<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; گزارش</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/temp/gozaresh/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 18:30:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>مترجم کاردرست</title>
		<link>http://asha.ir/archives/7020</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/7020#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jan 2012 16:43:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خانه کتاب اشا</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آلن رب گریه]]></category>
		<category><![CDATA[آناتول فرانس]]></category>
		<category><![CDATA[آنتوان دوسنت اگزوپری]]></category>
		<category><![CDATA[آندره مالرو]]></category>
		<category><![CDATA[امیرارسلان نامدار]]></category>
		<category><![CDATA[به‌آذین]]></category>
		<category><![CDATA[جک لندن]]></category>
		<category><![CDATA[دارالفنون]]></category>
		<category><![CDATA[زوربای یونانی]]></category>
		<category><![CDATA[شازده کوچولو]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله کوثری]]></category>
		<category><![CDATA[مارگریت دوراس]]></category>
		<category><![CDATA[ماکسیم گورکی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد قاضی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاباد]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی غبرائی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی غبرایی]]></category>
		<category><![CDATA[نان و شراب]]></category>
		<category><![CDATA[نجف دریابندری]]></category>
		<category><![CDATA[نیکوس کازانتزاکیس]]></category>
		<category><![CDATA[ویکتور هوگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=7020</guid>
		<description><![CDATA[به عقیدهٔ کوثری، از جمله علت‌هایِ استقبالِ مخاطبان از ترجمه‌هایِ قاضی، هم‌خوانیِ زبانِ او با متنِ اصلی است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/1i078evj.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">در اواخرِ دی ماهِ سالِ ۷۶، ادبیاتِ ایران یکی از تأثیرگذارترین مترجمانش را از دست داد. <strong>محمد قاضی</strong> بسیاری از کتاب‌خوانانِ ایران را با آثارِ مشهورِ فرانسه آشنا کرد. ۲۴ دی ماه در سال، یادآورِ مرگِ مترجمِ <em>شازده کوچولو</em><em> </em>است. پدرِ قاضی امام‌جمعهٔ سنی مذهبِ <strong>مهاباد</strong> بود و به همین دلیل، قاضی تا مدتی با نامِ «محمد امامی قاضی» روزگار گذراند. مدتی بعد نامش را به «محمد قاضی» برگرداند.</p>
<p dir="RTL">قاضی در سال ۱۳۰۸ به <strong>تهران</strong> مهاجرت کرد. عمویِ او که در آن زمان کارمندِ دادگستری بود در مهاجرتِ قاضی نقش داشت. در این زمان، قاضی سال‌هایِ دبستان را گذرانده بود و بنابراین برایِ ادامهٔ تحصیل به <strong>دارالفنون</strong> رفت. در ۱۳۱۵ از این مدرسهٔ مشهور دیپلمِ ادبی گرفت. او پیش از مهاجرتش به تهران، زبانِ فرانسه را از یک کردِ عراقی به نامِ <strong>گیو</strong> آموخته بود. تا سالِ ۱۳۱۸ توانست دورهٔ قضایی را در دانشکدهٔ حقوقِ دانشگاهِ تهران بگذراند. آموخته‌هایِ فرانسهٔ او کمکش می‌کرد تا در دورانِ تحصیل بهترین شاگردِ درس فرانسه باشد.</p>
<p dir="RTL">در سال ۱۳۲۰ قاضی در اولین تجربهٔ ترجمه، <em>کلود ولگرد</em> اثر <strong>ویکتور هوگو</strong> را به فارسی برگرداند. میانِ این تجربه و ترجمهٔ بعدیِ او، حدودِ نُه سال وقفه افتاد. در سالِ ۱۳۲۹ به‌سختی موفق شد ناشری را برایِ انتشارِ ترجمهٔ <em>جزیرهٔ پنگوئن‌ها</em> اثر <strong>آناتول فرانس</strong> متقاعد کند. سه سال بعد این ترجمه به بازار راه یافت و اوضاع را عوض کرد. <strong>نجف دریابندری</strong> در مطلبی این‌گونه از ترجمهٔ قاضی یاد کرد: «مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد». دریابندری به بی‌توجهیِ بازارِ کتاب به آثارِ فرانس تا قبل از انتشارِ ترجمهٔ قاضی اشاره داشت.</p>
<p dir="RTL">قاضی در ۱۳۳۳ شاهکارِ <strong>آنتوان دوسنت اگزوپری</strong> یعنی <em>شازده کوچولو</em> را به ایرانی‌ها هدیه کرد. چهار سال بعد به خاطرِ ترجمهٔ کاملِ <em>دون کیشوت</em> جایزهٔ «بهترین ترجمهٔ سال» را از دانشگاهِ تهران دریافت کرد.</p>
<p dir="RTL">او از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۵ کارمندِ وزارتِ دارائی بود. پس از بازنشستگی مدتی با «کانونِ پرروشِ فکریِ کودکان و نوجوانان» همکاری کرد. ابتلا به سرطانِ حنجره او را از ادامهٔ فعالیت باز نداشت. در دورهٔ همکاری با کانون چند اثرِ دیگر از جمله <em>زوربای یونانی</em> و <em>باخانمان</em> را ترجمه کرد.</p>
<p dir="RTL">قاضی در بیست و چهارم دی ماهِ ۱۳۷۶، در سنِ ۸۴ سالگی در بیمارستانِ <strong>دی</strong> تهران درگذشت. مزار او در مهاباد است.</p>
<p dir="RTL">از جمله کتاب‌هایی که او ترجمه کرد: <em>شازده کوچولو، نان و شراب، دن کیشوت، زوربای یونانی</em> و&#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>نجف دریابندری</strong> که در میانِ مترجمین، هم‌نسلِ قاضی به حساب می‌آید، قاضی را «یک فنومنی در کار ترجمه» می‌داند و می‌گوید: «قاضی در واقع کاری که کرده</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-bottom: 0px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-top.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-5566 aligncenter" title="345fg12vgt" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/07/345fg12vgt.jpg" alt="نجف دریابندری" width="113" height="111" /></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">باید بگویم که [انتخاب لحن برای هر کتاب را] از قاضی یاد گرفتم.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-top: -15px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-bottom.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
</div>
<p dir="RTL">این است که رمانس‌های فارسی مثل مثلاً <em>امیرارسلان نامدار</em> را خوانده و یک همچین لحنی به آن داده و کیفیتِ خاصِ رمان را هم رعایت کرده است. خلاصه این‌که یک اثری به وجود آورده به زبانِ فارسی که من خیال می‌کنم می‌ماند و مانده است.» دریابندری که در آثاری چون <em>گور به گور</em>، <em>بازماندهٔ روز</em> و&#8230; از لحن‌های خاصی برایِ ترجمه استفاده کرده است، پیدا کردنِ زبانِ خاص برایِ هر کتاب را شیوهٔ قاضی می‌داند و می‌گوید: «باید بگویم که [این کار را] از قاضی یاد گرفتم.»<strong> </strong>«همشهری آنلاین» در صفحهٔ زندگی‌نامهٔ دریابندری نوشته است: «معتقد است تنها مترجمِ کاردرستِ ایران محمد قاضی بوده.»</p>
<p dir="RTL"><strong>عبدالله ‌کوثری </strong>-مترجمِ صاحب‌نامِ کشورمان- در سال‌گردِ درگذشتِ قاضی از او این‌گونه یاد می‌کند: «یکی از مهم‌ترین کارهای قاضی این بود که چند نسل را با کتاب آشنا و کتاب‌خوان کرد.»</p>
<p dir="RTL">کوثری که با <strong>ایسنا</strong> صحبت می‌کرد، مهم‌ترین ویژگیِ قاضی را دریافتنِ حال و هوایِ کتاب در زبانِ اصلی بیان کرد و گفت: «در زمانی که قاضی ترجمه می‌کرد، از نقدِ ترجمه و شیوه‌ها و تئوری‌هایِ ترجمه خبری نبود؛ اما او با شمّی که داشت، به خوبی می‌توانست زبانِ ترجمه را پیدا کند. این در ترجمهٔ <em>دن کیشوت</em> که شاهکارِ اوست، تا ترجمه‌هایش از <strong>ماکسیم گورکی</strong> و <strong>نیکوس</strong> <strong>کازانتزاکیس</strong> وجود دارد.»</p>
<p dir="RTL">به عقیدهٔ کوثری، از جمله علت‌هایِ استقبالِ مخاطبان از ترجمه‌هایِ قاضی، هم‌خوانیِ زبانِ او با متنِ اصلی است. ایسنا از قولِ کوثری نوشت: «قاضی نه تنها زبانِ فارسی را به‌خوبی می‌دانست؛ بلکه شمِّ نویسندگی هم داشت. او زبانی داشت که زبانِ آفرینش بود، زبانِ خشکی نبود و خیلی راحت خودش را از تأثیرِ نحوِ زبانِ مبدأ رها می‌کرد و فارسی می‌شد.»</p>
<p dir="RTL">کوثری یکی دیگر از ویژگی‌هایِ قاضی و نسلِ مترجمان او را «فارسی‌دانی و فارسی‌خوانی به دلیلِ تربیتِ سنتی» می‌داند و می‌گوید: «همه آن‌ها فارسی را به‌خوبی می‌دانستند. بدیهی است که مترجم باید زبانِ خارجی را خوب بداند؛ اما آنچه در آفرینشِ ترجمه اثر دارد و ترجمه را از کاری مکانیکی به هنر تبدیل می‌کند، این است که مترجم بتواند در زبانِ خودش آفرینش کند. این عنصرِ اصلی، یعنی احاطه به زبانِ فارسی و تواناییِ آفرینشِ زبان که ترجمه را از سایهٔ زبانِ مبدأ بیرون بیاورد و در زبانِ مقصد به آن هویت ببخشد، <span style="text-decoration: underline;">در اکثرِ کارهایِ جوانانِ ما غایب است</span> و این رازِ موفقیتِ قاضی بود.»</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-bottom: 0px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-top.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-7022" title="589df34op9dcn23" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2012/01/589df34op9dcn23.jpg" alt="عبدالله کوثری" width="111" height="113" /></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">زبانِ فارسی را به‌خوبی می‌دانست؛ بلکه شمِّ نویسندگی هم داشت.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-top: -15px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-bottom.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
</div>
<p dir="RTL">چنانچه کوثری می‌گوید، قاضی با انتخابِ دایرهٔ وسیعی از نویسندگان و آثار برایِ ترجمه، مستقیماً بر ادبیاتِ ایران اثرگذار بوده است. کوثری عقیده دارد که قاضی از نویسندگانی با ملیت‌هایِ فرانسوی،‌ آمریکایی‌، چک‌، ایتالیایی‌، ارمنی‌، دانمارکی‌، انگلیسی‌، یونانی‌، اسپانیایی‌، اتریشی‌، روس‌، برزیلی و لهستانی، اثر ترجمه کرده است. کوثری این پراکندگیِ انتخابِ قاضی را از طرفی به دلیلِ پسندیدنِ اثر از سویِ او می‌داند و از طرفِ دیگر عقیده دارد: «اگر قاضی مترجمی بود که هدف‌مند‌تر ترجمه می‌کرد و با توجه به این‌که او از فرانسه بازمی‌گرداند، اگر صرفاً در ادبیاتِ فرانسه متمرکز می‌شد، ما امروز ۷۰ کتاب از ادبیاتِ فرانسه داشتیم؛ چون یکی از مشکلاتِ ترجمهٔ ما همین پراکندگی در انتخابِ آثار است. ما هنوز بسیاری از آثارِ کلاسیکِ فرانسه در قرنِ ۱۷ و ۱۸ را ترجمه نکرده‌ایم؛ در حالی‌که اگر قاضی رویِ همین ادبیاتِ فرانسه متمرکز می‌شد، با شیواییِ نثری که داشت،‌ گنجینهٔ بزرگی به دستِ ما می‌داد. سلیقهٔ قاضی در ترجمه خیلی بالا و پایین دارد. البته او در مصاحبه‌هایش گفته که من به پیامِ کتاب توجه می‌کنم و کتابی که ترجمه می‌کنم، باید پیامی اجتماعی و انسانی داشته باشد. این نوعِ نگاه سبب شده که برخی از کتاب‌های او از صرفِ ارزشِ ادبی داشتن دور شود و برخی از کتاب‌هایش خیلی درخشان نباشد. برای مثال، قاضی سراغِ کسانی چون <strong>آندره مالرو</strong> نرفته و به جای آن، کارهایی از چک یا لهستان را ترجمه کرده است.»</p>
<p dir="RTL">کوثری دربارهٔ اثرگذاریِ کارِ قاضی بر شیوهٔ کاری خود می‌گوید: «وقتی شما کارِ درجه دو بخوانید، کارتان افت می‌کند و من خوشبخت هستم که بگویم در شانزده‌سالگی می‌فهمیدم اثری در ترجمه خوب است یا نه. این‌ها به برکتِ نوشته‌هایِ قاضی و <strong>به‌آذین</strong> بود. چیزی که امروز دارد از یاد می‌رود و با تئوری‌هایِ عجیب و غریب توجیه می‌شود، دستِ کم گرفتنِ زبان فارسی است که برخی در شعر و داستان و ترجمه می‌گویند ما نمی‌خواهیم به استبدادِ زبان تن بدهیم؛ این مانند جُک می‌ماند. کسانی چون قاضی، <em>تاریخِ بیهقی</em> خوانده بودند و زبان‌شان استعدادِ آفرینشِ ادبی داشت.»</p>
<p dir="RTL"><strong>مهدی غبرایی</strong> هم دربارهٔ قاضی و اثرگذاریِ او در ترجمه به ایسنا گفت: «‌قاضی بیش‌تر به سراغِ نویسندگانی رفته که سبکِ روایی دارند و به دنبالِ رمانِ نو نیامده است؛ چون خودِ او هم در مصاحبه‌هایش گفته که شعرِ نوِ فارسی را به حساب نمی‌آورد و در ترجمه‌ هم سلیقه‌اش بیش‌تر متوجهِ متن‌هایِ روایی بوده است. به عنوان نمونه، درخشان‌ترین ترجمهٔ قاضی <em>دن کیشوت</em> است که داستان‌گویی در آن اهمیتِ زیادی دارد، یا برای مثال او به سراغ <strong>جک لندن</strong> رفته یا از نیکوس کازانتزاکیس ترجمه کرده است که داستان در آثارِ آن‌ها اهمیتِ زیادی دارد و از کسانی چون <strong>مارگریت دوراس</strong> یا <strong>آلن رب گریه</strong> که در آثارشان پیرنگ اهمیت ندارد و رنگ‌آمیزیِ کلمات مهم است، ترجمه نکرده است.»</p>
<p dir="RTL">غبرایی ترجمهٔ قاضی را ترجمهٔ معتبر می‌داند، اما عقیده دارد او در سال‌هایِ پایانیِ حیاتش آن دقتِ پیشین را نداشته است.</p>
<p dir="RTL"><strong>منابع:</strong></p>
<p dir="RTL"><a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1930403&amp;Lang=P">ایسنا</a></p>
<p dir="RTL"><a href="http://hamshahrionline.ir/news-100406.aspx">همشهری آنلاین</a></p>
<p dir="RTL">ویکی‌پدیا</p>
<p dir="RTL"><a href="http://www.dibache.com/text.asp?cat=8&amp;id=3023">دیباچه</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=7020"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/7020/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قصه تلخ خسرو و شیرین به روایت رسانه‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6585</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6585#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 17:18:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات پیدایش]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن دری اخوی]]></category>
		<category><![CDATA[جامی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو و شیرین]]></category>
		<category><![CDATA[رودکی]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا نباتی]]></category>
		<category><![CDATA[مثنوی معنوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد اللهیاری فومنی]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی آثار کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی کتاب‌های کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[مولوی]]></category>
		<category><![CDATA[مژگان کلهر]]></category>
		<category><![CDATA[ناصرخسرو]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[هیئت نظارت بر کتاب کودک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشی بافقی]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6585</guid>
