<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; انقلاب اسلامی ایران</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/tag/%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Feb 2012 14:42:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>همراه امام با مردم سخن می‌گوید &#124; برگزار شد</title>
		<link>http://asha.ir/archives/7137</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/7137#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Jan 2012 17:26:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خانه کتاب اشا</dc:creator>
				<category><![CDATA[رویدادهای فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[امام موسی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[صادق طباطبائی]]></category>
		<category><![CDATA[صادق طباطبایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=7137</guid>
		<description><![CDATA[صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/090602110558_1.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">در آستانهٔ دههٔ فجر، دکتر <strong>صادق طباطبایی </strong>در «شهرِ کتابِ مرکزی» همنشینِ مردم می‌شود.</p>
<p dir="RTL">آن‌گونه که وب‌سایتِ رسمیِ شهرِ کتاب نوشته است، بنا است طباطبایی با مردم دربارهٔ «ناگفته‌هایی از انقلاب اسلامی» سخن بگوید.</p>
<p dir="RTL">این همراهِ امام <strong>خمینی</strong> و سخنگویِ دولتِ مهندس <strong>بازرگان</strong>، خواهرزادهٔ امام <strong>موسی صدر </strong>و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است. او نویسندهٔ کتابِ <em>طلوعِ ماهواره و افولِ فرهنگ</em> و کتابِ <em>خاطراتِ سیاسی-اجتماعی</em> است. در پروندهٔ زندگیِ طباطبایی همراهیِ امام در <strong>نوفل لوشاتو </strong>ثبت است.</p>
<p dir="RTL">دکتر طباطبایی شنبه هشتم بهمن ماه ۹۰، از ساعت ۱۷ در فروشگاه شهر کتاب مرکزی سخن خواهد گفت.</p>
<p dir="RTL"><strong><span style="color: #ff0000;">این نشست طبق برنامه برگزار شد. <a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1519461" target="_blank">گزارش آن را در مهر</a> بخوانید.</span></strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=7137"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/7137/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرگردانی میان دهه هشتاد و دهه شصت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6523</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6523#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Sep 2011 18:53:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[داستان انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[دهه شصت]]></category>
		<category><![CDATA[دهه هشتاد]]></category>
		<category><![CDATA[رمان انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[رمان جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[رمان دفاع مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6523</guid>
		<description><![CDATA[از خواندنِ قسمتی از داستان ناخودآگاه خنده‌ام گرفت؛ در آن قسمتِ قصه در اوجِ خفقانِ یکی از روزهایِ آذرِ سالِ 56 یکی از قهرمان‌های پسرِ داستان با یکی از آقایانِ هم‌کلاسش که گرایشاتِ کمونیستی دارد، در کوچهٔ پشتِ دانشگاه بحثِ سیاسی می‌کنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/Pictures_of_Revolution2.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">نوشتنِ داستان بر اساسِ حوادثِ اوایلِ انقلاب و مسائلِ مربوط به دفاعِ مقدس، برای بسیاری از نویسندگانِ نسلِ جدید جذاب است. آن‌قدر که در کلاس‌های داستان‌نویسی، سوژهٔ خیلی از داستان‌نویس‌های نسلِ سوم و نسلِ چهارمِ انقلاب، انقلابیونِ دههٔ پنجاه و شصت است.</p>
<p dir="RTL">البته این دوستانِ نویسنده این دغدغه را هم دارند که مباحثِ تاریخیِ این دو دهه را بدانند و بعد بر اساسِ آن داستان بنویسند؛ اما متأسفانه تنها دانستنِ وقایعِ تاریخیِ این دو دههٔ پرشور و پرالتهاب برای نوشتنِ داستانی با موضوعِ انقلاب یا دفاعِ مقدس کافی نیست. بلکه توجه به مواردی چون مردم‌شناسی، فرهنگِ کلامی، پوششی و حتی رفتاریِ اقشارِ مختلفِ مردمِ این دو دهه، به نویسنده در نوشتنِ داستانی قابلِ باور و جذاب کمک می‌کند.</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>برادر و خواهرهای اولِ انقلابی</strong></p>
<p dir="RTL">چند وقت پیش دوستِ عزیزی که نویسنده است و قلمِ جذابی هم دارد، پیشم آمد و دربارهٔ مسائلِ تاریخیِ مربوط به همکاریِ <strong>چریک‌های فداییِ خلق </strong>(اقلیت) و <strong>کومله</strong> در کردستان، در ضربه زدن به انقلابِ تازه به پیروزی رسیدهٔ سالِ ۵۸ سؤالاتی پرسید.</p>
<p dir="RTL">در جلسهٔ بعد هم که همدیگر را دیدیم دربارهٔ پیش‌مرگانِ کُرد و پاسدارانی که در این منطقه از انقلاب دفاع می‌کردند، پرسید و در جلساتِ بعدی با هم تا حدودی تاریخِ آن دوره را بررسی کردیم. بعد از مدتی داستانی را که بر اساسِ همین موضوع نوشته بود، برایم ایمیل کرد؛ داستانی که قلمی گیرا و موضوعی جذاب داشت. اما وسطِ داستان، یکی از دخترانِ کرد که شخصیتِ اصلی را در قصه داشت، در یک موقعیتِ خطرناک، قهرمانِ پیش‌مرگِ کرد را که تیر خورده و در آستانهٔ شهادت بود، به اسمِ کوچک صدا کرد. شوکه شده بودم؛ آخر انگار دوستِ عزیزِ من این‌قدر تحتِ تأثیرِ جوِّ دوست‌پسر و دوست‌دختر بازیِ سریال‌هایِ آبکیِ صدا و سیما بوده است که توجه نداشته در شرایطِ اولِ انقلاب چطور ممکن بوده است دختری، پسرِ نامحرم را با اسمِ کوچک صدا بزند!</p>
<p dir="RTL">اما بعدش که نظرم را دربارهٔ داستان به او گفتم و آخرش هم گفتم که بعضی از دیالوگ‌های داستانت دهه هشتادی بود، بندهٔ خدا خودش هم قبول داشت. وقتی برایش توضیح دادم که مثلاً در فلان قسمت <strong>کژال </strong>می‌بایست فلان پاسدار را با نامِ برادر صدا کند، خنده‌اش گرفت و گفت که خودش هم موقعِ نوشتن، به چنین الفاظی فکر کرده است اما با خودش گفته است که مخاطبِ امروز این‌ها را کلیشه‌ای و بی‌کلاس می‌داند، پس به این خاطر ننوشته است&#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>آذر ۵۶ و قدم زدن در شانزه لیزه</strong></p>
