<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا&#187; تنقلات</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/category/book-review/elmi-va-amoozeshi/elmi-va-amoozeshi-tanagholat/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>خانه‌ای می‌سازیم؛ خشت خشت‌اش ز کتاب</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 05:20:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>پختستان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/3213</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/3213#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 May 2010 20:40:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید کمال‌الدین دعائی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[داستان و رمان]]></category>
		<category><![CDATA[علمی و آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[رمان ریاضی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان علمی]]></category>
		<category><![CDATA[رمان علمی تخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[ریاضیات در رمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=3213</guid>
		<description><![CDATA[جهانی است که موجودات آن تنها در دو بعد تعریف‌پذیرند: عرض و طول. ساکنان این جهان نیز اشکال هندسی هستند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/Flatland.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>روی میزی از میزهاتان در مکان، یک سکه بگذارید و دولّا از بالا نگاهش کنید: آن را یک دایره می‌بینید. حالا خود را پس بکشید به لب‌ ِ میز و کم‌کم چشم را پایین ببرید، و ببینید که شکل سکه هر لحظه بیضوی‌تر می‌نماید، تا آن‌که عاقبت، وقتی چشم‌ها درست محاذی سطح میز قرار گرفت، خواهید دید که سکه دیگر حتی بیضی هم نیست و به چشم شما چیزی جز یک خط مستقیم نمی‌آید. اگر سکه‌تان به جز دایره، هر وضع دیگری هم داشته باشد، مثلث یا مربع یا یک چندضلعی باشد، باز هم وقتی با چشمی بر لب میز نگاهش کنید، دیگر چیزی جز یک «خط مستقیم» نمی‌بینید&#8230; به «پختستان» خوش آمدید!</p>
<p><strong><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Edwin_Abbott_Abbott">ادوین ابوت ابوت</a></strong> الهی‌دان و معلم عصر ویکتوریای انگلیسی، پس از تألیفات فراوان خود در باب ریاضیات و فیزیک، در اعتراض و نقد فرهنگِ سلسله ‌مراتبیِ دورهٔ سلطنت ملکهٔ ویکتوریا، دست به نگارش رمانی می‌زند و طی روایت داستان «پخستان» علاوه ‌بر هجوِ فرهنگ و جامعهٔ زمانهٔ خود (خصوصاً طرز نگاه غالب به زنان)، باب جدیدی از نگرش به ابعاد هستی می‌گشاید.</p>
<p>رمان «پختستان» سرمنشأ کشف‌ها و ابداعات علمی فراوان می‌شود. شرح کاملی از تأثیر و تأثرات علمی این اثر داستانی بر دانشمندان و آثار بعد از خود، در مقدمه‌ای که «تامس اف. بانچاف» استاد زیست‌شناسی دانشگاه براون آمریکا بر ویراست تازهٔ این کتاب نوشته است، می‌توان یافت. کتاب پختستان نخستین بار در ۱۸۸۴ با نامی مستعار در کشور بریتانیا به چاپ رسید؛ گویی نویسنده که اسم و رسمی در تحقیقات ادبی و الاهیات داشته، می‌ترسیده کتاب در جامعهٔ آن روز، برایش لکهٔ ننگی به بار بیاورد. طرح‌های متن این کتاب را خود «ابوت» نقاشی کرده است.</p>
