<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانه کتاب اشا - رسانه و خانه آنلاین کتاب&#187; بهرام بابایی</title>
	<atom:link href="http://asha.ir/archives/author/bahram/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://asha.ir</link>
	<description>مجلهٔ آنلاین کتاب و کتابخوانی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 18:30:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>یک اسم و چند قصه: سنگ</title>
		<link>http://asha.ir/archives/7182</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/7182#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Jan 2012 21:33:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تنقلات]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کودک و نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات شهر قلم]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کودک]]></category>
		<category><![CDATA[دراژه شکلاتی]]></category>
		<category><![CDATA[سوسن طاقدیس]]></category>
		<category><![CDATA[شراره وظیفه‌شناس]]></category>
		<category><![CDATA[شکوه قاسم‌نیا]]></category>
		<category><![CDATA[طاهره خردور]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه شفیعی‌راد]]></category>
		<category><![CDATA[فروزنده خداجو]]></category>
		<category><![CDATA[قصه برای بچه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[لاله جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[مجید راستی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شمس]]></category>
		<category><![CDATA[مهری ماهوتی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر نادری]]></category>
		<category><![CDATA[نشر چکه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب کودک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=7182</guid>
		<description><![CDATA[نتیجهٔ بداهه‌نویسیِ نویسندگانِ مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصه‌هایی کوتاه و لطیف است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/29012012219.JPG" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><img class="tooltip" rel="read_why" title="خواندن این کتاب به چه دردی می خورد؟ - دنیا را برای بچه‌ها لطیف‌تر می‌کند" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/why2.gif" style="float:right;margin:7px 3px 5px 5px;border:none"/><img class="tooltip" rel="read_time" title="خواندن این کتاب چه قدر طول می کشد؟ - هر نشست یک قصه" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/time2.gif" style="float:right;margin:7px 3px 5px 5px;border:none"/><p dir="RTL">چه خوش‌اقبالیم که می‌توانیم با کتاب‌ها دنیایِ بهتری بسازیم. اگر آینده‌نگر باشیم حتماً این شانس را برایِ بچه‌ها هم مهیا می‌کنیم. در این صورت، می‌توانیم امیدوار باشیم که آدم‌هایِ خوبی بوده‌ایم. نویسنده‌ها از جملهٔ این آدم‌هایِ خوب‌اند. حتی اگر ظاهراً دوست‌داشتنی نباشند، گاهی با نوشته‌شان شانسِ بزرگی به بچه‌ها می‌دهند. این ظاهراً کارِ شاقی نیست، اما قطعاً آینده طورِ دیگری شهادت می‌دهد.</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>از متن کتاب: </strong></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">سنگ و گردو / محمدرضا شمس:</p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">سنگ و گردو با هم بازی می‌کردند. سنگ زد و سرِ گردو را شکست. گردو گریه‌کنان رفت پیشِ مادرش. سنگ ترسید و فرار کرد. آن‌قدر هول بود که جلویِ چشمش را ندید و محکم خورد به یک تخمِ سفید. تخم شکست. دو تا سنگ‌پشتِ دوقلو، از تویِ تخم بیرون آمدند. یک قُل‌شان پشتش سنگ داشت. یک قل‌شان نداشت.  آن‌که سنگ داشت به آن‌که نداشت گفت: «داداشی!&#8230;». این‌یکی گفت: «جانِ داداشی؟». آن‌یکی گفت: «پس سنگِ تو کو؟». این یکی گفت: «نمی‌دانم!». و این طرف و آن طرف را نگاه کرد. سنگ را دید. خوشحال شد و گفت: «همین است! افتاده این‌جا.» سنگ را برداشت و گذاشت پشتش. دوقلوها دستِ هم را گرفتند و رفتند به طرفِ دریا. گردو و مادرش آمدند. همه جا را گشتند. سنگ را پیدا نکردند و برگشتند.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">نویسندگانِ مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» -از نظر من- برایِ بچه‌ها فرصتِ ساختنِ دنیایِ بهتر را مهیا کرده‌اند. ظاهراً هیچ چیزِ پیچیده‌ای در کار نیست. در هر کتاب یک اسم وجود دارد؛ مثلاً «سنگ». نویسندگانِ این مجموعه دورِ یک میز نشسته‌اند و از سنگ قصه‌ای کوتاه نوشته‌اند. نوشتنِ هر قصه ده-بیست دقیقه طول کشیده است. نویسندهٔ هر قصه پیش از نوشتن به دنیایی که خواهد ساخت فکر نکرده است. همه‌شان بداهه‌نویسی کرده‌اند. نتیجهٔ بداهه‌نویسیِ نویسندگانِ مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصه‌هایی کوتاه و لطیف است که حتماً اغلبِ خردسالان دوست‌شان خواهند داشت. به‌خصوص که تصاویرِ خوش‌نقشِ کتاب هم قصه‌ها را زنده‌تر و لطیف‌تر کرده است.</p>
<p dir="RTL">حالا قصه‌هایِ کتابِ <em>سنگ</em> تویِ دستِ من است. وقتی قصه‌هایش را می‌خواندم آرزو می‌کردم کاش خردسال بودم و کسی این قصه‌ها را برایم می‌خواند. فکر می‌کنم این‌طوری آدمِ دیگری می‌شدم. شاید وقتی بزرگ می‌شدم می‌توانستم مثلِ سنگی که دوست داشت سبز باشد، انتظارِ یک اتفاقِ دلنشین را بکشم. یا شاید می‌توانستم به اندازهٔ سنگِ تنها، بخشنده باشم. بعد فکر می‌کنم می‌شود کارِ دیگری هم کرد. می‌توان به جایِ حسرت خوردن، به بچه‌ها فکر کرد. حتماً اگر بچه‌هایِ ما این قصه‌ها را بخوانند، دیگر حسرت نخواهند خورد. و بدونِ شک دنیای‌شان قشنگ‌تر خواهد بود. شما این‌طور فکر نمی‌کنید؟</p>
<p dir="RTL"><strong>لاله جعفری، فروزنده خداجو، طاهره خردور، مجید راستی، محمدرضا شمس، سوسن طاقدیس، شکوه قاسم‌نیا، مهری ماهوتی، ناصر نادری </strong>و<strong> شراره وظیفه‌شناس </strong>قصه‌هایِ مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» را نوشته‌اند. تصاویرِ کتاب هم حاصلِ شیرین‌رقصیِ <strong>عاطفه شفیعی‌راد</strong> است.</p>
<p dir="RTL">شکوه قاسم‌نیا در مؤخره‌ای که در پایانِ هر کتاب نوشته است، برایِ بزرگ‌ترها می‌گوید که این مجموعه حاصلِ سه سال نشستِ هفتگیِ نویسندگانِ مجموعه است. به قولِ او، آن‌ها سعی کرده‌اند کودکانه بنویسند و به بچه‌های گرفتار در این دنیایِ «بزرگ‌زده» نزدیک شوند.</p>
<p>پیش از شروعِ قصه‌ها، ناشرِ کتاب از بچه‌ها خواسته تا دربارهٔ اشیا قصه بنویسند و برایش بفرستند. فکر می‌کنم تجربهٔ خوبی باشد. به‌خصوص که از آن‌ها خواسته از بزرگ‌ترها کمک نگیرند و فقط قصهٔ خودِ خودِ خودشان را بگویند. ناشر می‌خواهد به بچه‌ها یاد بدهد که با یک اسم می‌توان قصه‌هایِ جورواجور نوشت. البته فکر می‌کنم قصه‌هایِ کتاب بیش‌تر برایِ بچه‌هایِ پیش از دبستان مناسب است. آن‌ها هم که نوشتن نمی‌دانند. پس یک کم کمک عیبی ندارد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>