<p dir="RTL">دوستِ دیگری هم که دستی در نوشتنِ رمان دارد مدتی است که در حالِ نوشتنِ رمانی بلند دربارهٔ مبارزان و یارانِ امام<sup>(ره)</sup>، و حوادثِ قبل از انقلاب است. نقطهٔ اوجِ داستانش هم رویاروییِ انقلابیونِ مسلمان با مبارزانِ کمونیست است.</p>
<p dir="RTL">همین دوستم چند ماه پیش چند فصل از داستانش را که نوشته بود، برایم آورد تا بخوانم و نظرم را بگویم. وجهِ تاریخیِ داستان را از چند ماه قبلش با هم بررسی کرده بودیم و بر جریاناتِ چپ تقریباً تسلطِ خوبی پیدا کرده بود، درنتیجه به بخش‌های مرتبط با عمل‌کردِ شخصیتِ مبارزانِ چپ ایرادی وارد نبود.</p>
<p dir="RTL">اما از خواندنِ قسمتی از داستان ناخودآگاه خنده‌ام گرفت؛ در آن قسمتِ قصه در اوجِ خفقانِ یکی از روزهایِ آذرِ سالِ ۵۶ یکی از قهرمان‌های پسرِ داستان با یکی از آقایانِ هم‌کلاسش که گرایشاتِ کمونیستی دارد، در کوچهٔ پشتِ دانشگاه بحثِ سیاسی می‌کنند؛ علناً از کتابِ <em>حکومتِ اسلامیِ</em> امام حرف می‌زنند و پسرِ مبارزِ مذهبیِ داستان در خیابان به هم‌کلاسش اعلامیه می‌دهد.</p>
<p dir="RTL">به این دوستم گفتم انگار <strong>ساواک</strong> و دستگیری، زندان و شکنجه برای تو چیزی مثلِ تله‌فیلم‌هایِ کارتونی شده است. متأسفانه سریال‌ها و تله‌فیلم‌های صدا و سیما ترس از ساواک را به امری فانتزی تبدیل کرده و گمان می‌کنم روی شما هم تأثیر گذاشته است.</p>
<p dir="RTL">در قسمتِ دیگرِ داستانش یک دخترِ مبارزِ مسلمان موقعِ درست کردنِ روسری‌اش جلویِ آینهٔ خانه، از گیره استفاده می‌کند! برایش توضیح دادم که در آن زمان دخترانِ مذهبی با پایگاهِ خانوادگیِ سنتی، برای رعایتِ حجاب چادر داشتند و زیرِ چادر هم مقنعه‌های دست‌دوزِ چانه‌دار سر می‌کردند، دخترهای غیرچادری هم روسری‌های ساده و تک‌رنگِ خود را با زدنِ گرهٔ کرواتی رویِ سر محکم می‌کردند&#8230;</p>
<p dir="RTL">حتی یادم است چند وقت پیش داستانِ کوتاهی خواندم که نویسنده‌اش تقریباً نوجوان محسوب می‌شود. در داستانِ او، دختر و پسرِ هم‌کلاسِ دانشگاه که قاعدتاً به هم محرم هم نیستند، در کوچهٔ محلهٔ دختر قدم‌زنان دربارهٔ حوادثِ انقلاب صحبت می‌کردند! گویی که دختر و پسری در پاریس و در خیابان <strong>شانزه لیزه</strong> مشغولِ صحبت کردن دربارهٔ انقلابِ اسلامیِ ایران بوده‌اند&#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>چرا دهه هشتادی فکر می‌کنیم؟</strong></p>
<p dir="RTL">شاید یکی از اصلی‌ترین دلایلِ دهه شصتی فکر نکردنِ نویسندگانِ جوان و نوجوانِ ما، کم خواندن یا عمیق نخواندنِ کتاب‌های خاطراتِ مبارزانِ دهه‌های پنجاه و شصت است. کتاب‌هایی که با عناوینِ زیاد چاپ شده است و با خواندنِ آن‌ها می‌شود به حال و هوای اقشارِ مختلفِ این دو دهه پی بُرد. بر عکس، دیدنِ سریال‌ها و تله‌فیلم‌هایی که معمولاً سفارشی و فانتزی است، برای نویسندهٔ متعهد و دغدغه‌دارِ ما این ذهنیت را ایجاد کرده که داستان‌های انقلابی و دفاعِ مقدسی را بر اساسِ تفکر و کلامِ دههٔ هشتاد بنویسد، نه واقعیت‌های دههٔ شصت.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6523"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6523/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از بدبینی مصباح تا خوش‌بینی رهبر</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5046</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5046#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Jun 2011 08:36:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جلال‌الدین فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمود دعائی]]></category>
		<category><![CDATA[سیدمحمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر میناچی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5046</guid>
		<description><![CDATA[«جریان‌ها و سازمان‌هایِ مذهبی-سیاسیِ ایران» کتابِ خوب و پُر سر و صدایی است. این را از واکنش‌های مختلف به مطالبش می‌شود دریافت. بخشی از این پُر سر و صدایی که گاه جریانک‌هایی هم برساخته است، مدیونِ موضوعِ آن است و بخشی دیگرش از ریزبینی و دقتِ نویسنده‌اش برآمده است. به هرحال، «خانهٔ کتابِ اشا» اعتقادش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jaryaanha-shariati-jafarian.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>«جریان‌ها و سازمان‌هایِ مذهبی-سیاسیِ ایران» کتابِ خوب و پُر سر و صدایی است. این را از واکنش‌های مختلف به مطالبش می‌شود دریافت. بخشی از این پُر سر و صدایی که گاه جریانک‌هایی هم برساخته است، مدیونِ موضوعِ آن است و بخشی دیگرش از ریزبینی و دقتِ نویسنده‌اش برآمده است. به هرحال، «خانهٔ کتابِ اشا» اعتقادش به خوبیِ این کتاب را با <a href="http://asha.ir/archives/4742" target="_blank">پیشنهاد کردنِ آن به مخاطبان</a> نشان داده است.</p>
<p>آن‌چه امروز می‌نویسم، حرفِ تازه‌ای دربارهٔ خوبی یا بدیِ این اثرِ <strong>رسولِ جعفریان</strong> نیست. امروز می‌خواهیم چاپِ نهمِ این کتاب را ورق بزنیم و به صفحاتِ نسبتاً پرحجمِ «شریعتی» برسیم. پُرحجمیِ صفحاتِ مربوط به دکتر <strong>علی شریعتی</strong> در کتابِ جریان‌ها و سازمان‌هایِ مذهبی-سیاسیِ ایران، پیش از هر چیز اهمیتِ رویدادهایِ مرتبط با این معلمِ فقید را نشان می‌دهد؛ رویدادهایی که همواره پیش و پس از انقلابِ اسلامی از سویِ افرادِ مختلف محلِ بحث و حتی کتک‌کاری بوده است.</p>
<p>عده‌ای شریعتی را اسلام‌شناسی روشن‌بین می‌دانند و عده‌ای دیگر او را مسلمانی شاعرمسلک می‌خوانند. کثرتِ دیدگاه‌ها دربارهٔ شریعتی در بینِ بزرگانِ سیاسی و مذهبیِ ایران بیش از آن است که بتوان در این‌جا همه‌شان را آورد. اگر خواهانِ دانستنِ بخشِ اعظمِ آن‌ها هستید، بهتر است به کتابِ جنابِ جعفریان رجوع کنید.</p>
<p>پیش‌تر، اهالیِ خانهٔ کتابِ اشا از ناممکن بودنِ روایتِ بی‌طرفانهٔ تاریخ <a href="http://asha.ir/archives/4601" target="_blank">گفته‌اند</a>. از همین رو است که نمی‌توان جریان‌ها و سازمان‌های&#8230; را اثری کاملاً بی‌طرف دانست. البته، جعفریان محققی سالم و عالِم است و خود در ابتدایِ اثر بر صداقت و رعایتِ انصاف در تاریخ‌نگاری تأکید می‌کند و می‌نویسد: «به باورِ نویسنده، اگر کسی از گروهی خوشش نمی‌آید دلیلِ آن نمی‌شود که در کارِ تاریخ‌نگاری سهمِ آن گروه را موردِ غفلت قرار دهد.» از این جهت، می‌توان جعفریان را بی‌حب و بغض دانست. اگر این‌طور باشد و او توانسته باشد بدونِ هیچ احساساتی تاریخ را مرور کند، پس به مثالی نقض برایِ ادعایِ «تاریخ‌نگارِ بی‌طرف نداریم» رسیده‌ایم.</p>