<p>نقل «پختستان» را دو سال پیش از دکتر <strong>مجید میرزا وزیری</strong> شنیده بودم؛ وقتی که می‌خواست نوعی از رمان‌های ریاضی-الهیاتی-فلسفی را به من معرفی کند. میرزا وزیری ِ ریاضی‌دان ِ رمان‌نویس ِ ما، خود دست پر رونقی بر نگارش <a href="http://www.adinebook.com/gp/search/ref=pd_sa_top/727-4061717-1170467?search-alias=books&amp;author=%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF+%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;select-author=author-exact">رمان‌های ریاضی-فلسفی</a> دارد.</p>
<p>آن موقع هنوز ترجمه‌ای از این کتاب موجود نبود، یا دست‌کم من پیدا نکردم، اما نسخهٔ انگلیسی آن را که <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Flatland">Flatland</a> نام دارد، از اینترنت یافتم. باری، نثر قرن نوزدهمی کتاب و کاربرد اصطلاحات من‌درآوردی و نیز بازی‌های زبانی فراوان، سنگین‌تر از آن بود که بتوانم داستان را فهم کنم. مدتی بعد، انیمیشن <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Flatland_%28film%29">Flatland</a> ساختهٔ <strong>Ladd Ehlinger Jr</strong> به‌ دستم رسید. به تماشایش ننشستم و متوجه شدم با وجود این‌ که سناریوی انیمیشین بر مبنای همان روایت ادوین ابوت است، اما وقایع عصر ویکتوریای انگلستان با حال و هوای دورهٔ معاصر ایالات متحدهٔ آمریکا جایگزین شده است و دیدنش ممکن است لذت فهم اصل کتاب را زایل کند. بنابراین دیدن آن را به بعد از مطالعهٔ کتاب موکول کردم.</p>
<div style="border: 1px solid #ffffff;padding: 5px;background-color: #d1d1d1;width: 180px;float: left;margin-right: 10px">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>در روابط‌مان با جماعت نسوان گرهی دیگر هم هست که گشودن آن را آسان نمی‌بینم.</p>
<p>سه قرن پیش، بزرگ‌ترین ‌دایرهٔ وقت فتوی داد که: «جماعت نسوان را به علت کثرت عواطف و قلّت عقل نباید ازین پس معقول به شمار آورد، و لذا نباید در بند رشد فکری ایشان بود.»</p>
<p>از آن به بعد، خواندن را دیگر به زنان نیاموختند، حساب را &#8211; حتی در حدّ شمارش گوشه‌های شوهران و فرزندان &#8211; از جماعت ِ نسوان دریغ داشتند.</p>
<p>و از اینجا بود که قوای عقلانی نسوان به صورت ِ مشهودی رو به نقصان گذاشت.</p>
<p>این رسم نادان‌پروری یا خفته‌ نگاه‌داشتن ِ نسوان همچنان امروزه برجاست. من از آن می‌ترسم که اعمال این سیاست، ولو به قصد صلاح، تا همین‌جا هم به زیان جنس ذکور تمام شده باشد. چون ما مردان در شرایط فعلی ناچار شده‌ایم با دو زبان، یا شاید بشود گفت با دو ذهن، چرخ زندگی را بچرخانیم. با زنان سخن از «عشق» و «وظیفه» می‌گوییم، و از «خطا» و «صواب»، «مروت» و «امید» و دیگر ذهنیات عاطفی و به دور از عقل دم می‌زنیم &#8211; که وجودشان واهی‌ست و جعل ِ آن‌ها جز به قصد مهارکردن جوشش‌های تند زنانه نیست &#8211; اما میان خود و در صفحات کتاب‌ها الفاظ و عباراتی دیگر، یا شاید بشود گفت، اسلوب دیگری به ‌کار می‌گیریم&#8230;</p>
<p>&#8230; الهیات ما در حضور زنان یک چیز است و در غیابشان بالکل چیزی دیگر.</p>
<p>&#8230; بگذریم ازین خطر که فردی از جماعت نسوان در خفا خواندن بیاموزد، کتاب ِ معروفی بخواند، و حاصل کار را به هم‌جنسانش انتقال دهد؛ یا پسر بچه‌یی، از سر بی‌احتیاطی یا نافرمانی، اسرار ِ جدل ِ منطقی را نزد مادری فاش کند.</p>
<p>نگران از سستی‌گرفتن ِ قوای دماغیِ ِ جنس ذکور، بدین وسیله، در عین خضوع، از مقامات عالیه درخواست می‌کنم که در مقررات ِ آموزش ِ نسوان تجدید نظر کنند.</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center">■ ■ ■</div>
</div>
