<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 05:20:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>شبیه چه کسی می‌نویسید؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3521</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3521#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 16:50:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتا کریستی]]></category>
		<category><![CDATA[استفان کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه چه کسی می‌نویسید]]></category>
		<category><![CDATA[ماگاریت اتوود]]></category>
		<category><![CDATA[همینگوی]]></category>
		<category><![CDATA[گارسیا مارکز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3521</guid>
		<description><![CDATA[شاید تا به حال شده باشد که بخواهید جای کس دیگری باشید. در این‌جور مواقع گزینهٔ اول، معمولاً بازیگران سینما هستند. شاید دوست داشته باشید بدانید اگر بازیگر می‌شدید، شبیه کدام بازیگر بودید. یا مثلاً اگر خواننده می‌شدید، صدایتان به کدام خواننده نزدیک‌تر بود. گاهی اوقات، ما دوست داریم خودمان را جای دیگران بگذاریم تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/iwl-site.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p>شاید تا به حال شده باشد که بخواهید جای کس دیگری باشید. در این‌جور مواقع گزینهٔ اول، معمولاً بازیگران سینما هستند. شاید دوست داشته باشید بدانید اگر بازیگر می‌شدید، شبیه کدام بازیگر بودید. یا مثلاً اگر خواننده می‌شدید، صدایتان به کدام خواننده نزدیک‌تر بود. گاهی اوقات، ما دوست داریم خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بدانیم که دیدن دنیا از پشت نگاه آنان، چه لذتی دارد.</p>
<p>جهانی که یک نویسنده به وجود می‌آورد، یک جهان ذهنی و تجربه‌ناپذیر برای دیگران است. اما حالا یک راه جالب وجود دارد. اگر می‌خواهید بدانید اگر شما هم نویسنده بودید، شبیه کدام نویسنده می‌نوشتید، و دنیای ذهنی شما شبیه کدام نویسنده است، مثلاً شبیه چارلز دیکنز  که هر کسی که تاکنون او را شناخته، این اتفاق برایش قابل انکار نیست که غرق در نثرهای او شده است، یا پل استر، که به دلیل سادگی و گیرایی زبان رمان‌هایش می‌توان او را یکی از نام آشناترین نویسندگان قرن اخیر دانست، و شاید هم شبیه استفن کینگ، که خالق خیال‌پردازی و وحشت است.</p>
<p>می‌توانید امتحان کنید و نتیجه آن را به ما هم بگویید! یک وب سایت جدید ادعا می‌کند که می تواند نویسندهٔ درونی‌تان را پیدا کند.</p>
<p>سایت «شبیه چه کسی می‌نویسم» که اخیرا شروع به فعالیت کرده است، یک تدبیر ساده دارد. کافی است چند پاراگراف که نمونهٔ سبک نوشتاری‌تان است را در آن قرار بدهید و سپس دکمهٔ «تحلیل» را فشار دهید. بمببببببببببببب، و حالا پیامی دریافت می‌کنید که به شما می‌گوید شبیه «استفن کینگ» یا «ارنست همینگوی» یا «چاک پائولانیک» می‌نویسید.</p>
<p>سایت «نیویورکر» با قراردادن یک پیام دعوت به جشن تولد متوجه شده که آن پیام به سبک «جیمز جویسین» نوشته شده است! بسیاری نیز از فهمیدن این که شبیه نویسندهٔ کتاب «کد داوینچی» «دن براون» می‌نویسند، مبهوت مانده بودند. شخصی هم قسمتی از مکالمهٔ تلفنی «مل گیبسون» را در سایت گذاشته و نتیجه این شده که سبکش شبیه «ماگاریت اتوود» است.</p>
<p>«نیویورک تایمز» نیز قسمتی از رمان «موبی دیک» نوشته «هرمان ملویل» را در سایت قرار داده، بر اساس تحلیل سایت نویسنده شبیه «استفن کینگ» می‌نویسد!</p>
<p>«مارگاریت اتوود» نیز سایت را امتحان کرده و متوجه شده است که شبیه «استفن کینگ» می‌نویسد. او عکس‌العمل خود در مواجهه با این قضیه را این طور بیان کرد: «چه کسی می‌داند؟»</p>
<p>بدیهی است که این سایت، یک سایت علمی دقیق نیست. بلکه صرفا الگوریتمی است که می‌تواند تأثیر نوشتن را که در آن بسیار مشهود است آشکار کند.ُ</p>
<p>به هر حال ممکن است این سایت به نظر شما تفریح بی‌معنی یک پروفسور انگلیسی در فراغت تابستان باشد. اما حقیقت این است که این سایت را «دیمتری چستنیخ» ۲۷ ساله، برنامه‌نویس کامپیوتر که در حال حاضر در «منتنگرو» زندگی می‌کند، راه‌اندازی کرده است. او زبان انگلیسی را با این که زبان دومش است خیلی خوب صحبت می‌کند.</p>
<p>او می‌گوید: «هدفم از راه‌اندازی این سایت آموزشی بوده تا به مردم در جهت بهتر نوشتن، کمک کنم.»</p>
<p>چستینخ این سایت را بر مبنای نرم افزار تشخیص ایمیل‌های مضر طراحی کرده است. این بدین معنا است که تحلیل متن در سایت، تا حد زیادی بر مبنای انتخاب واژگان است، یعنی حتی اگر سعی کنید یک جملهٔ کوتاه خبری به سبک همینگوی بنویسید، سایت سبک شما را همینگوی تشخیص نمی‌دهد.</p>
<p>بسیاری از نویسندگان بیش‌ترین عواملی که در نوشتن تأثیر دارد را نقطه‌گذاری و ساختار و وزن جمله می‌دانند. این سایت از طریق شناسایی برخی عوامل مانند تعداد کلماتی که در هر جمله وجود دارد، سبک متن را تخمین می‌زند.</p>
<p>چستینخ آثار تقریبا ۵۰ نویسنده و از هر کدام ۳ کتاب را وارد سیستم کرده است. او می‌گوید کاستی‌هایی هم در سیستم وجود دارد، مثلا اسم «ملویل» در آن نیست.</p>
<p>چستینخ اصلاً انتظار چنین موفقیت ناگهانی سایت را نداشته و قصد آن را داشته که با برنامه‌ریزی‌ای که انجام داده، درجهٔ دقت و صحت سایت را با  اضافه کردن کتاب‌های بیش‌تر وسعت دهد و بازده آن را بالا ببرد.</p>
<p>او می‌گوید: «فکر می‌کنم مردم دوست دارند بدانند شبیه چه کسی می‌نویسند، حتی اگر کاری که کرده‌ام نتایج درستی در بر نداشته باشد، باز هم تفریح خوبی برای آن‌ها به حساب می‌آید.»</p>
<p>از اتفاقات جالب این سایت می‌توان به متن سخنرانی ماه ژوئن اوباما در دفتر بیضی مانندش که شبیه نوشته «دیوید فاستر والاس» درآمده و ترانهٔ آلخاندروی «لیدی گاگا» که شبیه نوشته‌ای از «ویلیام شکسپیر» در آمده، اشاره کرد.</p>
<p>با وجود نقایص، اما این سایت عشق به نوشتن و دانستن بسیاری از تکنیک‌های مربوط به آن را بالا برده است. این سایت با جملات الهام بخش نویسندگان و تلاش چستینخ به روز می‌شود. «کدینگ رابرت» هم مسئولیت ویراستاری و یادداشت‌های روزانه سایت را -که نشان دهندهٔ عشق او به ادبیات است- به عهده دارد.</p>
<p>چستینخ «گابریل گارسیا مارکز» و «آگاتا کریستی» را از نویسندگان محبوبش می‌داند، او می‌گوید: «از ۶ سالگی ماشین تحریر داشتم اما تا کنون هیچ کتابی چاپ نکرده‌ام و فکر نمی‌کنم که خیلی خوب هم بنویسم.»</p>
<p>اگر انگلیسی می‌دانید، همین حالا امتحانش کنید:</p>
<p><a href="http://iwl.me/" target="_blank"><span style="text-decoration: underline;">http://iwl.me</span><span style="text-decoration: underline;">/</span></a></p>
<p>اگر هم انگلیسی نمی‌دانید، دست‌کم می‌توانید تفریحِ ادبی-اینترنتی کنید!</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??? ?????????">??? ?????????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ???????">???? ???????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.952 ms -->
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6fbb3f7e9db82cc262bd5a2cc6cfae8c?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محبوبه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3521/comment-page-1#comment-1789">2010-Aug-26</a></small>
							سلام.خیلی جذاب و جالب بود. متشکرم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6f7e5eef43fce6c30eb9e4b4ef85d02f?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3521/comment-page-1#comment-1794">2010-Aug-28</a></small>
							خوب بود. میشه بفهمیم شبیه کی فکر میکنیم؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7da4f882739eca1e32a5ad6999b57b57?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>رضا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3521/comment-page-1#comment-1795">2010-Aug-28</a></small>
							جالب بود خیلی خوشحالم که شبیه همینگوی می نویسم