<style type="text/css">
table.shenasname{
width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;
}
.shenasname,
.shenasname tr td,.shenasname td ,.shenasname tbody  {
border:0 !important;
padding:1px 3px;
border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;
font-size:12px;
background: #eeeeee;
}
.shenasname tbody{background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;}
table.shenasname tr,table.shenasname tr td{background: #eeeeee!important;border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;}

</style>


<div style="margin:30px 0 30px 0;">
<div class="" style="float:right; width:310px;padding:3px 0 3px 3px ;margin:4px 0 4px 4px 4px;margin-top:-15px">


<div class="shenasname_header" style="margin:0;height:25px;
background: #eeeeee url(http://asha.ir/core/wp-content/themes/asha-v3/Image/shenasename-bg.gif) top left repeat-x scroll;
font-family:'B Traffic',Tahoma;color:#014E7E;font-size:14px;padding:0px 10px;font-weight:bold;border:1px solid #E0E0E0;">
<!--
-moz-border-radius-topright:8px;
-moz-border-radius-topleft:8px;
border-top-right-radius:8px;
border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-right-radius:8px;
-->
شناسنامه کتاب
</div>

<table class="shenasname" dir="rtl" border="0" style="width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
border-top:0;margin-top:-2px;background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;" >
<tbody style="background: #eeeeee!important;">
<!--<tr style="padding:0 !important; border-top:0 !important;">
<td colspan="2" width="100%" height="36" valign="top" style="width:100%;border:0 !important;padding:0 !important">
<img width="100%" height="36" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/shenase3.gif" alt="شناسنامه"/>
</td>
</tr>
-->

<tr>
<td style="width:100px" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td style="width:200px" valign="top">یک اسم و چند قصه</td>
</tr>

<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td  valign="top">شکوه قاسم‌نیا و دیگران</td>
</tr>

<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تصویرگر</strong></td>
<td  valign="top">ارغوان خسروی</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>مترجم</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>ویراستار</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>

<td width="125" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td  valign="top">چکه</td>
</tr>


<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">خردسال</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>جنسیت مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">فرقی ندارد</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td  valign="top">32 صفحه</td>
</tr>
<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td  valign="top">اول - 90</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td  valign="top">3000 نسخه</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td  valign="top">4000 تومان</td>
</tr>
<tr style="border:0 !important">
<td width="120" valign="top" style="border:0 !important"><strong>شابک</strong></td>
<td style="border:0 !important" valign="top">964-297-016-2</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>

<div class="" style="float:right; width:290px;padding:8px ;margin:5px 15px 5px 5px;background: #eeeeee;border:1px #eeeeee;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;">

	<div style="margin-top:-22px;margin-right:7px;" class=""><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/maze.gif" alt="مزه شناسی"></div>
<div style="padding:6px; margin:3px">
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "<strong>دراژه شکلاتی</strong>" می دهد. نوش جان!
</div>


	<div style="padding:8px 3px;margin:8px 0;border-bottom:1px solid #999999;border-top:1px solid #ccc">
		<div style="margin:4px 0;font-weight:bold;color:#ff0000;font-size:14px;font-family: 'b Koodak','tahoma','serif';margin-bottom:2px"><strong>کتاب هایی با همین مزه:</strong>
		</div>

		<ul><li><a href="http://asha.ir/archives/7182" rel="bookmark">یک اسم و چند قصه: سنگ</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/7108" rel="bookmark">دن کاسمورو</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/6765" rel="bookmark">جوجه‌ای که می‌خواست فضانورد شود</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/6735" rel="bookmark">ورزش ذهن؛ به همین سادگی</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/6429" rel="bookmark">دو تخم مرغ در مه</a></li></ul>

	</div>

<div style="font-size:9px;color:#666666">
  <strong>سایر مزه‌ها:</strong>
زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی 

