<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا&#187; یادداشت</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/temp/yaddasht/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 05:20:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>سر و ته کردن قیف ممیزی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3387</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3387#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2010 10:25:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن دری اخوی]]></category>
		<category><![CDATA[محسن پرویز]]></category>
		<category><![CDATA[معاونت فرهنگی ارشاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3387</guid>
		<description><![CDATA[اعمال تغییرات تازه –اما بی‌خبر- در روند ممیزی کتاب و تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی به نظارت مستقیم بر این روند، تغییر نابهنگام و دور از انتظار پرویز و جایگزینیِ فردی با سابقه کار در سپاه، ابهام فضای نشر کشور را بیش‌تر می‌کند. و این ابهام، هیچ نتیجه‌ای جز سردرگمی، بی‌اعتمادی و رکود بازار نخواهد داشت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/akhavi.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>اواخر سال گذشته، اعمال برخی تغییرات بر روند اعطای مجوز کتاب از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی <a href="http://asha.ir/archives/1782">آغاز شد</a>. این تغییرات، در دو مرحله از سوی مخبر شورا به صورت مختصر و با جملاتی نظیر: «تغییر خواهد کرد»، رسانه‌ای شد. اما هیچ‌کس نمی‌دانست چه برنامه‌ای برای آیندهٔ ممیزی کتاب ترسیم می‌شود.</p>
<p>«محسن پرویز» معاون فرهنگی وقت ارشاد، از جمله دیگر کسانی بود که خبر اعمال تغییرات در روند ممیزی را به رسانه‌ها داد. اما این عجیب بود. پرویز معاون وزیری بود که در دورهٔ چهارسالهٔ حضورش در وزارت ارشاد، سخت‌ترین و بی‌سامان‌ترین سیستم ممیزی حاکم بود. در آغاز فضایی مبهم و آلوده به تناقض به نظر می‌رسید. از یک طرف، رئیس جمهور خود از وضع ممیزی کتاب گلایه می‌کرد و از طرف دیگر، وزیر تازه‌اش، مسئولِ وضعِ بد کتاب در کشور را در سمت خود ابقا می‌کرد!</p>
<p>با گذشت زمان، موضوعِ تغییر در روند اعطای مجوز که در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیگیری می‌شد، از یادِ رسانه‌ها رفت. هرچند زمانی که در یاد بود هم، به دلیل داغ بودن مسائل سیاسی، به آن پرداخته نشد. در این حال، ممیزی کتاب، قیفِ برعکس شد! تا پیش از آن، کتاب‌ها به سختی از سوراخِ تنگ ممیزی عبور می‌کردند اما در بحبوحهٔ حوادث سیاسی سال ۸۸، سوراخ بسیار گشاد شد. بسیاری از فعالان حوزهٔ کتاب، این وضع را تلاشی در جهت کم‌کردنِ نارضایتی‌ها به حساب آوردند.</p>
<p>زمان باز هم گذشت تا بالأخره محسن پرویز جای خود را به یکی از فعالان فرهنگی سپاه داد. «بهمن دری اخوی» پیش از رسیدن به مقام معاونت وزیر در امور فرهنگی، رئیس انتشارات کل سپاه بوده است. سردبیری مجلهٔ پیام انقلاب، معاونت فرهنگی انتشارات صدا و سیما و معاونت فرهنگی ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، از جمله مناصب پیشین او است که همه، به نوعی رنگ و بوی نظامی-نظارتی دارند!</p>
<p>آیا معاون تازهٔ وزیر، به نگاهِ بازِ فرهنگی معتقد است و سیاست قیفِ برعکس را ادامه می‌دهد؟ بعید است. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم معارفهٔ معاون تازه‌اش، دربارهٔ روزهای قبل گفته است: «برخی آثاری که ارائه می‌شد، درخور جامعه اسلامی نبود». و این، یعنی وزیر از کار محسن پرویز رضایت نداشته است.</p>
<p>معاون تازه از راه رسیده بنا دارد بوروکراسی را کاهش دهد و به دقت و سرعت در کارها بیفزاید. او، شعارِ پرکردن خلأ در حوزهٔ ادبیات انقلاب و دفاع مقدس را نیز مطرح کرده است. دری اخوی، در سخنانش بر داشتن روحیهٔ «جهادی» هم تأکید کرده. برآیند این جملات نشان می‌دهد حرف‌های دری اخوی چندان تفاوتی با حرف‌های پرویز در نخستین روزهای کارش در معاونت فرهنگی ندارد. کارنامهٔ پرویز نشان می‌دهد او در دورهٔ کارش، چنان اسیر همین بوروکراسی شد که بدترین کتاب‌ها از نظر اخلاقی و سیاسی را مجوز داد و بی‌مسئله‌ترین کتاب‌ها را مدت‌ها در سیاه‌چادرِ ممیزی نگاه داشت! آیا معاون جدید سرنوشتی مانند معاون پیشین خواهد داشت؟</p>
<p>دورهٔ پرویز، دورهٔ اوجِ تفکر «سرشاریزم» بود. آیا دورهٔ دری اخوی چیزی جز این خواهد شد؟</p>
<p>اعمال تغییرات تازه –اما بی‌خبر- در روند ممیزی کتاب و تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی به نظارت مستقیم بر این روند، تغییر نابهنگام و دور از انتظار پرویز و جایگزینیِ فردی با سابقه کار در سپاه، ابهام فضای نشر کشور را بیش‌تر می‌کند. و این ابهام، هیچ نتیجه‌ای جز سردرگمی، بی‌اعتمادی و رکود بازار نخواهد داشت.</p>
<p>وضع تغییر چندانی نکرده است. پرویز که روزگاری را در لشگر ۲۷ محمدرسول‌الله گذرانده نیز در آغاز کار تصمیم داشت فضای نشر کشور را دگرگون کند. بی‌تدبیری‌ها در اعطای ممیزی و سردرگمی، او و همکارانش را وادار به گشادکردن سوراخ کرد. اما ظاهراً بار دیگر سوراخِ ممیزی به سمت تنگ‌تر شدن پیش می‌رود. و این دور تسلسل مدام تکرار می‌شود&#8230;</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???">???</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.472 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3387">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3387/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازار کتاب‌های پر ایراد</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3324</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3324#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jun 2010 09:26:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ایراد در کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3324</guid>
		<description><![CDATA[نکتهٔ دردناک این قصهٔ تکراری هر ساله که به پایان سیاه داستان منتهی می‌شود سهل‌انگاری ناشران در قبال آبروی حرفه‌ای خودشان و ظلم بی حدشان به ادبیات است. این روزها که ناشران با گرفتن حق مشارکت از مؤلف کتاب ضرر مالی خود را تا نزدیک صفر کاهش داده‌اند، دیگر اکثرشان حتی رغبت نمی‌کنند یا نیازی نمی‌بینند نیم‌نگاهی هم به محتوای کتاب بیندازند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/books-books.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>همه برای خرید کتاب به نمایشگاه می‌روند، اما کتاب‌خوان حرفه‌ای که باشی باید برای پیدا کردن تازه‌های نشر به نمایشگاه بروی و دامنهٔ انتخابت به شدت کوچک است. البته روی خوب سکه اینجاست که همهٔ ناشران در نمایشگاه جمع‌اند و هیچ ناشری بدون محصول جدید به  نمایشگاه نمی‌آید. اما همین روی خوب سکه دست بر قضا، می‌شود دلیل آزرده خاطر شدن اکثر مخاطبان&#8230;.</p>
<p>سیاهی قصه از آن‌جا آغاز می‌شود که اکثر این کتاب‌ها چاپشان به خاطر نمایشگاه عقب نمی‌افتد. در این حال، اکثر آثاری که برای اولین بار در نمایشگاه عرضه می‌شوند، به سرعت و بدون دقت نظر و نکته‌سنجی نویسنده یا شاعر چاپ می‌شوند و به این دلیل، پر از ایراد هستند.</p>
<p>گویا قرار است در این میان تنها نویسنده صاحبِ اثر اول یا چندم بشود و ناشر هم از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کند. انگار نه انگار که دقت در صحت مطالب مهم است.</p>
<p>نکتهٔ دردناک این قصهٔ تکراری هر ساله که به پایان سیاه داستان منتهی می‌شود سهل‌انگاری ناشران در قبال آبروی حرفه‌ای خودشان و ظلم بی حدشان به ادبیات است. این روزها که ناشران با گرفتن حق مشارکت از مؤلف کتاب ضرر مالی خود را تا نزدیک صفر کاهش داده‌اند، دیگر اکثرشان حتی رغبت نمی‌کنند یا نیازی نمی‌بینند نیم‌نگاهی هم به محتوای کتاب بیندازند. نمایشگاه هم چند روزی آن قدر تب کتاب‌خَری را در جامعه بالا می‌برد که چند کتابی از ناشر به فروش برسد و سودی دستش را بگیرد. مؤلف هم همین اندازه که کتابی داشته باشد برای اهن و تلپش در مجامع ادبی و انجمن‌ها برایش کافیست. باقی کارها را «رفیق‌بازی‌«ها پیش می‌برد!</p>
<p>شاید اگر ناشران به همین مطلب ساده توجه داشتند که اگر کتاب خوب چاپ کنند آن قدر سود دارد که هم جیبشان پر شود هم ادبیات این وسط به نان و نوایی برسد، صنعت نشر از این بن بست بیرون می‌آمد. معادلهٔ ساده‌ای است: محصول خوب، مشتری دارد.</p>
<p>به هر حال به دنبال حل مسئله نیستم، تنها می‌دانم امسال وقتی به اکثر کتاب‌های چاپ جدیدی که از نمایشگاه تهیه کرده بودم نگاه انداختم، دیدم با خواندنشان عمرم را به بطالت گذرانده‌ام.</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ????? ??????? ????">????? ????? ??????? ????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.531 ms -->
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8665b4500bc1ba14e2e41b54f19cef36?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>كي قبادي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3324/comment-page-1#comment-1743">2010-Jun-07</a></small>
							سلام. 
