
فرض کنید رئیسِ جمهورِ ایران سالِ 1391 را سالِ کتاب و کتابخوانی نامگذاری کند و بگوید: «با
با تألیف کتابِ صیفیجات در آئینهٔ ادبیات پارسی گامی بلند در راستای توجیهِ مردمِ ادبدوستِ ایران به
جعفریان: انتظارمان این است که واقعبینی حاکم باشد
جعفریان فعالیتهای این حوزه را «خوب» میداند اما میگوید: در مورد انقلاب خیلی چیزها را از شکل اصلیاش درآوردیم!
جلدهایِ دوم و سومِ «آئینه جادو» + «توسعه و مبانی تمدن غرب»
یاحسینی: معلوم نیست چند درصد از آثار تاریخشفاهی جنگ حذفیات دارند
[نقدی بر رمان «تیمبوکتو» اثر پل آوستر] مستر بونز، کودکیاش را با خانوادهای غیر آمریکایی و مهاجر تجربه کرده و از سوی مادر خانوادهٔ لهستانی، با حس نفرت روبهرو میشود. اما ویلی تنها پسر خانواده و ارباب او -که بیش از مادر خود با جامعهٔ آمریکا خو گرفته- سگ را به عنوان محرم اسرار و دوست یارِ قار برمیگزیند. بونز، در سالهای زندگی با شاعر گمنام و پریشان احوال، شاهدی بر رفتار و افعال او بوده و در قالب نوع زندگی وی، میخورد و مینوشد و نگاه میکند.
کتاب«روش تحقیق در منطق زیبایی و انسانشناسی»، یکی از آثار مرحوم اوستاست که اخیراً انتشارات سوره مهر آن را روانه بازار کتاب کرده است. این اثر، یکی از آثار ناتمام مرحوم اوستاست که به گفتۀ گردآورندۀ آن در مقدمه، بخشهایی از آن تحریر ایشان است و بخشهایی دیگر تقریراتی از ایشان که به قلمی دیگر نگاشته شده است.
[مروری بر کتاب «بررسی حقوقی پرونده هستهای ایران»] «بررسی حقوقی مسئلهٔ هستهای ایران» عنوانِ مکتوبیست به قلمِ «محمد هادی توکلپور» که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر کرده است. این مجلدِ 310 صفحهای، تلاش میکند تا از زاویهٔ قوانین و معاهداتِ بینالمللی، مسئلهٔ هستهای جمهوری اسلامی ایران را بررسی کند. در این مجال، مرور کوتاهی بر این اثر خواهیم داشت.
[نقد رمانِ دشتبان، نوشته احمد دهقان] در همهٔ دشتبان، مخاطب خیال میکند که نویسنده، برای رسیدن به صفحهٔ آخر، لحظه شماری میکند و تختهگاز میرود. پای جزئیاتِ مزه دهنده، به کتاب باز نشده. این شتابزدهگیِ نویسنده، دقت را از او گرفته. حسِ وقایع و لحظات، آنچنان که باید، به مخاطب منتقل نمیشود. این بیدقتی، بعضاً در جزئیاتِ ساده بروز یافته. مثلاً در وضعِ حملِ مادر.
[نقد کتاب حقوق بشر دوستانه در جنگ] بین این همه عابرِ عجول، سایه سنگین یکنفر را میبینی که نزدیک و نزدیکتر میشود. آرام و سلانه سلانه. با هر قدم، بدناش به شکل محسوسی به طرف تو میل پیدا میکند. دقیق میشوی. کاپشن قهوهای سوخته پوشیده و یک شلوار ساده که پائین یکی از پاچههایش صافی غیرطبیعیای دارد؛ و زیرش: یک پای مصنوعی.
[نقد رمان باغ تلو / نوشته مجید قیصری] باغ تلو، رمانِ دفاع نیست. البته رمان ضد دفاع هم نیست. قصهٔ تلخ حیات یک خانوادهٔ کوچک است. خانوادهای که وقتی انتظارش را نمیکشد، به بدترین بلایا گرفتار میآید. از منظر دیگر، من باغ تلو را «قصهٔ مصائب جلال» میدانم. نه به آن جهت که روای داستان اوست، بل به خاطر غربتی که در جمع دارد.

پیشنهاد کتاب

نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ
همخانه
تماس 
امکانات