</div>

</div>
</div>

<div style="clear:both"></div><p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=7182"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/7182/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قصه تلخ خسرو و شیرین به روایت رسانه‌ها</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6585</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6585#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 17:18:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات پیدایش]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن دری اخوی]]></category>
		<category><![CDATA[جامی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[خسرو و شیرین]]></category>
		<category><![CDATA[رودکی]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[فریبا نباتی]]></category>
		<category><![CDATA[مثنوی معنوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد اللهیاری فومنی]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی آثار کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[ممیزی کتاب‌های کلاسیک]]></category>
		<category><![CDATA[مولوی]]></category>
		<category><![CDATA[مژگان کلهر]]></category>
		<category><![CDATA[ناصرخسرو]]></category>
		<category><![CDATA[نظامی گنجوی]]></category>
		<category><![CDATA[هیئت نظارت بر کتاب کودک]]></category>
		<category><![CDATA[وحشی بافقی]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6585</guid>
		<description><![CDATA[نشریات، روزنامه‌ها و وب‌سایت‌هایِ متعددی به انتشارِ نقد، یادداشت و تحلیل دربارهٔ ممیزیِ کتابِ خسرو و شیرین پرداختند. این در حالی بود که بسیاری از این رسانه‌ها به درستی نمی‌دانستند چالش بر سرِ چه کتابی است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/talkh-khosrow-shirin2.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p dir="RTL">امروز (سوم مهر ماه ۱۳۹۰) در کارنامهٔ معاونِ فرهنگیِ وزیرِ ارشاد خواهد درخشید. <strong>بهمن دریِ اخوی</strong>، امروز به روشن‌ترین شیوه نظرش را <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4088" target="_blank">بیان کرد</a>.</p>
<p dir="RTL">پس از گذشتِ دو ماه از انتشارِ ادعایِ یک ناشر دربارهٔ ممیزیِ <em>خسرو و شیرین</em>، بهمنِ دری<em> </em>که تا کنون به لفاظی علاقه نشان می‌داد و تلاش می‌کرد همهٔ فعالیت‌ها و تصمیماتش را بر اساسِ «منویاتِ مقامِ معظمِ رهبری» معرفی کند، این‌بار بدونِ ذکرِ چنین صفاتی، شخصاً دربارهٔ موضوعِ ممیزیِ کتاب اظهار نظر کرد.</p>
<p dir="RTL">معاونِ فرهنگیِ وزیرِ ارشاد که در حاشیهٔ جلسهٔ مشورتیِ «شورایِ عالیِ انقلابِ فرهنگی» سخن می‌گفت، صریحاً گفت:</p>
<p dir="RTL">«&#8230;وقتی ناشر و نویسنده‌ای به خود حق می‌دهد که اثری را مطابق با سلایق و علایقِ شخصی از حیثِ فرم و محتوا تغییر داده و آن‌قدر آن را کوتاه کند که اثر تبدیل به کتابی مختصر شود و نامِ نویسنده‌ای دیگر بر روی پیشانیِ کتاب و شناسنامهٔ آن درج شود، باید به ما به عنوانِ مجریِ قانون ضوابطِ نشر و چاپِ کتابِ مصوبِ شورایِ عالیِ انقلابِ فرهنگی این حق را بدهند که کتاب را حسبِ قوانین موردِ بررسی و ممیزی قرار دهیم.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ماجرا از کجا شروع شد؟</strong></p>
<p dir="RTL">روز دوشنبه ۲۴ مرداد ۹۰، خبرگزاریِ <strong>مهر</strong> از قولِ مدیرِ فرهنگیِ انتشاراتِ <strong>پیدایش</strong> <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1382927" target="_blank">نوشت</a>: «ما در <a href="http://www.peydayesh.com" target="_blank">انتشاراتِ پیدایش</a> کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> را هفت بار منتشر کرده‌ایم</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-bottom: 0px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-top.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>فریبا نباتی: </strong>ارشاد خواسته تا واژه‌هایی مثلِ «به خلوت رفتن»، «آغوش» و «گرفتن دست» را از کتاب حذف کنیم.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 23px; height: 29px; margin-top: -15px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-ghol-bottom.gif" alt="" width="23" height="29" /></div>
</div>
<p dir="RTL">که برایِ چاپِ هشتم تصمیم بر این شد که قطعِ کتاب عوض شود و تنها با همین تغییرِ ظاهری، کتاب برایِ دریافتِ مجوز به ارشاد رفت که وقتی کتاب را برگرداندند، چندین و چند مورد اصلاحیه هم به آن وارد کردند.»</p>
<p dir="RTL"><strong>فریبا نباتی</strong> در گفتگویش با مهر تصریح کرد که ارشاد از آن‌ها خواسته است واژه‌هایی چون «به خلوت رفتن»، «آغوش»، «گرفتنِ دست» را از بخشی از کتاب حذف کنند.</p>
<p dir="RTL">پس از این اظهارنظر، نشریات، روزنامه‌ها و وب‌سایت‌هایِ متعددی به انتشارِ نقد، یادداشت و تحلیل دربارهٔ ممیزیِ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> پرداختند. این در حالی بود که بسیاری از این رسانه‌ها به درستی نمی‌دانستند چالش بر سرِ چه کتابی است. بنابراین بلافاصله، جوِ سنگینی علیهِ ارشاد شکل گرفت و آنان را به ممیزیِ آثارِ کلاسیک متهم کرد. این در حالی بود که اصلاحاتِ ارشاد برایِ اثری بازنویسی‌شده برای کودکان بود، نه اصلِ اثر.</p>
<p dir="RTL">این موضوعی بود که وزارتِ ارشاد دو روز پس از اظهاراتِ نباتی (۲۶ مرداد ۹۰) در بیانیه‌ای به آن <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1386044" target="_blank">اشاره کرد</a>: «کتابِ حاضر اقتباسی از کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> اثرِ <strong></strong></p>
<div id="attachment_6589" class="wp-caption alignright" style="width: 120px"><a href="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/nezami-mahjoor-web.jpg" target="_blank"><img class="size-medium wp-image-6589" title="nezami-mahjoor-web" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/nezami-mahjoor-web-110x59.jpg" alt="کاریکاتوری در واکنش به شایعه «سانسور خسرو و شیرین» " width="110" height="59" /></a><p class="wp-caption-text">کاریکاتوری در واکنش به شایعه «سانسور خسرو و شیرین»</p></div>
<p dir="RTL"><strong>نظامیِ گنجوی</strong> است» و یک نویسندهٔ محترم نیز به عنوانِ بازنویسِ اثر معرفی شده است. بنابراین القایِ این که کتابِ نظامیِ گنجوی <em>-خسرو و شیرین-</em> مشمولِ ممیزی شده صحت ندارد.»</p>
<p dir="RTL">در همان روز، مدیرِ ادارهٔ کتاب و کتاب‌خوانیِ وزارتِ ارشاد در گفتگو با <strong>ایبنا</strong> <a href="http://www.ibna.ir/vdch-xnzv23nzwd.tft2.html" target="_blank">گفت</a>: «کتابِ موردِ نظر، تنها گزیده‌ای تلفیقی با الهام از منظومهٔ <em>خسرو و شیرین</em> برای کودکان و نوجوانان بود و طبیعی است که کتاب‌هایِ کودکان و نوجوانان نیاز به نظارتِ بیشتری دارند. اما انعکاسِ وارونهٔ خبر موجبِ ذوق‌زدگیِ رسانه‌هایِ بیگانه شده است.» <strong>محمد اللهیاری فومنی</strong> همان روز اظهارات مشابهی را در گفتگو با مهر <a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1385659" target="_blank">بیان کرد</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ادامهٔ ماجرا</strong></p>
