<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا&#187; غذا</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/book-review/sher/ghaza-sher-ashkhane/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 05:20:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>جمله‌های معترضه</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2637</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2637#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 07:26:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن مهدی‌زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر آیینی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[عباس احمدی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2637</guid>
		<description><![CDATA[دوباره شب شد و بر زخم من غزل پاشید / و زخم باعث شعر است بنده معذورم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jomle-motareze.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>اوایل که قرار شده بود معرفی شعر بنویسم؛ آقای سردبیر گفته بود: از تکا نباشد.</p>
<p>گفتم آخر چرا؟ تکا که کتاب‌های خوبی چاپ کرده.</p>
<p>گفت: آخر تکا برآمده از بدنهٔ دولت و رانت است و بسیار است و انصافاً راست هم می‌گفت. گفت عوضش، سورهٔ مهر کتاب‌های خیلی خوبی چاپ کرده. از آن‌ها معرفی کن.</p>
<p>گفتم خب سورهٔ مهر هم فلان است و بیسار است.</p>
<p>گفت راست می‌گویی. حالا اگر چاره‌ای نبود عیب ندارد از تکا هم معرفی کنی&#8230;.</p>
<p>این‌ها را گفتم که بگویم این بار واقعاً چاره‌ای نداشتم. نه این که کتاب دیگری برای معرفی نبود. چرا بود. زیاد هم بود. اما دلم توی این یکی بد جور گیر کرده بود و هرچه بالا پایین کردم، دیدم نمی‌توانم این را روی زمین بگذارم و یک کتاب دیگر دست بگیرم. از همین الآن به آقای سردبیر بگویم که می‌خواهم خیلی بیش‌تر از آن چهارصد-پانصد کلمه‌ای که قرارمان بود بنویسم. لطفأ این یک بار را اجازه بدهید!</p>
<p>قبلأ توی بعضی از جشنواره‌ها، چند شعر خیلی قشنگ از جناب دکتر عباس احمدی شنیده بودم. یک سلام علیک مختصری هم با ایشان داشتم اما هنوز مجموعه‌شان را نخوانده بودم. «جمله‌های معترضه» برای من از خیلی جهات با خیلی از مجموعه‌هایی که تا حالا خوانده‌ام متفاوت بود.</p>
<p>همان‌طور که اسم کتاب هم به ظرافت اشاره دارد، زبان خیلی از شعرها و مخصوصأ موفق‌ترین شعرهای جناب احمدی در این مجموعه، زبان اعتراض است؛ اما نه اعتراضی که دوره‌ای بین شاعران جوان ما مُد شده بود و پر از فضای یأس و منفی‌بافی و سیاه‌نمایی و تاریک اندیشی بود و آدم را یاد آن کوتولهٔ لی لی پوتی کارتن گالیور می‌انداخت که مدام می‌گفت: «ما موفق نمی‌شیم&#8230; من می‌دونم&#8230;»</p>
<p>و به قول خود جناب احمدی:</p>
<p>خسته نشدید این همه از ابر سرودید؟</p>
<p>یک بار هم از آبی باران بسرایید&#8230;</p>
<p>زبان اعتراض عباس احمدی از طرفی زبانی نیست که ایجاد سرخوردگی کند و فکر کنی الآن است که سقف آسمان روی سرت خراب شود و از طرفی مثل بعضی از کارهای مشابه</p>
<div class="box1" style="background-color: #f3f3f3; width: 180px; float: left; margin-right: 10px; border: #dddddd 1px solid; padding: 5px;">
<p><strong>چند دوبیتی و رباعی:</strong></p>
<p><strong>چند رباعی و دوبیتی:</strong></p>
<p>یا جامه ی احساس و وفا برتن کن</p>
<p>یا از تلفات عشق خود دیدن کن</p>
<p>امروز دلم به سن تکلیف رسید</p>
<p>لطفی کن و تکلیف مرا روشن کن</p>
<p>■</p>
<p>می دانم از این خانه رمیدی، برگرد</p>
<p>از خاطر ما پای کشیدی ، برگرد</p>
<p>این بار بیا به خاطر عشق ای دل</p>
<p>از گوشه ی بامی که پریدی برگرد</p>
<p>■</p>
<p>به جز از نفس خود دشمن نداریم</p>
<p>و حتی حال جان کندن نداریم</p>
<p>چرا این قدر از تو دور هستیم؟</p>
<p>مگرماها رگ گردن نداریم؟</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>دیگران باعث نشده که عاطفه و لطافت و طراوت شعر، فدای زمختی و زبری‌های واژه‌های اعتراض آمیز شود؛ بلکه لطافت‌ها و تازگی‌های زبانی که در سروده‌های ایشان دیدم واقعاً ممتاز و شاید کم نظیر بود.</p>
<p>مثلا نگاه کنید:</p>
<p><strong>ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است</strong></p>
<p><strong>سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد</strong></p>
<p>یا آن جا که درد دل های یک پیرزن فقیر عشایری را می سراید:</p>
<p><strong>روله! منم بی کس و کار؛ با چندسر طفل نازار</strong></p>
<p><strong>در دادگاه غم انگار؛ پروندهٔ ما قطور است</strong></p>
<p><strong>زین تیرهٔ خسته تنها؛ یک تن به جایی رسیده</strong></p>
<p><strong>فرزند نان آور ما ؛ در شهر حالا سپور است</strong></p>
<p><strong>مانند ما اسب دارد مردی که مرکز نشین است</strong></p>
<p><strong>روزی می‌آید&#8230; خودش هم؛ در انتظار ظهور است</strong></p>
<p>فکر می‌کنم چیزی که گزندگی اعتراض در زبان شعر عباس احمدی را ملایم و شیرین و دلنشین کرده، یکی دنبال کردن فکر و اندیشهٔ مشخص در شعر، و دیگری تسلط زیاد این شاعر به طنز است. بوی طنزپرداز بودنِ او را در خیلی از شعرهایش می‌توان استشمام کرد و الحق که از طنز-نه به معنای فکاهی و خنده‌آور بودن آن- خیلی هنرمندانه در سروده‌هایش حضور دارد.</p>
<p>فکر می‌کنم این بیت، یکی از شاهکارهای عباس احمدی در بهره‌گیری از طنز در شعر جدّی باشد:</p>
<p><strong>رفوگران تمام جهان رفیق منند</strong></p>
<p><strong>عجیب نیست پر از وصله‌های ناجورم</strong></p>
<p>که با این بیان طنز به شیرینی، نیش خودش را زده و خواسته بگوید، انگار هرکس که دستش به بالاها بند نباشد و رفقایش آدم‌های بی‌بضاعت باشند، باید هم غیر محترم باشند و به او وصله‌های ناجور بچسبانند.</p>
<p>این هم بیت آخر همان شعر:</p>
<p><strong>دوباره شب شد و بر زخم من غزل پاشید</strong></p>
<p><strong>و زخم باعث شعر است بنده معذورم</strong></p>
