<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; فرید شمس</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/archives/author/farid/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 18:30:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>شعر فاخر از دید معاونت فرهنگی ارشاد</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2765</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2765#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Apr 2010 11:45:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آواز عاشقی]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه کتاب ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تکا]]></category>
		<category><![CDATA[مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[معاونت فرهنگی وزارت ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[نشر تکا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2765</guid>
		<description><![CDATA[یک خرس خاکستری افتاد روم / خیلی بی احساس بود اون خرس خاکستری / کف پاش صورتی بود دیگه بابا ما این جوری ندیدیم / پوزش عین قوطی واکس بود برق می‌زد سیاه سیاه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/teka-sher.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>وقتی پول در میهن ما، دستِ نادانان بیفتد، سرانجامش، چنین چیزی است:</p>
<p><strong>«یک خرس خاکستری افتاد روم<br />
خیلی بی احساس بود اون خرس خاکستری<br />
کف پاش صورتی بود دیگه بابا ما این جوری ندیدیم<br />
پوزش عین قوطی واکس بود برق می‌زد سیاه سیاه<br />
این جوری دیگه ما کجا دیده‌ایم<br />
بعدا دستاش از بی احساسی عین پلاستیک بازیافتی بود<br />
امون از این صنعتای جدید<br />
آخه بابا میگم طبیعت اصل هستی بوده<br />
خرس تو طبیعت اینجوری نبوده که<br />
خوب می خوان دقت کنن هر محصولی را که دیدن<br />
بعدا تکرار که می‌کنن بفهمن<br />
عروسک سازی حساب و کتاب داره آخه<br />
ولو توی این عصر عجیب.»</strong></p>
<p>آن‌چه خواندید، بلانسبت، بلانسبت، بنا به تشخیص مسئولان نشر تکا (وابسته به معاونت فرهنگی وزارت ارشاد) «شعر» نام دارد و به همین دلیل، در کتاب «<a href="http://ketab.ir/HomePage.aspx?TabID=3564&amp;Site=ketab&amp;Lang=fa-IR&amp;BookID=1457683" target="_blank">آواز عاشقی</a>» سرودهٔ «محمدباقر کلاهی اهری» منتشر شده است. متنی توصیف‌ ناشدنی و بی‌مانند که تنها به مدد پولِ نفت، رابطه و اندکی جربزهٔ غیرمعمولی می‌تواند تبدیل به کتاب بشود و برچسبِ «کالای فرهنگی» و «غذای روح» بخورد و برود بنشیند در قفسهٔ کتاب‌فروشی‌هایی که من و شمای جوان، و جوان‌تر از ما، به بهانهٔ «آموختن» و «رشد» تویشان را می‌گردند.</p>
<p><a href="http://www.tekabook.com/">نشر تکا</a> (توسعه کتاب ایران)، در اصل، وابسته به «<a href="http://www.icfi.ir/">مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران</a>» است که این مؤسسه در بدنهٔ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌گنجد. کار اصلی مؤسسه، برگزاری نمایشگاه‌های فرهنگی است و من جمله، «نمایشگاه کتاب»</p>
<p>که بازار پررونقی است. برخلاف آن‌چه برخی ناشران مدعی‌اند، در نمایشگاه‌های کتاب، ناشران با حذفِ دو واسطه، یعنی: عاملینِ توزیع و کتاب‌فروشان، می‌توانند با درصد کم‌تری تخفیف نسبت به آن‌چه برای عامل توزیع منظور می‌کنند، کتاب‌شان را مستقیما بفروشند و از این بابت، سود بسیاری به دست آورند. در چنین شرایطی است که بسیاری از درخواست کنندگان و صاحبان امتیاز مؤسسات انتشاراتی، از میان کارمندانِ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌اند. و در چنین شرایطی است که «مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران»، تصمیم‌ می‌گیرد هم در جای برگزارکننده بنشیند، هم فروشنده! در این راه از لابی دولتی بهره می‌گیرد، کارهای روی دست باد کردهٔ شاعران و نویسندگانِ اسم و رسم دار را چاپ می‌کند و برای فروششان نمایشگاه برگزار می‌کند! این یعنی اقتصاد پویای نشر! از تولید به مصرف، با حذف واسطه‌ها.</p>
<p>این روضه، باز برای آن خوانده شد تا بدانیم پول نفت چه کارها که نمی‌کند. برای این اشارت، باید سپاس‌گزار نویسندهٔ وبلاگ «<a href="http://andisheh.blogfa.com/post-632.aspx">از ما به مهربانی یاد آرید</a>» بود که اول بار در این باره نوشت.</p>
<p><em>«امون از این صنعتای جدید»</em></p>
<p>این‌ها همه می‌گذرد، اما جوابِ ذهن‌ مخاطب را چه کسی می‌دهد؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2765"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2765/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نویسنده‌ای که با خدا شوخی می‌کرد</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2746</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2746#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Apr 2010 11:41:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[صدمین سالمرگ تواین]]></category>
		<category><![CDATA[مارک تواین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2746</guid>
		<description><![CDATA[مارک تواین در نوشته‌هایش، با هرچیز شوخی می‌کرد. او در داستان «خاطرات حوا» که در ایران با عنوان «آدم و حوا» ترجمه و منتشر شده است، ماجرای این دو اولیاء بشر را به طنز روایت کرده است! ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/mark-twain.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p>امروز، صدسال از مرگِ مارک تواین می‌گذرد. این نویسندهٔ طنازِ آمریکایی در اصل <strong>ساموئل لنگهورن کلمنس</strong> نام داشت و «مارک تواین» را از نام ناخدای یک کشتی وام گرفته بود و آن را اسم هنری خود قرار داده بود. تواین، آثار به یادماندنی بسیاری دارد که همچنان، مورد توجه‌اند. از آن جمله، «ماجراهای هاکلبری‌فین»، «<a href="../../../../../../archives/1039">ماجراهای تام سایر</a>»، «<a href="../../../../../../archives/1358">بیگانه‌ای در دهکده</a>» و آثار دیگری است که به فارسی ترجمه شده‌اند.</p>
<p>اولین اثر داستانی مارک تواین «شاهزاده و گدا» بود که در سال ۱۸۸۲ منتشر شد و در مقایسه با تام سایر چندان موفق نبود. اما او در سال ۱۸۸۴ با انتشار «ماجراهای هاکلبری فین» باردیگر نگاه‌ها را متوجه خود ساخت. این کتاب از شاهکارهای ادبیات آمریکا محسوب می‌شود که لحن جدی‌تری نسبت به تام سایر دارد.</p>
<p>از برخی از آثار تواین، برای ساخت کارتون‌ یا فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی اقتباس شده است.</p>
<p>تواین، در نوامبر ۱۸۳۵ در میسوری به دنیا آمد. بار اول با «جین همپتون» ازدواج کرد. در زندگی‌اش کارهای مختلفی چون کارگری چاپخانه را حرفه خود قرار داد تا در ۱۸۵۹ ناخدای کشتی شد. در همین زمان، او با اسامی مختلف برای مجلات آمریکایی مطالب طنز می‌نوشت. در ۱۸۶۶ با روزنامهٔ «آلتا کالیفرنیا» قراردادی نوشت که چنین حکم می‌کرد: ساموئل لنگهورن کلمنس، خبرنگار سیار بدون محدودیت مکان زمان و مکان که دور کره زمین می‌گردد و ضمن سفر گزارش می‌نویسد!</p>
