<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; کتاب‌بازی</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/temp/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%e2%80%8c%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 02:48:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>برای روز مادر چی بخریم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4497</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4497#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 May 2011 07:06:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اهالی خانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[آشپزی از سیر تا پیاز]]></category>
		<category><![CDATA[بابایی به روایت همسر شهید]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت حضرت فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[جامع الصنایع]]></category>
		<category><![CDATA[جامع‌الصنایع]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره های پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره‌های پراکنده]]></category>
		<category><![CDATA[خوبی خدا]]></category>
		<category><![CDATA[داستان دوستان]]></category>
		<category><![CDATA[دختران راهی دیگر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[شرح دعاهای روزانه حضرت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[فرزندان راهی دیگر]]></category>
		<category><![CDATA[قصه‌های زیر کرسی مردم کرمان]]></category>
		<category><![CDATA[نامه‌هایی به یک ناشناس]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه برای مادر زن]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه برای مادر شوهر]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه برای مادربزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه برای همسر]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه روز زن]]></category>
		<category><![CDATA[هر لبت یک کبوتر سرخ است]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز]]></category>
		<category><![CDATA[یک عاشقانه آرام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4497</guid>
		<description><![CDATA[وقتی همهٔ بانک‌ها و تولیدکنندگان داخلی و خارجیِ لوازمِ خانگی و حتی لباس‌فروش‌ها و خلاصه همهٔ اصناف، دمِ روزِ مادر فکری می‌شوند تا سودِ چند برابر به جیب بزنند و پشتِ هم کالا بفروشند، چرا ما دار دار نکنیم و تبلیغِ کتاب نکنیم؟ اصلاً باید بینِ آن مردی که برایِ زنش کارتِ هدیهٔ بانکی می‌خرد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/mother-day-gift.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>وقتی همهٔ بانک‌ها و تولیدکنندگان داخلی و خارجیِ لوازمِ خانگی و حتی لباس‌فروش‌ها و خلاصه همهٔ اصناف، دمِ روزِ مادر فکری می‌شوند تا سودِ چند برابر به جیب بزنند و پشتِ هم کالا بفروشند، چرا ما دار دار نکنیم و تبلیغِ کتاب نکنیم؟ اصلاً باید بینِ آن مردی که برایِ زنش کارتِ هدیهٔ بانکی می‌خرد با شما که اهلِ کتابی، باحالی، چه سری، چه دُمی، عجب پایی! فرقی باشد، نباشد؟</p>
<p>حالا برایِ این‌که در این فرصتِ کم، کاسهٔ چه کنم دست نگیرید، ما مردانه ایستاده‌ایم. تا خانهٔ کتابِ اشا را دارید، بی‌غم باشید. این، فهرستِ پیشنهادهایِ ویژهٔ اشا برایِ خریدِ روزِ مادر / زن / مادرزن / مادر شوهر / مادربزرگ است. به تفکیک ملاحظه بفرمائید:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>■ <strong>مادر</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_4498" class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><strong><strong><a rel="attachment wp-att-4498" href="http://asha.ir/archives/4497/sahrh-doa-hazrate-zahra"><img class="size-full wp-image-4498" title="sahrh-doa-hazrate-zahra" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/05/sahrh-doa-hazrate-zahra.jpg" alt="شرحی بر دعاهای روزانه حضرت زهرا" width="85" height="125" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">شرحی بر دعاهای روزانه...</p></div>
<p><strong>شرحی بر دعاهایِ روزانهٔ حضرت زهرا (س): </strong>«شرحی بر دعاهایِ روزانهٔ حضرت زهرا»، از آن معدود راه‌هایی حرف می‌زند که آدم را نجات می‌دهد. شاید از اسمِ کتاب بر نیاید، اما، این کتاب برایِ رنج‌ها، دردها، زخم‌ها، دلتنگی‌ها و غم‌هایِ امروزِ آدم‌ها راهِ چاره نشان می‌دهد. می‌دانید چطوری؟ به کمکِ حرف‌هایی که بهترین مادرِ رویِ زمین گفته است. حرف‌هایی که بویِ خدا می‌دهد. این کتاب، محصولِ سخنرانی‌هایِ آقایِ «علی صفایی حائری» است. همان مردِ مهربانی که به «عین.صاد» هم معروف بود. می‌توانید این کتاب را از فروشگاهِ <a href="http://bookroom.ir/part,showEntity/id,828/lang,fa/fullView,true/" target="_blank">پاتوق کتاب</a> بخرید. برای خواندنِ آنلاین هم <a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&amp;BookID=51643&amp;Language=1" target="_blank">تبیان</a> کمک‌تان می‌کند.</p>
<p><em>اثرِ استاد علی صفایی حائری. نشرِ لیلة‌القدر. ۱۵۰۰ تومان</em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>■<strong> مادر زن</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_4499" class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><strong><strong><a rel="attachment wp-att-4499" href="http://asha.ir/archives/4497/basirat2"><img class="size-full wp-image-4499" title="basirat2" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/05/basirat2.jpg" alt="بصیرت حضرت فاطمه" width="85" height="113" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">بصیرت حضرت فاطمه</p></div>
<p><strong>بصیرتِ حضرتِ فاطمه (س): </strong>اگر مادر خانمِ محترم‌تان از آن «خانم‌جلسه‌ای»های جدی است، از این کتاب خوشش می‌آید. این اثر، شرحی مناسب و خوب از خطبه‌هایِ بانویِ دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها ارائه می‌کند.</p>
<p><em>اثر اصغر طاهرزاده. نشر گروهِ فرهنگیِ المیزان. ۴۴۰۰ تومان.</em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_4500" class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><strong><strong><a rel="attachment wp-att-4500" href="http://asha.ir/archives/4497/khoobi-khoda"><img class="size-full wp-image-4500" title="khoobi-khoda" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/05/khoobi-khoda.jpg" alt="خوبی خدا" width="85" height="125" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">خوبی خدا</p></div>
<p><strong>خوبیِ خدا: </strong>خب همهٔ مادرزن‌ها که خانم جلسه‌ای نیستند. بعضی‌ها جورِ دیگری هستند. آن‌ها شاید داستانِ کوتاه هم بخوانند. اما نه همه‌جور داستانی. این کتاب، داستان‌هایِ جالبی دارد. داستان‌هایی که از حضورِ خدا و حساب و کتاب‌هایِ عجیبِ این دنیا می‌گوید.</p>
<p><em>اثر چند نویسندهٔ امریکایی. ترجمهٔ امیرمهدی حقیقت. نشر ماهی</em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><br />
</em></p>
<p><em> </em></p>
<p>■ <strong>مادر شوهر</strong></p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/3389" target="_blank"></a></strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 93px"><strong><a href="http://asha.ir/archives/3389" target="_blank"><strong> </strong></a><strong><a href="http://asha.ir/archives/3389"><img title="خاطره‌های پراکنده" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/Khaterehaye-parakande.jpg" alt="خاطره‌های پراکنده" width="83" height="110" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">خاطره‌های پراکنده</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/3389" target="_blank">خاطره‌هایِ پراکنده</a>: </strong>بعضیِ مادرشوهرها، خاطرات را دوست دارند. خاصه خاطراتِ کودکی را. این کتاب، خاطراتِ کودکیِ گلی ترقی است. روان است و خوش‌خوان.</p>
<p><em>اثر گلیِ ترقی. نشر نیلوفر</em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>کتابِ عکس: </strong>شاید مادر شوهرِ شما، خوانندهٔ کتاب‌ها نیست. خب، بد نیست کتابِ عکس به او هدیه کنید. اگر او زنی مذهبی است، شاید از کتابِ عکسِ آیت الله بهجت لذت ببرد. و اگر زنی معمولی است، کتابِ عکسی از اصفهان ممکن است راضی‌اش کند. انتخابش با شما است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong>■ <strong> همسر &#8211; نامزد</strong></p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/4173" target="_blank">زن</a>:</strong> همان اثرِ مطرحِ دکتر شریعتی است. منتها ویژگیِ نسخه‌ای که ما به شما پیشنهاد می‌کنیم، چاپ و تایپِ مطمئنِ آن است.</p>
<p><em>اثر دکتر شریعتی. نشر سپیده باوران. ۵۰۰۰ تومان. </em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نامه‌هایی به یک ناشناس:</strong> این را به عاشق‌پیشه‌ها پیشنهاد می‌کنیم. به آن آدم‌هایی که همین‌جور دارند از معشوقهٔ عزیزِ دل‌شان بدقولی می‌بینند و دل‌شان می‌شکند. این کتاب، یادداشت‌هایِ <strong>آنتوان دوسنت اگزوپری</strong> دربارهٔ نامردی‌هایِ معشوقه‌اش است. کتابی است پر از احساس که نشان می‌دهد خالقِ <strong>شازده کوچولو</strong> چه دلِ کودکانه‌ای داشته است.</p>
<p><em>اثر آنتوان دوسنت اگزوپری. ترجمهٔ مریم چهرگان. نشرِ مؤسسه چاپ و نشر نظر. ۶۸۰۰ تومان.</em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_4501" class="wp-caption alignright" style="width: 100px"><strong><strong><a rel="attachment wp-att-4501" href="http://asha.ir/archives/4497/attachment/1113195"><img class="size-full wp-image-4501" title="1113195" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/05/1113195.jpg" alt="فرزندان راهی دیگر" width="90" height="120" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">فرزندان راهی دیگر</p></div>
<p><strong>فرزندانِ راهی دیگر (<a href="http://asha.ir/archives/1553" target="_blank">دختران راهی دیگر</a>)</strong>: اگر از آن دسته مردانِ مسلمانی هستید که با خانمی غیرمسلمان ازدواج کرده‌اید و آن خانم این روزها دیگر «تازه مسلمان» محسوب می‌شود، این اثر قطعاً برایش جذاب خواهد بود. این اثر به دشواری‌هایِ زنانِ تازه مسلمان در جوامع غربی پرداخته است. آن‌چه ما معرفی می‌کنیم، نسخهٔ فارسی است، شما می‌توانید نسخهٔ انگلیسی‌اش را بخرید.</p>
<p><em>اثرِ کارول ال.انوی. ترجمهٔ مونا ابراهیم نظری.  <a href="http://www.google.com/url?sa=t&amp;source=web&amp;cd=1&amp;ved=0CBUQFjAA&amp;url=http%3A%2F%2Fnashre-daf.blogfa.com%2F&amp;rct=j&amp;q=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%20%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1&amp;ei=pFvXTdiBIYq4twfC2vnoDg&amp;usg=AFQjCNGG2K6K5stFDNYdSx8ui-3xvwreCQ&amp;cad=rja" target="_blank">نشرِ دف</a>. ۷۲۰۰ تومان.</em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/4262" target="_blank"></a></strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><strong><a href="http://asha.ir/archives/4262" target="_blank"><strong> </strong></a><strong><a href="http://asha.ir/archives/4262"><img title="جامع‌الصنایع" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jame-sanaaye.jpg" alt="جامع‌الصنایع" width="85" height="121" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">جامع‌الصنایع</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/4262" target="_blank">جامع‌الصنایع</a>: </strong>اگر به خانمِ محترمان بر می‌خورد، در توضیحِ این هدیه بگویید: «دیدم بامزه‌اس، گفتم خوشت میاد. همین. وگرنه می‌دونم که آشپزی‌ات حرف نداره. باور کن.» بله، این اثر، یک آموزش آشپزی است. منتها مربوط به دورهٔ قاجار. و واقعاً بامزه است.</p>
<p><em>از نویسنده‌ای ناشناس. به کوشش استاد ایرج افشار. نشر میراث مکتوب. ۲۱۰۰ تومان</em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/2295" target="_blank"></a></strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 103px"><strong><a href="http://asha.ir/archives/2295" target="_blank"><strong> </strong></a><strong><a href="http://asha.ir/archives/2295"><img title="آشپزی از سیر تا پیاز" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/ashpazi-sir-piaz.jpg" alt="آشپزی از سیر تا پیاز" width="93" height="128" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">آشپزی از سیر تا پیاز</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/2295" target="_blank">کتاب مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز</a>: </strong>همان‌طور که از اسمش پیدا است، آشپزی را از سیر تا پیاز، از ابتدا تا انتها آموزش می‌دهد. اثری کامل و جامع و دوست‌داشتنی، مصور، خوش‌نوشت. حتی اگر خانم‌تان بهترین آشپزِ رویِ زمین است، این اثر به او چیزهایِ تازه‌ای می‌آموزد. با این توجیه، تقدیمش کنید؛ بی‌ضرر است.</p>
<p><em>اثر نجف دریابندری. نشر کارنامه. قیمت نامعلوم (بالای ۳۰ هزار تومان)</em></p>
<p><em> </em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_4502" class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><strong><strong><a rel="attachment wp-att-4502" href="http://asha.ir/archives/4497/babaei-hamsar"><img class="size-full wp-image-4502" title="babaei-hamsar" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/05/babaei-hamsar.jpg" alt="بابایی به روایت همسر" width="85" height="135" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">بابایی به روایت همسر</p></div>
<p><strong>بابایی به روایت همسر شهید: </strong>برایِ نامزدتان کتابِ خوبی است. روایتی دل‌نشین و عاشقانه از زندگیِ مشترکِ کوتاهِ شهید عباس بابایی و همسرش. اگر یخِ شما و نامزدتان هنوز باز نشده، شاید این کتاب گرم‌تان کند.</p>
<p><em>اثر علی مرج. نشر روایت فتح</em></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/339" target="_blank"></a></strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 101px"><strong><a href="http://asha.ir/archives/339" target="_blank"><strong> </strong></a><strong><a href="http://asha.ir/archives/339"><img title="یک عاشقانه آرام" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/asheghane-araam.gif" alt="یک عاشقانه آرام" width="91" height="131" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">یک عاشقانه آرام</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/339" target="_blank">یک عاشقانهٔ آرام</a>: </strong>عاشقانه‌ای به سبکِ استادِ فقید <strong>نادر ابراهیمی</strong>. مثلِ خودِ نادر، اثری به این سبک نادر است. قلمی که امضایِ نادر ابراهیمی را دارد و نگاهی که فقط مال او است. نامزدتان از این کار خوشش می‌آید. برایِ همسرتان هم چهل <strong>نامه‌ٔ کوتاه به همسرم</strong> پیشنهاد می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/756" target="_blank"></a></strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 96px"><strong><a href="http://asha.ir/archives/756" target="_blank"><strong> </strong></a><strong><a href="http://asha.ir/archives/756"><img title="هر لبت یک کبوتر..." src="http://www.iricap.com/images/book/book-small-070922023409-330.gif" alt="هر لبت یک کبوتر سرخ است" width="86" height="132" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">هر لبت یک کبوتر...</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/756" target="_blank">هر لبت یک کبوتر سرخ است</a>:</strong> اگر هنوز روی‌تان نشده بعضی چیزها را به نامزدتان بگوئید، این کتاب قدری کمک‌تان می‌کند. بیش‌تر توضیح نمی‌دهم.</p>
<p><em>اثرِ غلامرضا طریقی. نشر سورهٔ مهر. </em></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><em><br />
</em></p>
<p>■<strong> مادربزرگ</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<div class="wp-caption alignright" style="width: 93px"><strong><strong><a href="http://asha.ir/archives/2358"><img title="قصه‌های زیر کرسی..." src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/ghese-korsi.jpg" alt="قصه‌های زیر کرسی مردم کرمان" width="83" height="117" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">قصه‌های زیر کرسی مردم کرمان</p></div>
<p><strong><a href="http://asha.ir/archives/2358" target="_blank">قصه‌هایِ زیرِ کرسیِ مردم کرمان</a>: </strong>مادربزرگ‌تان از آن مادربزرگ‌هایِ گِرد و قلنبهٔ بامزه است؟ همان‌هایی که هنوز چارقد به سر دارند؟ نه؟ راست می‌گویید، دیگر دوره‌شان گذشت. باشد، حرفی نیست. شاید این کتاب کمی نوستالژیِ آن مادربزرگ‌ها را برایِ شما و مادربزرگ‌تان زنده کند. قصه‌هایی کهن که مردم زیر کرسی می‌نشستند و نقل می‌کردند. با لهجه‌ای شیرین و بامزه.</p>
<p><em>اثرِ شمس‌الساداتِ رضویِ نعمت‌اللهی. نشر افکار. ۴۰۰۰ تومان.</em></p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong><em>داستانِ دوستان: </em></strong>شاید مادربزرگ‌تان از آن دست خانم‌هایی است که مطالعه را دوست دارد، اما کتابِ حسابی دستش نمی‌رسد. خب، چطور است این کتاب را به او هدیه کنید؟ یک کشکولِ خوب که به دردِ همه می‌خورد. فقط اگر بعد از مدتی متوجه شدید مادربزرگ‌تان برایِ هر چیزی یک آیه و حدیث و مثل و حکایت می‌آورد، بدانید آبشخورش کجا است.</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">اگر شما پیش‌تر کتاب خریدن برایِ روزِ مادر / زن / مادرزن / مادرشوهر یا مادربزرگ را تجربه کرده‌اید و پیشنهاد خوبی دارید، از طریقِ فرمِ پائین، آن‌ها را با دیگران به اشتراک بگذراید!</span></strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/673f389544378920c1735db41180d3c7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>پريسا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2022">2011-May-21</a></small>
							شخصا به همه خانمها و آقايان توصيه ميکنم کتاب فرزندان راهي ديگر را از دست ندهند. من هردو نسخه کتاب را خوانده ام اما به نظرم "فرزندان راهي ديگر" نسبت به نسخه ديگر (دختران راهي ديگر) هم ترجمه بهتري دارد و هم نثر پيراسته تري.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3a2446b50ad0c1f3e48173f026bcceac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>توكلي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2028">2011-May-22</a></small>
							عالي! چي از اين بهتر؟ سپاس.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2029">2011-May-22</a></small>
							خوشحالیم که پیشنهادهایمان را پسندیدید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8aa8e8a0e51f4374cc0e5c8d4c3ab161?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>یوسف ش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2031">2011-May-22</a></small>
							کتاب 	آن روزهای نامهربان از انتشارات موزه عبرت برای زنان انقلابی چه نام زد چه هم سر چه مادر زن یا شوهر
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2032">2011-May-22</a></small>
							از پیشنهادِ خوب‌تان ممنونیم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/94ad913a9eeae71b5aeccdc3de91af56?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>جابر خرم نیا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4497/comment-page-1#comment-2034">2011-May-22</a></small>
							د آخه خب برادر من. این چیزا رو من و شما قبول داریم. ولی واقعا اگه روز زن بجای طلا یه چیزی مثل کتاب به خانوم هدیه بدی، واقعا در مقابل شاهد چه عکس العملی خواهی بود؟ طبیعتا نوع فرهنگ جامعه ما جوریه که خانم ها به هدایای فرهنگی علاقه نشون نمیدن. حتی اگه خودشون هم اهل ادب و فرهنگ باشن، چون روشون نمیشه در مقابل دیگران این کادوها رو به نمایش بذارن و الخ....موضوع واضحه. این ما مردها هستیم که حتی اگه بهمون جورابم بدن قبول می کنیم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4497"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4497/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چطور در نمایشگاه نفس‌تنگی نگیریم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4150</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4150#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 May 2011 07:26:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حمید اعلایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[10 فرمان]]></category>
		<category><![CDATA[راهنمای بازدید از نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب تهران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4150</guid>
		<description><![CDATA[می‌توانید این نوشته را نخوانید. می‌توانید به هیچ‌یک از فرمان‌های آن توجه نکنید. اما مطمئناً پشیمان خواهید شد! ۱٫     پیش از هر چیز، اگر واقعاً به دنبال کتابِ خاصی نیستید و بی‌هدف به نمایشگاه می‌روید، لطفاً در خانه بمانید، یک دی‌وی‌دی ژانر وحشت تماشا کنید و ماءالشعیر بنوشید. اگر تا پایان روز بیست و چهارم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/nafastangi-nagirim.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>می‌توانید این نوشته را نخوانید. می‌توانید به هیچ‌یک از فرمان‌های آن توجه نکنید. اما مطمئناً پشیمان خواهید شد!</p>
<p>۱٫     پیش از هر چیز، اگر واقعاً به دنبال کتابِ خاصی نیستید و بی‌هدف به نمایشگاه می‌روید، لطفاً در خانه بمانید، یک دی‌وی‌دی ژانر وحشت تماشا کنید و ماءالشعیر بنوشید. اگر تا پایان روز بیست و چهارم باز هم وسوسه شدید، همین تمرین را دوباره انجام دهید!</p>
<p>۲٫     اگر با هدف قبلی به نمایشگاه خواهید رفت، اما از قدم‌زدنِ بی‌هدف زیر سقف مصلی هم بدتان نمی‌آید، بازدید را در دو روز انجام دهید.</p>
<p>۳٫     روز اول هدفمند بازدید کنید. برای این کار دانستنِ اسم و محلِ استقرار ناشرِ کتاب‌هایی که می‌خواهید خریداری کنید لازم است. پس نقشهٔ نمایشگاه را از راهنمای نمایشگاه بگیرید. از آنجایی که –برحسب تجربه- این نقشه‌ها اطلاعات غلط دارند و جای ناشران بعد از چاپ‌شان تغییر کرده است، حتماً به خدا توکل کنید!</p>
<p>۴٫     روز دوم را به بازدید بی‌هدف اختصاص بدهید. برای این کار کفش مناسب و ترجیحاً کتانی بپوشید.</p>
<p>۵٫     موقع خارج شدن از منزل، هیچ وسیلهٔ اضافی همراه نبرید، چون به دردسر می‌افتید.</p>
<p>۶٫     اگر صاحب فرزند هستید و می‌خواهید به خاطرش به بخش کودک و نوجوان سر بزنید، بهتر است از بازدیدِ بی‌هدف چشم‌پوشی کنید.</p>
<p>۷٫     حتی اگر ۹۰ ساله‌اید، حتماً به بخش کودک و نوجوان سر بزنید.</p>
<p>۸٫     اگر اهل شهری غیر از تهران هستید و فرصت بازدید دو روزه ندارید، فقط هدفمند خرید کنید. این برای جیب، پا، کفش و ایمان‌تان بهتر است!</p>
<p>۹٫     اگر بازدید را از صبح شروع می‌کنید، نهاری سبک همراه ببرید.</p>
<p>۱۰٫ سعی کنید در طول بازدید به دستشویی احتیاج پیدا نکنید!</p>
<p>۱۱٫ همواره بیش از یک بطری آب همراه داشته باشید تا مجبور نباشید برای سیراب شدن، صدها متر را تشنه طی کنید و بیش از قیمت واقعی آب، پول بپردازید.</p>
<p>۱۲٫ موقع خرید از گرفتنِ کیسه‌های مختلف کیفور نشوید. سعی کنید کیسه‌های توی دست‌تان را بعد از هر خرید دوتا-یکی کنید. بعد از هر بار زمین گذاشتن کیسه‌ها و موقع برداشتن دوباره‌شان، تعدادشان را بررسی کنید تا کم نباشند.</p>
<p>۱۳٫ اگر فکر می‌کنید روز جمعه زمان خوبی برای بازدید از نمایشگاه است، اشتباه می‌کنید. بهترین زمان، روزهای ابتدایی و غیر تعطیل است. در غیر این صورت، نفس‌تنگی و خستگیِ مفرطِ احتمالی به عهدهٔ خودتان خواهد بود.</p>
<p>۱۴٫ لطفا کتاب‌هایی که می‌خرید، بخوانید!</p>
<p>۱۵٫ یادتان باشد تنها مکان برای خرید کتاب نمایشگاه تهران نیست. در همین ایام، بعضی وب‌سایت‌هایِ فروش کتاب، با تخفیف و بدونِ خستگی و دردِ پا، کتاب‌هایِ مورد نیازتان را به نشانی‌تان ارسال می‌کنند.</p>
<p>۱۶٫ از آن‌جایی که فضای شبستان مصلی، درب‌های خروج اضطرای ندارد و غرفه‌ها تنگاتنگ قرار گرفته‌اند، پیش از رفتن به نمایشگاه، با همهٔ دوستان‌تان خداحافظی کنید.</p>
<p>خدا پشت و پناه‌تان</p>
<p><strong>فرمان‌ها را در اشاوه بشنوید:</strong></p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/core/wp-content/audio/ashava13.mp3">http://asha.ir/core/wp-content/audio/ashava13.mp3</a><br />
</strong></p>
<p><span style="color: #888888;">* عکس مطلب از جام‌جم آنلاین</span></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7f88cc70c118a02c71b6955511924aa8?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مستانه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4150/comment-page-1#comment-1922">2011-May-04</a></small>
							باحال بود ... !