<p>قوانینِ هستی تغییر نمی‌کنند. انگار بی‌طرف نبودنِ تاریخ‌نگاران هم جزئی از قوانینِ هستی است. حتی رسولِ جعفریان هم در بخش‌هایی از اثرش، دچارِ احساسات شده است. بروزِ احساسات، به ویژه در صفحاتِ مربوط به دکتر علیِ شریعتی نمود دارد. شاید بخشی از این نگاهِ احساسی، معلولِ موضع‌گیریِ صنفیِ نویسنده باشد.</p>
<p>به هرحال او در کسوتِ روحانیت است و همه می‌دانند که شریعتی گاه در نقدِ روحانیت آن‌چنان جدیت به خرج داده که به بی‌رحمی نزدیک شده است. این بی‌رحمی از رویِ محبت است یا عناد؟ شواهدی که جعفریان در کتابش ارائه می‌کند به خوبی گویایِ علاقهٔ شریعتی به روحانیت است، اما مرورِ این شواهد و نقلِ آن‌ها از جانبِ نویسنده باعث نمی‌شود که او را با یک قولِ ناموثق معرفی نکند. این نقلِ قول‌ها معمولاً با سندِ غیرِ قابلِ استنادِ «العهدة علی الراوی» نشان‌دار شده‌اند. نمونه‌ای از این نقل‌ها در صفحهٔ ۵۷۰ چاپ نهم و ۵۹۱ از همین چاپ آمده است.</p>
<p>مرورِ دیدگاه‌ها و نظرات دربارهٔ شریعتی، در کتابِ جریان‌ها و سازمان‌های&#8230; به مددِ حاشیه‌نگاری‌ها و اضافاتِ اشخاص کامل شده است. نویسنده در مقدمهٔ کتاب، سبکِ اثرش را «تاریخ‌نگاریِ فرهنگی» معرفی می‌کند. شاید تاریخ‌نگاریِ فرهنگی در نظرِ نویسنده با تاریخ‌نگاریِ ژورنالیستی مترادف بوده است؛ چرا که استناد به «العهدة علی الراوی» و کنارِ هم چیدنِ قول‌های اشخاص، سبکِ گزارش‌نویسیِ مجله‌ای را پیشِ چشم‌مان می‌آورد. با این وصف، اگر اشخاصِ مشهور و مطرحِ تاریخی به چاپ‌هایِ پیشینِ کتابِ آقایِ جعفریان انتقاد نمی‌کردند و بر آن حاشیه نمی‌نوشتند، شاید جریان‌ها و سازمان‌های&#8230; هیچ‌وقت از یک پروندهٔ ژورنالیستی پا فراتر نمی‌گذاشت.</p>
<p>شاید تکاملِ تدریجیِ مستنداتِ کتابِ جریان‌ها و سازمان‌های&#8230; از نظرِ برخی یک نقصِ مهم قلمداد شود. اگر این کتاب را به چشمِ یک اثرِ تاریخی نگاه کنیم و انتظارِ یک تاریخ‌نگاریِ تحقیقی داشته باشیم، باید با این برخی موافقت کرد. اما می‌توان جورِ دیگری به کتابِ جعفریان روی آورد. این جورِ دیگر، همان نگاهِ ژورنالیستی است. در این حال، باید از صاحب‌نام‌هایی چون آیت‌الله <strong>خامنه‌ای</strong>، <strong>جلال‌الدین فارسی</strong>، <strong>ناصرِ میناچی</strong>، سید <strong>حمید روحانی</strong> و&#8230; بابتِ نقدِ کتابِ جریان‌ها و سازمان‌های&#8230; و تعریض به آن متشکر بود؛ چون به تکاملِ این اثر کمک کرده‌اند.</p>
<p>هرچند دیدگاه‌هایِ مختلف دربارهٔ شریعتی در این کتاب آمده است، خواننده در پایانِ بخشِ شریعتی بینِ قضاوت دربارهٔ خوبی و بدیِ او معلق می‌ماند. در این کتاب، نقدهایِ تندِ مرحوم آیت‌الله <strong>مطهری</strong> دربارهٔ شریعتی نقل شده است و گاه نمونه‌هایی از طعن‌هایِ به شدت عصبیِ ایشان به دکتر نیز آمده است. (مثلاً نگاه کنید به صفحهٔ ۵۸۴، پاراگرافِ آخر و استفادهٔ مرحوم مطهری از تعبیرِ «مرحوم» برایِ شریعتی، درحالی‌که که وی هنوز زنده بوده است!) در مقابل، نگاه‌هایِ متعادلِ بزرگانی چون آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله <strong>بهشتی</strong> نیز مرور شده است؛ تا آن‌جا که به موضوعِ شکراب شدنِ رابطهٔ مطهری و بهشتی به خاطرِ اختلاف بر سر شریعتی اشاره شده است. (نگاه کنید به پانوشتِ اول از صفحهٔ ۵۹۱).</p>
<p>شاید این ابهام در قضاوت، به خاطرِ مه‌آلودگیِ رفتارهایِ شریعتی باشد. مه‌آلودگی‌ای که در آن طرفداری و محبتِ شدید به روحانیت دیده می‌شود (مثلاً نگاه کنید به خاطره‌ای که در صفحهٔ ۵۸۷ از قولِ آقایِ <strong>مهدویِ راد</strong> نقل شده است) و در عینِ حال، تزِ اسلام منهایِ روحانیت از سویِ او مطرح می‌شود.</p>
<p>مخاطب می‌تواند با نظریهٔ آیت‌الله خامنه‌ای موافق باشد و بگوید: «به نظرِ من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجودِ نقاطِ مشترکِ خود با دستگاه مانندِ ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را دربارهٔ خود به طمع بیندازد و در واقع آن‌ها را فریب دهد و موفق شد. شاکلهٔ او با نوکریِ ساواک سازگار نبود.»</p>
<p>یا می‌تواند مثلِ امام <strong>خمینی</strong> رضوان الله تعالی علیه، هرگز اظهارنظرِ مستقیم و روشن دربارهٔ شریعتی نکند. اما حتی اگر شریعتی از نگاهِ امام را باور کنیم، نقدهایِ محتوایی (و نه شخصی و با کنایه) را با نقدِ نقادی‌هایِ تندروانه توأمان می‌بینیم. امام در مراحلِ مختلف، برخی نظراتِ شریعتی را بدونِ نام بردن از او نقد می‌کند و در جایی دیگر، دربارهٔ نگاهِ مثلاً آیت‌الله <strong>مصباحِ یزدی</strong> به شریعتی می‌گوید: «این بزرگوار -یعنی مصباح- به آدم و عالم بدبین است.» (نقل از حجت‌الاسلام دعایی، صفحهٔ ۶۰۹ کتاب).</p>
<p>به هرحال، شاید آن‌چه در این کتاب دربارهٔ شریعتی آمده است، منصفانه‌ترین و جامع‌ترینِ دیدگاه‌ها و نگاه‌ها باشد. قضاوت در نهایت با خواننده است؛ اگر خود را لایقِ قضاوت می‌داند.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>حاشیه:</strong></span> <a href="https://profiles.google.com/kaaf.alef/posts/4MEdFRULUYW#kaaf.alef/posts/4MEdFRULUYW" target="_blank">بحثی دربارهٔ این مطلب را در گوگل‌باز دنبال کنید</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b85c19c2c74fd9f180aa31fa3ed52682?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مجید دائی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5046/comment-page-1#comment-2297">2011-Aug-02</a></small>
							برادر تیترت مناسب نیست...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5046"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5046/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4742</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4742#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Jun 2011 11:12:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مصباح یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ سیاسی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جریان‌های سیاسی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جریان‌های مذهبی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[رسول جعفریان]]></category>
		<category><![CDATA[علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی بازرگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4742</guid>