<p>در ازدواجی دیگر با «اولیوه لنگدن» ازدواج کرد. اما زندگی دومش، سراسر اندوه بود. البته بین سال‌های ۱۸۷۵ تا ۱۸۹۴ بهترین آثارش را نوشت و اوضاع بر وفق مراد بود تا آن‌که وقتی با همسرش در سفر بود، دختر جوانش مرد و اندعی بعد اتفاقات ناخوشایند دیگری برای خانواده‌اش رخ داد. در ۱۹۰۴ همسرش را از دست داد و دختر دومش نابینا شد.</p>
<p>«تواین» در عرصه‌ سیاسی نیز فعال بود و از طرفداران جدی مبارزه با امپریالیسم به شمار می‌رفت. او در سال ۱۹۰۷ دکتری ادبیات از دانشگاه آکسفورد دریافت کرد. سال‌های آخر عمر به‌علت مرگ دختر و همچنین همسرش به افسردگی شدید دچار شد و سرانجام ۲۱ آوریل سال ۱۹۱۰ بر اثر حمله‌ی قبلی درگذشت.<br />
مارک تواین در نویسندگی از «چارلز دیکنز» تأثیر گرفت و نویسندگان بسیاری مانند «کورت ونه‌گات»، «همینگوی» و «فاکنر» از او تأثیر گرفتند. همینگوی دربارهٔ وی گفته است: «تمام ادبیات آمریکا با او شروع شده. قبل از او چیزی نبود. بعد از او هم چیزی نیست»</p>
<p>مارک تواین در نوشته‌هایش، با هرچیز شوخی می‌کرد. او در داستان «خاطرات حوا» که در ایران با عنوان «آدم و حوا» ترجمه و منتشر شده است، ماجرای این دو اولیاء بشر را به طنز روایت کرده است! از جمله شوخی‌های او در این کتاب این جملات است: «حضرت آدم یک بشر بود و بس. او سیب را نه بخاطر سیب‌ بودنش، بلکه بخاطر  ممنوعیتش می‌خواست» همچنین او در اثری دیگر نوشته است: «بشر در آخرین روز آفرینش آفریده شد، وقتی که خدا خسته بود»</p>
<p><strong>منابع این نوشته:</strong></p>
<p>ویکی‌پدیا</p>
<p>ایبنا</p>
<p>فارس</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2746"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2746/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نفحات نفت به نمایشگاه می‌آید</title>
		<link>http://asha.ir/archives/2470</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/2470#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 10:32:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[بیوتن]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیرخانی]]></category>
		<category><![CDATA[نشت نشا]]></category>
		<category><![CDATA[نشر افق]]></category>
		<category><![CDATA[نفحات نفت]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب تهران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=2470</guid>
		<description><![CDATA[«نفحات نفت» دومین مقالهٔ بلند امیرخانی بعد از «نشت نشا» است. اگر مقالات و یادداشت‌های انتقادی وی در سایت مرحوم «لوح» را نیز در فهرست یادداشت‌های غیرداستانی امیرخانی بگنجانیم، سیاهه این آثار، از آثار داستانی وی سنگین‌تر می‌شود. در این بین، امیرخانی با انتشار رمان «بیوتن» در سال 87، در لابه‌لای این رمان، دیدگاه‌های سیاسی و نقدهای اجتماعی خود را نیز قلمی کرد تا «بیوتن» بیش از هرچیز به یک اثر غیرداستانی شبیه باشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/amirkhani-naft.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>بالاخره مقالهٔ بلند «نفحات نفت» نوشتهٔ رضا امیرخانی موفق به کسب مجوز نشر شد تا در روزهای بیست و سومین نمایشگاه کتاب تهران، علاقه‌مندان به مطالعه بتوانند این اثر را از غرفهٔ نشر افق تهیه کنند.</p>
<p>ماه‌ها پیش، امیرخانی در سایت شخصی خود، با انتشار <a href="http://ermia.ir/Contents.aspx?id=320">بریده‌ای از مقالهٔ بلند نفحات نفت</a>، تولد این مقاله را رسانه‌ای کرد. اندکی بعد، او، مقاله‌ای را که «جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی در جمهوری اسلامی ایران» می‌خواند، آماده انتشار کرد. در این مدت، خبرها از توقف این کتاب در ممیزی ارشاد حکایت می‌کرد تا آن‌جا که در</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">
<p><strong>بخشی از متن کتاب:</strong></p>
<p>مثلا علی پروین که محبوب‌ترین ستاره‌ی مردمی فوتبالِ ایرانی است، در تیمی که روبه‌روی تیمی سلطنتی می‌ایستد، بایستی لقبی پیدا کند که دهه‌ها بعد بر سرِ زبان‌ها بیافتد: &#8220;سلطان&#8221;&#8230; کنایه‌ای روشن از اوضاعِ تاجی‌ها&#8230;</p>
<p>پس هم او بایستی پنهانی در دهه‌ی پنجاه، با تیم‌ش به قم برود و با تیمِ جوانانِ حوزه‌ی علمیه بازی کند. خودش درونِ دروازه بایستد و فاصله‌ای معقول داشته باشد با دفاعِ تیمِ مقابل که در آن سیداحمدِ خمینی بک وسط بازی می‌کند و علی‌اکبرِ محتشمی بک چپ! و راستی در دهه‌ی شصت، همین علی پروین از آشنایی قدیمی با حاج احمد آقا استفاده می‌کند و از امام استفتاء می‌کند بازی باش‌گاهی را در میانه‌ی جنگِ جوانان در جبهه‌ها و پاسخِ هوش‌مندانه‌ی امام را می‌گیرد به این مضمون که جبهه‌ی شما همان زمین است و نشاطی که شما به مردمِ پشتِ جبهه می‌دهید، اجر جنگِ رزمنده‌گان را دارد&#8230;</p>
<p>و همین علی پروین است که مجبور می‌شود به دلیلِ خاست‌گاهِ مردمی‌ش با شادی‌ها و رنج‌های مردمان‌ش هم‌راه شود، جوری که با فتوای نهایی امام برای دفاعِ سراسری –به نقلِ از داوودِ امیریانِ نویسنده- خود را با بی‌.ام.دبل‌یوی آخرین مدل‌ش می‌رساند به دوکوهه، کنارِ بچه‌های جنگ&#8230;</p>
<p>حالا همین علی پروین، عاقبت بعد از سه دهه از گذشتِ انقلابِ اسلامی می‌فهمد دولت بازی را در دست گرفته است. نه پرسپولیسی مانده است و نه تاجی. و از همه بیش‌تر خودِ او و امثالِ او در این میان بازی خورده‌اند. شاید برای یک تاجی قدیمی اتصالِ به دولت چندان امرِ عجیبی نباشد، اما برای کسی مثلِ علی پروین روشن است که چنین اتصالاتی، چه افتضاحاتی به بار خواهد آورد.</p>
<p>علی پروین به خوبی و با عمقِ جان متوجه شعرِ امیری اسفندقه، از زاویه‌ای دیگر می‌شود. می‌فهمد که حالا دیگر بایستی بلند فریاد کشید:</p>
<p>- کدام استقلال، کدام پیروزی؟!</p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>اسفندماه سال گذشته، ایسنا در خبری از قول امیرخانی نوشت: «مسؤولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده بودند باید اصلاحاتی بر روی کتاب انجام شود که اصلاحات مورد نظر ظرف مدت ۲۴ ساعت اعمال شد؛ اما مسؤولان هنوز مجوز نشر کتاب را صادر نکرده‌اند.» این کشمکش، البته با انتقادهای تندی که امیرخانی از سیستم فرهنگی دولت نهم و دهم داشت و هرجا تریبونی می‌یافت آن را یادآوری می‌کرد، طبیعی بود.</p>
<p>اما امروز و بعد از فشارهای رسانه‌ای، خبرگزاری مهر خبر انتشار قریب‌الوقوع این کتاب را منتشر کرد.</p>
<p>«نفحات نفت» دومین مقالهٔ بلند امیرخانی بعد از «<a href="http://asha.ir/archives/2319" target="_blank">نشت نشا</a>» است. اگر مقالات و یادداشت‌های انتقادی وی در سایت مرحوم «لوح» را نیز در فهرست یادداشت‌های غیرداستانی امیرخانی بگنجانیم، سیاهه این آثار، از آثار داستانی وی سنگین‌تر می‌شود. در این بین، امیرخانی با انتشار رمان «بیوتن» در سال ۸۷، در لابه‌لای این رمان، دیدگاه‌های سیاسی و نقدهای اجتماعی خود را نیز قلمی کرد تا «بیوتن» بیش از هرچیز به یک اثر غیرداستانی شبیه باشد.</p>