		<description><![CDATA[نشریات، روزنامه‌ها و وب‌سایت‌هایِ متعددی به انتشارِ نقد، یادداشت و تحلیل دربارهٔ ممیزیِ کتابِ خسرو و شیرین پرداختند. این در حالی بود که بسیاری از این رسانه‌ها به درستی نمی‌دانستند چالش بر سرِ چه کتابی است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/talkh-khosrow-shirin2.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p dir="RTL">امروز (سوم مهر ماه ۱۳۹۰) در کارنامهٔ معاونِ فرهنگیِ وزیرِ ارشاد خواهد درخشید. <strong>بهمن دریِ اخوی</strong>، امروز به روشن‌ترین شیوه نظرش را <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4088" target="_blank">بیان کرد</a>.</p>
<p dir="RTL">پس از گذشتِ دو ماه از انتشارِ ادعایِ یک ناشر دربارهٔ ممیزیِ <em>خسرو و شیرین</em>، بهمنِ دری<em> </em>که تا کنون به لفاظی علاقه نشان می‌داد و تلاش می‌کرد همهٔ فعالیت‌ها و تصمیماتش را بر اساسِ «منویاتِ مقامِ معظمِ رهبری» معرفی کند، این‌بار بدونِ ذکرِ چنین صفاتی، شخصاً دربارهٔ موضوعِ ممیزیِ کتاب اظهار نظر کرد.</p>
<p dir="RTL">معاونِ فرهنگیِ وزیرِ ارشاد که در حاشیهٔ جلسهٔ مشورتیِ «شورایِ عالیِ انقلابِ فرهنگی» سخن می‌گفت، صریحاً گفت:</p>
<p dir="RTL">«&#8230;وقتی ناشر و نویسنده‌ای به خود حق می‌دهد که اثری را مطابق با سلایق و علایقِ شخصی از حیثِ فرم و محتوا تغییر داده و آن‌قدر آن را کوتاه کند که اثر تبدیل به کتابی مختصر شود و نامِ نویسنده‌ای دیگر بر روی پیشانیِ کتاب و شناسنامهٔ آن درج شود، باید به ما به عنوانِ مجریِ قانون ضوابطِ نشر و چاپِ کتابِ مصوبِ شورایِ عالیِ انقلابِ فرهنگی این حق را بدهند که کتاب را حسبِ قوانین موردِ بررسی و ممیزی قرار دهیم.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ماجرا از کجا شروع شد؟</strong></p>
<p dir="RTL">روز دوشنبه ۲۴ مرداد ۹۰، خبرگزاریِ <strong>مهر</strong> از قولِ مدیرِ فرهنگیِ انتشاراتِ <strong>پیدایش</strong> <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1382927" target="_blank">نوشت</a>: «ما در <a href="http://www.peydayesh.com" target="_blank">انتشاراتِ پیدایش</a> کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> را هفت بار منتشر کرده‌ایم</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-bottom: 0px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-top.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>فریبا نباتی: </strong>ارشاد خواسته تا واژه‌هایی مثلِ «به خلوت رفتن»، «آغوش» و «گرفتن دست» را از کتاب حذف کنیم.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-top: -15px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-bottom.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
</div>
<p dir="RTL">که برایِ چاپِ هشتم تصمیم بر این شد که قطعِ کتاب عوض شود و تنها با همین تغییرِ ظاهری، کتاب برایِ دریافتِ مجوز به ارشاد رفت که وقتی کتاب را برگرداندند، چندین و چند مورد اصلاحیه هم به آن وارد کردند.»</p>
<p dir="RTL"><strong>فریبا نباتی</strong> در گفتگویش با مهر تصریح کرد که ارشاد از آن‌ها خواسته است واژه‌هایی چون «به خلوت رفتن»، «آغوش»، «گرفتنِ دست» را از بخشی از کتاب حذف کنند.</p>
<p dir="RTL">پس از این اظهارنظر، نشریات، روزنامه‌ها و وب‌سایت‌هایِ متعددی به انتشارِ نقد، یادداشت و تحلیل دربارهٔ ممیزیِ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> پرداختند. این در حالی بود که بسیاری از این رسانه‌ها به درستی نمی‌دانستند چالش بر سرِ چه کتابی است. بنابراین بلافاصله، جوِ سنگینی علیهِ ارشاد شکل گرفت و آنان را به ممیزیِ آثارِ کلاسیک متهم کرد. این در حالی بود که اصلاحاتِ ارشاد برایِ اثری بازنویسی‌شده برای کودکان بود، نه اصلِ اثر.</p>
<p dir="RTL">این موضوعی بود که وزارتِ ارشاد دو روز پس از اظهاراتِ نباتی (۲۶ مرداد ۹۰) در بیانیه‌ای به آن <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1386044" target="_blank">اشاره کرد</a>: «کتابِ حاضر اقتباسی از کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> اثرِ <strong></strong></p>
<div id="attachment_6589" class="wp-caption alignright" style="width: 120px"><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/nezami-mahjoor-web.jpg" target="_blank"><img class="size-medium wp-image-6589" title="nezami-mahjoor-web" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/nezami-mahjoor-web-110x59.jpg" alt="کاریکاتوری در واکنش به شایعه «سانسور خسرو و شیرین» " width="110" height="59" /></a><p class="wp-caption-text">کاریکاتوری در واکنش به شایعه «سانسور خسرو و شیرین»</p></div>
<p dir="RTL"><strong>نظامیِ گنجوی</strong> است» و یک نویسندهٔ محترم نیز به عنوانِ بازنویسِ اثر معرفی شده است. بنابراین القایِ این که کتابِ نظامیِ گنجوی <em>-خسرو و شیرین-</em> مشمولِ ممیزی شده صحت ندارد.»</p>
<p dir="RTL">در همان روز، مدیرِ ادارهٔ کتاب و کتاب‌خوانیِ وزارتِ ارشاد در گفتگو با <strong>ایبنا</strong> <a href="http://www.ibna.ir/vdch-xnzv23nzwd.tft2.html" target="_blank">گفت</a>: «کتابِ موردِ نظر، تنها گزیده‌ای تلفیقی با الهام از منظومهٔ <em>خسرو و شیرین</em> برای کودکان و نوجوانان بود و طبیعی است که کتاب‌هایِ کودکان و نوجوانان نیاز به نظارتِ بیشتری دارند. اما انعکاسِ وارونهٔ خبر موجبِ ذوق‌زدگیِ رسانه‌هایِ بیگانه شده است.» <strong>محمد اللهیاری فومنی</strong> همان روز اظهارات مشابهی را در گفتگو با مهر <a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1385659" target="_blank">بیان کرد</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ادامهٔ ماجرا</strong></p>
<p dir="RTL">یک ماه پس از این جار و جنجال‌ها در تاریخِ یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰، هیئتِ نظارت بر کتابِ کودک و نوجوان، برایِ اولین بار جلسه تشکیل داد و «ممیزیِ گزیدهٔ کتاب‌هایِ کلاسیک» را رسماً <a href="http://www.khabaronline.ir/news-174107.aspx" target="_blank">تصویب کرد</a>تا ناظران به یادِ «نوش‌دارو بعد از مرگِ سهراب» بیفتند. بار دیگر خلأِ قانونی توانسته بود ارشاد را به دردسر بیندازد.</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: center;"><a href="http://asha.ir/archives/6585/wlsp3pvl" rel="attachment wp-att-6586"><img class="aligncenter size-full wp-image-6586" title="wlsp3pvl" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/wlsp3pvl.jpg" alt="قصه شیرین خسرو و شیرین" width="113" height="149" /></a></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>نام واقعی این کتاب جنجالی چیست؟</strong></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong></strong><a href="http://www.peydayesh.com/site/modules/news/article.php?storyid=1209" target="_blank"><em>قصهٔ شیرینِ خسرو و شیرین</em></a> عنوان کتابی است که این همه جنجال را آفریده است. این کتاب برای گروهِ سنی نوجوان منتشر شده است.</p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>مژگان کلهر</strong> این اثر را از رویِ اثر <em>خسرو و شیرین</em> تهیه کرده است.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">ماجرایِ ممیزیِ گزیدهٔ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> به پایانِ خط نزدیک می‌شد که اظهارنظرِ جالبِ وزیرِ ارشاد دربارهٔ این موضوع، دوباره آن را داغ کرد. <strong>سید محمد</strong> <strong>حسینی</strong> اواخرِ شهریور ماه در نشستِ خبریِ همایشِ «شاعرانِ ایران و جهان» حاضر شده بود. وزیر وقتی ‌خواست دربارهٔ ماجرایِ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> سخن بگوید، به اشتباه نامِ آن را «ناصرخسرو» <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4072" target="_blank">اعلام کرد</a>.</p>
<p dir="RTL">بلافاصله مدیرِ کلِ روابطِ عمومیِ وزارتِ ارشاد به کمکِ رئیسش آمد و به خبرنگاران گفت: «منظورِ آقای وزیر منظومهٔ <em>خسرو و شیرین</em> است». طبقِ آنچه مهر نوشته است، وزیر با لحنِ شوخی گفت: «ما ممکن است به اشتباه چیزی بگوییم، ولی خبرنگاران که می‌دانند منظورمان چیست.» او پیش‌تر و در اوایل شهریور ماه هم دربارهٔ این موضوع <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1394643" target="_blank">اظهارنظر کرده بود</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>آیا این پایانِ ماجرا است؟</strong></p>
<p dir="RTL">حالا چند روز از این اظهاراتِ جالب می‌گذرد و بهمن دُری اخوی در حالی که کمی هیجان‌زده به نظر می‌آید می‌گوید: «نیاز به ارائهٔ سند نیست که در طولِ پس از پیروزیِ انقلابِ اسلامی در هیچ دوره‌ای هیچ‌یک از کتاب‌های کلاسیک ممیزی نشده و نخواهد شد. چون معتقدیم که این آثار میراثِ کهن و ماندگاری است که هویتِ دینی و ملیِ ما را به جهانیان عرضه می‌کند. <strong>حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، ناصرخسرو، وحشی بافقی، جامی، نظامی، رودکی</strong> و ده‌ها شاعر و نویسندهٔ بزرگ‌مایه، از مفاخر و مشاهیرِ ما هستند و ما برای این‌که آثارِ این بزرگان مصون از گزندِ تحریف باشد، ملزم به ممیزی و بازنویسیِ آثارِ آنان هستیم و ملاک و مبنای ما هم قانون است و به خاطرِ حساسیتِ مخاطبانِ کودک و نوجوان است که قانون‌گذار به درستی دو هیئتِ نظارت بر کتاب پیش‌بینی کرده: یکی هیئتِ نظارت بر کتابِ بزرگ‌سال و دیگری هیئتِ نظارت بر کتاب‌های کودک و نوجوان.»</p>
<p dir="RTL">ممکن است بعد از مصوبهٔ هیئتِ نظارت بر کتابِ کودک و این اظهاراتِ دری، موضوعِ کتابِ اقتباس شده از <em>خسرو و شیرین</em> پایان بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>طعنه‌های دُری به رحماندوست</strong></p>
<div style="float: right; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-left: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: center;"><img class="aligncenter" title="مصطفی رحماندوست" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/mostafaa-rahmandoost2.jpg" alt="" width="96" height="125" /></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">مصطفی رحماندوست مدعی شده بود برایِ <em>مثنوی معنوی</em> هم اتفاقی مشابه افتاده است. دری در اظهار نظرِ امروزش، او را «ممیز»ی دانسته که حالا اعتراض می‌کند.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">در جریانِ کشمکش‌ها و بازی‌هایِ رسانه‌ایِ دورِ <em>خسرو و شیرین</em>، <strong>مصطفی رحماندوست</strong> هم <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1385984" target="_blank">مدعی شده بود</a> <em>مثنویِ معنوی</em> سانسور شده است. دری امروز بالحنی جدی و خشک رحماندوست را «ممیز» معرفی کرده و گفته است: «ایشان بیش از سی سال است که در همهٔ دوره‌هایِ وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی در هیئتِ نظارت بر چاپِ کتابِ کودک و نوجوان عضو بوده است و حتی در ممیزیِ صدها کتاب از همکارانِ فعالِ ادارهٔ کتاب بوده و در نگارشِ بسیاری از آیین‌نامه‌ها نقشِ مؤثر داشته است و به عنوانِ سرگروهِ بررسان با سخت‌گیری‌های بعضاً ناموجَه و سلیقه‌ای، از انتشارِ بسیاری از کتاب‌ها ممانعت کرده است که در دورهٔ جدید، برای بسیاری از آن کتاب‌ها مجوز صادر کرده‌ایم.»</p>
<p dir="RTL">با این اظهارنظرِ دری، بعید نیست که طیِ روزهایِ آتی شاهدِ اظهارنظرِ تازه‌ای از سویِ رحماندوست باشیم. پس این پایانِ کار نیست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>جمله‌ای که شاید اتمامِ حجت باشد</strong></p>
<p dir="RTL">دُری اخوی، در پایانِ اظهاراتِ امروزش گفته است: «کتاب‌هایی که همهٔ سطورش بر مبنایِ ابتذالِ جنسی و زنای با محارم است یا کتابی که ارتباطِ جنسیِ چند زن و مرد با یکدیگر را توصیف می‌کند مبنای آزادی‌خواهی می‌شود. ما به وقیح‌نگاری و هرزه نویسی هرگز اجازهٔ انتشار نمی‌دهیم.»</p>
<p dir="RTL">شاید این جمله نوعی اتمامِ حجت باشد. باید منتظر ماند و بقیهٔ فراز و نشیبِ ممیزیِ کتاب در ایران را نظاره کرد.</p>
<p dir="RTL"><strong><span style="color: #ff0000;">تکمیلی: ادامهٔ ماجرا (۵ مهرماه ۱۳۹۰):</span></strong></p>
<p dir="RTL">مصطفی رحماندوست دو روز پس از آن‌که از سویِ معاون فرهنگی وزارت ارشاد به «ممیز بودن طی سه دههٔ اخیر» متهم شد، در <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4098" target="_blank">گفتگو با مهر</a> از خود دفاع کرد. این نویسنده و شاعرِ کودک گفت: «آقای دری مشکلات خودش را فرافکنی می‌کند و «جای عشق خود به عشق دیگران گوید سخن». من از روزگاران گذشته و از همان آغاز ده‌ها مصاحبه داشته‌ام که سابقه‌شان در اینترنت هم موجود است؛ با این مضمون که با ممیزی کتاب بزرگسالان مخالفم.»</p>
<p dir="RTL">رحماندوست با کلماتی به تندیِ کلماتِ دری پیِ حرفش را گرفته است: «هیچ گاه بررس و ممیز کتاب‌ها نبوده‌ام و به آقای دری پیشنهاد می‌دهم بروند اصول و قواعد و قوانین هیئت نظارت بر کتاب‌های کودک و نوجوان را مطالعه کنند ببیند فلسفه وجودی هیئت نظارت چیست.»</p>
<p dir="RTL">این عضوِ سابقِ «هیئت نظارت بر کتاب کودک و نوجوان» در گفتگویِ روز پنجم مهر، بهمن دری اخوی را به نشناختنِ شأن هیئت نظارت متهم کرده است. رحماندوست به موضوعِ «منشور اخلاقی نویسندگان» هم اشاره‌ای کرده و گفته است: «علاوه بر این‌ها، دوستان حالا آمده‌اند دفتر و دستک جدیدی باز کرده‌اند به نام «منشور اخلاقی نویسندگان» و لابد فردا اگر فلان نویسنده ریشش کوتاه باشد یا مویش بیرون باشد، از منشور اخلاقی تخلف کرده و باید به یک جایی سپرده شود تا محاکمه شود.»</p>
<p dir="RTL">رحماندوست در این گفتگو ادعایِ سانسورِ «مثنوی معنوی» را تکرار کرده و گفته است: «باز هم می‌گویم و سند هم دارم که گفته بودند فلاپی کتاب «مثنوی معنوی» باید سانسور شود و این کار شده است»<br />
<strong></strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/03ce62876f2e4e21297a9c64cfaf9b94?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سعید صادقی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6585/comment-page-1#comment-2565">2011-Oct-04</a></small>
							این قضیه واقعی است:
چند سال پیش،مدتی،به علتی،در دفتر دوستی شریک شده بودم برای کاری موقتی! (دوره خاتمی بود)یکی از دوستان دوستم (که خیلی هم تپل  بود)گاهی به ما سر می‌زد. رسیده و نرسیده می‌رفت پشت کامپیوتر و با آی دی دخترانه شرو ع می‌کرد به چت کردن با خلق الله. بنده خدا هیکل درشتی هم داشت و زن و بچه و ...از قضا ممیز ارشاد هم بود!

