<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; ترجمه</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/temp/%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 02:48:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>مختصر بنویس و بازنویسی کن!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5253</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5253#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Jun 2011 13:57:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش نویسندگی]]></category>
		<category><![CDATA[بهتر نوشتن]]></category>
		<category><![CDATA[رازهایی درباره نوشتن]]></category>
		<category><![CDATA[همینگوی]]></category>
		<category><![CDATA[ویراستار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5253</guid>
		<description><![CDATA[ویراستارِ همینگوی به او این شیوه‌نامه را داد: «از جمله‌های کوتاه استفاده کن. اولین پاراگراف را کوتاه انتخاب کن. عباراتِ نیرومند به کار ببر و مثبت باش نه منفی.»]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/kwi739r3.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>بسیاری از ما مشتاقیم نوشته‌مان بی عیب و نقص باشد. اما هر قدر هم خودساخته باشیم، از راهنمایی بی‌نیاز نیستیم. این نوشته به شما نکاتی دربارهٔ نوشتن ارائه می‌کند. نکاتی ساده اما مهم:</p>
<p>۱- هرگز بهترین ایده‌تان را آخرین قرار ندهید. با بهترین ایده‌تان شروع کنید. خودتان را سریع درگیرِ آن کنید، سپس می‌بینید که چه اتفاقی می‌افتد. هرچه با بهترین‌ها شروع کنید، بهتر می‌توانید ادامه دهید.</p>
<p>۲- پاراگرافِ اول، جملهٔ اول، خطِ اول، کلمهٔ اول و عنوانِ اول، مهم‌ترین قسمتِ کارِ شما هستند. پاراگرافِ اول، آهنگِ نوشته را تنظیم می‌کند و به خواننده نشان می‌دهد که شما نویسنده‌ای مسلط  هستید.</p>
<p>۳- اولین وظیفهٔ نویسنده، سرگرم کردن است. خواننده‌ها با فلسفهٔ انتزاعی و نمایشی، علاقه‌شان را از دست می‌دهند. آن‌ها می‌خواهند سرگرم باشند، اما اگر حینِ سرگرم کردن‌شان به آن‌ها چیزی نیاموزید، احساس می‌کنند گول خورده‌اند.</p>
<p>۴- به آن‌ها نشان دهید، تنها به‌صورتِ تئوری نگویید و ویراستاری (تصحیح و تنظیم) نکنید، به عبارت دیگر بنا به گفتهٔ <strong>والاس استیونز</strong>: «در مورد مسائلِ مختلف فقط اظهارنظر نکنید، بلکه به خود آن‌ها بپردازید.»</p>
<p>۵- داستان از هر چیزِ دیگری مهم‌تر است، خوانندگان (و ناشران) بیش‌تر به محتوا توجه می‌کنند تا به مهارت. سؤالی که آن‌ها می‌پرسند این نیست که چطور نویسنده مهارت پیدا کرده است بلکه سؤال‌شان این است: «داستان چه‌قدر خوب است؟»</p>
<p>۶- تمامِ نوشته‌ها کشمکش و برخورد را ثبت می‌کنند. به رویه‌های مثبت و منفی یکسان توجه کنید. قدرتِ قهرمانِ داستان باید با قدرتِ رقیب برابر باشد.</p>
<p>۷- مرکز توجه‌تان را همواره تغییر دهید. نوع و ساختارِ جمله‌ها را تغییر دهید. در زمان و مکان عقب و جلو بروید. ترکیبِ خوبی از داستان، توصیفات، تفسیرها و گفتگوها به‌وجود آورید.</p>
<p>۸- مراقبِ طرزِ بیان خود باشید. یک کلمهٔ ویژه مانند یک قطره یُد در گالنِ آب است، می‌تواند به طور کامل رنگِ نوشتهٔ شما را تغییر دهد.</p>
<p>۹- خوانندگان را برای پایانِ داستان آماده کنید. آخرین جملهٔ رمان بازتابِ چیزی است که زودتر اتفاق افتاده است. زندگی یک دور کامل می‌زند. <strong>آنه رول</strong> می‌گوید: «اگر من یک هفت‌تیر در فصلِ اولِ کتاب داشته باشم، همان هفت‌تیر کتاب را به پایان می‌رسانَد.»</p>
<p>۱۰- در پایانِ کار، کشمکش‌ها باید به نتیجه‌ای رضایت‌بخش برسد، نه این‌که همیشه یک پایانِ «خوش و خرم» داشته باشیم، اما تکلیفِ بعضی چیزها در انتهای داستان باید یک‌سره شود.</p>
<p>۱۱- بازبینی کردن! بازبینی کردن! شما هرگز در اولین تلاش به نتیجه نمی‌رسید، هنر در بازنویسی نشان داده می‌شود.</p>
<p>۱۲- بیش از حد از صفت و قید استفاده نکنید، از دقیق بودنِ اسم‌ها و فعل‌هایتان مطمئن باشید. ساختِ فعل هرچه کوتاه‌تر باشد، بهتر است. از به کار بردنِ فعل‌های کمکی، استمراری، حالتِ مجهول و عباراتِ مبتذل خودداری کنید.</p>
<p>۱۳- از هر جمله‌تان لذت ببرید. مختصر بنویسید. اولین ویراستارِ <strong>همینگوی</strong> در <strong>کانزاس سیتی</strong> <strong>استار</strong> به او این شیوه‌نامه را داد: «از جمله‌های کوتاه استفاده کن. اولین پاراگراف را کوتاه انتخاب کن. عباراتِ نیرومند به کار ببر و مثبت باش نه منفی.» همینگوی بعدها از این فهرست این‌طور یاد کرد: «بهترین قوانین کسب و کار از طریقِ نوشتن که تا به حال آموخته بودم.»</p>
<p>۱۴- اگر شما خودتان بتوانید منظورِ نوشته‌تان را اشتباه تعبیر کنید، به اشتباه تعبیر خواهید شد.</p>
<p>۱۵- برای خوب نوشتن هیچ قانونی وجود ندارد. کسانی که با موفقیت قوانین را می‌شکنند، در حقیقت هنرمندانِ واقعی هستند. اما در ابتدا بیاموزید، تمرین کنید و در قاعده‌ها مهارت پیدا کنید. شما نمی‌توانید در آنچه نمی‌دانید سبقت بگیرید.</p>
<p><strong>منبع:</strong> <a href="http://www.writersdigest.com/article/17_Writing_Secrets" target="_blank">رایتر دایجست</a> با کمی تلخیص</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d7468b0d585524a79ff12427416cbe02?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سيد وحيد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5253/comment-page-1#comment-2191">2011-Jun-27</a></small>
							منظورتون از منبع رديدرز دايجست نيست؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5253/comment-page-1#comment-2192">2011-Jun-27</a></small>
							سلام. خیر. منبع «رایتر دایجست» است. لینک به اصل مطلب هم داده شده است. «ریدر دایجست» هم مجلهٔ دیگری است.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5253"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5253/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در نمایشگاه‌های مهم دنیا چه می‌گذرد؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4152</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4152#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 May 2011 07:44:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب تورین]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب فرانکفورت]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب قاهره]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب لندن]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب کیپ تاون]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب کیپ‌تاون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4152</guid>
		<description><![CDATA[سالانه نمایشگاه‌های کتابِ زیادی در سراسرِ دنیا برگزار می‌شود. اما از میان این نمایشگاه‌ها، چند نمایشگاه شاخص‌اند و اعتبارِ جهانی دارند. چند نمونهٔ مطرح از آن‌ها را مرور می‌کنیم: ■ فرانکفورت این نمایشگاه در حدود پنج قرن قدمت دارد و در سن و سال، ظاهراً هیچ رقیبی ندارد. از نظر کمیتِ شرکت‌کنندگان هم، بزرگ‌ترین نمایشگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/bookfairs-international.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>سالانه نمایشگاه‌های کتابِ زیادی در سراسرِ دنیا برگزار می‌شود. اما از میان این نمایشگاه‌ها، چند نمایشگاه شاخص‌اند و اعتبارِ جهانی دارند. چند نمونهٔ مطرح از آن‌ها را مرور می‌کنیم:</p>
<p><strong>■</strong><strong> فرانکفورت</strong></p>
<p>این نمایشگاه در حدود پنج قرن قدمت دارد و در سن و سال، ظاهراً هیچ رقیبی ندارد. از نظر کمیتِ شرکت‌کنندگان هم، بزرگ‌ترین نمایشگاه در نوعِ خودش است. نمایشگاهِ کتابِ فرانکفورت در پنج روز برگزار می‌شود و حدود ۲۸۶ هزار نفر از آن بازدید می‌کنند که آدم‌هایی مختلف با کسب و کارهای متفاوت‌اند. از این نظر، نمایشگاهِ فرانکفورت با ۷ هزار غرفه‌دار و شرکت‌کنندگانی از ۱۱۰ کشور، فرصت بازرگانیِ ویژه‌ای برایِ اهالی صنعتِ نشر فراهم می‌کند. این فرصت، برایِ روزنامه‌نگاران هم سفرهٔ خوبی پهن می‌کند. این نکته را رقمِ ۱۲ هزار نفریِ روزنامه‌نگارانِ حاضر در این اتفاقِ فرهنگی تأیید می‌کند.</p>
<p><strong>■</strong><strong> تورین</strong></p>
<p>بزرگ‌ترین نمایشگاهِ تجاریِ کتاب در ایتالیا همین نمایشگاه است. ۱۴۰۰ شرکت‌کننده و ۳۰۰ هزار بازدیدکننده دارد. مسئولانِ برگزاریِ این نمایشگاه مدعی‌اند که بزرگ‌ترین نمایشگاهِ کتابِ دنیا را برگزار می‌کنند و با نمایشگاهِ فرانکفورت رقابت دارند.</p>
<p><strong>■</strong><strong> لندن</strong></p>
<p>همان نمایشگاهی که اخیراً برگزار شد و ناشرانِ ایرانی را به خودش راه نداد! در این رویدادِ فرهنگی، فرصتِ خوبی برای متخصصان و فعالانِ صنعتِ چاپ و نشرِ جهان فراهم است. نمایشگاه کتابِ لندن برخلاف نمایشگاهِ کتابِ تهران که در مصلی برگزار می‌شود، در فضایِ تخصصیِ نمایشگاهی برگزار می‌شود. بیش از ۴۰ درصد از بازدیدکنندگان این نمایشگاه غیرانگلیسی‌اند. سالانه ۲۳۰۰ ناشر، فروشندهٔ کتاب، کارگزارِ ادبی و کتابدار از ۱۰۰ کشور برای حضور در این نمایشگاه به لندن می‌روند.</p>
<p><strong>■</strong><strong> قاهره</strong></p>