<p>امیرخانی در سال ۸۸ سفری به افغانستان داشت. او، هم‌اکنون در تکاپوی اتمام نگارش کتاب سفرنامهٔ افغانستان خود است. با این حساب، فهرست آثار غیرداستانی امیرخانی همچنان در حال افزایش است تا مخاطبان او از خود بپرسند: امیرخانی داستان‌نویس است یا مقاله‌نویس؟</p>
<p>این داستان‌نویس، بعد از تجربهٔ کار با ناشرانی چون سمپاد، سورهٔ مهر، قدیانی، نیستان و علمی، حالا کار با «افق» را تجربه می‌کند. باید منتظر ماند و دید این همکاری ادامه‌دار می‌شود یا خیر.</p>
<p>امیرخانی در این اثر نیز -چنان‌که از گزیده‌ای که در همین صفحه از متن کتاب نقل شده است- دیدگاه‌های به شدت شخصی‌اش را در تجزیه و تحلیل مسائل دخیل می‌کند. او، طرفدار پر و پا قرص پرسپولیس است و از جمله تفریحاتش، رفتن به استادیوم و دیدن بازی قرمزپوشان است.</p>
<p>بی‌شک، قلمِ شیرین و اصطلاحاتِ تازه‌ای که امیرخانی در ساخت و پرداخت‌شان توانا است، خوانش این اثر را هم مزه‌دار می‌کند. علاوه بر این، نوع نگاه امیرخانی به موضوعات اجتماعی-سیاسی، این قابلیت را دارد که طیف وسیعی از خوانندگان کتاب را با خود همراه کند. این پاراگراف، بخشی از شیرینی قلم و نوآوری در ساختن تعابیر در «نفحات نفت» را پیش چشم‌تان می‌آورد: «نفت  همان دولت است و دولت همان نفت. شنیده‌ام که ستاره دریایی اگر بازوش زیر سنگ گیر بیافتد، از خیر بازو  می‌گذرد و آن را قطع می‌کند. اما این مال وقتی است که ستاره بیم داشته باشد  از خطر&#8230; دولت تا نفت دارد، خطری تهدیدش نمی‌کند! و این‌گونه، اقتصاد  دولتی و مدیر <strong>سه‌لتی</strong> ساخته می‌شود»</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=2470"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/2470/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پس فردا، آغاز بازار بزرگ کتاب کودک و نوجوان</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1906</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1906#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jan 2010 13:41:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[دومین نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[محسن یگانه]]></category>
		<category><![CDATA[محمدتقی حق‌بین]]></category>
		<category><![CDATA[نادر قدیانی]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1906</guid>
		<description><![CDATA[نشست خبریِ دومین نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان، صبح امروز، بی‌آن‌که خبر دندان‌گیر تازه‌ای برای خبرنگاران و مردم داشته باشد، با حضور نادر قدیانی رئیس هیئت مدیره انجمن، محسن یگانه مدیر اجرایی انجمن و محمدتقی حق‌بین مدیر نمایشگاه، در محل انجمن فرهنگی ناشران کودک و نوجوان برگزار شد. چند ناشر، چند کتاب، چند متر؟ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Smal_Pic/2010%5C1%5C31%5Cimg634005508222343750.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>نشست خبریِ دومین نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان، صبح امروز، بی‌آن‌که خبر دندان‌گیر تازه‌ای برای خبرنگاران و مردم داشته باشد، با حضور نادر قدیانی رئیس هیئت مدیره انجمن، محسن یگانه مدیر اجرایی انجمن و محمدتقی حق‌بین مدیر نمایشگاه، در محل انجمن فرهنگی ناشران کودک و نوجوان برگزار شد.</p>
<p><strong>چند ناشر، چند کتاب، چند متر؟</strong></p>
<p>بعد از ۱۵ دقیقه تأخیر، محمدتقی حق‌بین و محسن یگانه به جمع خبرنگاران منتظر پیوستند و جلسه را آغاز کردند. حق‌بین در این نشست، از شناسایی و دعوتِ بیش از ۹۰۰ ناشر کشور برای شرکت در این نمایشگاه گفت. از میان این همه، حضور ۲۶۳ ناشر در نمایشگاه قطعی شده است. این، درحالی‌ست که بعضی از این ۲۶۳ ناشر، ناشران تخصصی کودک و نوجوان نیستند. بنابراین چه بسا تک و توک کتاب‌های بی‌ربط هم در نمایشگاه ببینیم.</p>
<p>حق‌بین در ادامهٔ توضیحاتش از نمایش و فروش ۱۲۷۵۰ عنوان کتاب در ۷ گروه سنی گفت. مدیر دومین نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان، گرو‌ه‌های «خردسالان»، «پیش دبستانی»، «سه سال اول دبستان»، «۲ سال آخر دبستان»، «سال‌های دوره راهنمایی» و «سال‌های اول و دوم دبیرستان» را در کنار کتاب‌هایی که دربارهٔ کودک و نوجوان نوشته‌ شده‌اند آورد و خبر داد که در نمایشگاه، کتاب‌هایی برای این گروه‌های مخاطب عرضه خواهد شد.</p>
<p><img class="alignleft" title="یگانه - قدیانی - حق‌بین" src="http://ibna.ir/images/docs/000061/n00061357-b.jpg" alt="" width="270" height="180" />بنا است، این تعداد عنوان کتاب در محیطی ۲۰۰۰ متری به نمایش درآید. این را اضافه کنید به محیط بیش از ۱۰۰ متر که به بخش محصولات «جنبی» اختصاص یافته و از کارتون یا موسیقی کودکانه در آن‌ها عرضه می‌شود تا هرچیز کودکانهٔ دیگر که بتوان در چنین نمایشگاهی فروخت.</p>
<p><strong>حال و روز ریالی نمایشگاه</strong></p>
<p>محسن یگانه دربارهٔ برآورد هزینه‌های برپایی نمایشگاه حرف‌هایی زد و از رقم ۱۳۰ میلیون تومان یاد کرد. مدیر انجمن فرهنگی ناشران، دربارهٔ اجاره‌‌بهای غرفه‌ها هم گفت: ناشران بدون هزینه وارد شده‌اند، اما در بخشِ جنبی که وسایل کمک‌آموزشی، سی‌دی و&#8230; که کتاب نیستند به فروش می‌رسد، غرفه‌ها را با هزینهٔ اندکی واگذار کرده‌ایم.</p>
<p>یگانه دربارهٔ تأمین این رقمِ نسبتاً زیاد هم اشاراتی کرد. او، از حمایتِ معاونت فرهنگی وزارت ارشاد گفت و رقمِ این حمایت را معادل یک سومِ هزینه‌های نمایشگاه عنوان کرد. یگانه از نشریه شهرزاد، انتشارات قلم‌چی، انتشارات مبتکران و انتشارات پیک‌برتر به عنوان حامیان خصوصی این نمایشگاه نام برد و در ادامه از همکاری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای اختصاص فضای نمایشگاه با تخفیف ویژه، ستایش کرد.</p>
<p>حق‌بین نیز در ادامه از تسویه حساب ۳ روزه با ناشران حاضر در نمایشگاه خبر داد و رقم تخفیف کتاب‌ها را ۳۰ درصد اعلام کرد. او، از تلاش برای اعلام آنلاین رقم و جزئیات فروش به ناشران گفت و این کار را برای نیازسنجی و کشف ذائقه مخاطبان مؤثر عنوان کرد.</p>
<p><strong>چرا چهارده سال وقفه؟</strong></p>
<p>یگانه در مقابل این پرسش که چرا بعد از ۱۴ سال دومین نمایشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان برپا می‌شود، ابتدا فقدان حمایت دولتی را دلیل آورد. اما اندکی بعد، در برابر سؤال خبرنگار دیگری که پرسید: «یعنی ۱۴ سال پیگیری کردید و هیچ نتیجه‌ای نداشت؟» این پاسخ را آورد: خب ما هم کمی کم‌کاری کرده‌ایم!</p>
<p><strong>کتاب زرد نخرید</strong></p>
<p>حق‌بین در جواب این سؤال خبرنگار «جوان» که «کتاب‌ها برای نمایش و عرضه انتخاب شده‌اند یا خیر؟» پاسخ منفی داد. در ادامه خبرنگار «جوان» پرسید: «پس منتظر دیدن کتاب‌های بازاری و زرد هم در نمایشگاه باشیم؟» و این‌بار حق‌بین پاسخ مثبت داد.</p>
<p>پس، والدین عزیز! در بزرگ‌ترین نمایشگاه کتاب کودک، مراقب کتاب‌های بازاری و زرد باشید و خوب‌ها را انتخاب کنید.</p>
<p><strong>نمایشگاه دیگر چه دارد؟</strong></p>