همه ي خطا را به ناشر نمي دهم. در بازار اقتصادي ناسالم، نا روا نيست كه ناشر به كاسب تغيير موضع بدهد.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3324">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3324/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفرنامه؛ یک سفر هزار مسافر</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3290</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3290#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jun 2010 05:45:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حبیب راثی تهرانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنامه‌نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3290</guid>
		<description><![CDATA[اگر شما، هم زمان و هزینه و هم شرایط یک سفر خوب را ندارید، فراسوی مکان و زمان بیایید مهمان واژه‌ها و عبارات شده و همسفر بزرگان ایران و جهان باشید. به آسانی می‌‌توان تصور کرد که اگر فناوری حمل و نقل، مسافرت را سهل و ساده نکرده بود؛ و فناوری ارتباطات، به‌ویژه سینما و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/zm2221.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p>اگر شما، هم زمان و هزینه و هم شرایط یک سفر خوب را ندارید، فراسوی مکان و زمان بیایید مهمان واژه‌ها و عبارات شده و همسفر بزرگان ایران و جهان باشید. به آسانی می‌‌توان تصور کرد که اگر فناوری حمل و نقل، مسافرت را سهل و ساده نکرده بود؛ و فناوری ارتباطات، به‌ویژه سینما و تلویزیون، مشاهده سرزمین‌‌ها و مردمان دیگر را به تجرب‌های روزمره و همگانی تبدیل نکرده بود، سفرنامه‌‌ها به‌عنوان تنها منبع اطلاعات دست اول از سرزمین‌‌ها و مردمان دیگر، اهمیت بسیاری داشتند. با این وجود، سفرنامه‌‌ها بیش‌تر کارکرد سرگذشت نامه خودنوشت را دارند.<br />
گنجینه سفرنامه‌‌های ایرانی را عمدتا سه گروه واقعی، تمثیلی، و خیالی تشکیل می‌دهند.</p>
<p><strong>۱- سفرنامه واقعی<br />
</strong>در بطن یک سفر ستاره‌ای به نام نویسنده می‌درخشد که ما را به همراهی با خود فرا می‌خواند. این نوع سفرنامه‌ها شرح و گزارش سفری است که به‌راستی در جهان خارج انجام گرفته است. محتوای این نوع از سفرنامه ها، شرح مسافرت‌هایی است که واقعاً عملی شده است و نویسندگان خاطرات خود و رخداد‌هایی را که در جریان سفر عیناً دیده و شنیده و با آن‌ها مواجه شده‌اند، به رشته تحریر درآورده‌اند. نظیر:<br />
- سفرنامه ناصر خسرو:  ظاهرا کهن‌‌ترین سفرنامه موجود فارسی است و شرح مسیر سفر دو هزار و دویست فرسنگی از بلخ تا مصر است، که از راه مرو و نیشابور و سمنان و ری و قزوین و آذربایجان و آسیای صغیر و شام و فلسطین و حجاز تا قاهره پایتخت مصر انجام گرفته، همچنین مسیر برگشت او از این سفر که پس از آخرین زیارتش از خانه خدا در سال ۴۴۲ هجری از راه طائف و یمن و لحساء و بصره و فارس و اصفهان به بلخ مراجعت می‌کند و جمعاً مدت هفت سال (از ۴۳۷ تا ۴۴۴ هجری قمری) طول می‌کشد.<br />
در این اثر که ناصر خسرو آن را با انشائی روان و دل انگیز نگاشته است، اطلاعات دقیق و ارزشمندی را از اوضاع جغرافیایی و تاریخی و آداب و رسوم مردم شهر‌های مسیر مسافرت خود به دست می‌دهد.</p>
<p>- ترجمه سفرنامه مارکوپولو:  جهانگرد ایتالیایی که با عنوان «عجایب» منتشر شده است، شامل شرح مسافرت او در قرن هفتم هجری، از راه آسیای صغیر و ایران به چین و گزارشی است که نویسنده در مسیر راه ابریشم از چین و ترکستان و مغولستان و قسمتی از جنوب شرقی آسیا از مشاهدات خویش داشته است.</p>
<p>- سفرنامه ابن بطوطه:  (۷۰۳-۷۷۰ هـ. ق) سیاح معروف مراکشی، از جمله سفرنامه‌‌های واقعی است که نویسنده از سفر‌های طولانی خود در شمال آفریقا و سرزمین‌های مصر، شام، عراق، ایران و سه بار سفر خود به مکه و زیارت خانه خدا و دیگر مشاهداتش از دریای سرخ، یمن، آسیای صغیر، ماوراء النهر، افغانستان، هند بنگال و آسام تا چین و.. ..  اطلاعات با ارزشی را نگاشته است. از ویژگی‌های این سفرنامه، بی پیرایگی و سادگی سبک نگارش در بیان وقایع می‌باشد. ابن بطوطه در سفرنامه خود «چهره نگاری صادق» به تشریح اوضاع، وقایع و فرهنگ اجتماعی شهر‌ها و کشور‌هایی پرداخته است که از آن‌ها بازدید کرده و چون بالفطره به مسایل مذهبی علاقه‌ای خاص داشته، در هر شهر و کشوری که وارد می‌شده، ابتدا اماکنی را مورد بازدید قرار می‌داده که متعلق به اولیاء و بزرگان دین است.</p>
<p><strong>۲- سفرنامه‌‌های تمثیلی<br />
</strong> سفرنامه‌‌های انتزاعی هستند که بیش‌تر جنبه اخلاقی داشته و نشان دهنده شور و شوق نویسنده برای تعالی و ارتقای روحی به عوالم ملکوتی و رسیدن به درجات بالای معرفت می‌باشد که از نمونه‌‌های آن می‌‌توان به<br />
- مصباح الارواح:  از محمد بردسیری (قرن۶)؛ و<br />
- سیرالعباد الی‌المعاد:  اثر سنایی غزنوی (قرن ۶) اشاره کرد.</p>
<p><strong>۳- سفرنامه‌‌های خیالی<br />
</strong>اگرچه با نشستن پشت می‌ز و غرق شدن در خاطرات می‌توان سفر‌های خیالی زیادی را تجربه کرد؛ ولی این نوع سفرنامه‌ها که اغلب به صورت قصه یا تمثیل بیان می‌شوند، گزارشی از ذهنیات نویسنده درباره امری باطنی و اعتقادی هستند، که نویسنده با استفاده از قوه وهم و خیال و با الهام از مشاهدات و مطالعات قبلی خویش به نگارش آن می‌پردازد. از سفرنامه‌‌های خیالی می‌‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:<br />
- منطق الطیر:  فریدالدین عطار نیشابوری که داستان نمادینی است از شرح سفر طولانی تعدادی از پرندگان (سالک) از هفت وادی عشق (مراحل عرفان)، و رسیدن به مقصد که همان سیمرغ باشد.<br />
- عقل سرخ:  سفرنامه‌ای فلسفی، سمبلیک و رمزگونه‌ای است از شهاب الدین سهروردی که به بیان خلقت عقل (انسان) و هبوط آن به این جهان  و شرح تمثال گونه مراحل مختلف رشد آن می‌پردازد.<br />
- حی بن یقظان:  سفرنامه فلسفی اثر ابوعلی سینا.<br />
- سفر‌های گالیور: سفرنامه‌ای است‌ اجتماعی – سیاسی نوشته جاناتان سویفت انگلیسی (۱۶۶۷-۱۷۴۵) که با سبکی آمیخته با طنز و مطایبه از اوضاع زمانه انتقاد می‌‌کند؛</p>
<p><strong>سفر نامه نویسی در ایران </strong><strong><br />
</strong>سفرنامه نویسی در ایران، از زمان صفویه مورد توجه قرار می‌گیرد. در دوران قاجار علاوه بر آثاری که توسط افرادی چون ناصرالدین شاه و پسر او مظفرالدین قاجار نوشته شده، گروهی از رجال درباری و سیاسی آن زمان نیز دست به نگارش سفرنامه زده‌اند، نظیر:<br />
- سفرنامه نظام السلطنه:  (آجودان باشی فتحعلی شاه) شرح سفر وی به کشور‌های اتریش، فرانسه و انگلستان است که در فاصله سال‌های ۱۲۵۴ و ۱۲۵۵ هجری صورت می‌گیرد.<br />
- سیاحت نامه علی خان امین الدوله:  (ف ۱۳۲۲ ه، ق) که شرح سفر صدر اعظم مظفرالدین شاه قاجار به مکه معظمه است.<br />
- حاجی بابای اصفهانی: اثر جیمز موریه،<br />
- سیاحت‌نامه:  نوشته زین‌العابدین مراغه‌ای<br />
- مسالک المحسنین:  اثری از عبدالرحیم طالبوف</p>
<p>در دوره معاصر نیز چند اثر منثور جالب در قالب سفرنامه نگاشته شده است که از جمله آن‌ها کتاب‌های ذیل را می‌توان نام برد:<br />
- مسیر طالبی:  نوشته می‌رزا ابوطالب اصفهانی (ف ۱۱۸۲ ه، ق) که ظاهراً اولین سفرنامه فارسی است که در عصر اخیر نگاشته شده است.<br />
- حیرت نامه:  یا سفرنامه ابوالحسن خان ایلچی به لندن<br />
- مجموعه سفرنامه‌‌های می‌رزا صالح شیرازی<br />
- خسی در می‌قات:  گذری به حاشیه کویر و سفر به شهر بادگیر‌ها از جلال آل احمد<br />
- از پاریز تا پاریس:  نوشته دک‌تر ابراهیم باستانی پاریزی.<br />
- صفیر سیمرغ:  در کشور شورا‌ها و کارنامه سفر چین، آثاری از دک‌تر محمد علی اسلامی ندوشن.<br />
- دیدار از شوروی:  نوشته کیومرث صابری.<br />
- اقلیم‌‌های دیگر:  نوشته دک‌تر محمد جعفر یا حقی</p>
<p><strong>سفرنامه‌نویسی نزد مسلمانان</strong><strong><br />
</strong>اندکی پس از ظهور اسلام، مسلمانان سفرنامه‌‌های بسیاری چه به‌صورت مستقل و چه به‌صورت کتاب‌‌های جغرافیایی و تاریخی تألیف کردند. همانند:<br />
- مسالک:  که در حقیقت وصف راه‌‌ها و فاصله شهرهاست، حاصل مشاهدات نویسندگان آن‌ها بوده و غالبآ از نوع سیاحت‌نامه‌‌ها به‌شمار می‌‌روند<br />
- اخبار البلدان:  یعقوبی نخستین جغرافی‌نویس عرب است که در قرن سوم هجری سرزمین‌‌ها را بر پایه مشاهدات خود تعریف کرده و اختصاصا به همین منظور به سیاحت پرداخته است. به گفته خودش از آغاز جوانی و شکفتگی ذهن، به دانستن اوضاع شهر‌ها و فاصله راه‌‌ها علاقه پیدا کرده، از این‌رو، ممالک اسلامی را گشته و حاصل جستجو‌ها و مسافرت‌‌های خود را در شرق و غرب در این کتاب مختصر گردآوری نموده است.<br />
- المسالک و الممالک:  از دیگر جهانگردان مسلمان &#8220;ابن حوقل&#8221; است. وی درسال۳۳۱ هـ. ق  برای تجارت به بغداد، افریقای شمالی، ‌اندلس، ناپل، عراق، ایران، و قسمتی از هند مسافرت کرد. ابن حوقل سفرنامه خود را المسالک و الممالک نامید ولی اثرش به نام صورهٔ الارض نیز معروف است.<br />
- الرساله الاولی و الرساله الثانیه:  از دیگر سفرنامه‌نویسان در نیمه اول قرن چهارم یکی از دانشمندان عرب به نام ابودُلَف است. وی دو رساله پرارزش با نام‌‌های الرساله الاولی و الرساله الثانیه نوشته است. رساله نخست مربوط به مسافرت ابودلف میان قبایل ترک آسیای مرکزی، چین و هند است و رساله دوم مربوط به مسافرت‌‌های طولانی او در نقاط مختلف ایران است که در آن با بیانی ساده و به اختصار، اطلاعات بسیار سودمندی درباره ایران آمده است.<br />
- التنبیه و الاشراف:  از دیگر مورخان و جهانگردان قرن چهارم هجری، مسعودی است. وی در سال‌‌های ۳۰۹-۳۳۳هـ. ق به فارس، کرمان، استخر، هند، مولتان، منصوره، چمپا، سیمور، سراندیب (سریلانکا)، چین، آذربایجان، جزیره ماداگاسکار، گرگان، شام، فلسطین، و انطاکیه سفر کرده و حاصل دیده‌‌ها و شنیده‌‌های خود را در  این کتاب بیان کرده است.<br />
- تحقیق ماللهند:  نوشته ابوریحان بیرونی حکیم و دانشمند نامی ایران، که در جریان حمله محمود غزنوی به هند درباره تمدن هندی نگاشته شده و به‌گون‌های محققانه اطلاعات بسیار دقیق و ارزشمندی رادرباره تمدن، فرهنگ، زبان، ادبیات، و مردم آن سرزمین به‌دست ما می‌دهد. این کتاب از زمان نگارش تا به حال همواره مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.<br />
- تحفه‌العراقین:  خاقانی، شاعر بلند پایه ایرانی، از شمار سیاحان قرن ششم هجری است که بر سر راه خود به مکه، عراق عجم و عراق عرب را سیاحت کرده و حاصل مشاهدات خود را در قالب مثنوی گرانب‌هایی به نام تحفه‌العراقین جاودانه ساخته است.<br />
- دلیل السفرا:  در جریان جنگ‌‌های ایران و روس در عصر قاجار، می‌رزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی سفارت، از طرف دولت ایران به روسیه رفت و سرگذشت سفرش را در قالب این کتاب تدوین کرد. این سفرنامه را یکی از به‌ترین و جامع‌‌ترین کتاب‌ها درباره اوضاع و آداب و رسوم مردم روسیه به شمار می‌رود.</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ?? ??? ?? ????? ???????">????? ?? ??? ?? ????? ???????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ??? ??? ?????">????? ??? ??? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ????? ???? ??? ??? ??????">?????? ????? ???? ??? ??? ??????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??????? ??? ???????? ??? ?????? ?????">??????? ??? ???????? ??? ?????? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??????? ?????">??????? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??????? ???????">??????? ???????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????????? ?? ???? ?????? ???">?????????? ?? ???? ?????? ???</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.719 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3290">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3290/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معضل واردات بی‌رویه ادبیات</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3278</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3278#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 31 May 2010 00:24:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن کی‌قبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[واردات ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3278</guid>