<p>شاید مهم‌ترین نمایشگاهِ کتاب در منطقهٔ ما باشد که امسال به خاطرِ اتفاقاتِ سیاسیِ داخلی برگزار نشد. چیزی در حدود ۲ میلیون نفر از این نمایشگاه بازدید می‌کنند. در سال ۲۰۰۶، این نمایشگاه بعد از نمایشگاه فرانکفورت بزرگ‌ترین در دنیا معرفی شد. یکی از ویژگی‌های مخاطب‌جذب‌کُنِ این نمایشگاه، عرضهٔ سه پنجمِ کتاب‌های عرب‌زبانِ دنیا است.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>■</strong><strong> کیپ‌تاون</strong></p>
<p>۲۷۳ شرکت‌کننده در این نمایشگاهِ کتابِ افریقای جنوبی شرکت می‌کنند. آن‌ها ۳۳ هزار و ۵۰۰ بازدیدکننده را به نمایشگاه جذب می‌کنند که از بین‌شان بیش از ۴۵۰۰ نفر متخصص و فعالِ حوزهٔ نشرند. نکتهٔ جالب در این نمایشگاه، اختصاصِ فضایِ ۱۰ هزار متر مربعی برای ملاقات و گفتگو بین متخصصانِ حوزهٔ نشر است.</p>
<p style="text-align: center;">■■■</p>
<p>موضوعِ مشترک در اغلب نمایشگاه‌های معتبرِ کتاب در دنیا، فراهم کردنِ فضایِ تجارت، بازاریابی و همین‌طور گفتگو بینِ فعالانِ صنعتِ نشر است. و این چیزی است که در نمایشگاه کتاب تهران هیچ‌وقت وجود نداشته است. در واقع، «نمایشگاه کتاب تهران» یک «فروشگاه بزرگ» با تخفیفِ ویژه است. با این وصف، فعالانِ صنعت نشر و همین‌طور مخاطبانِ کتاب، از فرصت‌هایی محروم می‌شوند که متأسفانه از آن بی‌اطلاع‌اند&#8230;.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/824b2747557fd38d8672b34bdfc2ee8b?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سروش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/4152/comment-page-1#comment-1928">2011-May-04</a></small>
							اى آقا! با اون تصاويرى که شما تو ويدئوکست از نمايشگاه لندن و فرانکفورت نشون داديد، آدم ديگه چشم ديدن نمايشگاه تهران رو نداره.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4152"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4152/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استفن کینگ: نوشته‌های مه‌یر ارزش لعنت شدن هم ندارد!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3734</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3734#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Nov 2010 09:08:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[استفان کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[استفن کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[استفنی مه یر]]></category>
		<category><![CDATA[استفنی مه‌یر]]></category>
		<category><![CDATA[استیون کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[جی کی رولینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3734</guid>
		<description><![CDATA[استفن کینگ، علمی‌تخیلی‌نویس مشهور به تازگی در گفتگویی به مقایسهٔ «جی.کی.رولینگ» و «استفنی مه‌یر» پرداخته است. کینگ گفته است: «رولینگ و مه‌یر، هر دو مخاطبانشان را مستقیماً جوانان قرار داده‌اند، اما تفاوت اصلی‌شان این است که رولینگ نویسنده‌ای فوق‌العاده است در حالی که نوشتهٔ مه‌یر ارزش لعنت شدن هم ندارد. او خیلی خوب نمی‌نویسد.» کینگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/king-rowling-meyer.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>استفن کینگ، علمی‌تخیلی‌نویس مشهور به تازگی در گفتگویی به مقایسهٔ «جی.کی.رولینگ» و «استفنی مه‌یر» پرداخته است.</p>
<p>کینگ گفته است: «رولینگ و مه‌یر، هر دو مخاطبانشان را مستقیماً جوانان قرار داده‌اند، اما تفاوت اصلی‌شان این است که رولینگ نویسنده‌ای فوق‌العاده است در حالی که نوشتهٔ مه‌یر ارزش لعنت شدن هم ندارد. او خیلی خوب نمی‌نویسد.»</p>
<p>کینگ معتقد است رولینگ برخی از کتاب‌او را خوانده و در برخی از نوشته‌هایش از آن‌ها تأثیر گرفته است. او این‌طور حرفش را پی گرفته که: «رولینگ تأثیراتی سازنده از برخی کتاب‌های من گرفته است. همان طور که من تأثیراتی از کتاب‌های <strong>ریچارد متسون</strong> گرفته‌ام.»</p>
<p>این نویسندهٔ مطرح می‌گوید: «من یکی از طرفداران پر و پا قرص هری پاتر نیستم. کتاب‌هایش را خوانده‌ام، فیلم‌هایش را دیده‌ام، این مجموعه را خیلی دوست دارم، کتاب‌هایش بسیار جالب است اما این که یکی از طرفداران پر تب و تاب رولینگ باشم، ابداً این طور نیست.»</p>
<p>«می‌توانم بگویم یکی از مخالفان کتاب‌های «گرگ و میش» هستم. کتاب اول و دوم آن را خوانده‌ام ولی اواسط کتاب سوم خواندن را متوقف کردم. خیلی بد بود. خمیر مایهٔ آن بد نوشته شده بود. داستان خیلی ضعیف بود. نمی‌توانستم خودم را راضی کنم که ادامه دهم. یک تکرار خسته کنندهٔ تمام عیار بود.»</p>
<p>او همچنین توضیح داد که «یک نویسنده ممکن است خوب بنویسد ولی این لزوماً به این معنی نیست که نتواند موفق یا مشهور باشد.»</p>
<p>کینگ سخنانش دربارهٔ استفنی مه‌یر را این طور ادامه داد: «داستانش مردم را جذب می‌کند، کاملاً واضح است که او کلاً نسل دختران را مورد خطاب قرار داده است و نوعی امنیت را در پیوستن به عشق و رابطهٔ جنسی در این کتاب‌ها به وجود آورده است. قصد او این است که آنها را با احساساتی درگیر کند که هنوز آمادگی رویارویی با آن‌ها را ندارند.»</p>
<p>منابع:</p>
<p><a href="http://pedrosantosjr.posterous.com/the-difference-between-jk-rowling-and-stephen">Pedrosantosjr</a></p>
<p><a href="http://today.msnbc.msn.com/id/29001524">Msnbc</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6d3c0a7b6d3be008ebd32a4bc6591964?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>فرهاد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3734/comment-page-1#comment-1838">2010-Nov-01</a></small>
							من که از رولینگ بیشتر خوشم می یاد بنابراین زنده باد استیون کینگ
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/67d9efe06347bc6779ce3be05632fb91?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صدف:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3734/comment-page-1#comment-1840">2010-Nov-02</a></small>
							من عاشق نوشته هاي كينك هستم
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3734"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3734/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عادات نویسندگی ۷ نویسنده بزرگ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3724</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3724#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Oct 2010 22:41:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[ارنست همینگوی]]></category>
		<category><![CDATA[استفن کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[جیمز جویس]]></category>
		<category><![CDATA[عادات نویسندگی]]></category>
		<category><![CDATA[فلیپ راث]]></category>
		<category><![CDATA[فلیپ راس]]></category>
		<category><![CDATA[نویسندگی]]></category>
		<category><![CDATA[ولادیمیر ناباکوف]]></category>
		<category><![CDATA[چطور بنویسیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3724</guid>
		<description><![CDATA[یافتن عادات ایده‌آل به نویسنده اجازه می‌دهد تا آن‌جا که ممکن است در کارش ثابت قدم باشد. و این چیزی است که من (لئو باباتا) همیشه به عنوان یک نویسنده در جستجوی آن هستم. بنابراین همیشه سعی می‌کنم نوشتن در صبح را عادت خودم قرار دهم، چون آن هنگام تمرکز دارم و تا انتهای روز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/aadate-nevisandegi.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>یافتن عادات ایده‌آل به نویسنده اجازه می‌دهد تا آن‌جا که ممکن است در کارش ثابت قدم باشد. و این چیزی است که من (لئو باباتا) همیشه به عنوان یک نویسنده در جستجوی آن هستم.</p>
<p>بنابراین همیشه سعی می‌کنم نوشتن در صبح را عادت خودم قرار دهم، چون آن هنگام تمرکز دارم و تا انتهای روز این اطمینان در من وجود خواهد داشت که کار نوشتنم را به پایان برسانم.</p>
<p>من به شخصه عاشق خواندن مطالبی دربارهٔ نویسندگان مورد علاقه‌ام هستم. دانستن این نکته برایم جالب است که چه کارهایی باعث موفقیت آن‌ها شده است. در پایین عادات کاری برخی از نویسندگان محبوبم را با شما به اشتراک گذاشته‌ام و واضح و مبرهن است که برای رسیدن به موفقیت، صرفاً یک راه وجود ندارد. برخی نویسندگان دوست دارند که روزانه تعداد مشخصی جمله یا صفحه بنویسند، برخی تنها با نوشتن یک جمله یا یک صفحه در یک روز از کارشان راضی‌اند. بعضی از نویسندگان دوست دارند که دست‌نوشته داشته باشند، برخی روی فیش(برگه) می‌نویسند، برخی عادت دارند ایستاده بنویسند و برخی هنگام نوشتن دراز می‌کشند.</p>
<p>تنها یک راه خاص وجود ندارد؛ کاری را انجام دهید که می‌پسندید، اما شاید مثل من از این نویسندگان بزرگ الهام بگیرید.</p>
<p><strong>۱- استفن کینگ: </strong>کینگ وقتی می‌خواهد کتابی بنویسد، در طول یک روز ۱۰ صفحه پشت سر هم بدون هیچ وقفه‌ای می‌نویسد. حتی در روزهای تعطیل. بنابراین هر روز مقدار زیادی مطلب نوشته شده دارد که این نتیجه‌ای پیش‌بینی نشدنی در پی دارد. کینگ یکی از فعال‌ترین نویسندگان در دوران ماست.</p>
<p><strong>۲- ارنست هِمینگوی:</strong> در مقایسه با کینگ، همینگوی روزانه ۵۰۰ کلمه می‌نوشته است که بد هم نیست. او صبح زود می‌نوشته تا از هیجان به دور باشد و در سکوت و آرامش به کارش بپردازد. مطلب جالب این است که همینگوی بخاطر اعتیاد به الکل مشهور بوده است اما هیچ وقت موقع نوشتن مست نمی‌کرده است.</p>