<p>دلم نمی‌آید بعضی دیگر از امتیازاتی را که به نظر من «جمله‌های معترضه» داشت، نشمارم و مثال نزنم. این روزها بلایی که گریبان‌گیر خیلی از شاعرهای ما شده و آن را نوآوری و حرکت رو به جلو به شمار می‌آورند، به کارگیری واژه‌های ناهنجار یا مدرن در شعر است. البته هیچ‌کس نمی‌تواند دست شاعر را در انتخاب واژهٔ دل‌خواهش ببندد؛ اما شعر، وقتی شعر می‌شود که بتوانی واژهٔ دل‌خواهت را هنرمندانه به استخدام شعر در بیاوری؛ یعنی این کار با دلالت هنری همراه باشد. اتفاقأ عباس احمدی هم از این واژه‌ها زیاد در شعرهایش آورده اما تسلط او به زبان شعر، باعث شده که نه تنها احساس ناهنجار بودن از این کلمات نکنیم، بلکه فکر کنیم شاعر، موفق به هنجارسازی جدیدی شده که این جدید بودن و آن هنجار بودن، دل‌نشینی شعر را مضاعف می‌کند:</p>
<p><strong>بی تو مولا سخت احساس تباهی می‌کنم</strong></p>
<p><strong>می‌نشینم گوشه‌ای افکار واهی می‌کنم</strong></p>
<p><strong>گرچه من پول هواپیما ندارم؛ در خیال</strong></p>
<p><strong>با کبوترها دلم را زود راهی می‌کنم</strong></p>
<p>نمونه‌های خیلی زیبایی از شعر سهل و ممتنع را در «جمله‌های معترضه» دیدم که واقعاً برایم لذت بخش بود. به ذکر همین یک مصراع که در رثای امام جواد علیه السلام آمده اکتفا می‌کنم:</p>
<p><strong>دنیا برای بار نهم بی امام شد</strong></p>
<p>دکتر عباس احمدی با «جمله‌های معترضه»اش به خوبی نشان داده که هم به یک زبان شعری متشخص و قوی دست پیدا کرده و هم اندیشهٔ شفاف و محکمی پشت سروده‌هایش هست و از همه مهم‌تر این‌که تکلیف خودش را با شعر مشخص کرده و خیلی خوب می‌داند  که از شعر چه می‌خواهد و خودش را به چه چیزهایی متعهد می‌داند و می‌خواهد به کدام نقطه برسد.</p>
<p>به قول خودش:</p>
<p><strong>در انتظار منجی‌مان ایستاده‌ایم</strong></p>
<p><strong>در ایستگاه آخرمان: شعر، انتظار&#8230;</strong></p>
<p>«جمله های معترضه» هم آیینی دارد، هم شعر مقاومت، هم اجتماعی، هم عاشقانه و هم طنز.</p>
<p>هم غزل دارد، هم قصیده، هم مثنوی، هم سپید، هم چهارپاره ، هم رباعی ، هم دوبیتی و هم نقیضه.</p>
<p>طبیعی است که همهٔ شعرهای این مجموعه در یک سطح کیفی نباشند و این اوصاف، مربوط به بهترین نمونه‌های این مجموعه بود که البته کم هم نیستند.</p>
<p>دلم نمی آید فقط یک شعر از این مجموعه را برایتان انتخاب کنم.</p>
<p>آقای سردبیر! جان مادرت هیچ کدامشان را حذف نکن!</p>
<p>■</p>
<p>ماه می آید از خم کوچه، چهره ای دائم الوضو دارد</p>
<p>پینه بر دست هاش و نعلینش اثر وصله و رفو دارد</p>
<p>مرد تنهاست، مرد غمگین است، کمرش از فراق خم شده است</p>
<p>ساغر شادی اش اگر خالی ست، باده ی غم سبو سبو دارد</p>
<p>ضربان صدای او جاری ست: با یتیمی به خنده مشغول است</p>
<p>سر تقسیم سهم بیت المال با صحابه بگو مگو دارد</p>
<p>باز امروز بغض نخلستان تا به سرحدّ انفجار رسید</p>
<p>باز امشب به استناد کمیل، ماه با چاه گفتگو دارد</p>
<p>کاه گل های کوچه مرطوب اند، اشک دیوار را درآورده ست</p>
<p>ناله ی خانم جوانی که، هر چه دارد علی از او دارد</p>
<p>-از دو دستش طناب بگشایید، مبریدش به مسلخ بیعت</p>
<p>دیگر او را کشان کشان مبرید، ایهااناس! ابرو دارد</p>
<p>گرچه در بند غربت، از این شیر، گرگ های مدینه می ترسند</p>
<p>ذوالفقارش هنوز برّان است، شور &#8220;حتی تقاتلوا&#8221; دارد</p>
<p>حبّ او از نتایج سحر است، باش تا صبح دولتش بدمد</p>
<p>آن صنوبر دلی که می باید پیش او سرو، سر فرود آرد</p>
<p>&#8230;</p>
<p>چارده قرن بعد خیلی ها دم از او می زنند، اما مرد</p>
<p>همچنان خار بر دو چشمش هست، همچنان تیغ در گلو دارد</p>
<p><strong>یکی از شعرهای این مجموعه را بشنوید:</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="321" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="182" valign="top">جمله‌های معترضه</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شاعر</strong></td>
<td width="182" valign="top">عباس احمدی</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="182" valign="top">توسعه کتاب ایران (تکا)</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="182" valign="top">علاقه‌مندان به شعر</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="182" valign="top">۲۶۴ صفحه رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="182" valign="top">دوم / ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="182" valign="top">۱۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="182" valign="top">۲۶۵۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="139" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="182" valign="top">۹۷۸-۶۰۰-۵۱۰۰-۳۹-۶</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ???? ?? ??? ???? ??? ???? ? ?? ??? ??? ????">???? ???? ?? ??? ???? ??? ???? ? ?? ??? ??? ????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.747 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2637">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2637/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/04/jomle-motareze.mp3" length="1201730" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>ترنم داوودی سکوت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2097</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2097#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 14:48:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر دینی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[قربان ولیئی]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[مجموعه غزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=2097</guid>
		<description><![CDATA[این پرده را کنار بزن تا ببینمت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha-v3.ir/core/wp-content/uploads/1107058L.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>سه سال پیش از این، توی یک کتاب‌فروشی شاگردی می‌کردم. آن وقت‌ها، سنتی نانوشته ساختم برای خودم. سنتی که حکم می‌کرد روزی چند کتاب بردارم، همان‌جا بخوانم، پولش را بگذارم توی دخل و بر دارم با خودم ببرم خانه&#8230; یا اولش تقدیم‌نامچه‌ای بنشانم و بگویم: بانو! تقدیمت.</p>