<p dir="RTL">یک ماه پس از این جار و جنجال‌ها در تاریخِ یکشنبه ۲۷ شهریور ۹۰، هیئتِ نظارت بر کتابِ کودک و نوجوان، برایِ اولین بار جلسه تشکیل داد و «ممیزیِ گزیدهٔ کتاب‌هایِ کلاسیک» را رسماً <a href="http://www.khabaronline.ir/news-174107.aspx" target="_blank">تصویب کرد</a>تا ناظران به یادِ «نوش‌دارو بعد از مرگِ سهراب» بیفتند. بار دیگر خلأِ قانونی توانسته بود ارشاد را به دردسر بیندازد.</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: center;"><a href="http://asha.ir/archives/6585/wlsp3pvl" rel="attachment wp-att-6586"><img class="aligncenter size-full wp-image-6586" title="wlsp3pvl" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/wlsp3pvl.jpg" alt="قصه شیرین خسرو و شیرین" width="113" height="149" /></a></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>نام واقعی این کتاب جنجالی چیست؟</strong></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong></strong><a href="http://www.peydayesh.com/site/modules/news/article.php?storyid=1209" target="_blank"><em>قصهٔ شیرینِ خسرو و شیرین</em></a> عنوان کتابی است که این همه جنجال را آفریده است. این کتاب برای گروهِ سنی نوجوان منتشر شده است.</p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>مژگان کلهر</strong> این اثر را از رویِ اثر <em>خسرو و شیرین</em> تهیه کرده است.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">ماجرایِ ممیزیِ گزیدهٔ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> به پایانِ خط نزدیک می‌شد که اظهارنظرِ جالبِ وزیرِ ارشاد دربارهٔ این موضوع، دوباره آن را داغ کرد. <strong>سید محمد</strong> <strong>حسینی</strong> اواخرِ شهریور ماه در نشستِ خبریِ همایشِ «شاعرانِ ایران و جهان» حاضر شده بود. وزیر وقتی ‌خواست دربارهٔ ماجرایِ کتابِ <em>خسرو و شیرین</em> سخن بگوید، به اشتباه نامِ آن را «ناصرخسرو» <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4072" target="_blank">اعلام کرد</a>.</p>
<p dir="RTL">بلافاصله مدیرِ کلِ روابطِ عمومیِ وزارتِ ارشاد به کمکِ رئیسش آمد و به خبرنگاران گفت: «منظورِ آقای وزیر منظومهٔ <em>خسرو و شیرین</em> است». طبقِ آنچه مهر نوشته است، وزیر با لحنِ شوخی گفت: «ما ممکن است به اشتباه چیزی بگوییم، ولی خبرنگاران که می‌دانند منظورمان چیست.» او پیش‌تر و در اوایل شهریور ماه هم دربارهٔ این موضوع <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1394643" target="_blank">اظهارنظر کرده بود</a>.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>آیا این پایانِ ماجرا است؟</strong></p>
<p dir="RTL">حالا چند روز از این اظهاراتِ جالب می‌گذرد و بهمن دُری اخوی در حالی که کمی هیجان‌زده به نظر می‌آید می‌گوید: «نیاز به ارائهٔ سند نیست که در طولِ پس از پیروزیِ انقلابِ اسلامی در هیچ دوره‌ای هیچ‌یک از کتاب‌های کلاسیک ممیزی نشده و نخواهد شد. چون معتقدیم که این آثار میراثِ کهن و ماندگاری است که هویتِ دینی و ملیِ ما را به جهانیان عرضه می‌کند. <strong>حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، ناصرخسرو، وحشی بافقی، جامی، نظامی، رودکی</strong> و ده‌ها شاعر و نویسندهٔ بزرگ‌مایه، از مفاخر و مشاهیرِ ما هستند و ما برای این‌که آثارِ این بزرگان مصون از گزندِ تحریف باشد، ملزم به ممیزی و بازنویسیِ آثارِ آنان هستیم و ملاک و مبنای ما هم قانون است و به خاطرِ حساسیتِ مخاطبانِ کودک و نوجوان است که قانون‌گذار به درستی دو هیئتِ نظارت بر کتاب پیش‌بینی کرده: یکی هیئتِ نظارت بر کتابِ بزرگ‌سال و دیگری هیئتِ نظارت بر کتاب‌های کودک و نوجوان.»</p>
<p dir="RTL">ممکن است بعد از مصوبهٔ هیئتِ نظارت بر کتابِ کودک و این اظهاراتِ دری، موضوعِ کتابِ اقتباس شده از <em>خسرو و شیرین</em> پایان بگیرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>طعنه‌های دُری به رحماندوست</strong></p>
<div style="float: right; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-left: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: center;"><img class="aligncenter" title="مصطفی رحماندوست" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/mostafaa-rahmandoost2.jpg" alt="" width="96" height="125" /></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">مصطفی رحماندوست مدعی شده بود برایِ <em>مثنوی معنوی</em> هم اتفاقی مشابه افتاده است. دری در اظهار نظرِ امروزش، او را «ممیز»ی دانسته که حالا اعتراض می‌کند.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">در جریانِ کشمکش‌ها و بازی‌هایِ رسانه‌ایِ دورِ <em>خسرو و شیرین</em>، <strong>مصطفی رحماندوست</strong> هم <a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1385984" target="_blank">مدعی شده بود</a> <em>مثنویِ معنوی</em> سانسور شده است. دری امروز بالحنی جدی و خشک رحماندوست را «ممیز» معرفی کرده و گفته است: «ایشان بیش از سی سال است که در همهٔ دوره‌هایِ وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی در هیئتِ نظارت بر چاپِ کتابِ کودک و نوجوان عضو بوده است و حتی در ممیزیِ صدها کتاب از همکارانِ فعالِ ادارهٔ کتاب بوده و در نگارشِ بسیاری از آیین‌نامه‌ها نقشِ مؤثر داشته است و به عنوانِ سرگروهِ بررسان با سخت‌گیری‌های بعضاً ناموجَه و سلیقه‌ای، از انتشارِ بسیاری از کتاب‌ها ممانعت کرده است که در دورهٔ جدید، برای بسیاری از آن کتاب‌ها مجوز صادر کرده‌ایم.»</p>
<p dir="RTL">با این اظهارنظرِ دری، بعید نیست که طیِ روزهایِ آتی شاهدِ اظهارنظرِ تازه‌ای از سویِ رحماندوست باشیم. پس این پایانِ کار نیست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>جمله‌ای که شاید اتمامِ حجت باشد</strong></p>
<p dir="RTL">دُری اخوی، در پایانِ اظهاراتِ امروزش گفته است: «کتاب‌هایی که همهٔ سطورش بر مبنایِ ابتذالِ جنسی و زنای با محارم است یا کتابی که ارتباطِ جنسیِ چند زن و مرد با یکدیگر را توصیف می‌کند مبنای آزادی‌خواهی می‌شود. ما به وقیح‌نگاری و هرزه نویسی هرگز اجازهٔ انتشار نمی‌دهیم.»</p>
<p dir="RTL">شاید این جمله نوعی اتمامِ حجت باشد. باید منتظر ماند و بقیهٔ فراز و نشیبِ ممیزیِ کتاب در ایران را نظاره کرد.</p>
<p dir="RTL"><strong><span style="color: #ff0000;">تکمیلی: ادامهٔ ماجرا (۵ مهرماه ۱۳۹۰):</span></strong></p>
<p dir="RTL">مصطفی رحماندوست دو روز پس از آن‌که از سویِ معاون فرهنگی وزارت ارشاد به «ممیز بودن طی سه دههٔ اخیر» متهم شد، در <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=4098" target="_blank">گفتگو با مهر</a> از خود دفاع کرد. این نویسنده و شاعرِ کودک گفت: «آقای دری مشکلات خودش را فرافکنی می‌کند و «جای عشق خود به عشق دیگران گوید سخن». من از روزگاران گذشته و از همان آغاز ده‌ها مصاحبه داشته‌ام که سابقه‌شان در اینترنت هم موجود است؛ با این مضمون که با ممیزی کتاب بزرگسالان مخالفم.»</p>
<p dir="RTL">رحماندوست با کلماتی به تندیِ کلماتِ دری پیِ حرفش را گرفته است: «هیچ گاه بررس و ممیز کتاب‌ها نبوده‌ام و به آقای دری پیشنهاد می‌دهم بروند اصول و قواعد و قوانین هیئت نظارت بر کتاب‌های کودک و نوجوان را مطالعه کنند ببیند فلسفه وجودی هیئت نظارت چیست.»</p>
<p dir="RTL">این عضوِ سابقِ «هیئت نظارت بر کتاب کودک و نوجوان» در گفتگویِ روز پنجم مهر، بهمن دری اخوی را به نشناختنِ شأن هیئت نظارت متهم کرده است. رحماندوست به موضوعِ «منشور اخلاقی نویسندگان» هم اشاره‌ای کرده و گفته است: «علاوه بر این‌ها، دوستان حالا آمده‌اند دفتر و دستک جدیدی باز کرده‌اند به نام «منشور اخلاقی نویسندگان» و لابد فردا اگر فلان نویسنده ریشش کوتاه باشد یا مویش بیرون باشد، از منشور اخلاقی تخلف کرده و باید به یک جایی سپرده شود تا محاکمه شود.»</p>
<p dir="RTL">رحماندوست در این گفتگو ادعایِ سانسورِ «مثنوی معنوی» را تکرار کرده و گفته است: «باز هم می‌گویم و سند هم دارم که گفته بودند فلاپی کتاب «مثنوی معنوی» باید سانسور شود و این کار شده است»<br />
<strong></strong></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/03ce62876f2e4e21297a9c64cfaf9b94?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سعید صادقی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6585/comment-page-1#comment-2565">2011-Oct-04</a></small>
							این قضیه واقعی است:
چند سال پیش،مدتی،به علتی،در دفتر دوستی شریک شده بودم برای کاری موقتی! (دوره خاتمی بود)یکی از دوستان دوستم (که خیلی هم تپل  بود)گاهی به ما سر می‌زد. رسیده و نرسیده می‌رفت پشت کامپیوتر و با آی دی دخترانه شرو ع می‌کرد به چت کردن با خلق الله. بنده خدا هیکل درشتی هم داشت و زن و بچه و ...از قضا ممیز ارشاد هم بود!

