
فرض کنید رئیسِ جمهورِ ایران سالِ 1391 را سالِ کتاب و کتابخوانی نامگذاری کند و بگوید: «با
با تألیف کتابِ صیفیجات در آئینهٔ ادبیات پارسی گامی بلند در راستای توجیهِ مردمِ ادبدوستِ ایران به
جعفریان: انتظارمان این است که واقعبینی حاکم باشد
جعفریان فعالیتهای این حوزه را «خوب» میداند اما میگوید: در مورد انقلاب خیلی چیزها را از شکل اصلیاش درآوردیم!
جلدهایِ دوم و سومِ «آئینه جادو» + «توسعه و مبانی تمدن غرب»
یاحسینی: معلوم نیست چند درصد از آثار تاریخشفاهی جنگ حذفیات دارند
میخواهید حقیقت را به شما بگویم؟ مقصودم این است که این دیگر اخبار تلویزیون نیست؛ درست؟ من تصور میکنم حقیقت چنین است: ما همگان به سوخت فسیلی معتاد شدهایم و در مرحلهٔ انکار اعتیاد خود هستیم (که میگوییم نه، ما که معتاد نیستیم). و مثل همهٔ معتادان حس میکنیم الان است که به سیمکشی بیفتیم [...]
من هنوز لج میکنم، هنوز اعتراض میکنم، هنوز فریاد میکشم، هنوز میلرزم و به لُکنت دچار میشوم، هنوز زیر بار نمیروم، هنوز باج نمیدهم و نمیگیرم، هنوز اعتقاد نمیخرم و نمیفروشم…
خداوندا! من ادّعایی نداشتم و ندارم. من، کمترین طلبهٔ تواَم و کوچکترین عاشق تو. من مولایم علی را افسری کردم و بر سر مجروحِ روحم نهادم، تو سیاست را طوقی کردی و بر گردنم انداختی.
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلکهایش را فروبست و چشمهایش را به روی محبوبش که در انتظار او بود گشود.
شمعی از آتش و رنج در خانهٔ علی خاموش شد.
و علی تنها ماند.
آتش درست میکنیم. کتری سیاه و دود زدهمان را روی آتش میگذاریم و با چوپانهای دیگر چای میخوریم. باران که بند میآید مه نازکی درهها را میگیرد.
دو سال بعد از شروع داستان کلیدر، با همسرم مهرآذر نامزد شدیم و شش ماه بعد ازدواج کردم و حالا که نوشتن کلیدر به پایان رسیده فرزند ارشدم به نام سیاوش 11 سال دارد.
من در تردید بین شیرینی زنده شدن و تلخی مرگی که باز انتظارم را میکشید بودم، که او با دستهایش که از جنسِ دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من عاشق شدم.
[گزیدهای از کتاب «خاطرات عزتشاهی»] باور این مطلب سخت است، اما من دو سه شب قبل از دستگیری خواب دیدم که در کوچهای با بدن کبود و رنگ و رویی سیاه افتادهام، به پایم تیر خورده و خون به درون جوی جاری است. بعد احساس بیوزنی و سبکی میکردم و مانند یک کاه در هوا معلق بودم و باد مرا میبرد.

پیشنهاد کتاب

نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ
همخانه
تماس 
امکانات