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3521">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3521/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهره‌کشی از شکارچیِ رؤیا</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3516</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3516#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 15:08:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[استفان کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[استیفن کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[استیون کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[روشنگران و مطالعات زنان]]></category>
		<category><![CDATA[شکارچی رؤیا]]></category>
		<category><![CDATA[شکارچی رویا]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز کریمی ناصری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3516</guid>
		<description><![CDATA[ترجمهٔ «شکارچی رؤیا» محصول انتشاراتِ «روشنگران و مطالعات زنان» یک افتضاح کامل است. نه فقط از بابت اشتباهات و بی‌دقتی‌های محسوسش، بلکه به دلیلِ خراب کردنِ کار نویسنده‌ای بزرگ.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/ShekaarchiyeRoya.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند در عمرش «ضدحال» نخورده. در این جور مواقع، معمولاً همهٔ کارها را راست و ریست می‌کنی و تصمیم می‌گیری از وقتت لذت ببری یا کاری که می‌خواهی را به درست‌ترین شکل ممکن انجام دهی. اما یک‌دفعه، کسی یا چیزی کار را خراب می‌کند. یا این‌که ناغافل به خود می‌آیی و می‌بینی حساب یک چیز را نکرده‌ای یا چیزی درست از آب در نیامده. این‌طور می‌شود که ضدحال می‌خوری و به نسبتِ اهمیتِ مسئله، به زمین و زمان فحش می‌دهی.</p>
<p>حالا من همچین حالی دارم. و همهٔ این‌ها را از چشمِ انتشاراتِ «روشنگران و مطالعات زنان» می‌بینم. چند ماه قبل، در عینِ کم‌پولی به یک کتاب‌فروشی رفتم و «شکارچی رؤیا» نوشتهٔ «استفان کینگ» را خریدم. نام مترجم ابداً آشنا نبود: پرویز کریمی ناصری. پس به نام نویسنده و ناشر می‌شد اعتماد کرد. اعتماد کردم چون می‌خواستم از کینگِ هنرمند رمانِ دیگری بخوانم. اعتماد کردم چون ادعا و آوازهٔ خانم شهلا لاهیجی و مؤسسه انتشاراتی‌اش را بارها و بارها شنیده بودم. اما، یک‌دفعه ضدحال خوردم.</p>
<p>مترجمِ محترمِ «شکارچی رؤیا» آن‌چنان بی‌دقت کلمات را کنار هم چیده که گویی برای ترجمهٔ این اثر از دیکشنری کمک گرفته. نتیجه این‌که جملاتِ ساده و روانِ آقای کینگ را به جملاتی دیریاب تبدیل کرده. مترجم محترم ضمنِ این شیوهٔ ترجمه، با علامات سجاوندی هم قهر بوده و اساساً ویرگول را آدم حساب نکرده. از همهٔ این‌ها گذشته، «گیومهٔ» عزیز را هرجا که دوست داشته آورده و هرجا که حالش را نداشته، نیاورده. در این حال خواننده باید بسیار بسیار باهوش باشد تا بتواند بفهمد جمله‌ای که خواند، «دیالوگ» بود یا سطری از روایتِ نویسنده&#8230;</p>
<p>در جای جای کتاب، با عباراتی به زبانِ گفتار مواجه می‌شویم که این‌ها، در میانِ جملات و حتی دیالوگ‌های به زبانِ معیارِ کتاب، مثل لکهٔ قهوه‌ای روی پیراهن سفید است. بعضی جملات آن‌چنان پیچیده ترجمه شده‌اند که برای فهمیدنشان باید چندبار آن‌ها را خواند. مثلا این جمله را بخوانید: «حالا که نور وانت را در برف سنگین به شکل تونلی در جادهٔ دیپ‌کات به سوی سوراخ دیوار دنبال می‌کرد، هنری در فکر بود که کار را چگونه تمام کند.» یا این جمله را بخوانید تا بفهمید مترجم محترم تا چه اندازه با اصول اولیهٔ زبانی بیگانه است: «پیت نیز جیغ و فریاد، یا هر دو، می‌کشید.»</p>
<p>ترجمهٔ «شکارچی رؤیا» محصول انتشاراتِ «روشنگران و مطالعات زنان» یک افتضاح کامل است. نه فقط از بابت اشتباهات و بی‌دقتی‌های محسوسش، بلکه به دلیلِ خراب کردنِ کار نویسنده‌ای بزرگ.</p>
<p>انتشار ترجمه‌های ضعیف و پر از غلط، قطعاً به اعتبار ناشرانِ خوب لطمه می‌زند. این لطمه برای ناشری که همواره نامی بلند داشته و در معادلاتِ ژورنالیستی و گفتگوهای رسانه‌ای یک پای ثابت بوده، چشم‌گیرتر است. در این شرایط مخاطبی که به ناشر اعتماد کرده، چطور می‌تواند اعتراض کند؟ در واقع هیچ‌طور. مگر این‌که تلفن را بردارد، شماره ناشر را بگیرد و اندازهٔ ۸۰۰۰ تومان بر سر جواب‌دهندهٔ تلفن داد بکشد. با این‌ کار فقط عصبانیتش کم می‌شود اما نه پولش برمی‌گردد و نه التیام می‌یابد.</p>
<p>ناشران گاهی همین‌قدرِ بازاری و کاسب‌کارانه عمل می‌کنند. گاهی با نام نویسندگانی چون کینگ، استر و&#8230; فروش ۳-۴ هزار نسخه کتاب را تضمین می‌کنند و ابداً به آبروی حرفه‌ای‌شان نمی‌اندیشند.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3516">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3516/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بـرای گیج‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3505</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3505#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Aug 2010 23:52:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید کمال‌الدین دعائی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[برای گیج‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[کتابهای آموزشی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3505</guid>
		<description><![CDATA[تا به حال شده است که به خاطر مهارت نداشتن در یک زمینهٔ‌ به خصوص، احساس سردرگمی و گیجی کنید؟ فرقی نمی‌کند که در کار کردن با سیستم عامل لینوکس به مشکل برخورده باشید یا برای آغاز برنامه‌نویسی یا آشپزی به سبک فرانسوی یا نواختن پیانو یا چگونگی کار با تلفن همراه یا آموختن زبان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/for-dummles.gif" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p>تا به حال شده است که به خاطر مهارت نداشتن در یک زمینهٔ‌ به خصوص، احساس سردرگمی و گیجی کنید؟ فرقی نمی‌کند که در کار کردن با سیستم عامل لینوکس به مشکل برخورده باشید یا برای آغاز برنامه‌نویسی یا آشپزی به سبک فرانسوی یا نواختن پیانو یا چگونگی کار با تلفن همراه یا آموختن زبان سواحیلی یا هر موضوع دیگری که به فکرتان برسد.</p>
<p>آن وقت است که آرزو می‌کنید کاش یک راهنمای خوب دم دست‌تان باشد که همه چیز را قدم به قدم و به قولی لقمه لقمه به ذهن شما بخوراند و دست‌تان را بگیرد و شما را در آن مهارت از مرحله‌ٔ مبتدی تا پیش‌رفته حرکت بدهد و در هر قدم، شما را از نکات مهم و هشدارها و اخطارها و تمرین‌های مفید بهره‌مند کند؛ آن هم با چاشنی طنز و کاریکاتور، نه به شکل خشک و رسمی.</p>
<p>خب؛ یانکی‌ها به فکرشان رسیده و همان‌طور که برای برآوردن هر نیازی، وسیله‌ای ابداع کرده‌اند، این ضرورت را نیز بی‌پاسخ نگذاشته‌اند.</p>
<p>اولین بار بود که <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Dan_Gookin">Dan Gookin</a> تصمیم گرفت در نوامبر ۱۹۹۱ برای راه‌نمایی کاربران سیستم‌‌عامل DOS کتاب آموزش و مرجعی بنویسد و نتیجه‌اش شد کتاب <a href="http://www.dummies.com/WileyCDA/DummiesTitle/DOS-For-Dummies-3rd-Edition.productCd-0764503618.html">DOS for Dummies</a> که به دلیل فقدان چنین راه‌نمایی در آن زمان، با استقبال فراوان روبرو شد. این کتاب که توسط انتشارات <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/IDG_Books">IDG</a> منتشر شد، آغاز مجموعه‌ای بود به نام <a href="http://www.dummies.com">For Dummies</a> (برای گیج‌ها) تا در هر موضوع، شوخی و جوک را به قالبی برای استفاده‌ٔ آسان در آموزش مبتدیان تبدیل کند.</p>
<p>اکنون پس از گذشت نزدیک به ۲۰سال، گیج‌های دنیا به مجموعه‌ای با بیش از ۱٫۷۰۰ عنوان آموزشی و مرجع دست‌رسی دارند که نه فقط برای گیج‌ها و گنگ‌ها که برای هر علاقه‌مند به یادگیری مفید و کاربردی است؛ همان‌طور که روی جلد تمام کتاب‌های این مجموعه زیر عنوان اصلی نوشته شده است: &#8220;مرجعی برای تمام ما!&#8221;. این مجموعه تا کنون موفق‌ترین سری آموزشی با توزیع بین‌المللی بوده است و عناوین آن به ۳۰زبان ترجمه شده است. امتیاز نشر این سری بعد از سال ۲۰۰۱ به انتشارات <a href="http://www.wiley.com/">John Wiley &amp; Sons</a> واگذار شد.</p>