						  </li>
						  <li><i>تریبون مستضعفین &raquo; آغاز به کار مجدد سایت «اشا»؛ پاتوقی برای کتاب‌خوارها!:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4150/comment-page-1#comment-1923">2011-May-04</a></small>
							[...] شروع می‌توانید از مطلب «چگونه در نمایشگاه نفس تنگی نگیریم؟» را مطالعه [...]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/aaedbd2fb4688fd6c68751caa4d04fa1?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فافا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4150/comment-page-1#comment-1929">2011-May-04</a></small>
							آقا ما يه سال اين توصيه کيسه ها رو گوش نداديم، رفتيم نماز بخونيم، برگشتنى دو کيسه از کتابهام رو جا گذاشتم تو نمازخونه.
وقتى يادم آمد که برگشته بودم شهرستان
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d93cb719120b1d14e613e0be996338a9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>آزاده:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4150/comment-page-1#comment-1956">2011-May-10</a></small>
							مىگم امشب اخبار ساعت 9شب رو ديدين؟ گزارشگر عين اين مطلب شما يه سرى توصيه کرد! چندتا از توصيه هاش هم عين شما بود!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4150/comment-page-1#comment-1957">2011-May-10</a></small>
							سلام. ممنون از دقت‌تان. اخبار ساعت 9 نبود البته. بخشِ خبری شبکهٔ سه بود. ما هم دیدیم و خندیدیم!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4150"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4150/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/audio/ashava13.mp3" length="1634551" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>تاکسی-کتاب‌خانه نقره‌ای</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4006</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4006#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Dec 2010 07:15:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ابتکار کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایده کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[ترویج مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[ترویج کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب در تاکسی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب در سفر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب در ماشین]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4006</guid>
		<description><![CDATA[هوا خنکیِ مطبوعی دارد. کمی مانده به ظهر، حوالی میدان ونک منتظر تاکسی ایستاده‌ام. دو-سه ماشین رد می‌شود. هم مسیر نیستیم. ده دقیقه بعد، پرایدی نقره‌ای سر می‌رسد. قسمت امروزم این است: سوار می‌شوم. مردِ راننده، از آن جوان‌هایی است که زود پیر شده. جوگندمیِ موهای سر و صورتش، کمی هم ارثی است. مردی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/book-car.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>هوا خنکیِ مطبوعی دارد. کمی مانده به ظهر، حوالی میدان ونک منتظر تاکسی ایستاده‌ام. دو-سه ماشین رد می‌شود. هم مسیر نیستیم. ده دقیقه بعد، پرایدی نقره‌ای سر می‌رسد. قسمت امروزم این است: سوار می‌شوم.</p>
<p>مردِ راننده، از آن جوان‌هایی است که زود پیر شده. جوگندمیِ موهای سر و صورتش، کمی هم ارثی است. مردی است ایستاده بر لبِ چهل‌سالگی. در نگاهِ اول چندان جوشنده و گرم به نظر نمی‌آید. ساده است و کم حرف. تن‌پوشش نشانهٔ دقت و ظرافت نیست، اما از اسپرت‌پوشی‌اش می‌توان فهمید خیلی در قید و بند لباس‌های پلوخوری نیست.</p>
<p>یک مسافر دیگر هم سوار می‌شود. پراید نقره‌ای راه می‌افتد تا به جای رفتن تو نخ راننده، نگاهم متوجه مسیر شود. پیش چشمم، روی داشبورد ردیفی از کتاب‌های جیبی نشسته.</p>
<p>- این کتاب‌ها رو گذاشتین مسافرا بخونن؟</p>
<p>- بله.</p>
<p>مرد یخ جواب می‌دهد، اما گرمیِ ایده‌اش امیدوارکننده است. از جنس کتاب‌ها می‌شود به علاقه‌مندی‌هایِ دوستِ راننده‌مان پی برد: روان‌شناسی و کتاب‌های بیش‌تر عامه‌پسند. شاید کتاب‌هایش چیز ویژه‌ای نباشند و حرفِ خاصی نداشته باشند، اما همین‌که مردی تصمیم گرفته علاقه‌مندی‌های مکتوبش را با مسافران ماشینش -غریبه‌ها- به اشتراک بگذارد، باید تحسینش کرد.</p>
<p>خواستم سهم «اشایی» خودم را ایفا کنم و دوستِ خوش‌فکرمان را تحسین کنم. اما سردی‌اش مانع می‌شود. من هم خیلی پاپی نمی‌شوم. مسیرِ کوتاه هم دلیل دیگری می‌شود تا زود خداحافظی کنم.</p>
<p>باقی راه تا مقصدم را پیاده گز می‌کنم و به این فکر می‌کنم که اگر همهٔ راننده تاکسی‌ها، ماشین‌سوارها و کتاب‌خوان‌ها، با ماشین و سرنشینان ماشین‌شان همچین کاری می‌کردند، چه شاهکاری می‌شد. رسانه‌ و مبلغی بی آقابالاسر، بی‌منتِ مدیران و مسئولان و بی هیچ هزینهٔ گزافی.</p>
<p>فکرش را بکنید: همهٔ کتاب‌خوان‌هایی که ماشین دارند، جلو یا توی داشبوردشان چند جلد کتابِ کوچکِ خوش‌خوانِ غنی بگذارند. راننده تاکسی‌ها هم همین کار را بکنند&#8230; این کارِ بی سر و صدا، کم هزینه است و فریادهای رسانه‌ایِ مسئولان و نهادهای فرهنگی هم پشتش نیست. مجری و مبتکرِ این حسنه، خودِ کتاب‌خوان‌ها هستند، نه مسئولان. و هدف‌شان مشترک کردنِ تجربه‌های کتاب‌خوانی است، نه پر کردنِ دهن مردم و کور کردنِ چشمِ منتقدان و سیاه‌کردنِ صفحات گزارش عملکرد و بیلانِ کار. طبیعتاً این کارِ دلی، بر دلِ مسافران و دوستان هم خواهد نشست.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8b1a283b5289619229ca3ddd4278ac59?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فاطمه ترابي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4006/comment-page-1#comment-1881">2010-Dec-20</a></small>
							من ايده كتابخواني همگاني رو خيلي دوست دارم، اما به نظرم اين كار تو ماشين پدر چشم آدمو درمياره! خيلي اذيت ميشه چشم آدم!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/33f9035c84ca090ad95471c951934f79?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سروش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4006/comment-page-1#comment-1882">2010-Dec-20</a></small>
							ما که با کتابخونى تو ماشين مشکلى نداريم. از اين گذشته، نميشه که اين دو چشم بينا رو صحيح و سالم داد دست کرمهاى زير خاک، ميشه؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/55e16f42b9194c7d965e51d640ad465d?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهران:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4006/comment-page-1#comment-1884">2010-Dec-20</a></small>
							بريم يه ماشين ليزينگى بخريم تو داشبوردش کتاب بذاريم D:
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/be9b24774c07513d04bb361c489215d9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4006/comment-page-1#comment-1888">2010-Dec-23</a></small>
							پیشنهادتون فوق العاده مطبوع است و عالی خواهد شد اگر چنین طرح خودجوشی شکل بگیرد......اما،،به نظر شما هدف مسئولین پر کردنِ دهن مردم و کور کردنِ چشمِ منتقدان و سیاه‌کردنِ صفحات گزارش عملکرد و بیلانِ کار است؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4006/comment-page-1#comment-1890">2010-Dec-23</a></small>
							شما فکر می‌کنید تا به حال چند نمونه از طرح‌هایی که مسئولان فرهنگی با سر و صدای رسانه‌ای اجرا کرده‌اند، توانسته کمی به فرهنگ کتابخوانی کشور کمک کند؟ حرفِ ما این است که اگر حرکت‌های فرهنگی کشور، از دل برآمده بود و عمق داشت و برای اجرایش مخاطب‌شناسی و جامعه‌شناسی شده بود، این همه سال در 6 و 8 آمار سرانه مطالعه درجا نمی‌زدیم. آن قسمت از نوشته، ناظر به این نکته است. با این همه، شاید بتوان مدیرانی در دستگاه‌های متعدد فرهنگی یافت، که خلاف این توصیفات باشند. در این صورت، جواب سؤال شما «نه» است. اما متأسفانه، شواهد مؤید چیز دیگری است. ممنونم
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4006"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4006/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امسال چه کتابی می‌خرم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2681</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2681#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Apr 2010 08:56:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اهالی خانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[از نمایشگاه چه کتابی بخریم؟]]></category>
		<category><![CDATA[بازی وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[چه کتابی بخریم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2681</guid>
		<description><![CDATA[این نوشته، آغاز بازی وبلاگی تازه‌ای است که به فهرست شما مربوط است. چه کتاب‌هایی خواهید خرید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/book-fair.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>کم‌تر از ۱۶ روز دیگر، بیست و سومین نمایشگاه کتاب تهران، کار خود را در مصلا آغاز می‌کند. در همین زمان است که سیل جمعیت، از شهرهای مختلف ایران، به سمتِ تهران سرازیر می‌شوند تا برای خواندن و آموختن یا جلوه‌فروشی، کتاب بخرند. بعضی، راه‌های طولانی و کسل‌کننده را طی می‌کنند تا به تهران برسند و اندوخته‌شان را صرفِ خریدِ کتاب کنند. اما چه کتابی؟</p>
<p>شما که گذرتان به این خانه افتاده، برای فهرست خریدتان فکری کرده‌اید؟ می‌دانید موقع رسیدن به نمایشگاه، در پی چه خواهید بود؟</p>
<p>این نوشته، آغاز بازی وبلاگی تازه‌ای است که به فهرست شما مربوط است. چه کتاب‌هایی خواهید خرید؟</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>نام بازی:</strong></p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">امسال چه کتابی می‌خرم؟</span></strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>شیوهٔ بازی:</strong></p>
<p>-          مرحلهٔ اول</p>
<p>خانهٔ کتاب اشا، از شما دعوت می‌کند، فهرست کتاب‌هایی که قصد خرید آن از بیست و سومین نمایشگاه کتاب تهران را دارید، از طریقِ فرمِ «نظر شما چیست» ارسال کنید. در این فهرست، ذکر نام نویسندهٔ کتاب / مترجم، نام ناشر و توضیح مختصری دربارهٔ کتاب ضروری است. برآیندِ این فهرست، تحت عنوان «پیشنهاد مخاطبان برای خرید از نمایشگاه امسال» در سایت منتشر می‌شود. اما این، اتمام بازی نیست؟</p>
<p>-          مرحلهٔ دوم</p>
<p>این بازی وبلاگی، در طول یک سال جاری خواهد بود. بر چه اساسی؟ بر اساس مطالعه! وبلاگ‌نویسان شرکت‌کننده در بازی اشا، فهرست کتاب‌های خریداری شده خود را در وبلاگ‌شان منتشر می‌کنند. در کنار این فهرست، هر وبلاگ‌نویس، برنامه زمانی مطالعهٔ کتاب‌هایی که خریده است را تنظیم و منتشر می‌کند و این آغاز مرحلهٔ دوم بازی است.</p>
<p>در مرحلهٔ دوم، هر وبلاگ‌نویس باید طبق برنامه‌ای که تعیین کرده است، (روزانه، هفتگی، ماهانه) به مطالعهٔ کتاب‌ها بپردازد و پس از اتمام خوانش هر کتاب، دربارهٔ آن اثر، متنی دست‌کم ۳۰۰ کلمه‌ای در وبلاگ خود بنویسد.</p>
<p>این روند بر اساس برنامه تعیین‌شده از سوی هر شرکت‌کننده و تعداد کتاب‌هایی که خریده است، می‌تواند یک ماه، یک فصل یا یک سال به طول بیانجامد.</p>
<p>خانهٔ کتاب اشا، مطالب وبلاگ‌نویسان دربارهٔ کتاب‌هایی که خوانده‌اند را روزانه در بخش «رصدخانه» لینک می‌کند و طبق یک برنامهٔ زمانی، گزارشی از روند بازی ارائه می‌کند.</p>
<p>علاوه بر این فهرست، خانهٔ کتاب اشا، فهرست کتاب‌های پیشنهادی خود برای خرید امسال از نمایشگاه را طی روزهای آینده منتشر می‌کند&#8230;</p>
<p><strong>زمان شروع و خاتمه ثبت‌نام:</strong></p>
<p>ثبت‌نام در این بازی به محض ارسال فهرست آغاز می‌شود. زمان خاتمهٔ ثبت‌نام ۲۵ اردیبهشت‌ماه همزمان با اتمام زمان برگزاری نمایشگاه کتاب خواهد بود.</p>
<ul>
<li><strong>سؤال: </strong>من وبلاگ‌نویس نیستم. چه کار کنم؟</li>
<li><strong>جواب:</strong> مشکلی نیست. شما می‌توانید در مرحلهٔ اول بازی شرکت کنید و در تهیه فهرست پیشنهادهای مخاطبان، مشارکت کنید.</li>
</ul>
<p><strong>پیش‌نهاد بازی از: </strong><a href="../../../../../../archives/author/m-s-monfared/">صادق منفرد</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>10 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><i>چه کتابی می خرم؟ &laquo; آینه ها:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1642">2010-Apr-19</a></small>
							[...] شما چه کتابی می خرید؟ [...]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9fe4eeae1bf460ef5abb043c2749b3e3?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>رحیم مجاور:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1643">2010-Apr-19</a></small>
							ضمن عرض ادب و ارادت ونثار درودهای گرم وبا آرزوی توفیق و سر افرازیتان دررهیکه آغازییداید.هم میهنان فرزانه ام دراین کاره فرهنگیتان گر همه دریاها مرکب گردد و گر همه بیشه زارها نی هر آنچه نویسیم سپاس سپاس سپاس...باز هم کم است با اینکه
خیلی آرزو داشتم تا من نز میتوانستم در نمایشگاه حضور داشته باشم ولی میدانم بعلت
گرفتاری برایم مقدور نیست.ولی من نیز بعنوان یک اهل مطالعه برای آنانیکه در پی آنند تا چه بخوانند و سودی بس...نصیبشان گردد.پیشنهاد میکنم اول کتاب (سینوحه پزشک مخصوص فرعون)را برای خاندن و خرید بیاغازند و پیشنهاددوم من خریدو مطالعه کتاب وزین و ارزشمندی دگر .البته اگر یافت شود.کتاب(واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال)اثر جاودان پرو فسور محمد رضا فشاهی را برای آنانکه میخواهند بیاموزند و بدانند پیشنهاد می کنم .وباز در آخر از مجریان توانمند و کوشای خانه کتاب اشا به نوبه خود بعنوان یک هم میهنتان سپاسگذارم وبرای ایرانمان وحدت و یکپارچگی و صلح و قانونمندی وبرای شما فرزانگان سلامتی و سر افرازی آرزو مندم پاینده ایران و خرد یارو نگهدارتان.ارادتمندتان رحیم مجاور ویجویه .تبریز30/1/1389
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9f0a4add327f917ca8a5ba63459f2cf4?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صالح:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1644">2010-Apr-20</a></small>
							سلام
کتاب های شهید آوینی(که چاپشان تمام شده): توسعه و مبانی تمدن غرب و ... 