ازش پرسیدم:فلانی خسته نمی‌شی از این همه چت کردن؟گفت: به!سر کار هم با بقیه همکارامون صبح تا غروب کارمون همینه!
پرسیدم: پس کی کتابها رو ممیزی می‌کنی؟
گفت: ببین.ما نهایتاً روزی 15تا کتاب و مجله رو باید بخونیم و اگه مشکلی داشتن گزارش بنویسیم و بدیم بالا. اول صبح که اونها رو میارن اسم مدیر مسئولها و ناشرا رو نگاه می‌کنیم.سریع بی‌خطرها رو نخونده جدا می‌کنیم و یک گزارش«موردی مشاهده نشد» براش می‌نویسیم. دو سه‌تا رو که می‌دونیم روشون حساسیت هست شانسی باز میکنیم و به صفحاتی که میاد گیر میدیم. چند خط درباره این که اینجای این کتاب به فلان جا برمی‌خوره و ال و بل. گزارشا و کتابها رو میذاریم کنار و می‌رسیم به چتمون!آخر وقت همموقع رفتن تحویل میدیم بالا.

بعدازانتخابات دیدمش.(دوره احمدی‌نژاد بود)
آشفته بود و پریشان.(ریش ژولیده ای گذاشته بود) 
پرسیدم:فلانی؛چی شده؟ 
گفت: بدبخت شدیم! رئیس جدیدمون از اون حزب‌اللهی هاست. جرات نمی‌کنیم چت کنیم دیگه! قبلاً  به خانوم همکارم می گفتم:ژاله جون، اون پوشه  رو به من میدی؟الان بهش می‌گم.خواهر فلانی، میشه مرحمت بفرمایید اون پوشه رو بذارید روی میز بنده؟می‌ترسم از نون خوردن بیفتم.(شک داشتم به فکر نونه باشه. بیشتر نگران مسنجرش بود!)

چند ماه بعد اون دوستم (که چند سال پیش،مدتی،به علتی،در دفترش شریک شده بودم برای کاری موقتی!) ازدواج کرد. در مراسم ازدواجش،ممیزعزیز رو دیدم. محاسن بسیار زیبایی گذاشته بود. سلام کردم.بسیار سر سنگین و جدی جوابم رو داد. عملا بی محلم کرد. گذشت تا انتهای مراسم.موقع رفتن که باهم دست میدادیم؛طاقت نیاوردم و پرسیدم:فلانی، وضعیت کارتون چی شد؟هنوزم چت می‌کنی؟
گفت:الحمدلله! اتفاقاً رئیس جدیدمون بسیار انسان فهمیده و دانشمندیه. وضعیتمون  به روال سابق برگشته خدارو شکر. البته من هم ارتقا مقام پیدا کردم!آدم خیلی فهمیده‌ایه...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6585"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6585/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناشران و مترجمان ایرانی دزدی می‌کنند؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6161</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6161#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Aug 2011 14:20:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مکارم شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[ای. ال. دکتروف]]></category>
		<category><![CDATA[رعایت حق مؤلف]]></category>
		<category><![CDATA[فتوا درباره کپی‌رایت]]></category>
		<category><![CDATA[کپی‌رایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6161</guid>
		<description><![CDATA[ای.ال. دکتروف طعنه‌ای کاری‌ حوالهٔ ایرانی‌ها کرد. آن‌قدر کاری که شاید تا به حال سیاستمدارانِ امریکا و ایران نظیرش را به یکدیگر نزده‌اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/3dgshng1.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">وقتی <a href="http://sibegazzade.com/main/?p=1876" target="_blank">خبرنگارِ ایرانی</a> جوابِ آخرین سؤالش را از <strong>ادگار لورنس دکتروف </strong>گرفته بود و به نظر کار تمام شده می‌آمد، آقای نویسنده یکهو گفت: «می‌شود یک چیزی اضافه کنم؟ دربارهٔ کپی‌رایت!» خبرنگار با گفتنِ «حتماً، بفرمائید&#8230;» منتظرِ حرف‌های او شد:</p>
<p dir="RTL">«می‌خواهم انتقادی کنم از دولتِ <strong>ایران</strong> به خاطرِ نپیوستن به «کنوانسیونِ بین‌المللیِ حقِ مؤلف». می‌خواهم این سؤال را بپرسم از دولت ایران که می‌دانم دولتی مذهبی است، که قرآن دربارهٔ دزدی چی می‌گوید؟ این سؤال را از وزارتِ فرهنگی می‌پرسم که اجازهٔ نشر می‌دهد به کتاب‌هایی که بدونِ اجازهٔ حقِ مؤلف منتشر می‌شوند. می‌شود یک نسخه از ترجمهٔ کتاب‌هایم به فارسی برایم بفرستید؟ حاضرم پولش را هم بدهم.»</p>
<p dir="RTL">و به این ترتیب، ای.ال. دکتروف طعنه‌ای کاری‌ حوالهٔ ایرانی‌ها کرد. آن‌قدر کاری که شاید تا به حال سیاستمدارانِ <strong>امریکا</strong> و ایران نظیرش را به یکدیگر نزده‌اند. دکتروف رویِ مذهبی بودنِ دولتِ ایران و گناه بودنِ دزدی انگشت گذاشته است. شاید او اسلام را به خوبی می‌شناسد. هر چه هست، او می‌دانسته است کدام خصیصهٔ زشت را جلویِ چشمِ ما بیاورد. و این ابداً مایهٔ خوشوقتی نیست!</p>
<p dir="RTL"><strong>آیا کارِ ایرانی‌ها دزدی است؟</strong></p>
<p dir="RTL">اگر پاسخِ این سؤال «بله» باشد، بسیاری از ناشران و مترجمانِ ایرانی بدنام خواهند شد. در این بین، بسیاری‌شان روشن‌فکرانه‌ترین ژست‌ها را دارند و در ایران با عناوینی چون فرهیخته، هنرمند و استاد شناخته می‌شوند. اما بسیاری از این قشر، ابداً مذهبی نیستند. شاید دکتروف جامعهٔ چندپارهٔ ایران را آن‌گونه که هست نمی‌شناسد. در ایران، اغلبِ هنرمندان از جامعهٔ مذهبی فاصله دارند. حتی ناشرانی که ممکن است آثارِ این نویسنده را در ایران منتشر کرده باشند از ذکرِ «بسم الله» در ابتدایِ کتاب‌های‌شان به شکلی متعصبانه اعراض می‌کنند.</p>
<p dir="RTL">به هر روی، خطابِ دکتروف دولتِ ایران است. او به درستی، دولت را مسئولِ انتشارِ بدونِ رضایتِ آثارش در ایران می‌داند. سال‌ها است که در ایران موضوعِ کپی‌رایت محلِ چالش بین مسئولان است. از طرفی، برخی کابینه‌ها به دنبالِ اجرایِ این قانون بوده‌اند و برخی دیگر برایش آستین بالا نزده‌اند. مجلسِ شورایِ اسلامی به عنوانِ قانون‌گذار، مهم‌ترین متولیِ حل و فصلِ موضوعِ کپی‌رایت است. اما، تاکنون با وجودِ بحث‌هایِ فراوان، حرکتِ قابل توجهی در این نهاد برایِ تصویبِ کپی‌رایت دیده نشده است.</p>
<p dir="RTL">این همه در حالی است که جامعهٔ مذهبیِ ایران معتقدترین قشر به کپی‌رایت یا حقِ مؤلف است. مراجعِ تقلید در این باره نظر می‌دهند:</p>
<p dir="RTL">آیت‌الله<strong> خمینی، </strong>آیت‌الله<strong> سیستانی، </strong>آیت‌الله<strong> بهجت: </strong>چنانچه در ضمنِ معامله، فروشنده <span style="text-decoration: underline;">(تولید کننده) با خریدار شرط عدم تکثیر و کپی کند یا عقد مبتنی به آن انجام گیرد، خریدار باید به این شرط عمل کند</span> و در غیر این صورت اشکال ندارد، ولی سزاوار است مؤمن زحمت و تلاش مؤمن دیگر را از بین نبرد.<strong></strong></p>
<p dir="RTL">آیت‌الله<strong> خامنه‌ای: </strong>مسئله تجدید چاپِ کتاب‌هایى که در خارج از جمهورىِ اسلامى منتشر شده‏اند و یا تصویربردارى به طریقِ افست از آن‌ها، <span style="text-decoration: underline;">تابع قراردادهایى است که راجع به آن‌ها بین جمهورى اسلامى ایران و آن دولت‌ها منعقد گشته است</span>. و امّا کتاب‌هایى که در داخل چاپ مى‏شوند، احوط این است که حقِ ناشر با کسبِ اجازه از او نسبت به تکرار و تجدیدِ چاپِ کتاب رعایت شود.<strong></strong></p>
<p dir="RTL">آیت‌الله<strong> مکارم شیرازی: </strong>چنانچه فیلم، کتاب و&#8230; متعلق به یک شرکت یا مؤسسه ایرانی باشد کپی برداری بدون اجازه از آن «حرام» است. دربارهٔ آثارِ خارجی هم همین حکم صادق است <span style="text-decoration: underline;">مگر آن‌که اثر متعلق به کشورِ آمریکا، رژیم اسرائیل یا افرادی از این دو باشد</span>.</p>
<p dir="RTL">بر اساس این فتاوا، می‌توان چنین نتیجه گرفت:</p>
<div dir="rtl" align="right">
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="127">
<p style="text-align: right;" dir="RTL">مرجع</p>
</td>
<td valign="top" width="302">
<p dir="RTL">بخشی از فتوا که به آثار خارجی مربوط است یا قید ایرانی و خارجی ندارد</p>
</td>
<td valign="top" width="187">
<p dir="RTL">نتیجه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="127">
<p dir="RTL">آیت‌الله خمینی</p>
<p dir="RTL"><a href="http://asha.ir/archives/6161/bvg3c70mw9a3" rel="attachment wp-att-6162"><img title="bvg3c70mw9a3" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/08/bvg3c70mw9a3-83x110.jpg" alt="امام خمینی" width="66" height="88" /></a></p>
</td>
<td valign="top" width="302">
<p dir="RTL">چنانچه در ضمن معامله، فروشنده <span style="text-decoration: underline;">(تولید کننده) با خریدار شرط عدم تکثیر و کپی کند یا عقد مبتنی به آن انجام گیرد، خریدار باید به این شرط عمل کند</span></p>
</td>
<td valign="top" width="187">
<p dir="RTL">کپی، ترجمه و بازنشرِ آثارِ خارجی منوط به رعایتِ قانونِ کپی‌رایت است. بنابراین با توجه به این فتوا، ترجمه و نشرِ بدونِ اجازهٔ آثارِ خارجی در ایران غیرشرعی است.</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="127">
<p dir="RTL">آیت‌الله خامنه‌ای</p>
<p dir="RTL"><a href="http://asha.ir/archives/6161/bvg3w9a3" rel="attachment wp-att-6165"><img title="bvg3w9a3" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/08/bvg3w9a3-83x110.jpg" alt="آیت الله خامنه‌ای" width="66" height="88" /></a></p>
</td>
<td valign="top" width="302">
<p dir="RTL">مسئله تجدید چاپ کتاب‌هایى که در خارج از جمهورى اسلامى منتشر شده‏اند و <span style="text-decoration: underline;">تابع قراردادهایى است که راجع به آن‌ها بین جمهورى اسلامى ایران و آن دولت‌ها منعقد گشته است</span></p>
</td>
<td valign="top" width="187">
<p dir="RTL">قراردادی بینِ دولتِ ایران و دولت‌هایی همچون امریکا، فرانسه، آلمان، روسیه و&#8230; دربارهٔ حقِ ترجمه و بازنشرِ آثارِ مکتوب وجود ندارد. بنابراین این کار در ایران دچار خلأِ قانونی است.</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="127">
<p dir="RTL">آیت‌الله مکارم شیرازی</p>
<p dir="RTL"><a href="http://asha.ir/archives/6161/bvg312w9a3" rel="attachment wp-att-6166"><img class="size-medium wp-image-6166 alignright" title="bvg312w9a3" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/08/bvg312w9a3-83x110.jpg" alt="آیت الله مکارم شیرازی" width="66" height="88" /></a></p>
</td>
<td valign="top" width="302">
<p dir="RTL">«حرام» است، <span style="text-decoration: underline;">مگر آن‌که اثر متعلق به کشورِ آمریکا، رژیم اسرائیل یا افرادی از این دو باشد</span>.</p>
<p dir="RTL">
</td>
<td valign="top" width="187">
<p dir="RTL">از نظر این مرجع، بازنشر و ترجمهٔ آثارِ نویسنده‌ای همچون دکتروف، اشکال شرعی ندارد! حتی اگر او ناراضی باشد.</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p dir="RTL">با این وصف، اعتقادِ مراجعِ تقلید به کپی‌رایت و رعایتِ حقوقِ مؤلفینِ غیر ایرانی، دیدگاهی شکننده و بدونِ صراحت است. با این حال به نظر می‌رسد بر اساسِ همین فتاوایِ بدونِ صراحت، بازنشرِ آثارِ ایرانی و غیرِ ایرانی بدونِ رضایتِ مؤلفانِ آن‌ها، خالی از اشکال نیست.</p>
<p dir="RTL">فتوایِ آیت‌الله خامنه‌ای به خوبی نشان می‌دهد که موضوعِ کپی‌رایت بیش از آن‌که مسئله‌ای فرهنگی باشد، از نظرِ ایران مسئله‌ای سیاسی است. از طرفِ دیگر، دیدگاهِ آیت‌الله مکارم شیرازی، دُزِ سیاسی بودنِ این موضوع را بیش‌تر می‌کند. در این شرایط به نظر می‌رسد همهٔ ما باید از دولت‌مردان‌مان مطالبه داشته باشیم؛ چه در ایران، چه در کشورهای دیگر.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/42f45d711f3a2c904f82c29b1ad9e611?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>لعیا بهره مندی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6161/comment-page-1#comment-2381">2011-Aug-21</a></small>
							در اواخر مجلس ششم بحث پیوستن ایران به قانون کپی رایت در کمیسیون فرهنگی مجلس مطرح شد اما به امر مقام رهبری موضوع منتفی شد. ایشان امر فرمودند این قضیه به صلاح نیست. من از افراد موثقی شنیدم که موضوع به مخالفت حوزه علمیه برمی گردد، کتابهای مذهبی زیادی در قم چاپ می شود که از این شهر بیرون نمی رود. بگذریم از چاپ کتابهای عربی بدون پرداخت حقوقشان. کلا تصمیم نهایی دست دولت و وزارت ارشاد نیست، اینها هم همت پیگیری و چانه زنی ندارند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6161/comment-page-1#comment-2383">2011-Aug-21</a></small>
							درستی و نادرستی آن‌چه شما گفتید برایِ ما روشن نیست. «شنیده‌ها...» همیشه موردِ وثوق نیستند. به هرحال، برخلافِ نظرِ شما، این موضوع در دولتِ نهم و دهم هم مطرح بوده است. البته ممکن است همِّ جدی برای این موضوع وجود نداشته باشد، اما تا همین اواخر هم لایحهٔ پیوستن به قانون کپی‌رایت در دولت در دستِ بررسی بود. لایحه هم طبیعتا باید به مجلس برود و باقی ماجرا.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>ahmad:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6161/comment-page-1#comment-2386">2011-Aug-21</a></small>
							damat garam
agha
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/bc032c1e1b7f42d6c54d64271eac3b13?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حمید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6161/comment-page-1#comment-2410">2011-Aug-28</a></small>
							تا جایی که من می‌دانم تصویب یا عدم تصویب این قانون کپی رایت چیزی شبیه پیوستن یا نپیوستن به wto یا آژانس بین المللی انرژی اتمی یا این چیزها است.