<p>علاوه بر نمایش و فروش کتاب‌ها، انجمن فرهنگی ناشران در برنامه‌های جنبی، کارگاه‌ آموزشی تصویرگری برپا می‌کند. نمایش آثار تصویرگری کتاب‌های دینی هم از جمله دیگر برنامه‌های جنبی است. گرامی‌داشت یاد مهدی آذریزدی، عباس یمینی، نادر ابراهیمی، حسین ابراهیمی، م.آزاد، سیروس طاهباز، بهرام خائف، قیصر امین‌پور و حسین حداد نیز قابل اشاره است. از این جمله، پیش‌تر خبر برپایی ۸ نشست تخصصی درباره کتاب کودک نیز رسانه‌ای شده است.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1906"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1906/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبت با صادق هدایت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1795</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1795#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jan 2010 13:50:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[حبیب احمدزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو سینایی]]></category>
		<category><![CDATA[درباره صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم درباره ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم درباره صادق هدایت]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگو با سایه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1795</guid>
		<description><![CDATA[فیلم گفتگو با سایه به کارگردانی خسرو سینایی، برساخته از تحقیقِ چندین ساله حبیب احمدزاده درباره زندگی و آثار صادق هدایت است. فیلمی که حدود دو سال پیش، برای اولین‌بار به تماشایش نشستم و از آن به بعد، به هرکه اهلِ ادبیات بود، پیشنهاد دادم آن را ببیند. این نوشته، نوشتهٔ شتابزده‌ای است که بلافاصله [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://up.iranblog.com/7/1263527785.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>فیلم <a href="http://www.asha.ir/archives/791" target="_blank"><strong>گفتگو با سایه</strong> </a>به کارگردانی <strong>خسرو سینایی</strong>، برساخته از تحقیقِ چندین ساله <strong>حبیب احمدزاده</strong> درباره زندگی و آثار <strong>صادق هدایت</strong> است. فیلمی که حدود دو سال پیش، برای اولین‌بار به تماشایش نشستم و از آن به بعد، به هرکه اهلِ ادبیات بود، پیشنهاد دادم آن را ببیند. این نوشته، نوشتهٔ شتابزده‌ای است که بلافاصله بعد از دیدن فیلم نوشتم و در آن تلاش کردم به دوست‌داران و سرزنش‌کننده‌گان صادق هدایت، دیدن فیلم را پیشنهاد کنم. انتشار این نوشته، در حقیقت ادامهٔ کارِ دوست و همکارم، حمید اعلایی است که پیشتر در «خانهٔ کتاب اشا» مطلبی درباره این فیلم نگاشته بود.</p>
<p><strong>صادق هدایت؛ پدر داستان نویسی نوین ایران</strong>؟ این نام و عنوان، آن قدرها –خواسته و ناخواسته- به گوشم خورده بود که «گفتگو با سایه»، به سادگی کنج کاوی‌ام را برانگیخت. فیلم مستندی که به ادعای سازندگانش، دستاورد تحقیقی ۷ ساله روی شخصیت و آثار صادق هدایت است. اما کدام وجه وجودی هدایت؟ کدام جنبهٔ آثارش؟ با چه زاویهٔ دیدی؟ از نگاه چه گروه و نحلهٔ ادبی؟ تحقیق دربارهٔ هدایتِ نویسنده یا هدایتِ فرنگ رفته؟ هدایت مترجم آثار کافکا یا آن که خودکشی کرد؟ آن هدایتی که دشمنان و دوستانش بسیارند؟ رفتم که همین‌ها را بیابم؛ در: «گفتگو با سایه»</p>
<p><strong>غبار روبی یک چهره</strong></p>
<p>درست چندماه بعد از مرگ هدایت، جلال آل احمد در جایی نوشت: «هدایت را تا زنده بود کسی نشناخت. چون در همهٔ محافلی که با او نشست و برخاست داشتند، مرگ او به عنوان غیرمترقب‌ترین وقایع تلقی شد. شاید هیچ‌کس او را جدی نگرفت. همه با مسخرگی‌های او، با شکلکی که در مجامع به صورت می‌گذاشت، بیشتر انس داشتند تا با خود او و آنچه درون او را &quot;همچون خوره می‌خورد&quot; و در سکوت او را به نیستی می‌کشاند.»<a href="#_ftn1" name="f1">[۱]</a></p>
<p>جلال تنها کسی نبود که دربارهٔ هدایت و آثارش، بعد از مرگ او سخن راند و قلم زد. هم‌زمان با او و پس از او، بسیار بسیار آدم‌های مربوط و نامربوط به هدایت، آمدند و نوشتند و گفتند؛ هر کدام به بهانه‌ای و با هدفی. اما این که چرا درست بعد از مرگ غیرطبیعی او، همه به تکاپو افتادند و نامش را بر علم‌ها زدند، بحثی است جدا و البته قابل تأمل. اما هدایت این روزها نام آشنایی است. حتا اگر اهل کتاب و ادبیات هم نباشیم، بعید نیست که اسم و تصویرش، دست‌کم یک بار از جلو چشمان‌مان گذر کرده باشد. این همه، بی‌شک به مدد یادآوری‌های بی‌شمار و نقل سخن کردن‌های بسیاری است که تاکنون از این نویسنده شده است. اما طبیعی است که هدایت نیز چون باقی آدم‌هایی که نام‌شان در صفحاتی از تاریخ آمده است، یک چیز باشد و آن‌چه که از روی تصویر او کپی کرده و به خلق الله نشان می‌دهند چیز دیگری. گاه برخی از این تصویرها خرده مشابهتی با اصل خود دارند، ولی اغلب بین‌شان از زمین تا آسمان توفیر است. همین است که کنج‌کاوی هر محققی را برمی‌انگیزد، درست شبیه اتفاقی که برای حبیب احمدزاده افتاده است.</p>
<p><strong>بی‌تفاوتی گذرا</strong></p>
<p>زمستان سال ۸۵، وقتی کارگردان فیلم «گفتگو با سایه» در بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر، مورد تقدیر قرار می‌گرفت، با بی‌اعتنایی نگاهی به صفحه تله‌ویزیون انداختم و خیلی زود کانال را عوض کردم. پیش خودم گفتم: «این هم از همان قماش است؛ یا شور یا بی نمک» و این گذشت. گذشت تا زمان اعلام برنامه نمایش فیلم «گفتگو با سایه» در یکی از دانشگاه‌های تهران. رفقا را خبر کردم و ازشان خواستم که ساعت ۵ عصر توی سالن اجتماعات همدیگر را ببینیم. موضوع جالب‌تر شده بود. «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. نه؛ فقط در زندگی نیست، بعد از مرگ هم این خوره دست از سرت بر نمی‌دارد&#8230;» صدایی محزون، انگار که با هر کلمه ناقوس فلزی بزرگی را توی گوش‌ات به لرزه درآورد، جملهٔ ابتدایی را گفت و فیلم شروع شد. عادت کرده بودیم که هرچه نام و انگ «هدایت» می‌خورد، یا بوی نفرت از او را بدهد یا نگاه کورانهٔ متعصب داشته باشد. البته نباید کیسه‌های بی‌شماری که زیر نام هدایت دوخته‌اند را نادیده گرفت! تصورم این بود که «گفتگو با سایه» نیز سربازی است در یکی از این چند جبهه. اما هرچه با فیلم پیش می‌رفتی انگار خود هدایت بود که با تو حرف می‌زد؛ با آن صدای محزون که از ته یک دالان تاریک و سرد بیرون می‌آمد. حرف می‌زد و گاهی هم ساکت می‌شد تا تو حرف بزنی، بپرسی، ببینی. دقایقی هم رفتیم به جاهایی که هدایت دوست می‌داشت. بعضی از موسیقی‌ها و چند پلان از فیلم‌های مورد علاقه‌اش را با هم دیدیم. چندجا هم خاطرات تلخ زنده شدند. مثلا وقتی با هم به خانهٔ ترز –همان معشوقهٔ اثیری (یا لکاته؟)- رفتیم و او افسرده‌تر از پیش از آن‌جا بیرون زد. ردپای ترز، صورت دراکولا و خیلی چیزهای تازهٔ دیگری در این دیدار بود که من را به یاد هدایت و «بوف کور»ش می‌انداخت. عصر خوبی بود. با صادق هدایت توی آن سالن اجتماعات.</p>
<p><strong>مستندگویی به جای خیال پردازی</strong></p>
<p>هرچند «گفتگو با سایه» به شیوهٔ مستند-داستانی ساخته شده و علاوه بر حرف‌های مستندی که از زبان راوی فیلم (صادق هدایت) زده می‌شود، دیالوگ‌ها و رفتارهای بازیگران نیز در آن هست، اما به سادگی می‌توان دریافت که تلاش سازندگان بر آن بوده تا از تفسیرهای شخصی و عقاید خاص بپرهیزند و تنها چیزی را بگویند که جنبهٔ مستند دارد. همین مسئله است که این فیلم را با آثار بی‌شمار دیگری که تا کنون دربارهٔ صادق هدایت تولید شده‌اند متمایز می‌کند.</p>