<p>قندِ مکرر بود. هم خوانشش، هم خریدش و هم هدیه دادنش. از قِبَلِ آن سنتِ فراموش شده، حالا کتابی به دست گرفته‌ام که بسیار خواندنی است اما به چند دلیل زیاد دیده نشده است.</p>
<p>انتشارات نیستان، در میان کتاب‌فروشان به شدت به رفتار غیر حرفه‌ای شهره است. و طبیعی است که این شهرتِ بد، به توزیعِ نامطلوب کتاب‌هایش منجر شود. و شده است. از آن جمله، دفترِ غزلِ «ترنّم داوودی سکوت» از «قربان ولیئی» است. آه&#8230; غزل:</p>
<p><em>طوفان به پا شد این هیجان را نگاه کن</em></p>
<p><em>امواج بی‌قراری جان را نگاه کن</em></p>
<p><em>فرخنده باد زلزله در سرزمین روح</em></p>
<p><em>این کوه‌پاره‌های روان را نگاه کن</em></p>
<p><em>هموار شد زمین و چه آفاق دیدنی است</em></p>
<p><em>پیدایی جهانِ نهان را نگاه کن</em></p>
<p><strong>قربانِ ولیئی در این مجموعه، شیرین‌زبان است. قند دارد&#8230; اما بی‌درد نیست:</strong></p>
<p><em>دیگر این مویه‌های دلتنگی</em></p>
<p><em>به دل من نمی‌زند چنگی</em></p>
<p><em>گریه کردم غزل غزل خود را</em></p>
<p><em>هر غزل شد الهه‌ای سنگی</em></p>
<p><strong>و از این دست نیز می‌سراید:</strong></p>
<p><em>این پرده را کنار بزن تا ببینمت</em></p>
<p><em>بی‌پرده در تمام زوایا ببینمت</em></p>
<p><em>چون طورم و به سینهٔ سینا نشسته‌ام</em></p>
<p><em>یا نور! جلوه کن که در اغما ببینمت</em></p>
<p><strong>و چطور دلم بیاید و از این غزل نیاورم؟:</strong></p>
<p><em>این خون کیست روی زمین موج می‌زند؟</em></p>
<p><em>بر آن ستاره‌های یقین موج می‌زند</em></p>
<p><em>قطعاً گلوی تشنهٔ دریا بریده است</em></p>
<p><em>ور نه، چرا&#8230; چگونه&#8230; چنین موج می‌زند؟</em></p>
<p><em>وحی است این، گلوی که را تیغ بوسه زد؟</em></p>
<p><em>هر سوی، سوره‌های مبین موج می‌زند</em></p>
<p>از بدی رفتار نیستان با کتاب‌فروشان گفتم، اما بگذار بگویم از کتاب‌سازی خوبش در محصول «ترنم داوودی سکوت» که قطع و کاغذ و طراحی جلدِ خوبی دارد و از این بابت، باید تحسینش کرد.</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="293" valign="top"><strong>شناسنامه   کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="150" valign="top">ترنم داوودی سکوت</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شاعر</strong></td>
<td width="150" valign="top">قربان ولیئی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="150" valign="top">کتاب نیستان</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>تعداد   صفحات</strong></td>
<td width="150" valign="top">۲۲۹ صفحه / جیبی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نوبت   چاپ</strong></td>
<td width="150" valign="top">اول / ۸۵</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="150" valign="top">۲۰۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>گروه   مخاطبان</strong></td>
<td width="150" valign="top">هرکه شعر دوست دارد</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="150" valign="top">۱۶۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="150" valign="top">۳-۳۸۴-۳۳۷-۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2097">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2097/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از این دست</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1943</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1943#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2010 10:45:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حسن بیاتانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت عباس]]></category>
		<category><![CDATA[زیتونِ شور]]></category>
		<category><![CDATA[شعر در مدح حضرت عباس]]></category>
		<category><![CDATA[شعر عاشورایی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر محرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1943</guid>
		<description><![CDATA[دوبیتی هم دو دست از دست داده ست / دلم تنگ است یا باب الحوائج]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.louh.com/storage/images/20090723182654t250-nnn.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>دوبیتی هم دو دست از دست داده ست</p>
<p>دلم تنگ است یا باب الحوائج</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p><em> این تنها دوبیتی جهان است که دست هایش را تقدیم به علمدار بی دست کربلا کرده.</em></p>
<p><em> </em></p>
<p>باید شاعر باشی تا بفهمی داشتن یک مجموعهٔ شعر، فقط و فقط برای حضرت عباس علیه السلام و فقط و فقط در قالب دوبیتی و  تنها با مضمون «دست»؛ کاری است که یک شاعر خوابش را هم نمی‌تواند ببیند مگر این‌که دست‌های خود ابوالفضل علیه السلام در دست شاعر باشد.</p>
<p>«<a href="http://www.artqom.ir/GetFile.aspx?id=42936" target="_blank">از این دست</a>» مجموعهٔ ۱۳۳ دوبیتی از شاعر خوب خوزستانی مقیم قم، <strong>سید حبیب نظاری</strong> است که مرکز آفرینش‌های ادبی حوزهٔ هنری قم آن را منتشر کرده است. کلمهٔ «دست» بالاترین بسامد این ۱۳۳ دوبیتی است و شاعر به عمد و شاید به نذر این کلمه را در تمام این دوبیتی‌ها تکرار کرده است، بی آن‌که دوبیتی‌ها بوی تکراری بودن بگیرند یا ایجاد د‌ل‌زدگی کنند.</p>
<p>هنر سید حبیب نظاری هم در این مجموعه همین است که با تمرکز بر یک سوژه (دست) یک دنیا تصویر نو و زیبا و یک دریا مضمون متنوع و دل‌پذیر خلق کرده است.</p>
<p>دوبیتی‌هایی که برای خود دوبیتی نیز سرشار از افتخار و نوآوری هستند.</p>
<p>مهمان چند دوبیتی «از این دست» باشیم:</p>
<p>■</p>
<p>دو دست مهربان آن سپیدار</p>
<p>کنار رود افتادند انگار</p>