<p>همان ایام بود که در روزنامهٔ فوت کردهٔ «خورشید» خبر ترجمهٔ Flatland  به فارسی توسط «منوچهر انور» و با نام «پختستان» را دیدم. تا این ‌که بالأخره چند روز پیش، اتفاقاً جلد زرد رنگ کتاب «پختستان» در ویترین یک کتاب‌فروشی توجهم را جلب کرد و بدون تردید کتاب را خریدم. با وجود این‌ که در میانهٔ «ابله» داستایفسکی بودم، اما اشتیاق مطالعهٔ این کتاب با خاطرهٔ دوساله‌اش در ذهنم، خواندن آن را بیش از یک روز به درازا نکشاند.</p>
<p>شاید زیباترین تعبیر برای «پختستان» همان باشد که ویکی‌پدیا به ‌دست داده است: یک هجونامهٔ ریاضیاتی و یک تمثیل‌نامهٔ مذهبی. از سویی این کتاب را «رمان ابعاد» خوانده‌اند و «آیزاک آسیموف» این کتاب را برای «درک ابعاد» بهترین در نوع خود خوانده است. بسیاری از مطالب ابوت در «پختستان»، پاسخ به مشکلات فلسفی و ریاضی روز است. بعضی نیز این کتاب را سرآغاز فصل نوینی در تاریخ ادبیات انگلیس می‌دانند.</p>
<p>آن ‌طور که از کتاب بر می‌آید و در مقدمهٔ منوچهر انور بر کتاب نیز ذکر شده است، ابوت در نگارش این اثر عمیقاً تحت تأثیر «سفرهای گالیور» نوشتهٔ <strong>جاناتان سویفت</strong> بوده است و آن‌چنان که ویکی‌پدیا هم اشاره‌ای داشته، تم این رمان قرابتی نیز با داستان مشهور «فیل در اتاق تاریک» مولوی دارد.</p>
<p>«پختستان» جهانی است که موجودات آن تنها در دو بعد تعریف‌پذیرند: عرض و طول. ساکنان این جهان نیز اشکال هندسی هستند: خط، مثلث، مربع و دیگر کثیرالاضلاع‌ها که آزادانه در آمد و رفت‌اند، بی‌آن‌که بتوانند از سطح فراخیزند، یا در آن فرو روند. ارج و مقام و برتری در «پختستان» بسته به تعداد اضلاع منتظم موجودات است، یعنی پس از «خط» که نمایندهٔ حضور نسوان در «پختستان» و پست‌ترین موجود این جهان است، مثلث‌های متساوی‌الساقین سربازان و پایین‌ترین طبقهٔ کارگران، مثلث‌های متساوی‌الاضلاع طبقهٔ متوسط، مربع‌ها متخصصین و محترمین و همین‌طور الی آخر که دایره‌ها یا همان «کاهنان» هستند.</p>
<p>کتاب شامل دو فصل است: جهان ما و دنیاهای دیگر. در فصل اول، راوی داستان که خود یک «مربع» و به نوعی یک روشنفکر پیشرو است، حال و هوای جهان خود و چگونگی زیست و فرهنگ معاشرت و قانون‌گذاری در آن  را برای مخاطبی از «حجمستان» یا همان دنیای سه بعدی شرح می‌دهد. در فصل بعد، وی به توضیح چگونگی حضور یک «کـُره» از جهان سه‌بعدی در آستانهٔ هزارهٔ سوم «پختستان» و تشریح پیامدهای عجیبی که دیدار موجودی از یک بعد فراتر در بینش او ایجاده کرده است، می‌پردازد.</p>
<p>تصور و تخیل دنیای «پختستان» ممکن است در آغاز خواندن این رمان شما را اذیت کند، اما خیلی زود با این جهان دوبعدی انس خواهید گرفت و با مربع راوی، همذات‌پنداری خواهید کرد. این کتاب می‌تواند ذهنِ ما را خوب ورزش دهد تا بفهمیم ممکن است خارج از درک متعارف و معمولی ما از جهان، فضای دیگر و جهانی کاملاً محسوس وجود داشته باشد.</p>
<p>ترجمهٔ «منوچهر انور» نیز کار خوبی از آب درآمده است. با توجه به نثر کهنه‌ و طنز والامآبانهٔ اصل کتاب، ترجمه نیز حال و هوایی این‌گونه دارد؛ اما این کهنگی و طنز تند و تیز در ترجمه خیلی روان و امروزی‌فهم منتقل شده است. از این کتاب‌ الهام‌های متعددی در دیگر آثار فرهنگی از جمله‌ کتاب‌های علمی و داستانی و نیز در بعضی تولیدات سینمایی و تلویزیونی برگرفته شده است.</p>
<p>چندین نقل از کتاب یادداشت کرده بودم تا این‌جا ذکر کنم، اما انتخاب میان آن‌ها دشوار است و اطاله بیش از این نیز جایز نیست. مطالعهٔ این کتاب در این روزها که ملالت درک کم‌بُعدی و بی‌بُعدی آدم‌ها آزاردهنده است، نسیم روح‌بخشی بود.</p>
<p>«پختستان» را سال‌ها پیش انتشاراتِ «روشنگران و مطالعات زنان» با همین ترجمه منتشر کرده بود. حالا انتشارات «کارنامه» همان اثر را برای دومین بار منتشر کرده است.</p>
