ام از سیاست‌های توسعهٔ بعد از انقلاب، شرمنده‌ام از سازندگی خوزستان پس از جنگ.</p>
<p dir="rtl">چند سال از پایان جنگ گذشته؟ به خوزستان بروید و مانند من از خودتان شرمنده شوید. روس‌ها چه کردند پس از جنگ؟ <strong>استالین</strong> دیکتاتور بود ولی معمار بزرگی بود برای کشورش. بروید و یادمان‌های جنگ جهانی دوّم را در روسیه بینید. امروزه آپارتمان‌های مسکو، که در زمان استالین ساخته شده، گران‌ترین است چون بسیار مستحکم است. گران‌تر است از آپارتمان‌های جدید.</p>
<p dir="rtl">رئالیسم سوسیالیستی در حوزهٔ هنر واقعاً خلاقیت را محدود می‌کند. اصولاً مارکسیسم فکر را در یک قالب معین مهار و زندانی می‌کند. حالا شما مقایسه کنید آثار دوران استالین را با کتاب‌ها و رمان‌ها و فیلم‌های ما؛ زمین تا آسمان متفاوت است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این همه زمان گذشته و شما می‌گویید کار چندانی نکرده‌ایم؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: آثار<strong> گورکی</strong> و شولوخوف و آلکسی تولستوی (با <strong>لئو تولستوی</strong>، نویسندهٔ «جنگ و صلح»<em>، </em>اشتباه نشود) کجا و ما کجا؟ بازسازی استالین‌گراد کجا و بازسازی خوزستان کجا؟ <strong>سرگی</strong> <strong>آیزنشتین</strong> کجا و آقایان تقی و نقی، با آن همه اداها و ادعاهایشان، کجا؟ نئورئالیسم در سینمای ایتالیا کجا و تقلید کمیک و تهوع‌آور آن در سینمای روشن‌فکری ایران کجا؟ در حوزهٔ تاریخ‌نگاری، <strong>بارتولد</strong> و <strong>پطروشفسکی</strong> و <strong>ارانسکی</strong> و <strong>دیاکونوف</strong> و <strong>تارله</strong> و ده‌ها مانند ایشان کجا و عبدالله شهبازی کجا؟</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: فکر می‌کنید در حوزهٔ رمان هم باید این همه خجالت بکشیم؟ </strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در سال‌های پایانی جنگ، با زندگی یک خلبان ارتشی آشنا شدم که در جبهه دو پایش را از دست داده بود و باز توانست پرواز کند. حیرت‌انگیز بود! افسوس خوردم و یادم به رمان «داستان یک انسان واقعی» <strong>بوریس پوله‌وی</strong> افتاد که از همان نویسندگان دوران استالین است. چقدر زیبا داستانی مشابه از زندگی یک خلبان روس را به تصویر کشیده بود. آیا ما حتی رمانی به جذابیت کتاب پوله‌وی درباره قهرمانان جنگ‌مان داریم؟</p>
<p dir="rtl">پوله‌وی رمان نویس بزرگی نبود. نویسنده‌ای دست دوّم یا سوّم بود از همان مکتب رئالیسم سوسیالیستی. اصلاً قابل مقایسه با گورگی و شولوخوف و آلکسی تولستوی یا حتی <strong>فادایف</strong> نیست. همان زمان یادداشتی نوشتم بدون ذکر نامم که در روزنامهٔ <strong>کیهان</strong><em> </em>چاپ شد. صحبت از حوالی سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ است. از آن زمان تا امروز چه کرده‌ایم؟</p>
<p dir="rtl">بازده و خروجی نسل ما این نبود. سازندگی ما نیز باید مانند انقلاب ما عظیم و شگفت می‌بود. نگذاشتند و نمی‌گذارند. نمی‌خواهم زبان باز کنم زیرا سایت شما، مثل سایت من، «فیلتر» می‌شود. <span style="text-decoration: underline;">در یک کلام: «نمی‌گذارند». این جملهٔ کوتاه را طی دو دهه کار سنگین پژوهشی با ذره ذرهٔ وجودم لمس کرده‌ام. سال‌ها سوخته‌ام و فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام. علل و عوامل آن را دقیقاً می‌شناسم.</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>توضیح:</strong> این یادداشت با راه‌نماییِ <a title="وب‌سایت محمد سرشار" href="http://tardid.com" target="_blank">محمد سرشار</a> اصلاح شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جمله پیشین: <em>اما مسئولان وزارت ارشاد  ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>جملهٔ اصلاح شده: </em><em>اما مسئولان قوهٔ قضائیهٔ ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?? ????">?? ????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ???? ??? ?????">???? ???? ??? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ??????? ??????">???? ??????? ??????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ???? ??????? ????">?????? ???? ??????? ????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????????? ???????">????????? ???????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.703 ms -->
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6bd7b681601c8f50f5b64c73ccc1bebf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد سرشار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/600/comment-page-1#comment-157">2009-Mar-01</a></small>
							سلام. سايت آقاي شهبازي توسط قوه قضاييه فيلتر شده است نه وزارت ارشاد يا وزارت اطلاعات.