یک مزایایی دارد و یک مسئولیت‌هایی. باید دید کدام به نفع ما است. صرف این که یک قانونی در دنیا هست و کسانی از آن بهره می‌برند دلیل روشنی برای پیوستن ما نیست.
درباره انرژی اتمی کار بجایی رسید که برخی خواستار خروج ایران از آن معاهده شدند و هستند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6161"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6161/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردم درباره دعا قضاوت می‌کنند</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5940</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5940#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 12:30:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دعا از منظر آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[دعا از منظر رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[صلح امام حسن]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا برازش]]></category>
		<category><![CDATA[مؤسسه انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[مطلع عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5940</guid>
		<description><![CDATA[در هر صورت مردم با خواندنِ این اخبار، به نوعی قضاوت خواهند نشست. بسیاری از آن‌ها، خیلی زود می‌فهمند پشت اعدادِ درشت، اتفاقی در حال وقوع است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/4u0zjdh0n47rhd4512.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p dir="RTL">این روزها رسانه‌هایِ خبری مدام خبرهایِ مربوط به کتابِ <em>دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای</em> را رسانه‌ای می‌کنند. این موج، با بازتابِ خبرِ انتشار این کتاب از سویِ مؤسسهٔ انقلابِ اسلامی وابسته به دفترِ رهبر انقلاب آغاز شد. کم‌تر از یک هفته بعد، خبرگزاری‌ها و سایت‌هایِ خبری، از چاپِ پنجمِ این اثر خبر دادند. و این یعنی بازنشرِ ۵ بارهٔ یک اثر در عرضِ یک هفته.</p>
<p dir="RTL"><em>دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای</em> اثری گردآوری شده از صحبت‌هایِ آیت‌الله خامنه‌ای دربارهٔ دعا است که <strong>علیرضا برازش </strong>-مدیر شبکهٔ دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران- تدوین کرده است.</p>
<p dir="RTL">معمولاً در ایران کتاب‌هایِ با تیراژ ۱۵۰۰ نسخه‌ تا مدت‌ها به چاپ دوم نمی‌رسد. تدوین‌گرِ این کتاب صاحبِ تألیفات دیگری است که به چاپ‌هایِ بالاتر از اول رسیده‌اند. فاصلهٔ انتشارِ چاپِ چهارم تا پنجمِ یک اثر او (قرآن صاعد) بیش از یک سال و چهار ماه بوده است. چاپ دوم و سوم کتاب دیگری از او با عنوان <em>همه را دوست بداریم</em> با فاصلهٔ زمانیِ دو سال از یکدیگر منتشر شده‌اند. با این وصف، برازش این بار صاحبِ یک رکوردِ تازه شده است.</p>
<p dir="RTL">در کشوری که به استنادِ آمارِ رسمی فرهنگِ مطالعاتیِ ضعیغی دارد و میانگین تیراژ کتاب در آن ۲۰۰۰ نسخه است، هفت روزه به چاپ پنجم رسیدنِ یک کتاب بدونِ کارهایِ خارق‌العاده قابل تصور نیست. چه بسیار آثاری که از رهبر یا دربارهٔ رهبر منتشر شده و هرگز با این سرعت به چاپ‌های بعدی نرسیده است. به عنوانِ نمونه، بینِ چاپ هفتم و هشتمِ کتابِ<em> صلح امام حسن<sup>(ع)</sup></em> تألیف آیت‌الله خامنه‌ای، یک سال فاصلهٔ زمانی است. یکی از پرمخاطب‌ترین آثارِ مربوط به سخنانِ رهبری کتاب <em>مطلع عشق</em> است که بین چاپِ اول تا دومِ این اثر هم حداقل دو ماه فاصلهٔ زمانی است. این همه در حالی است که خانهٔ کتاب ایران، تا کنون اطلاعاتِ هیچ‌یک از چاپ‌های کتابِ <em>دعا&#8230;</em> را در سایتِ رسمیِ خود منتشر نکرده است.</p>
<p dir="RTL">از طرف دیگر <strong>نهاد کتابخانه‌هایِ عمومیِ کل کشور</strong> بعد از انتشار پنجمین دورهٔ چاپِ کتاب در روز دوشنبه دهم مرداد برایِ این اثر مراسمِ رونمایی برگزار می‌کند! پیش از این هم تعدادی از این کتاب در مراسمِ دیدارِ کتاب‌داران با رهبرِ فرهیختهٔ انقلاب به حاضران در مراسم «اهدا» شده است.</p>
<p dir="RTL">نهاد کتابخانه‌هایِ عمومیِ کشور، از جمله متولیانِ خرید کتاب از ناشران است. این نهاد، کتاب‌هایِ خریداری شده را بین کتابخانه‌هایِ شهرهای مختلفِ کشور توزیع می‌کند. بسیار محتمل است که عمدهٔ تیراژِ <em>دعا از منظر حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای</em><em> </em>هم اکنون در راه کتابخانه‌های عمومی باشد.</p>
<p dir="RTL">بعید نیست کارمندان دولتی بخشِ دیگری از این تیراژ را طی روزهای آینده ذیلِ عنوانِ «بستهٔ فرهنگی به مناسبت ماه مبارک رمضان» یا عناوینی مشابه از مدیرانِ خود هدیه بگیرند.</p>
<p dir="RTL">بازی با تیراژِ کتاب، به سنتی رایج میانِ ناشرانِ دولتی ایران تبدیل شده است. انتشاراتِ <strong>سورهٔ مهر</strong> از جمله ناشرانی است که بارها برایِ آثارِ مختلف به همین شیوه رفتار کرده است.</p>
<p style="direction: rtl;" dir="RTL">در هر صورت مردم با خواندنِ این اخبار، به نوعی قضاوت خواهند نشست. بسیاری از آن‌ها، خیلی زود می‌فهمند پشت اعدادِ درشت، یک بازی در جریان است.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>14 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7fba12276601a77e2a0aedb93bbefe00?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حمید درویشی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2286">2011-Jul-31</a></small>
							یک جوری مطلب را تنظیم کرده ای که انگار کشف بزرگی کرده ای.
گرچه این مطلبت هم تنها با شایعات و حدس سرو کار داشت تا آمار رسمی و واقعی.
بهتر بود به چیزی اشکال کنید که اشکال داشته باشد. مثلا به نقد محتوایی کتاب بپردازید و بگویید که مثلا آقای برازش در جمع آوری این کتاب، این سوتی ها را داده است یا نسبت به این قضیه در کتاب سکوت شده است.
تیراژ بالا کجایش اشکال دارد؟ بسیج، کتاب مقاومت ملی پایدار را در چاپ اول با تیراژ نیم میلیون منتشر کرد و توزیع کرد. خب؟ بخشی از بودجه سازمانها وقف این کارها می شود. در دوره شاه هم می شده، هم اکنون هم می شود. شما به این مساله بپردازید که آیا این کتاب، کتاب سالم و درستی بود؟ در درجه بعدی، آیا برای مخاطبان عمومی مناسب است؟
من کتاب را ندیده ام اما معمولا سخنان رهبری برای عموم مناسب است وهمه می فهمند
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>موسوی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2287">2011-Jul-31</a></small>
							این اتفاق چه یک بازی تبلیغاتی باشد و یا واقعیتی که حالا به هر دلیل به وقوع پیوسته  (خواه به دلیل مناسبتی مانند رمضان و خواه ...)به هر حال اتفاق بدی نیست و به نظر میرسد از رسانه ای مثل اشا برخی تحلیلهای زرد و به قولی نودی(برگرفته از برنامه زرد نود) که در وادی کتاب به زیبایی عمل میکند بعید است . امیدوارم چیزهای مهمتری در این حوزه ما را درگیر خود کند تا این مسائل که مثلا سوره مهر و یا همین کتاب چگونه با تیراژ بازی میکنند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2289">2011-Jul-31</a></small>
							از توجه شما به مطلب متشکریم.
لطفاً بفرمائید کدام بخش از مطلب «با شایعات و حدس» سر و کار داشته است. 
نقدِ مسائلِ مختلفِ حوزهٔ نشر (اعم از محتوایی و فنی و هر آن‌چه به اقتصاد نشر مرتبط است) از جمله سیاست‌ها و اهدافِ خانهٔ کتاب اشا است. در این مطلب، به موضوعِ «ارائهٔ آمار اعجاب‌آور»، به عنوانِ ابتلایی برایِ چرخهٔ توزیع و نشرِ کتاب پرداخته‌ایم. تیراژ بالا یا فروشِ زیاد یک اثر، نه تنها ایراد نیست، بلکه اتفاقی خوشایند در حوزهٔ کتاب است. اما، ارائهٔ آمارِ نادرست و آمارسازی، امنیتِ اقتصاد نشر را به مخاطره می‌اندازد.
موضوعِ این مطلب، «محتوا»ی کتاب نیست. موضوع، ناراستی در ارائهٔ آمار و معیوب کردنِ سیستمِ منطقیِ توزیعِ کتاب است. سیستمی که در نهایت، اقتصاد نشرِ کشور را بیمار می‌کند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2290">2011-Jul-31</a></small>
							از این‌که مطلب را با دقت خوانده‌اید متشکریم
نورافشانی بر مسائلِ حوزهٔ کتاب از جمله سیاست‌های اشا است. تلاش ما رعایت انصاف در نقد است.
اگر اصطلاحِ «زرد» را با رفتارهایی چون «داغ کردنِ مسائلِ ساده»، «ارائهٔ نادرستِ یک خبر»، «غلو در خبر» و «خبرسازیِ برنامه‌ریزی شده» بدانیم، بهانهٔ این متن، مصداقِ «زرد» خواهد بود. به زعمِ ما، هرگونه ناراستی در توزیع و انتشارِ کتاب، چه از طرف ناشران خصوصی و چه ناشران دولتی، به هر نام و تحت هر عنوانی، اولاً خلافِ اخلاق و ثانیاً خلافِ مشیِ حرفه‌ای است.
اگر کمالِ یک کتابِ خوب را، رسیدن به دستِ «مخاطبانِ خوب» بدانیم، مطمئناً فروشِ فلّه‌ای، اهدای فلّه‌ای و توزیعِ فلّه‌ای نقصی بزرگ محسوب می‌شود. قطعاً با وجود این نقص و عیب، نمی‌توان با جملهٔ «به هر حال اتفاق بدی نیست...» موافق بود.
اشا امیدوار است «دعا از منظر...» اینک به دست مخاطبانِ حقیقی رسیده باشد و -همچون بسیاری از هم‌نوعانش- در انبارهای نهادهایِ دولتی دورهٔ پوسیدگی را آغاز نکرده باشد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>موسوی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2292">2011-Aug-01</a></small>
							اولا از توضیحاتتان سپاسگذارم هر چند به نظرم باز هم ... بگذریم.
با بخش اخر توضیح هم کاملا با شما موافقم و امیدوارم کتاب با هر تیراژی به دست مخاطب واقعی برسد و دوران پوسیدگی را آغاز نکند
از خدا وند توفیق شما را خواستارم و آرزوی قبولی اعمال در این ماه عزیز دارم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2293">2011-Aug-01</a></small>
							ممنون از دقت نظرِ شما. ان‌شاءالله رمضان بر شما هم مبارک باشد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>نام خود را بنویسید.:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2295">2011-Aug-01</a></small>
							بسیار ظریف به نکات اشاره کردید.متشکرم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2296">2011-Aug-01</a></small>
							سلام. متشکریم. ولی ای کاش نامِ خود را می‌نوشتید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>مجید دائی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2321">2011-Aug-06</a></small>
							اشکال کار چیست؟ یک کتاب خوب نوشته شده. یک عده هم طبق بودجه ای که برای همین کار تعریف شده، بودجه شان را خرج کرده اند...
به نظر شما باید می رفتند سی دی تاتی و سک سک میخریدند!؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5940/comment-page-1#comment-2324">2011-Aug-06</a></small>
							اولا: منابع مالیِ دستگاه‌هایِ فرهنگی برایِ استفادهٔ عموم است، نه خصوص. اگر برای یک کتاب این‌چنین هزینه می‌شود، انتظار این است که برایِ همهٔ کتاب‌هایِ خوب چنین هزینه‌ای بشود.
ثانیا: ظاهرِ این عدد و ارقام زیبا است. سری به انبار دستگاه‌هایِ فرهنگی بزنید و سراغِ کتاب‌هایِ در انبار مانده را بگیرید.
ثالثاً: اثرِ خوب باید به دستِ مخاطبان واقعی برسد. بسیاری از آثارِ خوب به دلیل اهداهایِ فله‌ای، عاقبت به خیر نشده‌اند.