<p><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/08/Wfd_cover.gif"><img class="alignleft size-full wp-image-3511" title="Wfd_cover" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/08/Wfd_cover.gif" alt="For dummles" width="142" height="180" /></a>شعار این مجموعه «آسان‌کردن هر چیز!» (Making Everything Easier) است؛ این مجموعه برای کسانی طراحی شده است که از دو چیز می‌ترسند: مجهولات و یادگیری. کاریکاتورها و شوخی‌های فراوان در ضمن ساختار طنزواره و غیررسمی این سری که در تمامی عناوین آن مشترک است، علاوه بر آن‌که ترس مخاطب را از یادگیری یک مقوله‌ٔ ناآشنا برطرف می‌کند، او را به ادامه و پیش‌رفت هرچه بیش‌تر ترغیب می‌کند.</p>
<p>مجموعه‌ٔ «برای گیج‌ها» که ابتدا فقط در حوزه‌ٔ تکنولوژی و کامپیوتر منتشر می‌شد، هم‌اکنون گستره‌ٔ وسیعی از موضوعات از هنرهای دستی و سرگرمی‌ها گرفته تا زبان‌های خارجی، غذاها و نوشیدنی‌ها، ورزش‌ها، ادیان و فرقه‌ها، تاریخ، ادبیات و شعر، مدیریت و اقتصاد و حساب‌داری، حیوانات، عکاسی و ویدئو و مسافرت و عناوین دیگر را در بر می‌گیرد. کتاب‌های For Dummies را با طرح جلد خاص و تیپیک آن می‌توانید در هر زبانی شناسایی کنید: زمینه‌ٔ زردرنگ و مشکی با لوگویی که به شیوه‌ٔ دست‌نویس طراحی شده است و نیز تصویر سر مثلثی‌شکل یک آدم کارتونی که به عنوان نماد «آدم گیج» مشهور شده است و بی‌شباهت به کاراکترهای <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%BE%D8%B3%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7">The Simpsons</a> نیست که آن‌ها هم به گیجی معروف هستند.</p>
<p>مجموعه‌ی مشابهی نیز با عنوان «راه‌نمای کامل احمق‌‌ها» <a href="http://us.penguingroup.com/static/pages/cig/index.html">The Complete Idiot&#8217;s Guide</a> توسط Alpha Books (یکی از اعضای گروه نشر Penguin) و با سبک و سیاقی شبیه به For Dummies و در موضوعات متنوعی منتشر می‌شود که البته موفق به کسب چنان فراگیری و محبوبیتی نشده است.</p>
<p>بررسی و تورق کتاب‌های For Dummies یادآور این واقعیت است که دوره‌ٔ آموزش‌های رسمی و کلاسیک رو به اتمام است و برای ارتقای سطح آموزش و آموزندگی، پیش از هرچیز بایستی کیفیت رابطه‌ٔ بین آموزگار و آموزنده تغییر کند. اما آیا ما هم در کشورمان این واقعیت را دریافته‌ایم؟</p>
<p>خوب است بدانید عناوین محدودی از این مجموعه توسط نشر «کاروان» و با عنوان <a href="http://www.caravan.ir/BookList.aspx?CategoryId=12">«به زبان آدمی‌زاد»</a> منتشر شده است.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3505">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3505/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آدم‌های جسور در کتابفروشی‌های مستقل</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3502</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3502#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 10:38:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[کتابفروشی مستقل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3502</guid>
		<description><![CDATA[مردمی که ما را می‌شناسند می‌دانند که ما تیم قهاری هستیم. نقشمان بسیار مکمل هم است. مخصوصاً این‌که در زندگی قبلی‌مان خورهٔ کار بودیم، حالا هم به کارمان اعتیاد داریم و با اشتیاق زیاد بر روی چیزی کار می‌کنیم که به آن علاقه‌مند هستیم و از همکاری با یکدیگر لذت می‌بریم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/bookshop-san.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p><strong>کتاب‌فروشی فقط در ایران کار جسورانه و پرخطر محسوب نمی‌شود. حتی اگر در آمریکا هم باشید، کسانی هستند که با طعنه به شما بگویند: هه! کتاب‌فروشی هم شد کار؟ به همین دلیل، راه‌اندازی یک کتاب‌فروشی مستقل کار متهورانه‌ای است. خواندن گفتگوی خبرنگار روزنامهٔ مانیتور با صاحب یک کتابفروشی مستقل، نشان می‌دهد که برای راه‌اندازی یک کتاب‌فروشی، علاوه بر جسارت، باید همت و ایده داشت؛ وگرنه کتاب‌فروشی بی کتاب‌فروشی.</strong></p>
<p>فکر می‌کنید بین کاری که تاپیست‌ها، چوپانان و صاحبان کتابفروشی‌ها انجام میدهند چه شباهتی وجود دارد؟ نه، اشتباه نکنید، قصد مقدمه چینی برای یک شوخی بامزه را ندارم! بلکه یادآوری این نکته برایم مهم است که این روزها بسیاری از حرفه‌های سنتی، تحت فشار قرار گرفته‌اند. این فشار بیش‌تر از همه کسب و کار کسانی را در برگرفته است که مایل به راه‌اندازی کتابفروشی‌های مستقل هستند. رو‌یارویی با فشارِ رقابت‌های سنگین زنجیره‌ای، اقتصاد نامطمئن، و اخیراً حمله بردن به سمت ابزارهای دیجیتالِ کتاب‌خوان مثل «کیندل» و «آی‌پد». تعجب‌آور نیست که عضویت در انجمن کتابفروشان آمریکا در طول ۱۰ سال گذشته تقریبا ۵۰% کاهش یافته است ( از ۲۷۰۰ عضو در سال ۲۰۰۰، هم اکنون به ۱۴۰۰ نفر رسیده است). در طول مدت تابستان، روزنامهٔ «ساینس مانیتور» قصد دارد محبوب‌ترین کتابفروشی‌های محلی آمریکا را بررسی کند تا ببیند، آن‌ها چطور هنوز به کار خود ادامه می‌دهند و حتی گاهی در شرایط سخت پیش‌رفت نیز می‌کنند.</p>
<p>تیم دو نفرهٔ «کریستین ایوانز» و «پراوین مادان» مانند خبرنگاران سخت کوشی که درحالی که بقیهٔ مردم تمام تلاش خود را برای فرار انجام می‌دهند، قدم به میدان جنگ می‌گذارند، سه سال پیش تصمیم غیر عادی‌ای گرفتند. آن‌ها مبلغ زیادی به ادارهٔ کار پرداخت کردند تا یک کتاب‌فروشی مستقل خریداری کنند. خوشبختانه آن‌ها هم اکنون تحت عنوان مالکین کتابفروشی «اسمیت» در سانفرانسیکو شناخته شده‌اند. ایوانز چند دقیقه از وقتش را برای پاسخگویی به سؤالات «مارجوری کهه»، ویرایشگر روزنامهٔ مانیتور، اختصاص داده است که در این‌جا گزیده‌ای از گفتگویشان پیش روی ما است:</p>
<p><strong>چرا در این عصر و زمانه که همه به سمت شرکت‌های اقتصادی گرایش دارند، اقدام به خرید کتابفروشی مستقل کردید؟</strong></p>
<p>این سؤال دربارهٔ همه اشخاص به یک صورت پاسخ داده نمی‌شود اما دربارهٔ خودمان باید بگویم، من و همسرم پراوین، در حرفه‌مان به نقطهٔ مشترکی رسیدیم که همین باعث می‌شود در انجام هر کاری موفق باشیم و در هر شغلی پیشرفت داشته باشیم. از این بابت خیلی خوش شانس بودیم که می‌توانستیم زمانی را به خودمان استراحت بدهیم تا بررسی کنیم کار بعدی‌ای که می‌خواهیم انجام دهیم، چیست. ما به عنوان یک زوج ایده‌ها و فکرهای زیادی داشتیم و کتابفروشی در میان این ایده‌ها نبود. کتابفروشی چیزی بود که پیش آمد و با توجه به این‌که هر دوی ما کتاب‌خوان بودیم و زمان زیادی را در کتابفروشی‌ها سپری می‌کردیم، باخود گفتیم چرا نباید این شغل را ادامه دهیم؟ هر دویمان نه تنها سوابقی در همکاری با شرکت‌ها در به کارگیری فناوری در کسب و کار داشتیم بلکه زمینه و سابقهٔ مدیریت اجرایی تجاری نیز داشتیم. و اساساً به این فکر افتادیم که برای داشتن یک کتابفروشی مستقل چه کارهایی باید انجام دهیم؟ و این‌جا بود که شروع کردیم به تجسم تمام نیازهایی که یک کتابفروشی برای ایجاد یک مدل سازگار با محیط برای کسب و کارش دارد. و هرچه بیشتر در افکارمان پیش می‌رفتیم، بیش‌تر به این نکته می‌رسیدیم که چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که اگر کتابفروشی‌ها بخواهند مرتبط با آمازون قرار بگیرند، باید آن‌ها را در نظر بگیرند.</p>
<p>حالا فکر می‌کنم در این جایگاه، زمان بسیار هیجان‌انگیزی را سپری می‌کنم. احساس می‌کنم در غرب وحشی در مسیری قرار گرفته‌ایم که چیز‌های واقعاً شگفت‌انگیزی را می‌بینیم. ما ارتباط بسیار قوی‌ای با برخی از نویسندگان محلی که تجربیاتی در حوزهٔ نشر و چاپ دارند، برقرار کرده‌ایم. ما با نویسندگان مشهور با ایجاد روش‌های جدید که خواه به صورت زنده جریان دارد یا از طریق ویدئو یا رسانه‌های اجتماعی همکاری می‌کنیم. در بعضی مواقع فناوری به ما اجازهٔ ارتقا و غنی‌سازی اجتماع دوستداران کتاب را می‌دهد، بنابراین تا جایی که فرصت برای این کار هست ما فعالانه در آن تجربه و شرکت می‌کنیم.</p>
<p><strong>چگونه ازدواج و مشارکت در مالکیت کتابفروشی با هم جور در می‌اید؟</strong></p>
<p>مردمی که ما را می‌شناسند می‌دانند که ما تیم قهاری هستیم. نقشمان بسیار مکمل هم است. مخصوصاً این‌که در زندگی قبلی‌مان خورهٔ کار بودیم، حالا هم به کارمان اعتیاد داریم و با اشتیاق زیاد بر روی چیزی کار می‌کنیم که به آن علاقه‌مند هستیم و از همکاری با یکدیگر لذت می‌بریم.</p>