<p>غم آن دست‌ها را منتشر کن</p>
<p>دوبیتی! دست روی دست مگذار</p>
<p>■</p>
<p>تو احساس مرا دریاب ای رود</p>
<p>لبم را تر نکن از آب ای رود</p>
<p>تو که دستی نداری تا بیفتد</p>
<p>به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود</p>
<p>■</p>
<p>برادر با برادر دست می‌داد</p>
<p>برای بار آخر دست می‌داد</p>
<p>چه احساس قشنگی ظهر آن روز</p>
<p>به عباس دلاور دست می‌داد</p>
<p>■</p>
<p>می من! بادهٔ من! مستی من!</p>
<p>فدای تو تمام هستی من</p>
<p>دل چشم انتظار کودکان را</p>
<p>مبادا بشکند بی دستی من</p>
<p>■</p>
<p>به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد</p>
<p>به روی سینه با هر بوسه، می‌زد</p>
<p>به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار</p>
<p>به دستان برادر بوسه می‌زد</p>
<p>■</p>
<p>به چشمش تیر بود اما نگاهش&#8230;</p>
<p>چه رازی داشت با مولا نگاهش؟</p>
<p>بدون دست می‌گیرد در آغوش</p>
<p>تمام خیمه‌ها را با نگاهش</p>
<p>و این دوبیتی که هنرمندانه با رباعی دست داده است:</p>
<p>دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه&#8230;</p>
<p>گلوگیر است این اندوه جان‌کاه</p>
<p>رباعی باش و بشکن بغض خود را</p>
<p>لا حول ولا قوهٔ إلا بالله</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">از این دست</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">سید حبیب نظاری</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">حوزه هنری قم</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">اهالی شعر عاشورایی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">۷۶ صفحه / رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">۱۱۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">اول / زمستان ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">۱۲۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="115" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="150" valign="top">
<p align="center">۶-۱۳۹۰-۰۴-۹۶۴-۹۷۸</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: center;">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1943">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1943/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چتر برای چه؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1763</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1763#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 09:36:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[شعر امروز]]></category>
		<category><![CDATA[عزل امروز]]></category>
		<category><![CDATA[غزل عاشقانه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدعلی بهمنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1763</guid>
		<description><![CDATA[آخرین بار که شعر خواندی کی بود؟ ماه پیش؟ هفته پیش؟ همین یک ساعت پیش؟&#8230; چه می‌خوانی؟ از شاعران سنتی یا نو؟ حماسی، تعلیمی یا غزل؟ می‌خواهی با شعر رها شوی؟ می‌خواهی از مکان و زمان بیرون بزنی و با ترنم کلمات، روحت را تازه کنی؟ با یک کتاب شعر ناب چطوری؟ کتابی ناب از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/01/chatr.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>آخرین بار که شعر خواندی کی بود؟ ماه پیش؟ هفته پیش؟ همین یک ساعت پیش؟&#8230; چه می‌خوانی؟ از شاعران سنتی یا نو؟ حماسی، تعلیمی یا غزل؟</p>
<p>می‌خواهی با شعر رها شوی؟ می‌خواهی از مکان و زمان بیرون بزنی و با ترنم کلمات، روحت را تازه کنی؟ با یک کتاب شعر ناب چطوری؟ کتابی ناب از شاعری خاص، همان چهرهٔ ماندگار غزل امروز که «گاهی دلش برای خودش تنگ می‌شود»: <strong>محمد علی بهمنی</strong>.</p>
<p>کتاب، خیلی تازه نیست اما هر وقت هر کدام از شعرهایش را بخوانی، یک دنیا تازه می‌شوی. اگر هم خوانده باشی که چه بهتر! دوباره کتاب را دست بگیر و بخوان، ببین چه شوری در غزل است وقتی که می‌گوید:</p>
<p>«پژواک خودم بود و خودم را نشنیدم</p>
<p>ای هرچه صدا، هر چه صدا، هر چه صدا تو»</p>
<p>یا</p>
<p>«می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود</p>
<p>آب از تماس با عطشم شعله ور شود»</p>
<p>یا</p>
<p>«بوی کافور گرفتم، نفحاتی بفرست</p>
<p>با تو ام، عشق! گلابانه حیاتی بفرست</p>
<p>هر چه از خاک سرودم، به سماعم نکشاند</p>
<p>هم از افلاک برایم کلماتی بفرست»</p>
<p>سپیدهایش هم شورانگیزند و بلافاصله ته ماندهٔ ذهن می‌شوند. از میان این سپیدها، برخی خیلی کوتاهند گاهی هم صفحه‌ای یا دوصفحه‌ای را می‌گیرند، اما برای ته‌نشین شدن، نیاز نیست خیلی تکرار شوند:</p>
<p>«باران گفت</p>
<p>نمی‌بوسمت</p>
<p>سرما می خوری»</p>
<p>یا</p>
<p>«و ندانستی</p>
<p>آینه</p>
<p>پژواک من است</p>
<p>نه تو»</p>
<p>این همهٔ یک شعر سپید است!</p>
<p>«چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی‌شود» کتاب شعری است از محمد علی بهمنی؛ شاعری که به همراه دوست دوران جوانی‌اش- حسین منزوی- بانی جریانی در شعر امروز به طور اعم وغزل معاصر بطور اخص شدند که حاصل آن روی آوردن هزاران شاعر جوان به غزل بود.</p>
<p>این کتاب در دو دفتر تنظیم شده است: اولی که سراسر غزل است و غزل ناب، «چتر برای چه؟» نام دارد و دومی که اشعار سپید اوست «خیال که خیس نمی‌شود»</p>
<p>کتاب با شعری تکان دهنده شروع می‌شود:</p>
<p>«من پنجره‌ای باز شده رو به شمایم</p>
<p>دیوار نمی‌خواست خودم را بسرایم</p>
<p>ماندم که در آن آجر و این شیشه چه فرق است</p>
<p>وقتی که کسی هوش ندارد به صدایم»</p>
<p>و با شعری تکان دهنده‌تر تمام می‌شود:</p>
<p>«از من نه! از زمانه بپرسید</p>
<p>از این همه رسانه بپرسید</p>
<p>پیداترین گمشدگانیم</p>
<p>از قفل سرد خانه بپرسید»</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="394" valign="top">