<p><strong>باید دوباره همه چیز را دید </strong></p>
<p>«گفتگو با سایه» به من فهماند که بعضی چیزها را باید دوباره دید. دوباره و بدون هر پیش قضاوتی. «گفتگو با سایه» می‌گوید که «حقیقت» همان چیزی است که کتمان شده. آیا همین نکته نیست که م.فرزانه –یار غار صادق هدایت- را نیز به تمجید از این فیلم واداشته است؟<a href="#_ftn2" name="f2">[۲]</a></p>
<p>فرصت محدود فیلم، بسیاری از سؤالات را بی‌پاسخ باقی می‌گذارد. مثلا نمی‌گوید که چرا این همه حقیقت پنهان می‌شود. شاید یافتن پاسخ این سؤال را می‌گذارد بر عهدهٔ مخاطبانش. اما باقی ناگفته‌ها چطور؟ یعنی نتیجهٔ ۷ سال تحقیق در ۲ ساعت تصویر محدود شد؟ از احمدزاده می‌پرسم و می‌گوید: کتاب کامل‌تر است. خیلی چیزها را نمی‌شد در فیلم گنجاند. پس باید منتظر ماند و کتاب را هم خواند. بی‌شک بسیاری از نکاتی که محدودیت زمان، سد راه بیان شان شد، در نسخهٔ مکتوب تحقیق حبیب احمدزاده خواهد آمد.</p>
<p><strong>نه شور و نه بی نمک</strong></p>
<p>تصور می کنم با همهٔ آن چه بیان شد، دیگر نیازی به گفتن این نکته نباشد که «گفتگو با سایه» نه روی دشمنی با هدایت را دارد و نه نقاب هواداران متعصب‌اش را. بلکه بیشتر من را یاد پرومته و آفتابش می‌اندازد!</p>
<hr size="1" /><a href="#f1" name="_ftn1">[۱]</a> &#8211; مقاله بوف کور هدایت، نوشته جلال آل احمد. آذرماه&nbsp; 1330</p>
<p><a href="#f2" name="_ftn2">[2]</a> &#8211; بنا به گفته خسرو سینایی –کارگردان فیلم- که در بخش پرسش و پاسخ بیان شد.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1795"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1795/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سگی که چشم‌هایش آدم بود</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1658</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1658#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 08:49:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[تیمبوکتو]]></category>
		<category><![CDATA[رمان آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد رمان]]></category>
		<category><![CDATA[پل استر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1658</guid>
		<description><![CDATA[[نقدی بر رمان «تیمبوکتو» اثر پل آوستر] مستر بونز، کودکی‌اش را با  خانواده‌ای غیر آمریکایی و مهاجر تجربه کرده و از سوی مادر خانوادهٔ لهستانی، با حس نفرت روبه‌رو می‌شود. اما ویلی تنها پسر خانواده و ارباب او -که بیش از مادر خود با جامعهٔ آمریکا خو گرفته- سگ را به عنوان محرم اسرار و دوست یارِ قار برمی‌گزیند. بونز، در سال‌های زندگی با شاعر گم‌نام و پریشان احوال، شاهدی بر رفتار و افعال او بوده و در قالب نوع زندگی وی، می‌خورد و می‌نوشد و نگاه می‌کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://img1.fantasticfiction.co.uk/images/n10/n51287.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>شخصیت‌هایی که تحت تأثیر شرایط خاصِ محیط زندگی‌شان، برای ادراک مسائل چشم را ترجیح می‌دهند، سریع و بدون لفافه حرف می‌زنند و انگار همیشه دیرشان شده است. حتا در سطحی‌ترین نگاه‌ روی یکی-دو داستان آمریکایی نیز، حضور این قسم آدم‌ها لابه‌لای کلمات، به روشنی لمس می‌شود. آدم‌هایی که هرکدام نمادی از جمعی و دریچه‌ای به جامعهٔ خود هستند. و از همین روی است که می‌توان هر یک از داستان‌های آمریکایی (کوتاه یا بلند) را به مثابه یک مقالهٔ جامعه‌شناسی نگریست. فرای آن‌چه به عنوان «سبک» در روایت داستان، به تکاثر شیوه‌های روایی منجر می‌شود، داستان‌هایی که نویسنده‌گان آمریکا خلق می‌کنند، اغلب بازتابی از دیده‌ها و دریافته‌های خود آنان از جامعهٔ آمریکا هستند.</p>
<p>«تیمبوکتو» رمانی به قلم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%84_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1" target="_blank"><strong>پل آوستر</strong></a>، از جمله آثاری است که پیش‌تر شرح‌شان رفت. تیمبوکتو، هم‌چون دیگر آثار آمریکایی که به شکلی ناخودآگاه مبدل به مرجع جامع‌شناختی می‌شوند، روایت‌گر آمریکای سال‌های پیش از ۲۰۰۰ است. اما نکتهٔ قابل توجه و درحقیقت تمایز «تیمبوکتو» از دیگر آثار مشابه، نگاه روای آن است. روای در این داستان به خلاف معمول، نه یک انسان که ذهن سگی است پیر و دنیادیده. آوستر با انتخاب این روای فارغ از خلق اثری کم‌نظیر، به تصویر اهمیت این جانور در جامعهٔ آمریکا پرداخته است. سگ در جامعه‌ای که «مستر بونز» روایت می‌کند، به جایگاه معتمد و نزدیک‌ترین دوست انسان، ارتقا یافته و جای هم‌نوع‌ش را اشغال می‌کند. در تیمبوکتو اگرچه مستر بونز به عنوان راوی سخن نمی‌گوید، اما نگاه راوی از دریچهٔ او به داستان می‌نگرد.</p>
<p>مستر بونز، کودکی‌اش را با  خانواده‌ای غیر آمریکایی و مهاجر تجربه کرده و از سوی مادر خانوادهٔ لهستانی، با حس نفرت روبه‌رو می‌شود. اما ویلی تنها پسر خانواده و ارباب او -که بیش از مادر خود با جامعهٔ آمریکا خو گرفته- سگ را به عنوان محرم اسرار و دوست یارِ قار برمی‌گزیند. بونز، در سال‌های زندگی با شاعر گم‌نام و پریشان احوال، شاهدی بر رفتار و افعال او بوده و در قالب نوع زندگی وی، می‌خورد و می‌نوشد و نگاه می‌کند.</p>
<p>اما آیا می‌توان به حقیقت، حکم کرد که راوی صرفا از دریچهٔ نگاه یک سگ به روایت داستان می‌پردازد؟ به گمان من، خود آوستر نیز خواهان چنین چیزی نبوده است. سگِ داستان، هوش سرشار و استعداد فوق‌العاده‌ای در درک آدم‌ها و فهم وقایع داشته و حتا نگاهی انسانی به مسائل دارد. آوستر به هیچ‌وجه سعی در خلق اثری علمی ندارد، و به همین جهت برای فرضیات‌ش درپی دلیل علمی نیست. اما تلاش آوستر بر خلق اثری تخیلی هم متمرکز نشده و نگاه سگ نیز، صرفا نگاه یک سگ نیست.</p>
<p>نویسنده با انتخاب چنین شیوهٔ روایی برای داستان، لاجرم به دام تناقض‌گویی‌ها و اشتباهات علمی گرفتار آمده اما هرگز سعی در رفع یا لاپوشانی آن‌ها ندارد. بخشی از این مسأله بازمی‌گردد به بی‌دقتی آوستر. به عنوان مثال در صفحهٔ ۱۸۱، دربارهٔ تصمیم‌گیری سگ می‌خوانیم:</p>
<p>«بدون برنامه هیچ‌وقت قادر نبود کاری را انجام بدهد&#8230;»</p>
<p>نویسنده با بیان چنین واقعیتی -که در جای‌جای رمان به تلمیح آمده است- به هوش سگ اعتراف می‌کند. اما ماجرای تناقض‌گویی آوستر، تنها با فاصلهٔ دو صفحه نمود می‌یابد. چنانکه در صفحه ۱۸۳ کتاب می‌خوانیم:</p>
<p>«او سگی بیش نبود و نمی‌توانست آن‌قدر دور اندیش باشد.»</p>
<p>از این دست اشارات متناقض در متن کتاب، باز نیز می‌توان یافت. نکتهٔ دیگری که باید به آن متذکر شد، درباره سگِ داستان است. می‌دانیم که دید سگ از لحاظ بینایی، با انسان تفاوت دارد و بنابراین نمی‌توان توصیفات آمده در رمان را به یک سگ نسبت داد. خب، چه می‌توان گفت؟ اگر بنا به پاسخ باشد، بهتر آن است که ماجرا را دور بزنیم و بگوییم، اصالتا سگ در این داستان، نمادی است در یک جامعهٔ آمریکایی و در یک رمان پست‌مدرن! اما به اعتقاد من، برای نقد تیمبوکتو باید «ایسم»‌های دست و پا گیر را دور انداخت. نیازی به آن‌ها نیست. خود آوستر هم در جایی گفته: «بارها شده که داستان‌م را تمام کردم اما متوجه نشدم در کدام ایسم قرارگرفته‌ام. به نظرم روال داستان بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1">[۱]</a></p>