<p><strong>۳- ولادیمیر ناباکوف:</strong> او نویسندهٔ رمان‌های بزرگی چون «لولیتا»، «آتش رنگ باخته» و «آدا» است. ناباکوف عادت دارد ایستاده بنویسد و تمام نوشته‌هایش روی فیش‌هایی است که به او این امکان را می‌دهد تا وقایع را بدون ترتیب بنویسد و با جابه‌جا کردن فیش‌ها به آن‌ها همان‌طور که می‌خواهد نظم و ترتیب دهد. او برای رمان آدایش بیش از ۲۰۰۰ فیش نوشته است.</p>
<p><strong>۴-</strong> <strong>ترومان کابوت: </strong>نویسندهٔ «صبحانه در تیفانی» و «خونسرد» ادعا می‌کند که نویسنده‌ای کاملا افقی است. او می‌گوید هنگام نوشتن باید روی تخت خواب یا کاناپه با یک سیگار و قهوه در کنارش دراز بکشد، که بعد این قهوه جای خودش را با چای، و چیزهای دیگر عوض می‌کند تا این که روز تمام شود. او چرک‌نویس اول و دومش را با مداد می‌نویسد، سپس پاکنویسش را تایپ می‌کند که باید این کار هم در رختخواب و با حفظ تعادل دستگاه تایپ روی زانوهایش انجام شود.</p>
<p><strong>۵- فیلیپ راث: </strong>یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر آمریکا راث است. او هم عادت دارد ایستاده بنویسد و هنگام قدم زدن فکر می‌کند. او ادعا می‌کند برای هر صفحه‌ای که می‌نویسد نیم مایل (۸۰۰ متر) پیاده رویی می‌کند. او زندگی شخصی‌اش را از کارش جدا کرده است و در خانه‌اش نمی‌نویسد. او یک اتاق کار دارد که خارج از خانه‌اش ساخته شده است.</p>
<p>راث پشت میزش جایی که از پنجره دور است می‌نشیند و کار می‌کند تا تمرکزش به هم نخورد.</p>
<p><strong>۶-جیمز جویس: </strong>جویس در میان جماعت نویسندگان بزرگ قرن اخیر قد علم کرده است. در حالی که فعال‌ترین نویسندگان کارشان را با تعداد کلمات یا صفحات خاص محدود می‌کنند، این برای او باعث افتخار است که وقتش را با درگیری با جملات می‌گذراند. در این باره داستان مشهوری وجود دارد که از این قرار است: دوستی در خیابان از جویس می‌پرسد: آیا تا به حال روز خوبی در نوشتن داشته‌ای؟ جویس با خوشحالی جواب می‌دهد بله. دوست دوباره می‌پرسد: در آن روز چه قدر نوشته‌ای؟ جویس می‌گوید: ۳ جمله!</p>
<p><strong>۷-جویس کارول اوتس: </strong>نوشته‌هایش به صورت دست‌نویس است و برای کارش هیچ برنامهٔ جدی ندارد. او می‌گوید ترجیح می‌دهد صبح قبل از صبحانه بنویسد. او استاد نویسندگی خلاق است و می‌گوید در روز درسی‌اش به مدت ۴۵ دقیقه یا ۱ ساعت قبل از ترک کلاس اولش، می‌نویسد. در روزهای دیگر، وقتی نوشتنش خوب پیش می‌رود می‌تواند ساعت‌ها بدون هیچ استراحتی بنویسد و صبحانه‌اش را در ساعت ۳-۲ بعد از ظهر بخورد.</p>
<p><strong>حالا نوبت شماست که بگویید چه عادات نویسندگی ای دارید؟</strong></p>
<p>منبع:</p>
<p><a href="http://writetodone.com/2008/09/04/learn-from-the-greats-7-writing-habits-of-amazing-writers/">Writetodone</a></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2a84ada06b2b67d5f0a6b30b1c3e6eb9?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>لیلی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3724/comment-page-1#comment-1836">2010-Oct-30</a></small>
							ساعت 11 شب به بعد-یا سحر بعد نماز تا حدود 9 صبح در روزهای تعطیل-به صورت دست نوشته و یک نفس-گاهی باوسواس افراطی و گاه چندین صفحه فوق العاده مطلوب و مورد رضایت-...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/b77ef33f6f5240e85ba4c61d809d4111?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>صادقی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3724/comment-page-1#comment-1837">2010-Nov-01</a></small>
							خیلی عالی بود مرسی به خاطر این مطلب
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dec8fc6a27204b51464aba9673425861?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>گروه منتظران (نازنین):</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3724/comment-page-1#comment-1842">2010-Nov-02</a></small>
							سلام. با تشکر از ترجمه عالی...
انتخاب مطالب جالب است. ممنون.
من ... 

تو اتاق.. نور کم.. نسکافه.. رو زمین.. خودکار بیک آبی!.. اینقدر می نویسم تا تمام شوم!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3724"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3724/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همیشه در حال نوشتن بودم</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3680</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3680#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Oct 2010 08:58:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[اپرا وینفری]]></category>
		<category><![CDATA[جی کی رولینگ]]></category>
		<category><![CDATA[رولینگ]]></category>
		<category><![CDATA[هری پاتر]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو با رولینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3680</guid>
		<description><![CDATA[اشا: دیگر چه کسی است که با نامِ «جی.کی. رولینگ» ناآشنا باشد؟ نویسندهٔ پرآوازه‌ای که با «هری پاتر» به همه چیزِ دنیا رسید: شهرت، زیبایی، پول، نفوذ. نادیده گرفتنِ او، کاری عبث است. او در اوجِ محبوبیت و شهرت است و قطعاً این‌ها را به مدد نیروهای غیبی و کمک‌های پشت پرده به دست نیاورده. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/j.k.rowlinkg.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p><strong>اشا: دیگر چه کسی است که با نامِ «جی.کی. رولینگ» ناآشنا باشد؟ نویسندهٔ پرآوازه‌ای که با «هری پاتر» به همه چیزِ دنیا رسید: شهرت، زیبایی، پول، نفوذ. نادیده گرفتنِ او، کاری عبث است. او در اوجِ محبوبیت و شهرت است و قطعاً این‌ها را به مدد نیروهای غیبی و کمک‌های پشت پرده به دست نیاورده. مسلماً مخاطبان او بسیارند و این همه را نمی‌توان بدون تلاش، هوشیاری و خوب نوشتن به دست آورد. شاید بسیاری او را به دلیل ترویج خرافه و اندیشه‌های جادوگری سرزنش کنند، اما ما دربارهٔ رولینگِ مروجِ جادوگری حرف نمی‌زنیم. حتی دربارهٔ زنی که از کلامش پیدا است یک نوکیسهٔ کم‌جنبه است هم حرف نمی‌زنیم، حالا دربارهٔ نویسنده‌ای حرف می‌زنیم که ساحریِ مخاطبان را آموخته.</strong></p>
<p><strong>آن‌چه در ادامه می‌آید، متنِ خلاصه شدهٔ گفتگویِ «جی.کی. رولینگ» با «اپرا وینفری» است.</strong></p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 5px; border: 1px solid #ffffff; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong><strong> کمی دربارهٔ جی.کی رولینگ:</strong></strong></p>
<p>«جوان رولینگ» که با نام «جی کی رولینگ» شناخته می‌شود، در ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۶۵ میلادی در شهر «پیت» انگلستان زاده شد. او در دانشگاه رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه خواند. ایدهٔ نوشتنِ مجموعهٔ هری پاتر در ۱۹۹۰ در حالی به سرش افتاد که در یک قطار تأخیری نشسته بود.</p>
<p>سه سال بعد از این تاریخ، او در شرایطِ بدِ روحی و مالیِ ناشی از شکست خانوادگی و طلاق، شروع به نوشتنِ اولین کتاب از این مجموعه کرد. دو سال و یازده ماه پس از این تاریخ، رولینگ دست‌نوشته‌هایش را برای انتشارات بلومزبری فرستاد و آغاز تغییر در زندگی‌اش را رقم زد.</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;"><strong><strong>■ ■ ■</strong></strong></div>
</div>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> جی کی رولینگ افسانه‌اش را با کتابی جذاب برای کودکان آغاز کرده است، داستان دربارهٔ پسری جادوگر و یتیم است که زخمی شبیه صاعقه روی پیشانی‌اش وجود دارد، پسری با سرنوشتی جادویی، که این سرنوشت توسط خالق اثر بیان می‌شود. جی کی رولینگ اولین نویسندهٔ خود ساخته در تاریخ است که بیش‌تر از ۴۰۰ میلیون نسخه از کتابش در حال حاضر فروش رفته است، که خوانندگان را با ۶۹ زبان مختلف در ۲۰۰ کشور دنیا به خود جذب کرده است.</p>
<p>آخرین فصل هری پاتر، «یادگاران مرگ»، از نظر زمانی سریع‌ترین فروش را تاکنون داشته است. جای تعجب نیست که تلاش او بیش از هر کس دیگری در این سیاره در زمینهٔ ادبیات به او اعتبار بخشیده است. فیلم پرفروش «هری پاتر» بیش‌ترین رأی را از منظر مخاطب در طول تاریخ آورده است، ۳/۵ میلیارد دلار فروش داشته و این روند هنوز ادامه دارد.</p>
<p><strong>وینفری:</strong> تهیه‌کنندهٔ من به من گفت اسم واقعی شما «جو» است. تمام این مدت من فکر می‌کردم اسم شما «جی.کی» است.</p>
<p><strong>رولینگ: بله، دلیلش این است که وقتی اولین کتابم درآمد، ناشر انگلیسی گفت: این کتابی است که پسرها اشتیاق به خواندن آن خواهند داشت. ولی آن‌ها نمی‌خواستند پسرها بفهمند که نویسندهٔ کتاب یک زن است. بنابراین از من پرسیدند آیا می‌توانند حرف اول اسمم را بکار ببرند؟ من هم قبول کردم. ولی من فقط یک اسم داشتم و اسم میانی نداشتم، به همین خاطر از اسم مادربزرگ دوست‌داشتنی‌ام استفاده کردم: «کاتلین».</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> که این طور، بنابراین پسرها را برای مدتی فریب دادید؟</p>