ازش پرسیدم:فلانی خسته نمی‌شی از این همه چت کردن؟گفت: به!سر کار هم با بقیه همکارامون صبح تا غروب کارمون همینه!
پرسیدم: پس کی کتابها رو ممیزی می‌کنی؟
گفت: ببین.ما نهایتاً روزی 15تا کتاب و مجله رو باید بخونیم و اگه مشکلی داشتن گزارش بنویسیم و بدیم بالا. اول صبح که اونها رو میارن اسم مدیر مسئولها و ناشرا رو نگاه می‌کنیم.سریع بی‌خطرها رو نخونده جدا می‌کنیم و یک گزارش«موردی مشاهده نشد» براش می‌نویسیم. دو سه‌تا رو که می‌دونیم روشون حساسیت هست شانسی باز میکنیم و به صفحاتی که میاد گیر میدیم. چند خط درباره این که اینجای این کتاب به فلان جا برمی‌خوره و ال و بل. گزارشا و کتابها رو میذاریم کنار و می‌رسیم به چتمون!آخر وقت همموقع رفتن تحویل میدیم بالا.

بعدازانتخابات دیدمش.(دوره احمدی‌نژاد بود)
آشفته بود و پریشان.(ریش ژولیده ای گذاشته بود) 
پرسیدم:فلانی؛چی شده؟ 
گفت: بدبخت شدیم! رئیس جدیدمون از اون حزب‌اللهی هاست. جرات نمی‌کنیم چت کنیم دیگه! قبلاً  به خانوم همکارم می گفتم:ژاله جون، اون پوشه  رو به من میدی؟الان بهش می‌گم.خواهر فلانی، میشه مرحمت بفرمایید اون پوشه رو بذارید روی میز بنده؟می‌ترسم از نون خوردن بیفتم.(شک داشتم به فکر نونه باشه. بیشتر نگران مسنجرش بود!)