		<description><![CDATA[فقط تورقِ چند صفحه از تاریخِ ایران، برایِ تکان دادنِ هرکدام از ما کافی است. با این کار، خیلی زود می‌فهمیم «تاریخ» معلمی دوست‌داشتنی است. خیلی از بزرگانِ دینی و سیاسی مطالعهٔ تاریخ را گوشزد کرده‌اند، اما معمولاً ما از این معلم غافلیم. او هم یک گوشهٔ دنج مشغول است و زندگی‌اش را می‌کند. وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jaryaanha-saazmaanha-iran-jafarian.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>فقط تورقِ چند صفحه از تاریخِ ایران، برایِ تکان دادنِ هرکدام از ما کافی است. با این کار، خیلی زود می‌فهمیم «تاریخ» معلمی دوست‌داشتنی است. خیلی از بزرگانِ دینی و سیاسی مطالعهٔ تاریخ را گوشزد کرده‌اند، اما معمولاً ما از این معلم غافلیم. او هم یک گوشهٔ دنج مشغول است و زندگی‌اش را می‌کند. وقتی ما خوابیم، پیش می‌رود و مثلِ شاهدانِ عینی، همهٔ جنایات و حوادث را به خاطر می‌سپرد. باید پیش از فراموش‌کار شدنِ تاریخ سراغش رفت.</p>
<p>تاریخ «آیة الکرسی» نمی‌خواند، کشمش نمی‌خورد، برنامهٔ غذایی‌اش حساب و کتاب ندارد و این‌طوری زود آلزایمر می‌گیرد. باید تا قبل از مریض شدنش رفت و پایِ درسش نشست. بعضی‌ها پیش‌دستی کرده‌اند و زودتر از ما سراغِ این معلم رفته‌اند. مثلاً <strong>رسول جعفریان</strong> که چندین کتابِ تاریخی نوشته است.</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;border: 1px solid #FFFFFF; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>از متن کتاب:</strong></p>
<p><a rel="attachment wp-att-4746" href="http://asha.ir/archives/4742/sayed-beheshti"><img class="aligncenter size-full wp-image-4746" title="sayed-beheshti" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/06/sayed-beheshti.jpg" alt="شهید بهشتی" width="99" height="90" /></a>شهید بهشتی در نامهٔ دیگری هم به آقایِ عبدالکریم میری (و درواقع موسوی اردبیلی) از این نکته یاد کرده، می‌نویسد که روزانه «در حدودِ دو ساعت برایِ ادامهٔ مطالعاتِ اسلامی که در ایران داشتم و قسمتی از آن همان بحث حکومت فقه است وقت دارم.»</p>
<p>[...]</p>
<p>در نامهٔ دیگری که مرحوم بهشتی در تاریخ ۴۴/۳/۳ به جنابِ سیدمرتضی جزایری نوشته از بحثِ جلساتِ قم یاد کرده و ضمنِ اشاره به این‌که بودجه‌ای برایِ این کار فراهم آورده، به این نکته تصریح دارد که سر و سامان دادن به این جلسات به عهدهٔ استاد مصباح بوده است. وی می‌نویسد: «من لازم می‌دیدم که فعلاً یک هزار و پانصد تومان داشته باشیم&#8230; و ایشان [آقای سرخه‌ای] به قم بردند و به آقای مصباح یزدی که مسئولِ این‌گونه امور جلسه هستند و کتاب‌هایِ جلسه هم فعلاً منزل ایشان است، داده‌اند.</p>
<p><em>صفحه ۳۵۵</em></p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌هایِ مذهبی-سیاسیِ ایران» یکی از تاریخ‌نگاری‌هایِ جعفریان است. تاریخ‌نگاری‌ای که نویسنده‌اش آن را «تاریخ‌نگاریِ فرهنگی» می‌خواند و آدم را یادِ پرونده‌هایِ ژورنالیستی می‌اندازد. هرچه باشد، کتابِ هزار و اندی صفحه‌ایِ رئیسِ فعلیِ <a href="http://www.ical.ir/" target="_blank">کتابخانهٔ مجلس</a>، پر است از شگفتی‌ها و درس‌هایِ تاریخی.</p>
<p>او در این کتاب، از فعالیتِ نهادهایِ مردمیِ مذهبی از دههٔ ۲۰ و ۳۰ می‌گوید و به سازمانِ مجاهدینِ خلق می‌رسد، از <strong>شریعتی</strong> و حسینیهٔ ارشاد اطلاعاتی به خواننده می‌دهد. جعفریان سعی کرده است در کتابش کوچک‌ترین و گذراترین جریان‌هایِ سیاسی-مذهبی را هم از قلم نیندازد و همه‌شان را تا زمانِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی معرفی کند.</p>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» فقط دربارهٔ سازمان‌ها نیست. در این کتاب از سهمِ اشخاص در تاریخِ دورهٔ پهلوی چشم‌پوشی نشده است. افرادی چون مهندس <strong>مهدی بازرگان</strong>، آیت الله <strong>سید محمود طالقانی</strong>، آیت الله <strong>شریعتمداری</strong>، آیت الله <strong>گلپایگانی</strong>، دکتر <strong>شریعتی</strong>، حضرت <strong>امام خمینی</strong> و نویسندگانِ مذهبی-سیاسی چون <strong>خسروشاهی</strong>، <strong>مکارم شیرازی</strong> و&#8230; در این کتاب صاحبِ صفحه‌اند. سهمِ برخی از این افراد (مثلاً شریعتی) در این کتاب زیاد، پرچالش و بحث‌برانگیز است و سهمِ برخی دیگر، کمی کم‌تر.</p>
<p>کتابِ «جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» کتابِ خوش‌خوانی است و این خوش‌خوانی را، نقلِ قول‌ها و حاشیه‌نویسی‌هایِ آدم‌هایِ صاحب‌نام تشدید می‌کند. پس با کتابی مواجه‌اید که هر صفحهٔ آن یک کبوتر دیگر از کلاهش بیرون می‌آورد!</p>
<p>خوش‌مان بیاید یا نه، جریان‌هایِ سیاسی-مذهبیِ صد سالِ اخیر، تأثیراتِ مهم و طولانی مدت بر جامعهٔ ایران داشته‌اند. تأثیراتی که تا امروز و بعد از این نیز برجا خواهند بود و مسیرشان را در طولِ زمان ادامه خواهند داد. از این روی، دانستنِ تاریخِ این دوره و شناختِ مؤثران این برههٔ زمانی، کمک‌مان می‌کند تا دور و برمان را بهتر بشناسیم؛ به‌ویژه آن‌که بسیاری از رویدادها، در حالِ تکرارند.</p>
<div id="attachment_4747" class="wp-caption alignright" style="width: 109px"><a rel="attachment wp-att-4747" href="http://asha.ir/archives/4742/rasool_jafarian"><img class="size-full wp-image-4747" title="rasool_jafarian" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/06/rasool_jafarian.jpg" alt="رسول جعفریان" width="99" height="141" /></a><p class="wp-caption-text">رسول جعفریان</p></div>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» از حیثِ فراگیریِ زمانی و موضوعی اثری مهم است. البته این فراگیریِ موضوعی، باعث شده است به همهٔ رویدادها و جریان‌ها به طورِ کامل پرداخته نشود. این هم یکی دیگر از ویژگی‌هایِ کتاب است که به نظر معلولِ سبکِ نزدیک به ژورنالیستیِ آن است.</p>
<p>می‌توانید همهٔ کتاب را طی یک برنامهٔ منظم بخوانید، اما توصیه می‌کنم هر وقت هوس کردید چیزی از تاریخِ ایران بدانید، بخش به بخش جلو بروید. این‌طور خواندن بیش‌تر بِهِتان مزه می‌دهد. البته قطعاً در بخش‌هایی از کتاب حسابی دمغ می‌شوید و غصه می‌خورید، اما بیایید واقع‌بین باشیم.</p>
<p>کاش فونتِ نوشته‌هایِ کتاب «یاقوت» نبود. این فونت، فونتِ مناسبی برایِ کتاب‌سازی نیست. به خصوص که فاصلهٔ سطورِ کتاب کم است و خواندنش را کمی دشوار می‌کند. البته باید ناشر را به خاطرِ انتخابِ نوعِ کاغذ ستود؛ هرچند که دولتی است و کاغذ را راحت به دست می‌آورد. کاغذِ پوست‌پیازیِ کتاب وزن و حجمش را معقول کرده است.</p>