		<description><![CDATA[شاید وقت آن رسیده باشد که استقلال اندیشهٔ ما به صورت مشهود در داستان‌نویسی نمود و ظهور پیدا کند و ما با اعتماد به نفس و خودباوری از کالای خودمان دفاع کنیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/thesis-paper.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>ادبیات ایران زمین در بسیاری موارد دارای قدمت و اصالت و عمق بیشتری نسبت به ادبیات غرب دارد. اما داستان‌نویسی به شکل معمول امروزی، که می‌شود از آن به دست پخت در حال تغییر ادبیات غرب نیز نام برد، اصالتاً به ایران تعلق ندارد. زمانی که داستان معاصر با <strong>جمال‌زاده</strong> به صورت جدی وارد عرصهٔ ادبیات ایران شد و بعد دیگر نویسندگان به صورت حرفه‌ای‌تر آن را دنبال کردند، تنها محتوا بود که در قالب غربی ریخته می‌شد. محتوایی که نه به تمام و کمال، ولی تا حد زیادی ایرانی بود. داستان‌نویسان ما تا کنون مظروف خود را داخل ظرف داستان‌نویسی، با همان چهارچوب دیکته شده، تجربه شده و بعضاً کنار گذاشته شدهٔ غرب ریخته‌اند.</p>
<p>ما در تحصیل علم داستان‌نویسی، به ترجمهٔ آثار داستان‌نویسان و همچنین کتاب‌های آموزش داستان‌نویسی آن‌ها پرداخته‌ایم. این شاید برای علمی که ما به صورت وارداتی‌اش، زیاد از آن اطلاع نداریم، ایرادی نداشته باشد. اما قرار است این کار تا کی ادامه داشته باشد؟ از آن‌جایی که اصول یک هنر ثابت است، ما توانسته‌ایم ایده و طرح‌های خود را نیز در قالب هنر داستان‌نویسی بگنجانیم. اما جوامع پیشرفته به معنای عام، دست از پیشرفت خود بر نداشته‌اند و مدام در همهٔ زمینه‌ها در حال توسعه محسوب می‌شوند. در زمینهٔ داستان‌نویسی نیز از دوره‌ای به دوره‌ای و از سبکی به سبکی در حال جهش هستند. و ما هنوز در حال ترجمهٔ تجربه‌های آزموده شدهٔ موفق یا ناموفق ایشان هستیم. و به دنبال رعایت تمام آن چه به ما دیکته کرده‌اند. نوبل‌های جهانی و داستان‌های دست اول تا چندم آن‌ها را می‌خوانیم و هنوز هم سر درگمیم که چرا آثار ایرانی ضعیف است.</p>
<p>شاید خودباوری قطعهٔ گم شدهٔ این پازل باشد. شاید نیاز نباشد درست پایمان را در جای پای آن‌ها بگذاریم. شاید وقت آن رسیده باشد که استقلال اندیشهٔ ما به صورت مشهود در داستان‌نویسی نمود و ظهور پیدا کند و ما با اعتماد به نفس و خودباوری از کالای خودمان دفاع کنیم و در صدد تولید کالایی باشیم که انصافاً قابل دفاع کردن باشد.</p>
<p>شاید خود کم‌بینی و خود بدبینی ما باعث شده که خود را بیش‌تر محتاج واردات ادبیات از غرب بدانیم تا محتاج اتکا به خود و به توانایی خود. اگر هنوز از اصالت ایرانی و اسلامی بعضی‌ها، چیزی مانده باشد، باید قبول کنند که اقتباس چشم و گوش بسته از غرب، در بعضی موارد حتی در قالب و ظرف، به دلیل عدم سنخیت‌های موجود، هیچ هم‌خوانی با ما ندارد؛ بلکه تعارضات آشکاری نیز مشاهده می‌شود.</p>
<p>نیاز محض به واردات ادبیات داستانی و اتکای بیش از اندازه و بزرگ کردن ناعادلانهٔ این گونه واردات، باعث عقب افتادگی و عقب ماندگی ما در زمینهٔ داستان‌نویسی می‌شود. عقب ماندگی‌ای که برای رهایی از بند آن باید به خود جنبید. شاید نویسندگان ما باید به این نتیجه برسند که نظر غرب به معنای تمام ملاک‌ها، برای سنجش و انتخاب و برتر آثار نیست. در ضمن، این نظر، دور از غرض و خارج از مسائل غیر ادبیانی نیز نیست. به همین خاطر است که نویسندهٔ ما باید خودش را باور کند و در بعضی موارد بدون توجه به ملاک‌های غربی، با اقتدار و تمام نیرو، راه خودش را برود و مطمئن باشد که قدرت ادبیات داستانی او، دیر یا زود او را در چشم و دل صاحب نظران با انصاف بزرگ خواهد کرد.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b1eb80f1adbe0f70ab12e5f6d4003b66?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3278/comment-page-1#comment-1750">2010-Jun-23</a></small>
							به قول قدیمی :ها صحیح است صحیح است!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3278">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3278/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اشا، قوت غالب خبری‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3237</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3237#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 08:05:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اهالی خانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[42 روز کچل]]></category>
		<category><![CDATA[حسن کیقبادی]]></category>
		<category><![CDATA[خبرآنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[دزدی خبرآنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت خبرآنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[سرویس کتاب خبرآنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[محسن حدادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3237</guid>
		<description><![CDATA[خانهٔ کتاب اشا، پس از دیدن متن بالا در سایت خبرآنلاین، با آقای «حسن کیقبادی» نویسندهٔ کتاب «42 روز کچل» تماس گرفت تا این موضوع را بررسی کند که آیا مطالبی که وی در اختیارِ ما گذاشته است، به تازگی در اختیارِ سایت خبرآنلاین هم قرار گرفته است یا خیر. کیقبادی در پاسخ به خبرنگار ما، ارائهٔ خبر انتشار کتابش با جزئیاتی که در خبر «خانه کتاب اشا» آمده است به هر رسانهٔ دیگری را تکذیب کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/khabar-online-42rooz.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>سایت «خبرآنلاین» در اقدامی تازه، یکی از اخبار سایت «خانهٔ کتاب اشا» را بدون ذکر منبع، به نام خود منتشر کرد. سرویس کتاب خبرآنلاین در این اقدام، خبر مربوط به انتشار کتاب «۴۲ روز کچل»‌ را در سایت خود منتشر کرد. متن خبری که در خانه کتاب اشا منتشر شده و متنی که سایت خبر بدون اجازه نقل کرده است در ادامه آمده است:</p>
<p><strong><a href="../../../../../../archives/2930">از خانهٔ کتاب اشا (۱۳ اردیبهشت‌ماه ۸۹):</a> </strong>«اولین مجموعه داستانِ «حسن کیقبادی» نویسندهٔ جوانِ سبزواری، امسال در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود.</p>
<p>به گزارش خانه کتاب اشا، کتاب چهل و دو روز کچل، خاطره-داستانی است که در ۲۶۹ صفحه، شما را راهی یک پادگان آموزشی و یک شهر می‌کند. اتفاقات این کتاب طی چهل و دو روز از دوران آموزشی به صورت زنجیروار روی می‌دهد. این اتفاقات اصلا جنبه ی گزارش گونه ندارد بلکه به صورت داستانی روایت می شود. خواننده در طول داستان با شخصیت های اصلی و فرعی مختلفی آشنا می شود و رابطه ی آنها را بیان می کند. بعضی از این شخصیت ها و ماجراهایشان تا پایان همراه خواننده است و گروهی هم می آیند و می روند. تعدد شخصیت‌ها و فضای یک‌نواخت محیطی، نویسنده را برآن داشته تا از قلمی آمیخته به طنز استفاده کند.</p>
<p>خود نویسنده دربارهٔ این اثر می‌گوید: «بعد از خدمت سربازی شروع به بازنویسی متن خاطرات و پرداختن آن‌ها به صورت داستان شدم که پس از بازنویسی های مکرر، تبدیل به کتاب ۴۲ روز کچل شد.»</p>
<p><strong><a href="http://www.khabaronline.ir/news-63774.aspx">از سایت خبرآنلاین (۴ خردادماه ۸۹):</a> </strong>«به گزارش خبرآنلاین، اتفاقات کتاب «چهل و دو روز کچل» که توسط انتشارات هزاره ققنوس طی ۴۲ روز از دوران آموزشی به صورت زنجیروار روی می‌دهد. این اتفاقات اصلا جنبه گزارش گونه ندارد بلکه به صورت داستانی روایت می شود. خواننده در طول داستان با شخصیت های اصلی و فرعی مختلفی آشنا می شود و رابطه آنها را بیان می کند. بعضی از این شخصیت ها و ماجراهایشان تا پایان همراه خواننده است و گروهی هم می آیند و می روند. تعدد شخصیت‌ها و فضای یک‌نواخت محیطی، نویسنده را بر آن داشته تا از قلمی آمیخته به طنز استفاده کند.خود نویسنده درباره این اثر می‌گوید: «بعد از خدمت سربازی شروع به بازنویسی متن خاطرات و پرداختن آن‌ها به صورت داستان شدم که پس از بازنویسی های مکرر، تبدیل به کتاب ۴۲ روز کچل شد.»</p>
<p>آن‌چه در ابتدا خواندید، مطلبی در معرفی کتاب «۴۲ روز کچل» نوشتهٔ «حسن کیقبادی» است که خبرنگار خانهٔ کتاب اشا در گفتگو با نویسندهٔ اثر تنظیم کرده است. مطلب دوم که از سایت خبر آنلاین نقل شده است نیز، همان مطلب است که در نهایت اعجاب، دقیقاً با متنِ خانهٔ کتاب اشا مطابق است.</p>
<p>خانهٔ کتاب اشا، پس از دیدن متن بالا در سایت خبرآنلاین، با آقای «حسن کیقبادی» نویسندهٔ کتاب «۴۲ روز کچل» تماس گرفت تا این موضوع را بررسی کند که آیا مطالبی که وی در اختیارِ ما گذاشته است، به تازگی در اختیارِ سایت خبرآنلاین هم قرار گرفته است یا خیر. کیقبادی در پاسخ به خبرنگار ما، ارائهٔ خبر انتشار کتابش با جزئیاتی که در خبر «خانه کتاب اشا» آمده است به هر رسانهٔ دیگری را تکذیب کرد.</p>
<p>به نظر می‌رسد سایت‌هایی مانند «خانهٔ کتاب اشا»، برای سایت‌های خبری، تبدیل به قوتِ غالب شده‌اند. بسیارند سایت‌هایی مانند خبرآنلاین که نه یک‌بار، بلکه بارها مطالبِ تولیدی این سایت را بدون در نظر گرفتنِ توضیحی که در ذیل این صفحه آمده است، در سایت‌هایشان منتشر کرده‌اند.</p>
<p>این معنای کار حرفه‌ای است یا حاضر خوری؟</p>
<p><strong>پی‌نوشت:</strong></p>
<p>سایت خبر آنلاین، پیش‌تر مطلب دیگری از خانه کتاب اشا را که با عنوان «<a href="http://asha.ir/archives/1822" target="_blank">خود گویی و خود خندی</a>» منتشر شده بود، با تغییر تیتر و بدون ذکر منبع، <a href="http://www.khabaronline.ir/news-38577.aspx" target="_blank">بازنشر کرده است</a>. این موضوع در وبلاگ «ایمان مطهری منش» <a href="http://www.hmotahari.net/post/208" target="_blank">با واکنش مواجه شده است.</a></p>

				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f9004fd5df8bbb09187d2db986c7b3ef?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>م.ا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3237/comment-page-1#comment-1727">2010-May-25</a></small>
							نمیشه به طور رسمی شکایت کرد؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e5f49df33be0f49b6aaadb559742d150?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3237/comment-page-1#comment-1729">2010-May-25</a></small>
							متأسفانه دوستان حتی حاضر نیستند از تکرار کارشان پرهیز کنند... 
ما برای به روز نگاه داشتن سایتِ غیرانتفاعی‌مان، با کمبود وقت و انرژی مواجهیم، حالا برویم شکایت کنیم که در پیچ و خمِ دالان‌های دادگاه هم گیر بیفتیم؟ از این گذشته، با کدام قانون؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8665b4500bc1ba14e2e41b54f19cef36?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>کیقبادی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3237/comment-page-1#comment-1730">2010-May-25</a></small>
							سلام ایمان عزیز.
من هم برای این نوع دزدی های جدید متاسفم. اما وقتی قانون نتوانسته هنوز دست و بال دزد های آماتور و کلاسیک را ببندد، چه طور باید انتظار داشت دزدهای حرفه ای و الکترونیکی مورد محاکمه قرار بگیرند.