<p><strong>رولینگ: بله، ولی مدت آن زیاد نبود. به خاطر این که من شروع به دادن عکسم به روزنامه‌ها کردم، بنابراین دیگر هیچ کس نمی‌توانست این طور ظاهرسازی کند که من یک مرد هستم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> آیا علت حضورتان در این هتل برای تمام کردن هری پاتر این است که این مکان به شما کمک می‌کند به طرز ویژه‌ای فکر کنید و باعث تحریک خلاقیت‌تان می‌شود؟</p>
<p><strong>رولینگ: بله، این طوری کار می‌کرد، به دلیل اینکه یادگاران مرگ داشت به آخر می‌رسید و در منزل یک روز نظافت‌چی می‌آمد تا پنجره‌ها را تمیز کند، بچه‌ها در خانه بودند، سگ‌ها پارس می‌کردند و لامپ بالای سرم حرکت می‌کرد و نمی‌توانستم کار کنم، فکر کردم این مشکل را می‌توانم با پول حل کنم. حالا در این جا بر این مشکلم فائق آمده‌ام.</strong></p>
<p><strong>سال‌های متوالی بود که به یک کافه می‌رفتم و با سر و صداهای مختلف می‌نشستم و کار می‌کردم. فکر کردم می‌توانم در یک مکان آرام باشم. بنابراین به این هتل آمدم، هتل زیبایی است اما قصد ندارم این جا بمانم. این جا برای من خیلی مناسب است، فکر می‌کنم که نویسندگان مقداری خرافاتی هستند، روز اول نوشتن خیلی خوب بود، بنابراین هر روز به این هتل می‌آمدم تا آخرین کتاب هری پاتر را به پایان برسانم.</strong><strong><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/10/JK-Rowling.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-3681" title="JK-Rowling" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/10/JK-Rowling.jpg" alt="" width="170" height="174" /></a></strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> وقتی هری پاتر تمام شد، چه کار کردید؟</p>
<p><strong>رولینگ: در ابتدا به وجد آمدم، اما بعدش گریه کردم. قبل از آن روز، فقط یک بار در طول زندگی‌ام گریه کرده بودم و آن وقتی بود که مادرم فوت کرد، احوالم غیر قابل کنترل بود، ۱۷ سال برایش زحمت کشیده بودم، اوقات پر هیاهوی زندگی شخصی‌ام را وقف آن کرده بودم، همیشه بر روی آن کار می‌کردم. تصور کنید قرار بود بعد از کناره‌گیری کردن از آن بچه‌ها چه بر من بگذرد. این قانون کار است که زندگی انسان بر اساس آن سازماندهی می‌شود، و من باز هم به نوشتن ادامه خواهم داد اما به خاطر تمام شدن هری پاتر غصه می‌خورم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> آیا می‌دانستید کار قرار است با عبارت «همه چیز خوب است» تمام شود؟</p>
<p><strong>رولینگ: بله می‌دانستم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> و همیشه به آن فکر می‌کردید؟</p>
<p><strong>رولینگ: سؤال خیلی خوبی است. برای سال‌ها قرار بود کلمهٔ آخر «زخم» باشد اما نظرم را عوض کردم و تصمیم گرفتم داستان با این عبارت تمام شود «همه چیز خوب است».</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> فکر کرده‌اید بعد از پایان آن چه کاری انجام دهید؟</p>
<p><strong>رولینگ: بله، من نمی‌توانم متوقف شوم، فکر نمی‌کنم کسی بتواند این کار را انجام دهد، به خصوص این‌که با این شخصیت‌ها سال‌ها درگیر بوده‌ام. هنوز همهٔ آن‌ها در ذهن من هستند. منظورم این است می‌توانم آن را ادامه دهم، قاطعانه بگویم می‌توانم قسمت ۸، ۹، ۱۰ آن را هم بنویسم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> به من بگو آیا هیچ وقت در مقابل فشارهایی که به تو وارد شده از پا در نیامدی؟ به خاطر این که وقتی شروع به نوشتن هری پاتر کردی، اولین کارت برای دنیا شناخته شده نبود. بعد از آن یک‌باره هری پاتر مورد توجه قرار گرفت و در کل دنیا مشهور شد. مطمئن هستم در آن زمان‌ها فشارهایی را تحمل کردی.</p>
<p><strong>رولینگ: بله، فشار بود. الآن می‌توانم درباره‌اش حرف بزنم چون آن مرحله را رد کردم. در تمام مدت تحت فشاری بودم که باید انکارش می‌کردم و با آن دست و پنجه نرم می‌کردم. خیلی سریع اتفاق افتاد ولی نباید اصلاً اتفاق می‌افتاد. می‌دانید، این کتاب کودکان بود، مضافاً بر آن من چندین بار تأکید کرده بودم که خیلی تجاری نیست. دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم، از مرحلهٔ سخت و تاریکی گذر کردم. فشارها دیوانه کننده بود، تور کتاب اولم در آمریکا یک جورهایی شانسی بود. اما در تور کتاب دومم که در کتابفروشی بارنر و نوبل برگذار شد، مردم در صف طویلی به صورت مارپیچ تا انتهای خیابان ایستاده بودند، من هم پشت در ورودی ایستاده بودم، آن‌ها در را باز کردند و همه جیغ کشیدند، همهٔ چراغ‌ها روی صورت من روشن شدند و خدای من! دو هزار کتاب را امضا کردم، صف تمامی نداشت&#8230; دیگر باید می‌رفتم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> و آن زمانی بود که شما دیگر شناخته شده بودید.</p>
<p><strong>رولینگ: بله، لحظهٔ فراموش نشدنی‌ای بود. توجه روزنامه‌ها و غیره و غیره برایم شگفت‌انگیز بود.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> جالب نیست که در کتاب اول به شوهر خالهٔ هری گفته می‌شود، زمانی خواهد رسید که همهٔ بچه‌های دنیا اسم هری پاتر را خواهند شناخت، این پیش‌بینی شده بود؟</p>
<p><strong><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/10/j.k-rowling-2000-2009.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-3682" title="j.k-rowling-2000-2009" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/10/j.k-rowling-2000-2009.jpg" alt="" width="198" height="138" /></a>رولینگ: بله، یک جرقه بود. چیزی که حالا به واقعیت پیوسته است که قبلا فکر می‌کردم حاصل فکر دیوانهٔ من است. یادم می‌آید در حال قدم زدن از کافه (جایی که در آن جا می‌نوشتم) به خانه بودم، زمانی بود که رمان دومم، سنگ جادو را می‌نوشتم. احساس کردم صدایی خطاب به من می‌گوید: «سختی کار قبل از انتشار است، بعد از آن اتفاق عظیمی می‌افتد.»</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> شنیده‌ام ایدهٔ داستان زمانی که در قطار بودید به ذهنتان خطور کرد، آیا این درست است؟</p>
<p><strong>رولینگ: بله همینطور است، من همیشه در حال نوشتن بودم، هر وقت که می‌خواستم، می‌نوشتم. از زمان بچگی و از سن ۵، ۶ سالگی دوست داشتم نویسنده شوم. اما کارهای جدی‌ام را از اواخر نوجوانی تا ۲۰ سالگی‌ام انجام دادم. اما تا آن موقع هیچ کار نابی نداشتم.</strong></p>
<p><strong>روزی با قطار مسافرت می‌کردم، در آن زمان ۲۵ سالم بود. یک دفعه این ایده در ذهنم شکل گرفت: «پسری که نمی‌داند جادوگر است، به مدرسهٔ جادوگری می‌رود.» </strong><strong>بنگ! این چیزی بود که می‌خواستم بنویسم و در این قطار تأاخیری که از منچستر به لندن می‌رفت، ذهن من غرق در این افکار بود که «در این مدرسهٔ جادوگری چه خبر است؟ ۴ تا خانه، ارواح و خانهٔ ارواح وجود داشت. آن‌ها در مدرسه چه چیزی درس می‌دهند؟ دربارهٔ چه موضوعاتی یاد می‌گیرند؟ معلمانشان چه کسانی هستند؟» و هیچ قلم و کاغذی نداشتم که یادداشت کنم. فکر نمی‌کنم تا آن موقع هیچ وقت آن قدر هیجان‌زده شده باشم، قبل از آن هرگز به نوشتن برای کودکان فکر نکرده بودم، زیرا همیشه مجذوب فرهنگ‌ عامهٔ مردم بودم.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> در آمریکا شما به عنوان نویسنده‌ای میلیاردر شناخته شده‌اید، این مسأله چه تأثیری بر شما گذاشته؟ و فکر می‌کنید که پول برای شما چه چیزی به دنبال داشته است؟</p>
<p><strong>رولینگ: خب من بهتر از قبل لباس می‌پوشم، می‌دانید، پول به شما آزادی می‌دهد، به شما قدرتی فوق‌العاده می‌دهد. منظورم این است که رفاه به معنی واقعی به شما این توانایی را می‌دهد که بنشینید و برای تعطیلاتتان تصمیم بگیرید و محدودیتی نداشته باشید.</strong></p>
<p><strong>وینفری:</strong> و به نوشتن ادامه خواهید داد؟</p>
<p><strong>رولینگ: قطعاً، خدای من! قطعاً. من جداً نمی‌توانم متوقف شوم. منظورم این است که شما می‌توانید دست مرا ببندید، ولی من باید بنویسم، برای سلامت ذهنم که شده باید بنویسم.</strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5089841615ad51fad6709f81b239cbb4?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>زهرا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3680/comment-page-1#comment-1828">2010-Oct-17</a></small>
							خیلی قشنگ بود تا به حال مصاحبه ای به این خوبی با رولینگ نخونده بودم.... مرسی به خاطر این مطلب بسیار جذاب
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/0566cecdd90ac92081a75bd0e4da1a8c?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3680/comment-page-1#comment-1830">2010-Oct-17</a></small>
							سلام 
با خواندن این متن چیزهایی ماورای کتاب و فیلم در مورد نویسنده دستگیرمان شد....متشکر
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3680"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3680/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هیاهوی کتابخوان دیجیتالی آی‌پد در فرانکفورت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3651</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3651#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Oct 2010 07:14:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شیما پراینده</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[book reader]]></category>
		<category><![CDATA[آی پد]]></category>