<p><strong>چگونه کارمندانتان را از نظر اقتصادی راضی نگه می دارید؟</strong></p>
<p>ما همیشه به دنبال افرادی هستیم که به کاری که سعی در انجام آن در این مکان داریم اشتیاق و علاقه داشته باشند. آنان همچنین نقش مهمی در ایجاد و حفظ اشتیاق در یکدیگر دارند. نمی‌دانم چه مقدار از نقش ما به عنوان مالک در این زمینه می‌تواند موثر واقع شود. داشتن یک مدیریت فوق‌العاده نیز بی ارتباط با آن نیست. ما از طریق انجام تفریحاتی مثل جشن تولد گرفتن از وضعیت زندگی همکارانمان باخبر می‌شویم و با این‌که شاید این جمله کمی کلیشه‌ای باشد ولی این کار باعث می شود که احساس کنیم که یک خانواده هستیم.</p>
<p><strong>چه پیشنهادی برای کسانی که فکر راه اندازی یک کتابفروشی را دارند، دارید؟</strong></p>
<p>شما ابتدا باید مطالعه مقدماتی دربارهٔ این کار داشته باشید. با افراد مختلف در اجتماع از قبیل افرادی که هم اکنون و در آینده از این کار حمایت خواهند کرد به گفتگو بنشینید. با نویسندگان محلی، با نماینده‌های فروش و توزیع‌کنندگان صحبت کنید. به درستی درک کنید که درگیر انجام چه کاری هستید. زیرا بسیاری از مردم از آنچه در حال اجرا در حال کتابفروشی‌های مستقل است، تصور خیالی یا چیزی مشابه آن دارند و یکی از چیزهایی که در ظاهر مهمل و در واقع درست است این است که شما کمتر از آنچه در قبل فرصت داشتید، فرصت مطالعه دارید. در مورد همه چیزهایی که قرار است به وقوع بپیوندد فکر کنید، سه برابر این تعداد، مقداری است که شما درگیر می‌شوید تا کار را به پایان برسانید.</p>
<p><strong>بهترین نکته‌ای که در مورد این شغل وجود دارد چیست؟</strong></p>
<p>بهترین نکته در مورد داشتن یک کتابفروشی در سانفرانسیسکو عضویت در این اجتماع است. در گذشته من تنها یک خوانندهٔ معمولی کتاب بودم و با هیچ نویسنده‌ای در ارتباط نبودم و از خوانندگان دیگر هم جدا بودم. اما هم اکنون افراد علاقه‌مند بسیاری پیدا کرده‌ام. من و همسرم پراوین دوست داریم بگوییم که افرادی هدفمند هستیم و با ایده‌هایمان حرکت می‌کنیم. و به موجب این‌که یکی از اعضای جامعه دوست‌داران کتاب هستیم، این شغل برایمان فرصتی ایجاد کرده که قادریم افراد همفکر، دارای افکار ادبی که علاقه‌مند به ایده‌های کتابخوانی هستند، پیدا کنیم.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9c54f5db1d1ff848190e0b3ec6477434?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فرشید گودرزی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3502/comment-page-1#comment-1787">2010-Aug-18</a></small>
							به آدم انگیزه می دهد که در کارهایش بیشتر به نوآوری و خلاقیت فکر کند
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3502">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3502/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاهی دیگر به سفر مرگ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3499</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3499#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 17:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ریحانه مهرزاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگشت]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه فیلم تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حسن آقاکریمی]]></category>
		<category><![CDATA[سفر مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ‌سرای‌ارسباران]]></category>
		<category><![CDATA[نقد فیلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3499</guid>
		<description><![CDATA[فیلم سینمایی &#8220;سفر مرگ&#8221; ساخته حسن آقاکریمی در یک‌صد و شصت ‌و یکمین نشست باشگاه فیلم تهران به نمایش و نقد گذاشته می‌شود. در خلاصه داستان &#8220;سفر مرگ&#8221; آمده است: سیف‌الله و دامادش مرتضی به علت حادثه‌ای که برای یکی از اقوام‌شان رخ داده، نیمه شب مجبور به عزیمت به سمت روستای‌شان می‌شوند برای رفتن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/maincinema.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">فیلم سینمایی &#8220;سفر مرگ&#8221; ساخته حسن آقاکریمی در یک‌صد و شصت ‌و یکمین نشست باشگاه فیلم تهران به نمایش و نقد گذاشته می‌شود.</p>
<p dir="rtl">در خلاصه داستان &#8220;سفر مرگ&#8221; آمده است: سیف‌الله و دامادش مرتضی به علت حادثه‌ای که برای یکی از اقوام‌شان رخ داده، نیمه شب مجبور به عزیمت به سمت روستای‌شان می‌شوند برای رفتن به مقصد با راننده‌ای به نام فریدون هم‌راه می‌شود.</p>
<p dir="rtl">به نقل از مهر،آتیلا پسیانی، پرویز پورحسینی، مهردادصدیقیان، مهران رجبی، مهری سادات آل‌آقا، فریماه ارباب، مهرداد فلاحت‌گر، سیامک قاسمی، حشمت آرمیده، وحید ملکی، ارژنگ درژند، محمود صحرایی، علی حسن ناصری، عفت رسولی، سلمان خطی، حسین زوارکعبه، حمیدرضا عرب‌سرخی، علیرضا جاهد، امیرحسین وکیلی، آرزو نیک‌پور و کیانوش گرامی در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند.</p>
<p dir="rtl">این برنامه با حضور حسن آقاکریمی (کارگردان و تهیه کننده)، غلامرضا رمضانی (نویسنده)، پرویز پورحسینی و مهرداد صدیقیان ساعت ۱۷:۳۰ یکشنبه ۲۴ مرداد در سالن آمفی تئاتر فرهنگ‌سرای ارسباران برگزار می‌شود.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3499">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3499/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنگ و صلح روی میز نقد</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3496</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3496#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Aug 2010 17:18:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ریحانه مهرزاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگشت]]></category>
		<category><![CDATA[تولستوی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ و صلح]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ‌سرای پایداری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدجواد جزینی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3496</guid>
		<description><![CDATA[رمان «جنگ و صلح» اثر لئو نیکولایویچ تولستوی، یک‌شنبه، ۲۴ مرداد با حضور «محمد جواد جزینی» در فرهنگ‌سرای پایداری بررسی و نقد می‌شود. تولستوی در این رمان که در مدت ۵ سال نوشته شده است، ماجرای زندگی دو خانواده اشرافی باکونسکی و راستوف در روسیه ‌روایت می‌شود. به نقل از ایبنا: این اثر، برای اولین‌بار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/699_orig.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>رمان «جنگ و صلح» اثر لئو نیکولایویچ تولستوی، یک‌شنبه، ۲۴ مرداد با حضور «محمد جواد جزینی» در فرهنگ‌سرای پایداری بررسی و نقد می‌شود. تولستوی در این رمان که در مدت ۵ سال نوشته شده است، ماجرای زندگی دو خانواده اشرافی باکونسکی و راستوف در روسیه ‌روایت می‌شود. به نقل از ایبنا: این اثر، برای اولین‌بار در سال ۱۳۳۴ با ترجمه‌ای از کاظم انصاری توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و پس از آن بارها توسط ناشرانی دیگر به چاپ رسیده است. نشست نقد و بررسی رمان «جنگ و صلح» ساعت ۱۷:۳۰ روز یک‌شنبه ۲۴ مرداد ۸۹ در فرهنگ‌سرای پایداری واقع در خیابان پاسداران، خیابان شهید گل‌نبی، خیابان شهید ناطق نوری برگزار می‌شود.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3496">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3496/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مطالعه در کالج اورستد دانمارک</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3479</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3479#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 21:33:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اهالی خانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس‌نما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3479</guid>