چند ماه بعد اون دوستم (که چند سال پیش،مدتی،به علتی،در دفترش شریک شده بودم برای کاری موقتی!) ازدواج کرد. در مراسم ازدواجش،ممیزعزیز رو دیدم. محاسن بسیار زیبایی گذاشته بود. سلام کردم.بسیار سر سنگین و جدی جوابم رو داد. عملا بی محلم کرد. گذشت تا انتهای مراسم.موقع رفتن که باهم دست میدادیم؛طاقت نیاوردم و پرسیدم:فلانی، وضعیت کارتون چی شد؟هنوزم چت می‌کنی؟
گفت:الحمدلله! اتفاقاً رئیس جدیدمون بسیار انسان فهمیده و دانشمندیه. وضعیتمون  به روال سابق برگشته خدارو شکر. البته من هم ارتقا مقام پیدا کردم!آدم خیلی فهمیده‌ایه...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6585"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6585/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زیر و رو کردن کتابخانه‌ها با یک سایت</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6488</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6488#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 17:13:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر یک]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی فعالیت]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات کتابخانه‌های ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جستجو در کتابخانه‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دارالحدیث]]></category>
		<category><![CDATA[دانشکده علوم حدیث]]></category>
		<category><![CDATA[مخزن کتابخانه‌های ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6488</guid>
		<description><![CDATA[وب‌سایتی است که به کاربرانش امکان می‌دهد تا در میانِ عناوینِ کتاب‌ها، موضوعات و نامِ مؤلفانِ کتاب‌هایِ 282 کتابخانهٔ کشور جستجو کنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/8kfjdu4m87djvlkjdfhf7y43errr.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;width:99%" ><p dir="RTL">شما از جمله پژوهش‌گرانی هستید که در به در دنبالِ یک کتاب می‌گردند؟ از همان‌هایی که آن‌قدر دنبالِ یک کتاب گشته و آن را نیافته که حالا حاضر است برای یافتنِ کتاب تا دورترین شهرها برود؟ لابد پیشِ خودتان آرزو کرده‌اید که ای کاش می‌شد دانست فلان کتاب در کدام کتابخانه از کتابخانه‌هایِ این مملکت یافت می‌شود؟ خوشحال باشید، آرزویتان برآورده شده است!</p>
<p dir="RTL">این اتفاق، شیرین‌کاریِ مؤسسهٔ دارالحدیث است. همان مؤسسه‌ای که دانشکدهٔ مجازیِ علومِ حدیث و دانشگاهِ علومِ حدیث را اداره می‌کند. آرزوی‌تان در نشانیِ <a href="http://www.lib.ir/LibView/default.aspx" target="_blank">lib.ir</a> منتظر شما است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>از پشتِ کامپیوترتان، دنبالِ کتاب‌ها بگردید</strong></p>
<p dir="RTL">«پایگاهِ اطلاع‌رسانیِ کتابخانه‌هایِ ایران» عنوانِ وب‌سایتی است که به کاربرانش امکان می‌دهد تا در میانِ عناوینِ کتاب‌ها، موضوعات و نامِ مؤلفانِ کتاب‌هایِ <del>۲۸۲</del> ۲۸۴ کتابخانهٔ کشور جستجو کنند. اطلاعاتِ کتاب‌هایِ کتابخانه‌هایِ بزرگی چون کتابخانهٔ آستانِ قدسِ رضوی، آستانِ حضرتِ عبدالعظیم<sup>(ع)</sup>، بنیادِ دایرةالمعارفِ اسلامی، دانشگاهِ علومِ حدیث و بسیاری از کتابخانه‌هایِ عمومیِ شهرهایِ ایران در این وب‌سایت فهرست شده است. شما می‌توانید فهرستِ کتابخانه‌هایِ مرجعِ این وب‌سایت را در بخشِ «<a href="http://www.lib.ir/LibView/LibList.aspx" target="_blank">فهرست کتابخانه‌ها</a>» ببینید.</p>
<p dir="RTL">صفحهٔ اولِ سایت ساده است و کار با آن هیچ دشواری ندارد. بعد از باز شدنِ سایت، کلیدهایِ موتورِ جستجو پیشِ چشم‌تان می‌آید. می‌توانید کلیدواژه را در نوارِ مخصوص وارد کنید و اینتر بزنید. اگر اطلاعاتی دربارهٔ کلیدواژهٔ جستجو شده در وب‌سایت باشد، فهرستی به شما ارائه می‌شود. البته این فهرست ممکن است کمی گیج‌کننده و نامنظم جلوه کند، اما کاربردی است. فهرست شاملِ همهٔ نتایجی است که موتورِ جستجو یافته است. می‌توانید رویِ یکی از نتایجِ جستجو کلیک کنید تا اطلاعاتِ بیش‌تر را بخوانید.</p>
<p dir="RTL">فعلاً اطلاعاتِ اولیهٔ <del>۶,۸۰۸,۱۰۰</del> ۶,۸۴۳,۵۰۸ عنوان کتاب در این وب‌سایت ثبت شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>یعنی می‌توانیم این همه کتاب را آنلاین بخوانیم؟</strong></p>
<p dir="RTL">خیر، هیچ کتابِ مفت و مجانی در کار نیست. این پایگاه، در واقع نوعی مرجعِ اطلاعاتی است که به شما می‌گوید فلان کتاب، در چه کتابخانه‌هایی پیدا می‌شود. پایگاهِ اطلاع‌رسانیِ کتابخانه‌های ایران مثلِ یک کتابدار شما را راهنمایی می‌کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>کتابدار هستید؟ کتابخانه‌تان را به این مرجع معرفی کنید</strong></p>
<p dir="RTL">اگر کتابدارِ یکی از کتابخانه‌هایِ کشور هستید، همین حالا می‌توانید کتابخانه‌تان را به فهرستِ این ۲۸۲ کتابخانه بیفزائید. پایگاهِ اطلاع‌رسانیِ کتابخانه‌هایِ ایران با یادآوریِ این جمله، فرصتِ همکاری با کتابخانه‌ها را فراهم کرده است: «در راستایِ جلبِ اعتمادِ کتابخانه‌ها، وظیفهٔ به‌روزرسانی و تغییرِ اطلاعاتِ مرتبط با هر کتابخانه را با نامِ کاربریِ اختصاصی بر عهدهٔ مدیرانِ آن‌ها قرار می‌دهد.» دقیقاً به همین دلیل، این مرجع به مخاطبانش یادآوری می‌کند که: «مسئولیتِ صحتِ اطلاعات بر عهدهٔ ارسال‌کننده و حقوقِ معنویِ آن نیز متعلق به همان کتابخانه خواهد بود.» اگر دوست دارید دربارهٔ عضویت در این سایت بیش‌تر بدانید، مطلبِ صفحهٔ «<a href="http://www.lib.ir/LibView/About.aspx" target="_blank">دربارهٔ پایگاه</a>» را بخوانید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>من انتقاد دارم، به کی بگویم؟</strong></p>
<p dir="RTL">اگر دوست دارید این فعالیتِ مفید پیشرفت کند یا انتقادی درباره‌اش دارید، می‌توانید به صفحهٔ «<a href="http://www.lib.ir/LibView/ContactUs.aspx" target="_blank">تماس با ما</a>» بروید و نقدتان را از آن صفحه به مدیرانِ سایت گوش‌زد کنید.</p>