		<category><![CDATA[بوک ریدر]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب فرانکفورت]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوان الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوان دیجیتالی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/archives/3651</guid>
		<description><![CDATA[آیا این وسیله، یک کتاب است؟ یا یک فیلم؟ یا حتی بازی؟ شاید هم هر ۳ تا؟ نمایشگاه کتاب فرانکفورت، تنها محل به رخ کشیدنِ کتاب نیست. دنیا با زمان پیش می‌رود و بر خلافِ «فروشگاه‌»هایی که ما در ایران آن‌ها را «نمایشگاه» می‌خوانیم، دست‌اندرکارانِ صنعتِ چاپ و نشر و توزیع و تولیدِ کتاب سرگرمِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/bookreader-ipad.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>آیا این وسیله، یک کتاب است؟ یا یک فیلم؟ یا حتی بازی؟ شاید هم هر ۳ تا؟</p>
<p>نمایشگاه کتاب فرانکفورت، تنها محل به رخ کشیدنِ کتاب نیست. دنیا با زمان پیش می‌رود و بر خلافِ «فروشگاه‌»هایی که ما در ایران آن‌ها را «نمایشگاه» می‌خوانیم، دست‌اندرکارانِ صنعتِ چاپ و نشر و توزیع و تولیدِ کتاب سرگرمِ به رخ کشیدنِ آخرین دستاوردهای دیجیتالی در عرصهٔ تولید و نشر کتاب‌ند.</p>
<p>در نمایشگاه کتابِ فرانکفورتِ امسال، ناشران و نویسندگان برای جذب نسل جدید خوانندگان با آخرین محصولات چند رسانه‌ای با یکدیگر به مبارزه بر خواسته‌اند.</p>
<p>آن‌چه می‌بینید، یک کتاب‌خوان الکترونیکی چندمنظوره است. این کتاب‌خوان‌های الکترونیکی (Book Reader)، باعث پیشترفت صنعت کتاب شده و به خوبی شناخته شده‌اند. از نظر سازندگان این محصول خوانندگان جوان دیگر مایل به ورق زدن کتاب‌های چاپی نیستند. بنابراین نسل «آی پد»های قرن ۲۱، خواهان تعامل و تنوع هستند.</p>
<p>اما صحبت از «کتاب الکترونیکی» که نمایشگاه کتاب فرانکفورت را در سال‌های اخیر تحت سلطه قرار داده است، در سال ۲۰۱۰ به زمزمه‌های هیجانی دربارهٔ کتاب الکترونیکیِ به اصطلاح پیشترفته که ترکیبی از کتاب‌های سنتی، فایل‌های صوتی-تصویری و بازی است، میدان داده است.</p>
<p>جولین اسچولز، اظهار دارد که: «در ۵ سال آینده، کتاب‌ها بیش‌تر تبدیل به محصولات چند رسانه‌ای می‌شوند، که در بردارندهٔ صدایی تعبیه شده، تصاویر متحرک، لینک‌های اینترنت و بازی باشند.»</p>
<p>کن فالت، یکی از نویسندگان پرشورِ صاحب صنایع می‌گوید: «پیش‌بینی می‌شود نسخهٔ پیشترفتهٔ چند رسانه‌ای یکی از کتاب‌های پر فروشش با نام «ارکان زمین» در نمایشگاه کتاب امسال ارائه شود.</p>
<p>با لمس صفحهٔ نمایش، خوانندگان کتاب از طریق «آی پد» می توانند گزیده‌ای از مجموعه‌ای تلویزیونی را بر اساس کتاب ببینند، مصاحبه‌ای با نویسندگان و بازیگران را تماشا کنند و روابط متقابل بین شخصیت‌ها را بر روی «نمودار شخصیت‌های متقابل» ببینند.</p>
<p>نمایشگاه امسال یک قسمت اختصاصی دارد که به بخش دیجیتال اختصاص داده شده است.</p>
<p>کیوبند (Qbend (، شرکتی که کمک می‌کند ناشران درخواست‌های دیجیتال‌شان را گسترش دهند، انتظار دارد رشد سالیانه ۴۲% برای بازار کتاب‌های الکترونیکی بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ وجود داشته باشد.</p>
<p>اندرو وینستن، معاون عمده فروش و توزیع کنندهٔ ایالت متحده  گفته است که: «کتاب الکترونیکی پیشترفته عمدتاً در آمریکا و انگلیس در حال حاضر به فروش رفته است، در حالی که هنوز گسترش کتاب‌های الکترونیکی در ایالت متحده پایان نیافته است اما به سمت بازارهای جهانی سرازیر شده.»</p>
<p>کورنیلیا فونکه، یکی از نویسندگان مشهور کتاب کودکان سخنانش را این طور بیان کرد که: «همه چیز با یک کتاب شروع می‌شود، عشق خواندن کتاب، احتمالا حدود سه سالگی، وقتی شما آن کتاب مورد علاقه‌تان را برمی‌دارید. در ۱۰ سالگی، آن کتاب ممکن است یک صفحهٔ نمایش دیجیتالی شده باشد.»</p>
<p>اما مخالفین این انقلاب هم اکنون با طرفداری از شکل‌های سنتی شروع به مخالفت کرده‌اند و می‌گویند که مردم دوست دارند کتاب‌های صحافی شده را به عنوان یادگاری داشته باشند، همان طور که عکس‌های مورد علاقه‌شان را چاپ می‌کنند و در قاب می‌گذارند.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dac6e9d51a4366826ef0446f79125c05?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>زهرا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1809">2010-Oct-09</a></small>
							خیلی مطلب جالبی بود امیدوارم یه روزی توی نمایشگاه بین المللی ما هم چنین چیزی عرضه بشه خیلی استفاده کردم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/32728f478b402ceec45f12cb93355854?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>آرمان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1810">2010-Oct-09</a></small>
							چه هيجان آور! حالا ما که به فرانکفورت دسترسى نداريم چه کنيم واقعا؟ يعنى يه روز ميشه بوک ريدر دست گرفت و توى مترو يا زير درخت کتاب ديجيتالى خود؟ خدا! من يه بوک ريدر آرزو مىکنم...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c4031205339a981659f10a1e132b8dd8?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1811">2010-Oct-10</a></small>
							به نظر من به درد دانشجوها برای تحقیق می خوره اگه قرار باشه رمان بخونیم بهتر صحافی شده باشه
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/81aee5be2a9344cfafa37c264477fb80?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وحيد(وب گپ):</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1812">2010-Oct-10</a></small>
							سلام.والا ما که دستمان از اینا کوتاهه.اما فکر میکنم نه این جای کتاب رو می گیره و نه کتاب جای اینرو
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/17cccc1124e18db03212f22cca5343cd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سمیرا حسینی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1813">2010-Oct-11</a></small>
							خوندنی و مفید بود
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/96bcf77b882885ec6b418262791cacb5?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بنده ی خدا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/3651/comment-page-1#comment-1818">2010-Oct-11</a></small>
							سلام
مطلب جالبی بود و این تکنولوژی هم خیلی جالب ولی با طرفداران شکل سنتیه کتاب هم موافقم بهتره که اون کتابای سنتیه صحافی شده در سالهای آینده از بین نروند.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3651"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3651/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب‌هایی که دستکاری می‌شوند</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2372</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2372#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Mar 2010 14:47:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دیجیتال]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب منعطف]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌های داینامیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌های دینامیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌های پویا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2372</guid>
		<description><![CDATA[آقای فوی می‌گوید: کتاب‌‌های داینامیکی، «کلاس درس و دوره آموزشی ویژه» خواهند بود و قیمت پایین آن‌ها دانش آموزان و دانش‌جویان را مجذوب خود خواهد کرد؛ کسانی که ممکن است در جستجوی کتاب‌‌های دست دوم یا حتی نشریاتی که بدون اجازه مؤلفش چاپ شده است، باشند!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/digi-book.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>تحت پوشش کتاب‌های ویکی‌پدیا، <strong>مک میلان</strong>، یکی از ۵ ناشرِ بر‌تر کتاب‌‌های تجاری و کتب دانش‌گاهی، نرم افزاری را به نام کتاب‌های متحرک (Dynamic Books) معرفی کرده است که به اساتید دانش‌گاه‌ها اجازه می‌دهد تا مطالب کتب درسی را به صورت دیجیتالی ویرایش کنند و آن‌ها را متناسب با نیاز‌های کلاس‌‌های متفاوت، تغییر دهند و بازسازی کنند.</p>
<p>اساتید دانش‌گاه‌‌ها، قادر خواهند بود تا بخش‌های مختلف کتاب را حذف یا بازسازی کنند، مفاد درسی، یادداشت‌ها، فایل‌های ویدئویی، تصاویر و گراف‌ها را آپلود کنند و شاید به طور قابل ملاحظه‌ای، گراف‌های خاص و همین‌طور معادلات یا شکل‌ها و نگاره‌ها را حذف و بازنویسی کنند. و حال آن‌که، بسیاری از ناشران سال‌ها است پیشنهاد کتاب‌های درسی مناسب‌سازی‌شده را داده‌اند (که به کاربران اجازه طبقه‌بندی مجدد بخش‌های مختلف کتاب و اضافه کردن مطالب تازه به آن‌ها را می‌دهد.) کتاب‌‌های داینامیکی، این قدرت را به کاربران می‌دهد تا جملات یا پاراگراف‌های خاصی را بدون مشورت با نویسنده و ناشر اصلی کتاب، تغییر دهند.</p>
<p><strong>برایان نپیک</strong> رئیس مک میلان، می‌گوید: «اصولاً، کاربران به شبکه اینترنت متصل می‌شوند، سپس وارد بخش ابزار‌های نویسندگی می‌شوند. در آن‌جا، می‌توانند هر نوع تغییری که بخواهند را روی محتویات آن کتاب‌ها اعمال کنند.»</p>
<p>در ماه آگوست، مک میلان در صدد است تا فروش ۱۰۰ عنوان از این کتاب‌های داینامیکی را که شامل کتاب‌های «اصول کیمیا» نوشتهٔ <strong>پیتر اتکینز</strong> و  <strong>لورتا جونز</strong>، «کشف هستی» نوشتهٔ <strong>نیل.اف. کامینز</strong> و <strong>ویلیام.جی. کافمن</strong>، «روانشناسی» نوشتهٔ <strong>دنیل.ال. اسککتر</strong> و <strong>دنیل.تی. گیلبرت</strong> و <strong>دنیل.ام. رونگر.</strong> است را آغاز کند.</p>
