جمعه، ۱۶ مهر ۱۳۸۹ - ۵:۲۵ ب.ظ | مجله ادبی
سید صابر موسوی

۱ از خیر بازگشت به ساحل گذشته است موجی که از کران مقابل گذشته است مثل نسیم هستی‌اش از رفتن است موج کار از«سلوک» و«سیر منازل» گذشته است تا صخره دل سپرد به موجی که می‌رسید دربارهٔ شاعر: سید صابر موسوی هستم، متولد دوم مرداد سال‌های نه چندان دور. از بدو تولد شروع کردم به [...]

دوشنبه، ۲۲ شهریور ۱۳۸۹ - ۷:۱۷ ق.ظ | مجله ادبی
مجید اسطیری

صدای خنده‌هایی که در محوطه پیچیده بود به دهان ها بازگشت. بعد صدای بلند آژیر از سراسر محیط جمع شد و در پله برقی فرورفت. چراغ چشمک زن کنار پله برقی مدام روشن و خاموش می‌شد. سمانه مبهوت به مردم نگاه کرد. چادر که در دست‌هایش مچاله شده بود باز شد. گوشهٔ پارهٔ آن به طرف پله برقی کشیده شد و زیر دندان‌های پله برقی فرو رفت. سمانه داشت چادرش را می‌کشید. صدای جیغ او به دهانش بازگشت. پله برقی راه افتاد .

چهارشنبه، ۲۳ تیر ۱۳۸۹ - ۸:۰۹ ق.ظ | مجله ادبی
مجتبی لطفی

من از تو حرف می‌زنم و شعر می‌شود
با هم یکی شده است زبان من و غزل!

شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۹:۳۰ ب.ظ | مجله ادبی
حبیب احمدزاده

بیش از دَه سال طول کشید تا جرأتی پیدا کنم و این ماجرای واقعی را بنویسم. تقدیمش میکنم به همین نِنِه و نِنِهً خودم و همه نِنِه‌ها و مادرها و نیز بر این جهان سراسر نور….که شکوهی یا‌فته از مِهرِ مادری .. سِلام جُونُم.. سِلام رُودُم.. قُربُونِت بِرُم عزیزُم… نِنِه خوبی؟ خُوبِ خوبی؟آخِرِش دیدی شُو [...]

سه شنبه، ۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۳:۵۶ ق.ظ | مجله ادبی
یزدان تورانی

آن قدر از خانه دور شدم

که رادیوی کوچکم زبان مادری‌اش را فراموش کرده

و آهنگ‌های عربی را از حفظ می‌خواند

دارم فراموش می‌کنم

از ساری آمده‌ام یا تهران؟

چهارشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۲ ق.ظ | مجله ادبی
کرم‌رضا تاج‌مهر

چهارده پانزده روزی می‌شود آن لعنتی‌ها از شهر گورشانِ گُم کرده اند، رفته اند؛ بیرونشان کِردند. همه جای شهرِ خراب کِرده اند. حالا دیگر صدای گلوله هاشان از دور هم شنیده نمی‌شود. بعداز ظهرِ سه روز پیش بی که بی بی و کاکام برگشتند سر خانه زندگی مان. گُلی نمی‌دانست، خیلی دِلُم می‌خواست بهش می‌گفتُم. [...]

دوشنبه، ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ - ۹:۳۰ ق.ظ | مجله ادبی
سعید حیدری

روحم درست در بدنم جا نمی‌شود

جا دکمه‌های پیرهنم درد می‌کند

پنجشنبه، ۱۹ فروردین ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۲ ب.ظ | مجله ادبی
رضا امیرخانی

همان‌که مادرِ دوران چو او نزاده، تویی
خدا اگر به کسی تابِ عشق داده، تویی
خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی
بهل که ساده بگویم، امام‌زاده تویی

یکشنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۸۹ - ۵:۵۵ ق.ظ | مجله ادبی
مسعود زیرکی

می‌دانی سحر؟ دنیای شما دنیای بی‌ریختی است. همه‌اش روی چیز‌های بی‌ریخت اسم می‌گذارید. اما چیز‌های خوب هیچ اسمی ندارند. شاید به خاطر این است که همه‌اش چیز‌های بی‌ریخت می‌بینید.

پنجشنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۶:۲۲ ب.ظ | مجله ادبی
میهمان

خسرو عباسی خودلان متولد سال ۱۳۵۶ شهرستان بیجار- استان کردستان . شروع فعالیت ادبی : از سال ۱۳۸۰ تأسیس انجمن نویسندگان کرج زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کرج در سال ۱۳۸۶ و ریاست این انجمن از ابتدای تأسیس تا کنون جوایز و افتخارات کسب شده رتبه دوم جشنواره سراسری داستان نیمروز (زاهدان)- اسفند [...]

بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!