<p align="center"><strong>شناسنامه کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی‌شود</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">دارینوش</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">محمدعلی بهمنی</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>گروه مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">علاقه‌مندان به شعر امروز</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">اول / ۱۳۸۶</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">۳۰۰۰ جلد</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>تعداد صفحاتی:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">رقعی / ۹۴ صفحه</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">۱۸۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="215" valign="top">
<p align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="180" valign="top">۹-۰۰۹-۵۲۵-۹۶۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??? ??? ?????">??? ??? ?????</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="??? ???? ?? ?">??? ???? ?? ?</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="????? ???? ??? ????? ??? ???? ??">????? ???? ??? ????? ??? ???? ??</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.237 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1763">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1763/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1480</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1480#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 09:15:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مائده ایمانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[جلیل صفربیگی]]></category>
		<category><![CDATA[زیتونِ شور]]></category>
		<category><![CDATA[نشر تکا (توسعه کتاب ایران)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1480</guid>
		<description><![CDATA[یک مرد همیشه در هچل افتاده!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.sababook.ir/images/aks/saba-258.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;">«شعر اگر نه آینهٔ روزگار باشد خود شعر نیست، که روزگار را هیچ زبانی به شفافیت شعر ترجمان نبوده است» این جمله را آقای ناشر –که موسسهٔ توسعهٔ کتاب ایران، تکا، باشد-  در پیش‌گفتار تمام کتاب‌های مجموعهٔ شعری‌ش آورده‌است. یکی از برتری‌هایی که برای بزرگ‌شاعران کهن برمی‌شمارند هم همین است؛ همین آینهٔ روزگار بودن؛ همین که در شعرشان، سوای همهٔ چیزهای دیگر، حال و هوای مردم زمانه‌شان را هم می‌شود نفس کشید. نشر تکا اما بنا نیست به شعر کهن بپردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">نشر تکا را این روزها همه می‌شناسند. هرازگاهی، یکی از شاعران آشنا، در وبلاگش خبر می‌دهد که نام و شعرش به مجموعهٔ بزرگ این انتشارات افزوده‌شده‌است. خوش‌ذوقی ناشر در دست‌چین کردن شاعران باعث شده این اتفاق برای آ‌ن‌ها –خاصه جوان‌ترها- مایهٔ افتخار و اعتبار باشد. اما این میان هستند شاعرانی که نشر تکا چیزی به بزرگی نام‌شان اضافه نکرده‌؛ بلکه نام آن ها باعث اعتبار مجموعه شده‌است. همان کسانی که شعرشان به راستی آینهٔ روزگار ماست. <a href="http://varan.blogfa.com/" target="_blank">جلیل صفربیگی</a> یک نفر از این شمار است.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای صفربیگی به اندازهٔ اشعارش آشنا نیست. بسیاری از دوبیتی‌ها و رباعی‌هایش را، بی آن‌که نام خوش را بیاوریم یا حتا بدانیم، برای هم خوانده‌ایم و ارسال کرده‌ایم. بعضی‌ها او را به‌ترین رباعی‌سرای معاصر می‌دانند. این هم اگر نباشد، همین که در این روزگار کم‌رونقی شعرخوانی، اشعارش روی زبان‌های ما و بر صفحهٔ گوشی‌هایمان هست، کم چیزی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">جلیل صفربیگی غزل و شعرهای سپید کوتاه هم کم ندارد. گزیده‌ای از این شعرها و دست‌چینی از به‌ترین رباعی‌ها و دوبیتی‌هایش را نشر تکا، در کتابی هم‌نام با <a href="http://varan.blogfa.com/" target="_blank">وبلاگش</a> منتشر کرده: واران. اگر خیال دارید کلکسیون شعرهای تکا را جمع کنید، از همین یکی آغاز کنید. اگر هم‌چه خیالی ندارید، لااقل این یکی را از دست ندهید!</p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="293" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شناسنامه   کتاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">واران</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">جلیل صفربیگی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">تکا (توسعه کتاب ایران)</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>گروه   مخاطبان:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">شعردوستان در حد صفربیگی!</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>جنس   مخاطبان</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">-</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>نوبت چاپ:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">اول / ۸۷</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شمارگان:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۳۰۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>تعداد   صفحات:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۲۰۶ صفحه / پالتویی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>قیمت:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۲۰۵۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="106" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="187" valign="top">
<p dir="rtl" align="center">۹۷۸-۹۶۴-۵۵۰۵-۷۰-۵</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;">
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ?????">???? ?????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.125 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1480">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1480/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو پیراهن جلوتر از خودم</title>