<p>آقای نپیک می‌گوید: مک میلان در نظر دارد تا از سایر ناشران دعوت کند تا کتاب‌هایشان را تحت عنوان کتاب‌‌های داینامیکی به فروش برسانند.</p>
<p>دانش آموزان و دانش‌جویان می‌توانند کتاب‌های الکترونیکی را از وب‌سایت (dynamicbooks.com)، کتابفروشی‌‌های مستقر در دانش‌کده‌ها یا به واسطهٔ Course Smart، (که متشکل از ۵ ناشر کتب درسی الکترونیکی هستند) بخرند.</p>
<p>کتاب‌های داینامیکی را می‌توان با استفاده از لپ‌تاپ‌ها و iPhone‌‌های ساخت شرکت Apple خواند.</p>
<p><strong>کلنسی مارشال</strong>، مدیرکل کتاب‌‌های داینامیکی می‌گوید شرکتشان در نظر دارد تا مذاکراتی را با شرکت Apple انجام دهد تا کتاب‌‌های الکترونیکی در iPad ‌ها هم قابل خواندن باشند.</p>
<p>انتشار کتاب‌‌های الکترونیکی، با قابلیت اصلاح‌پذیری، بسیار ارزان‌‌تر از کتاب‌‌های سنتی و به صورت چاپی است.</p>
<p>مثلا «روانشناسی» که دارای یک فهرست قیمت در حدود ۱۳۴٫۲۹ دلار   (قابل دسترس در وب سایت Barnes &amp; Noble  و به قیمت ۱۲۲٫۷۳ دلار) است، به قیمت ۴۸٫۷۶ و به صورت کتاب دینامیکی فروخته خواهد شد.</p>
<p>مک میلان همچنین سیستم «نشر به هنگام درخواست» را برای بعضی از کتاب‌ها ارائه می‌دهد که قیمت آن‌ها به کتاب‌‌های چاپی نزدیک‌تر خواهد بود. در این سیستم، ناشر وقتی سفارش دریافت می‌کند کتاب را منتشر می‌کند.</p>
<p><strong>فریتز فوی</strong>، جانشین ارشد مدیر کل برای مندرجات دیجیتالی در مک میلان می‌گوید: شرکت انتظار دارد که فروش کتاب‌‌های الکترونیکی، جای‌گزین کتاب‌‌های چاپی مرسوم شود. بخشی از دلایلی که ناشران، مبالغ بالایی را بابت کتاب‌‌های سنتی مطالبه می‌کنند این است که معمولاً دانش آموزان و دانش‌جویان کتاب‌هایشان را در بازار‌های دستِ‌دوم‌فروشی چندین سال قبل از این‌که ویرایش جدید برای نخستین بار منتشر شود، به فروش می‌رسانند.</p>
<p>آقای فوی می‌گوید: کتاب‌‌های داینامیکی، «کلاس درس و دوره آموزشی ویژه» خواهند بود و قیمت پایین آن‌ها دانش آموزان و دانش‌جویان را مجذوب خود خواهد کرد؛ کسانی که ممکن است در جستجوی کتاب‌‌های دست دوم یا حتی نشریاتی که بدون اجازه مؤلفش چاپ شده است، باشند!</p>
<p>کاربرانی که نرم‌افزار کتاب‌‌های داینامیکی را امتحان کرده‌اند، می‌گویند که طرح ایجاد تغییرات کوچک برای کسب بهبود حداکثری مطالب کتاب‌ها را می‌پسندند.</p>
<p><strong>تاد روسکل</strong>، سخنران ارشد فیزیک در <strong>مدرسهٔ</strong> <strong>کلرادو</strong>، کسی‌ که نسخهٔ الکترونیکی کتاب «فیزیک برای دانش‌مندان و مهندسان» نوشتهٔ <strong>پل.آ. تیپلر</strong> و <strong>جنی مسککا</strong> را امتحان کرده است می‌گوید: تقریباً همیشه، قطعه‌ای در این‌جا یا قطعه‌ای‌ در جای دیگر وجود دارد که یک فرد دانش‌گاهی همواره ترجیح می‌دهد تا کار متفاوت و نویی را ارائه دهد.</p>
<p><strong>فرنک لیمن</strong>، نایب رئیس اجرائی Course Smart،  می‌گوید که انتظار دارد اساتید دانش‌گاهی، این فرصت را برای مناسب‌سازی کتاب‌‌های الکترونیکی در آغوش کشیده اما اعتمادشان را به کتاب‌های چاپی هم‌چنان ادامه دهند. وی می‌افزاید: «برای کاربران بسیار مفید است که بدانند این شیوه به واسطهٔ یک فرآیند بوده است و به‌ترین نوع تمرین بر حسب یک دورهٔ تحصیلی خاص را به نمایش می‌گذارد.»</p>
<p>حتی سایر ناشران که مناسب‌سازی کتب و شخصی‌سازی آن‌ها توسط کاربران را مجاز می‌دانند، دربارهٔ اجازهٔ ایجاد تغییرات در جمله‌ها و پاراگراف‌ها مردد هستند.</p>
<p><strong>دان کیلبرن</strong>، رئیس اجرائی «راه‌حل‌‌های یادگیری پیرسن» که به آموزگاران و کاربران اجازه می‌دهد تا ترتیب بخش‌‌های یک کتاب را تغییر دهند و مطالب دیگر از سایر منابع را به آن بیفزایند، می‌گوید: «اقبال عظیمی به سمت این کتب وجود دارد.» آقای کیلبرن اضافه می‌کند که به طرح‌‌های مک میلان محدود نشده است.»</p>
<p>آقای روسکل می‌گوید تغییرات قابل توجهی در کتاب فیزیکی که با نرم‌افزار کتاب‌‌های داینامیکی امتحان کرده است، ایجاد نکرده است. او همچنین می‌افزاید: «شما صرفاً نمی‌خواهید بگوئید که من این را دوست ندارم و قصد دارم روش دیگری را جایگزین آن کنم. شما حقیقتاً می‌خواهید که درباره‌اش فکر کنید.»</p>
<p>آقای <strong>کامینز</strong> نویسندهٔ کتاب مشهور «کشف هستی» –کتابی در حیطهٔ علم نجوم– می‌گوید: برنامهٔ نو و تازهٔ کتاب الکترونیکی راهی برای سرعت بخشیدن به مراحل ترکیب پیشنهاداتی است که وی معمولاً هنگام اصلاح و تجدید نظر در چاپ جدید یک نشریه دریافت می‌کند.</p>
<p>وی ادامه می‌دهد: «من به عنوان یک نویسنده در طی سال‌ها آموخته‌ام که عالی و کامل نیستم. بنا بر این اگر کسی در Iowa مطالبی را در کتاب من دید که فکر می‌کند، متناقض است، من احتمال دست‌کاری در نوشته‌هایم را بسیار محتمل می‌دانم.» از طرف دیگر، او می‌گوید «اگر یک کاربر قصد داشت تا پاراگراف‌‌های مربوط به مبدا هستی را بیش‌تر از منظر مذهبی نسبت به جنبهٔ تکاملی آن بازنویسی کند، قطعا عصبانی خواهم شد.»</p>
<p>خانم کلنسی از شرکت مک میلان می‌گوید: «یک ناشر، حق تغییر و انتقال هر چیزی که ناخوشایند است یا دزدی تألیفاتی محسوب می‌شود را برای خود محفوظ نگه می‌دارد و به دانش‌جویان، والدین و سایر کاربران برای کمک در کنترل تغییرات، اعتماد می‌کند.»</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2372"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2372/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حال همهٔ کتاب‌ها خوب است؛ باور کن!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1793</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1793#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 11:52:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[آثار پرفروش]]></category>
		<category><![CDATA[استفان کینگ]]></category>
		<category><![CDATA[جی کی رولینگ]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب در عصر جدید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1793</guid>
		<description><![CDATA[نزدیک به یک دهه پیش نویسنده‌ای نامدار و البته ترسناک جهان کتاب را با تکانی دیجیتال به جلو راند. استفان کینگ خالق آثار برجسته‌ای مثل مسیر سبز و رستگاری در شاوشنگ، رمان دنباله‌دار خود را با عنوان گیاه، نخستین بار روی وبگاه شخصی خود منتشر کرد. تا آن زمان هرگز نویسنده‌ای در قد و قواره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/7/1263665511.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>نزدیک به یک دهه پیش نویسنده‌ای نامدار و البته ترسناک جهان کتاب را با تکانی دیجیتال به جلو راند. استفان کینگ خالق آثار برجسته‌ای مثل مسیر سبز و رستگاری در شاوشنگ، رمان دنباله‌دار خود را با عنوان گیاه، نخستین بار روی وبگاه شخصی خود منتشر کرد. تا آن زمان هرگز نویسنده‌ای در قد و قواره کینگ چنین چیزی را تجربه نکرده بود.</p>
<p>خوانندگانی که مشتاق دانلود این متن بودند باید برای هر ۵ هزار کلمه مبلغ ناچیز ۱ دلار بپردازند. کینگ که غیر از تعلیق‌های نفسگیر، مسیر پول درآوردن را هم خوب بلد است، در این تجربه شکست خورد: کمتر از نصف خوانندگان بابت این کتاب پول پرداخته بودند، باقی از راه‌های دیگر «گیاه» آقای کینگ را به رایگان چیدند.</p>
<p>این اتفاق پرسشی را مطرح کرد که طی دهه اول دو هزار مدام در اذهان می‌چرخید: وقتی نویسنده‌ای وبگاه دارد چه حاجتی است به ناشر، کتابفروشی یا حتی کتاب؟</p>
<p><strong>عصر خون‌آشام‌ها</strong></p>
<p>امروز در آستانه ۲۰۱۰ هنوز آثار پرفروش کینگ به شیوه سنتی منتشر می‌شود، اگرچه «زیر گنبد» در ماه نوامبر به صورت کتاب الکترونیک منتشر شد، آسمان به زمین نیامد اما این دهه برای کتاب‌ها سرشار از نگرانی و البته امکانات بود. قدرت‌های تازه‌ای پدیدار شده‌اند: گوگل قصد دارد ۲۰ میلیون کتاب را دیجیتال کنند و آمازون همواره شیوه‌فروش کتاب را دستخوش تغییر می‌کند.</p>
<p>کلمه کتابخوان(Reader) معنای تازه‌ای به خود گرفته است و آن دستگاه‌هایی مثل آیفون و کتابخوان الکترونیک سونی یا کیندل است. خوانندگان کتاب با عطش فراوانی که به مطالعه نشان دادند، دهه گذشته را به عصر جادوگران و خون‌آشام‌ها بدل ساختند. دو مجموعه که برای کودکان نوشته شده بود مرزهای سنی را درنوردید: هری پاتر نوشته جی‌کی رولینگ و شفق (Twilight) نوشته استفان میر. این مجموعه‌ها ردیف‌های اول ده کتاب پرفروش دهه را یک جا قبضه کرده‌اند و تنها «رمز داوینچی» نوشته دان براون را یارای رقابت با آنهاست.</p>
<p>رولینگ پیش از سال ۲۰۰۰ هم آثار پرفروشی می‌نوشت، زمانی که هری‌پاتر و زندانی آزگابان در هفته نخست قریب به سه میلیون نسخه فروخت.</p>
<p>سال ۲۰۰۷ زمانی که تازه‌ترین مجله هری‌پاتر با عنوان هری‌پاتر و یادگاران مرگ منتشر شد، شایعه مرگ هری‌پاتر با چنان حرارتی پیگیری می‌شد که تنها در سده نوزدهم و زمان نگارش مجموعه آثار چارلز دیکنز دیده می‌شد. هشت میلیون و سیصد هزار نسخه از این اثر در یک روز به فروش رفت تا رکوردی بر جای بماند.</p>
<p>در سال ۲۰۰۷ استفانی میر زنی خانه‌دار با مجموعه کتاب «شفق» به شکلی بی‌سابقه بر تمام فهرست پرفروش‌ها حکمرانی می‌کرد. کتاب او که رمان عاشقانه خون‌آشامی بود، ۲۲ میلیون نسخه به فروش رفت.</p>