<p><strong>بخشی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="302" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="169" valign="top">پختستان</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="169" valign="top">ادوین ابوت ابوت</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>مترجم</strong></td>
<td width="169" valign="top">منوچهر انور</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="169" valign="top">کارنامه</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>مزه کتاب</strong></td>
<td width="169" valign="top">آب‌گوشت</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="169" valign="top">علاقه‌مندان به علم و رمان!</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>جنسیت مخاطبان</strong></td>
<td width="169" valign="top">فرقی ندارد</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="169" valign="top">۱۸۰ صفحه / رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="169" valign="top">اول(کارنامه): ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="169" valign="top">۲۲۰۰ نسخه</td>
</tr>
<tr>
<td width="134" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="169" valign="top">۹۵۰۰ تومان</td>
</tr>
</tbody>
</table>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=3213">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/3213/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/audio/pakhtestan.mp3" length="1302243" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>نشت نشا</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2319</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2319#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Mar 2010 06:00:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایمان مطهری منش</dc:creator>
				<category><![CDATA[آش خانه]]></category>
		<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[علمی و آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[آسیب‌شناسی نظام آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرار مغزها]]></category>
		<category><![CDATA[قورمه سبزی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت نخبگان]]></category>
		<category><![CDATA[نظام آموزش عالی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2319</guid>
		<description><![CDATA[این کتاب مال شما است اگر دانشجوئید، یا دانشجو خواهید شد، یا دوستان و فرزندانی دارید که در پی دانشجو شدن‌اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/nashtenesha.jpg" style="float:right; margin:0px 0px 5px 10px;" ><p>دانش‌نامهٔ اینترنتی «ویکی‌پدیا» که این روزها مقالات ضد نظام جمهوری اسلامی‌اش در حوزه‌های مختلف، سیر صعودی یافته است، در صفحه‌ای با عنوانِ «فرار مغزها» این‌ گونه می‌نویسد: «به پدیده مهاجرت گسترده تحصیل‌کردگان، دانشگاهیان و دانشمندان یک کشور یا جامعه به کشورهای دیگر، اصطلاحاً فرار مغزها گفته می‌شود، که معمولا به خاطر کمبود موقعیت های شغلی، درگیری های سیاسی و نظامی، و خطرات جانی رخ می دهد.»</p>
<p>و بعد، نویسندهٔ این مقالهٔ «خُرد» در ادامه از کشورهای ایران و عراق به عنوان کشورهای مبتلا به این ابتلای فرهنگی-علمی نام می‌برد. اما سر کار را که می‌گیری به این نکته می‌رسی که این مقاله در حقیقت گزیده‌ای از مقالهٔ «فرار مغزها از ایران» است. و این یعنی، نویسندهٔ مقالهٔ «فرار مغزها از ایران» یا فرد دیگری، اساس موضوع فرار مغزها را از اصطلاحی وطنی گرفته و با ثبتش در ویکی‌پدیا، خواسته تا طوری وجاهت علمی به آن بدهد.</p>