		<description><![CDATA[اینجا سالن مطالعهٔ کالج اورستد دانمارک است! اگر از گوگل‌ریدر استفاده می‌کنید، برای دیدن همهٔ تصاویر، بعد از مراجعه به سایت، در قسمت «عکس‌نما» روی عکس کوچک کلیک کنید. ارسال نظر سریع]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/orestad_studyspace.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>اینجا سالن مطالعهٔ کالج اورستد دانمارک است!</p>
<p><strong>اگر از گوگل‌ریدر استفاده می‌کنید، برای دیدن همهٔ تصاویر، بعد از مراجعه به سایت، در قسمت «عکس‌نما» روی عکس کوچک کلیک کنید.</strong></p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3479">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3479/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهائیت در ایران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3475</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3475#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 21:12:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انوشه میرمرعشی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[بهاءالله]]></category>
		<category><![CDATA[بهائی]]></category>
		<category><![CDATA[بهائیان]]></category>
		<category><![CDATA[بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[شناخت بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[فرق انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه‌های انحرافی]]></category>
		<category><![CDATA[پرنس کینیاز دالگورکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3475</guid>
		<description><![CDATA[ردپای بهائیان در کشف حجاب رضاخانی، ایجاد لژهای فراماسونری، انحراف در مشروطیت، کشتار و فتنه‌انگیزی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/bahaeiyat-dar-iran.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>این که شهید عزیز <strong>سید</strong><strong> </strong><strong>عبدالحسین لاری</strong> می‌گفت: «هزار لعنت به ابالیس انگلیس و روس بدتر از مجوس» بدون دلیل و از سر تعصب بی‌جا نبود. شاید که نه حتما! اگر هر ایرانی وطن دوستی هم به تاریخ ۲۰۰ سال اخیر (به ویژه دورهٔ قاجار) آگاهی پیدا کند، همین موضعِ سخت و نفرت شدید را نسبت به انگلیس و روسیهٔ تزاری ابراز کند.</p>
<p>بهائی‌گری و بهائی‌بازی در تاریخ معاصر ایران از آن دست وقایعی است که دو سر بیش‌تر ندارد. یک سرش جهالت و نادانی آدم‌ها و یک سر دیگرش قدرت‌طلبی صرف آدم‌هایی است که از نادانی آدم‌های دستهٔ اول بهره می‌برند. تمام داستان</p>
<div style="float: left; width: 180px; margin-right: 10px; padding: 5px; border: 1px solid #ffffff; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>«کاروان قرة العین  وقتی به همدان وارد شد،متشکل از حدود چهل نفر زن و مرد بود.در همدان نیز او به همان ترتیب کرمانشاه سه خانه اجاره کرد و خود نیز به خانه بزرگان از جمله به قلعه بهمن میرزا که دارالحکومه بود رفت و آمد می کرد و در نتیجه جمعی از اصحاب حرم بزرگان به او گرویدند&#8230;ملا الیاهو و ملا لاله زار که هردو کلیمی بودند با توجه به کینه ای که نسبت به اسلام داشتند چون آوای تفرقه در دین مبین را شنیدند مثل پروانه به دور آن شمع چرخیدند و چنان درباره قرة العین غلو نموده،نابغه و بی مانند بودن او را ترویج کردند که بازار این دین سازان رواج گرفت.»-ص ۱۳۴-</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>ریشهٔ بهائیت که از فرقه‌ای انحرافی به نام «بابیت» سرچشمه می‌گیرد، از زمانی آغاز می‌شود که یک کاردار دوم سفارت روسیه در تهران به نام «پرنس کینیاز دالگورکی» تصمیم می‌گیرد برای رسیدن کشور متبوعش به آب‌های آزاد و به چنگ آوردن ایران در زمان محمد شاه قاجار (پدر ناصرالدین شاه) به شیوه‌های ریاکارانه روی بیاورد و با ایجاد فتنه و تفرقه در کشورمان به اهدافش برسد.</p>
<p>دالگورکی برای رسیدن  به اهدافش ابتدا به دروغ اظهار اسلام  می‌کند و برای کسب علوم اسلامی به <strong>حوزهٔ</strong><strong> </strong><strong>علمیه اصولیون</strong> در تهران وارد می‌شود و بعد از مدت کوتاهی متوجه می‌شود که عقاید علما و مردمی که پیرو اصول مذهب شیعهٔ اثنی عشری هستند، آن قدر محکم است که او نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. به همین دلیل این بار به حوزهٔ علمیه «شیخیه» می‌رود.</p>
<p>شیخیه فرقه‌ای بود که با حمایتِ مستقیمِ فتحعلی شاه قاجار محفلشان رونق گرفته بود و به نوعی علمایِ آن آخوندهای درباریِ نیمهٔ اول عصر قاجار محسوب می‌شدند. اعتقاد پیروان این فرقه بر این مبنا بود که ایشان برای عمل به احکام و صدور فتاوای جدید به برداشت از قرآن، دستورات پیامبر و امام اعتقاد داشتند و عقل را به عنوان مبنا قبول نداشتند. در مقابل، دم از چیزی به نام <strong>رکن رابع</strong> می‌زدند. یعنی معتقد بودند که در زمان غیبت امام زمان(عج) باید به «رکن رابع» مراجعه کرد و رکن رابع از نظر آن‌ها کسی بود که به واسطهٔ ریاضت‌ها به درجه‌ای رسیده باشد که شخصاً به دیدار امام عصر نائل آمده و فتاوای جدید را از ایشان بپرسد! در واقع شیخیه‌ای‌ها در عمل منکر عقل و احادیث مربوط به استخراج احکام توسط علما می‌شدند.</p>
<p>با ورود دالگورکی به حوزهٔ علمیهٔ شیخیه و آگاهی پیدا کردن از عقاید بعضاً عجیب و غریب علمای شیخیه دربارهٔ باب امام زمان بودن و دیدار با ایشان، کشف کرد که تنها راه نفوذ و ایجاد تفرقه در ایران استفاده از همین ظرفیت عالی است&#8230;</p>
<p>این که چه طور همین جناب دالگورکی به بهانهٔ ادامه تحصیلات حوزوی به کربلا می‌رود و می‌شود شاگرد <strong>سید</strong><strong> </strong><strong>کاظم رشتی</strong>، عالم بزرگ فرقهٔ شیخیه و این که بعد چطور جناب <strong>علی</strong><strong> </strong><strong>محمد شیرازی</strong> را کشف می‌کند و این طلبهٔ حشیشی را قانع می‌کند که تو بابِ امام زمانی و باید قیامت را آغاز کنی، تازه قسمت اول داستان است. مصیبت اصلی وقتی اتفاق می‌افتد، که با توطئهٔ این جناب دالگورکی دو لشکر از مردم ایران، یکی به حمایت <strong>علی</strong><strong> </strong><strong>محمد باب</strong> که دیگر آن موقع ادعای امام زمان بودن می‌کرد و لشکر دیگر به فرماندهی <strong>امیرکبیر</strong> (صدراعظم ناصرالدین شاه جوان) برای تجزیه نشدن ایران، روبروی هم قرار می‌گیرند و برادرکشی اتفاق می‌افتد.</p>
<p>بعد و محاکمه و  اعدام علی محمد باب توسط علمای  تبریز، تحرکات جانشینان علی محمد که کاملاً با سفارت روسیه هماهنگ بودند، دوباره شروع می‌شود. آن‌ها قصدِ کشتن شاه را می‌کنند و با شکستِ نقشه‌شان، شاه حکم تبعید بابیان را صادر می‌کند. با ورود بهائیان به خاک عثمانی، بهاءالله همه کارهٔ فرقهٔ جدید می‌شود. بهاءالله رهبر پیروان علی محمد باب و البته نوکر رسمی انگلیس می‌شود.</p>
<p>کتاب «بهائیت در ایران» که آقای <strong>دکتر</strong><strong> </strong><strong>سید سعید زاهد زاهدانی</strong> با همکاری <strong>محمد</strong><strong> </strong><strong>علی سلامی</strong> آن را نوشته‌، کتاب بسیار جامع و محققانه‌ای است که برای شناخت عقاید و تاریخ ایجاد و چگونگی ادامهٔ حیات این فرقهٔ بیگانه‌ساز مفید است. کتاب با لحن ساده‌ای نوشته شده و تکیه بر منابع مستندی دارد.</p>
<p>خواندن این کتاب دربارهٔ نقش‌های بهائیان در کشف  حجاب اولیهٔ قبل از کشف حجاب رضاخانی، ایجاد لژهای فراماسونری، ایجاد  انحراف در مسیر مشروطیت، کشتار، فتنه و&#8230; اطلاعات خوبی به شما خواهد داد.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="276" valign="top"><strong>شناسنامهٔ کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="133" valign="top">بهائیت در ایران</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="133" valign="top">سید سعید زاهد زاهدانی با همکاری محمدعلی سلامی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="133" valign="top">مرکز اسناد انقلاب اسلامی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="133" valign="top">علاقه‌مندان به تاریخ فرق منحرف</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>مزهٔ کتاب</strong></td>