<p>دان براون در سال ۲۰۰۳ صعود خود را آغاز کرد. او واقعیت و خیال را درهم می‌آمیخت تا رمز داوینچی را خلق کند. این اثر به همراه سه کتاب قبلی براون پرفروش شدند. آخرین کتاب او میلیون‌ها نسخه به‌فروش رفته است.</p>
<p><strong>فرش قرمز زیر پای نویسنده</strong></p>
<p>رولینگ، میر و براون هر سه کمک هالیوود را پشت سر خود داشتند اما کتاب‌های آنها به خودی خود نیز مثل بمب صدا کرد. مایکل کادر بنیانگذار مجله خبری اینترنتی پابلیشرز می‌گوید: شروع کار همه این کتاب‌ها مثل هیجان‌انگیزترین فیلم‌ها بود.</p>
<p>همه پیش‌فروش می‌شد و مهمانی‌های آنچنانی برایشان گرفته می‌شد، هر کدام چنان‌ فروشی داشت که در خیال نمی‌گنجد.</p>
<p>با این همه ناشران هنوز از فروش آثار گله دارند حتی قبل از بحران اقتصادی اخیر. کتاب‌های الکترونیک به سرعت در حال رشدند و با این حال در ابتدای راه قرار دارند، آنها تنها سه درصد بازار را در دست دارند. قیمت‌ها، حقوق مؤلف و به تعویق انداختن کتاب‌های الکترونیک برای حمایت از کتاب‌های کاغذی دیگر موضوعات بحث برانگیز این دهه بودند.</p>
<p>سارا نلسن، دبیر بخش کتاب مجله او (o) می‌گوید: دست‌اندرکاران سخت مشغول چانه‌زنی هستند، اما در نهایت خوانندگان می‌برند. هرچه زمان بگذرد و شما بتوانید خواننده بیشتری تربیت و تغذیه کنید بهتر است&#8230; اینکه متن را در چه قالبی عرضه کنید، اهمیتی ندارد.</p>
<p><strong>تلویزیون در خدمت کتاب</strong></p>
<p>دهه‌ای که گذشت، دهه کتاب‌های خاطره بود، به‌خصوص کتاب‌ «بخور، دعا کن و عاشق باش» نوشته الیزابت گیلبرت. اما وقتی کتاب « یک میلیون تکه» نوشته جیم فرای متهم شد که بخش‌هایی از آن تخیلی است پای اپرا وینفری هم وسط کشیده شد تا او نیز از این کتاب خاطرات بد بگوید.</p>
<p>بخش معرفی کتاب در شوی اپرا وینفری، ۳۴ عنوان کتاب را به صف پرفروش‌ها فرستاد، اما رفته رفته آب رفت و امسال فقط یک کتاب انتخاب کرد. شوی او در سال ۲۰۱۱ به پایان می‌رسد.</p>
<p>اما نویسندگان در شبکه‌های مختلف کابلی همچنان به گروه پرفروش‌ها می‌پیوندند. برنامه‌هایی که جان استوارت، استفان کالبرت و گلن بک میزبانی می‌کنند.</p>
<p>روزنامه‌های بزرگ نقد کتاب‌های خود را کم کرده‌اند و گاه آنها را در نسخه آنلاین منتشر می‌کنند.</p>
<p>نشریه کرکاس ریویو پس از ۷۶ سال به‌زودی تعطیل می‌شود. با این همه، بی‌‌شمار بلاگ‌ها و وب‌سایت‌های اختصاصی کتاب پدیدار می‌شوند.</p>
<p>کارول فیتز جرالد، مدیر وب‌سایت «گزارش کتاب» می‌گوید: کتاب‌های بیشتری توجه مردم را جلب می‌کنند اما همزمان شور و شعف برای یک عنوان خاصی نیز روبه فزونی است.</p>
<p>شمار کتابفروشی‌ها به نهایت خود رسیده است و کم‌کم از تعداد آنها کم می‌شود. کادر می‌گوید: تعطیلی برخی کتابفروشی‌‌ها مایه دردسر ناشران می‌شود. کتابفروشی جای معرکه‌ای است. جهان به آنها نیاز دارد. در جهانی که روز به روز چند پاره می‌شود، آنها حضور جمعی را یادآوری می‌کنند.</p>
<p><strong>صعود ادبیات</strong></p>
<p>دیوید کیپن از بنیاد «اعانه ملی برای هنرها» می‌گوید: هر دهه‌ای که دو رمان توماس پینچون داشته باشد و شمار خوانندگان نیز افزایش نشان دهد دهه بدی نخواهد بود.</p>
<p>در سال ۲۰۰۴ گزارشی منتشر شد که حاوی هشداری بود: مطالعه ادبیات رو به نزول دارد و شاید روزی از بین برود، اما در ۲۰۰۹ بررسی‌ها ثابت می‌کند که پس از ۲۵ سال، اشتیاق به مطالعه افزایش یافته است. بیشترین افزایش در فاصله سنی ۱۸ تا ۲۴ سال بود.</p>
<p>منبع: usa Today</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1793"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1793/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چطور یک نقد خوب بنویسیم؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1304</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1304#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 10:03:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش نقد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[نقد کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1304</guid>
		<description><![CDATA[چه‌ط‌ور باید برای یک کتاب، نقد بنویسیم؟ اصلاً چه‌طور باید کتاب را بخوانیم!؟ مسئولین کتاب‌خانهٔ Waterloo ایالت Ontario کانادا، به فکر شما بوده‌اند و راهنمایی در این‌باره روی سایت کتاب‌خانه‌شان قرار داده‌اند. ترجمهٔ این راهنمای موجز را با هم می‌خوانیم:]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.ljmu.ac.uk/Images_Everyone/signingdocument.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="rtl">چه‌ط‌ور باید برای یک کتاب، نقد بنویسیم؟ اصلاً چه‌طور باید کتاب را بخوانیم!؟ مسئولین کتاب‌خانهٔ <strong>Waterloo</strong> ایالت <strong>Ontario </strong>کانادا، به فکر شما بوده‌اند و <a href="http://www.lib.uwaterloo.ca/libguides/1-12.html">راهنمایی در این‌باره</a> روی سایت کتاب‌خانه‌شان قرار داده‌اند. ترجمهٔ این راهنمای موجز را با هم می‌خوانیم:</p>
<p dir="rtl">هر کتاب، نیاز منحصر به‌فردی از منتقد می‌طلبد. هیچ رویکرد واحدی برای همهٔ کتاب‌ها کارساز نیست. پیشنهادهایی که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌کنیم، فقط پیشنهادند! هرکدام از آن‌ها که به‌درد‌بخور به‌ نظر می‌رسند را استفاده کنید، اما نسبت به کتاب موردنظرتان واکنشی باقی بمانید.</p>
<p dir="rtl"><strong>۱٫ خواندن کتاب</strong></p>
<p dir="rtl">وقتی کتاب را مطالعه می‌کنید، نیروی انتقادی شما باید به‌گوش باشد، اما این بدین معنی نیست که شما آمادهٔ حمله باشید. شما می‌توانید بهترین نتیجه را بدست آورید، در صورتی که در آن واحد هم روحیهٔ انتقادی و هم روحیهٔ موافقت را در خود داشته باشید.</p>
<p dir="rtl">کتاب را کامل و با دقت بخوانید. آن‌چه را که متوجه نشدید، دوباره بخوانید. از مقدمه‌ها، پیش‌گفتارها و دیگر بخش‌ها که ممکن است از متن جدا به ‌نظر برسند، صرف‌نظر نکنید. آن‌چه این‌جا می‌آموزید، ممکن است برای فهم بهتر کتاب به‌ کارتان بیاید. اگر برایتان مقدور باشد، بهتر است که کتاب را دوبار بخوانید؛ بار اول برای درک اجمال کتاب، و بار دوم برای آزمایش احساس و جمع‌آوری شواهد جزئی.</p>
<p dir="rtl">به‌ هنگام مطالعه یادداشت بردارید. فهرستی که در پایین می‌بینید، به‌ شما ایده‌هایی از آن‌چه باید مراقب باشید،‌ می‌دهد. یادداشت‌برداری به ‌شما کمک می‌کند که در هنگام مطالعه، هوشمندانه عمل کنید و فرصتی برای انتخاب مؤثرترین بخش‌ها برای  نقل قول در اختیار شما می‌گذارد.</p>
<p dir="rtl"><strong>۲٫ سوالاتی که ‌هنگام خواندن باید بپرسید</strong></p>
<p dir="rtl">■ مضمون وموضوع مورد بحث نویسنده چیست و زمینهٔ عمده‌ای که اثر در آن تعریف می‌شود، کدام است؟</p>
<p dir="rtl">■ نویسنده برای پرداختن به موضوع، از چه رویکردهایی استفاده کرده است؟ تز مرکزی کدام است؟ فرضیات نویسنده کدام‌ها هستند؟ چه متدولوژی استفاده شده است؟</p>
<p dir="rtl">■ منابع اولیهٔ نویسنده کدام هستند؟ تحقیق چقدر جامع است؟</p>
<p dir="rtl">■ کتاب برای چه کسانی نوشته شده است؟ دانشگاهیان؟ غیر دانشگاهیان؟ آیا کتاب برای مخاطبش مناسب است؟</p>
<p dir="rtl">■ ساختار کتاب به چه صورت است؟ آیا کتاب به‌ طور منظم و منطقی پیش‌ رفته است؟ آیا واضح است؟</p>
<p dir="rtl">■ آیا نثر مؤلف شیوا است؟ به طور استثنائی خوب است؟ آیا نویسنده یک شیوهٔ فضولانه دارد؟</p>
<p dir="rtl">■ آیا کتاب از تصویرها استفاده کرده است؟ یک فهرست؟ کتاب‌شناسی؟ کتاب چه ویژگی‌های دیگری دارد؟ آیا این ویژگی‌ها مؤثر و کاربردی هستند؟</p>
<p dir="rtl">■ عنوان کتاب چقدر مناسب است؟ آیا عنوان، حقیقتاً به‌ آن‌چه هدف کتاب است، پایبند است؟</p>
<p dir="rtl">■ آیا شما مواظب ایرادهای واقعی در کتاب هستید؟ از نظرافتادگی؟ فرضیات نادرست؟</p>
<p dir="rtl">■ کتاب چرا نوشته شده است؟ آیا نویسنده به‌ این اهداف دست یافته است؟</p>
<p dir="rtl">■ واکنش شخصی شما به کتاب چگونه است؟ آیا شما را قانع می‌کند؟ خواندنش لذت‌بخش است؟ متقاعدکننده است؟ چرا؟ اگر نیست، چرا نیست؟</p>
<p dir="rtl"><strong>۳٫ نوشتن نقد و بررسی</strong></p>
<p dir="rtl">نوشتن نقد برای یک کتاب، بسیار شبیه نوشتن دیگر انواع مقالات کوتاه است. <span style="text-decoration: underline;">هیچ فرمول همگانی وجود ندارد</span>، اما با پیروی از چند قاعدهٔ پایه، می‌توان کار را ساده کرد.</p>
<p dir="rtl">یادداشت‌هایتان را بررسی کنید و نکاتی که می‌خواهید بنویسید، فهرست کنید.</p>
<p dir="rtl">این نکات را در یک نظم منطقی مرتب کنید. وقت‌گذاشتن روی نظم‌دهی، نه‌ تنها یک ساختار قوی و واضح ایجاد می‌کند، بلکه به‌ شما امکان می‌دهد که روی تعبیرسازی و کلمه‌بندی به ‌هنگام نوشتنِ اولین پیش‌نویس، متمرکز شوید. یک‌ راه ممکن برای تنظیم مقاله به این صورت است:</p>
<p dir="rtl">۱٫ یک توضیح مختصر دربارهٔ موضوع، هدف و حیطهٔ کتاب؛</p>
<p dir="rtl">۲٫ یک نمای کلی از تز کتاب و قضاوت‌های آن؛</p>
<p dir="rtl">۳٫ یک ارزیابی با جزئیات از جدل‌های اصلی نویسنده؛</p>
<p dir="rtl">۴٫ یک براورد از ضعف‌ها و قوت‌های عمدهٔ کتاب؛</p>
<p dir="rtl">۵٫ یک خلاصه از موضوعاتی که هنوز بدان‌ها پرداخته نشده (مانند منابع، تصاویر، فهرست‌ها و غیره)؛</p>
<p dir="rtl">۶٫ یک ارزیابی در مورد جایگاه کتاب از نظر ادبیات موضوع آن.</p>