		<link>http://asha.ir/archives/579</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/579#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Feb 2009 17:12:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=579</guid>
		<description><![CDATA[نامی که در مسیر خودش اشتباه کرد

آمد شناسنامهٔ من را سیاه کرد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/02/2piraahan.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">زیاد اتفاق نمی‌افتد وقتی توی کتاب‌فروشی ایستاده‌ای و قرار است کتاب شعری را بخری، وقتی کتاب را توی دستت می‌گیری و یک صفحه را باز می‌کنی، سرشار از لذت شوی.</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">خانم اجازه «غنچه» «بنفش» مرا شکاند</p>
<p dir="rtl">یک مشت هم تراشه به سرو صورتم تکاند</p>
<p dir="rtl">خانم اجازه من که گناهی نداشتم</p>
<p dir="rtl">اینجا نشسته بود و به من مزه می‌پراند</p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">شاید این اتفاق به خاطر زبان ساده و صمیمی شاعر باشد و روانی ابیات که با فضایی آشنا برای همهٔ مخاطبان به تصویر کشیده شده است. البته وجود تعابیر نو در کتاب نیز در جای خودش به زیباتر شدن کتاب کمک شایانی کرده است.</p>
<p dir="rtl">«نامی که در مسیر خودش اشتباه کرد</p>
<p dir="rtl">آمد شناسنامهٔ من را سیاه کرد»</p>
<p dir="rtl">برای خوانندهٔ کتاب مصداق ذهن خلاق و پرکار شاعر است که با قریحهٔ خوش او برای سرودن این ابیات هم داستان شده است. اگر چه این زیبایی و شاعرانگی نه تنها در ابیات و غزل‌های عاشقانه که در غزل اجتماعی این کتاب نیز  آشکارا به چشم می‌خورد.</p>
<p dir="rtl">توجه همه را جمع کرده روی خودش</p>
<p dir="rtl">کبوتری که سر بام رفته توی خودش</p>
<p dir="rtl">سر و صدای خیابان صدای شلیک و &#8230;</p>
<p dir="rtl">فرار کرده از این‌ها به بغ بغوی خودش</p>
<p dir="rtl">«دو پیراهن جلوتر از خودم» دارای ۳۰ غزل به انتخاب نویسنده است که سرشار از ابیات ناب و لحظات شاعرانه است و خواندن آن برای هر خواننده لذت بخش است.</p>
<p dir="rtl">
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="265" valign="top">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامه</strong><strong>ٔ</strong><strong> کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>نا</strong><strong>م کتاب</strong><strong>:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>دو پیراهن جلوتر از خودم</strong><strong></strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>گروه مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>اهل شعر</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شاعر:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>عزت خلیفه‌زاده</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>داستان‌سرا</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>نوبت چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>۸۴/ ؟</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>تعداد صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>۶۴ صفحه</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>۷۵۰ تومان</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="151" valign="top">
<p dir="rtl"><strong>۴-۲-۹۴۱۳۳-۹۶۴</strong><strong></strong></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=579">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/579/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دگرخند</title>
		<link>http://asha.ir/archives/425</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/425#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 23:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میهمان</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[زبان و ادبیات فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[طاقچه]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[علی موسوی گرمارودی]]></category>
		<category><![CDATA[هجو]]></category>
		<category><![CDATA[هزل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=425</guid>
		<description><![CDATA[شاید برای‌تان جالب‌تر باشد اگر بدانید که یکی از به‌ترین و علمی‌ترین کتاب‌های موجود در زمینه‌ٔ تاریخ طنز همین کتاب است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/degarkhand.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p dir="rtl">نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران. همین‌طور که غرفه‌های کم نام و نشان را زیر سبیلی رد می‌کنم و به دنبال یک ناشر پرکار و معتبر می‌گردم، در غرفهٔ مؤسسهٔ مطالعات تاریخ معاصر ایران یکی از دوستان را می‌بینم.</p>
<p dir="rtl">او پشت به قفسه‌ها ایستاده و من روبروی او. هنوز چند ثانیه از شروع احوال‌پرسی نگذشته که نگاهم روی کتابِ پشتِ سرش جا می‌ماند. کتابی با طرح جلدی جذاب و عنوانی جذاب‌تر.</p>
<p dir="rtl">سعی می‌کنم فعلا سراغش نروم تا احوال‌پرسی‌ها تمام شود و بعد با خیال راحت زیر و رویش کنم. اما نمی‌شود. نام نویسنده را که می‌بینم طاقت نمی‌آورم و برش می‌دارم. «دگرخند؛ درآمدی کوتاه بر طنز و هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر»؛ نوشتهٔ دکتر علی موسوی گرمارودی.</p>
<p dir="rtl">انتظار دیدنِ هر اسمی را به عنوان نویسندهٔ این کتاب داشتم غیر از علی موسوی گرمارودی. شاید برای‌تان جالب‌تر باشد اگر بدانید که یکی از به‌ترین و علمی‌ترین کتاب‌های موجود در زمینه‌ٔ تاریخ طنز همین کتاب است.</p>