کتاب های سیدحسین نصر(ایضا): جوان مسلمان و دنیای متجدد و ... 
علم کلام دکتر خسروپناه (هم چاپش تمام شده!)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/958d99703525d3c65dd5b0d901fc35eb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>زارعی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1653">2010-Apr-21</a></small>
							عنوان 	مشق باران
شاعر 	رابعه راد
تصویرگر 	رویا بیژنی
گروه مخاطبان 	کودکان ۵ تا ۱۰ سال
تعداد صفحات 	۲۴ صفحه
نوبت چاپ 	اول/ ۱۳۸۵
شمارگان 	۵۰۰۰ نسخه
قیمت 	۵۰۰ تومان
شابک 	۳-۰۴۳۲-۰۲-۹۶۴
-------------------------------------------------------
برنامه‌نويسي J2EE موضوع: جاوا (زبان برنامه‌نويسي كامپيوتر) 
پديدآورنده: احمدرضا صديقي 
ناشر: ايران‌بان 
544 صفحه - وزيري (شوميز) - 80000 ريال - چاپ 1 - 1000 نسخه کد کنگره:43ص2ج/73/QA76 شابك:978-964-7989-95-4 رده ديوئي:005.133 تاريخ نشر:26/06/86 
چکيده : 
امروزه با گسترش عملكرد و نفوذ اينترنت در سراسر جهان يادگيري برنامه‌نويسي و نيز استفاده از آن، تقريبا براي همه‌ي مردم ضروري است. نگارنده در كتاب حاضر نحوه‌ي برنامه‌نويسي J2EE و مهم‌ترين و مطرح‌ترين ابزارهاي اين برنامه‌نويسي را بيان مي‌كند. J2EE در واقع نسخه‌ي جديد جاوا است كه در برنامه‌نويسي‌هاي مدرن سيستم‌هاي سرور به كار مي‌رود. نگارنده در كتاب به معرفي اين برنامه و برخي از پراستفاده‌ترين ابزارهاي open source از قبيل Spring, Hibernate, struts مي‌پردازد. وي در هر بخش يكي از اين برنامه‌ها را شرح داده و اقدامات ممكن در برنامه و اجزاي هريك را بيان مي‌كند. او در كتاب از مثال‌ها و تمرينات بسياري براي درك بهتر مسائل و يادگيري برنامه‌نويسي مورد نظر، استفاده كرده است.

------------------
عنوان:شازده کوچولو
ناشر:انتشارات نیلوفر
گروه مخاطبان:کودک، نوجوان، جوان، میان‌سال و پیر. جنسیت و قشر و میزان سواد هم سرش نمی‌شود. کتابی برای تمام فصول، تمام سلیقه‌ها!
نویسنده:آنتوان دوسنت اگزوپری
تصویرگر:آنتوان دوسنت اگزوپری
مترجم:ابوالحسن نجفی
شمار‌گان:۵۰۰۰ جلد
نوبت چاپ:پنجم / ؟
تعداد صفحات:۱۲۰ صفحه / رقعی (شومیز و گالینگور)
قیمت: 1200 
شابک:ـ ۱-۱۳۲-۴۴۸-۹۶۴
-----------------------------------------------
کتاب راز آواز
ناشر:	قطره – ایران‌بان
گروه مخاطبان:	۸ تا ۱۰۰ ساله‌ها
نویسنده:	گوستابو رولدان
Gustavo Rolán
مترجم:	رامین مولایی
تصویرگر:	لوییس سکافاتی
شماره‌گان:	۲۰۰۰ نسخه
نوبت چاپ:	اول / پائیز ۸۵
تعداد صفحات:	۵۹
قیمت:	۸۰۰ تومان
شابک:	۹۶۴ – ۷۹۸۹ – ۷۵ – X
						  </li>
						  <li><i>امسال چه کتابی می خرید؟ | پارسه آی تی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1654">2010-Apr-23</a></small>
							[...] کسب اطلاعات بیش تر به سایت خانه کتاب اشا مراجعه کنید. انتهای [...]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d10ca8d11301c2f4993ac2279ce4b930?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صدرا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-1676">2010-May-04</a></small>
							پس آخرش ما امسال چه كتابي بخريم؟
نتايج اين بازي معلوم نشد؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>نام خود را بنویسید.:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-2436">2011-Sep-04</a></small>
							چرا لین بی خودی توی سایتتون می ذارید.الهی در سایتتون بسته بشه
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-2438">2011-Sep-05</a></small>
							دوستِ ناشناس! متوجه اعتراض شما نشدیم، اگر تمایل دارید لطفاً بیش‌تر توضیح دهید. اینطوری می‌توانیم ایرادها را با کمک شما رفع کنیم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/4cb770a6a0cd82d5ee14b04acc8e6dd0?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>emad:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-2588">2011-Oct-21</a></small>
							سایت شما فقط خسارت زمانی به بازدید کنندگان میزند... چرا کتاب ها دانلود نمیشود؟؟!!؟؟!!  متاسفانه همه جا دروغ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2681/comment-page-1#comment-2589">2011-Oct-21</a></small>
							سلام
دوستِ گرامی! سایتِ خانهٔ کتابِ اشا در هیچ‌یک از صفحاتِ خود مدعیِ ارائهٔ امکانِ دانلودِ کتاب نشده است. در کلماتِ کلیدی و تگ‌هایِ مربوط به هر مطلب نیز، به هیچ وجه «دانلود کتاب» ذکر نشده است.
خانهٔ کتابِ اشا مجله‌ای آنلاین دربارهٔ کتاب و کتابخوانی است. دانلودِ کتاب از طریقِ فروشگاه‌هایِ معتبرِ کتاب امکان‌پذیر است.
به شما پیشنهاد می‌کنیم در جستجویِ اینترنتی دقتِ بیش‌تری داشته باشید.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2681"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2681/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفر نوروزی به داستان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2059</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2059#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 06:49:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسام الدین مطهری</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[نظرخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[سفر به کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[عمو نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز با کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب بازی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب در نوروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=2059</guid>
		<description><![CDATA[من و شما 60 ثانیه فرصت داریم که انتخاب کنیم. انتخاب کنیم که به کدام داستان برویم و 13 روز تعطیلی نوروز را پیش کدام شخصیت داستانی سر کنیم. یا الله... انتخاب کنید که ثانیه‌ها دارند می‌گذرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha-v3.ir/core/wp-content/uploads/bazi-weblogi.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>بعد از کتاب‌بازیِ نظرسنجی دربارهٔ «<a href="http://www.asha.ir/archives/971">بهترین عاشقانه‌های فارسی</a>»، خیلی از اهالیِ دوست‌داشتنیِ خانهٔ کتاب اشا پی‌گیر شدند و خواستند و گفتند که این قبیل نظرسنجی‌ها را تکرار کنید. مدتی گذشت. حالا بعد از این همه، فکری شده‌ایم تا دربارهٔ نوروز سؤالی بپرسیم. این‌بار، می‌خواهیم خودمان را در مکان و زمان دیگری بگذاریم تا ببینیم چند مرده حلاجیم. حالا قصه چیست؟ عرض کنم به خدمت‌تان که:</p>
<p>تا به حال پیش آمده که درست در لحظهٔ تحویل سال تنها باشید؟ آن‌ها که تجربه کرده‌اند خوب می‌دانند چه لحظات دل‌گیری است. شاید دل‌گیرترین لحظاتی که می‌توان تصور کرد؛ بس‌یار دل‌گیر. فکرش را بکن، همه نشسته‌اند توی خانه، کنار سر و هم‌سر و حتی «یک‌دست جام باده و یک دست زلفِ یار»؛ آن‌وقت تو نشسته‌ای یک گوشهٔ اتاقِ خانه یا بیابان یا کوه یا یک شهر و دیار غریب و به خودت می‌گویی: «هی&#8230; امروز تو تنهاترین آدمِ دنیایی بی‌چاره!» و آی برای خودت روضه می‌سازی و آی اندر حال خودت می‌سوزی که حد ندارد.</p>
<p>حالا توی همین حالی؟ هستی یا نیستی فرق نمی‌کند. بیا تخیل کن. تصور کن که در غربتی. دور از هر آشنا یا هم‌زبانی. تصور کن همه رفته‌اند جایی دیگر و تو، تنها نشسته‌ای یک‌جا. ۱۰ دقیقه مانده است به تحویل سال ۱۳۸۹٫ ساعت ۲۰:۵۲ شب است. دور و برت آن‌قدر ساکت است که تیک‌تیکِ ساعت مچی‌ات یا ساعت دیواری خانه را می‌شنوی. هر «تیک» عین پتک است توی سینه‌ات. به خودت پوزخندی از سرِ بغض می‌زنی. شد ۹ دقیقه. ۹ دقیقهٔ دیگر سال تحویل می‌شود و تو انگار غریب‌ترین آدم دنیایی. صدای نفسِ عمیقت را می‌شنوم&#8230;.</p>
<p>بازدمِ بلندت را کامل بیرون نداده‌ای که پیرمردِ بلندقدِ سر و رو سپیدی پیش چشمت سبز می‌شود. کسی بی‌شبیه که تا به حال هیچ‌وقت ندیده‌ای. با این‌که همهٔ پیرمردهای سر و رو سفیدِ ریش‌دار شبیه هم‌اند، این‌ یکی عین دیگری‌ها نیست. لباسش چیزی است شبیه لباس درویش‌ها. اما کلاهِ نمدی‌اش، انگار از تهِ تاریخِ ایرانِ باستان آمده&#8230; خیره شده‌ای بهش. فکری می‌شوی که شاید به کله‌ات زده!</p>
<p>پیرمرد لب باز می‌کند و صدای گرم و تکان‌دهنده‌اش را آشکار می‌کند: سفر کن جوان. اسبابش با من.<img class="alignleft" src="http://up.iranblog.com/37261/1267977099.jpg" alt="" width="197" height="294" /></p>
<p>-          به کجا؟</p>
<p>-          به داستانی که خوانده‌ای و دوستش می‌داری. به نزدِ یکی از شخصیت‌های داستانی که خوانده‌ای و دوستش می‌داری. بگو. کدام داستان؟ به نزدِ که می‌روی؟</p>
<p>-          داستان؟ شخصیت؟</p>
<p>-          انتخاب کن جوان. ۶۰ ثانیهٔ دیگر که بگذرد، سالی می‌گذرد و تو در تنهایی خواهی بود. انتخاب کن و از تنهایی بگذر&#8230;</p>
<p>و من و شما ۶۰ ثانیه فرصت داریم که انتخاب کنیم. انتخاب کنیم که به کدام داستان برویم و ۱۳ روز تعطیلی نوروز را پیش کدام شخصیت داستانی سر کنیم. یا الله&#8230; انتخاب کنید که ثانیه‌ها دارند می‌گذرد. فقط یک چیز دیگر: بعد از انتخاب، اگر دوست دارید ماجرای سفرتان را برای خودتان یا در وبلاگ‌تان بنویسید و از طریق فرمِ زیر برای اشا بفرستید&#8230; ماجرای شما در داستانِ دوست‌داشتنی‌تان و با شخصیت دوست‌داشتنی‌تان&#8230;. من رفتم.</p>
<p><strong>قوانین: </strong></p>
<ol>
<li>فقط می توانید به یک داستان بروید.</li>
<li>۵ نفر از دوستان وبلاگی را به این بازی دعوت کنید.</li>
<li>شئون اسلامی هم که رعایت می کنید.</li>
<li>بعد از شرکت در بازی، لینک وبلاگ شریفتان را از طریق فرم زیر برای ما بفرستید تا به فهرست همبازی ها بیفزائیم تان.</li>
</ol>
<p style="text-align: center;"><a href="http://asha-v3.ir/core/wp-content/uploads/2010/03/logo-ketabbazi.gif"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2240" title="logo-ketabbazi" src="http://asha-v3.ir/core/wp-content/uploads/2010/03/logo-ketabbazi.gif" alt="" width="110" height="67" /></a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>21 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/930757538c1abc0c6064f51a46158310?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اسماعیل:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1562">2010-Mar-15</a></small>
							http://esmail.mohammadi.ir/weblog/?p=1496
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/14aeb3406b00d03ee02f13521a4604d7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>اشرفی نسب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1563">2010-Mar-15</a></small>
							سلام
حاجی این کد لوگوی بازیتان را هم می ذاشتین
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/7684dd701394dd5183e8eacbc81d4464?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد مهدوی‌اشرف:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1564">2010-Mar-15</a></small>
							سلام
نه قصد و نه حالِ این‌که توی وبلاگ‌م هم‌چه متن و مطلبی رو بنویسم ندارم!
اما اگر همین‌جا هم قبوله می‌گم:
جای سهرابِ کتابِ ارمیا...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/16537787dd2499ba5d33639fbab4cb46?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن.ف:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1565">2010-Mar-15</a></small>
							درود.1-رمان «چهره ی مرد هنرمند در جوانی»نوشته ی جیمز جویس،ترجمه ی منوچهر بدیعی.2-شخصیت استیون ددالوس در همین رمان.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/948dc751a98ec4e4d1d28ca2775a1e1c?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسین شرفخانلو:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1566">2010-Mar-16</a></small>
							سلام.
دوست دارم اگه بتونم شیفت های نوروزی رو یه جوری دودره شون کنم برم پیش ارمیای (بی وتن)و نه البته ارمیای (ارمیا)
دوست دارم یه جوری که خلوت شو به هم نزنم بشینم کنارش ...
						  </li>
						  <li><i>چند کلمه درباره‌ی پدرِ دودینگ‌هاوس! &laquo; دودینگ هاوس:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1567">2010-Mar-17</a></small>
							[...] درباره‌ی پدرِ&nbsp;دودینگ‌هاوس! 17 مارس 2010   این درست که اینجا نوشته «۶۰ ثانیه فرصت داریم که انتخاب کنیم»، اما من [...]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f9004fd5df8bbb09187d2db986c7b3ef?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>otahariمائده ایمانی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1568">2010-Mar-17</a></small>
							من منتظرم یکی بنویسه که خودم نفر دوم باشم.
خودتون چرا نمینویسید راستی؟
-------------------------------------------------------------
<strong>اشا: </strong>منتظریم مشارکت از جانب دوستان باشد تا خودمان تنها خورنده آشی که خودمان پخته ایم نباشیم!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b9b14fc70560abc4f1ba53f3a1605d6e?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>دودینگ‌هاوس:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1569">2010-Mar-17</a></small>
							من اینجا یه مطلب نوشتم. از لحاظ اخبار و اطلاع دادن و این چیزا و غیره. 

http://doodinghouse.wordpress.com/2010/03/17/pedar-e-doodinghouse/
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/f1f4872c13f36147b17b059e0029a3c0?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ریحانه مهرزاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1571">2010-Mar-17</a></small>
							محمدحمزه زاده داستانی دارد به  نام"پرتقال خونی" ماجرای جدال دو پسر نوجوان است بر سر یک پرتقال خونی. مادر هر دو پسر در خانه یک عیانی کارگری می کنند برای مراسم عروسی، پرتقال خونی هم در همین رفت و آمد ها به دست پسرها می افتد .هر کدام در تلاش اند پرتقال را صاحب شوند. من اگر به ماجرای داستان شان می پیوستم بی آنکه جلب توجه کنم در حاشیه درگیری ها، آن دو را زیر نظر می گرفتم و درست  در یک فرصت ناب غافل گیرشان می کردم و پرتقال را صاحب می شدم طوری که هرکدام شان به دیگری سوءظن پیدا کند. 
در نهایت هم وقتی پرتقال را خوردم تازه می فهمیدند قضیه از چه قرار است و دزد اصلی کیست. آن موقع بود که پا به فرار می گذاشتم و درس عبرتی می دادم به سایرین!