<p>مستر بونز را باید مسافری در مسیر تجربه دانست. سگ بعد از سال‌ها زندگی در کنار ویلی، با مرگ وی روبه‌رو شده و سعی در کنار آمدن با این واقعیت دارد. در اولین ساعات مرگ ویلی، بونز حس می‌کند که دنیا به پایان رسیده و برای او غایتی غیر از «در خدمت ویلی بودن» متصور نیست. از این جا به بعد، زندگی جدیدی برای او در مبارزه با آدم‌های بد، ارتباط برقرار کردن با آدم‌های خوب و نیز رفع نیازهای روزانه‌ آغاز می‌شود و بر تجربیات‌ش می‌افزاید. این زندگی تازه، به مستربونز می‌آموزد که برای او نیز غایتی غیر از آن‌چه می‌پنداشته وجود دارد. بونز هم به تیمبوکتو (زندگی پس از مرگ) پا می‌نهد و حتا برای رسیدن به این غایت، جریان مرگ‌ش را سرعت می‌بخشد.</p>
<p>با تمام آن‌چه گفته شد، آوستر در اثر «تیمبوکتو»، به بیان نصفه و نیمهٔ مسائل مختلف می‌پردازد. خواننده در پایان کتاب، نمی‌تواند قضاوت کند که داستانی فکاهی و نقدگونه‌ دربارهٔ جامعهٔ آمریکا خوانده یا به مطالعهٔ اثری ناموفق در زمینهٔ مرگ و زندگی از دید یک سگ نشسته است. پایان کتاب، نوعی بلاتکلیفی را در ذهن مخاطب تداعی می‌کند. بالاخره کدام‌یک؟ فکاهی؟ نقد جامعه؟ درباره مرگ یا زندگی؟ بیان حقارت انسانی؟ یا تشویق به خودکشی؟ این بلاتکلیفی در قسمت‌هایی کاملا تعمدی است. مثلا وقتی آخرین جملهٔ کتاب را می‌خوانیم، نمی‌توان به چیزی حکم کرد. نمی‌توان گفت سگ کجاست؟ کجا و چرا چنین تصوری کرده. آیا اساسا سگ چنین تصوری دارد یا راوی؟ اما برای من روشن است که تیمبوکتو همان‌قدر دچار به‌هم‌ریخته‌گی و نابه‌سامانی طبیعی است که جامعهٔ آمریکای درون ذهن من.</p>
<p>می‌خواهم از هیجان‌زده‌گی ناشی از خواندن «تیمبوکتو» بگویم. نه به آن جهت که اثری فوق‌العاده و تکرارنشدنی یا بدیع قلمدادش کنم، بلکه شناخت خوب آوستر از زبان را به خوبی در آن می‌یابم. پل آوستر با نهایت زیبایی، از جملات استفاده می‌کند. او می‌داند که دقیقا کجا و چطور و چه‌وقت باید جمله‌ها را چید و علامت‌گذاری کرد. از زیبایی‌های اثر آوستر دقت او در به‌کارگیری جملات سؤالی و خبری، درست سرجای خود است. همان‌جا که خواننده تصورش را نمی‌کند. همان‌جا که جمله‌اش می‌تواند پتک باشد، یا ناقوس یا شیرینی و تلخی&#8230; . اما تقریبا از صفحات ۱۰۰ به بعد کتاب، از روانی متن کاسته می‌شود. به چه دلیل؟ خود آوستر به درجا زدن افتاده یا مترجم از دقت‌ش کاسته؟ خسته‌گی ویراستار چطور؟</p>
<p><strong>اضافه:</strong></p>
<p><strong>- </strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%A8%D9%88%DA%A9%D8%AA%D9%88" target="_blank">تیمبوکتو کجاست؟</a></p>
<hr size="1" /><a href="#_ftnref1" name="_ftn1">[۱]</a> گفتگوی روزنامه کارگزاران با شهرزاد لولاچی، مترجم آثار پل آوستر</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1658"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1658/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از عروسک سخنگو</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1444</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1444#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 08:00:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[ایلیا نوع پروران]]></category>
		<category><![CDATA[زری نعیمی]]></category>
		<category><![CDATA[قصه کودک]]></category>
		<category><![CDATA[ماهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[مجله کودک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1444</guid>
		<description><![CDATA[حالا که حرفِ ما «خانهٔ کتابِ اشایی‌ها»‌ حرفِ مطالعهٔ بامزه است، بگذارید کمی از هم نشریات بگوئیم و هر از گاهی، یک مجلهٔ خواندنی بهتان بشناسانیم. اگر هنوز بچه‌اید یا بچه‌ مانده‌اید یا بچه‌دار شده‌اید یا بچه‌دار خواهید شد، خواندنِ مجله‌ای را به شما پیشنهاد می‌دهیم که عمیقاً خواندنی و عمیقاً خوش‌مزه است...
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.ketabak.org/tarvij/sites/default/files/imagecache/nc_image/tarvij88.05.12-aroosak.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="rtl">حالا که حرفِ ما «خانهٔ کتابِ اشایی‌ها»‌ حرفِ مطالعهٔ بامزه است، بگذارید کمی هم از نشریات بگوئیم و هر از گاهی، یک مجلهٔ خواندنی بهتان بشناسانیم.</p>
<p dir="rtl">اگر هنوز بچه‌اید یا بچه‌ مانده‌اید یا بچه‌دار شده‌اید یا بچه‌دار خواهید شد، خواندنِ مجله‌ای را به شما پیشنهاد می‌دهیم که عمیقاً خواندنی و عمیقاً خوش‌مزه است. «عروسک سخنگو» نام ماهنامهٔ هنری، ادبی، فرهنگی‌ای است که امسال، وارد بیستمین سالِ فعالیتش می‌شود، اما خیلی‌ها هنوز از وجودش بی‌خبرند. این بی‌خبری، کمی معلولِ فترت‌ها در انتشار مجله است و شاید کمی هم مربوط به فقدانِ توزیعِ گسترده‌اش باشد.</p>
<p dir="rtl">روی جلد، زیرِ نامِ ماهنامه، نوشته‌اند: «سخن‌گوی ادبیات مدرن کودکان ایران». صفحهٔ اول، پایِ لوگو آورده‌اند: «عروسک سخنگو، کلمه‌ای است برای بچه‌های ۳ تا ۱۰۰ ساله.» فکر کنم این جمله روشن می‌کند که هرچه هستید، «عروسک سخنگو» بی‌ربط به شما نیست.</p>
<p dir="rtl">در این ماهنامه، نقاشی و شعر و داستان و یادداشتِ ترجمه و داستان ترجمه و معرفیِ کتاب از بچه‌ها و برای بچه‌ها منتشر می‌شود. از بچه‌ها یعنی چه؟ یعنی پسرکِ دلبندتان، یا دخترکِ شیرین‌زبان‌تان، قصه‌ای از دنیای تخیلش می‌بافد و شما روی کاغذ می‌آوریدش، یا اگر کودک‌تان توانِ نوشتن دارد، خودش می‌نویسد و به نشانیِ مجله می‌فرستد. مسؤولانِ نشریه اصرار دارند که «بزرگ‌ترها مطالب بچه‌ها را ویرایش و آرایش نکنند» و این اصرار، چقدر به طعمِ شیرینِ محصول‌شان افزوده.</p>
<p dir="rtl">مجله را از میانه باز می‌کنید و یک‌دفعه خطِ خرچنگ قورباغه‌ای پیش چشم‌تان می‌آید که کارِ کودکی ۷ ساله است. داستانی به ظاهر بی سر و ته، اما سرشار از تخیل که کنارش، نقاشی‌ای کار شده.</p>
<p dir="rtl">عروسک سخنگو به درد چه کسانی می‌خورد؟ خب، این سؤال خوبی‌ست. ماهنامهٔ خانمِ <strong>زری نعیمی </strong>که آقای <strong>ایلیا نوع‌پروران</strong> سردبیری‌اش می‌کند، مخاطبانِ گسترده‌ای دارد. از پدر و مادرها و فرزندان‌شان گرفته، تا معلمان و مربیانِ مهدها.</p>
<p dir="rtl">هر شماره از عروسک سخنگو، کتابِ پرباری است، مشحون به قصه و شعر و نوشته‌های پرمعنی. بسیاری از مطالبِ نشریه را، نوشته‌ها و نقاشی‌های بچه‌ها تشکیل می‌دهد. از تصویرِ روی جلد گرفته تا نوشته‌ها که پیش‌تر درباره‌شان گفتم.</p>
<p dir="rtl">اشتیاقم را موقعِ خواندنِ «عروسک سخنگو» پنهان نمی‌کنم. هرچیزی که ازش می‌خوانم، فوری می‌خواهم با کسی به اشتراک بگذارمش و برایش تعریف کنم. این‌که یادداشتِ خوبی می‌خوانم از دوستی ۲۰ ساله که هنوز خودش را کودک می‌داند و حرف‌هایش بویِ صداقت و سادگی کودکانه می‌دهد، یا داستانی می‌خوانم از دخترکی ۴ ساله که کلمه‌ای عجیب و غریب ابداع کرده و هیچ معنایی هم برایش نمی‌آورد، این، این‌ها، کیفورم می‌کنند.</p>