						  </li>
						  <li><i>در يک کلام: نمی‌گذارند! &laquo; اخبار و مقالات دکتر عبدالله شهبازی مورخ و محقق معاصر -Abdollah Shahbazi Iranian Historian:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/600/comment-page-1#comment-173">2009-Mar-22</a></small>
							[...] مشروح اين گفتگو را در وبگاه «خانه کتاب اشا» بخوانيد. [1] [...]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=600">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/600/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دعوت به مراسم تاریخ‌خوانی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/123</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/123#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jan 2009 22:10:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان مطهری منش]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حسام الدین مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[فرید شمس]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?p=123</guid>
		<description><![CDATA[■ ما «حسام» صدایش می‌زنیم. حتی وقتی با خانه‌ٔ پدرش تماس می‌گیریم، می‌گوییم: «آقا حسام هستند؟». پدرش می‌پرسد: «ایمان؟». دم مغرب زنگ می‌زند، تند و نجویده می‌گوید: «خانه کتاب اشا را داریم دوباره راه می‌اندازیم. هستی؟» بعد از مغرب زنگ می‌زند، می‌پرسد: «پس کو مطلبت؟ چشم‌درد گرفتم از بس زل زدم به صفحهٔ Refresh شده‌ٔ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/tarikh.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;" dir="rtl">■ ما «حسام» صدایش می‌زنیم. حتی وقتی با خانه‌ٔ پدرش تماس می‌گیریم، می‌گوییم: «آقا حسام هستند؟». پدرش می‌پرسد: «ایمان؟».</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دم مغرب زنگ می‌زند، تند و نجویده می‌گوید: «خانه کتاب اشا را داریم دوباره راه می‌اندازیم. هستی؟»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بعد از مغرب زنگ می‌زند، می‌پرسد: «پس کو مطلبت؟ چشم‌درد گرفتم از بس زل زدم به صفحهٔ Refresh شده‌ٔ Gmail.».</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">هنوز یک ربعی به ۱۲ شب مانده. باز&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">- «شیخ المورخین و الکتاب! بفرست این ماس‌ماسک‌ها را. فردا باید ویراست بشود، پس فردا هم&#8230;» نمی‌دانم چه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">طبق ساعت بیولوژیکی بدنِ <strong>فرید شمس</strong>، که کارگرِ چاپ‌خانه‌ای در شرق تهران است و ساعت ۸:۳۰ صبح باید سر کارش باشد، خوابیدن در ساعت ۱۲، عین ناپرهیزی است، اما حسام است دیگر&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">■ تاریخ، لذت عمدهٔ زندگی من است. حتا گاه‌گاهی که قصه‌ٔ تلخی می‌خوانم یا سرگذشت شومی را مرور می‌کنم، شور عجیبی در سینه‌ام هست. به قول مادربزرگ مرحومم، انگار توی سینه‌ام رخت می‌شویند! درست مثل عاشقی که با جان‌کندن عشقش را نمایش می‌دهد، یا می‌پوشاند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تاریخ چیز عجیبی است! و من تصور می‌کنم، به خاطر همین عجیب بودن است که مردم گرفتار در روزمرگی، راه بدان نمی‌دهند تا به زندگی‌شان وارد شود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اعجاب تاریخ، آن‌زمان ملموس می‌شود که تکرار خوانده‌ها و شنیده‌های هزاران و صدها سال پیش را، هم‌این امروز می‌بینیم و می‌شنویم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تاریخ چیز عجیبی است! بسیاری از تاریخ‌نویسانِ متقدم و متأخر، بیش از آن‌که وقایع را ثبت کنند، داستان‌پردازی کرده‌اند. بدین جهت است که تاریخ، علاوه بر کسوت مُدرسی، بیان‌گر معما هم هست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">لذتِ تجربه و مطالعهٔ تاریخ، آن‌زمان صدچندان می‌شود که کنار خانوادهٔ کوچک یا بزرگ‌مان نشسته باشیم و از گذشته‌های پردرس بگوییم و بیاموزیم. و این چیزی است که ما فراموشش کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این‌جا، به فرمایش ایمان مطهری منش (الان به خودش می‌گیرد) و شوقِ خودم، دربارهٔ لذت تاریخ خواهم نوشت و از برکت تاریخ و به شوق حضور شما، زیر سقف خانهٔ اشا می‌نشینیم تا از تاریخ بگوییم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سلام!</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=123">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/123/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