شخصیت دوست داشتنی هم خودم می شدم لابد‍!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/2059/comment-page-1#comment-1572">2010-Mar-17</a></small>
							این هم افتادن خیاط در کوزه: 
http://hmotahari.net/post/231
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2059"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://asha.ir/archives/2059#comments'>11 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2059/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه‌ چیز دربارهٔ باشگاه کتاب</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2089</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2089#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 22:41:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[Book Club]]></category>
		<category><![CDATA[باشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[چطور باشگاه کتاب راه بیندازیم]]></category>
		<category><![CDATA[کلوپ کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتابخوانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=2089</guid>
		<description><![CDATA[یک «باشگاه مباحثهٔ کتاب» (Book Discussion Club)، گروهی از افراد هستند که گرد هم می‌‌آیند تا دربارهٔ یک کتاب یا کتاب‌‌هایی که خوانده‌اند بحث و گفتگو کنند. باشگاه‌‌های کتاب ممکن است در خانه‌‌های شخصی، کتاب‌خانه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها، اتاق‌‌های گفتگوی آنلاین، دفا‌تر نشر، یا در کافه‌‌ها و رستوران‌‌ها بعد از غذا و نوشیدنی تشکیل شوند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/111.png" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>یک «باشگاه مباحثهٔ کتاب» (Book Discussion Club)، گروهی از افراد هستند که گرد هم می‌‌آیند تا دربارهٔ یک کتاب یا کتاب‌‌هایی که خوانده‌اند بحث و گفتگو کنند. باشگاه‌‌های کتاب ممکن است در خانه‌‌های شخصی، کتاب‌خانه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها، اتاق‌‌های گفتگوی آنلاین، دفا‌تر نشر، یا در کافه‌‌ها و رستوران‌‌ها بعد از غذا و نوشیدنی تشکیل شوند.</p>
<p><strong>باشگاه‌‌های تک‌عنوانی</strong></p>
<p>باشگاه تک‌عنوان، یکی از انواع باشگاه‌‌های کتاب است که در آن، افراد دربارهٔ یک عنوان کتاب که همهٔ افراد گروه در یک زمان آن را خوانده‌اند، بحث می‌‌کنند. واضح است که باشگاه باید پیشاپیش دربارهٔ آن کتاب تصمیم بگیرد. غالباً، کتاب از عناوین جدید انتخاب می‌‌شود و انتظار می‌‌رود که هر عضو یک نسخه‌ از کتاب را خریداری کند. اگر باشگاه در کتاب‌خانه تشکیل شود، ممکن است یکی از عناوین جدید یا قدیمی‌‌تر انتخاب شود که در صورت صلاح‌دید، اعضا می‌‌توانند هرکدام یک نسخه از کتاب‌خانه امانت بگیرند.</p>
<p>یکی از مشکلات در این نوع باشگاه‌‌ها این است که بعضی از اعضا، این نوع گروه‌‌ها را به ‌عنوان فرصتی برای ارتباط اجتماعی و محاوراتی دربارهٔ موضوعات غیرادبیاتی تلقی می‌‌کنند، درحالی‌که دیگران به دنبال آن هستند که با پرسش و روش‌‌های مشابه، خود را درگیر تحلیل‌‌های جدی ادبی و تمرکز بر کتاب کنند.</p>
<p>تجربیات و سطوح مهارتی/آموزشی مختلف، ممکن است تعارض‌ یا نومیدی‌‌هایی را در این نوع از باشگاه‌‌های کتاب ایجاد کنند.</p>
<p><strong>باشگاه‌‌های چندعنوانی</strong></p>
<p><img class="alignright" src="http://johnthebookman.com/sitebuildercontent/sitebuilderpictures/book.club.gif" alt="" width="240" height="317" />ویژگی باشگاه‌‌های چندعنوانی در این است که هر عضو ممکن است در یک زمان، عناوینی متفاوت از دیگر اعضا بخواند. آن‌چه که این نوع باشگاه را از هر گروهِ کتابخوانی دیگر متمایز می‌‌کند، این است که انتظار می‌‌رود هر عنوان کتاب به ‌عنوان انتخاب عضو بعدی مورد مطالعه قرار گیرد.</p>
<p><strong>گروه‌‌های امانت آزاد</strong></p>
<p>در این نوع گروه‌ها، کتاب‌‌هایی برای امانت گرفتن توسط اعضا و بازگرداندن پس از خواندن وجود دارد. در باشگا‌ه‌‌های امانتی، افراد کتاب‌‌هایی را که از پیش دارند، بین اعضا به امانت می‌گذارند. هر کتاب با یک خلاصه و توضیح مختصر معرفی می‌‌شود. این کار به اعضا کمک می‌‌کند تا با اطلاعات قبلی برای مطالعهٔ یک کتاب تصمیم بگیرند و کتاب و خواننده دقیق‌‌تر با یکدیگر چفت شوند. نتیجهٔ طبیعی این زنجیره آن است که ممکن است در مدت کوتاهی، سه تا پنج نفر از اعضا یک عنوان را خوانده باشند که این تعداد، ظرفیت خوبی برای یک بحث ارزش‌مند است.</p>
<p><strong>بخوان و ر‌ها کن! </strong></p>
<p>در این گروه‌‌ها مالک حقیقی کتاب، هر کتاب را بدون انتظار بازگشت کتاب به صاحب اصلی، واگذار می‌‌کند. مکانیسم این انتقال ممکن است شامل واگذاری کتاب به ‌صورت رو در رو، ارسال کتاب از طریق پست، یا به شکل فوق‌العاده‌ای، جاگذاشتن کتاب در یک مکان عمومی به ‌این امید که در آینده خوانندگانی آن را خواهند یافت و مطالعه خواهند کرد. شرکت‌کنندگان از یک وب‌سایت و یک سیستم عددی شناسایی یکتا استفاده می‌‌کنند تا عناوین ر‌ها شده را هم‌چنان که دور دنیا می‌‌چرخند، ردیابی کنند. نوع تعامل به ‌طور عمده وب‌محور خواهد بود، اما این مانع از گردهمایی‌‌های چهره به چهره نخواهد بود.</p>
<p><strong>باشگاه‌‌های آنلاین</strong></p>
<p>به‌خاطر این‌که ممکن است برای همهٔ اعضای یک باشگاه، حضور در یک مکان و زمان مشخص به‌ طور دائم میسر نباشد، با  رشد و پیشرفت اینترنت، نوع جدید از باشگاه‌‌های مباحثهٔ کتاب به ‌صورت آنلاین به ‌وجود آمده است. باشگاه‌‌های آنلاین به ‌صورت فروم‌‌های اینترنتی، گروه‌‌های یاهو و گوگل، لیست‌‌های پستی ایمیل، وب‌سایت‌‌های خاص، و حتی کنفرانس‌‌های تماس تلفنی هستند. حتی در تقسیم شبکه‌‌های اجتماعی، این باشگاه‌‌های آنلاین اعضایی از علائق مطالعاتی متفاوت را گردهم آورده‌اند که رویکردشان به سمت کتاب‌‌ها به ‌گونه‌‌های متفاوتی است.</p>
<p><strong>باشگاه‌‌های رسانه‌‌های جمعی</strong></p>
<p><img class="alignleft" src="http://mhpbooks.com/mobylives/wp-content/uploads/2009/06/win0-023.jpg" alt="" width="388" height="270" />این نوع باشگاه‌‌ها که از طریق رادیو، تلویزیون یا پادکست‌‌ها برگزار می‌‌شوند، ارائه ‌دهندهٔ یک موضوع معین برای بحث دربارهٔ یک کتاب است. این بخش پیشاپیش اعلام خواهد شد. به ‌طوری که بینندگان یا شنوندگان فرصت داشته باشند تا قبل از پخش باشگاه، کتاب را بخوانند. از جمله معروف‌‌ترین باشگاه‌‌های کتاب تلویزیونی، «<a href="http://www.oprah.com/book_club.html">باشگاه کتاب اپرا</a>» (Oprah&#8217;s Book Club) است که بخشی از ‌‌تاک‌شوی تلویزیونی مجری مشهور «اپرا وینفری» است. همین‌طور باشگاه کتاب «صبح بخیر آمریکا» که از شبکهٔ تلویزینی ABC آمریکا پخش می‌‌شود یا «باشگاه کتاب هوایی» که بخشی از برنامهٔ «صحبت ملت» در شبکهٔ رادیوی NPR آمریکا است.</p>
<p>باشگاه‌‌های کتاب همچنین تقسیم‌بندی‌‌های دیگری چون گروه‌‌های بزرگ‌سالان، گروه‌‌های دانش‌آموزی، گروه‌‌های مادر-دختر، گروه‌‌های پدر-پسر، یا گروه‌‌های والدین-فرزندان دارند.</p>
<p>در ایالات متحدهٔ آمریکا، انجمن‌‌های متعددی عهده‌دار سازماندهی و حمایت از باشگاه‌‌های کتاب و گروه‌‌های کتاب‌خوانی هستند، همچون: «انجمن مدیران و خوانندگان گروه‌‌های کتاب» (AGBRL) و نیز «مرکز کتاب در کتاب‌خانهٔ کنگرهٔ آمریکا»</p>
<p>همچنین باشگاه‌‌های کتاب، انعکاس‌‌های گسترد‌ه‌ای در ادبیات، سینما و تلویزیون داشته است. رمان «باشگاه کتاب جین آستین» نوشتهٔ «کارن جوی فولر» (Karen Joy Fowler) و فیلمی که در سال ۲۰۰۷ با اقتباس از این رمان توسط «رابین سویکورد» (Robin Sowicord) کارگردانی شد و نیز سلسله کمدی انگلیسی «گروه کتاب» که در سال‌‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ پخش شد، نمونه‌‌هایی از این دست هستند.</p>
<p>غیر از این، سایت‌‌های اینترنتی فراوانی به ‌زبان انگلیسی موجود هستند که محتوای ویژه برای علاقه‌مندان به شرکت یا تشکیل گروه‌‌های کتاب‌خوانی فراهم‌ می‌‌آورند که با یک جستجوی ساده قابل دست‌رسی هستند. همچنین بعضی از این سایت‌ها، با امکانات شبکه‌‌های اجتماعی اطلاعاتی دربارهٔ باشگاه‌‌های کتاب فعال و چگونگی دست‌رسی به‌ آن‌‌ها فراهم می‌‌کنند. این‌‌ها همه جدا از کتاب‌‌ها و مقالات متعددی است که راهنمایی‌ها، خاطرات و نکات مهم دربارهٔ چگونگی راه‌اندازی یا استفادهٔ بهینه از یک باشگاه کتاب را جمع‌آوری کرده‌اند.</p>
<p><strong>چگونه یک باشگاه کتاب راه‌اندازی کنیم؟ </strong></p>
<p><strong>ده سوال زیر را به شیوهٔ خود پاسخ دهید! </strong></p>
<p>۱٫ چه نوع باشگاه کتابی؟ دربارهٔ حال‌ و هوای باشگاه خود تصمیم بگیرید: چیزی بین یک باشگاه خیلی اجتماعی و صمیمی و یک باشگاه به‌ شدت آکادمیک.</p>
<p>۲٫ چه نوع کتابی؟ یک نوع یا ترکیبی از ژانر‌های ادبی را انتخاب کنید: داستانی (معاصر یا کلاسیک)، شعر، درام، رمزآلود، علمی تخیلی، وقایع معاصر، تاریخ یا زندگی‌نامه.</p>
<p>۳٫ چند نفر عضو؟ بین ۸ تا ۱۶ نفر به‌ترین حالت است:  تعداد برای یک بحث حتی اگر بعضی غایب باشند، کافی است، اما خیلی زیاد نیستند که بحث را سنگین کنند.</p>
<p>۴٫ چندوقت یک‌بار هم‌دیگر را ملاقات خواهیم کرد؟ یک‌بار در ماه برای بسیاری از باشگاه‌‌ها خوب جواب داده است. بعضی از باشگا‌ه‌‌ها هر شش هفته یک‌بار جلسه دارند. یک برنامهٔ زمان‌بندی تنظیم کنید و سعی کنید که با آن پیش بروید.</p>
<p>۵٫ چه وقتی جلسه خواهیم داشت؟ در روز‌های هفته:  قبل از ظهر، وقت نهار، شام، بعد ازظهر؛ بستگی به مشاغل اعضا یا وضعیت مراقبت از کودکان‌شان یا مشکل بیرون ‌آمدن از خانه در شب دارد. در روز‌های تعطیل هفته: صبح، بعداز ظهر یا بعد از غروب.</p>
<p>۶٫ کجا باید هم‌دیگر را ملاقات کنیم؟ خانه‌ها، باشگاه‌ها، کتاب‌خانه‌‌های عمومی، مساجد یا عبادت‌گاه‌ها، رستوران‌ها؛ هرجایی که حس خوبی برای یک جلسه ایجاد کند.</p>
<p>۷٫ اسم خودمان را چه بگذاریم؟ به باشگاه‌تان یک عنوان و هویت بدهید، یک اسم خوب؛ مثلا باشگاه کتاب‌خوانان ایرانی.</p>
<p>۸٫ چگونه باید با یکدیگر در تماس باشیم؟ به اعضا یادآور‌های ماهانه ارسال کنید. اگر هیچ‌کس از ایمیل استفاده نمی‌‌کند، کارت‌پستال ارسال کنید. لیست کاملی از شماره‌‌های تلفن، آدرس خانه و ایمیل اعضا تهیه کنید.</p>
<p>۹<img class="alignright" src="http://images1.wikia.nocookie.net/lostpedia/images/6/66/BookClub.jpg" alt="" width="333" height="265" />. ثبت یادگارها: یک دفتر وقایع‌نگاری برای باشگاه‌ خود داشته باشید. یک پوشه یا پرونده برای ثبت خط سیر کتاب‌‌هایی که خوانده‌اید، خلاصه‌‌‌های کتاب‌ها، نکات برجستهٔ بحث‌‌ها و نیز نظرات اعضا. این کار خصوصاً برای همراه‌ کردن هرچه‌ سریع‌‌تر اعضای جدید لازم است.</p>
<p>۱۰٫ برای جامعه‌تان فایده داشته باشید:  وجوهی برای یک کار پژوهشی یا یک جایزهٔ سالانه در یک مدرسهٔ محلی جمع‌آوری کنید. برای کتاب‌خانهٔ محل‌تان کتاب خریداری کنید یا یک تدریس خصوصی را برعهده بگیرید.</p>
<p><strong>آن‌چه در جلسهٔ اول بایستی مطرح شود</strong></p>
<p>آیا محدودیت‌‌های کلی برای انتخاب کتاب‌‌ها همچون قیمت یا محتوا را در نظر دارید؟</p>
<p>انتظارات اعضا از گروه چیست و مسئولیت‌ آن‌‌ها به ‌عنوان اعضای باشگاه کدام هستند؟</p>
<p>رویهٔ باشگاه دربارهٔ استعمال دخانیات، حمل حیوانات اهلی، تأخیر در حضور و تماس‌‌های تلفنی حین بحث دربارهٔ کتاب چگونه است؟</p>
<p>آیا اعضا می‌‌توانند مهمان همراه خود بیاورند؟ البته، این به‌ترین راه برای ایجاد عضویت در باشگاه کتاب است.</p>
<p>آیا اعضای جدیدی می‌‌توانند به باشگاه بپیوندند، یا محدودیتی در‌اندازهٔ گروه است؟</p>
<p><strong>نکته: </strong></p>
<p>۱٫ حلقهٔ مرکزی گروه شما بایستی شامل افرادی تشنهٔ مطالعه و آموختن باشند. این افراد ممکن است دوستان، اعضای خانواده یا آشنایان دیگری از مکان‌‌های مختلف باشند، اما بایستی عاشق خواندن باشند.</p>
<p>۲٫ برای تصمیم‌گیری‌‌ها می‌‌توانید از رأی‌گیری استفاده کنید؛ این‌که چه کتابی بخوانید یا کجا یکدیگر را ملاقات کنید یا زمان جلسات.</p>
<p>۳٫ به فکر یک کابینه باشید:  به‌طور مثال، رئیس، نائب رئیس، منشی، و چند نفر از اعضای باشگاه را به‌ کار خبرنامهٔ باشگاه مشغول کنید. این ایده برای گروه‌‌های با تعداد بالا‌تر از ده نفر واقعاً مفید است.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>چگونه یک جلسه را تشکیل دهیم؟ </strong></p>
<p><strong>قوانین پایه</strong></p>
<p>۱٫ اعضایی که کتاب را نخوانده‌اند:  به‌هرحال بیایند! ممکن است هیچ‌کس نتواند کتاب را تا به ‌انتها بخواند، اما نخوانده‌‌ها هم ممکن است هنوز نظرات ارزشمندی داشته باشند.</p>
<p>۲٫ ناسازگاری با کتاب: مهربان باشید! هیچ راه واحدی برای تجربه یا تفسیر یک کتاب نیست. در واقع، نظرات مخالف مایهٔ خیر هستند.</p>
<p>۳٫ اعضایی که می‌‌خواهند حرف‌‌های اجتماعی بزنند:  ملایم اما قاطع باشید. بر اختصاص وقت مباحثه به کتاب، اصرار کنید.</p>
<p><strong>قالب جلسات</strong></p>
<p>به هر جلسه دو تا دو و نیم ساعت اختصاص دهید.</p>
<p>۳۰-۴۵ دقیقه:  وقت صحبت‌‌های تفریحی و دوستانه؛</p>
<p>۱۵-۲۰ دقیقه:  مسائل مدیریتی باشگاه؛</p>
<p>۶۰-۹۰ دقیقه:  بحث دربارهٔ کتاب.</p>
<p><strong>مدیریت بحث</strong></p>
<p>۱٫ با یک سرپرست</p>
<p>یکی از اعضای باشگاه را انتخاب کنید، یا کسی که کتاب را انتخاب کرده یا میزبان. بعضی از باشگاه‌‌ها یکی از اعضا را به عنوان سرپرست همهٔ بحث‌‌ها انتخاب می‌‌کنند.</p>
<p>شخصی را از بیرون دعوت کنید (یک استاد ادبیات یا یک مسئول کتاب‌خانه)</p>
<p>۲٫ بدون یک سرپرست</p>
<p>دور اتاق نوبت عوض کنید، به هرکدام از اعضا اجازه دهید که تجربهٔ خودش را از خواندن کتاب بیان کند.</p>
<p>کاغذ‌های یادداشت پخش کنید. از هرکس بخواهید که یک سؤال یا نظر را یادداشت کند؛ آن‌گاه یکی یا چندتا را انتخاب کنید و به بحث بگذارید.</p>
<p><strong>چگونه کتاب‌‌ها را انتخاب کنیم؟ </strong></p>
<p><strong>چه بکنیم؟ چه نکنیم؟ </strong></p>
<p>۱٫ کتاب‌‌های سوگلی را نخوانید!:  مطالعهٔ یک کتاب که یک‌نفر «فقط دوست دارد» می‌‌تواند باعث ناراحتی دیگران شود.</p>
<p>۲٫ ژانر‌ها را با هم ترکیب کنید: یک رژیم غذایی ثابت می‌‌تواند خسته‌کننده، خسته‌کننده و خسته‌کننده باشد. ادبیات داستانی متنوعی (اعم از معاصر و کلاسیک) را با ادبیات غیر داستانی، شعر، تاریخ و زندگی‌نامه تجربه کنید.</p>
<p>۳٫ موضوعات را مورد کندوکاو قرار دهید: بر روی یک نویسندهٔ خاص، خاطرات سفر، یادگار‌های کودکی، کتاب‌‌های راجع به غذا، یا موضوعات ادبی تمرکز کنید. این‌کار را برای سه یا چهارماه بیش‌تر ادامه ندهید. (مورد۲)</p>
<p>۴٫ انتخاب یک‌ساله انجام ندهید:  ایجاد یک برنامهٔ مطالعهٔ یک‌ساله با هیچ انعطافی، دست و پای شما را خواهد بست و شما را از اضافه‌ کردن آثار جدید هیجان‌انگیز باز خواهد داشت.</p>
<p><strong>روش‌‌های انتخاب کتاب</strong></p>
<p>۱٫ رأی‌گیری: همهٔ افراد پیشنهاد‌هایشان را طی یک بحث آزاد بیان کنند و سپس رأی‌گیری کنید.</p>
<p>۲٫ چرخش:  هر عضو به‌ نوبت، یک کتاب را برای ماه بعدی انتخاب می‌‌کند.</p>
<p><strong>یافتن ایده برای انتخاب کتاب</strong></p>
<p>۱٫ به لیست‌‌های برترین‌‌های کتاب در نشریات مختلف مراجعه کنید.</p>
<p>۲٫ به اعضا اجازه دهید که پیشنهاد‌های خود را مطرح کنند و لیستی برای رأی‌گیری تهیه کنید.</p>
<p>۳٫ به ویترین کتاب‌فروشی‌‌های مطرح مراجعه کنید و میز تازه‌‌های نشر را واکاوی کنید.</p>
<p>۴٫ به سایت‌‌های فراوانی که به‌ شما کتاب‌‌هایی همراه با راهنمایی‌‌های لازم پیشنهاد‌ می‌‌دهند، مراجعه کنید.</p>
<p>۵٫ ببینید که دیگر باشگاه‌‌های کتاب، چه کتاب‌‌هایی مطالعه می‌‌کنند.</p>
<p><strong>نکته: </strong></p>
<p>۱٫ کتاب را فقط برای خواندن انتخاب نکنید، بلکه کتابی را انتخاب کنید که علاقه‌ دارید دربارهٔ آن با دیگران صحبت کنید.</p>
<p>۲٫ در انتخاب خود اصیل باشید.</p>
<p>۳٫ یک روش خلاق و سرگرم‌کننده برای «آشکارساختن» انتخاب خود در جلسه بیابید.</p>
<p>۴٫ کتاب‌‌هایی که نقد و بررسی‌‌های خوبی از سوی منتقدین دریافت کرده‌اند، معمولاً انتخاب‌‌های خوبی برای باشگاه‌‌های کتاب هستند.</p>
<p><strong><img class="alignleft" src="http://www.yorku.ca/ycom/profiles/past/may97/current/dept/dispatch/images/1_o_dd57.jpg" alt="" width="254" height="233" />چگونه یک جلسهٔ باشگاه کتاب را برگزار کنیم؟ </strong></p>