در جامعه و اجتماع و حتی زندگی فردی، تنها باید وجدان را بیدار کرد و گوشزد کرد که قانون همیشه راه گریز دارد ولی وجود انسانی و آن وجدان بیدار به شرط خواب آلوده نشدن، هیچ مفری ندارد. به امید بیداری.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3237">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3237/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیراهن چهل‌تکهٔ روایت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3172</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3172#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 May 2010 01:33:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3172</guid>
		<description><![CDATA[آن‌چه در ادامه می‌آید، نوشته‌ای است که حدود ۳ سال پیش، در صفحهٔ «پایداری» روزنامهٔ جام‌جم منتشر شد. اینک، به مناسبت سال‌گردِ فتحِ خرم‌شهر، آن را باز نشر می‌کنم. در طی این چند سال، اوضاع روایت در حوزهٔ دفاع مقدس روی متفاوت‌تری گرفته است. پس، به آن یادداشت، چند سطری افزوده‌ام و اینک، آن و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/khorram.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p><strong>آن‌چه در ادامه می‌آید، نوشته‌ای است که حدود ۳ سال پیش، در صفحهٔ «پایداری» روزنامهٔ جام‌جم منتشر شد. اینک، به مناسبت سال‌گردِ فتحِ خرم‌شهر، آن را باز نشر می‌کنم. در طی این چند سال، اوضاع روایت در حوزهٔ دفاع مقدس روی متفاوت‌تری گرفته است. پس، به آن یادداشت، چند سطری افزوده‌ام و اینک، آن و این، پیش رویِ شما است.<br />
</strong></p>
<p><strong>آغاز روایت</strong></p>
<p>تریلی‌ گل‌زده‌ای که به عنوان ماشین عروس از وسط خیابان عبور می‌کند، صدای شدید ترمز ماشینی که به زور سعی می‌کند پشت چراغ قرمز توقف کند و بسیاری از این قبیل دیده‌ها و شنیده‌ها در متن زندگی جاری‌اند. هرکدام از ما به دفعات و با شیوه‌های مختلف شنیده‌ها و دیده‌هایی از این دست را برای اعضای خانواده و دوستان خود بازگو کرده‌ایم.</p>
<p>روایت یک رویداد، شاید جزء افعال غریزی بشر باشد. فعلی چرخه‌وار که با شنیدن یا دیدن آغاز می‌شود و به شکلی بی‌انتها ادامه می‌یابد. این فعل که بیش‌تر از روی نیاز به برقراری ارتباط نشأت گرفته، در هر عصری اسباب و شیوه‌های تازه‌ای داشته است. بنابراین طبیعی است که در هر زمان و موقعیت، روایت‌ متفاوتی از یک رویداد ارائه شود.</p>
<p>وقایعی که به محض وقوع، یک اجتماع را درگیر خود کرده و تأثیری فراگیر دارند، مزرع حاصل‌خیزی برای انسان‌روایت‌گر محسوب می‌شوند. وقایعی طبیعی مانند زلزله، قحطی و اتفاقاتی چون کسب یک افتخار بین‌المللی در المپیک، یا حادثهٔ دلخراشی مثل جنگ. هریک از این نمونه‌ها از آن جهت که احساسات، طبیعت زندگی، رفتارها، نوع رفع نیازها و&#8230; انسان‌های درگیر را به گونه‌ای دست‌خوش تغییر می‌کند، برای بسیاری –از جمله انسان‌های برکنار و حتا درگیر در این قبیل حوادث- مورد توجه بوده و همین امر، اساس کاری «راویان» را فراهم می‌سازد.</p>
<p>از جملهٔ این گونه وقایع، بی‌شک می‌توان به جنگ تحمیلی ۸ ساله عراق علیه ایران اشاره کرد که از زمان وقوع گرفته تا کنون و چه بسا بعدها، برای انسان‌های درگیر یا برکنار از آن، سوژهٔ تحقیق و تدبر بوده است. بر همین اساس است که راویان بن‌مایهٔ کار خود را می‌یابند.</p>
<p>پس از پایان جنگ، بسیاری از نویسنده‌گان، هنرمندان و رزمنده‌گان به هیئت راوی درآمدند. هر یک از این روایت‌ها –چنان‌که خصیصهٔ روایت است- شیوه‌ و لحن ویژه‌ای داشت و بعضاً متن آن‌ها نیز در مواردی صورت متناقض و متضاد می‌یافت. مضاف این‌که عنصر «زمان» و تحول ناشی از آن را نیز باید در نظر گرفت، که همواره بر قالب و محتوای روایات دفاع مقدس مؤثر بوده است.</p>
<p><strong>آن‌چه بود؛ آن‌چه هست؛ آن‌چه خواهد بود&#8230;</strong></p>
<p>خاطرات، فیلم‌های سینمایی، موسیقی، رمان و بسیاری از این قبیل قالب‌ها، به مدد راویان روزهای دفاع مقدس آمدند و نگاه آدم‌های مختلف به جنگ را در کالبد خود جای دادند. با بررسی سطحی چند نمونه می‌توان عناصری چون: نگاه تک‌بعدی، نگاه چند‌بعدی، نگاه اقتصادی، نگاه سیاسی، نگاه نافی و&#8230; را در آن‌ها به وضوح مشاهده کرده و تحولات ناشی از گذشت زمان را نیز دریافت.</p>
<p>در آغاز فصل روایت‌گری، راویان بر انتقال مفاهیمی از قبیل ایثار، تواضع، دلاوری، ایمان به خدا، خسته‌گی ناپذیری و&#8230; اصرار داشتند. عمدهٔ تصویری که محتوای این‌ گونهٔ روایی به مخاطب می‌داد، مبتی بر مفاهیم مذهبی جاری در جبهه‌ها و بین رزمنده‌گان بود. مخاطبان این شیوهٔ روایی، جبهه‌ها را مدینه‌ فاضلهٔ انسان مسلمان می‌پنداشته و شهروندان این شهر را، آدم‌های کم‌خطا – یا بعضاً بی‌خطا- تصور می‌کردند.</p>
<p>دورهٔ بعدی روایت‌گری، متوجه روابط خانواده‌گی و شخصی شهدا و سرداران شهید بود. نحوهٔ آشنایی با همسر و ازدواج و &#8230; که برای مخاطبان جوان و کسانی که تا این زمان «شهید» را صرفا انسان پاک و بی‌تقصیری می‌دانستند که «در یک خانوادهٔ مذهبی به دنیا ‌آمد و تحت تعلیمات دینی قرار گرفت و مادام نماز شب می‌خواند» جذاب بود. راویان از همین جذابیت بهره گرفته و تمام توان خود را صرف کشف و ارائهٔ زوایای خصوصی زندگی شهداء کردند.</p>
<p>بعدها و در دورهٔ تازه‌ای از روایت، شهدا دیگر آن انسان‌های «معصوم و بزرگوار که از کودکی با قرآن و اهل‌بیت انس می‌گرفتند و نماز شب‌شان ترک نمی‌شد» محسوب نمی‌شدند، بلکه به هیئت جاهل محل و اهل دوز و کلک در می‌آمدند که تحت تأثیر شرایط جبهه‌های جنگ و سایر رزمنده‌گان، تولدی دوباره می‌یافتند و راه صلاح پیش می‌گرفتند.</p>
<p>اخیراً روایت‌های دهشتناک و پر از صحنه‌های خشن و تاحدودی درام و تراژدی روال شده است، به‌ گونه‌ای که ناشران و پدیدآورندگان تلاش دارند روایت‌هایی بیش از پیش تراژیک ارائه کنند.</p>
<p>همهٔ این گونه‌های روایی و انواع دیگری که بی‌شک بوده و هست و با آن برخورد داشته‌ایم، در دورهٔ خاص زمانی‌ای نمود یافته‌اند. طبیعی است که هر یک از این سبک‌ها، مخاطبان خاص خود را دارند که بنا به نوع دیدگاه و سلیقهٔ فردی، مایل‌ند همان تصویری را از شهدا در ذهن خود ترسیم کنند که «دوست‌ دارند»، و نه آن‌چه حقیقت دارد.</p>
<p>نگاه‌های تک‌بعدی راویان دفاع مقدس، با توجه به ذائقه‌های مخاطبان شکل گرفتند. خاطرات، داستان‌ها، فیلم‌ها و&#8230; بنا به برخی ملاحظات و البته سلیقهٔ مخاطب به جامعه ارائه شد. بنابراین در بیش‌تر موارد حقیقت مستور ماند.</p>
<p>به جرأت می‌توان گفت که هیچ‌گاه روایت روابط مهربانانهٔ یک شهید با همسر و فرزندانش، در کنار مسائلی چون تلاش‌های او برای شکست دشمن، عمق ارتباط‌اش با خالق و حتا اشتباهات فردی و عملیاتی وی به مخاطب ارائه نشده است. اما چرا؟</p>
<p><strong>ندیدن‌ها</strong></p>
<p>معمولاً، به‌ترین و بیش‌ترین روایت‌ها از زندگی شهدا، مربوط به فرماندهان است. در میان فرماندهان نیز، عموماً روایت‌ها به شهدای تهرانی معطوف است. این درحالی‌ست که شهدای جنگ ۸ ساله، فقط فرماندهان و فقط فرماندهان تهرانی نبوده‌اند. این بی‌توجهی‌ها، در حقیقت بخشی از جنگ را در محاق قرار داده است.</p>
<p>این ندیدن‌ها، دربارهٔ خرم‌شهر و اتفاقات روزهای مقاومتِ مردمی نیز واقع شده است. آن‌چه دربارهٔ ۴۵ روز مقاومت مردمی خرم‌شهر در قالب داستان، فیلم سینمایی، مجموعه تلویزیونی، کتاب خاطرات و عکس منتشر شده، غالباً اندک یا کم‌تر دیده شده است. تا آن‌جا که دانش مردم ما دربارهٔ آن حماسهٔ اعجاب‌آور، بسیار اندک است.</p>
<p>البته این دیده نشدن در چهرهٔ خرم‌شهر نیز قابل مشاهده است. چنان‌که چهرهٔ شهر، همچنان با جنگ عجین است&#8230; البته از این موضوع می‌توان برای برپایی یادبودها و مهم‌ نشان دادنِ موضوع حماسهٔ خرم‌شهر استفاده کرد. اما تاکنون چنین استفاده‌ای از بناهای جنگ‌زده نشده است.</p>
<p><strong>سفارشی نویسی</strong> <strong> </strong></p>
<p>تلاش برای جلب نظر مخاطبان از یک‌سو و تخصیص مشوق‌های مالی برای راویان از سوی دیگر، عرصهٔ رقابت و تلاش برای افزایش کمی آثار هنری دفاع مقدس را موجب شد. اما راویان مجبور بودند هم ذائقهٔ مخاطب را در نظر بگیرند و هم نظرات نهادهای دولتی حامی آثار خود را. بنابراین، بسیاری از نقاط ناگفتهٔ دفاع مقدس محض خاطر رضایت مشتری و متولی در محاق ماند. هرگاه که دیّاری برمی‌خاست و زبان به بیان ناگفته‌هایی از این دست می‌گشود، اتفاقاتی از قبیل: خمیر شدن کتاب و حذف چند پلان از فیلم سینمایی و&#8230; گریبان‌گیرش می‌شد. مسئله‌ای که در مورد آثار مکتوب مرتبط با زندگی و فعالیت شهدای بزرگی چون محمد بروجردی، حاج احد محرمی علافی و&#8230; روی داده است.<a href="#_ftn1">[۱]</a></p>
<p>بنابراین پس از مدتی، انگیزهٔ معدودی از راویان روزهای دفاع مقدس رنگ «شوق و وظیفه» را باخت و کارشان جنبهٔ «سفارشی» گرفت. این روزها پیشنهاد یک مبلغ برای نوشتن کتاب در حوزهٔ دفاع مقدس، امری است طبیعی. متاسفانه برخی از آثار مکتوب مرتبط به دفاع مقدس محصول همین تغییر انگیزه‌اند.</p>
<p>هرچند نمی‌توان چشم فرو بست و آثار ارزش‌مند بسیاری که به روایت همه‌جانبه و مخلصانهٔ روزهای دفاع مقدس پرداخته‌اند نادیده گرفت، اما باید پرسید آیا گنجایش ظرف مردم و مسئولان و نویسنده‌گان و فیلم‌سازان ما همین‌قدر است؟</p>
<p>مجموع این نگاه‌های تک‌بعدی (البته بگذریم از اغراق‌های مکرر در برخی موارد) مانند پیراهن چهل‌تکهٔ گم‌شدهٔ دردانه‌ای، دست در دست می‌گردد و رنگ عوض می‌کند. یعنی قرار نیست هیچ‌گاه تکه‌های این پیراهن، در کنار هم، قوارهٔ تن این گمشدهٔ شوند؟</p>