<td width="133" valign="top">آبگوشت</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۱۸ صفحه / وزیری</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="133" valign="top">سوم / ۸۴</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="133" valign="top">۳۳۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="133" valign="top">۰-۴۰ -۷۳۵۷ – ۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ?? ????? ????? ???? ??? ???? ??????? ? ???? ??? ?????">?????? ?? ????? ????? ???? ??? ???? ??????? ? ???? ??? ?????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.373 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3475">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3475/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در وصف رستوران کتابخواری</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3472</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3472#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 20:31:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اهالی خانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[حسین مشرقی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد مسیح یاراحمدی]]></category>
		<category><![CDATA[نشریه پنجره]]></category>
		<category><![CDATA[همشهری داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3472</guid>
		<description><![CDATA[در برابر این همت بی‌منت اهالی خانهٔ کتاب اشا، بر من و شما است که آن را بخوانیم، به دیگران معرفی کنیم، در وبلاگ‌ها و سایت‌هایمان لینک کنیم و اگر دست‌مان به جیب‌مان می‌رود و چیزی برای تبلیغ داریم با سپردن تبلیغات‌مان به پایگاه اشا، در تأمین هزینه‌های یک رسانهٔ آنلاین خودجوشِ حزب‌اللهی کمک کنیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/asha-in-magazins.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p><strong>اشا:</strong> از آغاز فعالیت اهالی خانهٔ کتاب اشا، تاکنون نشریات، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و سایت‌های مختلف، اخبار این فعالیت‌ها را پوشش داده‌اند و گاهی هم، مطالبی دربارهٔ «خانهٔ کتاب اشا» منتشر کرده‌اند. از میان این مطالب، اینک سه مطلب متأخر را، با احترام پیش روی‌تان می‌آوریم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>■</strong><strong>■</strong><strong>■</strong></p>
<p><strong>■ محمدمسیح یاراحمدی / شمارهٔ ۵۲ هفته‌نامهٔ پنجره: </strong>خانه کتاب اشا (Asha.ir) جزء معدود تلاش‌های غیرانتفاعی دوستان متعهد به مبانی انقلاب است که هرچند به دلیل همین عدم انتفاع، دچار پستی و بلندی‌های متعددی در فعالیت خود بوده، اما هرگز رو به تعطیلی نبرده است. اشا را حسام‌الدین مطهری، یکی از وبلاگ‌نویسان مطرح سال‌های میانی دههٔ هشتاد، با ایجاد یک وبلاگ مجهز به دامنهٔ مستقل روی سرویس رایگان «میهن بلاگ» بنیان گذاشت. وبلاگی‌ که خصوصاً با توانایی خاص مدیرش در طراحی گرافیک، تنه به تنهٔ یک نیم‌سایت فرهنگی می‌زد؛ پایگاهی که ابتدا با آرزوی رسیدن به یک «فروشگاه آنلاین کتاب» در کنار نشر محتوای فرهنگی توسط یک جوان نوقلم اراکی شروع به کار کرد.</p>
<p>مطهری بعدها خصوصاً با اعتباری که از اشا، وبلاگش و داستان‌هایش پیدا کرد، برای همکاری در نشریات دعوت به کار شد و همین امر حضور وی در تهران و افزایش ارتباطاتی را رقم زد که منجر به تشکیل تیم جدید اشا شد. و حالا پایگاه اشا که پس از سه چهار بار تغییر صورت، به صورت منوی یک «رستوران کتابخواری» ثبات یافته، چیزی فراتر از یک پایگاه تخصصی معرفی و نقد کتاب و نشر داستان کوتاه است.</p>
<p>امروز این پایگاه علاوه بر «آش‌خانه» که محل معرفی و نقد کتاب است، «اشاوه» را به عنوان رادیو اینترنتی (پادکست) ارائه می‌دهد. در «فرهنگشت» اخبار حوزه‌های دیگر فرهنگ را نیز بی‌نصیب نمی‌گذارد، از «رصدخانه» و «پیش‌خوان» بُخل را زمین گذاشته و شما را به برگزیدهٔ مطالب دیگر پایگاه‌های فرهنگی و تازه‌های جراید فرهنگی ارجاع می‌دهد. در «مجلهٔ ادبی» شما را به ضیافت داستان‌خوانی آنلاین می‌برد و با قرارهای واقعی و حضوری «هیئت» خانهٔ کتاب اشا، فعالان تازه‌نفس عرصهٔ فرهنگ را دور هم جمع می‌کند.</p>
<p>در برابر این همت بی‌منت اهالی خانهٔ کتاب اشا، بر من و شما است که آن را بخوانیم، به دیگران معرفی کنیم، در وبلاگ‌ها و سایت‌هایمان لینک کنیم و اگر دست‌مان به جیب‌مان می‌رود و چیزی برای تبلیغ داریم با سپردن تبلیغات‌مان به پایگاه اشا، در تأمین هزینه‌های یک رسانهٔ آنلاین خودجوشِ حزب‌اللهی کمک کنیم.</p>
<p><strong>■ ماهنامهٔ همشهری داستان / شمارهٔ ۵: </strong>از فرهنگِ نساختهٔ «کتاب‌خوانی» در ایران که بگذریم، کتاب‌نخوانیِ مردمِ ما، معلولِ دو دلیلِ مهم است: نخست توزیعِ نامطلوب، و دوم معرفی و پیشنهادِ بد. پیشنهادِ بد، ذائقهٔ کتاب‌خوانی را خراب می‌کند و آدم را از صرافتِ مطالعه می‌اندازد. قهوهٔ بد مزه که بخوری، تا ابدالدهر از هرچه قهوه‌ است بی‌زار می‌شوی. قورمه‌سبزیِ بدطبخ شده را بچشی، بویِ سبزی خورشی هم بدحالت می‌کند.</p>
<p>توزیعِ مطلوب که کارِ وزیر و وکیل و ناشر است. از این که بگذریم، «پیشنهادِ خوب» کاری‌ست که من و شمای اهلِ مطالعه، هرکدام به قدرِ وسع‌مان، از پس‌اش برمی‌آئیم. اما وجودِ رسانه‌ای که همت و برنامه‌اش ارائهٔ پیشنهادهای خوب باشد، کارِ کارستانی‌ست که به قدرِ صدها و هزارها نفرِ از ما کارکرد دارد.</p>
<p>سه سالِ قبل، چند نفری جمع شدند و خانه‌ای بنا کردند، در زمینی مجازی، بر سِروِری اینترنتی؛ تا به ادعای خودشان، به قدرِ قلم و جَنَم‌شان پیشنهادهای خوب بدهند و روشِ تشخیصِ خوب و بد را رسانه‌ای کنند. «خانهٔ کتاب اشا» تیرماه ۱۳۸۵ نسخهٔ آزمایشی را علم کرد و تا به امروز، چهار بار نسخه به نسخه شده، تا برسد به نسخهٔ چهارم و نهایی. نسخه‌ای که در شش حوزه، کتابِ خوب معرفی می‌کند: زبان و ادبیات فارسی، داستان و رمان، کودک و نوجوان، علمی و آموزشی، تاریخ، شعر.</p>
<p>اهالیِ خانهٔ کتاب اشا، برای هر موضوع، دو دستهٔ مجزا تعیین کرده‌اند: غذا و تنقلات. بنا است تا در زیردستهٔ «غذا» کتاب‌های تخصصی‌تر معرفی شوند و در زیردستهٔ «تنقلات» کتاب‌های عمومی‌تر و ساده‌تر. جدای این دسته‌بندی، پیشنهاددهندگان، از بین ۵ برچسبِ مزه‌دار، یکی را روی کتابِ معرفی‌ شده‌شان می‌چسبانند: آبگوشت، قورمه‌سبزی، دراژهٔ شکلاتی، کاسنی و زیتونِ شور. برچسب‌های مزه، نشان‌گرِ مزهٔ هر کتاب‌اند. مثلاً قورمه‌سبزی یعنی: ساده، روان‌خوان و مقوی. یا کاسنی یعنی: قوی، تلخ، اما آموزنده. برچسب‌های مزه، کمک می‌کند تا کتاب‌های هم‌مزه را بشناسیم و مشابه چیزی که خوانده‌ایم را تجربه کنیم.</p>
<p>خانهٔ کتابِ اشا، فقط در بخشِ «آش‌خانه»‌اش محدود نمی‌شود. بیرون از بخشِ معرفیِ کتاب، اهالیِ خانهٔ کتاب اشا، مدعی‌اند که در بخشِ اصلی (بالاخانه) مسائلِ مختلفِ حوزهٔ کتاب و کتاب‌خوانی را تحلیل و نقد می‌کنند. از سیاست‌گذاری‌های ارشاد گرفته تا حرکت‌های مردمیِ کتاب‌خوانی در کشور یا روش‌های تشخیصِ کتابِ خوب. مطالبِ بالاخانه چه قالبی دارند؟ گزارش، مصاحبه، یادداشت تحلیلی، یادداشت ترجمه و گاهی نظرسنجی.</p>
<p>از «بالاخانه» که بیرون بزنیم، می‌رسیم به «اشاوه». اشاوه، یعنی «صدای اشا». کارش چیست؟ پخشِ صدا. در چه قالبی؟ در قالبِ برنامه‌ای رادیویی، با در نظرگرفتنِ ملزومات و ملاحظاتِ رادیوی اینترنتی یا همان «پادکست». در رادیویِ تخصصیِ کتابِ اشا، دربارهٔ مسائل مختلفِ حوزهٔ کتاب حرف‌هایی می‌شنویم. از مصاحبه با نویسنده‌گان گرفته تا گزارشی از یک کافه کتاب در شهرستانی کوچک.</p>
<p>صداها را رها می‌کنیم و می‌رویم سروقتِ عکس‌ها. کتاب‌خورها، خوب می‌دانند لذتِ دیدنِ عکس‌های فانتزی از کتاب و کتابخوانی چه لذتی دارد. اگر می‌خواهید از عکس‌های فانتزیِ کتاب و صندلیِ کتابی و اتاق‌ خوابِ کتابی و&#8230; کیفور شوید یا تصاویری ببینید از اتفاقاتِ کتابی در ایران، «عکس‌نما» گزینهٔ بدی نیست.</p>