<p dir="RTL"><span style="color: #ff0000;">اگر رویِ نشانیِ سایت کلیک کردید و دیدید کار نمی‌کند، صبور باشید! این‌جا ایران است و خرابی سرورِ وب‌سایت‌ها امری طبیعی است!</span></p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6488"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6488/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب‌های رئیس جمهور در راه نیویورک!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/6391</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/6391#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Sep 2011 10:48:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[حاشیه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد توکلی]]></category>
		<category><![CDATA[اسنادی از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان ملل متحد]]></category>
		<category><![CDATA[محمود احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=6391</guid>
		<description><![CDATA[رئیسِ جمهور می‌خواهد به هیئت‌هایِ سیاسی در مجمعِ عمومیِ سازمانِ ملل، کتاب هدیه بدهد. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/gc11c4d.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">کتاب زیرِ بغلِ سیاستمدارها می‌رود. قضیه از این قرار است: رئیسِ جمهور می‌خواهد به هیئت‌هایِ سیاسی در مجمعِ عمومیِ سازمانِ ملل، کتاب هدیه بدهد. رئیسِ خانهٔ کتابِ ایران این موضوع را با این جملات به فارس <a href="http://asha.ir/myLDlinker.php?url=4065" target="_blank">گفته است</a>: «کتابِ <em>اسنادِ اشغالِ ایران توسطِ متفقین در جنگِ جهانیِ دوم</em> خوشبختانه ترجمه و چاپ شد تا رئیسِ جمهور در سفر به <strong>نیویورک</strong> این اثر را به همراه داشته باشد.» ظاهراً رئیسِ جمهور با این کار در پیِ احقاقِ حقوقِ مردمِ ایران و بازگرداندنِ آن‌ها است.</p>
<p dir="RTL">مدتی قبل، <strong>احمد توکلی</strong> (توکلیِ روزنامه‌نگار، نه سیاستمدار) با هفته‌نامه‌ای تخصصی مصاحبه کرده بود و <a href="http://asha.ir/myLDlinker.php?url=3996" target="_blank">گفته بود</a> که جریانِ کتاب در ایران آرام است و نمی‌توان از این جوِ آرام، انتظارِ رسانه‌ای شدن داشت. او گفته بود: «اگر می‌شد مثلاً با کتاب قتل انجام داد، می‌شد رویِ پوششِ خبریِ آن هم حسابِ ویژه‌ای باز کرد ولی</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;margin-right: 10px; padding: 15px; background-color: #f0f0f0;">
<div style="background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-top: -15px; margin-right: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-bottom: -90px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-top.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;"><strong>درباره کتاب</strong></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">نام درست کتابی که رئیس جمهور به نیویورک می‌برد، <em><span style="height: 1px; width: 1px;">اسنادی از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم </span></em><span style="height: 1px; width: 1px;">است. کتابی ۵ جلدی که جمعی از نویسندگان آن را تنظیم کرده‌اند. این اثر محصولِ انتشاراتِ «خانه کتاب» است.</span></p>
<p style="margin: 0pt 0pt 2px; padding: 0pt; font-size: 10px; color: #5f5f5f; text-align: justify;">چاپ اول این اثر در ۱۳۹۰ منتشر شده است.</p>
<div style="z-index: -100; float: left; background: none repeat scroll 0% 0% transparent; margin-left: -15px; width: 62px; height: 112px;display:none; margin-top: -85px; margin-bottom: -15px;"><img style="margin: 0pt; padding: 0pt;" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/naghle-matn-bottom.gif" alt="" width="62" height="112" /></div>
</div>
<p dir="RTL">مقولهٔ کتابِ اصولاً مقوله‌ای رسانه‌ای نیست، به‌ویژه این‌که خودش هم در جامعه مظلوم است.» حرفِ او کاملاً درست است. اما ظاهراً قرار است این بار کتاب لابه‌لایِ دفتر و دستکِ سیاسیون بخزد، شلوغ پلوغ کند و خودش را مهم کند!</p>
<p dir="RTL">قطعاً اهدایِ کتاب از طرفِ رئیس جمهور به هیئت‌هایِ سیاسیِ کشورهایِ خارجی در رسانه‌ها بازتاب خواهد داشت.</p>
<div id="attachment_6392" class="wp-caption alignright" style="width: 95px"><a href="http://asha.ir/archives/6391/no2hxjpu" rel="attachment wp-att-6392"><img class="size-full wp-image-6392" title="no2hxjpu" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/09/no2hxjpu.jpg" alt="اسنادی از اشغال ایران" width="85" height="115" /></a><p class="wp-caption-text">اسنادی از اشغال ایران</p></div>
<p dir="RTL">حتی اگر این کتاب‌ها در گمرکِ امریکا گیر کند و هرگز به دستِ سیاسیون نرسد، باز هم رسانه‌ها از آن خواهند گفت. می‌بینید کتاب به چه آسانی –و بدون درد و خون‌ریزی و قتل- ارزشِ خبری پیدا می‌کند؟</p>
<p dir="RTL">اهدایِ کتاب به سیاسیونِ خارجی برایِ مقاصدِ ملی کارِ خوبی است. رئیسِ جمهور با این کار به همهٔ ما یادآوری کرد که می‌تواند به آسانی کتاب را صاحبِ ارزشِ خبری کند. قطعاً تکرارِ این کار برایِ او در داخلِ کشور سخت نیست. شاید رئیسِ جمهور از قدرتش بی‌خبر است!</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/723b04fd5a2fcb47046ebc259f3efdfb?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>محمد مهدی ملائیان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6391/comment-page-1#comment-2527">2011-Sep-24</a></small>