<p dir="rtl">یک‌بار عروسک سخنگو را بچشید، یک عمر مشتری شوید! قیمتش هم خوب است: ۲۰۰۰ تومان، برای بیش از ۱۰۰ صفحه.</p>
<p dir="rtl">رفقای عزیزِ شهرستانی! اگر دست‌تان می‌رسد و مجالِ فروش دارید، بد نیست تماسی بگیرید با مسؤولان نشریه و به توزیع‌شان کمک کنید. فکر می‌کنم توزیعِ خوبِ این نشریه، جدای این‌که به صاحبانش نیرو و انرژی می‌دهد، فرهنگ‌سازیِ سودمندی‌ست که به حمد الله مسؤولان مملکتی از درکِ ضرورتِ آن بی‌بهره‌اند.</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>برخی از مراکز فروشِ «عروسک سخنگو» در تهران:</strong></p>
<p dir="rtl">■ فروشگاه ثالث: خیابان کریم‌خان، بین ایران‌شهر و ماه‌شهر</p>
<p dir="rtl">■ شهر کتاب ترمینال غرب: ترمینال غرب، رو به روی اطلاعات</p>
<p dir="rtl">■ فروشگاه ققنوس: میدان انقلاب، ابتدای خیابان اردیبهشت، بازارچه کتاب</p>
<p dir="rtl">■ فروشگاه مولی: خیابان انقلاب، چهارراه ابوریحان</p>
<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اطلاعات تماس با نشریه:</strong></p>
<p dir="rtl">■ نشانی پستی: تهران، صندوق پستیِ ۶۸۱/۱۷۱۸۵ (در شناسنامهٔ نشریه تأکید شده که نوشته‌ها و نقاشی‌ها فقط به نشانی صندوق پستی ارسال شوند)</p>
<p dir="rtl">■ تلفن: ۰۹۳۵۸۶۵۰۲۷۰ – ۷۷۵۷۴۲۵۴</p>
<p dir="rtl">■ نشانی مجله: تهران، خیابان لاهوری، کوی فروردین، پلاک ۸</p>
<p dir="rtl">■ رایانامه: aroosaksokhangoo68@yahoo.com</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1444"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1444/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قربة الی انگلیش!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/960</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/960#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 04:30:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[booker man]]></category>
		<category><![CDATA[booker prize]]></category>
		<category><![CDATA[بوکر آسیا]]></category>
		<category><![CDATA[بوکر آفریقا]]></category>
		<category><![CDATA[بوکر روسی]]></category>
		<category><![CDATA[بوکر من]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[جایزه بوکر]]></category>
		<category><![CDATA[گسترش زبان انگلیسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=960</guid>
		<description><![CDATA[کم‌تر از یک ماه و نیم دیگر، جایزهٔ بوکر 2009 اعطا می‌شود. با اعطای این جایزه، چهل و دومین سال فعالیت بنیاد بوکر آغاز می‌شود. فعالیتی که با اعطای جوایز مالی به رمان‌های انگلیسی‌زبان از سال 1969 آغاز شده و تا به حال ادامه داشته است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://www.thisishoop.com/projectImages/ColmanGetty/MBP_trophy/MBP_trophy01.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>کم‌تر از یک ماه و نیم دیگر، <strong>جایزهٔ بوکر</strong> ۲۰۰۹ اعطا می‌شود. با اعطای این جایزه، چهل و دومین سال فعالیت بنیاد بوکر آغاز می‌شود. فعالیتی که با اعطای جوایز مالی به رمان‌های انگلیسی‌زبان از سال ۱۹۶۹ آغاز شده و تا به حال ادامه داشته است.</p>
<p><strong>■ دربارهٔ جایزهٔ بوکر:</strong></p>
<p>جایزهٔ نقدیِ بوکر، تا سال ۲۰۰۵ تنها به نویسندگان کشورهای مشترک‌المنافع بریتانیا تعلق می‌گرفت. در میان این کشورها، وجه مشترک، زبان یا حکومت مشترک بوده است. ایرلند، ترینیداد و توباگو، آفریقای جنوبی، استرالیا، هند، کانادا و چند کشور دیگر که از لحاظ سیاسی یا فرهنگی یا هر دوی این‌ها تابع دولت مرکزی بریتانیا بوده‌اند، تا سال ۲۰۰۵ نمایندگانی در میان برندگان بوکر داشته‌اند.</p>
<p>بنیاد بوکر از سال ۲۰۰۵، «جایزهٔ بین‌المللی بوکر» را برپا کرد. از آن به بعد، امکان اعطای این جایزه به تمامی نویسندگان انگلیسی‌نویس دنیا فراهم شد.</p>
<p>پیش از راه‌اندازی جایزهٔ بین‌المللی، بنیاد بوکر در سال ۱۹۹۲، جایزهٔ بوکر روسی را راه‌اندازی کرد. کمی بعدتر و در سال ۲۰۰۰، بوکر آفریقا نیز اعلام موجودیت کرد. بعد از آغاز به کار جایزهٔ بین‌المللی نیز، «جایزهٔ بوکر آسیایی» در سال ۲۰۰۷ میلادی سر بر آورد. البته شرط شرکت در هریک از این جوایز، یکسان است: انتشار یک اثر به زبان انگلیسی.</p>
<blockquote><p><strong>سیر گسترش جایزهٔ ادبی بوکر: </strong></p>
<p>آغاز به کار در ۱۹۶۹</p>
<p>اعلام موجودیت بوکر روسی در ۱۹۹۲</p>
<p>اعلام موجودیت بوکر آفریقایی ۲۰۰۰</p>
<p>اعلام موجودیت بوکر بین‌المللی ۲۰۰۵</p>
<p>اعلام موجودیت بوکر آسیایی ۲۰۰۷</p></blockquote>
<p><strong>■ دربارهٔ حامی مالی:</strong></p>
<p>جایزهٔ بوکر از سال ۲۰۰۲ از سوی گروه تجاری من پشتیبانی مالی می‌شود. پس از اعلام این حمایت، ارزش نقدی جوایز بوکر نسبت به پیش از سال ۲۰۰۲، به مراتب افزایش داشته است. مبلغ جایزهٔ بوکر آسیایی ۲۰۰۷، ده هزار دلار بوده است.</p>
<p>بیش‌ترین اخبار فارسی دربارهٔ جایزه بوکر، متعلق به سایت بی‌بی‌سی فارسی است.</p>
<p><strong>■ نام و ملیت برخی از برندگان بوکر:</strong></p>
<p>ویدیادار سوراجپراساد نایپال | ترینیداد و توباگو</p>
<p>نادین گوردیمر | آفریقای جنوبی</p>
<p>آیریس مردوک | ایرلند</p>
<p>سلمان رشدی | هند &#8211; انگلستان</p>
<p>کازوئو ایشو‌گورو | ژاپنی &#8211; انگلیسی</p>
<p>مایکل اونداتیه | سریلانکا &#8211; کانادا</p>
<p>یان مارتل | کانادا</p>
<p>آراویند آدیگا | هند &#8211; استرالیا</p>
<p><strong>■ </strong><strong>از رنجی که می‌بریم</strong></p>
<p>بیش از ۱۰ جایزهٔ مستقیماً دولتی در این مرز و بومِ متمدن داریم که یک‌کدام‌شان عاقبت به خیر نشده‌اند. یک‌کدام‌شان -حتا در مرزهای خودمان- آبرو داری نکرده‌اند.</p>
<p>بیش از ۱۰ جایزه با جوایز هنگفتِ برآمده از چاهِ نفت. بیش از ۱۰ جایزه که داورانش، خود را پشت اسم دولت پنهان می‌کنند. قیاس کنید با شیوهٔ بنیاد بوکر برای اعطای جایزه:</p>
<p><strong>■ </strong><strong>یاد گرفتن این‌ها سخت نیست</strong></p>
<p>توی سایتِ بنیاد بوکر، دربارهٔ فروش کتاب برندهٔ سال ۲۰۰۸ توضیحاتی آورده است. این، یعنی اعتبار جایزه، روی کتابِ برگزیده تأثیر داشته.</p>
<p>این‌ها را عیناً از ویکی‌پدیا نقل می‌کنم:</p>
<p><em>کمیتهٔ مشاوران</em></p>
<p>روند انتخاب کتاب برندهٔ جایزهٔ بوکر در هر سال، از کمیتهٔ مشاوران آغاز می‌شود که مهم‌ترین وظیفهٔ آن انتخاب اعضا و رئیس هیئت داوران است. اعضای این کمیته طوری انتخاب می‌شوند که بر همهٔ جوانب دنیای کتاب، از کاغذ و چاپ و توزیع گرفته تا ادبیات، اشراف داشته باشد: یک نویسنده، دو ناشر، یک کارگزار ادبی، یک کتاب‌فروش، یک کتابدار، نمایندهٔ <strong>گروه من</strong> (که پشتوانهٔ مالی جایزه را تأمین می‌کند) و سه نمایندهٔ <strong>بنیاد بوکر</strong> که یکی از آنها رئیس کمیته است.</p>
<p><em>هیئت داوران</em></p>