<p dir="rtl">دکتر گرمارودی یک فصل از این کتاب را مثل اغلب کتبی که با طنز در ارتباطند به تعریف طنز و هجو و هزل پرداخته و در فصلی دیگر به طور کامل دیدگاه قرآن و روایات را دربارهٔ این مقوله بیان کرده ‌است. شاید تسلط گرمارودی بر قرآن عاملی شده تا این فصل از «دگرخند» فصلی متمایز و برجسته باشد.</p>
<p dir="rtl">«نقیضه‌ها»، «طنز در متون گذشته» و «روزنامه‌های فکاهی» از دیگر بخش‌های این کتاب ارزش‌مند است.</p>
<p dir="rtl">با چیزهایی که گفتم شاید این‌طور به نظر برسد که این کتاب ویژه‌ٔ گروهی خاص مثل محققان است، اما وجود نمونه‌های ناب و غنی در جای‌جای دگرخند باعث شده تا این کتاب در کنار ارزشِ علمی‌ای که دارد تفاوت چندانی با یک کتاب طنز نداشته باشد.</p>
<p dir="rtl" align="center">***</p>
<p dir="rtl">راستش خاطرم نیست که از آن دوست چه‌طور جدا شدم و خداحافظی کردم!</p>
<p dir="rtl">
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0" align="right">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="246">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>عنوان:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">دگرخند؛   درآمدی کوتاه بر طنز و هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">مؤسسه   مطالعات تاریخ معاصر ایران<strong></strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>گروه   مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">طنز   دوستان و طنزنویسان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">علی   موسوی گرمارودی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شماره‌گان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۲۰۰   نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نوبت   چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">اول / زمستان   ۸۰</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تعداد   صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۳۸۸   رقعی</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۹۵۰   تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۲-۳۴-۶۳۵۷-۹۶۴</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">
<p dir="rtl">

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=425">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/425/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گریه‌های امپراطور</title>
		<link>http://asha.ir/archives/235</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/235#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 17:12:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر احسان دولت‌آبادی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[غزل]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل نظری]]></category>
		<category><![CDATA[گریه‌های امپراطور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=235</guid>
		<description><![CDATA[گریه‌های امپراطور اولین مجموعه غزلِ فاضل نظری است که در سال 84-83 به همت نشر هزاره‌ی ققنوس وارد بازار شد و مورد استقبال مخاطبان عام و هم‌چنین منتقدان قرار گرفت که نظری را در بین هم‌نسلان خود، از لحاظ حرفه‌ای برتری بخشید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/13870604021.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;" dir="rtl">گریه‌های امپراطور اولین مجموعه غزلِ <strong>فاضل نظری</strong> است که در سال ۸۴-۸۳ به همت نشر هزاره‌ی ققنوس وارد بازار شد و مورد استقبال مخاطبان عام و هم‌چنین منتقدان قرار گرفت که نظری را در بین هم‌نسلان خود، از لحاظ حرفه‌ای برتری بخشید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">روانی ادبیات، درون مایه‌ٔ قوی و گسترهٔ دانش واژه‌گانِ شاعر، وی را در انتقال مفاهیم نهفته در ذهن و دلش به خوبی یاری کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مورد دیگری که اشعار این کتاب را برای مخاطبانش جذاب می‌کند، ردیف‌های زیبا و رندانهٔ غزلیات است. مثل عوض شدست، که بمیرم، عاشقت شدست، به هم می‌ریزد، از ماه، پرشدست و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما آن‌چه بیش‌تر ناخودآگاه مخاطبان را به سوی اشعار این کتاب می‌کشاند، تأثیرپذیری ابیات، از اشعار قدمایی چون حافظ و سعدی است، که سال‌های سال‌ آشنای ذهن ایرانیان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این بیت از فاضل نظری:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یوسف فروختن به زرناب هم خطاست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">را با این بیت از حافظ مقایسه کنید:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به هر حال مطالعهٔ اشعار و کتاب‌های فاضل نظری برای مخاطبان لذت بخش و برای شاعران جوانی که دوست دارند شعر را به صورت جدی و حرفه‌ای دنبال کنند، راه‌نما است.</p>
<table style="text-align: justify;" dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="246">
<p dir="rtl" align="center"><strong>شنــــاس‌نامهٔ کتـاب</strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>ناشر:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">هزارهٔ ققنوس (اول و   دوم)</p>
<p dir="rtl">سوره مهر <strong></strong></p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>گروه مخاطبان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۵ تا ۱۰۰۰ ساله‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نویسنده:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">فاضل نظری</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شماره‌گان:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۲۵۰۰ نسخه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>نوبت چاپ:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">سوم ۸۶</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>تعداد صفحات:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۸۳ صفحه</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>قیمت:</strong><strong></strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۱۶۰۰ تومان</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td width="113">
