
فرض کنید رئیسِ جمهورِ ایران سالِ 1391 را سالِ کتاب و کتابخوانی نامگذاری کند و بگوید: «با
با تألیف کتابِ صیفیجات در آئینهٔ ادبیات پارسی گامی بلند در راستای توجیهِ مردمِ ادبدوستِ ایران به
جعفریان: انتظارمان این است که واقعبینی حاکم باشد
جعفریان فعالیتهای این حوزه را «خوب» میداند اما میگوید: در مورد انقلاب خیلی چیزها را از شکل اصلیاش درآوردیم!
جلدهایِ دوم و سومِ «آئینه جادو» + «توسعه و مبانی تمدن غرب»
یاحسینی: معلوم نیست چند درصد از آثار تاریخشفاهی جنگ حذفیات دارند
روز تشییع، ساعت 8:30 صبح، رهبر با حجت الاسلام محمدی گلپایگانی رئیس دفتر خود تماس میگیرد و میپرسد: «شما نرفتید مراسم تشییع؟» او جواب میدهد «داریم میرویم» بعد آقا میگوید: «مراسم تشییع در حوزهی هنری است؟» «بله» را که میشنود ادامه میدهد: «من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ میخواهم بیایم تشیع پیکر پاک شهید آوینی.»
افراد شناخته شده، بهترین مبلغ کتابهای ناشناس هستند. کتابهای کمک درسی مثال خوبی برای این نکته هستند. بسیاری از ناشران از معلمان میخواهند که کتابهایشان را به دانش آموزان معرفی کنند و معلمان نیز وقتی کتابی را مفید مییابند، چنین کاری را بدون چشم داشتی انجام میدهند. این فرایند دربارهٔ کتب تخصصی نیز صادق است.
«نفحات نفت» دومین مقالهٔ بلند امیرخانی بعد از «نشت نشا» است. اگر مقالات و یادداشتهای انتقادی وی در سایت مرحوم «لوح» را نیز در فهرست یادداشتهای غیرداستانی امیرخانی بگنجانیم، سیاهه این آثار، از آثار داستانی وی سنگینتر میشود. در این بین، امیرخانی با انتشار رمان «بیوتن» در سال 87، در لابهلای این رمان، دیدگاههای سیاسی و نقدهای اجتماعی خود را نیز قلمی کرد تا «بیوتن» بیش از هرچیز به یک اثر غیرداستانی شبیه باشد.
خدا بیامرزد رضا سیدحسینی مرحوم را که زمانی در یک برنامهٔ تلویزیونی، وقتی شنید اوضاع نشر و ترجمه چنین است با لحنی نقادانه گفت: «مردم بیکارند آقا!» و او از جمله یلان ترجمهٔ ایران بود، نه دانشجوی تازه فارغالتحصیل شدهٔ زبانهای خارجی که با ترجمه کتاب یک نویسندهٔ صاحبنام، در پی کسب شهرت باشد.
باید استدعا کرد از جنابان آقایان، که بیایند و اساساً 100 داستان با موضوع انقلاب که در 4-5 سال اخیر منتشر شده را معرفی کنند. نتیجه هرچه باشد، مطمئناً تصمیمگیران فرهنگی را در گرفتن تصمیم به برگزاری جشنواره و جایزه با موضوع داستان و رمان انقلاب یاری خواهد کرد.
آقای فلانی: از بچههای! حوزه کسی را میشناسی؟
من: والا آقای سرهنگی رو میشناسم.
آقای فلانی: ایشون شما را میشناسه؟
من: نخیر
آقای فلانی: دیگه کی را میشناسی؟
من: آقای بهبودی رو هم.
آقای فلانی: ایشون شما را میشناسه؟
من: نخیر
بیشک، عنوان پرماجراترین کتاب سال 88، به کتابی تعلق میگیرد که با انتشارش، نویسنده، ناشر، توزیعکنندگان و کتابفروشان، کتابخوانان و حتی کتابنخوانان، مسؤولان فرهنگی کشور، مسؤولان حکومتی و صاحبنظران فرهنگی کشورهای دیگر را برانگیزد و به هریک در این ماجرا، نقش و سهمی اعطا کند.
در آغاز بهار 89، شیرینیِ تازگی سال، برای یکی از اهالی خانه کتاب اشا، با درگذشت پدر، به تلخی بدل شد. این مجالی است برای عرض تسلیت
مردم، چه از قشر تحصیلکرده و فرهیخته و چه از قشر عامی، متأسفانه دربارهٔ تاریخِ کشورشان در طول 30 سال اخیر کم میدانند. اینچنین است که وقتی شایعهای تاریخی از سوی رسانهها مطرح میشود، به آسانی مسبب شک و تردید میشود.
حدود یک سوم کتب نمایشگاه، کتب منتشره توسط خود موسسه بود! (با توجه به آمار انتشار 200 کتاب توسط موسسه که مدیر موسسه، اردیبهشت 88 به ایبنا داده است؛ میتوان گفت موسسه تقریبا تمامی آثارش را در این نمایشگاهها به ارشاد قالب کرده است!)

پیشنهاد کتاب

نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ
همخانه
تماس 
امکانات