<style type="text/css">
table.shenasname{
width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;
}
.shenasname,
.shenasname tr td,.shenasname td ,.shenasname tbody  {
border:0 !important;
padding:1px 3px;
border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;
font-size:12px;
background: #eeeeee;
}
.shenasname tbody{background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;}
table.shenasname tr,table.shenasname tr td{background: #eeeeee!important;border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;}

</style>


<div style="margin:30px 0 30px 0;">
<div class="" style="float:right; width:310px;padding:3px 0 3px 3px ;margin:4px 0 4px 4px 4px;margin-top:-15px">


<div class="shenasname_header" style="margin:0;height:25px;
background: #eeeeee url(http://asha.ir/core/wp-content/themes/asha-v3/Image/shenasename-bg.gif) top left repeat-x scroll;
font-family:'B Traffic',Tahoma;color:#014E7E;font-size:14px;padding:0px 10px;font-weight:bold;border:1px solid #E0E0E0;">
<!--
-moz-border-radius-topright:8px;
-moz-border-radius-topleft:8px;
border-top-right-radius:8px;
border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-right-radius:8px;
-->
شناسنامه کتاب
</div>

<table class="shenasname" dir="rtl" border="0" style="width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
border-top:0;margin-top:-2px;background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;" >
<tbody style="background: #eeeeee!important;">
<!--<tr style="padding:0 !important; border-top:0 !important;">
<td colspan="2" width="100%" height="36" valign="top" style="width:100%;border:0 !important;padding:0 !important">
<img width="100%" height="36" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/shenase3.gif" alt="شناسنامه"/>
</td>
</tr>
-->

<tr>
<td style="width:100px" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td style="width:200px" valign="top">جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران</td>
</tr>

<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td  valign="top">رسول جعفریان</td>
</tr>

<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تصویرگر</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>مترجم</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>ویراستار</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>

<td width="125" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td  valign="top">خانه کتاب ایران</td>
</tr>


<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">علاقه‌مندان و محققان تاریخ</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>جنسیت مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">فرقی ندارد</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td  valign="top">1032 صفحه – وزیری</td>
</tr>
<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td  valign="top">نهم - بهمن 87</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td  valign="top">2000 نسخه</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td  valign="top">10 هزار تومان</td>
</tr>
<tr style="border:0 !important">
<td width="120" valign="top" style="border:0 !important"><strong>شابک</strong></td>
<td style="border:0 !important" valign="top">978-964-9051-857</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>

<div class="" style="float:right; width:290px;padding:8px ;margin:5px 15px 5px 5px;background: #eeeeee;border:1px #eeeeee;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;">

	<div style="margin-top:-22px;margin-right:7px;" class=""><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/maze.gif" alt="مزه شناسی"></div>
<div style="padding:6px; margin:3px">
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "<strong>آب‌گوشت</strong>" می دهد. نوش جان!
</div>


	<div style="padding:8px 3px;margin:8px 0;border-bottom:1px solid #999999;border-top:1px solid #ccc">
		<div style="margin:4px 0;font-weight:bold;color:#ff0000;font-size:14px;font-family: 'b Koodak','tahoma','serif';margin-bottom:2px"><strong>کتاب هایی با همین مزه:</strong>
		</div>