رابعا: در هیچ‌جایِ متن، اشا توصیهٔ خریدِ سُک سُک ارائه نکرده است.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5940"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://asha.ir/archives/5940#comments'>4 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5940/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیش به سوی تبلیغات مبتذل با همینگوی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5373</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5373#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jul 2011 09:22:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آکسفورد]]></category>
		<category><![CDATA[ارنست همینگوی]]></category>
		<category><![CDATA[استاندال]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد نشر]]></category>
		<category><![CDATA[بالزاک]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغات]]></category>
		<category><![CDATA[جان اشتاین بک]]></category>
		<category><![CDATA[جان موریس]]></category>
		<category><![CDATA[خودتبلیغی]]></category>
		<category><![CDATA[روش‌های تبلیغ کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[لس تچ دی نکر]]></category>
		<category><![CDATA[ماریس بارس]]></category>
		<category><![CDATA[متیو جی براکلی]]></category>
		<category><![CDATA[مولن روژ]]></category>
		<category><![CDATA[ن]]></category>
		<category><![CDATA[نویسندگان]]></category>
		<category><![CDATA[هرودوت]]></category>
		<category><![CDATA[همینگوی]]></category>
		<category><![CDATA[والت ویتمن]]></category>
		<category><![CDATA[ولادیمر ناباکوف]]></category>
		<category><![CDATA[ویرجینیا ولف]]></category>
		<category><![CDATA[ژرژ سیمنون]]></category>
		<category><![CDATA[گریمد رینیر]]></category>
		<category><![CDATA[گی دوماپاسان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5373</guid>
		<description><![CDATA[زمانی که تاریخِ انتشار معلوم می‌شود، مجبور می‌شویم آستین‌ها را بالا بزنیم و به کارِ ادبیِ واقعی، یعنی خودتبلیغیِ سریع بپردازیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/hemingway-pr.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p><strong>توضیح اشا: </strong><em>خیلی از نویسندگانِ ایرانی تصور می‌کنند ورود به عرصهٔ تبلیغِ کتاب، دور از شأن‌شان است. در ادامه خواهید دید که در همه‌جایِ دنیا، خودتبلیغی سنتی رایج میانِ نویسندگان بوده است. شاید بتوانیم از این نمونه‌ها الگو بگیریم و تعارف را کنار بگذاریم. البته بنا نیست ما عیناً شبیهِ دیگران رفتار کنیم. ما باید دنبالِ روشِ خودمان باشیم. روشی متناسب با فرهنگ، بازار و دین‌مان.</em></p>
<p>همان‌طور که هر نویسنده‌ای می‌داند، این روزها نوشتنِ کتاب بخش سادهٔ کار است. زمانی که تاریخِ انتشار معلوم می‌شود، مجبور می‌شویم آستین‌ها را بالا بزنیم و به کارِ ادبیِ واقعی، یعنی خودتبلیغیِ سریع بپردازیم.</p>
<p>از هفته‌ها قبل، ناچاریم دوستان و آشنایان را با هشدارهای خلاقانهٔ فیس‌بوک و ایمیل‌ها بمباران کنیم و در موجی از برنامه‌های آیندهٔ وبلاگ‌ها، توئیت‌ها و یوتویوب‌ها، تلاش می‌کنیم تمامِ مطالبِ خواندنی، امضای قراردادها، نقد و بررسی‌ها، مصاحبه‌ها، و (چیزی که ممکن است رویای هر کس باشد) حضور در برنامهٔ تلویزیونی‌مان را به اطلاعِ سیلِ جهانیان برسانیم.</p>
<p>در این دوره که از بسیاری از نویسندگان انتظار می‌رود همه کار انجام دهند، به کار انداختنِ ماشین‌های چاپ و خودتبلیغی آن‌قدر قابلِ قبول است که ما به‌سختی فکرمان را به چیز دیگری اختصاص می‌دهیم. با این حال، هر زمان که قرار است کتابِ جدید من بیرون بیاید، ناگزیر احساسِ نامطلوبی دارم از این‌که نکند چیز نامناسبی در موردِ جار و جنجالِ من برای جلبِ توجهِ مردم، وجود داشته باشد. فروشندهٔ آثارِ من مانند یک فروشندهٔ ویاگرا، هنوز هم با درخواستِ بالای خریدِ آثار، احساسِ تعجب می‌کند.</p>
<p>در چنین زمان‌هایی که شک و تردید به سراغم می‌آید، برای اطمینانِ مجدد به تاریخ رجوع می‌کنم؛ یادآوریِ این‌که اشخاصِ برجسته نیز خودبازاریابی کرده‌اند، برایم آرامش‌بخش است.</p>
<p>بسیاری از رمان‌نویسانِ محترمِ فرانسوی، نیازِ «به رسمیت شناخته شدن» را درک کرده‌اند. <strong>بالزاک</strong> در اوایلِ قرنِ نوزدهم در <strong>پاریس</strong> در رمانِ کلاسیکش دربارهٔ زندگیِ ادبی با عنوانِ «توهماتِ فراموش‌شده» اظهار کرده است: «برای هنرمندان، بزرگ‌ترین مسئله‌ای که به دنبالِ راهِ حل برای آن می‌گردند، این است که چطور موردِ توجه واقع شوند.»</p>
<p><strong>استاندال</strong>، در زندگی‌نامهٔ خودنوشتش با عنوانِ «خاطراتِ یک خودپرست» اظهار داشت: «موفقیت‌های بزرگ، بدونِ درجهٔ معینی بی‌شرمی و حتی مقداری حقه‌بازی، امکان‌پذیر نیست.» این کلمات باید شعارِ انجمنِ نویسندگان باشد.</p>
<p><strong>همینگوی</strong>، استانداردِ طلاییِ مدرنی برای نامِ تجاریِ مبتکرانهٔ خود درست کرد. او تصویرش را با عکسِ عملیاتی از سیاحت‌ها، سفرهای ماهی‌گیری و سفر به مناطقِ جنگی صیقل داد. او حتی در تبلیغِ آبـــــجو نیز حضور داشته است. در سال ۱۹۵۱، همینگوی حمایتِ خود را از مشــــروب <strong>بالانتاین</strong> در دو صفحه از مجلهٔ زندگی منتشر کرد. این تصویر کاملی است با نگاه مردانهٔ او در منزلش در <strong>هاوانا</strong>.</p>
<p>همان‌طور که همینگوی در «همینگوی و مکانیزمِ شهرت» که <strong>متیو جی براکلی</strong> و <strong>جودیت</strong> <strong>اس باگمان</strong> آن را ویرایش کرده‌اند، بازگو کرده است که با افتخار در تبلیغ برای پان آمریکن و خودکار <strong>پارکر</strong> حضور پیدا کرده است و شهرتش را به <strong>جنیفر لوپز</strong> یا <strong>لبران جیمز</strong> عرضه می‌کند (می‌فروشد)، نویسندگانِ دیگرِ آمریکایی نیز آشکارا از او الهام گرفته‌اند.</p>
<p>در سال ۱۹۵۳، <strong>جان اشتاین بک</strong> نیز شروع به درآمدزایی برای بالانتاین کرد؛ به این صورت که بعد از یک روزِ سختِ کاری در زمین، سفارش یک آبـــــجوی سرد داد. حتی <strong>ولادیمر ناباکوف</strong> هم  که چشم به خودبازاریابی دوخته بود، به‌صورتِ نامحسوسی به فتوگراف‌ها پیشنهاد کرد که او را به عنوان شخصی که با کلاه و شورت و جوراب بلند در اطراف جنگل ورجه ورجه می‌کند به تصویر بکشند. حتی<strong> ویرجینیا ولفِ</strong> بد لباس هم با هیئتِ اعزامیِ مدِ «زنِ زیبا» به همراهِ سردبیرِ مجلهٔ مُد در سالِ ۱۹۲۵ به «خانهٔ لباسِ زنانه» در <strong>لندن</strong> رفت.</p>
<p>سنّتِ خودتبلیغی، از دوربین‌های هزار ساله هم مقدم‌تر است. ۴۴۰ سال قبل از میلادِ مسیح یا قبل از آن، اولین بار نویسنده‌ای یونانی به نام <strong>هرودوت</strong>، مبلغی برای اولین تورِ کتابش در اطرافِ دریای <strong>اژه</strong>، پرداخت کرد.</p>
<p>در قرن دوازدهم، <strong>جرالدِ</strong> روحانی از حزب <strong>ولز</strong>، جنبشِ کتابش را در <strong>آکسفورد</strong> سازمان‌دهی کرد با این امید که به مزاجِ مخاطبانِ دانشگاهی خوش بیاید. بر طبقِ «کتابِ آکسفورد، مربوط به آکسفورد» که <strong>جان موریس</strong> آن را ویرایش کرده است، او دانشجویان را به خانهٔ خود دعوت کرد، تا به مدتِ سه روز از آن‌ها با غذاهای خوب پذیرایی کند و نثرِ طلایی‌اش را از حفظ برای آن‌ها بخواند.</p>
<p>آن‌ها در مقایسه با دعوت به «شامِ مراسمِ تدفین» که <strong>گریمُد رینیر</strong> در قرن هجدهم به منظورِ مطرح کردنِ اثر هنریِ خودش با نام «بازتاب‌هایی در لذت» برگزار کرد زودتر صحنه را ترک کردند. کنجکاویِ مهمانانِ رینیر به وحشت تبدیل شد وقتی خودشان را زیرِ نورِ شمع در سالنِ قفل شده با تابوتی بر روی میز شام یافتند و پیش‌خدمت‌هایی با لباس سیاه غذای زیادی را سرو می‌کردند و گریمد به عنوان یک مخاطب که از بالکن تماشا می‌کند، به آن‌ها توهین می‌کرد. شام در ساعت هفتِ بعد از ظهر پخش شد و آن‌ها گفتند که گریمد دیوانه است اما در نهایت کتابش به سرعت سه بار زیر چاپ رفت.</p>
<p>در سال ۱۸۸۶، <strong>گی دوماپاسان</strong>، یک بالونِ هوای گرم به بالای آسمانِ <strong>سن</strong> فرستاد و روی آن نامِ آخرین داستانِ کوتاهش را نوشت و اطرافِ آن را نقاشی کرد. در سال ۱۸۸۴، <strong>ماریس بارس</strong> شخصی را اجاره کرد تا نقدهای ادبی‌اش را روی کاغذ بر پشت و جلوی لباسش بچسباند و تبلیغ کند.</p>
<p><strong>لس تچ دی نکر</strong>، در سالِ ۱۹۳۲ با ایجاد خطِ تولیدِ مواد آرایشی آن‌ها را از طریقِ فروشگاهِ پاریس به فروش رساند. (این سرمایه‌گذاری در ابتدا به نام مجوزِ ادبی بود و به‌طرزِ اسف‌باری شکست خورد.)</p>
<p>نویسندگانِ آمریکایی همچنان سعی می‌کردند این راه را ادامه دهند. <strong>والت ویتمن</strong>، به‌طرزِ آشکاری نقدهایش را با نامِ مستعار نوشت.</p>
<p>اما هیچ‌کس نمی‌تواند کاملاً حریفِ خلاقیت اروپایی‌ها شود. شاید یکی از شگفت‌آورترین شیرین‌کاری‌های  تبلیغاتی که امروزه باید در درونِ نویسندگان ترس به وجود آورد، همان باشد که <strong>ژرژ سیمنون</strong> -نویسندهٔ بلژیکی- نقشهٔ آن را در سال ۱۹۲۷ کشید. او نویسندهٔ رمان‌های بازرسیِ بازپرسیِ پلیسی است.</p>
<p>این نویسندهٔ پرکار موافقت کرد که به ازای گرفتنِ ۱۰۰۰۰۰ فرانک کلِ یک رمان را در مدت ۷۲ ساعت بنویسد در حالی که به‌طورِ موقت در یک قفس شیشه‌ای خارج از کلوپِ شبانهٔ <strong>مولن روژ</strong> حبس باشد. اعضایی از عمومِ مردم انتخاب می‌شوند تا شخصیت‌های رمان، موضوعات و عنوانی را انتخاب کنند در حالی که سیمنون باید صفحات را با زحمت توسطِ ماشین تحریر تنظیم کند. یک آگهی روزنامه وعده داده بود که نتیجهٔ آن «یک رکوردِ جدید، رکوردِ سرعت، رکودِ استقامت و شجاعت و علاوه بر آن رکوردِ استعداد خواهد بود.»</p>
<p>اتفاقاً سیمنون هیچ‌گاه با شیرین‌کاریِ قفسِ شیشه‌ای به نتیجه نرسید. با این حال، او شهرتِ بسیاری به دست آورد و افزون بر ۲۵۰۰۰ فرانک به جیب زد. این ایده بر زندگیِ او تأثیر گذاشت و این داستانِ اتفاق بر سرِ زبانِ پاریسی‌ها افتاد.</p>
<p>از تمامِ این اتفاقات چه درسی می‌توانیم بگیریم؟ شاید هیچ، به جز آن‌که حتی بسیاری از این خودتبلیغی‌ها دیر یا زود فراموش می‌شود. بنابراین نویسندگان باید در قلب‌ها نفوذ کنند.</p>
<p>در نگاهِ دوم، شاید دلایلی وجود داشته باشد که بتواند با ایجادِ عواملی ایده‌های تبلیغاتی‌مان را مهار کند.</p>
<p><strong>منبع با تلخیص: </strong><a href="http://www.nytimes.com/2011/05/01/books/review/how-writers-build-the-brand.html?_r=3" target="_blank">نیویورک تایمز</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5373"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5373/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اول بخوان، دوم بپرداز</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5108</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5108#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Jun 2011 13:25:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد غفاری</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات ابتکار دانش]]></category>
		<category><![CDATA[ایده فروش کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[بازاریابی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمدتقی رکنی]]></category>
		<category><![CDATA[فروش کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود حبیب‌الهی]]></category>
		<category><![CDATA[پخش کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب درب خانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5108</guid>
		<description><![CDATA[آمدند درِ خانه و این کتاب‌ها را دادند و گفتند فردا می‌‌آییم و هر کدام از کتاب‌ها را خواستید، می‌توانید بخرید وگرنه پس می‌گیریم. خانوادهٔ ما برای تشخیصِ این‌که کدام کتاب بهتر است، یک روز سرگرمِ مطالعه بودند. دوباره پخش‌کننده‌های کتاب آمدند. سریع از انتشارات و مرکزِ پخشِ این کتاب‌ها سؤال کردم و الآن در خدمتِ مجری طرح هستم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/p8l20dfyut.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>دو سال قبل مادرم پنج کتاب کوچک آورد و گفت ببین این کتاب‌ها خوب هستند یا نه! هر پنج تا در مورد کاربردِ رایانه بود و یکی از آن‌ها دربارهٔ ساختِ وب‌لاگ؛ کتابی بسیار ساده و روان بود که بیش‌تر با تصاویر آموزش داده بود. امروز وب‌لاگِ من به لطفِ ‌آن کتاب دو ساله است. وقتی از مادرم سؤال کردم این کتاب‌ها کجا بوده گفت: «آمدند درِ خانه و این کتاب‌ها را دادند و گفتند فردا می‌‌آییم و هر کدام از کتاب‌ها را خواستید، می‌توانید بخرید وگرنه پس می‌گیریم.»</p>