<p>خانـهٔ کتابِ بی «کتابخانه» مگر می‌شود؟ سایت خانهٔ کتاب اشا، بخشی دارد با عنوانِ کتابخانه. اگر در این بخش، پِیِ E-Book هستید، نرفته، بازگردید. در عوض، این بخش مرجعِ کوچکی‌ست از داستانِ کوتاه و شعرِ جوان. هدفش چیست؟ انتشار داستان و شعر از پدیدآورندگانی که فرصتِ انتشارِ نوشته‌شان را نیافته‌اند + عکس و رزومه‌ای از صاحب اثر.</p>
<p>پی‌گیریِ اخبارِ روزِ حوزهٔ کتاب، از دیگر دغدغه‌های اهالی خانه کتاب اشا است. اگر ستونِ سمتِ چپِ سایت‌شان را ببینید، بخشی می‌یابید با عنوانِ «رصدخانه». رصدخانه بنا دارد تا اخبار کتاب و کتابخوانی را رصد کند و با لینک، یک‌جا جمع‌شان کند. فقط کافی‌ست کلیک کنید!</p>
<p>خانهٔ کتاب اشا، کاری رسانه‌ای است در حوزهٔ کتاب. تلاشی که به قولِ اهالی‌اش، نمی‌خواهد کسی را کتاب‌خوان کند، اما می‌خواهد به کتاب‌خوان‌ها، خوراکِ خوب بشناساند.</p>
<p>مطالبِ خانهٔ کتاب اشا را می‌توانید از طریقِ نشانیِ Asha.ir بخوانید یا فیدِ RSS سایت را در گوگل‌ریدر یا «دلیشز» ثبت کنید تا تازه‌ها ساده و بی‌دردسر پیش چشم‌تان باشد. حتا می‌توانید مطالب مختلفِ سایت را در جامعه‌های مجازی یا سایت‌های به اشتراک‌گذاری، منتشر کنید تا دوستان‌تان خوش‌مزه‌ها را بچشند</p>
<p><strong>■ حسین مشرقی / شمارهٔ ۵۲ هفته‌نامهٔ پنجره: </strong>ژاپنی‌ها ضرب‌المثل مانندی دارند که می‌گویند: «تیهون جین وا هن نـ مشی دسو!» یعنی ژاپنی‌ها حشرهٔ کتابند و به زبان دقیق‌تر خودمانی می‌شود: ژاپنی‌ها کرم کتابند.</p>
<p>و این مقدمه‌ای حسرت‌آمیز و غبطه‌‌آلود بود بر این که سرانهٔ مطالعه در کشور ما بین مسئولان دست به دست می‌شود –و آخر نفهمیدیم این ماجرا شوخی بود یا جدی؛ که ساعت‌های تلاوت قرآن مؤمنین و مؤمنات و همچنین مطالعات درسی و کنکوری جوانان دم بخت را در محاسبهٔ این سرانه به حساب آورده‌اند یا نه؟- با تلاش‌های فراوان به هشت دقیقه یا ۱۰ و ۱۵ دقیقه رسیده است و این را هم بیفزاییم که ژاپنی‌ها بر خلاف ظاهر بی‌احساس‌شان، آدم‌های پرتلاشی‌ هستند و کتابخوانی جزء ذات زندگی آنان و اگر بخواهیم به روز سخن بگوییم، بخش اصلی سبک زندگی‌شان شده است&#8230; که بگذریم!</p>
<p>سایت‌های زیادی با نگاه جدی به حوزهٔ کتاب در فضای وب فعالند که البته بیش‌ترش به زبان‌های دیگر و چندتایی در حوزهٔ زبان فارسی؛ که فارسی‌زبان‌هایش انصافاً حرکت‌های درخور و شایسته‌ای دارند، چه در حوزهٔ معرفی، چه در حوزهٔ فروش، که خیلی زود به آن‌ها خواهیم پرداخت و به این ترتیب رسیدیم به اصل مطلب.</p>
<p>از نگاه طراحی گرافیک، شما با یک سایت زیبا با طرح‌ها و رنگ‌های چشم‌نواز و لوگوی ساده، ولی شکیلی روبه‌رو خواهید شدی؛ وقتی در مرورگرتان تایپ کنید: <a href="http://www.asha.ir/">WWW.ASHA.IR</a> از سال ۱۳۸۵ جوانی فعال و اهل کار که نامش حسام‌الدین مطهری‌ست و سنش از ۲۵ نمی‌گذرد، با دغدغهٔ کتاب و کتاب‌خوانی پایگاه اینترنتی‌ای با نام «خانهٔٔ کتاب اشا» و با شعار «دعوت به مراسم کتاب‌خوانی» راه‌اندازی کرد و البته چه دعوت خوبی، به چه کار کم‌مشتری‌ای!</p>
<p>پایگاه اشا شامل چندین بخش مرسوم بین سایت‌های اینترنت، ولی با عنوان‌های جالب است: بالاخانه، آش‌خانه، مجله ادبی، عکس‌نما، اشاوه، نقشه محله، لوح و&#8230;</p>
<p>از دیدار این پایگاه اینترنتی دست خالی باز نخواهید گشت، چرا که تازه‌ترین کتاب‌های بازار نشر ایران را معرفی می‌کند، اوضاع کتاب را در ایران با شور جوانانه و گاهی با لحنی تند، ولی بی‌شک از سر دل‌سوزی نقد، تحلیل و بررسی می‌کند. پادکستی (رادیو اینترنتی) با نام اشاوه دارد که تا کنون به شمارهٔ دهم خود رسیده است. معرفی موضوعی کتاب دارد که در چند بخش ادبیات فارسی، داستان و رمان، دین، کودک و نوجوان، تاریخ، شعر و هنر به آشناسازی مخاطبان با کتاب‌های خوب می‌پردازد.</p>
<p>رصدخانهٔ اشا توجه شما را بیشتر جلت خواهد کرد، اگر حتی نوع فکری گردانندگان سایت را قبول نداشته باشید؛ چراکه روزانه اخبار حوزهٔ کتاب را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد.</p>
<p>حسام‌الدین مطهری موضوع اصلی فعالیت این سایت را کتاب و مسائل مرتبط با آن، بررسی و تحلیل اخبار و اتفاقات حوزهٔ کتاب و نقد و معرفی می‌داند و در تعریف کلمهٔ اشا می‌نویسد: «اشا، راستی و درستی است در گفتار و کردار. هرچند که نوشته‌اند: بدبختانه هیچ واژهٔ فارسی که گویای اشا باشد نداریم!»</p>
<p>و ادامه می‌دهد: «قرار بود خانهٔ کتاب اشا، خانهٔ اهل فکر باشد. فکر بنای چنین خانه‌ای، خیال ما بود؛ خیالِ ساختِ یک «کتاب‌فروشی-کتابخانه-فکرخانه». نشد. اما وقتی آدمیزاده بخواهد کاری بکند، بالأخره می‌کند. پس آدمیزاده‌ای آمد و به مدد دوستانش این‌جا را ساخت.»</p>
<p>اگرچه در گفتگوی نگارنده با مدیر پایگاه از اوضاع حمایت نکردن متولیان امر از کار به این خوبی در فضای مجازی –که بسیاری این را تأئید می‌کنند- به شدت گله‌مند و تقریباً ناامید بود، ولی دغدغه‌های انقلابی و ارزشی این جمع کوچک که با پول توی جیبی خود خانهٔ کتاب اشا را سرپا داشته‌اند، می‌تواند مایهٔ عبرت مسئولانی باشد که وقتی با آنان از سایت صحبت می‌کند، پایگاه اطلاع‌رسانی در ذهن‌شان تداعی می‌شود و نتیجه‌اش راه‌اندازی انواع فلان‌نیوز و بهمان‌نیوز برای این همه سازمان کوچک و بزرگ در فضای مجازی شده است. اما مثل همیشه ما امیدواریم!</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3472">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3472/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نخبه‌سوزی در تهران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3469</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3469#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 17:36:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[آنا هنوز می‌خندد]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن قلم ایران]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن قلم تهران]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر صحرایی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[داستان دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[سوره مهر]]></category>
		<category><![CDATA[سید مهدی موحد]]></category>
		<category><![CDATA[طنز دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[عبور اکیداً ممنوع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3469</guid>
		<description><![CDATA[اختصاصی خانهٔ کتاب اشا: کسانی که داستان‌های کوتاه جنگ را می‌پسندند، بدون شک نام «اکبر صحرایی» را شنیده‌اند. او طبعی لطیف و طناز دارد و از این جهت، نوشته‌های جنگی-طنز او نیز مخاطب دارد. با وجود آن‌که عرصهٔ نویسندگی در حوزهٔ دفاع مقدس محل حضور آدم‌های کوتاه و بلند بسیاری است، صحرایی صاحب قله‌ای در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/akbar-sahraaee.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p><strong><span style="color: #ff0000;">اختصاصی خانهٔ کتاب اشا: </span>کسانی که داستان‌های  کوتاه جنگ را می‌پسندند، بدون شک نام «اکبر  صحرایی» را شنیده‌اند. او طبعی لطیف و طناز  دارد و از این جهت، نوشته‌های جنگی-طنز  او نیز مخاطب دارد. با وجود آن‌که عرصهٔ  نویسندگی در حوزهٔ دفاع مقدس محل حضور آدم‌های  کوتاه و بلند بسیاری است، صحرایی صاحب قله‌ای  در این میان است. قله‌ای که رفیع‌ترین  نیست، اما منحصر به فرد است.</strong></p>
<p><strong>صحرایی این‌روزها  سرگرم کار روی رمانی است که به یکی از سفرهای  رهبر می‌پردازد. این نویسندهٔ شهرستان‌نشین  را، در یک صبح یک‌شنبه در اتاق نویسندگی‌اش  ملاقات کردیم. اتاقکی که  بالای خانه‌اش ساخته و اغلب  در آن‌جا میزبان همقطارانش می‌شود.</strong></p>
<p><strong>اتاق کار صحرایی، پر  از کتاب و لوح تقدیرهایی به نام او است.  در گوشه‌ای از اتاق،  آثار خود او جا خوش کرده‌اند. خوب که چشم  بچرخانی چند قطعه عکس و وسایلی  را می‌یابی که یادگار جنگیدنِ صحرایی است. </strong></p>
<p><strong>آن‌چه خواهید خواند،  شرحِ گفتگوی ما و اکبر صحرایی، نویسندهٔ  ۱۳ کتاب دفاع مقدس است.</strong></p>
<p><strong>■</strong><strong> آقای صحرایی، قرار است گفتگوی ما را مخاطبان  سایت «خانهٔ کتاب اشا» بخوانند. شما این  سایت را دیده‌اید؟</strong></p>