<p><strong>اگر شما سرپرست یک باشگاه کتاب هستید: </strong></p>
<p>۱٫ در هربار یک سؤال انتخاب کنید و به گروه ارائه بدهید. (رجوع کنید به سؤالات عمومی بحث ذیل این بخش)</p>
<p>۲٫ تعدادی از سؤالات را انتخاب کنید، هرکدام را بر روی یک کارت یادداشت کنید و آن‌‌ها را تقسیم کنید. هر عضو (یا تیم‌‌های دو یا سه نفره) یک کارت دریافت می‌‌کند و سوال را پاسخ می‌‌دهد.</p>
<p>۳٫ از یک گزاره (یا موضوع) مرتبط با داستان استفاده کنید. این به اعضا کمک می‌‌کند تا برای فکرکردن دربارهٔ جنبه‌‌های گوناگون داستان تشویق شوند.</p>
<p>۴٫ یک قسمت معین از معرفی کتاب، یک ایده یا یک خط دیالوگ را انتخاب کنید و از اعضا بخواهید که راجع به‌آن نظر دهند. مثال:  این پاراگراف چگونه یک کاراکتر، یا معنای مرکزی اثر، یا زندگی اعضا یا باور‌های شخصی را منعکس می‌‌کند؟</p>
<p>۵٫ یک شخصیت اصلی را انتخاب کنید و از اعضا بخواهید راجع به او نظر بدهند. مثلا: خصائص یا انگیزه‌‌های کاراکتر، یا این‌که او چگونه بر وقایع داستان و دیگر شخصیت‌‌ها تأثیر می‌‌گذارد.</p>
<p>۶٫ به همه نوبت بدهید. شخصیت اصلی را شناسایی کنید و پیرنگ داستان را جمع‌بندی کنید.</p>
<p><strong>اگر شما یکی از اعضای باشگاه کتاب هستید: </strong></p>
<p>۱٫ از عبارات «خوشم می‌آید» و «خوشم نمی‌آید» پرهیز کنید: این عبارات کمک چندانی به پیش‌برد بحث نخواهند کرد و باعث می‌‌شود تا دیگران حالت تدافعی به‌خود بگیرند. به‌جای آن، دربارهٔ تجربیات خود و این‌که موقع خواندن کتاب چه حسی داشته‌اید، صحبت کنید.</p>
<p>۲٫ از نظرات خود دفاع کنید:  قسمتی از کتاب را به ‌عنوان شاهدی برای اثبات ایدهٔ بخوانید. این یک تکنیک تحلیل ادبی است به‌ نام «مطالعهٔ نزدیک» (Close Reading).</p>
<p>3. به‌ هنگام مطالعه یادداشت بردارید: مخصوصاً بخش‌‌های جذاب کتاب را سریع یادداشت کنید؛ چیزی که شما را گیج کرده یا بخشی که شما متوجه نمی‌‌شوید. یاداشت‌های‌تان را همراه خود به جلسه ببرید.</p>
<p><strong>سؤالاتی برای جلسهٔ بحث دربارهٔ کتاب:</strong></p>
<p><strong>برای ادبیات داستانی</strong></p>
<p>۱٫ شما چگونه کتاب را تجربه کردید؟ آیا سریعاً به ‌درون داستان کشیده شدید؟ یا مدتی طول کشید؟ آیا کتاب شما را فریفت، سرگرم کرد، آشفته کرد، منحرف کرد، عصبانی کرد یا ترساند؟</p>
<p>۲٫ آیا شما شخصیت‌‌ها را متقاعد‌کننده یافتید؟ آیا آن‌‌ها باورپذیر بودند؟ آیا آن‌‌ها به‌ عنوان هویت‌‌های انسانی پیچیده و احساسی، کاملاً رشد یافتند؟ یا تک‌بعدی بودند؟</p>
<p>۳٫ کدام شخصیت را به ‌طور خاص تحسین یا تنفیر می‌‌کنید؟ خصیصه‌‌های اصلی آن‌‌ها چیست؟</p>
<p>۴٫ چه‌ چیزی اعمال (آکسیون) یک شخصیت مفروض را برمی‌انگیزاند؟ آیا فکر می‌‌کنید که آن اعمال عادلانه یا اخلاقی بود؟</p>
<p>۵٫ آیا هیچ‌یک از شخصیت‌‌ها در طول داستان، رشد یا تغییر می‌‌کنند؟ اگر چنین است، به چه شیوه‌ای؟</p>
<p>۶٫ بیش‌تر از همه، مایل هستید کدام یک از شخصیت‌‌های این‌ کتاب را ملاقات کنید؟ از او چه خواهید پرسید یا به ‌او چه خواهید گفت؟</p>
<p>۷٫ اگر قادر بودید که خود را به‌ جای یکی از شخصیت‌‌های این کتاب قرار دهید، چه نقشی را بازی می‌‌کردید؟ می‌‌توانید به ‌عنوان یک شخصیت جدید باشید یا جای یکی از شخصیت‌‌های موجود را بگیرید.</p>
<p>۸٫ آیا پیرنگ به ‌خوبی توسعه یافته است؟ آیا باورپذیر است؟ آیا احساس می‌‌کنید که در طول داستان، دستی در کار است، یا آیا حوادث پیرنگ طبیعی و اصیل هستند؟</p>
<p>۹٫ آیا پیرنگ داستان یا شخصیت، رانده می‌‌شود؟ به‌ عبارت دیگر، آیا رویداد‌ها به ‌سرعت گشوده می‌‌شوند؟ یا این‌که زمان بیش‌تری می‌‌گذرد تا زندگی درونی کاراکتر‌ها بسط پیدا کند؟ آیا برای احساس شما تفاوتی ایجاد می‌‌کند؟</p>
<p>۱۰٫ پایان داستان را در نظر بگیرید. آیا متوقع آن بودید یا غافل‌گیر شدید؟ دست‌کاری‌شده بود؟ تحمیلی بود؟ یا خیلی پاکیزه و ساده خاتمه یافت؟ یا آیا داستان به ‌صورت حل نشده، در یک نقطهٔ مبهم پایان یافت؟</p>
<p>۱۱٫ اگر شما می‌‌توانستید پایان‌بندی را بازنویسی کنید، این‌کار را انجام می‌‌دادید؟ به‌عبارت دیگر، آیا شما پایان داستان را قانع‌کننده یافتدید؟ چرا بلکه یا چرا نه؟</p>
<p>۱۲٫ آیا می‌‌توانید قسمتی از کتاب را انتخاب کنید که به‌ خاطر ژرفا و جذابیت، شما را تکان داده است؟ یا شاید قسمتی که گرهٔ اصلی داستان را باز می‌‌کند؟</p>
<p>۱۳٫ آیا کتاب شما را به ‌یاد زندگی خودتان می‌اندازد؟ یک واقعه یا موقعیت؟ یک شخص- یک دوست، عضو خانواده، رئیس، همکار؟</p>
<p>۱۴٫ اگر موقعیتی داشتید که با نویسنده هم‌صحبت می‌‌شدید، مایل بودید چه چیزی بدانید؟ (بسیاری از نویسندگان از حضور در باشگاه‌‌های کتاب استقبال می‌‌کنند. با ناشر تماس بگیرید، ممکن است قادر باشید یک گپ تلفنی ترتیب دهید.)</p>
<p>۱۵٫ آیا کتاب‌‌های دیگر نویسنده را خوانده‌اید؟ آیا می‌‌توانید یک تشابه (در تم، شیوهٔ نگارش، ساختار) را بین آثار وی تشخصی دهید؟ یا این‌که کاملا متفاوت هستند؟</p>
<p><strong><img class="alignleft" src="http://treehousebooks.net/uploads/2008/02/01/2c/book%20club.gif" alt="" width="306" height="281" />برای ادبیات غیر داستانی</strong></p>
<p>۱٫ اگر کتابی که قصد بررسی آن را دارید، یک <em>تصویر فرهنگی</em> (از زندگی در یک کشور دیگر، یا منطق‌های متفاوت از کشور شما) ارائه می‌‌دهد، ابتدا با سوالات الف، ب و سپس ج شروع کنید:</p>
<p>الف. نویسنده از چه چیزی در آن فرهنگ تجلیل یا انتقاد می‌‌کند؟ در نظر بگیرید: سنت‌‌های خانوادگی، ساختار سیاسی یا اقتصادی، هنرها، زبان، غذا، عقاید دینی.</p>
<p>ب. آیا نویسنده آرزو دارد تا آن فرهنگ را حفظ کند یا اصلاح کند؟ اگر اصلاح، چرا و چگونه؟ چه چیزی به‌ دست خواهد آمد و چه چیزی در معرض خطر خواهد بود؟</p>
<p>ج. فرهنگ مفروض چگونه از فرهنگ شما متمایز می‌‌شود؟ چه چیزی غافل‌گیر‌کننده‌ترین، فریبنده‌‌ترین یا مشکل‌‌ترین برای فهم بود؟ پس از خواندن کتاب، آیا شما دورنمای جدید کسب کردید؟ یا آیا کتاب دیدگاه‌‌های پیشینی شما را تثبیت کرد؟</p>
<p>۲٫ آیا کتاب یک <em>ایده یا قضیهٔ محوری</em> ارائه می‌‌دهد؟ مشکلات یا مسائل به ‌وجود آمده چه هستند؟ آیا آن‌‌ها شخصی، معنوی، اجتماعی، جهانی، سیاسی، اقتصادی، پزشکی یا علمی هستند؟</p>
<p>۳٫ آیا این مسائل بر زندگی شما تأثیر می‌‌گذارند؟ چگونه؟ مستقیم، یا با یک پایهٔ روزانه یا بسیار عمومی‌تر؟ اکنون یا وقتی در آینده؟</p>
<p>۴٫ نویسنده چه شواهدی برای دفاع از ایدهٔ کتاب ارائه می‌‌دهد؟ آیا او از مشاهدات و ارزیابی‌‌های شخصی سود می‌‌جوید؟ حقایق؟ آمار؟ نظرات؟ اسناد تاریخی؟ تحقیقات علمی؟ نقل قول از دیگر منابع؟</p>
<p>۵٫ آیا شواهد  <em>قانع‌کننده</em> هستند؟ نسبی هستند یا منطقی؟ از یک منبع معتبر برمی‌آید؟ آیا شواهد قضاوت‌آمیز هستند؟ چگونه قضاوتی؟</p>
<p>۶٫ بعضی از نویسندگان ادعا‌هایی را مطرح می‌‌کنند، تنها برای گذر از آن‌ها، بدون بیان توضیحات. این دیوانه‌کننده است. آیا نویسنده از چنین مدعیات بی‌دفاعی استفاده جسته است؟</p>
<p>۷٫ نویسنده از چه زبانی استفاده می‌‌کند؟ آیا عینی و بی‌طرف است؟ یا احساسی و پرحرارت؟ آیا جدلی، فتنه‌آمیز و نیش‌دار است؟ آیا زبان کتاب به قضیهٔ محوری نویسنده کمک می‌‌کند یا آسیب می‌‌رساند؟</p>
<p>۸٫ آیا نویسنده می‌‌تواند استنباط‌‌هایی برای آینده ترسیم کند (یا شما می‌‌توانید)؟ آیا آن‌‌ها دراز مدت هستند یا پیامد‌های کوتاه مدت برای مشکلات یا مسائل برجسته‌شده در متن کتاب هستند؟ اگر چنین است، مثبت هستند یا منفی؟ تصدیق‌کننده یا ترساننده؟</p>
<p>۹٫ آیا نویسنده راه‌حل‌‌هایی را برای مسائل و مشکلات مطرح‌شده در کتاب ارائه می‌‌دهد؟ (شما می‌‌توانید ارائه دهید؟) چه‌ کسی این راه‌حل‌‌ها را اجرا خواهد کرد؟ موفقیت به‌ چه میزان محتمل است؟</p>
<p>۱۰٫ آیا نویسنده یک «ندا برای عمل» به ‌طرف خوانندگان (به‌طور شخصی یا جمعی) مطرح می‌‌کند؟ آیا این درخواست واقع‌گرایانه است؟ آرمان‌گرایانه؟ قابل وصول؟ آیا خوانندگان قادر خواهند بود که بر نتیجهٔ مطلوب تأثیر بگذارند؟</p>
<p>۱۱٫ آیا مسائل کتاب جدل‌آمیز هستند؟ چگونه چنین هستند؟</p>
<p>۱۲٫ آیا می‌‌توانید به قسمت مشخصی از کتاب اشاره کنید که شما را شخصاً (به‌خاطر جذابیت، عمق، احمقانه‌ یا سطحی‌ بودن، نفهمیدنی‌ بودن یا غامض‌ بودن) متأثر کرده باشد؟</p>
<p>۱۳٫ آیا با مطالعهٔ این کتاب چیز جدیدی آموختید؟ آیا کتاب دیدگاه شما را دربارهٔ یک مسئلهٔ مشکل شخصی توسیع بخشید؟ یا یک مسئلهٔ اجتماعی؟ دربارهٔ یک فرهنگ دیگر در یک کشور دیگر، یا دربارهٔ یک فرهنگ یا قوم دیگر در کشور خودتان؟</p>
<p><strong>منابع:</strong></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://en.wikipedia.Org">Wikipedia</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://www.wikihow.com">wikiHow</a></p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://ala.org">American Library Association</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2089"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2089/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چطور تا صفحهٔ آخر رمان کلاسیک دوام بیاوریم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1929</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1929#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 08:50:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش رمان خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان خواندن]]></category>
		<category><![CDATA[رمان کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[چطور رمان کلاسیک بخوانیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1929</guid>
		<description><![CDATA[آنان که لب طبع خود را به این مایع سکرآور قدیمی ادبیات کلاسیک جهان تر می‌کنند، طعمی و مزه‌ای را می‌چشند که لایوصف بها و لایقاس! اهالی موسیقی کلاسیک را دیده‌ای؟ رمان‌خوان‌هایی که درباره‌شان این‌گونه نوشتم هم مثل همینان گوش‌شان به شنیدن سمفونی‌های تولستوی، همینگوی و داستایوفسکی  و دیگر رفقای فقیدشان، عادت دارد. و بالأخره می‌رسیم به راه‌های میان‌بُر برای خسته نشدن و شکست نخوردن در تمام کردن رمان‌های سخت‌خوان...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/37261/1265472030.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>چند رمان نصفه خوانده در کتابخانه‌تان دارید؟</p>
<p>چند جلد رمان از کتاب‌خانهٔ مدرسه و دانش‌گاه به امانت گرفته‌اید و نیمه‌کاره برگردانده‌اید؟</p>
<p>اگر رمان را در یک تقسیم‌بندیِ ساده، به سخت‌خوان و آسان‌خوان تقسیم کنیم، بخش زیادی از آثارِ مفاخرِ ادبیات جهان در بخش اول -سخت‌خوان- کنار هم جمع می‌شوند. بله! این یک واقعیت تلخ است که اغلب کارهای کلاسیک ادبیات داستانی به این راحتی‌ها به اتمام نمی‌رسند. خواندن این آثارِ مردافکن آدابی دارد. آدابی رازآمیز که خیلی از رمان‌خوان‌ها هم از آن بی‌خبرند.</p>
<p>همین‌جا و تا دیر نشده است بگویم: اگر پیرمرد رمان‌خوانی در اطراف خود دارید، می‌شود مطمئن بود که او یکی از «کلاسیک‌خوان‌های حرفه‌ای» است. پس می‌توان به صرف یک فنجان چای یا نسکافهٔ سریع «تری آن وان» کلی از فوت‌های کوزه‌گری را از وی آموخت. فقط مراقب باشید پیرمرد یا پیرزن مربوطه حتماً <strong>پاورقی‌خوان</strong> نباشد. راستش را بخواهید جرقهٔ این نوشتار هم از دیدار متروییِ بنده با یکی از همین طایفه رقم خورد. تأکید می‌کنم، فقط جرقه‌اش؛ شعله‌اش از جاهای دیگری است&#8230;.</p>
<p><strong>اصل مشکل شاید این‌جاست&#8230;</strong></p>
<p>مشکل این‌جاست که رمان‌های کلاسیک معمولاً <strong>حجم زیاد</strong>ی دارند. و گرچه بعضی از کلاسیک‌های مشاهیر گاه در اندازه‌های ۳۰۰ صفحه به پایین هم یافت می‌شوند، ‌اما اغلب بالاتر از این‌ها هستند. سؤال ناخودآگاهِ هر ذهنِ آگاهی این خواهد بود: واقعاً متن‌‌های ترجمه شده از ماجراهای تو در توی زندگی چندین نفر روس، فرانسوی، انگلیسی و امثالهم با فرهنگ‌های ۱۵۰ سال پیش‌شان چه جذابیتی می‌تواند داشته باشد؟</p>
<p>اشتباه همین‌جا رخ می‌دهد. آنان که لب طبع خود را به این مایع سکرآور قدیمی ادبیات کلاسیک جهان تر می‌کنند، طعمی و مزه‌ای را می‌چشند که لایوصف بها و لایقاس! اهالی موسیقی کلاسیک را دیده‌ای؟ رمان‌خوان‌هایی که درباره‌شان این‌گونه نوشتم هم مثل همینان گوش‌شان به شنیدن سمفونی‌های <strong>تولستوی</strong>، <strong>همینگوی</strong> و <strong>داستایوفسکی</strong> و دیگر رفقای فقیدشان، عادت دارد. و بالأخره می‌رسیم به راه‌های میان‌بُر برای خسته نشدن و شکست نخوردن در تمام کردن رمان‌های سخت‌خوان:</p>
<p><strong>■</strong><strong> اول: به‌ترین ترجمه را پیدا کن!</strong></p>
<p>رمان‌های معروف جهان اغلب توسط چند مترجم ترجمه شده‌اند. هرکسی هم سبکی و روشی مخصوص خود داشته است. حالا بعضی وقت‌ها فاصلهٔ زمانی انتشار دو ترجمه در ایران این روزها چند ساعت است، گاهی چند ده سال! طبیعی است که <strong>«زمان زبان اثر</strong>» عامل مهم و تأثیرگذاری در روان‌خوانی یک اثر ادبی است. مهم این است که وقت ک</p>
<p>افی برای گشتن و پیدا کردن به‌ترین و روان‌ترین ترجمه را <strong>قبل از دست گرفتن</strong> کتاب انتخابی گذاشت. نگران نباشید! مشاهیر ترجمهٔ ادبی ایران دایرهٔ خیلی بزرگی ندارند. همهٔ این پادشاهان بر پوستینی جا می‌شوند.</p>
<p><strong>دوم: به‌ترین ناشر را پیدا کن!</strong></p>
<p>منظورم از «به‌ترین ناشر» مهربان‌ترین، منصف‌ترین و ارزان‌فروش‌ترین و حتا فعال‌ترین نیست.  به‌ترین ناشر، همان آدم مدیر کاربلد خوش‌ذوقی است که شأن و جایگاه جهانی یک رمان کلاسیک را خوب می‌شناسد. حواسش به حجم بالای کتاب هست و قطع را با جنس کاغذ و اندازهٔ حروف چنان معادله‌بندی می‌کند که به هنرمندی بیش‌تر شبیه است. خب قانون طبیعت حکم می‌کند چنین ناشری گوی سبقت را از دیگر همتایانش برباید. خیال‌تان راحت باشد! قطر دایرهٔ انتشارات‌هایی که به صورت تخصصی و با همان ضرافت مذکور، رمان کلاسیک در می‌آورند هم از سی شرکت تجاوز نمی‌کند. و اتفاقا این دو دایرهٔ بالایی (در بخش اول) و‍‍‍‍ پایینی (در بخش دوم) منطبق بر هم‌اند. کاغذ سبک، قطع فانتزی راحت‌الحمل‌، تعداد صفحات مناسب و متعادل برای یک مطلب، انتخاب نوع و اندازهٔ خط و صفحه‌بندی استاندارد و رعایت نکات نهایی ویرایش یک متن ادبی-ترجمه‌ای، همه و همه نشان‌های یک ناشر کار کشته در حوزهٔ رمان و ادبیات است.</p>
<p><img class="alignleft" src="http://up.iranblog.com/37261/1265449286.jpg" alt="" width="300" height="222" /></p>
<p><strong>سوم : ۱۰۰ صفحه اول را خیلی جدی نگیر!</strong></p>
<p>لطفاً از روی ۱۰۰ صفحه اول با سرعت عبور کن! متأسفم که به عرض برسانم اکثر بزرگان ادبیات و رمان در دو قرن اخیر اصلاً قائل و ملتزم به آغاز یقه‌گیر نبوده‌اند. بنابراین رمان را که باز می‌کنی از برشی عادی و خنثا از یک زندگی عادی شروع می‌شود و تا مدت‌ها -یعنی تا چند ساعت اول خواندن- هم ماجرایی خسته‌کننده پیش می‌رود. و ای داد بی‌داد که نویسندگان کلاسیک جهان در همین صد صفحه اول عرض اندام‌ها می‌کنندها! نوعی «انا رجلن زدن»های ادبی و هنری برای اثبات قوت قلم و توش نوشتار و خارق‌العاده بودن خیال.</p>
<p>طاقت بیاورید! در خواندن آثار برتر ادبیات داستانی جهان، آن‌ها که این صد صفحه -اندکی بیش‌تر یا کم‌تر- را تاب آورنده‌اند رستگار شدند و تا انتها رمان از دست‌شان نیفتاده است. جالب است که توجه شما را به این نکته جلب کنم که این نقیصهٔ هنرمندانه در اقتباس‌های سینمایی رمان مذکور مرتفع شده است. چون اصل <strong>تعلیق و جذب در نگاه اول</strong> اصل مهمی در ذائقهٔ مخاطب امروز است. البته در آثار نویسندگان روزگار ما هم این آسیب کمتر دیده می‌شود. انگار رمان‌نویسان قدیمی دیوار محکم و بلندی جلوی بن‌مایهٔ رمان‌های‌شان کشیده‌اند تا هر کس از راه رسید نتواند به دنیای مطلوب هنرمندانه‌شان قدم بگذارد. تنها کسانی که قادرند کوریدور وی آی پی را بیابند به درون شهر خیال نویسنده وارد ‌می‌شوند. قدیم‌ترها می‌گفتند رمان خواندن با پاورقی خواندن و روزنامه‌خوانی <strong>باید</strong> فرق داشته باشد.</p>
<p><strong>چهارم: با شخصیت‌های پنجاه </strong><strong>صفحهٔ اول درگیر نشو!</strong></p>