<p dir="rtl"><strong>شابک:</strong></p>
</td>
<td width="132">
<p dir="rtl">۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۴۶۲-۲</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;">
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="???? ??? ????????">???? ??? ????????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 0.392 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=235">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/235/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیوان حافظ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/167</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/167#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 00:19:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فهیمه شانه</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[زبان و ادبیات فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[تصحیح]]></category>
		<category><![CDATA[جامع]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[دیوان]]></category>
		<category><![CDATA[علامه قزوینی]]></category>
		<category><![CDATA[قاسم غنی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد گل اندام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/core/?p=167</guid>
		<description><![CDATA[نسخهٔ جامعی از تصحیح انتقادی شامل غزلیات، مثنویات، مقطعات، رباعیات و قصاید است. در انتهای کتاب، چندین فهرست از اسامی رجال، امکنه، قبایل، کتب و کلمات و تعبیرات تفسیر شده در حواشی دیوان قرارداده شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/dervish.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p style="text-align: justify;">دیوان حافظ<br />
شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی<br />
به تصحیح علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی<br />
چاپ نهم؛ ۱۳۸۴<br />
انتشارات زوار<br />
شمارگان: ۳۳۰۰ نسخه<br />
قیمت: ۶۰۰۰ تومان</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>در میان کتب چاپ شده، پس از قرآن کریم، دیوان حافظ بیش‌ترین آمار چاپ را به خود اختصاص داده است تا آن‌جا که گذرمان به هر کتاب‌فروشی که می‌افتد، حتماً نسخه‌هایی معتبر، بازاری، فال‌نامه و انواع چاپ‌های نفیس یا بی‌ارزش از دیوان حافظ به چشم می‌خورد.<br />
اگر ما را با خواجه جز تفألی و تفننی سر و کار نباشد، ممکن است هر کدام از نسخ  برای رفع نیازمان کفایت کند، اما یقیناًً آنان که با این کتاب گرامی و این اندیشة بزرگ مأنوس هستند و نسخه‌ها و چاپ‌های مختلف از دیوان را از نظر گذرانده‌اند، تفاوت بسیار در نسخ مختلف را دریافته‌اند و چه بسا گاه در این که بالأخره کدام کلمات یا عبارات یا حتی ابیات و غزلیات، اندیشة اصیل خواجه یا حداقل نزدیک به آن است، سرگردان مانده‌اند!<br />
اختلاف در نسخ ممکن است به دلایلی باشد که برخی از آن‌ها به اختصار عبارتند از:<br />
■ یکی این‌که نسخه‌نویسان یا خوانندگان شعر خواجه، عباراتی از خواجه را که در زمان آن‌ها قریب و نامأنوس است، با طبع و سلیقة شخصی خود به عبارات قابل فهم زمان خویش تغییر داده‌اند!<br />
■ دوم آن‌که هر چه از زمان شاعر فاصله می‌گیریم و شهرت او عالم‌گیرتر می‌شود، اشعاری از شاعران دیگر در دیوان راه یافته است و چون نسخة قدیمی‌تر در دسترس نیست، تمییز دادن آن هم ممکن است آسان نباشد!<br />
■ سوم آن‌که نسخ خطی قدیم گاه از جهت خط و املا ناخوانا بوده و در هنگام نسخه‌برداری مجدد، تغییر کرده‌اند.<br />
این سطور، سرنخی است به قصد شناساندن معتبرترین نسخه از دیوان حافظ؛ هم برای آنان که درپی گوهر ناب اندیشة اصیل شاعر هستند و هم برای آنان که درپی نسخه‌ای از دیوان هستند برای این‌که آن را منشأ تحقیق و بررسی قرار دهند.<br />
کتاب، نسخهٔ جامعی از تصحیح انتقادی شامل غزلیات، مثنویات، مقطعات، رباعیات و قصاید است. در انتهای کتاب، چندین فهرست از اسامی رجال، امکنه، قبایل، کتب و کلمات و تعبیرات تفسیر شده در حواشی دیوان قرارداده شده است. علامه قزوینی و دکتر غنی در تصحیح این نسخه هجده نسخة متفاوت از دیوان را منشأ کار خود قرار داده‌اند و شرح کامل تلاش‌ها و نام نسخ مورد استفاده، مطابق معمول کتب تصحیح شده در ابتدای کتاب آورده شده است.<br />
همان‌طورکه می‌دانیم حافظ(علیه‌الرحمه)، خود اشعارش را به صورت کتاب حاضر ارائه نکرده است و اولین جامع این دیوان عظیم، محمد گلندام بوده است که تقریباً معاصر با خواجه به جمع‌آوری و تدوین دیوان اقدام کرده است. مقدمة محمد گلندام نیز در ابتدای این کتاب وجود دارد که پس از شرح روش تصحیح اشعار، در ابتدای کتاب و قبل از غزلیات آمده است و از دو جهت زبان شیرین تاریخی آن و اطلاعاتی که دربارة دیوان در اختیار ما می‌گذارد، جالب و خواندنی است.</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5f19e01fa1bf273aa60a5f2b0619b051?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محسن خطیبی‌فر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/167/comment-page-1#comment-42">2009-Jan-12</a></small>
							یا حق
سلام
جایی در نوشته آمده: «این سطور، سرنخی است به قصد شناساندن معتبرترین نسخه از دیوان حافظ…» و در سطر بعد آمده دربارهٔ کتاب حرف را شروع کرده است. فکر می‌کنم اگر چیزی وسط این دو قرار بگیرد و یا خط‌های پایانی به بالا و بین این دو سطر منتقل شوند نوشته به‌تر خواهد شد. تعیین این امر به‌عهدهٔ نویسنده است البته.

پ.ن:
۱- چه‌را این نوشته به‌شکل کج انتشار پیدا کرده؟
۲- چه‌را برای اطلاعات کتاب از جدول استفاده نشده؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=167">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/167/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