<p>اما خوب که نگاه می‌کنی، می‌بینی زیر این عنوانِ ژورنالیستی، زخم‌هایی هست. زخم‌هایی که بارها، نخبگان مملکت ما و هوشمندان جوان‌مان را آزرده تا آن‌جا که وادارشان کرده تا سفر کنند&#8230; تا با قهر بروند.</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p><strong>گزیده‌ای از کتاب:</strong></p>
<p>به دانش‌جوی کشاورزی‌مان آموزش می‌دهیم که از جنگل‌ها چگونه محافظت کند. به او توصیه می‌کنیم که در آب و هوای مرطوب چه درختانی را به عمل آورد. به او یاد می‌دهیم که حفظ محیطِ زیست چه اهمیتی دارد&#8230; بنده خدا از زیر آن پنجاه تومانیِ بزرگ که بیرون آمد، کویر می‌بیند و بیابان و کوهستان! پرس و جو می‌کند و می‌فهمد که اصالتاً از تکست اروپایی درس خوانده است. رمقِ دانش‌جوی مهندسی‌مان را می‌کشیم که یاد بگیرد چگونه طراحی کند. به زور کتابِ طراحیِ اجزای جوزف ادوارد شیگلی را طی شش واحد تنقیه‌اش می‌کنیم که خوب حالی‌اش شود. حالا او می‌تواند مسائل سه بعدیِ نامعینِ انتزاعی را حل کند. مثلاً طراحیِ شترگلوی توالتِ فرنگیِ پلاستیکیِ مقاوم در برابر حرارت بالای ۲۰۰۰ درجه! بعد می‌بینیم این با مستراح‌های سنتیِ ما جور در نمی‌آید، استادان به این نتیجه می‌رسند که سنت‌ها را قاتی‌اش کنند. نتیجه این می‌شود که دانش‌جو روی کاغذ آفتابه‌ای مسی طراحی می‌کند که لوله‌اش در برابر امواج ماکروویو مقاومت خوبی دارد! این‌ها شوخی نیست.</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>نیازی به حجتِ ویکی‌پدیا نیست؛ چه آن‌که این روزها در این دانش‌نامه -صرف نظر از دسته‌بندی سیاسی و فکری- مقالاتِ ناقص و ادعاهایِ ثابت نشده بسیار است. یک چرخ که در فامیل و دوست و آشنا بزنیم، بالاخره یک «مهاجر» قهر کرده می‌یابیم. حالا در نخبه بودن یا نبودنش، حرف بسیار است. اما این موضوع، موضوعِ تازه‌ای نیست و حرف زدن درباره‌اش نیز، تازگی ندارد؛ اما حرفِ وطنی دربارهٔ این موضوع بسیار کم است و آن‌چه هست، بیش‌تر ادعا و ابراز تأسف است تا حرفِ حسابی.</p>
<p>در این میان، <a href="http://ermia.ir/" target="_blank"><strong>رضا امیرخانی</strong></a> رمان‌نویس (که کم‌کم دارد مقاله‌نویس هم می‌شود) توی روزگاری که دوباره موضوعِ فرار مغزها، موضوعِ داغی شده بود، کتابی نوشت با عنوان «نشتِ نشا» و ذیل عنوانش نوشت: «جستاری در پدیدهٔ فرار مغزها» بعد، در متنِ کتاب «فرار» را همراه با بارِ منفیِ معنایی خواند و حرف و حدیث دربارهٔ «مغز» بودنِ مهاجران را هم زیاد دانست. پس، نوشت: «نشا همان قلمه‌ای است که می‌زنند تا پسان فردا که گرفت، محصول‌شان بدهد.» و بعد آورد: «کنایتی است از زحمتی که نظامِ آموزشی ما برای بر و بچه‌ها می‌کشد» بعد دربارهٔ «نشت» هم نوشت: «نشت را در فرهنگ معنا کرده‌اند سرایت آب و آتش از جایی به جای دیگر.» تا بگوید که این جریان، جریانِ نرمی است با تبعاتِ خسارت‌بار.</p>
<p>نشتِ نشای امیرخانی، حرفِ ویژه یا نظریه‌پردازیِ فوق‌العاده‌ای نیست. حرفی است که چون نویسنده در میانهٔ گود بوده، خود به خود بر قلمش آمده. امیرخانی نشتِ نشاهایی که دوست و هم‌بازی و هم‌مدرسه‌ای و هم‌دانشگاهی‌اش بوده‌اند را دیده و با نوشتن این مقالهٔ بلند، می‌خواسته وظیفهٔ وجدانی‌اش را به انجام برساند و بگوید که منشأ این درد کجاست.</p>
<p>در نشتِ نشا که اول‌بار خورد خورد در جایی به صورت پاورقی منتشر شد، تلاش می‌کند موضوع را از بالاتر ببیند و از «زمین»ی که نظام آموزشی ما بر آن بنا شده و دارد در آن «نشا» می‌کارد بگوید. و خب، انصافاً نگاهِ نویسندهٔ این اثر، نگاهِ درستی است که با زبانِ شیرین و نقادانه بیان شده است.</p>