<p dir="rtl">اولین پیش‌نویس را بنویسید، در عبارت‌بندی متوقف نشوید، اما سعی کنید هرچه باید بگویید، بر روی برگه بیاورید.</p>
<p dir="rtl">بعد از این‌که مدت زمانی گذشت، نوشتهٔ خود را منتقدانه بخوانید و به نقاط مبهم، ناقص و تکرارها توجه کنید.</p>
<p dir="rtl">پیش‌نویس دوم را بنویسید، ایرادهای دستور زبانی و نشانه‌گذاری را بررسی کنید و مطمئن شوید دقیقاً هراعتقادی که دارید، نوشته‌اید.</p>
<p dir="rtl">نوشتهٔ نهایی را تایپ کنید.</p>
<p dir="rtl">نسخهٔ تایپ‌شده را غلط‌‌گیری کنید و تا جایی که از بی‌ایرادی‌اش مطمئن شوید، تصحیح کنید.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1304"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1304/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب‌ها را برای بچه‌ها خوشمزه کنیم</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1188</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1188#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 00:45:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[تربیت کودک]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوانی برای بچه‌ ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1188</guid>
		<description><![CDATA[امروز، می‌خوایم این کتاب رو بخونیم. (جوری کتاب را بگیرید که جلد روی کتاب قابل دیدن باشد.) اسمش هست: روز برفی نوشتهٔ‌ آقای لستر لمینک. نقاشی‌هاش رو هم آقای ادام گوستاوسون کشیده. یه نگاهی به این عکس روی جلدش بندازین! این دو تا بچه دارن با این سورتمه از روی تپه سر می‌خورن میان پایین. قبل از این که خوندن این کتاب رو شروع کنیم، بیایید یه نگاهی به عکسا و نقاشی‌هاش بکنیم و ببینیم چه خبره.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/09/519sqA25QiL._SS500_.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>چگونگی معرفی یک کتاب برای کودکان و دانش‌آموزان، به‌گونه‌ای که هم باعث علاقه‌مند شدن آن‌ها به کتاب و کتاب‌خوانی و هم توجه آن‌ها به مفاهیم موجود در کتاب بشود، همیشه از دغدغه‌های متصدیان و آموزگاران بوده است.</p>
<p><strong>لستر لمینک</strong><em>،</em> برای ساعت آموزشی کتاب‌خوانی در مدارس، کتاب <a href="http://www.amazon.com/Unwrapping-Read-Aloud-Intentional-Instructional/dp/0545087449"><strong>«آموزش بلندخوانی: آموزشی و بین‌المللی»</strong></a> را نوشته است. او معتقد است وقتی می‌توانیم بلندخوانی را جهانی کنیم که برای خواندن و نوشتن دانش‌آموزان و به قصد الهام‌بخشی به آنان، تعمداً متن‌ها و زمان‌هایی را انتخاب کنیم که سبب سرمایه‌گذاری بر زبان و فهم‌شان بشود.</p>
<p>انتشارات <a href="http://www2.scholastic.com/browse/home.jsp">Scholastic</a> این کتاب را در ۹۶صفحه، به همراه یک DVD حاوی صوت و کتاب‌های نمونه منتشر کرده است.</p>
<p>متنی که در پی می‌آید، برگرفته از بخشی از کتاب است که روش‌های مؤثر برای آشنایی و معرفی کتاب برای دانش‌آموزان را با مثال‌هایی تشریح می‌کند. در این معرفی، از کتاب <a href="http://www.amazon.com/Snow-Day-Lester-L-Laminack/dp/1561454184" target="_blank"><strong>«روز برفی!»</strong></a> (Snow Day!) که از جمله کتاب‌های خود لمینک برای کودکان است، استفاده شده است.</p>
<p><strong>تصویر</strong></p>
<p>امروز، می‌خوایم این کتاب رو بخونیم. (جوری کتاب را بگیرید که جلد روی کتاب قابل دیدن باشد.) اسمش هست: «روز<em> </em>برفی!» نوشتهٔ‌ آقای<strong> لستر لمینک</strong>. نقاشی‌هاش رو هم آقای <strong>ادام گوستاوسون</strong> کشیده. یه نگاهی به این عکس روی جلدش بندازین! این دو تا بچه دارن با این سورتمه از روی تپه سر می‌خورن میان پایین. قبل از این که خوندن این کتاب رو شروع کنیم، بیایید یه نگاهی به عکسا و نقاشی‌هاش بکنیم و ببینیم چه خبره.</p>
<p>(اولین عکس نقاشی‌شده‌ٔ کتاب را بیاورید و گفتگو را شروع کنید. این مکالمه می‌تواند این چنین باشد: ) خوب، من این جا یه پسر می‌بینم که داره مستقیم به ماها نگاه می‌کنه و چشماش واقعا درشتن! خیلی خوشحاله. فکر می‌کنید به‌خاطر چی این‌قدر خوشحاله؟ حالا به اون دختربچه نگاه کنید که اون جا روی زمین جلوی تلویزیون دراز کشیده. مممم&#8230; جالبه، اون آقاهه توی تلویزیون جلوی یه نقشه وایستاده و به‌نظر میاد پر ابر و برفه! دارم فکر می‌کنم که اون آقاهه در مورد چی داره صحبت می‌کنه&#8230; آها، نگاه کنید! یه نفر دیگه هم توی این عکسه هست. اون مرد رو اون طرف می‌بینید؟ یه آدم بزرگ به نظر می‌رسه و داره یه پیش‌بند می‌پوشه و یه کاردک هم توی دستشه. مثل این که از آشپزخونه اومده که ببینه چه خبره! حالا واقعاً دارم فکر می‌کنم که این سه نفر، دارن راجع به چی با هم حرف می‌زنن!؟ بذارید ورق بزنیم و عکس بعدی رو ببینیم. باشه؟</p>
<p><strong>یک راه دیگر</strong></p>
<p>فکر کنید که اگه یک شب درسی، برنامه‌ٔ هواشناسی تلویزیون اعلام کنه که فردا یک بارش برف بزرگ اتفاق میفته، چقدر خوشحال میشین! تصور کنین که اون موقع در مورد چی فکر می‌کنین و چقدر ذوق‌زده می‌شین. ممکنه به این فکر کنین که تا دیر وقت بیدار بمونین و تلویزیون تماشا کنین. یا این که فردا صبحش بخوابین. یا این که در مورد مشق‌هاتون فکر کنید و این که چطور می‌تونین بی‌خیالش بشین تا فردا! شاید هم به این فکر کنید که فردا می‌تونید همه‌ٔ روزتون رو خوش بگذرونید، برف‌بازی کنید و آدم‌برفی بسازید&#8230; اوه! بعدش حتماً باید بیایید توی خونه و گرم بشید، اون وقته که یه شیرکاکائوی داغ توی یک روز برفی می‌چسبه، مممم&#8230; منم یه لیوان شکلات داغ خیلی دوست دارم. امروز ما کتاب روز برفی رو می‌خونیم! من که دیگه نمی‌تونم صبر کنم، بیایید بریم سراغش و ببینیم که توی این روز برفی، چه اتفاقی میفته&#8230;</p>
<p><strong>نویسنده</strong></p>
<p>امروز، یک کتاب جدید دارم. اسمش هست:<em> </em>روز برفی!<em> </em>نگاه کنید، نوشته‌ٔ آقای لستر لمینک. همه‌مون می‌شناسیمش. ایشون کتاب <strong>جمعه‌ها و کلوچه‌</strong><strong>ها</strong><em> </em>رو هم نوشتن، یادتون میاد که اون روز براتون خوندمش؟ ایشون چندتا کتاب دیگه هم نوشتن که توی کتابخونه داریم. یادتون میاد که کدوم کتاب‌ها رو نوشته؟ بگذارید یه نگاهی بندازیم (کتاب‌ها رو ببندید و یکی‌یکی بالا بگیرید) ایشون کتاب <strong>صدمین روز مدرسه‌</strong><strong>ٔ</strong><strong> جک</strong> و کتاب <strong>دندون تق‌ولق ترور</strong> رو هم نوشتن. اون کتاب‌ها، ما رو یاد کارهایی می‌انداخت که توی مدرسه انجام می‌دیم. ما درباره‌ٔ اونا زیاد صحبت کردیم. ایشون کتاب <strong>غروب‌های خانوم اولیویا ویگینز</strong> رو هم نوشتن، یادتونه که اون کتاب، همیشه منو گریه‌ می‌انداخت، چون یاد مادربزرگم می‌افتادم؟</p>
<p>من <a href="http://www.lesterlaminack.com/">وب‌سایت آقای لمینک</a> رو نگاه کردم و اون رو برای شما علامت گذاشتم که اگه خواستین، برین ببینین. من متوجه شدم که ایشون هم معلم مدرسه و هم استاد دانشگاه بودن. حالا می‌فهمیم که چرا آقای لمینک ممکنه در مورد چیزایی که در مدرسه اتفاق می‌افته، توی داستان‌هاش بنویسه. دارم فکر می‌کنم که روز برفی هم باید یه ربطی به مدرسه داشته باشه. بیاید سعی کنیم این مسئله رو وقتی که کتاب رو می‌خونیم، یادمون باشه. خیلی جالبه اگه یه چیزایی در مورد زندگی خودش توی این کتاب جدید روز برفی باشه. اینو یادتون باشه. یادم بیارید که صفحه اهداء کتاب رو با هم ببینم، به خاطر این که نویسنده‌ها بعضی‌ وقت‌ها، ارتباط‌شون با بقیه رو برای ما اون جا می‌نویسن. یه چیز دیگه این که وقتی من در مورد آقای لمینک می‌خوندم، متوجه شدم که ایشون توی ایالت کالیفرنیای آمریکا زندگی می‌کنند و همیشه موقع زمستون اون جا برف میاد. حالا فکر می‌کنم از همون‌جا بوده که ایده‌ٔ نوشتن این کتاب به فکرش افتاده. بذارید توش رو یک نگاهی کنیم و ببینیم چی دستمون میاد&#8230;</p>
<p><strong>موضوع / مضمون</strong></p>
<p>بعضی وقتا، اتفاق‌های ناخواسته، باعث می‌شه که ما برنامه‌مون رو عوض کنیم. مثلاً بارش بارون می‌تونه باعث بشه که از تمرین فوتبال منصرف بشیم. یا اگه تایر دوچرخه‌مون پنچر بشه، مجبور می‌شیم به‌جای چرخ‌سواری، پیاده بریم. بعضی وقتا منتظر یه نامه هستیم ولی رسیدن نامه یک هفته بیشتر طول می‌کشه.  اگه به فرودگاه دیر برسیم، باعث می‌شه که یک سفر رو از دست بدیم. اتفاقات ناخواسته، باعث می‌شن که ما نقشه‌هامون رو عوض کنیم، و این همون چیزیه که این هفته می‌خوایم در موردش بخونیم. اینا داستان‌هایی هست که در مورد نقشه‌هایی که ما برای کارامون ریختیم، ولی به‌خاطر اتفاقات ناخواسته، کار نمی‌کنن. بذارید یه نگاهی به اولین داستان بندازیم: روز برفی! که توسط آقای لستر لمینک نوشته شده، و آقای ادام گوستاوسون هم نقاشی‌هاشو کشیده. قبل از این که شروع به خوندن کتاب کنیم، بیایید فکر کنیم که چه اتفاق ناخواسته‌ای باعث شده که این آدمای توی قصه، نقشه‌هاشون رو عوض کنن؟ (در این‌جا، من بعضی مواقع، به دانش‌آموزان اجازه می‌دهم که ابتدا فکرشان را با یک‌نفر کنارشان به‌اشتراک بگذارند، بعد از آن اعلام کنند)</p>
<p>حالا بیاید توش رو نگاه کنیم و ببینیم که چه اتفاقی در این داستان میفته&#8230;</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1188"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1188/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-05-25 10:10:07 -->