<p>خیلی برایم جالب بود. خانوادهٔ ما برای تشخیصِ این‌که کدام کتاب بهتر است، یک روز سرگرمِ مطالعه بودند و ببینید اگر تمام همسایه‌ها و همشهری‌ها نیز یک روزشان را کامل برای مطالعه بگذارند، چقدر فرهنگِ عمومیِ جامعه ارتقا پیدا می‌کند.</p>
<p>این موضوع در ذهنم بود تا چند ماه قبل که دوباره پخش‌کننده‌های کتاب آمدند. سریع از انتشارات و مرکزِ پخشِ این کتاب‌ها سؤال کردم و الآن در خدمتِ آقای <strong>مسعود حبیب‌الهی</strong> مسئولِ انتشاراتِ <strong>ابتکار دانش</strong> -ناشر مجموعه‌ها و مجری طرح- هستم تا دربارهٔ این طرحِ ابتکاری با هم صحبت کنیم.</p>
<p>بعد از سلام و احوال‌پرسی و صحبت‌های اولیه متوجه شدم نام این‌کار «طرحِ توزیعِ خانه به خانهٔ کتاب» است. طرحی که آقای سید <strong>محمدتقی رکنی</strong> -یکی از مؤلفینی که با انتشارات همکاری داشته است- آن را پیشنهاد کرده و از سال ۸۶ به اجرا درآمده است و فعلاً هم ادامه دارد. وقتی صحبت کمی پیش رفت متوجه شدم این طرح فقط یک ابتکار برای توزیعِ بهترِ کتاب نیست، بلکه  اقداماتِ جالب دیگری هم صورت گرفته است.</p>
<p><strong>■ </strong><strong>آقای حبیب‌الهی، نخستین مرحله برای اجرایی شدنِ این طرح چه بود؟</strong></p>
<p>- با توجه به سابقهٔ بازارِ کتاب معلوم بود مردم با توجه به مشکلاتِ روزمره و نداشتنِ فرصتِ کافی برای مطالعه از کتاب‌های با حجمِ زیاد استقبال نمی‌‌کنند و از طرفِ دیگر به دلیلِ بالا بودنِ قیمتِ کتاب‌های قطور، معمولاً کتاب در سبدِ خریدِ خانواده‌ها قرار نمی‌گیرد. بنابراین نخستین مرحله تألیف و نشرِ کتاب‌هایی با حجمِ کم، به‌صورتِ ساده و آموزشی و با قیمتِ مناسب برای خانواده‌ها بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم کتاب‌هایی با عنوانِ «کتابِ ۷۲ دقیقه‌ای» در ۷۲ صفحه با موضوعاتِ متنوع چاپ کنیم و تا امروز بیش از پنجاه عنوان کتاب در موضوعاتِ مختلف از قبیلِ پزشکی، رایانه، مذهبی، روان‌شناسی، ادبی، آشپزی و خانه‌داری و&#8230; چاپ شده است.</p>
<p><em>وقتی از اولین مرحله صحبت شد تازه یادم افتاد هر ده کتاب که در این دو بار مراجعه به منزلِ ما دیده بودم به یک شکل و با طرحِ جلدی شبیهِ هم بودند و از همه مهم‌تر بالایِ هر کدام نوشته شده بود : «کتاب۷۲ دقیقه‌ای».</em></p>
<p><strong>■</strong><strong> نحوهٔ توزیعِ کتاب‌ها به چه صورت بود؟<em> </em></strong></p>
<p>- برای توزیع، مهم‌ترین و شاید سخت‌ترین اتفاق مجوز گرفتن بود. مجوزهایی که باید از ادارهٔ کلِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی، ادارهٔ اماکن و&#8230; گرفته می‌شد. سپس به جذبِ نیرو اقدام کردیم. نیروهایی که می‌بایست حقوقِ ثابت و پورسانت داشته باشند و از همه مهم‌تر به دلیلِ ارتباطِ مستقیم با خانواده‌ها می‌بایست اولاً همه خانم باشند و دوماً اخلاق و برخوردِ مناسب داشته باشند. کتاب‌ها پس از چاپ در اختیارِ پخش‌کنندهٔ طرفِ قرارداد با انتشارات قرار می‌گرفت و پس از بسته‌بندی به صورتِ پک‌های پنج تایی به نیروهایِ توزیع‌کننده داده می‌شد. نیروهای توزیع‌کننده در مراجعهٔ اول، کتاب‌ها را به مدت ۲۴ ساعت به خانواده‌های مشتاق می‌دادند و آن‌ها در مراجعهٔ بعدی در صورتِ تمایل برای خریدِ هریک از ‌کتاب‌ها اقدام می‌کردند، در غیرِ این صورت کتاب‌ها را بازمی‌گردانند.</p>
<p><strong>■</strong> <strong>مشکلاتی که در این نوع توزیع پیش می‌آید چیست؟</strong></p>
<p>- مشکلاتی که بیش‌تر پیش آمده است، حضور نداشتنِ خانواده‌ها در مراجعهٔ بعدی، خرابیِ کتاب‌ها و در برخی مواقع برخوردِ نامناسب با نیروهای توزیع‌کننده است.</p>
<p><em>نکته‌ای که در این بخش از حرف‌های آقای حبیب‌الهی بود و در بیان کردنش اکراه داشت، مشکلاتی بود که با اداره‌ها به وجود آمده بود. مثلاً جلوگیری از فعالیتِ‌ پخش‌کننده از سوی ادارهٔ ارشاد یا اجازه ندادن به توزیعِ کتاب در محله‌ها و&#8230; که انگار اخیراً رفع شده است.</em></p>
<p><strong>*</strong> <strong>توزیع کتاب به این صورت فقط در شهر قم اجرا می‌شود؟</strong></p>
<p>- در حال حاضر این طرح در ۲۴ استانِ کشور در حالِ اجراست و پیام‌ها و ایمیل‌هایی که هم به انتشارات و هم به مرکزِ پخش می‌رسد، نشان‌دهندهٔ استقبالِ خانواده‌ها از این طرح است. در بیست و چهارمین نمایشگاهِ بین‌المللیِ کتاب نیز از کتاب‌های ۷۲ دقیقه‌ای به‌خوبی استقبال شد.</p>
<p><strong>■</strong> <strong>در پایان؟</strong></p>
<p>- تأکید می‌کنم که این طرح هیچ حمایتِ مالی از جانبِ دولت ندارد و اجرای آن کاملاً مسقل و زیرِ نظرِ بخشِ خصوصی است. حدود ۱۵۰ نفر مستقیم و غیرِ مستقیم در اجرای طرحِ توزیعِ خانه به خانهٔ کتاب مشغولِ کار هستند و بیش‌تر از چهارصد عنوان از سری کتاب‌های ۷۲ دقیقه‌ای در دستِ تألیف و نشر است<em>.</em></p>
<p><em>همان‌گونه که در صحبت‌های آقای حبیب‌الهی دیدیم، بیش‌ترین تأکیدِ ایشان بر خانواده‌ها بود و این‌که با این کار کتاب را مستقیم به داخل خانه‌ها می‌برند. این طرح و طرح‌های مشابه باعثِ وارد شدنِ کتاب به جریانِ زندگی است که اتفاقِ مبارکی است.</em></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8665b4500bc1ba14e2e41b54f19cef36?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>كي قبادي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5108/comment-page-1#comment-2142">2011-Jun-21</a></small>
							جالب بود.
ممنون.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5108"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5108/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیاست‌مدارها و کتاب‌هایشان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4687</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4687#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 May 2011 11:50:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر هاشمی رفسنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[باراک اوباما]]></category>
		<category><![CDATA[رجب طیب اردوغان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکبر ولایتی]]></category>
		<category><![CDATA[علی‌اکبر ولایتی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی بازرگان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب سیاسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4687</guid>
		<description><![CDATA[«سیاست‌مداران پشتِ کتاب‌هایشان پنهان می‌شوند.» شاید این تصورِ اولیهٔ مردمِ ما دربارهٔ کتاب‌نویسیِ سیاست‌مداران باشد. بسیاری از سیاست‌مدارانِ غربی، صاحبِ کتاب‌هایی به نامِ خود هستند. کتاب‌هایی با مضامینِ اغلب سیاسی، که دمِ انتخابات یا پس از اتمامِ دورهٔ زمامداری‌شان منتشر می‌شود. اما اغلبِ این آثار، تألیفِ خودشان نیست. در بهترین حالت، آن‌ها حرف می‌زنند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/politic034.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>«سیاست‌مداران پشتِ کتاب‌هایشان پنهان می‌شوند.» شاید این تصورِ اولیهٔ مردمِ ما دربارهٔ کتاب‌نویسیِ سیاست‌مداران باشد.</p>
<p>بسیاری از سیاست‌مدارانِ غربی، صاحبِ کتاب‌هایی به نامِ خود هستند. کتاب‌هایی با مضامینِ اغلب سیاسی، که دمِ انتخابات یا پس از اتمامِ دورهٔ زمامداری‌شان منتشر می‌شود. اما اغلبِ این آثار، تألیفِ خودشان نیست. در بهترین حالت، آن‌ها حرف می‌زنند و دیگری می‌نویسد. در حالتِ ناامیدکننده‌تر، سیاست‌مدار سفارشِ تألیف می‌دهد و فقط نامش را رویِ جلد می‌نشاند.</p>
<p>سفارش تألیف برایِ تبلیغِ سیاست‌مداران اتفاقِ معمولی است. در زمانِ پهلویِ دوم، محمدرضا شاه و فرح، بارها بابتِ انتشارِ کتاب‌هایی در مدح خود و حکومت‌شان به نویسندگانِ اروپایی و امریکایی مبالغی هنگفت پرداخته‌اند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>کتاب به مثابه ابزار تبلیغاتی</strong></p>
<p>در کتابِ بسیاری از سیاست‌مدارانِ غربی، خاطراتی دربارهٔ زندگی‌شان نقل شده است. اما نقلِ خاطره، تنها بهانهٔ انتشارِ کتاب نیست. مهم‌ترین دلیل، تبلیغات است. عمومِ مردم دوست دارند از زندگیِ شخصی و خاطراتِ سیاست‌مداران و افرادِ مشهور مطلع باشند. این انگیزهٔ خوبی برایِ انتشارِ کتابِ خاطراتِ سیاست‌مداران است.</p>
<p>کتاب «رؤیاهای پدرم» از <strong>باراک اوباما</strong>، رئیس جمهورِ فعلیِ ایالت متحدهٔ امریکا، نمونه‌ای از این کتاب‌ها است. آیا اوباما خود این اثر را نوشته است؟ جوابِ این سؤال را نمی‌دانیم. اما باتوجه به درگیری‌هایِ هر نامزدِ انتخاباتی در هنگامِ تبلیغات، اوباما باید صاحب قدرتی خارق‌العاده باشد تا بتواند کتاب هم بنویسد.</p>
<p>«رؤیاهایِ پدرم» دربارهٔ خاطرات و شرح زندگی او از کودکی تا ورود به دانشگاه هاروارد است. همچنین مطالبی از تجربه‌ٔ شخصیِ وی دربارهٔ نژادپرستی در امریکا در این کتاب آمده است.</p>
<p>اما شاید مهم‌ترین کتابِ تبلیغاتیِ اوباما، «جسارت امید» باشد. همان کتابی که با فاصله‌ای چندماهه به ایران هم رسید و ترجمه شد. انگیزهٔ تبلیغاتی بودنِ این کتاب مثلِ روشن بودنِ یک لامپ در دشتی تاریک، واضح است.</p>
<p>اوباما در این کتاب از فعالیت‌ها و خاطراتِ سیاسی‌اش می‌گوید. مروری بر مسائل داخلی امریکا و یادآوری شعارهایِ او هدفِ دیگرِ این کتاب است.</p>
<p>اما ما دربارهٔ کشوری حرف می‌زنیم که کتاب‌خوانی در آن، به مراتب از کشوری مانند ایران گسترده‌تر است. به همین دلیل، استفاده از کتاب به مثابهٔ یک ابزار تبلیغاتی، عقلانی به نظر می‌رسد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نمونه‌های احساسی و از رویِ ناچاری</strong></p>
<p>نمونه‌هایِ کتابِ تبلیغاتی در ایران انگشت‌شمارند. گرچه بسیاری از سیاست‌مدارانِ پس از انقلاب، بعد از دورهٔ کاری‌شان به نگارش و انتشارِ کتاب روی آوردند، اما انتشارِ کتاب به منظورِ تبلیغات، تقریباً اتفاق نیفتاده است. در سال ۸۸، یکی از نامزدهای انتخاباتِ ریاست‌جمهوری، وعدهٔ انتشارِ کتابی دربارهٔ برنامه‌ها، شعارها و سیاست‌هایش را داد، اما این کتاب هرگز به دستِ مردم نرسید! در سال ۸۴ هم، انتشارِ کتابِ کاملاً تبلیغاتیِ «احمدی‌نژاد معجزهٔ هزارهٔ سوم» سر و صدا به پا کرد. اما به دلیلِ احساسی بودنِ این اثر، نمی‌توان آن را برنامه‌ریزی‌شده و در جهتِ اهدافِ تبلیغاتیِ یک سیاست‌مدار دانست. چنان‌که نویسندهٔ این اثر، اخیراً بابتِ نگارش آن ابراز پیشمانی کرده است.</p>
<p>انتشارِ خاطراتِ سیاسی به منظورِ پنبه‌زنی یک گروه یا حکومت، یا افشاگری و حتی تبرئهٔ نویسنده، نوعِ دیگرِ انتشارِ کتابِ سیاسیِ ایرانی است. نمونه‌هایِ این کتاب‌ها را سران و تأثیرگذارانِ دورهٔ پهلوی تولید کرده‌اند. آثاری که شاید با هدفِ احیایِ یک گروهِ در آستانهٔ مرگ و فراموشی منتشر شده است. و شاید هم با انگیزهٔ منفعت مالی.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>تأثیرگذاری</strong></p>
<p>تاریخ نشان می‌دهد کتاب‌هایی که در برهه‌هایِ حساسِ زمانی منتشر شده‌اند به تهییج گروه‌هایِ سیاسی و جریان‌سازی انجامیده‌اند. افرادی چون <strong>حجت‌الأسلام اکبر هاشمی رفسنجانی</strong> کتاب‌های علمی-مذهبی نگاشته‌اند که در دورهٔ پیش از انقلاب، تأثیراتِ مهمی بر جریان‌های سیاسیِ کشور داشته است. نمونه‌هایِ دیگرِ از کتاب‌هایِ جریان‌ساز، آثارِ مرحوم <strong>آیت الله طالقانی</strong> و <strong>دکتر مهدی بازرگان </strong>و مهم‌ترین کتاب‌هایِ تأثیرگذار از آنِ <strong>امام خمینی رضوان الله تعالی علیه</strong> است. داشتن بسیاری از این کتاب‌ها در زمانِ پهلوی جرم محسوب می‌شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>من زنده‌ام و هنوز حیله‌گرم!</strong></p>
<p>بعضی اوقات کتاب نوشتن نامِ یک سیاست‌مدارِ در آستانهٔ فراموشی را دوباره زنده می‌کند. بعید نیست کتابِ «دربارهٔ چین» اثرِ <strong>هنری کیسینجر</strong> یک نمونه از این کتاب‌ها باشد. سیاست‌مدارِ کهنه‌کارِ امریکایی در این کتاب که به تازگی منتشر شده است، می‌خواهد نقشِ خود را در برقراریِ رابطه میان امریکا و چین در دورهٔ <strong>ریچارد نیکسون</strong> یادآوری کند.</p>
<p>«دربارهٔ چین» تاریخِ قدیم و جدید چین و تأثیر این تاریخ بر سیاستِ خارجی این کشور در برابرِ غرب را، از منظرِ کیسینجر شرح می‌دهد. کیسینجر با چند نسل از رهبران چین به‌طور مستقیم ارتباط داشته است و از این جهت، کتابش یک مرجع برایِ علاقه‌مندان به سیاست خواهد بود. او در این کتاب چین را حتی از منظر فرهنگی تحلیل می‌کند و می‌نویسد: «چین تحت تأثیر تبلیغاتِ مسلکی قرار نمی‌گیرد، بلکه دولت‌های دیگر را بر حسبِ سطوحِ مختلفِ نزدیکی‌شان به قالب‌های فرهنگی و سیاسیِ نزدیک به خود طبقه‌بندی می‌کند.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>زنده‌باد فرهنگ!</strong></p>