<p>کمیتهٔ مشاوران هر سال افرادی را به عنوان هیئت داوران برمی‌گزیند. داوران هر سال تغییر می‌کنند و به ندرت پیش آمده که داوری دو سال متوالی عضو هیئت شود. تلاش بر این است که هیئت داوران از لحاظ جنسیت، قدرت بیان و وظیفه‌ای که به عهدهٔ اعضای آن است متعادل باشد. به همین دلیل یک منتقد ادبی، یک استاد دانشگاه، یک ویراستار ادبی، یک نویسنده و یک چهرهٔ برجسته به عنوان اعضای هیئت داوران انتخاب می‌شوند.</p>
<p><em>معرفی کتاب</em></p>
<p>هر ناشر می‌تواند تا دو عنوان کتاب جدید (چاپ همان سال) را به بنیاد بوکر معرفی کند. به علاوه، کتاب نویسندگانی که قبلاً جایزهٔ بوکر را گرفته‌اند یا در ۱۰ سال گذشته جزو فهرست نهایی آن بوده‌اند نیز بررسی می‌شود. ناشران می‌توانند تا پنج عنوان کتاب دیگر را برای <strong>بررسی</strong> ارائه کنند. داوران موظفند هشت تا دوازده عنوان از این کتاب‌ها را درخواست کنند تا در فهرست آثار مورد بررسی قرار گیرد. یک وجه تمایز بزرگ جایزهٔ بوکر با دیگر جوایز ادبی در این است که داوران همهٔ آثار معرفی شده را می‌خوانند. فهرست کتاب‌های معرفی شده اکیداً محرمانه است.</p>
<p><em>فهرست‌ها و جوایز</em></p>
<p>دواران ابتدا یک فهرست اولیه، و سپس یک فهرست نهایی شامل شش عنوان کتاب را معرفی می‌کنند، برای عضویت در فهرست نهایی باید حداقل یکی از داوران از کتاب حمایت کند. نویسندگانی که کتابشان به فهرست نهایی راه پیدا کرده یک نسخهٔ جلد چرمی از کتابشان به همراه ۲٬۵۰۰ پوند پول دریافت می‌کنند.</p>
<p>با اجماع داوران جایزهٔ بوکر به یکی از عناوین فهرست نهایی تعلق می‌گیرد.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=960"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/960/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دانایی هدیه کنیم</title>
		<link>http://asha.ir/archives/854</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/854#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 13:29:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس‌نما]]></category>
		<category><![CDATA[دانایی]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=854</guid>
		<description><![CDATA[چرا «کتاب» این همه در هدیه‌های ما گم است؟ چه عیبی دارد «دانایی» هدیه کنیم؟ چه عیبی دارد آن‌قدر «دانایی» را بزک کنیم که هر دوست و عزیزی، بتواند دوستش داشته باشد؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/themes/asha-v3/extra/no-picture-100-100.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>چرا «کتاب» این همه در هدیه‌های ما گم است؟ چه عیبی دارد «دانایی» هدیه کنیم؟ چه عیبی دارد آن‌قدر «دانایی» را بزک کنیم که هر دوست و عزیزی، بتواند دوستش داشته باشد؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=854"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/854/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نسخهٔ الکترونیکی اخراجی‌ها منتشر می‌شود</title>
		<link>http://asha.ir/archives/751</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/751#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 06:39:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرید شمس</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[احد محرمی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی ها]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نسخه پی دی اف]]></category>
		<category><![CDATA[نسخهٔ PDF]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=751</guid>
		<description><![CDATA[خانه کتاب اشا ضمن اعلام این هشدار، انتشار نسخهٔ PDF کتاب اخراجی‌ها (خاطرات شهید محرمی) را بر خود فرض می‌داند و بدین‌وسیله خبر انتشار قریب‌الوقوع این نسخه را در سایت خانه کتاب اشا به اطلاع مخاطبان خود می‌رساند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/01/ekhrajiha.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p style="text-align: justify;">پیش‌تر در بخش «آش‌خانه»، <a href="http://www.asha.ir/archives/351" target="_blank">یادداشتی دربارهٔ کتاب «اخراجی‌ها»</a> منتشر شده بود. برخی از مخاطبان سایت پیش از مطالعهٔ آن نوشته، تصور می‌کردند که این کتاب، مرتبط است با فیلم سینمایی اخراجی‌ها؛ اما پس از مطالعهٔ معرفی کتاب اخراجی‌ها، از بی‌ربطی کتاب با فیلم با خبر شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">چندروز قبل، یکی از روزنامه‌های صبح از انتشار قریب‌الوقوع کتاب اخراجی‌ها در دو جلد خبر داد که شامل فیلم‌نامهٔ سینمایی‌ اخراجی‌ها (۱و۲) و چند ضمیمه خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">از آن‌جایی که کتابِ «اخراجی‌ها» (خاطرات شهید احد محرمی) از بازار کتاب جمع‌آوری شده و ظاهراً نسخه‌های باقی‌مانده نیز به خمیر تبدیل شده است، این احتمال وجود دارد که میان این اثر خواندنی و ارزشمند با فیلم‌نامه‌ها تشابه اسمی پدید بیاید و مانع شناساندن اثر ارزشمند خاطرات شهید احد محرمی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، خانه کتاب اشا ضمن اعلام این هشدار، انتشار نسخهٔ PDF کتاب اخراجی‌ها (خاطرات شهید محرمی) را بر خود فرض می‌داند و بدین‌وسیله خبر انتشار قریب‌الوقوع این نسخه را در سایت خانه کتاب اشا به اطلاع مخاطبان خود می‌رساند.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5d0367838e3f23c614ffb62ecb25c8cf?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محسن خطیبی‌فر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/751/comment-page-1#comment-389">2009-Jul-28</a></small>
							یا حق
سلام رفیق
خودم کارش رو انجام می‌دم. غم‌ات نباش اه فقط. همین.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dd8134a588d04f95be1ea01aa48b4be7?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حنیفیان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/751/comment-page-1#comment-413">2009-Aug-16</a></small>
							سلام علیکم.ممنون از لطفتان.با کمال میل منتظر می مانم.
پاینده باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/0763a6e050ae52674a0ef2f8778d476e?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وحید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/751/comment-page-1#comment-1777">2010-Aug-10</a></small>
							به نام خدا
سلام
الان بیش از یک سال از تاریخ این مطلب می‌گذره و ما هنوز منتظریم. چی شد پس؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/751/comment-page-1#comment-1779">2010-Aug-10</a></small>
							سلام همراه گرامی!
حق با شما است، ما قصور داشته‌ایم. اما دلیل مهمی داریم: خبردار شده‌ایم که چاپ این کتاب از سر گرفته شده است. بنابراین انتشار الکترونیکی آن را در تضاد با حقوق مؤلف دانستیم.
ممنون که پیگیر هستید.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=751"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/751/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-02-09 13:27:11 -->