<p><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/03/amirkhani-reza.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-2320" title="amirkhani-reza" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/03/amirkhani-reza.jpg" alt="رضا امیرخانی - نویسنده" width="141" height="194" /></a>نویسنده در این اثر از «ترجمه» می‌گوید. از «علم بومی» و «نظامِ آموزشیِ بومی» او، «ضعف در علوم انسانی» را به رخ می‌کشد و یادآوری می‌کند که هرچه می‌کشیم، از این ضعف است&#8230;</p>
<p>شاید خوانش این اثر، بُتِ «دانشگاه» را در نظر بسیاری بشکند. به همین دلیل، اگر از آن دسته‌اید که ۱۳ روزِ عیدشان را در حبسِ کتاب‌های تست و کلاس‌های تست می‌گذرانند یا فرزندی دارید که چنین است، به خواندنِ «نشت نشا» دعوت‌تان می‌کنم. این کتاب مال شما است اگر دانشجوئید، یا دانشجو خواهید شد، یا دوستان و فرزندانی دارید که در پی دانشجو شدن‌اند.</p>
<p>و شاید کسی را به تفکر وادارد&#8230;</p>
<p><strong>بخشی از متن کتاب را بشنوید:</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<table dir="rtl" border="1" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td colspan="2" width="406" valign="top"><strong>شناسنامه کتاب</strong></td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td width="263" valign="top">نشت نشا (جستاری در پدیدهٔ فرار مغزها)</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td width="263" valign="top">رضا امیرخانی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td width="263" valign="top"><a href="http://www.ghadyani.ir/main.asp?appNo=4&amp;bookId=12" target="_blank"><strong>قدیانی</strong></a></td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td width="263" valign="top">دبیرستان به بالا</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>جنسیت مخاطبان</strong></td>
<td width="263" valign="top">فرقی ندارد</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td width="263" valign="top">۱۰۴ صفحه / رقعی</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td width="263" valign="top">شانزدهم / ۸۸</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td width="263" valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td width="263" valign="top">۱۴۰۰ تومان</td>
</tr>
<tr>
<td width="143" valign="top"><strong>شابک</strong></td>
<td width="263" valign="top">۹۶۴-۴۱۷-۳۱۰-۴</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>این مطلب پیش‌ از انتشار در اشا، به سایت «خبرآنلاین» فروخته شده است.</p>
<strong>جستجوهای ورودی:</strong><ul><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ??? ???">?????? ??? ???</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ???? ??? ???">?????? ???? ??? ???</a></li><li><a href="http://asha.ir/search/" title="?????? ??????? ???? ????">?????? ??????? ???? ????</a></li></ul><!-- SEO SearchTerms Tagging 2 plugin took 1.214 ms -->
			  <p><b><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2319">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2319/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/03/nasht-e-nesha.mp3" length="1173187" type="audio/mpeg" />
		</item>
	</channel>
</rss>