<p>در مواجهه با کتابِ یک سیاست‌مدار، اغلبِ ما تصور می‌کنیم با یک کتابِ کاملاً سیاسی یا تبلیغاتی مواجهیم. اما همیشه این‌طور نیست. کتابِ «قدم به قدم تا استانبول» یکی از این استثناها است. تا پیش از رسیدن به پاراگرافِ بعد، حدس بزنید آن را کدامیک از سیاست‌مدارانِ ترکیه نوشته است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این راهنمایِ گردشگری، اثرِ <strong>رجب طیب اردوغان</strong> است. نخست‌وزیرِ فعلیِ ترکیه در این اثر، جامع‌ترین راهنمای ورود و گردش در استانبول را ارائه می‌کند.</p>
<p>در ایران هم نمونه‌هایِ کتابِ فرهنگی-علمی به قلمِ سیاست‌مداران کم نداریم. آثارِ <strong>علی‌اکبر ولایتی</strong> به تنهایی تعدادِ زیادی مثال در این باره است.</p>
<p>اما نمونه‌هایِ این‌چنینی باعث نمی‌شود تصور کنیم سیاست‌مداران از اصل‌شان دور می‌شوند. حتی اردوغان هم دربارهٔ خود و اهدافش چیزهایی مکتوب کرده است. کتابِ «رجب طیب اردوغان: نخست‌وزیر برجستهٔ ترکیه» اثری کاملاً تبلیغاتی دربارهٔ اردوغان و سیاست‌هایِ او است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>اگر سیاست‌مدارید، کتاب بنویسید؛ چون:</strong></p>
<p><strong>یک:</strong> می‌توانید خودتان را کارشناس کنید. به خصوص وقتی دربارهٔ یک موضوعِ تخصصی می‌نویسید، مردم تصور می‌کنند شما نسبت به دیگران دربارهٔ آن موضوع بیش‌تر می‌دانید. ممکن است بعد از نوشتن کتاب مردم به شما به عنوان یک کارشناس در آن زمینه رجوع کنند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>دو: </strong>خودتان را تبلیغ می‌کنید. البته این در ایران چندان کارگر نمی‌افتد. مردم ایران کتاب‌خوان نیستند و اگر چیزی منتشر کنید، فقط به شهرداری برایِ تعویضِ کف‌پوشِ پیاده‌روها کمک می‌کنید!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>سه: </strong>چه عیبی دارد؟ شاید واقعاً چیزی به دانش‌تان اضافه شد: اگر از آن دسته سیاست‌مدارانی نباشید که می‌خواهند نوشتنِ کتاب‌شان را به دیگران سفارش بدهند، موقعِ نوشتنِ کتاب‌تان مجبور می‌شوید کمی مطالعه کنید. بنابراین، احتمال دارد کمی به دانش‌تان اضافه شود. نوشتنِ کتاب شما را وادار به فکر کردن و مطالعه بر روی موضوعات و ایده‌های مختلف می‌کند. بعضی اوقات این تحقیقات شما را وادار می‌کند به موضوعاتِ مطالعاتیِ دیگری که شاید به آن هم علاقه‌مند باشید مراجعه کنید.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4687"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4687/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شرمندگی تاریخی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4619</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4619#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 May 2011 08:41:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آرمان آرین]]></category>
		<category><![CDATA[حسین فتاحی]]></category>
		<category><![CDATA[محمود حکیمی]]></category>
		<category><![CDATA[وظیفه هنرمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4619</guid>
		<description><![CDATA[در فضایی تاریک، دل‌گیر و پر از سکوتی دلهره­‌آور&#8230; ناگهان صدایش را شنیدم. دور و برم را نگاه کردم، هیچ­‌کس نبود. پس او داشت با من حرف می­زد! خودِ خودش بود، چه دلِ پُری هم داشت. یادِ قدیم­‌ها کرده بود و با ناراحتی  از این در و آن در می­‌گفت. می­‌گفت: «قربان آن ­روزها که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/khake-iran.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>در فضایی تاریک، دل‌گیر و پر از سکوتی دلهره­‌آور&#8230; ناگهان صدایش را شنیدم. دور و برم را نگاه کردم، هیچ­‌کس نبود. پس او داشت با من حرف می­زد! خودِ خودش بود، چه دلِ پُری هم داشت. یادِ قدیم­‌ها کرده بود و با ناراحتی  از این در و آن در می­‌گفت.</p>
<p>می­‌گفت: «قربان آن ­روزها که لااقل یک <strong>فردوسی</strong> نامی بود تا برایِ حفظِ من تلاش کند و شاهنامه بنویسد! می­‌گفت همان سعدی هم که برایش معنایِ واقعی نداشتم و وطن را همان جایی می­‌دانست که معشوق هست، از شما بهتر بود.» حرف می‌زد و نفس مثلِ گردی از خاکِ مرطوب تویِ هوا موج می‌خورد.</p>
<p>ناگهان یادش آمد که مردمی به نامش و با هدف حفظش انقلاب مشروطه کرده­‌اند! چین و چروک‌هایش را برانداز کرد. رسید به چروکی عمیق و کسانی را به یاد آورد که هشت سال برای حفظ وجب به وجبش جنگیده­‌اند.</p>
<p>خیلی ترسیده بودم، غم عجیبی داشتم. حالا هم که بیدار شده­‌ام، آن کابوسِ تلخ از ذهنم پاک نمی­‌شود.</p>
<p>مدام دارم به این فکر می­‌کنم که حالا برایش چه­ کنم؟ بعد به این می­‌اندیشم که اگر به خواب همهٔ ما بیاید چه داریم بگوییم؟ شاید بهانه بیاوریم که: ای بابا، ما که هیچ‌کاره‌ایم، چیزی دستمان نیست.</p>
<p>همین انگیزه­‌ای می‌شود تا با نویسندگان تماس بگیرم و بعد از سلام و احوال‌پرسی بگویم: «می­خواهم گزارشی برای <strong>خانهٔ کتاب اشا</strong> بنویسم و بپرسم اگر یک شب خاک ایران به خوابتان بیاید و بگوید <strong>تا به حال برایم چه کرده­‌اید</strong> چه پاسخی می­‌دهید؟» خیلی­‌ها جوابِ سؤالم را نمی­‌دهند و طفره می­‌روند؛ یا مسئله را از زوایایِ دیگری می‌بینند!</p>
<p><strong>آرمان آرین</strong> از معدود نویسندگانی است که در تمامیِ آثارش به ایران و فرهنگِ ایرانی می­‌پردازد. وقتی از او می‌پرسم، خوشحال می­‌شود؛ اما از لحنِ حرف زدنش پیداست که مانندِ خاکِ ایرانِ تویِ خوابم، دلی پردرد دارد.</p>
<p>خالقِ سه گانهٔ <strong>پارسیان و من</strong> سرِ حرف را باز می‌کند و می‌گوید: «من ایران را یکی از زیباترین و کامل­‌ترین پدیده­‌های الهی می­‌دانم. یک مجموعهٔ عظیمِ فرهنگی و تاریخی که در درازنایِ هزاران سال همواره تمدن‌ساز بوده و در چهارراهِ تاریخِ جهان یکی از مهم­‌ترین نقاط استراتژیک محسوب می­‌شده.»</p>
<p>او ستایشش از ایران را پی می‌گیرد و باز می‌گوید: «تمامِ این ظرفیت­‌ها موجبِ پیدایشِ فرهنگی منحصر به فرد در کشورمان بوده که هر قدر هم به آن پرداخته شود باز کم است. زوایایی از آن هنوز دست نخورده باقی مانده است. به همین خاطر همهٔ تلاشم را برایِ توصیف و آشکار کردن ورق‌هایِ تاریخِ ایران گذاشته‌ام و در تمام آثارم به اسطوره­‌های کشورم می­‌پردازم.»</p>
<p>دستِ آخر، آرین به چیزی که من دنبالش می‌گردم می‌رسد: «با اینکه تمامیِ آثارم دربارهٔ فرهنگِ اصیلِ ایرانی است، اما هنوز نتوانسته­‌ام کارِ زیادی در برابرِ این فرهنگ عظیم انجام دهم. متأسفانه از فرهنگِ اصیلِ کشورمان غافل شده­‌ایم و یادمان رفته که در برابرِ این همه زیبایی و بزرگی باید شکرگزار باشیم و ادایِ دین کنیم.»</p>
<p>نویسندهٔ بعدی که جوابِ سر بالا نمی­‌دهد و طفره نمی­‌رود، <strong>محمود حکیمی</strong> است. اما سؤالم را از جنبه­‌ای دیگر نگاه می­‌کند و می­‌گوید: «خانم! چه باید بگوییم و چه کار دیگری انجام دهیم؟ خب از فردوسی و سعدی و حافظ و بزرگان فرهنگ که کم نگفته­‌ایم! فراموششان نکرده­‌ایم!»</p>
<p>این نویسنده که تا به حال دربارهٔ بسیاری از مشاهیرِ ایرانی کتاب نوشته، بر همین ویژگی‌اش انگشت می‌گذارد و می‌گوید: «خاکِ ایران همین بزرگانی هستند که ما از آن‌ها یاد می­‌کنیم. قبول دارم شاعران و نویسندگانی که ما داریم، هیچ کشوری ندارد؛ بنابراین باید بیش‌تر تلاش کنیم تا فرهنگِ کشورمان را به  خودمان گوشزد کنیم و آن را به دنیا عرضه کنیم.»</p>
<p>بله، قبول دارم که به بزرگان کشور در عرصه­‌های مختلف پرداخته شده، اما بازده این فعالیت‌ها در کشورمان چه طور بوده است؟ مسئله اینجاست که کودکان و نوجوانان، <strong>تام و جری</strong> و <strong>پلنگ صورتی</strong> را به خوبی می­‌شناسند، اما اگر بگویی <strong>سمک عیار</strong> کیست یا اسمِ <strong>حسین املاکی </strong>را بیاوری، خیلی‌ها هاج و واج می‌مانند.</p>
<p><strong>حسین فتاحی</strong> به محض شنیدنِ سؤالم می­‌گوید: «اگر شبی خاک ایران را به خواب ببینم، می­‌گویم شرمنده­‌ات هستم! شرمنده­‌ام که بنگاه‌هایِ نشرِ ما شده‌اند بنگاهِ ترجمه. شرمنده­‌ام که همان ترجمه­‌ها هم اغلب آثاری را در برمی­‌گیرند که نسبتی با فرهنگ ما ندارد. شرمنده­‌ام اما باور کن اگر مسئولین که وظیفهٔ هدایت و برنامه­‌ریزی و ساماندهی به بازار کتاب را بر عهده ­دارند درست عمل می­‌کردند شاهد این وضع نبودیم!»</p>
<p>نویسندهٔ داستانِ زندگیِ شهید <strong>آیت الله مدرس</strong> از شرمندگی‌هایش به نقادی نقب می‌زند: «پایین آمدنِ میزانِ کتاب­‌هایِ تألیفی بیش از هر امری گویایِ بی‌توجهیِ ما به فرهنگِ خودمان است. میزانِ بالایِ کتاب­‌هایِ ترجمه هم بیان‌گرِ ورودِ فرهنگِ بیگانه است که البته این دسته از کتاب­‌ها بدون برنامه ترجمه می‌شوند و تعدادِ کتاب­‌هایِ خوب در این عرصه کم است.»</p>
<p>فتاحی حرفش را با حدسی به ظاهر فانتزی تمام می‌کند: «البته در شرایطی که شاهدِ ورودِ بی­‌رویه و بدونِ برنامه­‌ریزیِ کالاهایِ چینی هستیم، باید در انتظارِ ورودِ داستان­‌هایِ چینی هم باشیم!»</p>
<p>پس یکی از همین روزها دیگر شاهنامه را تجدید چاپ نخواهیم کرد. بعد داستان­‌های چینی می­‌خوانیم، اصلاً چینی می­‌شویم! و حالا که ما این ‌قدر با خاکمان غریبه شده­‌ایم، او چه خواهد کرد؟ فکر کنم کابوسِ واقعی در راه است. امکان دارد همین روزها خاک ایران باز به خوابم بیاید و با زبان چینی صحبت کند!</p>
<p>راستی! اگر همهٔ نویسندگانِ ایران از خودشان بپرسند «برایِ وطن چه کرده‌ام؟»، چه می‌شود؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4619"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4619/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوب کمیسیون بده، مشتری را راضی نگه‌دار</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4587</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4587#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 May 2011 08:38:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش نشر]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد نشر]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمای نشر]]></category>
		<category><![CDATA[ناشران موفق]]></category>
		<category><![CDATA[نشر موفق]]></category>
		<category><![CDATA[نکات کاربردی در نشر]]></category>
		<category><![CDATA[نکات کلیدی در نشر]]></category>
		<category><![CDATA[چطور ناشر موفقی باشیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4587</guid>
		<description><![CDATA[شغلِ من در تماس و ارتباطِ هر روزه با بزرگ‌ترین ناشران و شرکت‌های وابستهٔ آن‌ها (پخش‌کننده‌ها، فروشنده‌ها و &#8230;) است. بعد از صحبت با یک ناشرِ ویژه، ناگهان متوجه شدم که ویژگی‌های مشترکی بینِ تمامِ ناشرانِ موفق وجود دارد. ممکن است نوع کسب و کار و زمینهٔ تخصصِ این ناشران متفاوت باشد، اما همگی عاداتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/kashti-naasher.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>شغلِ من در تماس و ارتباطِ هر روزه با بزرگ‌ترین ناشران و شرکت‌های وابستهٔ آن‌ها (پخش‌کننده‌ها، فروشنده‌ها و &#8230;) است. بعد از صحبت با یک ناشرِ ویژه، ناگهان متوجه شدم که ویژگی‌های مشترکی بینِ تمامِ ناشرانِ موفق وجود دارد.</p>
<p>ممکن است نوع کسب و کار و زمینهٔ تخصصِ این ناشران متفاوت باشد، اما همگی عاداتی شبیهِ هم دارند. گفتگوهایم را با این ناشران ادامه دادم و ویژگی‌های مشترک بین تمامِ آن‌ها را برای شناختِ این انسان‌های موفق برای شما نوشته‌ام تا هم از آن‌ها درس بگیرید و هم لذت ببرید.</p>
<p>۱<strong>-مطابق علایقتان عمل کنید</strong>: مهم‌ترین نکته این است که به محصولی که تولید می‌کنید علاقه و تمایل داشته باشید. علاقه و تعهد به موضوع همه چیز را روشن خواهد کرد. همان‌طور که بی‌میلی و درک نکردنِ موضوعِ انتخابی‌تان درست برعکس عمل خواهد کرد. همچنین مشتاق بودن دربارهٔ موضوع کمک می‌کند که مشکلات را در «زمانِ کم‌یابی» یعنی زمانی که فروشِ محصولاتتان (حتی محبوب‌ترین آن‌ها) کم‌ می‌شود، حل کنید.</p>