<p>بله می‌توانستم چهارمین کلید را در قبلی توضیح بدهم اما از بس اهمیت این نکته زیاد بود دلم نیامد. برای تأکید بیش‌تر و به عنوان چهارمین راه‌کار مجرب رمان خواندن از شما می‌خواهم با شخصیت‌های زیادی که با اسم‌های عجیب و غریب و حرکت‌های از آن عجیب‌تر از همان ابتدا یک به یک وارد داستان می‌شوند اصلاً دست به یقه نشوید. توجه خیلی زیادی به‌شان نکنید. مثل آقای جالبی که در مترو به فاصلهٔ کمی کنار شما می‌ایستد یا در اتوبوس می‌بینیدش یا خانم محترمی که با سرعت از کنار شما رد می‌شوند و با کیفش ناخواسته به کتف شما ضربه وارد می‌کند و می‌گذرد رفتار کنید. یک توجه خیلی کوتاه. والسلام.</p>
<p>شخصیت‌های رمان را هم اگر به دو دستهٔ اصلی و فرعی تقسیم کنیم، فرعی‌ها اهمیتی ندارند و اصلی‌ها هم آن‌قدر تا آخر ماجرا جلو چشم می‌آیند که شناخته شوند. شناختی به تمام معنا. عین آدمی که با شما در یک خواب‌گاه دانش‌جویی چهار سال هم اتاقی بوده است یا عین همسایهٔ قدیمی با چندین خانه فاصله!</p>
<p><strong>پنجم: زمان‌های متنوعی را برای این کار در نظر بگیر!</strong></p>
<p>یکی از نویسندگان ایرانی به نگارنده می‌گفت: برای من، رمان تازه دست گرفتن شبیه استفاده از یک مسکن قوی است. از همهٔ ماجراهای ناخوشایند، فکرهای آزاردهنده، استرس‌ها، غم‌ها و غصه‌ها رها می‌شوم! می‌دانی چرا؟ چون از دنیایی که درونش زندگی می‌کنم خارج و وارد دنیایی می‌شوم که پادشاه هنرمندی دارد. کسی که با سلطنت بر خیال و وهم خود، ادای پادشاه کان و مکان را درمی‌آورد. می‌گفت به موازات دنیای واقعی دنیایی هست که می‌توانم تماشاگر رخدادهای آن باشم. پنجمین توصیه با این مقدمه اصرار دارد که یادآور شود زمان مناسبی برای خواندن‌های یک رمان کلاسیک درنظر بگیرید. «زمان‌های مناسب» گفتم برای این‌که می‌دانیم یک رمان -به علت حجمش- در یک بازهٔ زمانی محدود به اتمام نمی‌رسد.</p>
<p><img class="alignright" src="http://up.iranblog.com/37261/1265418395.jpg" alt="" width="344" height="265" /></p>
<p>معنای این پیشنهاد الزاماً یک برنامهٔ ساعتی عددی نیست. مثلاً روزی چند ساعت! یا از فلان ساعت تا بهمان ساعت! حداقل من خودم این‌طوری رمان نمی‌خوانم. بسیاری از اهالی ادبیات و رمان شب‌ها قبل از خواب را به مطالعه اختصاص می‌دهند. کتاب بالینی! بله یک اثر ادبی خیلی باید خاص باشد که کتاب بالینی یک رمان‌خوان شود. یا مثلاً رهبر انقلاب تاکید دارند مطالعه‌های ادامه‌دار را می‌توان در زمان‌های مرده برنامه‌ریزی کرد. زمان‌هایی که معمولاً می‌سوزند. مثل مسیر ثابت رفت و برگشت سرکلاس درس و محل کار؛ در اتوبوس و مترو و الخ. این پیش‌نهاد خصوصاً برای کسانی که مسافرت‌های کوتاه بین‌شهری را هر روز تجربه می‌کنند، مجرب‌تر است.</p>
<p>پیش‌نهاد دیگرم این است که در روزهای تعطیل  و زمان‌هایی که سرتان خلوت است و کسی دور و برتان نیست، رمان محبوب خود را دست بگیرید. اما نکتهٔ اساسی و مهم این است که بین زمان‌های مطالعه یک رمان بیش‌تر از ۴۸ ساعت (دو روز) فاصله نیندازید. اصلاً شاید تیتر پنجمین کلید باید همین باشد: فاصله نینداز و با سرعت مناسب پیش برو!</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>ششم: جوگیر ماجراهای داستان نشو!</strong></p>
<p>ششمین دستورالعمل (!) برای تا انتها خواندن یک رمان خوب و سخت‌خوان خارجی عبارت است از خودداری از جوگیر قصه‌ها و ماجراهای رمان شدن. یعنی تحت تأثیر ماجراهای عاشقانه، روابط خصوصی شخصیت‌ها، ماجراهای جنایی، خباثت‌ها و رذالت‌ها، مظلومیت‌ها و نجابت‌های آدم‌های داستان نشوید. یاد ماها نیست اما روزهایی بوده که مردم پای سریال‌فارسی‌های تلویزیون خودمان گریه‌ها کرده‌اند. چه همذات‌پنداری‌ها که نشد! بعد تنها دو کلمه نسخهٔ نجات احساسات مردم ساده و نوع‌دوست ما شد. «اینا فیلمه!» رمان‌هایی که مخاطب هوشیاری ندارند هم تأثیری بدین پایه خواهند داشت. توجه داشته باشید که یک رمان خوب «دروغ‌گوترین» آن‌هاست.</p>
<p><strong>هفتمین </strong>راه<strong> </strong>برای رسیدن به صفحه آخر یک رمان این است<strong>:</strong></p>
<p><strong> به فرهنگ نویسنده توجه کن!</strong></p>
<p>ما شرقی‌ها هر چیزی را نمی‌پسندیم. بنا بر این با هر فرهنگ و خرده فرهنگی خو نمی‌گیریم. هرچند در این بین روحیات، سطح سواد، علاقه‌مندی‌ها و کنج‌کاوی‌های آدم‌ها تصمیم‌گیرندهٔ نهایی است. در انتخاب و خرید و حتا هدیه دادن یک رمان کلاسیک به این‌که نویسنده اهل چه کشور و فرهنگی است توجه کنید! مثلاً کسانی که از فرهنگ روس و آداب و رسوم سرزمین سرد شمالی خوش‌شان نمی‌آید می‌توانند دیرتر از سایر آثار رمان روسی بخوانند.</p>
<p>رمان‌خوان حرفه‌ای حرفه‌اش رمان‌خواندن نیست؛ علاقه‌اش این است. یک اشتیاق قوی که استقامت را چاشنی خود دارد. بنا بر این چنین کسی خودش را با خواندن و دانستن و فهم کردن فرهنگ‌واره‌ای که دوستش نمی‌دارد، عذاب نمی‌دهد.</p>
<blockquote><p>این یادداشت برای کامل شدنش نام صدها نفر را کم دارد. نام‌های ناموران  ادیبی که وقتی در قفسه‌های یک کتاب‌خانه کنار هم جمع می‌شوند، گویی عصارهٔ  تجربیات ناب همهٔ زندگی بشر در مخزنی جمع شده است. بزرگانی با محاسن و موی  سفید که بسان پیران دنیادیدهٔ رنج کشیده، آمادهٔ انتقال سینه ‌به سینهٔ  همهٔ حرف‌های‌شان هستند.</p></blockquote>
<p><strong>هشتمین</strong> بایدِ ادیبانهٔ «رمان‌بازی» می‌گوید:</p>
<p><strong>همیشه فهرستی از بهترین‌های کلاسیک جهان داشته باش و آن را به روز کن!</strong></p>
<p>این یک تصور نادرست است که برخی خیال می‌کنند رمان‌های کلاسیک الزاماً تاریخ مصرف گذشته‌اند یا تولید روز ندارد و امروزه نوع کلاسیک‌نویسان ایران و جهان منقرض شده است. البته این درست است که در عرصهٔ ادبیات هر کشوری هر یک‌صد سال، یک پیام‌بر در قبیلهٔ داستان‌نویسان مبعوث می‌شود؛ اما این بدین معنا نیست که نمی‌توان فهرستِ کاملاً شخصی خود را به روز کنیم. برای تهیه کردن این فهرست می‌توانید از تجربیات نویسندگان بزرگ و محبوب یا منتقدین مطلوب طبع‌تان استفاده کنید. برخی نویسندگان ایرانی هم فهرست صد رمان برتر تاریخ ادبیات جهان را منتشر کرده‌اند و معتقدند خواندن تمام این آثار بسان فارغ‌التحصیل شدن از بهتر‌ین کلاس‌های داستان‌نویسی است.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><img class="alignright" src="http://up.iranblog.com/37261/1265427847.jpg" alt="" width="243" height="302" /></p>
<p><strong>نهم: دربارهٔ رمان‌هایی که می‌خوانی با دیگران صحبت کن!</strong></p>
<p>برای کسانی که دوستشان می‌داری خلاصهٔ قصهٔ رمانی که تازه به اتمام رسانده‌ای را تعریف کن! تلاش کن تا به زیبایی نویسنده -والبته خلاصه‌تر و سریع‌تر از او- رمان را قصه‌گویی کنی. حتا می‌توان با آن‌هایی که خوانده‌اند، دربارهٔ آن رمان صحبت کرد. خیال راحت باشد، رمان کلاسیک واقعاً ظرفیت این مباحثه‌ها را دارد. چه عیبی دارد که در یک مهمانی، یک تفرج خارج شهر و بین راه از مبدائی به مقصدی با دوستی که آن رمان را خوانده است از اثر تعریف و تمجید کنید یا چوب نقد بلند کنید؟ این کار عادتی ادبی است که یک مرحله و سطح از خوانندگان پای کار ادبیات است. به مرور و تمرین در این زمینه قوی خواهید شد. گفتار ادبی پلهٔ اصلی در شکل‌گیری نقد ادبی است. امروزه در دنیا <strong>منتقدین ادبی، چوپان‌های افکار عمومی</strong> و تصحیح‌کنندگان امتحان (رمان) نویسندگان‌اند.</p>
<p><strong>دهم: نویسندهٔ رمان محبوبت را ببین!</strong></p>
<p>این یک واقعیت است که با خواندن اثر یک نویسندهٔ بزرگ، تصوری از ظاهر، خلقیات، تفکر، عادات و رفتار او در ناخودآگاه ما شکل می‌گیرد. برای نویسندگان مرحوم، کتاب‌های اتوبیوگرافی (زندگی‌نامه خودنوشت) اگر نبود بیوگرافی را پیش‌نهاد می‌دهم. برای زنده‌ها هم یک دیدار رسمی حضوری مثل نمایشگاه کتاب، جشن رونمایی از اثر جدید، شرکت در جلسهٔ نقد و بررسی کتاب و نظایر این‌ها. اگر در این اثنا رمان‌تان را به امضایِ نویسنده هم رساندید که مزید توفیق و سرور است. امضایی به نام و تقدیم ‌به خودتان! کتاب این چنین، ارزش معنوی والاتری پیدا خواهد کرد، مخصوص شما شده و قیمت‌گذاری‌اش خصوصاً برای نوه‌ها و ماترک به مراتب سخت‌ و ناممکن می‌شود! اما به تجربه بر صاحب این قلم ثابت شده است که <strong>نویسنده‌ای که در خیال خود می‌سازیم</strong>، از آنی که هست خیلی آقاتر و به‌تر است، بگذریم. خواستم بگویم معنی دهمین فرمان چسبیدن به آستین کت یک نویسنده نیست.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1929"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1929/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونه کتاب‌ها را ترمیم کنیم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1711</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1711#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 14:20:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش صحافی ساده کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[صحافی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب بازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1711</guid>
		<description><![CDATA[بیایید با هم یک کتاب را صحافی کنیم تا اگر این‌کار را بلد نیستید، بیاموزید. کتابی که در زیر می‌بینید چاپ اول «کلیله و دمنه» به تصحیح استاد فرزانه زنده‌نام «مجتبا مینوی» است. این کتاب را انتشارات دانش‌گاه تهران در سال ۱۳۴۳ منتشر کرده است. من در زمانی که دانش‌جوی ادبیات فارسی بودم برای پاس کردن درس «کلیله و دمنه» مدام با این کتاب کلنجار می‌رفتم و نتیجتاً بلایی که می‌بینید به سرش آمده.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.sakhtianchi.com/eshop/images/p177.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>هرکس که کتاب‌خانه‌ای، ولو کوچک، در منزل دارد با مشکل کَنده شدن تمام یا قسمتی از جلد یا صفحاتی از کتاب مواجه شده است. این اتفاق بر اثر بازشدن چسبی که در صحافی کتاب‌ها به کار رفته رخ می‌دهد.</p>
<p>اغلب، می‌بینم که دوستانم این کتاب‌ها را هم‌آن‌گونه رها می‌کنند. این کار هم باعث از بین رفتن کتاب‌ می‌شود و هم مطالعه یا بازخوانی آن را دُشوار می‌کند.</p>
<p><img class="alignright" title="یک" src="http://up.iranblog.com/6/1262520454.gif" alt="" width="85" height="85" />صحافی کردن این کتاب‌ها بسیار ساده است. کافی‌ست مقداری چسب صحافی و یک چاقو یا خلال‌دندان داشته باشید. یک ظرف کوچک دردار، مثل شیشه‌ی مربا، بردارید و به یک صحافی مراجعه کنید. مغازه‌های صحافی در اطراف میدان انقلاب فراوان‌اند. از این مغازه‌ها چسب صحافی بخرید. یک ظرف کوچک چسب صحافی حداکثر دو هزار تومان قیمت دارد و البته این مقدار برای صحافی بیش از صد کتاب بس است. ویژه‌گی مهم چسب صحافی این است که مدتی پس از استفاده بی‌رنگ می‌شود و به زیبایی کتاب لطمه نمی‌زند.</p>
<p><img class="aligncenter" title="صحافی کتاب" src="http://www.ketablog.ir/upload/content/sahafi1.jpg" alt="" width="353" height="264" /><img class="alignright" title="دو" src="http://up.iranblog.com/6/1262481736.gif" alt="" width="85" height="85" />بیایید با هم یک کتاب را صحافی کنیم تا اگر این‌کار را بلد نیستید، بیاموزید. کتابی که در زیر می‌بینید چاپ اول «کلیله و دمنه» به تصحیح استاد فرزانه زنده‌نام «مجتبا مینوی» است. این کتاب را انتشارات دانش‌گاه تهران در سال ۱۳۴۳ منتشر کرده است. من در زمانی که دانش‌جوی ادبیات فارسی بودم برای پاس کردن درس «کلیله و دمنه» مدام با این کتاب کلنجار می‌رفتم و نتیجتاً بلایی که می‌بینید به سرش آمده.</p>
<p><img class="aligncenter" title="صحافی" src="http://www.ketablog.ir/upload/content/sahafi2.jpg" alt="" width="287" height="260" /><img class="alignright" title="سه" src="http://up.iranblog.com/6/1262447449.gif" alt="" width="85" height="85" />نوک چاقو یا خلال دندان را به چسب آغشته کنید و به قسمت‌هایی که چسب آن‌ها وارفته یا جدا شده‌ بمالید. برای این‌کار باید دقت و ظرافت داشته باشید. هرچه‌قدر بیش‌تر حوصله به خرج دهید نتیجه‌ی کار مطلوب‌تر است. کمی هم تجربه لازم است، که به مرور به دست می‌آورید.</p>
<p><img class="aligncenter" title="صحافی" src="http://www.ketablog.ir/upload/content/sahafi3.jpg" alt="" width="389" height="292" /><img class="alignright" title="چهار" src="http://up.iranblog.com/6/1262477408.gif" alt="" width="85" height="85" />در عکس زیر می‌بینید که من ابتدا صفحه‌ی کنده شده و بعد جلد کتاب را چسب زده و روی خود کتاب فیکس کرده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="صحافی" src="http://www.ketablog.ir/upload/content/sahafi4.jpg" alt="" width="389" height="154" /></p>
<p><img class="alignright" title="پنج" src="http://up.iranblog.com/6/1262466388.gif" alt="" width="85" height="85" />حالا اگر مدتی کتاب را دست نزنید و بگذارید چسب آن خشک شود، می‌بینید که کتاب‌تان سر و وضعی بسیار به‌تر از سابق پیدا کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="صحافی" src="http://www.ketablog.ir/upload/content/sahafi5.jpg" alt="" width="389" height="235" /></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1711"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1711/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهترین عاشقانه‌های فارسی</title>
		<link>http://asha.ir/archives/971</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/971#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 22:50:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسام الدین مطهری</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌بازی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب بهترین رمان عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[رمان فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[فهرست رمان عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[نگرخواهی دربارهٔ رمان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب عاشقانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=971</guid>
		<description><![CDATA[[نگرخواهی دربارهٔ بهترین رمانِ عاشقانهٔ فارسی] خب، حالا باید انتخاب کنی که آن رمانِ عاشقانه، کدام کتاب و از کدام نویسنده است... یالا، زود باش که 12 دقیقه بیش‌تر وقت نداری. کدام کتابِ عاشقانهٔ فارسی، لایقِ محبوب‌تان است؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/08/ek9858.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>برگزیدن؛ حکایتِ بامزهٔ زندگی ما آدم‌ها است. با همهٔ تلخ و شیرین‌های «برگزیدن»، همه‌گیِ ما، توی زندگی تجربه‌اش می‌کنیم. گاهی گرفتارش می‌شویم، گاهی هم مشتاقانه به سمتش می‌دویم. اما خیلی اوقات، به اصرارِ زمانه و شرایط، مجبور به انتخاب می‌شویم. گاهی از قِبَل این «برگزیدن»ها برد می‌کنیم؛ گاهی هم بدجور می‌بازیم. این حکایت، از بامزه‌ترین حکایات زندگی ما آدم‌ها است!</p>
<p>این‌چیزی که می‌خوانید، یک‌جور دعوت‌نامه‌ است.</p>
<p>- دعوت به چی؟</p>
<p>- به تخیل!</p>
<p>- تخیلِ چی؟</p>
<p>- تخیلِ روزِ آخرِ دنیا. خیال کن رسیده‌ایم به ته دنیا. اوضاع و احوالِ زمین و زمانه بدجور به هم ریخته. رسیده‌ایم به دم‌دم‌های دمیدنِ اسرافیل توی صور. آها&#8230; ببینش! دارد از کوه می‌کشد و می‌رود بالا. می‌بینی‌اش؟</p>
<p>- آره، آره&#8230; همان چاقالوهه؟</p>
<p>- آره قربونت. همون تپله.</p>
<p>- این‌جا دوتا ورسیون داریم. <strong>ورسیون ویژهٔ آقایان</strong> و ورسیون ویژهٔ بانوان. در ورسیون ویژهٔ آقایان آمده است: «تویِ این حیص و بیص، تویِِ طفلک، چشمت می‌افتد به یک پری رویِ دل‌ربا و وسطِ آن همه به هم ریخته‌گی، عاشق می‌شوی. آن‌هم چه عاشقی. از آن‌هایی که باید مثنوی‌اش را سرود.»</p>
<p>و<strong> در ورسیون ویژهٔ بانوان آمده است</strong>: «تویِ این حیص و بیص، تویِِ طفلک، چشمت می‌افتد به یک جوان‌مردِ باصلابت و نجیب و وسطِ آن همه به هم ریخته‌گی، عاشق می‌شوی. آن‌هم چه عاشقی. از آن‌هایی که باید مثنوی‌اش را سرود.»</p>
<p>- خب؟</p>
<p>- خب، ببین جانم، اسرافیل دم‌دم‌های رسیدن به بالای کوه است. نوکِ قله را می‌بینی؟ تخمین که بزنیم و کمی مهندسی کنیم، تقریباً ۱۰ دقیقهٔ دیگر می‌رسد به نوک کوه. تا سوتش را بیاورد بالا و شروع کند به دمیدن، ۲ دقیقه  وقتِ اضافه داری. یعنی ۱۰+۲ که می‌کند ۱۲٫</p>
<p>حواست به من است یا نه؟ چیه؟ دوستش داری؟ خب، ۱۲ دقیقه وقت داری بروی و بهش بگوئی. منتها دست‌خالی که نمی‌شود.</p>