<hr size="1" /><a href="#_ftnref1">[۱]</a> &#8211; کتاب دو جلدی «مسیح کردستان» که به زندگی و فعالیت‌های سردار شهید محمد بروجردی پرداخته پس از مدتی نایاب و بعد خمیر شد. کتاب «اخراجی‌ها» که به زندگی سردار شهید احد محرمی علّافی (دایی) پرداخته (انتشار سال ۸۳) پس از چندی از مراکز توزیع جمع‌آوری شد.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3172">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3172/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترویج کتاب‌خوانی به شیوه آموزش و پرورش</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3151</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3151#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 May 2010 00:01:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید اعلایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش و پرورش]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگیان]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه کتابخوانی آموزش و پرورش]]></category>
		<category><![CDATA[معلمان]]></category>
		<category><![CDATA[هفته کتابخوانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3151</guid>
		<description><![CDATA[فرهنگیان محترم، در طولِ مدت برگزاری مسابقه، به خانمِ صاحبِ کافی‌نت مراجعه می‌کرده‌اند، چند دقیقه می‌نشسته‌اند و منتظر می‌ماندند تا آن خانم، به جایشان، تک تک سؤالات را جواب بدهد و دکمهٔ ارسال را بزند. آخر سر وجهی به حلّالِ معما تقدیم می‌کرده‌اند. وزارت آموزش و پرورش هم از اجرای طرحِ موفقِ کتاب‌خوانی با حضور حداکثری، لابد اظهار رضایت کرده و به خاطر این طرح جداً جداً به خود مباهات کرده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/coffeenet.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>برگزاری مسابقات کتاب‌خوانی در مملکت ما، یک ایدهٔ جا افتاده است. هر  نهاد و گروهی، همزمان با مناسبت‌های خاص، جین جین کتاب می‌خرد، به کارمندان  و اعضایش با تخفیف می‌فروشد و بعد بر اساس آن کتاب، سؤالاتِ چهارگزینه‌ای  مطرح می‌کند. کارمندان مثلِ دانش‌آموزانِ منضبط مدرسه به سؤالات جواب  می‌دهند، پاسخ‌نامه‌ها را می‌رسانند دستِ روابط‌عمومی. دست آخر هم نوبت به  قرعه‌کشی و نهایتاً اعطای جایزه در مراسمی باشکوه می‌رسد. همهٔ این‌ها برای  آن‌ است که مدیرِ زیرسری به مدیرِ بالاسری بگوید: این هم فعالیت فرهنگی.  وگرنه چه کسی است که نداند سؤال چهارگزینه‌ای بر اساس یک کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای،  نه مسابقهٔ عجیب و غریبی است و نه پاسخ به سؤالات آن نیازمندِ هوش و شعور  آن‌چنان یگانه‌ای است.</p>
<p>نمونهٔ این مسابقاتِ فرهنگ‌ساز را، وزارت آموزش و پرورش، امسال همزمان  با هفتهٔ معلم، در قالب یک مسابقهٔ اینترنتی برگزار کرد. منبع سؤالات کتاب  «تعلیم و تربیت در اسلام» نوشتهٔ استاد شهید مرتضی مطهری بود و شیوهٔ شرکت  در مسابقه هم، اینترنتی بود. یعنی، کارمندانِ بسیار فرهنگیِ وزارت آموزش و  پرورش (در اصطلاح: فرهنگیان) می‌بایست به سایت آموزش و پرورش مراجعه کنند و  به سؤالات چهارگزینه‌ای مطرح شده بر اساس کتاب استاد شهید، پاسخ دهند. این  فعالیتِ فرهنگ‌ساز، از سویِ خانمِ خوش‌ذوقی، محلِ یک اتفاق بامزه شد. و  این شرح اتفاق است:</p>
<p>خانمِ صاحبِ کافی‌نت در یکی از شهرستان‌ها، یک برگ کاغذ جلوی دربِ  کافی‌نت می‌زند که تویش متنی با این مضمون نوشته‌اند: پاسخ به سؤالات  مسابقهٔ اینترنتی کتابخوانی آموزش و پرورش.</p>
<p>فرهنگیان محترم، در طولِ مدت برگزاری مسابقه، به خانمِ صاحبِ کافی‌نت  مراجعه می‌کرده‌اند، چند دقیقه می‌نشسته‌اند و منتظر می‌ماندند تا آن خانم،  به جایشان، تک تک سؤالات را جواب بدهد و دکمهٔ ارسال را بزند. آخر سر وجهی  به حلّالِ معما تقدیم می‌کرده‌اند. وزارت آموزش و پرورش هم از اجرای طرحِ  موفقِ کتاب‌خوانی با حضور حداکثری، لابد اظهار رضایت کرده و به خاطر این  طرح جداً جداً به خود مباهات کرده است.</p>
<p>در طرف دیگر ماجرا، یعنی آن‌جایی که خانم صاحب‌ذوقِ صاحب کافی‌نتی وجود  نداشته است، چند نفر از فرهنگیان، خوانش متنِ کتاب را بین خود تقسیم  می‌کنند. بعد از اتمام خوانش، یک روز، یک‌جا، پشت یک دستگاه کامپیوتر  می‌نشینند و به صورت مشارکتی، به چند پرسش‌نامهٔ متفاوت با چند اسمِ متفاوت  پاسخ صحیح می‌دهند و نام خود را در میانِ حاضران در قرعه‌کشی ثبت می‌کنند.</p>
<p>حالا این شانسِ شرکت در قرعه‌کشی چه فایده‌ای دارد؟ هیچی، چندان چیز  قابل‌داری نیست. کمی امتیاز کاری (که موجب افزایش حقوق می‌شود) + یک جایزهٔ  مادی.</p>
<p>این، سیستمی است که سال‌ها است دارد فرهنگ کتاب‌خوانی را گسترش می‌دهد. و  این همان جایی است که ما، فرزندان‌مان را برای تربیت به آن می‌سپاریم.  زنده باد فرهنگ کتاب‌خوانی، زنده باد مسابقهٔ اینترنتی کتابخوانی.</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3151">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3151/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاستگاه اسطوره‌ای ضرب‌المثل‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3113</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3113#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 04:06:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حبیب راثی تهرانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ضرب المثل]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ عامیانه فارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3113</guid>
		<description><![CDATA[برخی از ضرب‌المثل‌ها ریشه در ماجراها و قضایای تاریخی دارند؛ بعضی دیگر ریشه در دین، آداب و مناسک مذهبی دارند. ضرب‌المثل‌های دیگری هم هستند که ریشهٔ اسطوره‌ای یا حماسی دارند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/zarb.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>ضرب‌المثل‌ها همیشه یکی از نمودهای بارز فرهنگ عامه بوده‌اند. با  مطالعهٔ ضرب‌المثل‌های فرهنگ‌های گوناگون می‌توان به آداب، رسوم و سنت‌های  ملل مختلف پی برد. ضرب‌المثل‌ها عمدتاً جوشیده از دل مردم هستند و اغلب  خاستگاهی داستانی دارند. ضرب‌المثل روایتی است کوتاه ولی پرمعنی که در عین  ایجاز دارای معانی و مفاهیم عمیقی است. به بیان کامل‌تر، مثل، «جمله‌ای است  کوتاه گاه آهنگین، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسطهٔ روانی  الفاظ و روشنی معنا و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر  یا با تغییر جزئی در گفتار خود بکار می‌برند.»(ذوالفقاری:۱۳۸۷)</p>
<p>برخی از ضرب‌المثل‌ها ریشه در ماجراها و قضایای تاریخی دارند؛ بعضی دیگر  ریشه در دین، آداب و مناسک مذهبی دارند. ضرب‌المثل‌های دیگری هم هستند که  ریشهٔ اسطوره‌ای یا حماسی دارند. از طرفی شاعران و نویسندگان نیز به اهمیت  ضرب‌المثل‌ها واقف بوده‌اند و از آنها در اشعار و نوشته‌های خویش بهره  برده‌اند.</p>
<p>ضرب‌المثل به منظور رساندن پیام به طور غیرمستقیم مورد استفاده قرار  می‌گیرد. هرگاه شخص نخواهد به طور مستقیم و رک مقصود خود را بیان کند،  بهترین وسیله برای انتقال پیام وی استفاده از اشعار و مثل‌هاست. در دوران  معاصر، مطالعات بسیاری در زمینهٔ ضرب‌المثل‌ها و خاستگاه روایی آنها صورت  گرفته است که یکی از ارزش‌مندترین آنها مجموعهٔ چهار جلدی«امثال و حکم» است  که مرحوم علامه <strong>علی اکبر دهخدا</strong> آنها را جمع‌آوری کرده و در آن  تقریباً تمامی ضرب‌المثل‌های فارسی به همراه معانی و محل استعمال آنها ذکر  شده است. در گذشته به پاره‌ای از ضرب‌المثل‌های ایرانی و معادل انگلیسی  آنها اشاره کرده‌ایم، حال قصد داریم از منظری دیگر به دنیای ضرب‌المثل‌ها  وارد شویم.</p>
<p>همان طور که گفتیم، برخی ضرب‌المثل‌ها ریشه در اسطوره‌ها و داستان‌های  حماسی ما ایرانیان دارند. اسطوره‌ها بازتاب آمال و آرزوهای فرو خفتهٔ مردم  هستند و ادبیات حماسی کهن با بکار گرفتن اسطوره‌ها، به نمایش قدرت ملی و  تقویت روحی و روانی مردم می‌پرداخته است. در این میان اسطوره‌ها و قهرمانان  مطرح در «شاهنامهٔ فردوسی» بیش‌ترین بازتاب را در امثال فارسی داشته‌اند؛  چنان که نام سیزده اسطوره و قهرمان افسانه‌ای ایران که در شاهنامه ذکر شده،  در ۱۱۵ مثل فارسی انعکاس یافته است که یا اشاره به بخشی از داستان این  اسطوره‌ها دارند یا به عنوان استعاره بکار رفته‌اند.</p>
<p>از میان قهرمانان شاهنامه به ترتیب رستم (یا تهمتن) با ۳۷ مثل، سهراب با  ۱۳ مثل، سیاوش ۸ مثل، زال، افراسیاب و رخش با ۶ مثل، بیژن با ۵ مثل، ضحاک و  بهمن با ۳ مثل، اسفندیار با ۲ مثل و کاوه و دیو با یک مثل، در بین مردم  بازتاب داشته‌اند. همان طور که ملاحظه می‌شود بیشترین تعداد مثل‌ها از آن  رستم، قهرمان افسانه‌ای و اسطوره‌ای مردم ایران است. رستم نماد قدرت،  شجاعت، مقاومت و نسب‌داری است. رخش وی نیز نشان قابلیت، شایستگی، دلیری و  تحمل سختی است.</p>
<p>سهراب پسر رستم نماد جبران‌ناپذیری، فرصت‌سوزی و دیر شدن کاری است. زال  پدر رستم مثل سپیدمویی و رمز پیری است. افراسیاب نشان تهدید و ترساندن است.  خون سیاوش در مثل ها نماد خشم، کینه، انتقام و مکافات عمل است.«در آوردن  بیژن از چاه» کنایه از غرور و تکبر، لاف زدن و ادعای بیهوده است. ضحاک نیز  نمایندهٔ سفاکی، ظلم و بدذاتی به شمار می‌رود. اسفندیار هم نشان زورمداری و  شهرت است.</p>
<p>از میان مهم‌ترین مثل‌هایی که مضامین اسطوره‌ای و قهرمانان حماسی دارند،  به موارد زیر اشاره می‌شود: (منبع هر یک از مثل‌ها در داخل پرانتز نوشته  شده است.)</p>
<p>اسفندیار</p>
<ul>
<li>نام بهمن برنیامد تا نمرد اسفندیار</li>
</ul>
<p>(بهمنیاری): کنایه از نیک‌نامی و شهرت یافتن</p>
<p>افراسیاب</p>
<ul>
<li>اگر جز به کام من آید جواب             من و گرز و میدان افراسیاب</li>
</ul>
<p>(دهخدا): کنایه از تهدید</p>
<ul>
<li>جنگش را رستم کرد، کشته‌اش را افراسیاب داد</li>
</ul>
<p>(شکورزاده): کنایه از زیان دیدن</p>