		<ul><li><a href="http://asha.ir/archives/6921" rel="bookmark">سیر حکمت در اروپا</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/6819" rel="bookmark">کتاب‌هایی که دنیا را تغییر دادند</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5988" rel="bookmark">رازهای نماز</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5622" rel="bookmark">شب هایکوی امید</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5243" rel="bookmark">آونگ فوکو</a></li></ul>

	</div>

<div style="font-size:9px;color:#666666">
  <strong>سایر مزه‌ها:</strong>
زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی 

</div>

</div>
</div>

<div style="clear:both"></div><p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4742"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4742/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در یک کلام: نمی‌گذارند!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/600</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/600#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Feb 2009 11:20:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب 57]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ شفاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله شهبازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌خواهم زبان باز کنم زیرا سایت شما، مثل سایت من، «فیلتر» می‌شود. در یک کلام: «نمی‌گذارند». این جملهٔ کوتاه را طی دو دهه کار سنگین پژوهشی با ذره ذرهٔ وجودم لمس کرده‌ام. سال‌ها سوخته‌ام و فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام. علل و عوامل آن را دقیقاً می‌شناسم. [گفت‌گوی اختصاصی با عبدالله شهبازی، تاریخ‌نگار]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/02/shahbazi1.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em><strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C">عبدالله شهبازی</a> </strong>تاریخ‌نگار دل‌سوزی‌ست. دل‌سوزیِ او، تا آن‌جاست که از گفته‌هایش با ما هم، بوی سوخته‌دلی بلند است. او، علاوه بر سال‌ها تحقیق و پژوهش تاریخی، مشاور تحقیقاتی بسیاری از مجموعه‌های تاریخی تلویزیون ایران بوده است، اما مسئولان قوهٔ قضائیهٔ ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>چندی قبل، شهبازی به دلیل ازائهٔ برخی اسناد و روایات تاریخی معاصر، دچار مشکلاتی شد و قوهٔ قهریهٔ برخی را برانگیخت، اما سرانجامِ کار برای وی، خوش بود.</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>این، حاصل گفت‌گوی خانه کتاب اشا است با عبدالله شهبازی، دربارهٔ تاریخ‌نگاری پس از انقلاب اسلامی ایران:</em></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اشا: سال‌هاست که در دههٔ فجر، صدا و سیما و رسانه‌های نوشتاری گوشمان را پر می‌کنند از ترانه‌های اوّل انقلاب و تصاویر بایگانی شده و نوشته‌های شعاری. تصوّر می‌کنم کمتر چیزی که در این سی سال پی‌گیری شده، انتقال تاریخ انقلاب به نسل‌های پس از آن است. این ناشی از چیست؟ اساساً با این نظر موافق هستید؟</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<blockquote>
<p dir="rtl"><strong><strong>شهبازی: در حوزهٔ تاریخ‌نگاری به‌طور مستمر در حال تحقیقم: کارهای قبلی‌ام را کامل می‌کنم و یادداشت‌های خامم غنی‌تر می‌شود. در یکی دو سال اخیر سه کتاب از من منتشر شد: «زندگی و زمانهٔ علی دشتی» (انتشارات بنیاد فارس‌شناسی)، «کودتای ۲۸ مرداد» (انتشارات روایت فتح)، و «زمین و انباشت ثروت: تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز» (نشر الکترونیکی در سایتم). این آخری در حوزهٔ تاریخ‌نگاری روز بود و پیامدهای سنگینی برایم داشت که اکنون در واقع با پیروزی و سربلندی من پایان یافته. در حال کار بر روی چند رساله یا مقالهٔ مفصل هستم که در سایتم منتشر خواهد شد. وبلاگم را نیز می‌کوشم حتی‌المقدور به روز کنم. </strong></strong></p>
</blockquote>
<p><strong> </strong>●شهبازی: با نظر شما کاملاً موافقم و تأسف می‌خورم. انقلاب ایران حادثهٔ کم‌اهمیتی نبود. سرآغاز تحولی جهانی بود که اندکی بعد «نوزایی اسلامی» نام گرفت. این تحول، و انقلاب اسلامی ایران به عنوان مبدأ آن، یک دهه بعد از انقلاب حتی در کتاب‌های درسی جامعه‌شناسی غرب، مثل جامعه‌شناسی <strong>آنتونی گیدنز</strong> (دانشگاه کمبریج)، بازتاب یافت. در جامعه‌شناسی سده نوزدهم، افول و در نهایت مرگ دین پیش‌بینی می‌شد. انقلاب اسلامی و پژواک‌های جهانی آن سبب تجدیدنظر در این دیدگاه شد و پدیده‌ای به‌نام «نوزایی دینی»، اعم از اسلامی و مسیحی و غیره، در مرکز توجه محققین قرار گرفت.</p>
<p dir="rtl">اسف‌مندانه باید عرض کنم، به‌رغم بزرگی و اهمیت انقلاب، در سی‌امین سالگردش تلاش جدّی و چشم‌گیر برای گرامی‌داشت آن دیده نمی‌شود. به جز چند مورد محدود، مانند سریال «عمارت فرنگی» شبکه دو، برنامه‌ریزی برای بزرگ‌داشت وجود نداشته و این کاملاً مشهود است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: برنامه‌های ویژه‌ای که این‌روزها پخش می‌شود به نظرتان چطور است؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در آخرین لحظات برنامه‌هایی را با تعجیل فراهم کرده‌اند که عموماً همان رویه آشنا در دهه‌های فجر گذشته است: بیرون کشیدن آرشیو فیلم‌ها و ساختن چند برنامهٔ شعاری و تبلیغاتی. از برنامه‌های عمیق خبری نیست؛ برنامه‌های عمیق در بعد نظری و تحلیلی. و هم‌چنین فیلم‌ها و سریال‌های شایسته و پرمحتوا.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: در میان آثار مکتوب چطور؟ آن‌ها چه حالی و روزی دارند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در عرصهٔ کتاب نیز چنین است. این مسئله البته عجیب نیست. علت آن برمی‌گردد به سرطان مزمنی که «تولید فرهنگ» را در سه دهه پس از انقلاب، از جمله در حوزه‌های تاریخ‌نگاری و اندیشه‌پردازی سیاسی، در تاروپود خود اسیر کرده است.</p>
<p dir="rtl">این «سرطان» نوع مدیریت فرهنگی و پژوهشی است؛ یعنی فقدان مدیران مجرب و فاضل و صالح و تبدیل مؤسسات و نهادهای تولید فکر و فرهنگ به نهادهای نمایشی و بوروکراتیک؛ و تیول‌های شخصی رجال. در این ساختار، تولید فرهنگ عملاً محدود می‌شود به ابتکار و خلاقیت فردی این و آن.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: یعنی نهادهای فرهنگی ما تلاشی در تولید اثر یا پرورش خالق اثر نکرده‌اند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: اگر <a href="http://www.ermia.ir" target="_blank"><strong>رضا امیرخانی</strong></a> پا می‌گیرد، ناشی از برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح با هدف کشف و پروش نخبه در حوزهٔ ادبیات و رمان نیست؛ تصادف است! ده‌ها رضا امیرخانی، و شاید بهتر از امیرخانی، نابود شدند و این‌یکی تصادفاً جلوه کرد. در مقابل، سرانگشتی تعدادِ مدیران و کسانی را که در حوزهٔ «تولید فرهنگ» -حداقل در یکی دو دههٔ اخیر- به نام و نان رسیده‌اند حساب کنید و صلاحیت علمی آنان را بسنجید. و نیز توجه کنید به کارکنان کثیر مؤسسات و نهادهای فرهنگی، از شورای‌عالی انقلاب فرهنگی تا نهادهای فرهنگی فلان شهرستانِ دورافتاده، و بودجه‌ای که صرف «امرار معاش» آنان می‌شود. این «امرار معاش» معقول نیست؛ در برخی موارد واقعاً غارت است.</p>
<p dir="rtl">مؤسسات و نهادهایی را می‌شناسم که نام «فرهنگ» و «پژوهش» بر خود دارند ولی در عمل «تیول مادام‌العمر» <span style="text-decoration: underline;">این و آن</span> هستند. چند مؤسسه و مرکز تحقیقات پرهزینه را می‌شناسم که واقعاً دیدنی است. یکی‌شان را مثال می‌زنم که در حوزهٔ علوم انسانی نیست. سری به این مرکز در نیاوران بزنید. بنزهای گرانقیمت تشریفاتی و کارمندان دل‌ربا فراوان دارد، ولی محقق ندارد. همه در خدمت یک نفرند: رئیس مادام‌العمر مرکز! این «این و آن‌ها» را بهتر است «از ما بهتران» بنامم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این‌طور که شما می‌گویید، اغلب این نهادها بی‌اثرند و کارشان چندان بازده ندارد. بله؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: سال‌ها پیش، آقای <strong>هاشمی رفسنجانی</strong> -رئیس‌جمهور وقت- صحبت‌هایی کرد دربارهٔ درخشش نخبگان ایران در المپیادهای جهانی. من بلافاصله مقاله‌ای نوشتم از سرِ درد، که در بایگانی <a href="http://www.shahbazi.org/">سایتم</a> موجود است، با عنوان: «<a href="http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8505.htm">درخشش و دیگر هیچ</a>!» این مقاله را حتماً بخوانید.</p>
<p dir="rtl">بعد از این مقاله، گزارشی در یکی از روزنامه‌ها منتشر شد دربارهٔ فرجام المپیادی‌های ما؛ یعنی کسانی که «درخشیدند» و مدال گرفتند. تقریباً اکثر آن‌ها را دانشگاه‌هایی مثل استانفورد جذب کردند. چندی پیش یکی از روزنامه‌های سرشناس غربی مقاله‌ای نوشته بود دربارهٔ دانشگاه صنعتی <strong>شریف</strong> به عنوان بهترین دانشگاه جهان؛ بهتر از <a href="http://www.harvard.edu" target="_blank"><strong>هاروارد</strong> </a>و <strong>ام. آی. تی.</strong> و <strong>ییل</strong> و <a href="http://www.ox.ac.uk" target="_blank"><strong>آکسفورد</strong></a> و <strong>کمبریج</strong>؛ البته نه از نظر امکانات و مدیریت بلکه از نظر بازده و خروجی حیرت‌انگیز آن. متأسفانه، این «تولید» مال ما نیست؛ ما برای آمریکایی‌ها تولید نخبه می‌کنیم! برای استانفورد و آکسفورد نخبه‌پروری می‌کنیم! بعید نمی‌دانم که در سال‌های بعد، مشاوران عالی رئیس‌جمهور آمریکا از فارغ‌التحصیلان <a href="http://www.sharif.ir" target="_blank">دانشگاه صنعتی شریف</a> یا <a href="http://www.isu.ac.ir" target="_blank"><strong>امام صادق(ع)</strong></a> باشند.</p>