<p>- توی این شلم‌شوربا من دسته‌گل از کجام بیاورم؟</p>
<p>- آها. این‌جا است که باید تخیل‌ات را امتحان کنی و ببینی اصلاً می‌توانی توی همچون شرایطی، انتخاب کنی یا نه. فرض می‌کنیم که یک کتاب روی زمین افتاده. نویِ نو. انگار تویِ زلزلهً آخری، از انبارِ زیرزمینِ ناشرش بیرون افتاده. جلد گالینگور، قطع رقعی، قیمت مقطوع، نویسنده مشهور. تا این‌جایش بر ما معلوم است. آها، یک نکتهٔ معلوم دیگر هم وجود دارد.</p>
<p>- چی؟</p>
<p>- این‌که کتابِ افتاده رویِ زمین، یک رمانِ یا داستانِ عاشقانهٔ فارسی است.</p>
<p>- خب؟</p>
<p>- خب، حالا باید انتخاب کنی که آن رمانِ عاشقانه، کدام کتاب و از کدام نویسنده است&#8230; یالا، زود باش که ۱۲ دقیقه بیش‌تر وقت نداری. کدام کتابِ عاشقانهٔ فارسی، لایقِ محبوب‌تان است؟</p>
<p>از طریقِ فرمِ پائین‌دست، بگو که کتابِ انتخابی‌ات چیست. ضمناً مَحرم بدان و بگو به معشوق / معشوقه‌ات چه می‌گوئی توی آن چند دقیقه&#8230; تصویرسازِ مابقیِ این داستان، شما هستی.</p>
<p><strong>برای شرکت در این بازی، حتماً نکات زیر را رعایت بفرمائید:</strong></p>
<p>- آقایان محترم! به منظور حفظ کیان خانواده و طراوت این کانونِ گرم، آن پری‌رو را همسر محترمهٔ خود فرض بفرمایند.</p>
<p style="text-align: center">***</p>
<blockquote>
<p style="text-align: center"><strong>نتایج آرا تا پایان زمان رأی گیری!</strong></p>
<p style="text-align: justify">بر اساس شمارش آرای مأخوذه تا این لحظه، این دو نویسنده در صدر قرار دارند:</p>
<p style="text-align: justify">- <strong>رضا امیرخانی</strong> با ۴۲ رأی / کتابِ من او</p>
<p style="text-align: justify">-<strong> نادر ابراهیمی </strong>با ۱۶ رأی / سه اثر مختلف</p>
<p style="text-align: justify">
<p style="text-align: justify">همچنین، شرکت‌کننده‌گان در این نگرخواهی، به آثاری از اسماعیل فصیح، سیدمهدی شجاعی، سپیده شاملو، عباس معروفی، محمود دولت‌آبادی، م.مؤدب‌پور و سیمین دانشور نیز رأی داد‌ه‌اند.</p>
<p style="text-align: justify">رای‌گیری همچنان ادامه دارد. پس رأی تو کو؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: center"><strong>[آراء مأخوذه!]</strong></p>
<ol>
<li><strong>حسام مطهری</strong>، کتاب <a href="http://www.asha.ir/archives/763" target="_blank"><strong>من او</strong></a> نوشتهٔ <a href="http://ermia.ir" target="_blank"><strong>رضا امیرخانی</strong> </a>را انتخاب می‌کند. او به محبوبش می‌گوید: «میای با هم بریم بهشت؟»</li>
<li><a href="http://madmaah.blogspot.com/" target="_blank"><strong>مائده ایمانی</strong></a> کتاب <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%A7" target="_blank"><strong>سال بلوا</strong></a> نوشتهٔ <a href="http://maroufi.malakut.org/" target="_blank"><strong>عباس معروفی</strong></a> را انتخاب می‌کند. او به معشوق‌اش می‌گوید: «تو می‌گی تو اون دنیا هم آدم باید سر قولش بمونه؟»</li>
<li><strong>دادابیس</strong> کتاب <a href="http://www.bekhan.com/main/index.php?page=30&amp;bi=1105123" target="_blank"><strong>ثریا در اغما</strong></a> نوشتهٔ <strong>ا<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD" target="_blank">سماعیل فصیح</a></strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD" target="_blank"> </a> رو انتخاب می‌کند. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «وقتی بیدار شدی منو به یاد خواهی آورد؟»</li>
<li><strong>محمدجواد مهدوی</strong> کتاب <strong>من او</strong> نوشتهٔ <strong>رضا امیرخانی</strong> را انتخاب می‌کند. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «دیدی! این‌قدر این درویش مصطفا سرمون رو گرم کرد که یادمون رفت عروسی کنیم.»</li>
<li><a href="http://denj.ir" target="_blank"><strong>میثم رمضانعلی</strong></a> هم که «دنیای عاشقانه» را به «رمان عاشقانه» ترجیح می‌دهد، <a href="http://www.aryabooks.com/article307.html" target="_blank"><strong>مدیر مدرسه</strong></a>، نوشتهٔ <a href="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84+%D8%A2%D9%84+%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF" target="_blank"><strong>جلال آل احمد </strong></a>را برای هدیه به معشوقه‌اش انتخاب می‌کند. او خطاب به محبوب می‌گوید: «فکر نمی‌کنم بیش‌تر از ایجاد محبت توی این دم‌دم‌های آخری بچسبه!»</li>
<li><strong>دانشطلب </strong>داستانِ «چشم در برابر چشم» را از کتاب <strong><a href="http://bookclub.blogfa.com/post-50.aspx" target="_blank">غیرقابل چاپ</a> </strong>نوشتهٔ <a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17079" target="_blank"><strong>سیدمهدی شجاعی</strong></a> هدیه می‌دهد. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «می‌خوامت» و لبخند می‌زند!</li>
<li><strong>علیرضا شامخی</strong> همهٔ عاشقانه‌های <a href="http://naderebrahimi.info/bio.htm" target="_blank"><strong>نادر ابراهیمی</strong></a> را به معشوقه‌اش هدیه می‌کند. او ترجیح می‌دهد چیزی نگوید، چون اعتقاد دارد: «دل‌آرامِ من چشم‌خوانی بلد است! نیازی به لب جنباندن نیست. برایش سکوت می‌کنم.»</li>
<li><strong>نیما شیرازی</strong> کتاب <a href="http://www.ketabroom.ir/part,showEntity/id,712/lang,fa/fullView,true/" target="_blank"><strong>چهل نامهٔ کوتاه به همسرم</strong></a>، نوشتهٔ نادر ابراهیمی را اهدا می‌کند. او وسط آن شلوغی به معشوقه‌اش می‌گوید: «هرچه شد؛ با من باش&#8230;»</li>
<li><strong>اسماعیل</strong> هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند. ضمناً به معشوقه‌اش می‌گوید: «من &#8230; من ، &#8230; آ آ آ آ آ ، من &#8230;.. راستش &#8230;. من &#8230;. اه، لامصب داره سوتو میزنه&#8230;  نه خداجون»</li>
<li><a href="http://www.shasoosa.ir" target="_blank"><strong>مجتبا تقوی‌زاد</strong></a>، کتاب <a href="http://www.asha.ir/archives/339" target="_blank"><strong>یک عاشقانهٔ آرام</strong></a>، نوشتهٔ <strong>نادر ابراهیمی</strong> را به معشوقه‌اش هدیه می‌کند. مجتبا به محبوب می‌گوید: «نگاه کن توی چشم‌هام &#8230;.تو که خوب چشم‌هام را می‌خوانی چه حاجت به کلمه؟»</li>
<li><strong><a href="http://blog.anarnet.ir/" target="_blank">حاج میثم</a></strong> هم <strong>لیلی و مجنون</strong> را به شیرین‌بانویش هدیه می‌کند. نمی‌دانم چطور توی آن هاگیر واگیر وقتِ فلسفیدن می‌کند، اما خطاب به معشوقه‌اش می‌گوید: «شاید خوبی دنیا این بود که هیچ وقت به هم نرسیدیم.»</li>
<li><a href="http://surrealist.blogfa.com/" target="_blank"><strong>صادق عسکری</strong></a> هم اثر دیگری از <strong>عباس معروفی </strong>را انتخاب می‌کند و به معشوقه‌اش <a href="http://www.sokhan.com/bookdetail.asp?book_code=9490202" target="_blank"><strong>سمفونی مردگان </strong></a>را هدیه می‌دهد. صادق کوتاه و مختصر خطاب به معشوقه‌اش می‌گوید: «تو مسیح منی&#8230;»</li>
<li><a href="http://www.takneveshteha.persianblog.ir/" target="_blank"><strong>محمد مهدی اسلامی</strong></a> بهترین عاشقانهٔ فارسی را <strong>نیمهٔ پنهان ماه &#8211; همت </strong>می‌داند و آن دم آخری به معشوقه‌اش می‌گوید: «خدا هیچ‌وقت نخواسته عشّاق، آن‌هایی که خیلی به هم دل‌بسته‌اند، با هم بمانند.»</li>
<li><strong>ریحانه مهرزاد</strong> برای هدیه به معشوقِ آخرالزمانی‌اش، <strong>آسمان ۳ &#8211; یاسینی به روایت همسر شهید </strong>را انتخاب می‌کند. او به معشوق می‌گوید: «هنوز طعم شیرین لحظه‌های با تو بودن را احساس می‌کنم&#8230; راستی! ساعت پرواز مرا می‌دانی؟!»</li>
<li><strong>مرتضا عارف</strong>، متواضعانه و در عین حال با اعتماد به نفس کتاب انتخابی‌اش را این‌طور معرفی می‌کند: «کتابِ من! کتابی که هنوز ننوشته‌امش!». ایشان نگفتند که چه جمله‌ای به معشوقه‌شان خواهند گفت. به جایش فرمودند: «شرمنده من نمیتونم شما رو محرم فرض کنم! شب خوش! (و دوربین را خاموش میکند)». به هرحال بعضی‌ها ذهن سینمایی دارند؛ آن هم از نوع هالیوودی‌اش!</li>
<li><strong>سمیه</strong>، <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>را انتخاب می‌کند و در مواجهه با معشوق‌اش فقط سکوت می‌کند + لبخند!</li>
<li><a href="http://kermeketab.blogfa.com" target="_blank"><strong>آزاده نجفیان</strong></a>، <strong>انگار گفته بودی لیلی</strong> نوشتهٔ <a href="http://kermeketab.blogfa.com/post-23.aspx" target="_blank"><strong>سپیده شاملو </strong></a>را به معشوق هدیه می‌کند. آزاده رو به معشوق‌اش می‌گوید: «پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود/ با خود آوردم از آنجا، نه به خود بربستم»</li>
<li><strong>حامد صلاحی</strong> هم <a href="http://www.ketabnews.com/detail-1052-fa-1.html" target="_blank"><strong>سووشون</strong></a> خانم <a href="http://www.fakhte.com/index.php?newsid=454" target="_blank"><strong>سیمین دانشور</strong></a> را در آن عرصهً بلا برمی‌گزیند. حامد رو به معشوقه‌اش می‌گوید: «کمینه زائر ضریح &#8220;زری&#8221; / منم؛ پر از خیالِ رویِ پری!»</li>
<li><strong>سیتنه </strong>هم <strong>چهل‌نامهٔ کوتاه به همسرم</strong>، از مرحوم <strong>نادر ابراهیمی</strong> را انتخاب می‌کند. معشوقِ خانمِ سیتنه، از او می‌شنود: «کسی مانده است که خواهد آمد. باور کن! کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد. بنشین به انتظار!»</li>
<li>مهدی، کتاب <a href="http://www.ketabroom.ir/part,showEntity/id,479/lang,fa/fullView,true/" target="_blank"><strong>شکوای سبزِ</strong> </a><strong>سیدمهدی شجاعی</strong> را انتخاب می‌کند. جمله‌ای که او به معشوق می‌گوید، این است: «من چه می‌کردم اگر تو نبودی؟»</li>
<li><strong>هومن یارمحمدی</strong> هم، <a href="http://robo.vatanblog.com/aquot-aquot-1" target="_blank"><strong>بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم</strong></a> نوشتهٔ <strong>نادر ابراهیمی</strong> را انتخاب می‌کند. هومن می‌گوید: «چی می‌شه گفت؟ شاید من فقط می‌گفتم: سلام؟ دقیقاً با لحن پرسشی و با یک لبخند و منتظر جواب.»</li>
<li>از آن‌جایی که <a href="http://shahrzaad.wordpress.com/" target="_blank"><strong>شهرزادخانم</strong></a> ساکن وطن نیستند، شده‌اند استثنای این نگرخواهی و خارجکی انتخاب فرموده‌اند. انتخاب ایشان: <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Digital_Fortress" target="_blank">Digital Fortress</a> نوشتهٔ Dan Brown. شهرزاد به معشوقش می‌گوید: &#8220;I love you, without wax &#8220;</li>
<li><strong>روزنامه‌نویس</strong> برای هدیه به معشوقه‌اش، <strong>شاهنامهٔ فردوسی</strong> را انتخاب می‌کند. معشوقهٔ روزنامه‌نویس از او می‌شنود: «از بچگی دلم میخواست شاهنامه را بخونم، وجود شما و بی سلیقگی من در انتخاب کادو و اینها سبب شد که این کتاب را براتون هدیه بخرم که خودم بخونم :دی فک نمی کردم از خودم بتونم اینقدر مطلبم عاشقانه در کنم خودم حالم بد شد اسمایلی سبز یاهو». <strong>اشا:</strong> البته ما بعید می‌دانیم توی ۱۲ دقیقه فرصت این‌همه لفاظی را پیدا کند. الآن بدنش گرم است،  چیزی متوجه نمی‌شود!</li>
<li><strong>کوثر</strong> رمانِ <strong>من او</strong> را برای هدیه به معشوقش برمی‌گزیند. معشوق از کوثر می‌شنود: «فکر می‌کنی تو این ۱۲ دقیقه، چند قدم بتونیم با هم برداریم؟»</li>
<li><strong>مهدی علاقبند</strong> هم <a href="http://www.sokhan.com/bookdetail.asp?book_code=9495109" target="_blank"><strong>پیکر فرهاد</strong></a>، نوشتهٔ عباس معروفی را برای هدیه برگزیده است. او نه به زبان، که توی دلش خواهد گفت: «عزیز دلم! با نگاهت مرا بدوز.. .به هرجا که دلت می‌خواهد بدوز&#8230;. به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه دوست داری!»</li>
<li><strong>راحیل </strong>کتاب <a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9646168671" target="_blank"><strong>این است بهشت</strong></a>، را به معشوق‌اش هدیه می‌کند. جمله‌ای که راحیل خطاب به معشوق می‌گوید، این است: «عشق تو را صاحب این کتاب به من هدیه داده است.»</li>
<li><strong>مهکامه</strong> هم <strong>یک‌ عاشقانهٔ آرام </strong>جناب <strong>نادر ابراهیمی </strong>را برگزیده. مهکامه وقتی کتاب را دست معشوق‌اش می‌دهد، می‌گوید: «هر وقت احساس غریبی کردی، بخوانش&#8230;»</li>
<li>و اما <strong>آیماز</strong>، <strong>من او</strong> نوشتهٔ <strong>امیرخانی </strong>را انتخاب می‌کند. آیماز آن دم آخری هم فکر شهادت است و به محبوب می‌گوید: «من و تو، باید شهید بشیم وگرنه&#8230;!»</li>
<li><strong>محمدحسین</strong> هم مثل آیماز، <strong>من او </strong>را به معشوقه‌اش هدیه می‌دهد. معشوقه از او می‌شنود: «میای با هم بریم بهشت؟» <strong>اشا: </strong>قطعاً محمدحسین از روی دست حسام تقلب کرده!</li>
<li><a href="http://www.asha.ir/archives/author/fahime/" target="_blank"><strong>مهربانو</strong></a>، <strong>من او</strong> را به معشوق هدیه می‌کند و با لبخند معجزه‌گرش می‌گوید: «بیا کریم‌جان! همون که خیلی دوستش داری&#8230;»</li>
<li><a href="http://www.eilia13.ir/tarlog/" target="_blank"><strong>علی الله‌یاری</strong></a> هم با <strong>من او</strong> عاشقی می‌کند و به معشوقه‌اش می‌گوید: «بانو! گنجشک را یادت هست؟ همو که کنار شکوفه‌های انار لانه داشت؟»</li>
<li><strong>زیباترین شکیب</strong> هم <strong>من او</strong> را برای هدیه به معشوق‌اش برگزیده. او از معشوق‌اش می‌پرسد: «مالِ من می‌شوی برای همیشه؟ حتا توی آن دنیا؟»</li>
<li><strong>جواد کاظمی</strong> هم <strong>من او </strong>را بر می‌گزیند. جواد برایمان نوشته: «هیچ نمی‌گویم، به جز نگاهی»</li>
<li><strong>پریا </strong>بعد از هدیهٔ <strong>منِ او</strong> به معشوق‌اش، می‌گوید: «این‌بار حواسم بود اسم خودم را کنار خشت اسمت گذاشتم!»</li>
<li><strong>مهشاد</strong> اثر جاودان <a href="http://www.asha.ir/archives/813" target="_blank"><strong>آنتوان دوسنت اگزوپری</strong></a> را برای هدیه دادن انتخاب می‌کند. او، کتاب<a href="http://www.asha.ir/archives/740" target="_blank"><strong> شازده کوچولو</strong></a> را به معشوق‌اش می‌دهد و می‌گوید: «شازده! چطوری؟»</li>
<li><strong>زهرا نیا</strong> کتاب <strong>حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه</strong> نوشتهٔ <strong>مصطفا مستور</strong> را برمی‌دارد و + <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>از نادر ابراهیمی می‌کند و به معشوقش می‌گوید: «اولی تو بودی، دومی اونیه که دلم می‌خواست باشی. حیف که اجل مهلت نداد.»</li>
<li><strong>ونوس </strong>هم <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>را به معشوق‌اش هدیه می‌دهد. ونوس برایمان نگفته چطور با معشوق صحبت می‌کند&#8230; یعنی خصوصی است؟ این‌قدر؟</li>
<li><strong>مهدی فاضل</strong> هم <strong>روی ماه خداوند را ببوس</strong> نوشتهٔ مصطفا مستور را به معشوقه هدیه می‌دهد و به‌اش می‌گوید: «تقدیم به روی ماه تو!»</li>
<li><strong>یاس، </strong>یک نسخه <strong>غزلیات سعدی</strong> انتخاب کرده. او به معشوق‌اش می‌گوید: «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم / بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» <strong>اشا: </strong>این بهترین جملهٔ این بازی تا این‌جا نیست؟</li>
<li><strong>رودابه </strong>که نامش «شاهنامه فردوسی» را یادمان می‌آورد، <strong>کلیدر </strong>نوشتهٔ <strong>محمود دولت آبادی </strong>را برگزیده. او به معشوقش می‌گوید: «ببین درد و لذت عشق چقدر تفکیک‌ناپذیرند، و چقدر باشکوه»</li>
<li><strong>شهریار </strong>کتاب <strong>شازده کوچولو</strong> را تقدیمِ معشوقه می‌کند و بهش می‌گوید: «از همهٔ روزهای زندگی‌ام، همین نعمت یک‌بار دیدن تو بس بود&#8230;»</li>