<ul>
<li>شود کوه آهن چو دریای آب       اگر بشنود نام افراسیاب</li>
</ul>
<p>(فردوسی): کنایه از ترس و وحشت</p>
<p>بیژن</p>
<ul>
<li>انگار بیژن را از چاه درآورده (شاملو): کنایه از غرور و تکبر</li>
<li>مثل بیژن و منیژه (شاملو): کنایه از عشق و محبت زیاد</li>
<li>در چاه بیژن ملک افراسیاب را طلب می‌کند.</li>
</ul>
<p>تهمتن</p>
<ul>
<li>جایی که گوشت نباشد، چغندر تهمتن است.</li>
</ul>
<p>(دهخدا): کنایه از ارزشمند شدن</p>
<ul>
<li>شیر در زنجیر را می‌زند، خیال می‌کند تهمتن است.</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل تهرانی): کنایه از ضعیف آزاری</p>
<p>دیو</p>
<ul>
<li>مثل دیو سفید(دهخدا): کنایه از بزرگی و ترسناکی</li>
</ul>
<p>رخش</p>
<ul>
<li>از رخش چیزی سرش نمی‌شود، نامش فتح خان (است).</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از لیاقت نداشتن</p>
<ul>
<li>حدیث رستم است و رخش رستم(انوری): کنایه از سنخیت داشتن</li>
<li>رستم را هم رخش رستم کشد.</li>
</ul>
<p>(کشف الاسرار/مرصاد العباد): کنایه از قابلیت و توانایی</p>
<ul>
<li>شغال برای رودخانه، رخش برای رستم</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل کردی) کنایه از شایستگی</p>
<ul>
<li>مثل رخش(دهخدا): کنایه از شجاعت و دلیری</li>
<li>مردمی باید که بار غم کشد         رخش می‌باید تن رستم کشد.</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل افغانی) کنایه از تحمل سختی‌ها</p>
<p>رستم</p>
<ul>
<li>از خود ما رستم شدی، آخر به ما دشمن شدی.</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از ناسپاسی و قدر نشناسی</p>
<ul>
<li>از رستم شجاع‌تر است. کنایه از دلیری</li>
<li>از زیر کمان رستم رد شده.</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از رشادت و دلیری</p>
<ul>
<li>از هفت‌خوان رستم باید گذشت.</li>
</ul>
<p>کنایه از تحمل سختی و گذشتن از مراحل زیاد</p>
<ul>
<li>اسم بچه‌اش را می گذارد رستم، خودش در می‌رود. (کوچه)</li>
</ul>
<p>کنایه از ترسویی</p>
<ul>
<li>اگر آب خوب بود، قورباغه رستم می‌شد و زنجیر پاره می‌کرد.</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل کاشانی، شاهرودی)</p>
<ul>
<li>انگار گرز رستم را شکسته (شکورزاده): کنایه از بزرگ‌نمایی و ادعای  بیهوده</li>
<li>اینجا تهران است و گرز رستم گرو نان</li>
</ul>
<p>(شکورزاده/کوچه): کنایه از مشکلات زندگی در تهران</p>
<ul>
<li>چنین گفت رستم خداوند تاش         چو دشمن تراشیدی ایمن مباش.  (ضرب‌المثل تهرانی): کنایه از دشمن‌تراشی و عدم احتیاط</li>
<li>دانی که چه گفت زال با رستم گرد   دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد  (دهخدا): کنایه از کوچک شمردن دشمن</li>
<li>دست رستم را به تدبیر بسته‌اند/ به تدبیر رستم درآید به بند  (شکورزاده): کنایه از حل شدن کارها و مشکلات با تدبیر</li>
<li>رخش رستم را از چاه کشیده است</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل کرمانی): کنایه از ادعای بیهوده</p>
<ul>
<li>زمانی که رستم هنر می‌نمود       تفنگ‌های پنج‌تیر و برنو نبود</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل لری): کنایه از دگرگونی اوضاع</p>
<ul>
<li>شیر برفین را چه قدرت، نقش رستم را چه زور؟ کنایه از بی‌خاصیت بودن نقش  ظاهری</li>
<li>قلیان تو و کمان رستم                   این هر دو نمی‌توان کشیدن</li>
</ul>
<p>(دهخدا): کنایه از قابل استفاده نبودن</p>
<ul>
<li>مراغه میدان تو، چوب صندل عصای تو، رستم زال خال تو، قلم زرین برادر تو  (ضرب‌المثل کردی): کنایه از خیرخواهی و دعای خیر</li>
<li>من آنم که رستم بُوَد پهلوان/ من آنم که رستم جوانمرد بود/ من آنم که  رستم هنرمند بود/ من آنم که رستم یلی بود در سیستان (کوچه/بهمنیاری): کنایه  از  فخرفروشی و لاف‌زنی نابجا</li>
</ul>
<p>زال</p>
<ul>
<li>از صد هزار طفل که مویش چو زر بود سیمرغ، زال را به سوی آشیان برد  (دهخدا): کنایه از خوش شانسی</li>
</ul>
<p>سهراب</p>
<ul>
<li>نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی</li>
</ul>
<p>(شهریار): کنایه از جبران‌ناپذیری</p>
<p>سیاوش</p>
<ul>
<li>خون سیاوش است و از جوش نمی‌افتد</li>
</ul>
<p>(ضرب‌المثل اهری) کنایه از مکافات عمل</p>
<ul>
<li>شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود      شرمی از مظلمهٔ خون سیاووشش باد</li>
<li> (حافظ/بهمنیاری): کنایه از بی‌عدالتی و قضاوت ناعادلانه</li>
</ul>
<p>ضحاک</p>
<ul>
<li>قاتل ضحاک کیست جز پسر آبتین؟ (دهخدا)</li>
<li>مثل مار ضحاک است. کنایه از شومی و بدذاتی</li>
<li>از ضحاک سفاک‌تر است.</li>
</ul>
<p>همان طور که ملاحظه کردید، مثل‌های زیادی پیرامون شخصیت‌های اسطوره‌ای و  حماسی ایران ساخته شده است. نکتهٔ قابل توجه این است که مردم همیشه به یکی  از ابعاد مشهور یک اسطوره می‌پردازند و آن را از دیگر ویژگی های او برجسته  تر می‌کنند. مثلاً در مورد رستم تنها قدرت و شجاعت اوست که مورد تأکید  قرار می گیرد.</p>
<p>ادبیات تمثیلی و دنیای امثال و حکم فارسی جزو بخش‌های جذابی است که  امیدوارم بتوانیم در آینده به ابعاد دیگری از آن بپردازیم.</p>
<p>منابع:</p>
<p>بهمنیار، احمد؛ داستان نامه بهمنیاری؛ چاپ سوم؛ تهران؛ دانشگاه تهران،  ۱۳۸۱</p>
<p>دهخدا، علی اکبر؛ امثال و حکم؛  تهران؛ امیرکبیر، بی‌تا</p>
<p>ذوالفقاری، حسن؛ قهرمانان شاهنامه در ضرب‌المثل‌های فارسی؛ فصل‌نامهٔ  فرهنگ مردم؛ سال هفتم، شماره ۲۵و۲۴، بهار ۸۷</p>
<p>شاملو، احمد؛ کتاب کوچه (۱۱ جلد)؛ تهران؛ مازیار، ۱۳۷۲-۱۳۵۷</p>
<p>شکورزاده، ابراهیم؛ دوازده هزار مثل فارسی؛ مشهد؛ آستان قدس، بی‌تا</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ??? ???">????? ??? ???</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????????? ????? ?????? ??">????????? ????? ?????? ??</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.137 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3113">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3113/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشتی برای مدیر ذی‌شعور</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3040</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3040#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 16 May 2010 14:29:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[طاقچه]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[توزیع عادلانه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ‌خانه]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب تهران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3040</guid>
		<description><![CDATA[هر سال در اردیبهشت‌ماه، سر و صدای نمایشگاه کتاب تهران بالا می‌گیرد و اندکی بعد، همه چیز آرام می‌شود تا سال بعد. در طول ۱۰ روز، روزنامه‌ها و سایت‌ها و این و آن، می‌گویند و می‌نویسند که نمایشگاه خوب است به فلان دلیل، و بد است به بهمان دلیل. اغلب هم، از گفتن معایب و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2pishnahad.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p>هر سال در اردیبهشت‌ماه، سر و صدای نمایشگاه کتاب تهران بالا می‌گیرد و اندکی بعد، همه چیز آرام می‌شود تا سال بعد. در طول ۱۰ روز، روزنامه‌ها و سایت‌ها و این و آن، می‌گویند و می‌نویسند که نمایشگاه خوب است به فلان دلیل، و بد است به بهمان دلیل. اغلب هم، از گفتن معایب و محاسن، دلیلی ندارند جز تخطئهٔ یکدیگر. حضرات به مرحلهٔ «غر زدن» رسیده‌اند و حالا غر می‌زنند تا در صدر خبرها باشند. نتیجه این‌که ۲۳ دوره نمایشگاه کتاب گذشت، اما وضع کتاب‌نخوانی در مملکت ما تکان نخورد و حکایت کتابخوانی همان حکایت و ۶ و ۸ ماند.</p>
<p>بعد از انتشار یادداشت «<a href="../../../../../../archives/2947">شهرستان در سود نمایشگاه شریک نیست</a>»، دوستانی گفتند: اشتباه نتیجه گرفته‌ای. حتی، بزرگوارانی تماس گرفتند و خواستند تا آن یادداشت را حذف کنیم که البته با نهایت ارادتی که به ایشان داریم، این کار خلافِ مشیء حرفه‌ای و ناممکن است.</p>
<p>لب‌لباب آن یادداشتِ تند، تندی به روند نامطلوب توزیع کتاب در کشور بود. روندی بیمار، که جوانکِ شهرستانیِ ساکنِ شهری دور را، به بهانهٔ خرید چند جلد کتابِ مورد نیازش، از کیلومترها آن‌طرف‌تر، به تهران و نمایشگاهِ ۱۰ روزهٔ کتاب می‌کشاند. حرفِ این قلم، آن بود و اکنون هم هست که: برای تهیهٔ کتاب، راهی بهتر و مناسبت‌تر و کوتاه‌تر از برگزاری نمایشگاه کتاب تهران وجود دارد، اما بیماریِ بیلانِ کار دادن از سوی فلان مسئول در وزارت‌خانهٔ ارشاد به رئیسِ بالاسری، نمی‌خواهد این راه را امتحان کند. نمایشگاه کتاب تهران، به عقیدهٔ من، ورمِ دردآلودی است که علت آن، دو موضوعِ «توزیع نامطلوب» و «فقدان فرهنگ مطالعه» است.</p>
<p><strong>آقازدهٔ تهران‌زاده</strong></p>
<p>آن یادداشت، در شرایطِ عصبی نوشته شد. صبح بود. آقازادهٔ یکی از آقایان در یکی از برنامه‌های صبح تلویزیون مشغول معرفی کتاب‌هایی بود که خودش درباره‌شان می‌گفت: «کتاب خوبی است که راستش من نمی‌دانم دقیقاً دربارهٔ چیست!» و بعد گریز می‌زد به نمایشگاه کتاب و بهار کتابخوانی و شورِ فرهنگ و الخ.</p>
<p>نمی‌دانم تا به حال جناب آقازاده چند بار برای تهیهٔ کتاب‌هایی که «دقیقاً نمی‌داند دربارهٔ چیست» مجبور شده سوار اتوبوس شود، ۵ ساعت راه روی صندلی بنشیند، خود را به زحمت بیندازد و پرسان پرسان به محل یک نمایشگاه کتاب برساند و صبح تا عصرش را توی نمایشگاه بچرخد، کتاب بخرد و دست آخر، اواخر شب، با آخرین اتوبوسی که به او را به شهرش باز می‌گرداند، با دعوا و بحث، کتاب‌هایش را توی صندوق بار بگنجاد و ۵ ساعت دیگر بنشیند و عرق بریزد تا برسد&#8230; سخت است، نه؟</p>