<p dir="rtl">اگر نخبگان برجسته و المپیادی‌های ما دچار «جنون» شوند و راه دیگری انتخاب کنند، یعنی در ایران بمانند، سرنوشت بدی پیدا می‌کنند و در نهایت به سرخوردگی می‌رسند. خیلی اراده و قدرت روحی می‌خواهد که کسی در این وضع زندگی خود را وقف کار فکری و تولید فرهنگ کند.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: اغلب آثار مکتوب که دربارهٔ حوادث انقلاب، چه پیش از آن و چه پس از آن، منتشر شده، مربوط به شرح حال و نقل خاطرات سران انقلاب است. به‌نظر شما، جای خالی تاریخ شفاهی مردمی احساس نمی‌شود؟ </strong></p>
<p dir="rtl">● شهبازی: متأسفم. با نظر شما چندان موافق نیستم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: چطور؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: بیوگرافی و شرح حال فعالین انقلاب کاملاً لازم است ولی در این زمینه نیز کاری نشده. مثلاً، شما کدام زندگینامهٔ قابل عرضه به مخاطبین جهانی را دربارهٔ <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C" target="_blank"><strong>امام خمینی(ره)</strong></a> می‌شناسید؟ کدام فیلم قابل عرضه به جهانیان از زندگی ایشان درست شده؟ کدام رمان دربارهٔ زندگی رهبران و فعالین انقلاب نوشته شده؟ آیا رمانی مانند «گذر از رنج‌ها» اثر <a href="http://www.ketabnews.com/detail-11-fa-44.html" target="_blank"><strong>آلکسی تولستوی</strong></a> یا شبیه رمان‌های <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84_%D8%B4%D9%88%D9%84%D9%88%D8%AE%D9%81" target="_blank"><strong>شولوخف</strong></a> دربارهٔ تاریخ انقلاب داریم؟ اصلاً با نظر شما موافق نیستم.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: در لزوم انتشار اثر دربارهٔ سران انقلاب شکی نیست. اما اسناد و روایت ‌شفاهی نباید جایگاهی باشند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: آنچه آقایان با بودجه‌های آن‌چنانی و مؤسسات و نهادهای آن‌چنانی کرده‌اند، تنها انتشار سند است. کتاب‌سازی است. کتاب‌هایی پرحجم ولی بی‌محتوا و پرغلط؛ چاپ پرونده و اسناد. روزی به یکی از این آقایان گفتم: در کجای دنیا دیده‌اید که آرشیو اسنادشان را منتشر کنند و بعد به محققین بگویند شما صبر کنید تا ما همهٔ اسناد را منتشر کنیم و بعد بر اساس آن‌ها تحقیق کنید؟ به این ترتیب، باید صد سال صرف انتشار اسناد مثلاً <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%DA%A9&amp;SSOReturnPage=Check&amp;Rand=0" target="_blank"><strong>ساواک</strong></a> شود. این‌ها سرکار گذاشتن است. رک و صریح عرض می‌کنم، نمی‌خواهند کار بشود و دست‌هایی است که جلوی کار جدٌی را می‌گیرد.</p>
<p dir="rtl">تاریخ شفاهی مردمی، مطالعات جامعه‌شناسی در زمینهٔ انقلاب و تحولات بعد از آن، فقدان بیوگرافی‌ها و رمان‌های جدّی همه پیامدهای این «سرکار گذاشتن‌ها» و کارشکنی‌هاست.</p>
<p dir="rtl">خلأ بزرگ دیگری که حس می‌شود فقدان «تاریخ‌نگاری روز» است. یعنی ما کدام کار تحلیلی داریم مثلاً از دوران دولت آقای <strong>میرحسین موسوی</strong> یا آقای رفسنجانی یا آقای <strong>خاتمی</strong>. مقایسه کنید با غرب که انبوه کتاب‌ها و مقالات دربارهٔ رجال و دولت‌های کنونی‌شان حیرت‌انگیز است. آنچه هم عرضه شده، یا سند است یا شعار. کار جدّی در این حوزه‌ها انگشت‎شمار است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این ناشی است چیست؟ یعنی دولت‌مردان ما تلاشی در این زمینه نمی‌کنند؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در اینجا باز من به «نظریه توطئه» می‌رسم. من به نسلی تعلق دارم که انرژی و پتانسیل عظیم داشت برای تغییر و سازندگی. انقلاب را دیده‌ام و در لحظه لحظهٔ آن حضور داشته‎ام. این انقلاب نباید خروجی‌اش چنین می‌بود. مثلاً در حوزهٔ معماری، من واقعاً شرمنده‌ام از معماری مرقد امام راحل، من واقعاً شرمنده‌ام از تداوم بنای میدان <strong>شهیاد</strong> (آزادی فعلی)، شرمنده‌ام از سیاست‌های توسعهٔ بعد از انقلاب، شرمنده‌ام از سازندگی خوزستان پس از جنگ.</p>
<p dir="rtl">چند سال از پایان جنگ گذشته؟ به خوزستان بروید و مانند من از خودتان شرمنده شوید. روس‌ها چه کردند پس از جنگ؟ <strong>استالین</strong> دیکتاتور بود ولی معمار بزرگی بود برای کشورش. بروید و یادمان‌های جنگ جهانی دوّم را در روسیه بینید. امروزه آپارتمان‌های مسکو، که در زمان استالین ساخته شده، گران‌ترین است چون بسیار مستحکم است. گران‌تر است از آپارتمان‌های جدید.</p>
<p dir="rtl">رئالیسم سوسیالیستی در حوزهٔ هنر واقعاً خلاقیت را محدود می‌کند. اصولاً مارکسیسم فکر را در یک قالب معین مهار و زندانی می‌کند. حالا شما مقایسه کنید آثار دوران استالین را با کتاب‌ها و رمان‌ها و فیلم‌های ما؛ زمین تا آسمان متفاوت است.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: این همه زمان گذشته و شما می‌گویید کار چندانی نکرده‌ایم؟</strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: آثار<strong> گورکی</strong> و شولوخوف و آلکسی تولستوی (با <strong>لئو تولستوی</strong>، نویسندهٔ «جنگ و صلح»<em>، </em>اشتباه نشود) کجا و ما کجا؟ بازسازی استالین‌گراد کجا و بازسازی خوزستان کجا؟ <strong>سرگی</strong> <strong>آیزنشتین</strong> کجا و آقایان تقی و نقی، با آن همه اداها و ادعاهایشان، کجا؟ نئورئالیسم در سینمای ایتالیا کجا و تقلید کمیک و تهوع‌آور آن در سینمای روشن‌فکری ایران کجا؟ در حوزهٔ تاریخ‌نگاری، <strong>بارتولد</strong> و <strong>پطروشفسکی</strong> و <strong>ارانسکی</strong> و <strong>دیاکونوف</strong> و <strong>تارله</strong> و ده‌ها مانند ایشان کجا و عبدالله شهبازی کجا؟</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><strong>اشا: فکر می‌کنید در حوزهٔ رمان هم باید این همه خجالت بکشیم؟ </strong></p>
<p dir="rtl">●شهبازی: در سال‌های پایانی جنگ، با زندگی یک خلبان ارتشی آشنا شدم که در جبهه دو پایش را از دست داده بود و باز توانست پرواز کند. حیرت‌انگیز بود! افسوس خوردم و یادم به رمان «داستان یک انسان واقعی» <strong>بوریس پوله‌وی</strong> افتاد که از همان نویسندگان دوران استالین است. چقدر زیبا داستانی مشابه از زندگی یک خلبان روس را به تصویر کشیده بود. آیا ما حتی رمانی به جذابیت کتاب پوله‌وی درباره قهرمانان جنگ‌مان داریم؟</p>
<p dir="rtl">پوله‌وی رمان نویس بزرگی نبود. نویسنده‌ای دست دوّم یا سوّم بود از همان مکتب رئالیسم سوسیالیستی. اصلاً قابل مقایسه با گورگی و شولوخوف و آلکسی تولستوی یا حتی <strong>فادایف</strong> نیست. همان زمان یادداشتی نوشتم بدون ذکر نامم که در روزنامهٔ <strong>کیهان</strong><em> </em>چاپ شد. صحبت از حوالی سال ۱۳۶۴ یا ۱۳۶۵ است. از آن زمان تا امروز چه کرده‌ایم؟</p>
<p dir="rtl">بازده و خروجی نسل ما این نبود. سازندگی ما نیز باید مانند انقلاب ما عظیم و شگفت می‌بود. نگذاشتند و نمی‌گذارند. نمی‌خواهم زبان باز کنم زیرا سایت شما، مثل سایت من، «فیلتر» می‌شود. <span style="text-decoration: underline;">در یک کلام: «نمی‌گذارند». این جملهٔ کوتاه را طی دو دهه کار سنگین پژوهشی با ذره ذرهٔ وجودم لمس کرده‌ام. سال‌ها سوخته‌ام و فکر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام. علل و عوامل آن را دقیقاً می‌شناسم.</span></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>توضیح:</strong> این یادداشت با راه‌نماییِ <a title="وب‌سایت محمد سرشار" href="http://tardid.com" target="_blank">محمد سرشار</a> اصلاح شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جمله پیشین: <em>اما مسئولان وزارت ارشاد  ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><em>جملهٔ اصلاح شده: </em><em>اما مسئولان قوهٔ قضائیهٔ ایران تشخیص داده‌اند که سایت شخصی‌اش باید فیلتر شود!</em></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6bd7b681601c8f50f5b64c73ccc1bebf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد سرشار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/600/comment-page-1#comment-157">2009-Mar-01</a></small>
							سلام. سايت آقاي شهبازي توسط قوه قضاييه فيلتر شده است نه وزارت ارشاد يا وزارت اطلاعات.
						  </li>
						  <li><i>در يک کلام: نمی‌گذارند! &laquo; اخبار و مقالات دکتر عبدالله شهبازی مورخ و محقق معاصر -Abdollah Shahbazi Iranian Historian:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/600/comment-page-1#comment-173">2009-Mar-22</a></small>
							[...] مشروح اين گفتگو را در وبگاه «خانه کتاب اشا» بخوانيد. [1] [...]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=600"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/600/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انقلاب بدون تاریخ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/543</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/543#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Jan 2009 10:16:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[شوروی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کمونیست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[حقیقت خنده‌داری‌ست که نویسندگان انقلابی ما، پس از انقلاب رو به مدیریت و ریاست آوردند و از نوشتن ماندند؛ به جای خلق اثر، مدام لنگِ صادق هدایت را گرفتند و فیتیله‌پیچش کردند؛ حالا گله می‌کنند که چرا اثر خواندنی دربارهٔ انقلاب نداریم. (ظاهراً کسی ناراضی نیست. کتابِ هدایت خوب فروش می‌رود. دوستان ما هم مدیریتشان را می‌کنند. گاهی هم مقالهٔ بلند می‌نویسند، جهت هدایت خلق‌الله!)