<p>یک بار که داشتم توی اینترنت  گشتی می‌زدم دیدم که مطلبی دربارهٔ کتابِ  «آنا هنوز می‌خندد» در این سایت منتشر  شده و البته بعداً خبرهایی را دربارهٔ خودم  در این سایت خواندم که جالب بود.</p>
<p><strong>■</strong><strong> با وجود محدودیت‌هایی که در طنازی در حوزهٔ  دفاع مقدس وجود دارد، قلم شما در طنز خوب  چرخیده. دربارهٔ طنزنویسیِ ارزشی  نظرتان چیست؟</strong></p>
<p>من بعد از کار «خمپاره‌های  خواب‌آلوده» که سال ۶۲ نوشتم، تقریباً هفت  سالی کار طنز نکردم. بعد از آن‌ «معمای  کانال ماهی» را نوشتم که انتشارات علمی  فرهنگی تازه چاپش کرده و بعد هم «عبور اکیداً  ممنوع» را نوشتم. طنز فضای بکری دارد که  می‌تواند مخاطبان زیادی را جلب کند.</p>
<p>طنز، با فکاهی و لودگی  و جک خیلی فرق دارد. گاهی شما داستان‌های  چخوف را می‌‌خوانید که اصلاً واژه‌های  خنده‌دار به کار نمی‌برد، اما آخر داستان  لبخند تلخی می‌زنید.</p>
<p>در ادبیات و سینمای طنز  با جک و لودگی اشتباه گرفته می‌شود. طنز  در واقع دو لایه دارد. یکی ظاهر قضیه است  که کمی ممکن است خنده‌دار هم به نظر برسد  اما لایهٔ اصلی نقد فضای حاکم و اجتماع  یا واقعه‌ای است که نویسنده مد نظر دارد.  گاهی هم نویسنده یک لایه بالاتر می‌رود  و آن وقتی است که وجود انسان بصورت کلی شکافته  می‌شود و ارزش‌های انسانی نیز در درون  نوشتهٔ نویسنده قرار می‌گیرد. این لایه  اگر بصورت مستقیم گفته شود، می‌شود یک  شعار اما در طنز این می‌شود یه فضای تأثیرگذار.</p>
<p>ما در حوزهٔ داستان‌نویسی  معاصر و همچنین فضای دفاع مقدس این فضا  را کم داریم. برای همین هم کار سخت‌تر می‌شود.  کار در این حوزه نیز هرچند سخت است اما چون  بی‌بدیل است و نو، می‌تواند موفق باشد.</p>
<p><strong>■</strong><strong> در این حوزه تجربهٔ تازه‌تان چیست؟</strong></p>
<p>الان چند عنوان از داستان‌های  قبلی‌ ام را با داستان‌های طنز جدید که  حدودا ۳۵ داستان طنز می‌شود جمع کردم که  در حال ویرایش آخر است. این کار یک تفاوت  عمده با بقیهٔ مجموعه داستان‌های طنز دارد  که به صورت سطحی در «آنا هنوز می‌خندد»  آن را تجربه کردم و آن هم تکرار شخصیت‌ها  است. من یک انسجام فرمی در «عبور اکیدا ممنوع»  دادم تا خواننده هم بتواند به عنوان داستان  کوتاه از کتاب استفاده کند و هم هر داستان  را به عنوان یک فصل از یک رمان در نظر بگیرد.  این یک تمایز در حوزهٔ طنز و تا حدودی در  داستان کشور است. البته کار سختی هم هست  که شما چیزی را بنویسید که هم استقلال داستان  کوتاه را داشته باشد هم انسجام فصل‌های  یک رمان را. در این‌جا هم همان شخصیت «دارعلی»  من تکرار می‌شود اما با یک شناخت بیشتر.  انشاالله امسال بتوانم به ناشر تحویلش  بدهم.</p>
<p><strong>■</strong><strong> ما اکبر صحرایی را با کارهای  طنز، داستان کوتاه و رمان می‌شناسیم. خودتان  فکر می‌کنید در کدام قالب چیره‌دست‌تر  هستید؟ </strong></p>
<p>جواب این سؤال را، باید  منتقد با خواندن همهٔ آثار بدهد. یک داستان‌نویس  معمولاً در طول کارهای خود تقریباً تمام  این حوزه‌ها را تجربه می‌کند. حتی شعر  را. اما خوب معمولاً یک قالب و البته یک  اثر نویسنده را مطرح می‌کند و به اوج می‌رساند.  نویسنده این حوزه‌ها را می‌پیماید تا  در یکی بالا برود. به نظر دوستان، من بیشتر  در داستان کوتاه موفق‌تر هستم و خوب از  ۱۳ اثر چاپ شده هم تنها ۳ اثر رمان است و یکی  داستان بلند طنز. از نظر وزن هم داستان کوتاه  هم بیش‌تر می‌چربد. هرچند «پرونده ۳۱۲»  مرا بیش‌تر سر شوق آورد.</p>
<p>در دو-سه سال اخیر با  «حافظ هفت» رفتم سراغ رمان و با «راز اشلو»  زندگی‌نامه داستانی را شروع کردم. «حافظ  هفت» سنگین‌ترین کار من بود. این یعنی من  بیش‌تر به طرف رمان رفتم و خوب نویسنده  هم با رمان بیش‌تر خودش را به جامعهٔ ادبی  اثبات می‌کند.</p>
<p>من تقریباً ششصد-هفتصد  صفحه‌ای از یک رمان اساسی که تمام ذهنیاتم  از دوران کودکی تا انقلاب و جنگ و تخیلات  من را در بر دارد نوشته‌ام که فعلا اسمش  را گذاشته‌ام رمان نیمه تمام. شاید کار  اساسی من و تجربیات من در آن متبلور شود.</p>
<p><strong>■</strong><strong> سفارشی بودن رمان‌هایتان تأثیری در این  قضیه نداشته است؟</strong></p>
<p>ببینید من اصلاً این  قضیهٔ کار سفارشی و غیر سفارشی را قبول  ندارم. این بیش‌تر یک شعار تبلیغاتی است.  یک نویسندهٔ حرفه‌ای برایش مهم نیست که  کار سفارشی است یا غیر سفارشی. در غرب و  هالیوود شما یک فیلم نمی‌بینید که سفارش  دولت‌ها یا سرمایه‌داران با تفکرات خاص  برای تأثیرگذاری بر جامعه و مردم نباشد.</p>
<p>وقتی نویسنده استعداد  و فکر خودش را بریزد در یک کار، آن کار ارزش  خودش را دارد. مگر این که بخواهد سریع و  فرمالیته کاری را انجام دهد که آن ربطی  به سفارشی یا غیر سفارشی بودن کار ندارد.  اتفاقا چه اشکالی دارد که جایی بیاید یک  حمایت مناسب از نویسنده بکند و کار بزرگی  هم به او واگذار کند؟</p>
<p><strong>■</strong><strong> به نظر شما جایگاه منتقد در چرخهٔ تولید  و عرضهٔ کتاب کجا است؟</strong></p>
<p>نویسنده، منتقد، مخاطب  و ناشر و پخش، چهار پایه هستند که ادبیات  کشور را نگه می‌دارند. اگر یکی از این پایه‌ها  نباشد، ادبیات زمین می‌خورد. نویسنده باید  بنویسد و تولید بکند، مخاطب مصرف بکند،  منتقد باید نقد کند تا ایرادات گرفته شود.</p>
<p>یکی از آفت‌های رشد ادبیات  کشور، کمبود منتقد است. ما نقد را گاهی با  تبلیغ و گاهی هم با تخریب اشتباه می‌گیریم.  گاهی منتقد نسبت به اثر آن قدر شیفتگی ایجاد  می‌کند که انحراف ایجاد می‌شود و گاهی  هم آن قدر بغض‌آلود برخورد می‌شود که کار  و نویسنده را زمین می‌زند. اگر ما نقدی  فلسفی، علمی و منطقی داشته باشیم، نویسنده  را رشد می‌دهد. پس نقش تکامل را اول منتقد  اجرا می‌کند.</p>
<p><strong>■</strong><strong> اکبر صحرایی نویسندهٔ شهرستانیِ شهرستان‌نشینی  است که در جامعهٔ ادبی شناخته شده است. ما  در میان نویسندگان شهرستانی تعداد زیادی  نویسنده مرکزنشین داریم که این نشان دهندهٔ  اهمیتِ «مرکزنشینی» در رشد و معرفی یک نویسنده  است. اما شما مثال نقض شده‌اید. </strong></p>
<p>این امکاناتی که در تهران  جمع می‌شود مثل ثروت، قدرت، رفاه و &#8230; می‌شود  آهنربایی که تعدادی از نخبه‌های شهرستان‌ها  را جذب می‌کند. این تجمع نخبگان خود موجب  نخبه‌سوزی می‌شود. کارها می‌شود کارهای  تکراری و کلیشه‌ای. شما برای مطرح شدن و  دیده شدن باید بروید تهران. حالا استثناهایی  وجود دارند مثل آقای عاکف یا آقای یاحسینی  که در شهرستان‌ها هستند و مطرح هم هستند.</p>
<p>این اجماع انرژی که در  حوزهٔ ادبیات در تهران ریخته، موجب ازدیاد  وزن کاذب در تهران شده و در شهرستان‌ها  لاغری مفرط ساخته. ببینید تمام خبرگزاری‌ها  و رسانه‌های ما در تهران هستند. خوب برای  یک مصاحبه به راحتی نویسندهٔ در دسترس را  انتخاب می‌کنند. یا یک جلسهٔ نقد کتاب که  مطرح می‌شود.</p>
<p>من یک مثال بزنم. در هفته  دفاع مقدس از تهران با من تماس گرفتند که  ما می‌خواهیم هر روز یک نقد داشته باشیم  بر آثار دفاع مقدس. به دلایلی که مثلاً شما  گفتید که صحرایی را دیگر نمی‌توان ندیده  گرفت، با من تماس گرفتند. می‌خواستند آنا  را نقد کنند. گفتند در این هفت روز ۶ نفر  تهرانی را دعوت کردیم و یک روزش را هم برای  شما گذاشتیم که البته اعتقاد دارم اگر ناشر  آنا «سوره مهر» نبود آن هم اتفاق نمی‌افتاد.</p>
<p>دو ماه قبل با من هماهنگ  شده اما چند روز قبلش می‌گویند آقای صحرایی  ما امکان همراهی شما تا تهران را نداریم  و خودتان باید زحمت بکشید بیائید. بحث رفت  و آمد و هزینه نیست. نویسنده وقتی ببینید  این طور است، طوری رفتار نمی‌کند که بگویند  از حول حلیم افتاد توی دیگ.</p>
<p>نکته دیگر هم نوع نگاه  است. نگاه مرکز به شهرستان‌ها یک نگاه بالا  به پائین است.</p>
<p>مثلا انجمن قلم ایران.  به نظرم اسمش را بگذارند انجمن قلم تهران  درست‌تر است. این ها جلسات دارند، سفرها  دارند، انتخابات دارند و&#8230;. در کدام یک از  این برنامه‌ها یک نویسندهٔ شهرستانی حضور  دارد؟ چرا در هیچ شهرستانی شعبه‌ای ندارد؟</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3469">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3469/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