<p><strong>مسئولانِ بی‌خبر</strong></p>
<p>یکی-دو سال پیش، بین مسئولان فرهنگی کشور، بر سر آمار سرانهٔ مطالعه دعوا بود. یکی می‌گفت ۲ دقیقه، دیگری می‌گفت ۱۸ دقیقه و دیگری، حرف دیگری می‌زد. در این میان، وزیر وقت گفت: آن‌هایی که می‌گویند مردم ایران کتاب نمی‌خوانند، یک سر به نمایشگاه کتاب تهران بزنند تا ببیند که اشتباه می‌کنند! این، منطقِ وزارت‌خانهٔ متولی فرهنگ کشور ما است! منطقی که انگاری فقط می‌خواهد افکار عمومی را دست بیندازد. منطقی بی‌توجه به ترکیب سنی و فرهنگیِ بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب.</p>
<p>اگر وزرا و معاونین‌شان، فرصت ندارند در تمام ۱۰ روزِ برپایی نمایشگاه کتاب، لابه‌لای مردم و توی سالن‌های مختلف بگردند، خبرنگارِ بی‌کاری مثل من، البته چنین فرصتی را داشته است. داشته و از پسِ همین فرصت، حالا می‌داند که بیش از ۷۰ درصد کسانی که به نمایشگاه کتاب تهران می‌آیند، اساساً نمی‌دانند چرا آمده‌اند. این‌ها، در قبالِ جشنوارهٔ فروش ویژهٔ آب‌معدنی هم همین کار را می‌کنند و با فروش ویژهٔ زیرپوش هم. رجوع کنید به شمارگان کتاب‌ها و قیاس کنید تعداد بازدیدکنندگان نمایشگاه را با رقم‌های ۱۱۰۰ نسخه و ۲۲۰۰ نسخه و در حد آرمانی ۳۰۰۰ نسخه تیراژ کتاب.</p>
<p>در چنین شرایطی است که این قلم، از ابراز رضایت رهبر فرهیختهٔ انقلاب از نمایشگاه کتاب دچار اعجاب می‌شود و <strong><a href="../../../../../../archives/3004">یادداشت دیگری</a></strong> می‌نویسد که واکنش‌های مختلفی را برمی‌انگیزد.</p>
<p>به حاشیه نروم. حرفِ این یادداشت، ارائهٔ یکی-دو پیشنهاد است، برای برگزار نکردنِ نمایشگاه کتاب تهران.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>نمایشگاه خوب است چون&#8230;</strong></p>
<p>آن یادداشت ابتدایی که منتشر شد، یکی از همکاران گفت: نمایشگاه فرصت خوبی برای تعامل میان آدم‌های فرهنگی و اهل فکر است. گفتم قبول. اما این تنها راهش نیست. راهِ پر سنگلاخش، این است. این تعامل در حالی شکل می‌گیرد، که بیش از نیمی از بازدیدکنندگان از نمایشگاه  صرفاً می‌آیند تا آمده باشند. بسیاری، دنبال چیزهایی غیر از کتاب‌اند. تا آن‌جا که پلیس را جلوی درب نمایشگاه می‌گمارند تا بگوید: خواهرم حجابت را&#8230;. در چنین شرایطی، دیدارهای اهالی فرهنگ با هم، بیش‌تر شبیه یک اتفاق است. یعنی، تجمعِ بزرگی از عجایب‌المخلوقات و غرایب‌الموجودات است که اتفاقاً آدم‌های فرهنگی هم تویشان بُر خورده‌اند و بنابراین هم‌دیگر را خیلی اتفاقی می‌بینند.</p>
<p>از نظر این قلم، این راه، راه درست نیست. می‌توان مجالی بهتر برای تعامل فرهنگی میان اصحاب فکر ایجاد کرد. مجالی که در آن، کسی دنبال bf و gf نباشد و پیِ «بریم ببینیم چه خبره» نیامده باشد.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>هزینه‌های بی‌نتیجه</strong></p>
<p>هرسال به بهانهٔ نمایشگاه کتاب تهران، میلیون‌ها تومان خرجِ بنِ کتاب و یارانهٔ این و آن می‌شود. میلیون‌ها تومان هم خرج‌های اجرایی دیگر است. سر جمع، همهٔ این‌ها، بعد از ۲۳ دوره، هیچ گلی به سر مملکت ما نزده و هر سال انگاری دریغ از پارسال. حالا تصور کنید تمام این مبالغ را، یک مدیرِ ذی‌شعورِ اهلِ فکر صرفِ ساختِ فرهنگ‌خانه‌هایی در شهرستان‌های مختلف کند. فرهنگ‌خانه‌ها، شاملِ محل‌های اقامت حسابی برای نویسندگان، شعرا، محققان و صاحب‌نظران حوزه‌های مختلف علوم انسانی باشد. به علاوهٔ سال‌های کنفرانس، آمفی‌تئاتر، زمین‌های بازی و بالاخره یک «مرکز‌شهرِ فرهنگی» تمام عیار.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>مدیر ذی‌شعور!</strong></p>
<p>مدیر ذی‌شعور، می‌آید و پای اهالی فکر را به دفترش باز می‌کند. با اکرام و اعزاز، هر یک را به جشنی فرهنگی می‌خواند و با توافق، برنامهٔ سالانهٔ شرکت در هفته‌های فرهنگی را از آنان می‌گیرد. بنابراین توافق، اهالی فکر و فرهنگ، هر ماه بنا به برنامه‌ای که خود تدوین کرده‌اند به شهرهای مختلف می‌روند و از اقامت چند روزهٔ خوب، امکانات خوب و حقوق خوب برخوردار می‌شوند تا فکر فرهنگی را گسترش دهند. ۱۲ هفتهٔ فرهنگی در ۱۲ ماه سال در ۱۲ شهرستان مختلف. در این هفته‌های فرهنگی، انبوهی از صاحب‌نظران در موضوعات مختلف علوم انسانی، گرد هم می‌آیند تا بدون سانسور، بدونِ پلیس و مأمور و میکروفون قطع‌کن و مزاحم و رئیس و وکیل و نمایندهٔ مجلس و هر قدم و قلمِ سیاسیِ دیگری، آراء‌شان را به رخ یک‌دیگر بکشانند، مشغول تضارب آراء شوند و برای بالندگی فرهنگ و دین و هنر بکوشند.</p>
<p>در این هفته‌های فرهنگی، مردم علاقه‌مند فرصت حضور دارند. اما نه در همهٔ برنامه‌ها، بلکه در برنامه‌های جمعی و عمومی که شامل سخنرانی‌ها و نمایش فیلم و&#8230; می‌شود.</p>
<p>اما این مردم فرهنگی از کجا می‌آیند؟ قطعاً از داخل درب‌های باریکِ شبستانِ مصلایِ تهران بیرون نمی‌آیند. این جماعت، اساسا آن‌قدر اندک‌ند که جمعِ کل‌شان، جمعیت یک شهر را هم شامل نمی‌شود. پس چه باید کرد؟</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>ترویج فرهنگ مطالعه</strong></p>
<p>خب، باز هم تخیل می‌کنیم: آن مدیر ذی‌شعور پیش از آن‌که سرگرمِ سامان‌دهی فرهنگ‌خانه‌ها شده باشد، نشسته‌ است، با مشاورانِ خوب و امین صحبت کرده است، طرح‌های مختلف را از نظر گذرانده است و تصمیم گرفته است به جای اختصاص بن کتاب به دانشجویانی که ظرف یک ساعت همه‌اش را توی بازار سیاه خیابان انقلاب به پول تبدیل می‌کنند، پول بیت‌المال را صرفِ گسترش فرهنگ کتابخوانی کند. بنابراین، یارانه‌های فرهنگی، به زنان خانه‌دار و مردم کوچه و بازار هم اختصاص می‌یابد. او، در پی آن است که کتاب‌خوانی از یک کارِ لوکسِ ویژهٔ آدم‌های عجیب، به کاری معمولی و نیازی اولیه بدل شود.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>توزیع عادلانه کالای فرهنگی</strong></p>
<p>مدیر ذی‌شعور، بعد از آن‌که برای فرهنگ‌سازی قدم برداشت، فکرِ توزیع عادلانه کتاب می‌افتد. (فرض می‌کنیم مدیر ذی‌شعور در عین ناباوری بیش از ۱۰ سال، مدیریت کرده و با این باد و آن باد تغییر جایگاه نداده است) او می‌داند که اگر کتاب را به دستِ مخاطبان در شهرهای مختلف برساند، دیگر نیازی به برپایی نمایشگاه بزرگ کتاب تهران نیست. او می‌فهمد که بیلانِ کار نمایشگاه کتاب تهران، اگرچه خیلی دهن‌ پُر کن و چشم خیره کن است، اما فردای قیامت باید بابت خرجِ پول بیت المال جواب بدهد و مثلاً بگوید: بعد از ۲۳ دوره نمایشگاه، این‌قدر به کتاب‌خوانی کشور کمک کردیم!</p>
<p>بدیهی است که وقتی فرهنگ مطالعه گسترش یابد، خواهان کتاب در شهرهای مختلف وجود خواهد داشت. بنابراین، دیگر هیچ کتاب‌فروشی از آوردن کتاب‌های خوب، ضرر نمی‌کند.</p>
<p>همهٔ این تخیل را آوردم تا بگویم:</p>
<p><strong>یک:</strong> نمایشگاه کتاب تهران، هیچ گلی به سر کتاب‌ و کتاب‌خوانی کشور نزده است.</p>
<p><strong>دو: </strong>تعامل فرهنگی، جا و مکان دارد.</p>
<p><strong>سه: </strong>عرضهٔ عادلانه کتاب، به مراتب هزینهٔ کم‌تری نسبت به برپایی نمایشگاه کتاب تهران دارد. بررسی کنید هزینه‌های جابجایی، پست، حمل و نقل آدم و کتاب و خدای ناکرده آتش گرفتن و زیر دست و پا له شدن آدم‌ها و ترافیک سنگین خیابان شهید بهشتی و الخ را.</p>
<p><strong>چهار:</strong> ما نیازمند فرهنگ‌خانه‌هایی هستیم تا عقلای قوم‌ هر ماه در آن جمع شوند. اختلاف سلایق و مجال عرضهٔ آراء، راهی برای پیش‌رفت یک کشور است.</p>
<p>باقی حرف‌ها را، ما و دیگران بسیار گفته‌ایم.</p>
<p>این چرخه، ساده است، اما اهلِ اجرایش انگار وجود ندارد:</p>
<p>ترویج فرهنگ مطالعه – توزیع عادلانه کالای فرهنگی – برپایی هفته‌های فرهنگی</p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/1393add8c29ca50c4e13f80f0b834dce?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>موسوی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3040/comment-page-1#comment-1702">2010-May-16</a></small>
							با سلام 
نمیدونم چرا تو این مملکت ماها همیشه شاکی هستیم. خداییشا...
اگر کاری بشه آقایانی اهل فضل میفرمایند چرا اله شده و چرا وله؟ چرا اینجور نشد و چرا اونجور شد؟ چرا کی اومد و چرا کی نیومد ؟
چرا دولت کمک میکنه و چرا نمیکنه ؟
چرا و چرا و چرا ...
آخه برادر عزیز من ماشالله همچین سوار اسب چموش نقدت شدی که خودتم نمیتونی مهارش کنی/ 
بنده خدمت شما میگم این نمایشگاه که هیچ صد تا دیگشم برپا بشه تا امثال شمایی تا این تیغ تند خذف (با ماسک نقد) دستتونه هیچ اتفاقی نیفته بردیم . چون امثال شما اگه پشیزی کار هم بشه اونا را هم کاری میکنید نشه.
با این سرعت و قدرتی که تو و امثال تو تبر میزنند ریشه نمایشگاه را تا چند سال دیگه میخوشکونید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e5f49df33be0f49b6aaadb559742d150?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3040/comment-page-1#comment-1706">2010-May-16</a></small>
							سلام دوست گرامی. آقای موسوی، البته، بنده به لطف خدا تا کنون از این نقادی نفعی نبرده‌ام! راستش قصد من نقادی صِرف نیست. نوشته‌ام که چرا نمایشگاه بد است. و نوشته‌ام که راه حل این بدی چیست. و از دوستانی مثل شما که موافق برگزاری نمایشگاهید و نقادی دربارهٔ آن را مساوی با «نق زدن» و چیزهایی شبیه به آن می‌شمارید، بارها پرسیده‌ام: منافع 23 دوره برگزاری نمایشگاه چیست؟
بسیار نیک بود اگر به جای متهم کردنِ بنده، دربارهٔ پیشنهادهایی که در این نوشته آمده است نظر می‌دادید تا هم بنده و هم دیگر مخاطبان سایت، از نظرات خوبِ شما بهره می‌بردند. آن‌چه شما نوشته‌اید، بیش‌تر این نکته را به ذهن می‌آورد که گویی قصد شما، تخطئهٔ «ایمان مطهری منش» بوده است نه ارزیابی و تحلیل و نقدِ «پیشنهادها»ی آمده در این نوشته.
با این همه، این قلم از هر نظری استقبال می‌کند و آن را بر چشم می‌نشاند. 