این حقیقت است. حقیقت این است که شوروی محو شد، اما آثار مکتوبِ تاریخی و ادبی‌اش، هم‌چنان در همه جای دنیا مخاطب دارد. پس، آفرین بر نویسندگان کمونیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/people_and_army.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>هر انقلابی، دریایی از موج است. انقلاب می‌آید برای تغییر و تحولِ همه‌جانبه. وقتی که انقلاب، پسوندهای بزرگ بزرگ را هم یدک بکشد، انتظار دیدن امواج بلندش و لمس تغییراتِ عظیمش، بیش از پیش می‌شود. انقلاب اسلامی ایران در حالی وارد سی‌ویک‌مین سال عمرش می‌شود که هنوز خیلی چیزها مثل سابق است.</p>
<p dir="rtl"><strong>■</strong><strong> این جا همان جا است</strong></p>
<p dir="rtl">این میدانِ آزادی است. این بنای بلندِ توی چشم هم، برجِ<strong> آزادی</strong> است. همان برجِِ بنا شده به فرمانِ شه‌بانوی سابق و همسرِ شاه خائنِ فعلی. بعضی می‌گویند کپیِ کودکانه‌ای است از برج <strong>ایفلِ</strong> فرانسه. گرچه عناوین تغییر کرده‌اند، اما این بنا، تقریباً همان‌شکلی‌ست که بوده. بعد از انقلاب هم، تا پیش از بنای برج <strong>میلاد</strong>، نمادِ جمهوری اسلامی ایران بود&#8230; بگذریم.</p>
<p dir="rtl">از راننده تاکسی‌ها و چای‌فروش‌های کنار خیابان و مکانیکی‌ها می‌گذریم. از شلوغی BRT هم. از دود و دم خیابانِ آزادی هم. راهمان را ادامه می‌دهیم تا برسیم به لباس‌فروشی‌ها. این طرف‌ها یک پاساژ پرآوازه هست. اولین ‌بار که تویش سرک کشیدم، فکری شدم: مگر این همه ناشر و کتاب‌فروش و نویسنده، از کسادی بازار کتاب گله نمی‌کنند؟ پس کی کرایهٔ سنگینِ این اتاق‌ها و مغازه‌های داخل پاساژ را می‌دهد؟ بوی سیگار همه جا را گرفته&#8230; قفسهٔ سینه‌ام درد می‌‌گیرد. برویم بیرون!</p>
<p dir="rtl">این‌جا که می‌بینی، میدان انقلاب است. قبل‌ترها، نام دیگری داشت. به مقتضای انقلاب، نامش شد: «انقلاب». از این‌جا به بعد، راستهٔ کتاب‌فروش‌ها و سی‌دی‌فروش‌ها است. اگر اهل ورق‌بازی باشی، این‌جا گیرت می‌آید. حتی چیزهای دیگر هم.</p>
<p dir="rtl">آن‌ طرف خیابان، مغازهٔ دونبشِ بزرگی هست به اسم: «چشم‌انداز انقلاب». اگر پیِ نمادهای سرخ‌پوستی و عاج فیل و مجسمهٔ اهوارامزدا(؟) هستی، این جا خوبش را دارند. البته شاید کمی گران‌فروش باشد.</p>
<p dir="rtl">بیا این طرف! ببین. این جا پر از کتاب‌فروشی است: نو و دستِ دوم. این آقایان که می‌بینی، کتاب‌فروشانند گردِ تو:</p>
<p dir="rtl">-         ایرج میرزا؟</p>
<p dir="rtl">-         صادق هدایت؟</p>
<p dir="rtl">-         چی می‌خوای؟</p>
<p dir="rtl">-         فردا برات می‌آرم.</p>
<p dir="rtl">این‌ها از قیافه‌های غلط‌انداز خوششان نمی‌آید. کنجکاوانه بروی دنبالشان، تحویلت نمی‌گیرند! امتحان کن. حالا چرا؟&#8230;</p>
<p dir="rtl">برویم جلوتر. اگر فیلم‌باز باشی، این‌جا چیزهای مَشتی گیرت می‌آید. کتاب دست ‌دوم و ممنوع هم. هم افستش هست، هم چاپ تازه‌اش!</p>
<p dir="rtl"><strong>■</strong><strong> سی‌سال که چیزی نیست</strong></p>
<p dir="rtl">سی‌سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است. روزنامه‌نگاران و مسئولان کشور، تلاش می‌کنند با رسم‌الخطِ عجیب و نامأنوسِ «سی‌امین» کنار بیایند. البته کم‌کمک عادی می‌شود.</p>
<p dir="rtl">سی‌سال از انقلاب گذشته است. برج آزادی برپاست. گفته‌اند و می‌گویند که احتمال ریزشش بسیار است. دارند برای میدان انقلاب، نماد می‌سازند. خط مترو هم کشیده می‌شود تا خودِ انقلاب. چندوقتِ دیگر، مردم راحت می‌آیند انقلاب، راحت‌تر برمی‌گردند. آخر این‌جا خیابان پرعبوری است.</p>
<blockquote>
<p dir="rtl">بعدِ گذشت سی‌سال از عمر انقلاب اسلامی ایران، هنوز یک رمان یا داستانِ مثال‌زدنی و شهره، دربارهٔ آن منتشر نشده است. سیاست‌های فرهنگی حکومت جمهوری اسلامی در طول این سه دهه، همواره بر «سلب» و «بازداشتن» اصرار داشته و کم‌تر به تولید و ایجاد و ابداع پرداخته است. این‌گونه است که پس از این همه سال، نه یک رمانِ خواندنی دربارهٔ انقلاب داریم، نه یک اثرِ تاریخیِ برآمده از دل و زبانِ مردم.</p>
<p dir="rtl">گرچه از فروپاشی نظامِ کمونیستیِ شوروی سال‌ها می‌گذرد، اما هنوز که هنوز است همه‌ٔ دنیا آثارِ نویسندگانِ متعهد به آرمان‌های کمونیست را می‌خوانند، دوباره می‌خوانند و خواندشان را به دیگران هم توصیه می‌کنند. کمونیست سال‌ها پیش محو شد، اما آثار ادبی و هنری‌اش هم‌چنان برجا است. این در حالی‌ست که پس از سی‌سال از انقلابِ اسلامیِ ایران، متولدین دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰، از جنگ هشت‌ساله و روزهای پرالتهاب و تاریخیِ انقلاب چیزی نمی‌دانند، جز سرود و آهنگ و تصاویر جنازه‌های خونی و پاره پاره&#8230;</p>
<p dir="rtl">حالا وقتش رسیده تا آقایانی که سی‌سال ناقدِ نویسنده‌های پیش از انقلاب بودند و امروز هم ناقدِ ادبیات کودک قبل از انقلابند، برای سرهایی که مثلِ علامت سوال است، دستاوردهای سی‌ساله‌شان را رو کنند. زیاد زحمت‌شان نمی‌دهیم، نشانی بدهند، می‌رویم خودمان از نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی می‌خریم&#8230;</p>
</blockquote>
<p dir="rtl">هنوز، اگر سری به کتاب‌فروشی‌های این خیابان می‌زنم، پی «فونتامارا» یا «جان شیفته» بدون سانسورم. کتاب‌های تازه را از هرجایی می‌توان خرید. نشد، نشانی می‌دهم، برایم پیک می‌کنند. نشد، سرسال می‌روم نمایش‌گاه کتاب تهران، با تخفیف می‌خرم. نشد، اصلاً مهم نیست. من که پی کتاب دانشگاهی نیستم.</p>
<p dir="rtl">بعدِ سی‌سال، دوستانِ انقلابی و متعهدمان، می‌خواهند به ضرب و زورِ جایزهٔ چند صد سکه‌ای، تاریخ و رمانِ انقلاب‌ را مکتوب کنند. اما هنوز که هنوز است، من طالبِ کتاب‌های «چاپِ مسکو‌»ام. وقتی می‌بینمشان، ذوق‌مرگ می‌شوم. کاغذِ اعلا، بویِ دوست‌داشتنی، غلط‌های انگشت‌شمار، چاپِ اصولی، انگاری همین حالا چاپ شده! من با قدیمی‌ها بیش‌تر حال می‌کنم!</p>
<p dir="rtl">از شمارِ این قدیمی‌ها، چند وقتِ پیش، «میهمانِ دهکده» <strong>مارک تواین</strong> را خواندم. با ترجمهٔ آقامان <strong>نجف</strong> <strong>دریابندری</strong>. چه کاغذی داشت! ناشرش مؤسسهٔ کتاب‌های جیبی امیرکبیر بود. همان که مصادره‌اش کردند. این‌روزها چاپ جدیدش هم آمده. یکی خریدم برای کتابخانه‌ام.</p>
<p dir="rtl">دوستانمان دارند با رسم‌الخطِ «سی‌امین» کلنجار می‌روند،‌ بلکه نهادینه شود. اما من تازگی‌ها چاپِ جدیدِ «نان و شراب» را می‌خوانم. خوش‌مزه است!</p>
<p dir="rtl"><strong>■</strong> <strong>دوست را کس به یک بدی نفروخت</strong> <strong>(فروخت!)</strong></p>
<p dir="rtl">چنان‌که ‌دانم و ‌دانی، سی‌سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است. این عنوان چقدر طولانی است. این سال‌ها هم. اما:</p>
<p dir="rtl">-         حقیقتِ خنده-گریه‌داری است که پس از این همه، یک رمانِ درست و درمان دربارهٔ انقلاب نداریم.</p>
<p dir="rtl">-          حقیقتِ خنده-گریه‌داری است که پس از این همه، یک تاریخِ شفاهیِ درست و درمان، دربارهٔ حوادث انقلاب نداریم. آن‌چه نوشته شده، بیش‌تر نقلِ فتوحات و قصوراتِ حضرات اعلی مقام است. آن‌چه مکتوب است، شرحِ شکنجه‌های دوستانِ وزیر و وکیل و رئیس است. مردم که مهم نبودند اساساً!</p>
<p dir="rtl">-         حقیقتِ خنده-گریه‌داری است که پس از این همه، تازه نهادها و وزارتخانه‌های فرهنگیِ جمهوری اسلامی ایران، یاد ثبت وقایع افتاده‌اند.</p>
<p dir="rtl">-         حقیقتِ خنده-گریه‌داری است که پس از این همه، یک رمانِ درست و درمان دربارهٔ بنیادگذار انقلاب اسلامی ایران -امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه- نوشته نشده است. تنها، یک‌ مرد قلمش را صرفِ این کار کرد، که تمام نشد. که اگر ناتمام هم نمی‌ماند، دوستانِ انقلابی ما، آن‌قدر توی سرش می‌زدند که نام و نشانی ازش نمانَد.</p>
<p dir="rtl">-         حقیقتِ خنده-گریه‌داری است که پس از این همه، باز باید سرود «بوی گل سوسن و یاسمن» و «ایران ایران» را توی گوش بچه‌های دهه ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ کنیم.</p>
<p dir="rtl">-         حقیقت خنده‌داری‌ست که نویسندگان انقلابی ما، پس از انقلاب رو به مدیریت و ریاست آوردند و از نوشتن ماندند؛ به جای خلق اثر، مدام لنگِ صادق هدایت را گرفتند و فیتیله‌پیچش کردند؛ حالا گله می‌کنند که چرا اثر خواندنی دربارهٔ انقلاب نداریم. (ظاهراً کسی ناراضی نیست. کتابِ هدایت خوب فروش می‌رود. دوستان ما هم مدیریتشان را می‌کنند. گاهی هم مقالهٔ بلند می‌نویسند، جهت هدایت خلق‌الله!)</p>
<p dir="rtl">این حقیقت است. حقیقت این است که شوروی محو شد، اما آثار مکتوبِ تاریخی و ادبی‌اش، هم‌چنان در همه جای دنیا مخاطب دارد. پس، آفرین بر نویسندگان کمونیست.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3a09668f232767d43a4b3aa9b256411b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>baran:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/543/comment-page-1#comment-137">2009-Jan-24</a></small>
							مدار صفر درجه لا اقل تا حدودی حال و هوای سال 56 57 را نشان میدهد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5d0367838e3f23c614ffb62ecb25c8cf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محسن خطیبی‌فر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/543/comment-page-1#comment-138">2009-Jan-24</a></small>
							یا حق
سلام اخوی
یک‌نفس خواندم‌اش. ولی نفهمیدم چه‌را از آزادی یک‌هو پریدی توی انقلاب. یک مقدار اول‌اش می‌لنگد. بعد این‌که بد نبود. ولی انگار فکر می‌کنم داری لگد به جسد مردهٔ محتضری می‌زنی که برای‌ات دردسر ساز می‌شود. نکن این کارها را برادر.
موفق و مؤید باشی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=543"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/543/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-02-13 01:06:07 -->