<p>۲-<strong>سخت کار کنید</strong>: برخلافِ تمام رویاهایی که دربارهٔ پول در آوردن می‌بینید، موفق‌ترین ناشران به شما خواهند گفت که آن‌ها به شدت بر روی محصولاتشان کار کرده‌اند و هم‌زمان نسخه‌های محصولاتشان را به روز کرده‌اند. ماندن در بالاترین حدّ ارائهٔ خدمات به مشتریان یا کنار هم قرار دادنِ محصولات برای شرکت‌های وابسته، کارِ جدی می‌طلبد. خبرِ خوب این است که شما در کنارِ کار برای خودتان، می‌توانید معمولاً ساعتِ کار، ساعت گذراندنِ وقت با خانواده و ساعتِ اختصاص به سرگرمی یا علایقتان را تعیین کنید. توجه داشته باشید که پاداشِ سخت کار کردن، موردِ توجه بودن است نه فقط یک تعریف و تمجید از طرف رئیس.</p>
<p>۳-<strong>از انتخاب موضوعاتِ مبهم هراسی نداشته باشید</strong>: به روش‌های مهاجرت پروانهٔ ملکه علاقه نشان دهید. دربارهٔ این‌که چه‌طور آن‌ها را جذبِ باغتان کنید، کتابی بنویسید. فرض کنید در زمینهٔ موضوعِ اسرارآمیزِ رشدِ درختِ <strong>بُنسای</strong> کوچکی متخصص هستید. دربارهٔ این‌که چه‌طور به بهترین شکل یک باغِ بُنسای پرورش دهید، کتابی بنویسید. زیباییِ چنین کتاب‌هایی در این است که میزانِ مبهم بودنِ موضوعشان مهم نیست. شرکت‌های وابسته‌ای وجود دارند که می‌خواهند محصولاتشان را افزایش دهند و مشتریانی که با خوشحالی هزینهٔ آن را پرداخت می‌کنند.</p>
<p>۴-<strong>همکاری</strong>: تعداد شگفت‌انگیزی از ناشرانِ بسیار موفق، در ارائهٔ پیشنهاد و کمک به یکدیگر با هم مشارکت دارند. ناشرانِ موفق ثابت کرده‌اند که همکاریِ ضمنی بهتر از رقابتِ مخرب است. به هم پیوستنِ گروه «فکرِ برتر (master mind)» در حوزهٔ علایق یا موضوعاتِ خاصِ خودشان را در نظر بگیرید. اطلاعاتِ خوبِ بسیاری وجود دارد که در این گروه‌ها جابه‌جا می‌شود.</p>
<p>۵-<strong>قیمت محصولات خود را به درستی تعیین کنید</strong>: ناشرانِ برتر به این نتیجه رسیده‌اند که قیمتِ پایین‌تر لزوماً جذاب‌تر نیست. در حقیقت بنا به گفتهٔ یک ناشر، تغییرِ قیمتِ محصولش از ۶۷ دلار به ۳۷ دلار بسیار بهتر بوده است. در دنیای محصولاتِ دیجیتال بدون هیچ اشاره‌ای به کیفیت، قیمت اغلب به عنوان شاخصِ ارزش دیده می‌شود. با این وجود، شما چه‌طور می‌توانید قیمتِ بهینهٔ محصولات خود را در بیاورید؟ این نکته توجه به عادتِ بعدی ناشرانِ موفق را به ارمغان می‌آورد.</p>
<p>۶-<strong>آزمونِ بی‌رحمانه</strong>: ویژگیِ مشترکِ دیگرِ ناشرانِ موفق این است که همه چیز را در حدِ وسیع آزمایش می‌کنند. از جمله قیمتِ محصول، فروشِ نسخهٔ کپی، سفارشات، صوتی و تصویری، خلاصه همه چیز. از قرارِ معلوم چیزِ به ظاهر بی‌ارزشی مانندِ نوعِ فونتی که در صفحه‌ها به کار برده می‌شود، باعثِ تغییراتِ معنی‌داری می‌شود.</p>
<p>۷-<strong>سخاوت‌مندانه کمیسیون بدهید</strong>: ناشرانِ موفق دریافته‌اند که شرکت‌های وابسته، شکست یا پیروزی آن‌ها را رقم می‌زنند. از آن‌جا که ناشران هیچ قیمتِ ثابتی ندارند و تنها بنا به فروشِ محصولاتشان توسطِ شرکت‌های وابسته کمیسیون می‌پردازند. بهتر است کمیسیون را سخاوت‌مندانه بپردازید تا حسِ کسب و کار به وجود بیاید. موفق‌ترین ناشران، کمیسیونی بالاتر از ۵۰ درصد ارائه می‌کنند و این مقدار، حداکثر تا ۷۵ درصد افزایش می‌یابد.</p>
<p>۸-<strong>ارائه خدماتِ کامل به مشتریان</strong>: ناشرانِ موفق اظهار می‌دارند که برای خدماتِ استثنایی به مشتریان معمولاً از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند، و اگر مشتریان ناراضی باشند و بخواهند خریدشان را پس بدهند، آن‌ها بدونِ هیچ پرسشی می‌پذیرند. شرکت‌های وابسته سریعاً ناشرانی را که به مشتریان، خدمات استثنایی ارائه می‌کنند، شناسایی می‌کنند و آماده می‌شوند که آن‌ها محصولاتشان را افزایش دهند. به خاطر این‌که غالباً اعتبارِ شرکت‌های وابسته در معرض خطر قرار می‌گیرد و آن‌ها می‌خواهند که اعتبارشان را حفظ کنند. آن‌ها از محصولاتِ ناشرانی که ممکن است نتوانند رضایتِ مشتریان را برآورده کنند اجتناب می‌کنند.</p>
<p>۹-<strong>به خودتان و محصولاتتان اطمینان داشته باشید</strong>: یک ویژگیِ مشترک دیگرِ ناشرانِ برتر، تمایل و تعصبِ فکری و جدیت نسبت به محصولاتشان است. این نوع عقیده و اعتمادبه نفس، الهام‌بخش و تأثیرگذار است که با تلاشِ خودتان به وجود میاید و مردم نمی‌توانند آن را منتقل کنند. آیا شما چیزی را از کسی که خودش از آن خوشش نمیاید، می‌خرید؟</p>
<p>۱۰-<strong>شکست مانع شما نشود</strong>: همهٔ ناشرانِ برتر به شما خواهند گفت که قبل از این‌که به محصولاتی برسند که موفقیتِ آن‌ها را دربرداشته باشد، تعدادی ایدهٔ عمل‌نکرده نیز داشته‌اند. اما آن‌ها از اشتباهاتشان درس گرفته‌اند و فهمیده‌اند که چه کارهایی نباید انجام دهند. آن‌گاه بدون هیچ نگرانی چیزهایی دستگیرشان شده است و به کارشان ادامه داده‌اند.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4587"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4587/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کلوپ‌های کتاب چگونه هستند؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4453</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4453#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 May 2011 12:19:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کلوب کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کلوپ کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4453</guid>
		<description><![CDATA[مطالعه کردن یکی از فعالیت‌های روزمرهٔ مردم در کشورهایِ پیشرفته است. امروزه صدها مرد و زن و کودک در گروه‌هایی عضو هستند که می‌توانند دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانند با هم گفتگو کنند. هیچ‌کس به درستی نمی‌داند چه تعداد از مردم در گروه‌های کتاب‌خوانی که اصطلاحاً به آن «کلوپ کتاب» می‌گویند عضو هستند. اما ناشران و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/book-club-book23.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>مطالعه کردن یکی از فعالیت‌های روزمرهٔ مردم در کشورهایِ پیشرفته است. امروزه صدها مرد و زن و کودک در گروه‌هایی عضو هستند که می‌توانند دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانند با هم گفتگو کنند.</p>
<p>هیچ‌کس به درستی نمی‌داند چه تعداد از مردم در گروه‌های کتاب‌خوانی که اصطلاحاً به آن «کلوپ کتاب» می‌گویند عضو هستند. اما ناشران و کتاب‌فروشی‌ها گزارش داده‌اند که بسیاری از مردم در سرتاسر دنیا به این گروه‌ها پیوسته‌اند.</p>
<p>بیش‌تر کلوپ‌ها عمل‌کرد مشابهی دارند؛ به این صورت که اعضا موظف‌اند کتابِ تعیین شدهٔ یک‌سانی را ظرف مدتی معین بخوانند، سپس دور هم جمع شوند و دربارهٔ آن صحبت کنند. این اعضا ممکن است دوستانِ هم باشند یا افرادی باشند که در همسایگی هم زندگی می‌کنند یا شاید هم همکار باشند. برخی از کلوپ‌های کتاب هم از درونِ سازمان‌های دیگری از قبیل گروه‌های مذهبی و اجتماعی به وجود آمده‌اند.</p>
<p>برخی از مردم از طریق اینترنت عضو این گروه‌ها می‌شوند. این گروه‌ها شامل افرادی است که از سراسرِ دنیا دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانند با هم تبادل اطلاعات می‌کنند. این افراد به جای ملاقاتِ حضوری از طریق ایمیل با هم ارتباط دارند.</p>
<p>کلوپ‌های کتاب ممکن است ویژهٔ زنان، مردان یا ویژهٔ زن و شوهرها باشد. برخی از آنها هم ویژهٔ افراد خانواده یعنی فرزندان و پدر و مادرهاست. بچه‌ها می‌توانند عضوِ کلوپِ کتابِ خانوادهٔ خودشان باشند.</p>
<p>بیش‌تر این کلوپ‌ها مبنای مطالعه‌شان را چند نویسندهٔ خاص قرار می‌دهند. برخی نیز تنها بر آثار یک نویسنده تمرکز دارند و آن نویسنده معمولاً کسی است که همهٔ اعضای گروه آن را می‌شناسند؛ مثلاً <strong>ویلیام شکسپیر</strong>، <strong>جیمز جویس</strong> و&#8230;</p>
<p>اعضای گروه‌های دیگر ممکن است اسم گروه‌شان را از روی شخصیتِ اصلیِ آثار نویسندهٔ منتخب‌شان انتخاب کنند؛ مثلاً کلوپ <strong>شرلوک هولمز</strong>. اعضای این قبیل کلوپ‌های کتاب دربارهٔ موضوع انتخابی‌شان متخصص هستند. مثلاً یکی از اعضای کلوپ کتاب هولمز می‌تواند تمامِ شخصیت‌های داستانِ شرلوک هولمز را معرفی کند.</p>
<p>اعضای برخی از این کلوپ‌های کتاب در خانه دور هم جمع می‌شوند. برخی در مکان‌های مذهبی یا محیط‌های کار با هم قرار می‌گذارند. برخی یک کتاب‌فروشی یا کتاب‌خانه را برای دور هم جمع شدن انتخاب می‌کنند. تعدادی از آن‌ها هم همیشه در یک مکان مشخص برای غذا خوردن دور هم جمع می‌شوند.</p>
<p>گروه‌های سازمان‌یافته ممکن است در بینِ خود قوانینی داشته باشند. مثلاً اعضایی که کتابِ مقرر را نخوانده‌اند حق ندارند در جمع اظهار نظر کنند. کلوپ‌های همگانی اغلب لیستی از موارد پیشنهادی و لازم را ارا ئه می‌کنند.</p>
<p>برخی از گروه‌ها اعضایشان را ملزم می‌کنند که سالانه ۱۰۰ دلار حق عضویت بپردازند. این کلوپ‌ها اغلب یک نفر به عنوان نمایندهٔ متخصص در بین خود دارند.</p>
<p>در گروه‌های دیگری که سازمان‌یافته نیستند و هیچ سرگروه رسمی‌ای ندارند. مسئولیتِ اعضا برای ادارهٔ جلسه نوبتی است و از بینِ کتاب‌های پیشنهادی  با رأی‌گیری کتاب‌هایی انتخاب می‌شوند.</p>
<p><strong>اپرا وینفری</strong> -ستاره و مجری آمریکایی محبوب تلویزیون- شش سال پیش «کلوپ کتاب اپرا» را راه‌اندازی کرد. او هر ماه کتابی را که دوست داشت انتخاب می‌کرد و اسم آن را در تلویزیون اعلام می‌کرد. سپس از مردم می‌خواست که آن را بخوانند. بعد از مدتِ مقرر همه با افکار و نظراتشان در مورد کتاب دور هم جمع می‌شدند.</p>
<p>«کلوپ کتاب اپرا» بسیار موفق بود زیرا نویسندگانِ آن کتاب‌ها نیز دعوت می‌شدند تا دربارهٔ کتابشان صحبت کنند. کلوپ او بر مطالعهٔ مردم آمریکا بسیار تأثیر گذاشت. برای مثال برخی از کتابخانه‌ها اعلام کردند که چند صد نفر منتظرند تا کتابی را که اپرا پیشنهاد کرده است از کتابخانه امانت بگیرند.</p>
<p>ناشران هم تأثیر کلوپ کتاب وینفری را احساس کردند؛ بدین ترتیب که برای پاسخ به تقاضای مردم اغلب باید صدها نسخهٔ دیگر از آن کتاب زیر چاپ می‌رفت. اکنون او کلوپ کتاب را از اجرای تلویزیونی حذف کرده است اما نویسندگان هنوز در برنامه‌اش حضور می‌یابند و کاربران کامپیوتر می‌توانند کتاب‌های پیشنهادی او را از طریقِ وب‌سایتش دنبال کنند.</p>
<p>اخیراً چندین کلوپ کتاب همگانی دیگر نیز ایجاد شده است. کلوپ کتابِ یکی از روزنامه‌ها هر ۶ هفته یک بار یک کتاب جدید معرفی می‌کند. افراد می‌توانند از طریق اینترنت دربارهٔ کتاب‌ها با نویسندگان و افراد دیگر بحث و گفتگو کنند.</p>
<p>در برخی از کلوپ‌های کتاب تنها زنان عضو هستند. زنان اغلب دوستان خوبی برای یکدیگر هستند. آن‌ها در آن‌جا همان‌طور که کتاب می‌خوانند دربارهٔ خانواده‌ها و شغل‌شان نیز صحبت می‌کنند. یکی از اعضای این کلوپ می‌گوید این‌که بتواند در مورد آنچه می‌خواند با دوستان خوبش صحبت کند، خیلی ارزشمند است.</p>
<p>کلوپ‌های دیگری نیز وجود دارد که به زنان و مردان مجرد فرصت می‌دهد که یکدیگر را ملاقات کنند. یک مرکز مذهبی مسیحی در <strong>اوهایو</strong> چنین کلوپی را سازمان‌دهی کرده است. اعضای این کلوپ باید مجرد و بالاتر از ۴۰ سال باشند. در این گروه کتاب‌های زیادی دربارهٔ روابط بین زن و مرد خوانده می‌شود. یکی از این کتاب‌ها، کتاب «مردان مریخی، زنان ونوسی» است که دربارهٔ تفاوت افکار و عمل‌کرد زنان و مردان صحبت می‌کند.</p>
<p>برخی از کلوپ‌های کتاب ویژهٔ زن و شوهرها است. یکی از زنانِ عضوِ این گروه می‌گوید این بهترین ایده برای کلوپ کتاب است چون اغلبِ زن و شوهرها فقط  با هم دربارهٔ بچه‌ها یا کار یا مشکلات مالی صحبت می‌کنند اما «صحبت دربارهٔ کتاب دریچهٔ جدیدی از روابط را بین آنها باز می‌کند.»</p>
<p>یک خانم که بیش از ۲۵ سال است عضو کلوپ کتابی در واشینگتن دی سی است می‌گوید که برخی از بهترین کتاب‌هایی که تا کنون خوانده همان‌هایی است که اگر عضو کلوپ کتاب نبود، هرگز نمی‌توانست آن‌ها را بخواند. او می‌گوید کلوپ کتابی که عضوش است چشمان او را بر جهانی گسترده‌تر و زیباتر باز کرده است.</p>
<p><strong><span style="color: #333333;">برای بیش‌تر دانستن، بیش‌تر بخوانید:</span></strong></p>
<ul>
<li><span style="color: #333333;"><a href="http://asha.ir/archives/2089" target="_blank">همه چیز دربارهٔ کلوپ کتاب</a> &#8211; گزارشِ سیدکمال‌الدین دعائی (شاید جامع‌ترین نوشتهٔ فارسی دربارهٔ کلوپ کتاب باشد)</span><strong></strong></li>
<li><span style="color: #333333;"><a href="http://asha.ir/archives/1083" target="_blank">قصهٔ هیئتِ کتاب</a> &#8211; دربارهٔ نسخهٔ وطنیِ باشگاهِ کتاب!<br />
</span></li>
</ul>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4453"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4453/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-02-04 11:02:39 -->