متشکرم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d7a6f7bc46ce24bdc23a70796ab3a574?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>متين سپهري:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3040/comment-page-1#comment-1722">2010-May-20</a></small>
							يک مقدار آرمانگرايانه نيست اين هفته​هاي فرهنگي؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e5f49df33be0f49b6aaadb559742d150?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3040/comment-page-1#comment-1723">2010-May-20</a></small>
							اگر از فرهنگ، انتظارِ ایجاد تغییر یک هفته‌ای و یک‌ماهه و یک‌ساله داشته باشیم، بله؛ بلندپروازانه و بعید است. اما، اگر طی یک برنامه‌ریزی طولانی‌مدت باشد، به هیچ‌وجه آرمان‌گرایانه نیست، بلکه عملی است. طبیعتاً نتیجه‌اش آن‌چنان آرمانی نمی‌شود، اما هرچه باشد، -به نظر من- از بالیدن به نمایشگاه کتاب بهتر است.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3040">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3040/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتابخوانی تکان نخورد، رهبر راضی است</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3004</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3004#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 May 2010 20:04:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر اول]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[حضور رهبر در نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر در نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری در نمایشگاه کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3004</guid>
		<description><![CDATA[طبق رسم هر ساله، صبح دیروز رهبر جمهوری اسلامی ایران راهی نمایشگاه کتاب تهران شد و برخی از بخش‌های آن را از نظر گذراند. این رسمِ جا افتاده، جدای آن‌که شوقِ یک رهبر سیاسی-مذهبی پرطرفدار را به موضوع مطالعه نشان می‌دهد، به نوعی، پیگیری مطالعه را نیز تأکید می‌کند. رهبر، هرسال به نمایشگاه می‌رود، با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/12737878.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;width:99%" ><p style="text-align: justify;">طبق رسم هر ساله، صبح دیروز رهبر جمهوری اسلامی ایران راهی نمایشگاه کتاب تهران شد و برخی از بخش‌های آن را از نظر گذراند. این رسمِ جا افتاده، جدای آن‌که شوقِ یک رهبر سیاسی-مذهبی پرطرفدار را به موضوع مطالعه نشان می‌دهد، به نوعی، پیگیری مطالعه را نیز تأکید می‌کند. رهبر، هرسال به نمایشگاه می‌رود، با ناشران گپ می‌زند، چند جلد کتاب می‌خرد (بله، می‌خرد) تا به نوعی در مقامِ رسامِ راهبرد کشور، به موضوع مطالعه ضریب بدهد. و این اقدام، بسیار ستودنی است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما غرضِ این نوشتار، ستودنِ اقدام رهبر نیست، چرا که نه ایشان نیازمندِ ستایشِ امثالِ این قلم است، نه مدیرانِ فرهنگیِ فاقدِ فکرِ مملکت‌مان از چنین اقدامات و ستایش‌هایی تکان می‌خورند و به فکر راهبرد و فرهنگ و مطالعه می‌افتند. غرضِ این نوشتار، روایتِ مختصرِ چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۸۹ در مصلای تهران است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حدود ۱۱ صبح، مصلای تهران، شبستان:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از آمدن رهبر بی‌خبرم. یکی-دو روز قبل، خبر گرفتم تا بدانم آیا مثل پارسال آمدن ایشان به نمایشگاه منتفی است؟ جواب «نمی‌دانیم» است. توی شبستان می‌چرخم و مشغول آماده‌سازیِ «اشاوه» ویژهٔ نمایشگاهم. به نظر می‌رسد جمعیت نسبت به روزهای قبل، چند برابر شده‌ است و این کمی غیر طبیعی است. آدم‌ها توی هم می‌لولند و مدام به هم تنه می‌زنند. گرما سرسام‌آور شده و تقریباً همه شُرشُر عرق می‌ریزند.</p>
<p style="text-align: justify;">جلوتر که می‌روم، می‌بینم تقریباً بخش عمده‌ای از وسط نمایشگاه، به صورت سرتاسری با پارتیشن‌های نمایشگاهی مسدود شده است. این هم غیر طبیعی است. فکر می‌کنم شاید برنامهٔ خاصی در جریان است یا مثلاً اختتامیه را زودتر گرفته‌اند. به زور خودم را از میان جمعیت بیرون می‌کشم تا برسم به یکی از خروجی‌هایی که به سمتِ حیاطِ جنوبی است. چندتا از درب‌ها را قفل کرده‌اند! این هم غیر طبیعی است! و البته خطرناک. هر دم، با یک صدای بلندِ ناگهانی، ممکن است جمعیت دچار وحشت آنی شود و با سرعت به سمتِ خروجی‌های باریک بجهد. نتیجه آن‌که فضا، آبستنِ خطر است.</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره به حیاط می‌رسم. دوستانی را می‌بینم و خبردار می‌شوم که: رهبر آمده است. پس دلیل این همه «غیر طبیعی» را می‌فهمم. فکری می‌شوم: آیا لازم است؟</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حدود ۱۳:۳۰</strong><strong> </strong><strong>عصر، مصلای تهران:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">با یکی از دوستان تماس تلفنی گرفته‌ام. وسط حرف‌ها می‌گویم: رهبر آمده است. بعد می‌پرسم: این همه «غیر طبیعی» لازم است؟ جواب می‌دهد: نمی‌دانم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شب، کمی از ۱۰ گذشته. خانه. صدا و تصویرِ اخبار شبکه سه:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«رهبر معظم انقلاب با ابراز رضایت از نمایشگاه امسال&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">با صدای بلند از خانواده می‌پرسم: «رضایت از چی؟»</p>
<p style="text-align: justify;">کسی جوابی ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دقایقی بعد از خاتمهٔ خبر ساعت ۱۰٫ در حال نوشتن این یادداشت:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">فکری شده‌ام و مدام از خودم می‌پرسم:</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا در ساعاتی که بخش عمدهٔ نمایشگاه قرق بود، پسرک و دخترکِ شهرستانی‌ که باید تا عصر خود را به ترمینال می‌رساند و به شهرش برمی گشت، توانسته است به ناشران مورد نظرش سر بزند و کتاب‌های مورد نیازش را بخرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا با در نظر گرفتن مشقاتی که شهرستانی‌ها برای آمدن به تهران و نمایشگاه کتاب متحمل می‌شوند ممکن است از نمایشگاه ابراز رضایت کرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا در عینِ نبود سیستم تهویهٔ مناسب و دستگاه‌های خنک‌کنندهٔ متناسب با فضای مصلا، ممکن است از نمایشگاه ابراز رضایت کرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا ممکن است ابراز رضایت کرد از این‌که ناشران خارجی از مزایای اقامت مناسب در ایران برخوردارند اما ناشران شهرستانی خیر؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا در این بازدید، همهٔ ناشران ملاحظه شدند و دیده شد که خیلی‌ها، با عناوین «چطور عاشق شویم»، «کرامات عرفا»، «رمانِ عشقی»، «حقایقی دربارهٔ جن» و امثالهم به نمایشگاه آمده بودند یا آن‌که تنها غرفهٔ ناشران انتخاب شده از نظر گذشت و بعد ابراز رضایت شد؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا صف‌های طولانی دانشجویان برای تحویل گرفتنِ ۲۰ هزار تومان بن کتاب در طول روزهای نمایشگاه دیده شد؟</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا روند افزایش قیمت&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا درب‌های کوچک نمایشگاه&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">- آیا طوفان دم غروب دیده شد؟ دیده شد که مردم را با عتاب از یک درب خارج می‌کردند تا مبادا سقوطِ داربست‌های کنار درب‌ها به کسی آسیب برساند؟ یعنی آن همه جمعیت و یک درب. یعنی تمسخرِ خود به خودِ پوسترهایی که رویشان نوشته: «هجوم= مساوی آسیب»&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">شکر خدا، رهبری داریم که اهل مطالعه اند و در خواندن کتاب، آن‌چنان قهارند که باید از ایشان آموخت. اما نمی‌دانم ایشان در ۲۳ دوره برگزاری نمایشگاه کتاب تهران چه دیدند که جامعهٔ ما ندیده است!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اگر کسی جواب این سؤالات را می‌داند، این قلم را از ابهام برهاند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">تکمله (۲۴ اردیبهشت ۸۹):</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">به خاطر دارم که در ایّام بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، گاهی پیش می‌آمد که برخی از دوستان، در رفتار و گفتار و کردار، از رهبری جلو می‌افتادند و در وبلاگ‌هایشان -در عین وفاداری- دربارهٔ اقدامات متعادل ایشان، نقد می‌نوشتند. </span></span></em></p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">همان وقت‌ها، حرف ما در مواجهه با این دوستان، چنین بود: «از رهبر جلو نزنید»</span></span></em></p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;">طی روزهای بعد از انتشار یادداشت بالا، دوستانی خطاب به این قلم، همان جمله را گفتند. این، یعنی که ممکن است مصداق آن شده باشم. پس، این تکمله را می‌آورم تا بگویم<strong> در عین ناراحتی از وضع نمایشگاه و ماهیت آن، </strong>نهایتاً ایمان دارم که من، بیش از رهبر دلسوزِ فرهنگ نیستم.</span></span></em></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"><span style="color: #000000;"><em>والسلام</em><br />
</span></span></p>

				<div>
					<h4>16 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/68fd58865515d9feec92791b2f4cbf48?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن میثمی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3004/comment-page-1#comment-1687">2010-May-13</a></small>
							اولا که رهبر، رهبر است. قرار نیست کل نمایشگاه را ببیند. آن هم مردی با آن سن و سال. وظیفه ای هم ندارد. در همان حد کفایت می کند ما را.
رهبر وزیر ارشاد نیست که بیاید درباره کوچک بودن درها یا سیستم تهویه و یا همه مشکلاتی که شما خط به خط نوشتید، حرف بزند. همانند این که روندش همیشه در همه جا این بوده. نقاط قوت را می گوید بیش تر. کلی حرف می زند. واقعا در شان یک رهبر هست که بیاید از کتاب های عشقی انتقاد بکند؟
بعد احیانا شما انتظار ندارید که رهبر هم همانند دیگر مردم در ازدحام و شلوغی بیاید و برود. اگر این اتفاق می افتاد شما همین امشب، در اشا مطلبی می نوشتید و گلایه می کردید از نارضایتی مردم بابت حضور رهبر انقلاب در شلوغی و بی نظمی کامل غرفه ها!
در ضمن؛ احتمالا نباید از یک هفته قبل با همه هماهنگ کنند که رهبر قرار است در این روز و این ساعت بیاید. نگرانند خیلی ها برای امنیت آن جا.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/32905345c54d02497e8a87e4edb7928c?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اسماعیل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3004/comment-page-1#comment-1688">2010-May-13</a></small>
							خبرنگار از آقا پرسید نمایشگاه چطور بود؟
ایشان هم گفتن چند تا کتاب جدید اومده بود و خوب بود
یعنی درباره کتابهای جدید نظر دادن. 
شما هم سعی کن وقتی عصبی هستی چیزی ننویسی
----------------------------------------------------------------------
<strong>ایمان مطهری منش:</strong> اسماعیل عزیز! راستش این یادداشت را در وقتِ عصبانیت ننوشته بودم، چون عصبی نبودم. فقط سؤال داشتم. اما به نظر می‌رسد شما از سؤالات من اندکی عصبی شده‌اید.
دربارهٔ سؤال و جواب خبرنگار، توصیه می‌کنم روایتِ «مهدی قزلی» از حضور رهبر در نمایشگاه را بخوانید. به ویژه پاراگراف آخرش را که از رضایت حرف می‌زند: http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9380
غیر از این، خبر رسمی این بازدید را در سایت رهبر فرهیختهٔ انقلاب ملاحظه بفرمائید. در این متن آمده است: «حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این بازید با ابراز رضایت از نمایشگاه امسال كتاب، خاطر نشان كردند: كتابخوانی جزو كارهای اصلی زندگی است و اگر به این باور برسیم هیچ كاری، مانع كتابخوانی نخواهد شد.» لینک: http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=9374

همچنین می‌توانید خبر سایت رسمی دولت را مشاهده بفرمائید: 
 http://dolat.ir/Nsite/FullStory/?Id=189050
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/17063710abf2f7dca4cc1004a62511ee?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بشری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3004/comment-page-1#comment-1690">2010-May-13</a></small>
							سلام
چقدر عصبانیت موج میزند در متن شما ! و البته کنایه و طعنه که فکر میکنید متوجه نمیشویم !!
شما آمار گرفتی که کتابخوانی تکان نخورد؟؟ من نمیگم رشد خیلی بالاایی داشته، اما خیلی بهتر شده
غیرطبیعی بودن هم طبیعی است ! البته بماند که در این فضای غیرطبیعی به قول شما ! ما موفق به دیدار رهبر معظم انقلاب شدیم....
واضح و مبرهن است که رضایت آقا از " آیا در این بازدید، همهٔ ناشران ملاحظه شدند و دیده شد که خیلی‌ها، با عناوین «چطور عاشق شویم»، «کرامات عرفا»، «رمانِ عشقی»، «حقایقی دربارهٔ جن» و امثالهم به نمایشگاه آمده بودند یا آن‌که تنها غرفهٔ ناشران انتخاب شده از نظر گذشت و بعد ابراز رضایت شد؟ "... نبوده !! اصلن آقا به این غرفه ها سر نمی زنند.ذضایت ایشون از چاپ بسیاری از کتبی بوده که برای بار اول چاپ شده و البته کتابهای نفیسی بوده :)
ما هم شهرستانی هستیم و بسیاری از رفقا از شهرستان امدند تهران و مشکلات بسیاری نداشتند !!
و.....
آرام باشید !
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/da140b5c486e28852ecba6cffe4bb51b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>دعاگویت:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3004/comment-page-1#comment-1691">2010-May-13</a></small>
							من همان دوستی هستم که ساعت یک و نیم از من تلفنی پرسیدی که آیا این اقدامات غیر طبیعی درست است یا نه....و من هم پاسخت دادم نمی دانم..
راستش را بخواهی نظر من این است که اگر چه جز راست نباید گفت لیکن هر راست نشاید گفت 
به ویژه در این روزگار نامراد که ادم ها به بیماری شگفت سوء تفاهم سخت دچارند و منتظر بهانه ای برای تکفیر ادم ها ...در روزگاری که شیطان کینه را ،در سینه ها مقیم کرده ،باید سنجیده تر سخن گفت، تا مبادا سر سبزت بر باد رود.
اول به فکر خود و زندگی خودت باش ،اگر حسامی ماند و سالم ماند، به فکر کار فرهنگی و ادای وظیفه ی روشنفکری
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/32905345c54d02497e8a87e4edb7928c?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اسماعیل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3004/comment-page-1#comment-1692">2010-May-13</a></small>
							http://62.220.121.19/media/tv/top/1000.wmv

این فیلم Irib هست. آخرهاش رو ببین
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3004">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a href='http://asha.ir/archives/3004#comments'>11 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3004/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