<li><strong>داود</strong> برای هدیه، کتاب <strong>بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم </strong>را انتخاب می‌کند و هنگام تقدیم به معشوقه‌اش می‌گوید: «سلام خانم! من یک کودکم. من یک فانوسِ تاشو هستم. در من شمعی روشن کن!»</li>
<li><strong>مینا</strong>، کتابِ <a href="http://www.asha.ir/archives/505" target="_blank"><strong>قرقر و قرقره </strong></a>را به معشوقش اهدا می‌کند و بهش می‌گوید: «دنبالت میام&#8230;»</li>
<li><strong>ایمان</strong> هم کتاب <strong>شازده کوچولو</strong> را برمی‌گزیند. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «اسرافیل همانی‌ست که بالای کوه است یا چشمِ تو؟»</li>
<li><strong>یوسف</strong> هم اثر رضا امیرخانی، یعنی <strong>من او </strong>را به معشوقه هدیه می‌کند و می‌گوید: «خوابت را دیده بودم&#8230;»</li>
<li><strong>مهرانه</strong> هم <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>را انتخاب می‌کند و می‌گوید: «وقتی رسیدی، بخونش&#8230;»</li>
<li><strong>حمیده</strong> رمان <strong>من او</strong> را به معشوق‌اش هدیه می‌دهد و خطاب به او می‌گوید: «منتظرت می‌مانم. دیر نکن لطفا!»</li>
<li><strong>آرش</strong>، کتاب <strong>سال بلوا </strong>را به معشوقه‌اش هدیه می‌کند. آرش بهش می‌گوید: «لحن‌ات را دوست دارم»</li>
<li><strong>محمدامین</strong> هم <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند. او تا به معشوقه‌ می‌رسد، می‌گوید: «ببخشید که کادوش نکردم.»</li>
<li><strong>رضا</strong> هم <strong>حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه </strong>از <strong>مصطفا مستور </strong>را برمی‌گزیند و به معشوقه می‌گوید: «دیشب چیز عجیبی توی روزنامه خوندم. می‌خواین براتون تعریف کنم؟»</li>
<li><strong>صفی‌خانی</strong> روی <strong>سووشون</strong> نظر دارد. نمی‌دانیم ایشان آقا هستند یا خانم، اما به محبوب می‌گویند: «سردمه. شما چطور؟»</li>
<li><strong>محمد مهدوی اشرف </strong>هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و خطاب به معشوقه‌اش می‌گوید: «از عمر هرآنچه هست برجای بستان و به عمر لیلی افزای»</li>
<li><strong>سارا مسعودی</strong> هم <strong>عشق سال‌های جنگ</strong> نوشته <strong><a href="http://www.iricap.com/author.asp?id=86" target="_blank">حسین فتاحی</a></strong> را برای هدیه دادن به مشعوقش انتخاب می‌کند. او به معشوق می‌گوید : «وقتی شهید راه حق  شدی و خدا کلی حوری گذاشت جلوی  چشمت، بگو حوری من تو دنیا جا مونده؛ منتظرش می‌مونم.»</li>
<li><strong>سیمین</strong> کتاب <strong>بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم</strong> را برمی‌گزیند و به معشوق می‌گوید: «منم.. هلیا! حالا برگشته‌ام»</li>
<li><strong>امیر</strong> برای شروع آشنایی با معشوقه‌اش، کتاب <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند و خطاب به معشوقه می‌گوید: «مث این‌که دیر اومدم&#8230;»</li>
<li><strong>اولدوز</strong> بابت این‌که داستانِ موردنظرش هنوز مکتوب نشده ناراحت است. برای همین، ترجیح می‌دهد به جای کتاب، یک دفتر سفید داشته باشد تا <strong>افسانهٔ سارای</strong> را بنویسید و به معشوق هدیه بدهد. جمله‌ای که اولدور به معشوق می‌گوید، این است: «آیدین! خیلی منتظر ماندم. کجا بودی تا به حال؟»</li>
<li><strong>محمدعلی</strong> کتاب <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و در فرصتی که دارد به معشوقه‌اش می‌گوید: «شما این‌طرف‌ها درویش مصطفا را ندیدید؟ خبر ندارید وقتش رسیده یا نه؟»</li>
<li><strong>طیبه</strong> هم کتاب <strong>من او</strong> را انتخاب کرده. او به معشوق‌اش در روز آخر می‌گوید: «اسرافیل خطبهٔ عقد هم می‌خونه یا فقط سوت می‌زنه؟»</li>
<li><a href="http://golsanam.blogfa.com/" target="_blank"><strong>گلصنم تشکری</strong></a> اثر ماندگار <strong>نظامی</strong>، یعنی <strong>لیلی و مجنون</strong> را انتخاب می‌کند. شأن نزول دارد توی این شرایط، نه؟ گلصنم به معشوقش می‌گوید: «یک عمر دنبال تو می‌گشتم»</li>
<li><strong>سمیه ملاتبار</strong> کتاب <strong>کلیدر</strong> نوشتهٔ <strong>محمود دولت‌آبادی</strong> را برای هدیه به معشوق‌اش انتخاب می‌کند. سمیه به معشوق می‌گوید: «یادته وقتی شروعش کردم، اینو بهت گفتم: قَد می کشیدم از سَر ِ بنچاقِ &#8230; بگذریم/ فرقی نمیکند که کجای کلیدری/ مارالِ سربزیرِ هجومی که گم شده../ اضلاع و گوشه های شکسته تری که خط&#8230; » <strong>اشا: </strong>یعنی سمیه توی دوازده دقیقه این همه حرف می‌تواند بزند؟ چه سرعتی! &#8211; <strong>سمیه </strong>توضیح داد: «سرعتش به خاطر چسبیدگی دهان با لاله گوش‌های &#8220;او&#8221; بوده. زمزمهٔ تکه‌ای ازین چارپاره، کمتر از ۱۲ دقیقه هم وقت برد، باقیش به خواب گذشت&#8230;»</li>
<li><strong>فیروزه</strong> <strong>میم</strong> برای معشوق‌اش کتابِ <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>را انتخاب می‌کند و بهش می‌گوید: «حوصله داشته باش، قیمت عشق همیشه بیش از تحمّل آدمیزاد بوده است»</li>
<li><strong>حمید میرزایی</strong> به معشوقه‌اش کتاب <strong>من او </strong>را تقدیم می‌کند و می‌گوید: «خانم! اجالتاً این تقدیمِ شما. آن دنیا که برسیم، می‌دهم نادر ابراهیمی کتابش را به نا‌م‌تان امضا کند&#8230;»</li>
<li><strong>الی</strong> کتاب <strong>جزیرهٔ سرگردانی</strong> نوشتهٔ <strong>سیمین دانشور </strong>را برای هدیه به معشوقش انتخاب می‌کند و بهش می‌گوید: «سی پاره به کف در چله شدی&#8230;  سی پاره منم ترک چله کن»</li>
<li><strong>سروش </strong>هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و به معشوقه می‌گوید: «با من ازدواج می‌کنی؟»</li>
<li><strong>محمدصالح</strong> هم <strong>من او </strong>را به معشوقه‌اش هدیه می‌دهد! قایل توجه همسر آیندهٔ محمدصالح. او در آخرین روز دنیا به معشوقه‌اش می‌گوید: «معشوقهٔ من باید من او را خوانده باشد. وگرنه نه من، نه او»</li>
<li><strong>مصطفا </strong>هم <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند. مصطفا ظاهرا در عشق زیادی بی‌تجربه است، چون به معشوقه‌اش می‌گوید: «عشق مال بچه گربه است!»</li>
<li><strong>ف </strong>کتاب <strong>طوفان دیگری در راه است </strong>نوشتهٔ <strong>سید مهدی شجاعی </strong>را به معشوق/معشوقه‌اش هدیه می‌کند.</li>
<li><strong>فرشید</strong> به معشوقه‌اش کتاب <strong>کوری</strong> را هدیه می‌دهد. البته فرشید چندمین نفری‌ست که به قید «فارسی بودن» رمان‌های انتخابی دقت نکرده. اما رأی و نظرش روی چشم است. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «به همدم و هم‌نفس زندگی‌ام، اکرم جان»</li>
<li><strong>سید یاسر </strong>هم کتاب <strong>من او</strong> را برای هدیه انتخاب می‌کند و رو به معشوقه‌اش می‌گوید: «تقبل الله&#8230;»</li>
<li>انتخاب<strong> حسن</strong> برای هدیه به معشوقه، کتاب <strong>من او</strong> است. او به معشوقه‌اش در آخرین روز می‌گوید: «فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل / گر بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن. یا علی مددی»</li>
<li><a href="http://www.afagh.blogfa.com/" target="_blank"><strong>محمدهادی</strong></a> کتاب <strong>من او</strong> را به معشوقه می‌دهد و می‌گوید: «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">حس می‌کنم دلم خیلی محکم شده! می‌دانی! تنها بنایی که اگر بلرزد محکم‌تر می‌شود دل است! دل آدمی‌زاد مثل انار باید چلاندش&#8230;حتا توی آخرین لحظه‌های دنیا!(یا علی مددی&#8230; )</span>»</li>
<li>سامان هم <strong>من او</strong> را به معشوقه‌اش هدیه می‌دهد و بهش می‌گوید: «اه&#8230; پس تو واقعاً وجود داشتی؟ این همه مدت کجا بودی؟»</li>
<li><strong>الهه </strong>کتاب <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و بعد از هدیه به معشوق، بهش می‌گوید: «هیچ‌کس به قاعده‌ای که من دوستت دارم کسی رو دوست نداشته.»</li>
<li><strong>نیلوفر</strong> هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و به معشوق می‌گوید: «حاضر نیستم به حرف درویش مصطفا چندسال دست از سرت بردارم»</li>
<li><strong>مجید</strong> کتاب <strong>من او</strong> را به معشوقه‌اش هدیه می‌دهد و می‌گوید: «دوستت دارم. اینو هیچ‌وقت بهت نگفتم&#8230;»</li>
<li><strong>رضا </strong>گفته که <strong>من او</strong> را به معشوقه‌ هدیه می‌دهد اما حرفی بهش نمی‌زند. فقط نگاهش می‌کند.</li>
<li><strong>فاطمه </strong>هم کتاب <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند. او به جای جمله‌ای که به معشوق خواهد گفت، نوشته: «من چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست!»</li>
<li><strong>محمدرضا مهاجر</strong> هم <strong>من او</strong> را انتخاب کرده. او جمله‌ای دربارهٔ مشعوقه نگفته. فقط برایمان نوشته: «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">تابی که هم ازلحاظ ادبی و هم از لحاظ تاریخی فاخرترین اثر داستانی ادبیات بعداز انقلاب است</span>» البته به نظر ما کمی اغراق کرده.</li>
<li><strong>علی چاوشی</strong> هم <strong>من او</strong> را برگزیده. علی به معشوقه‌اش می‌گوید: «یک سیبی هستی صد نفر زیر درختت / این جاذبه از تو است از آن زمین نیست!»</li>
<li><strong>امیر دهقانی چاوشی</strong> هم <strong>من او</strong> را انتخاب کرده! او به معشوقه‌اش می‌گوید: «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">مانده ام میان برزخی تهی  مانده ام میان دو بی نهایت  بی نهایت تو و باز بی نهایت تو  بردار ع ش ق م صفر ندارد همین.  باورکن!</span>»</li>
<li><strong>محسن عمرانی</strong> طلسم را شکاند و <strong>سووشون </strong>را به معشوقه داد. او به معشوقه‌اش می‌گوید: «از پسِ کلیِ من و او، گذشتم تا این را بهت بدم!!!»</li>
<li><strong>فرید</strong> کتاب <strong>یک عاشقانهٔ آرام </strong>نوشتهٔ <strong>نادر ابراهیمی </strong>را برای هدیه به معشوقه‌اش برگزیده. او می‌خواهد به معشوقه‌اش بگوید: «عاشقانه و آرام، دوستت دارم»</li>
<li><strong>میثم محسنی</strong> هم <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند.</li>
<li><strong>قائم قانونی </strong>هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند.</li>
<li><strong>سید مهدی </strong>کتاب <strong>سمفونی مردگان </strong>را انتخاب می‌کند و به معشوقه‌اش می‌گوید: «همین که وقت کنی همان دو فصلی که برایت علامت زدم را بخوانی، کافی‌ست»</li>
<li><strong>اکرم </strong>کتاب <strong>او یک فرشته بود</strong> را تقدیم معشوقش می‌کند و بهش می‌گوید: «فرشیدجان دوستت دارم. همیشه موفق و مهربان باشی!»</li>
<li><strong>محسن شیخی</strong> هم <strong>من او</strong> را انتخاب می‌کند و رو به معشوقه‌اش می‌گوید: «همیشه باهاتم»</li>
<li><strong>ثریا میم</strong> هم کتاب <strong>یک عاشقانهٔ آرام</strong> را به معشوقش هدیه می‌دهد و خطاب بهش می‌گوید: «چه زود دیر می‌شود&#8230;»</li>
<li><strong>مونا داودبیگی</strong> هم <strong>من او </strong>را انتخاب می‌کند و به معشوق هدیه می‌دهد. او به معشوقش می‌گوید: «عاشقی که غسل نکرده باشه حکماً عاشقه. نفسشم تبرکه&#8230;»</li>
<li><strong>مصطفی</strong> کتاب <strong>در تنگ</strong> نوشتهٔ <strong>آندره ژید</strong> را به معشوقه‌اش هدیه می‌دهد و بهش می‌گوید: «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">امیدوارم به وسعت کلامش این  کتاب بر عدم باشد ، بر من و شما نتابد. تقدیم به اولین آخرین.</span>»</li>
<li><strong>حسن شرفخانلو </strong>کتاب <strong>من او</strong> را به معشوقه‌اش می‌دهد.</li>
<li><strong>نارنجی، </strong>کتاب <strong>سمفونی مردگان</strong> را به معشوق / معشوقه‌اش هدیه می‌دهد و بهش می‌گوید: «با تو عاشقی کنم یا زندگی؟ بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟»</li>
<li><strong>سرالله</strong> هم <strong>من او</strong> را برمی‌گزیند و خطاب به معشوقه می‌گوید: «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">باور کن دروغ نیست که میگم دلم برات میتپه! ۱۰۰ سال هم منتظرت بمونم پیش زال محمد نمیرم!</span>»</li>
<li><strong>شهرزاد </strong>هم کتاب <strong>بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم </strong>را به معشوقش هدیه می‌دهد و بهش می‌گوید:‌ «<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">دیر زمانی ست که حضورت را به انتظار نشسته ام . . .  پایان ِ تلخ قصه های امروزی ،  تقدیر ما نخواهد بود ، مهربانم . . .</span>»</li>
<li><strong>نرگس</strong> کتاب <strong>من او </strong>را به معشوق هدیه می‌کند و بهش می‌گوید: «من عشق و عف ثم مات، مات شهیدا»</li>
<li><strong>قاصدک</strong>، کتاب <strong>یاسمین </strong>نوشتهٔ <strong>م.مؤدب‌پور</strong> را برای هدیه به معشوقش انتخاب می‌کند و خطاب به او می‌گوید:«<span style="font-family: tahoma;font-size: x-small">عاشقانه ترینها را با تو تجربه کردم به تو رسیدم و با تو به اوج پر کشیدم</span>»</li>
<li><strong>آوای بی‌صدا</strong>، هم <strong>من او</strong> نوشتهٔ رضا امیرخانی را به معشوق / معشوقه‌اش هدیه می‌دهد و انگار نه انگار که روز آخر دنیا است، بهش می‌گوید: «قرارمون چهارراه خانی‌آباد، سر کوچهٔ مسجد قندی، کنار مغازهٔ دونبش دریانی، یه لیسک مهمونِ من!»</li>
</ol>
<p style="text-align: center">
<p style="text-align: center"><strong>با احترام به دوستانی که همچنان مشغول ارسال رأی خود هستند، با عرض پوزش به اطلاع می‌رسانیم که رأی‌گیری از مدتی قبل به اتمام رسیده است.</strong></p>
<p style="text-align: center"><strong>متشکریم و امیدواریم در نظرسنجی‌های بعدی نظرتان را بخوانیم.</strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/15175ebb0300114bdc74c66f039ea35e?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مادرانه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/971/comment-page-1#comment-1611">2010-Mar-25</a></small>
							تازه فهمیدم جه چقدر دیر به این متن رسیدم. تازه فهمیدم چی شده که این همه کتاب «من او» طرفدار داشته.
تازه فهمیدم باید برگردم به دوران مجردی ام و ببینم چه به سر کلیدر اومده !
فکر کنم این دفعه باز هم باید برگردم به گذشته ام و دوباره از اول شاهنامه رو بخونم.
این جوون ها چقدر فکراشون فشنگه...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3fb5ffa0926109054111e792475229f9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>منیره:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/971/comment-page-1#comment-1780">2010-Aug-10</a></small>
							من او
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/4fc61b534004d1cc30605c21a83110c8?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>امین باغبانی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/971/comment-page-1#comment-1921">2011-Apr-25</a></small>
							"من او" ی آقا رضا حکماً سره !
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/96a62066d601d684e881f642cfb85eab?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>شمیم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/971/comment-page-1#comment-2331">2011-Aug-09</a></small>
							من او رمان زمان جنگه و من علاقه ای به این جور رمان ها ندارم ولی هر جا رفتم بهترین رمان را اسم من او را آوردند اگر قشنگ است وقابل خواندن بگویید که من هم بخونم متشکرم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/971/comment-page-1#comment-2335">2011-Aug-09</a></small>
							«من او» رمانِ زمان جنگ نیست. این رمان در دههٔ 70 نوشته شده است. فضایِ داستانِ آن نیز ارتباطی به جنگ ندارد. تنها بخش بسیار کوتاهی از داستان در دورهٔ جنگ می‌گذرد که البته اشاره‌های بسیار اندکی به واقعهٔ جنگ دارد. پیشنهاد ما این است که «من او» را بخوانید.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=971"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/971/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-05-25 10:12:42 -->