							بسیار کار زیبایی است . واقعا بی هنریه که بخواهیم ساحت کتاب رو با ابزار قتل هم رتبه کنیم.تو یه خانواده زمانی کتاب رواج پیدا می کنه که بزرگتر های خانواده اهل کتاب باشند . تو جامعه هم همینطور است. کتاب خوانی زمانی رواج پیدا می کنه که ویترین زندگی ها مطالعه باشه .مطالعه حافظ ،شاهنامه ، گلستان و غیره تو زندگی ها وجود داشته باشه.نه با تو بوق کردن کتاب خوانی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/6391/comment-page-1#comment-2528">2011-Sep-24</a></small>
							ممنون آقای ملائیان
حق با شما است. الناس علی دین ملوکهم
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=6391"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/6391/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قصه هیئتِ کتاب!</title>
		<link>http://asha.ir/archives/1083</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/1083#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 07:13:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انتخاب سردبیر]]></category>
		<category><![CDATA[گفت‌گو]]></category>
		<category><![CDATA[Book Club]]></category>
		<category><![CDATA[جلسات کتابخوانی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[هیئت کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخوانی در ماه رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[گروه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[گعده کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.asha.ir/?p=1083</guid>
		<description><![CDATA[قصهٔ «هیئت کتاب» قصهٔ شیرینی‌ست. قصهٔ چندجوان که دور هم جمع می‌شوند و به جای سینه‌زنی، کتاب‌خوانی می‌کنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2009/09/42-21054360.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>قصهٔ «هیئت کتاب» قصهٔ شیرینی‌ست. قصهٔ چندجوان که دور هم جمع می‌شوند و به جای سینه‌زنی، کتاب‌خوانی می‌کنند. قصه‌ای که ای کاش، به زودی، در بین جوانانِ مذهبی به یک واقعیت بدل شود. آن وقت، دین‌داریِ ما -ان‌شاءالله- دینداریِ واقعی و با علم خواهد بود. «هیئت کتاب» ایده‌ای است که به خصوص در ایامِ رمضان و محرم می‌توان آن را در جمع‌های دوستانه پیاده کرد. متنی که در ادامه می‌خوانید، گفتگویی خیالی با بنیادگذارِ خیالیِ «هیئت کتاب» است:</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>■</strong><strong> آقای کریمی! بهانهٔ گفتگوی ما، ابتکاری‌ست که شما داشته‌اید&#8230;</strong></p>
<p>کدام ابتکار؟ من ابتکاری نکرده‌ام.</p>
<p><strong>■ شما یک کاری شروع کرده‌اید، با محوریت کتاب. خب، قدری‌اش را من فهمیده‌ام و باقی‌اش قرار است از دل همین گفتگو بیرون بیاید. اگر اسمش را ابتکار نمی‌گذارید، پس بهش چه می‌گوئید؟ از همین‌جا شروع کنیم.</strong></p>
<p>اسمش را «ابتکار» نگذاشته‌ایم. این مولود، اسم هم دارد البته. منتها قطعاً ابتکار نیست. توی تاریخِ مملکت ما پر است از این‌جور فعالیت‌ها. الان هم نمونه‌های خارجی‌اش بسیارند. فقط کافی‌ست توی گوگل Book Club را جستجو کنید.</p>
<p><strong>■ و این فعالیت چیست؟</strong></p>
<p>دور و برِ سال‌های ۸۲-۸۱ بود که توی یکی از مجلات ادبی، مطلبی خواندم دربارهٔ سابقهٔ تاریخیِ داستان در یک منطقه. یک‌جاهایی از مقاله، دربارهٔ شب‌نشینی‌ها و گعده گرفتن‌هایی بود که تویش قصه می‌گفتند یا کتاب می‌خواندند. یعنی، هرجا که یک آدم باسواد پیدا می‌شد، آدم‌ها با هر سنی، دورش حلقه می‌زدند و به یک قصه گوش می‌کردند.</p>
<p><strong>■ منظورتان نقالی است؟</strong></p>
<p>بعید می‌دانم شما که کارتان کارِ کتاب است منظورم را نفهمیده باشید. نقالی با این چیزی که در نظر من است فرق می‌کند.</p>
<p><strong>■ فکر می‌کنم این‌طوری زیاد برای مخاطب مبهم می‌شود. گمانم از مقدمه بزنیم بهتر بشود، نه؟</strong></p>
<p>این‌چیزی که دربارهٔ مقاله و گعده‌های قصه‌گویی گفتم یک‌جورهایی متنِ قضیه است. می‌خواهم از این‌جا نقب بزنم به چیزی که می‌خواهیم درباره‌اش حرف بزنیم؛ به همان کاری که شما بهش گفتی ابتکار، من هم عرض کردم این ابتکار نیست. اما آن کار چیست؟ یک‌جورهایی به همان حلقه‌های قصه‌گویی شباهت دارد. از طرف دیگر به جلسات قرآن و دعا هم بی‌شباهت نیست. یعنی یک‌چیزی‌ست میانِ این دو. از هر کدام نقشی گرفته و با هر کدام‌شان اشتراکاتی دارد.</p>
<p><strong>■ چه اشتراکاتی؟</strong></p>
<p>برای این‌که خوب این اشتراکات را نشان‌تان بدهم، باید کل کار را توضیح بدهم. از چندماه قبل از شروع‌اش تا حالا.</p>
<p><strong>■ بسم الله&#8230;</strong></p>
<p>نمی‌دانم گفتن این‌ها درست است یا نه، اما حدوداً چهار سال قبل، یک مشکلی برایم پیش آمد و تا چندماه زندگی‌ام مختل شد. یعنی نه فکر می‌توانستم بکنم نه کاری ازم بر می‌آمد و نه چیزی برای بازسازی روحیه‌ام داشتم. البته گشتم، اما چیزی پیدا نکردم. خب امثال ما بچه هیئتی‌ها، اولین کاری که می‌کنند، توسل و توکل است. همین‌کار را کردم. ایام عزاداری به خصوص، یا روز و شب‌های ویژه، بستِ مسجد و حسینیه بودم. منتها این خیلی طول نکشید.</p>
<p>من از چند سال قبل، وقتی شروع کردم کتاب‌خواندن، با این شیوه‌های عزاداری و حرف‌هایی که توی‌شان می‌زنند و نسبت‌هایی که می‌دهند مشکل پیدا کردم. همین مشکل‌ داشتن‌ها، عصبی‌ام می‌کرد. یعنی می‌دیدم توی مسجد دارند حرفی را می‌زنند که از اساس صحت ندارد و مردم هم های های دارند برای چیزِ رد شده یا تأئید نشده در روایات، اشک می‌ریزند. این‌ها حرص من را در می‌آورد. این یک طرف ماجرا بود. طرف دیگر ماجرا، خاطرهٔ همان مقاله بود. یک طرف دیگری هم بود که مربوط به کودکی‌ام می‌شد. کودکی تو خانهٔ پدر بزرگ و مادر بزرگ و کرسی‌ شب‌های زمستان و شعرخوانی‌های پدربزرگم.</p>
<p>این‌ها نقطهٔ شروع «هیئتِ کتاب» را ساختند.</p>
<p><strong>■ اسمِ این به قول شما مولود را فهمیدیم. حالا بفرمائید «هیئتِ کتاب» چیست و چه کار می‌کنید توی این هیئت؟</strong></p>
<p>نه، هنوز اسمش را نگفته‌ام. «هیئت کتاب» پیش‌وند است. اسم کاملش «هیئت کتاب پرند» است. رسماً هیئت داریم. منتها هیئت‌مان از جنسِ هیئت قرآن و هیئت عزاداری نیست. گرچه از این‌ها اثر گرفته. یعنی مثلاً از جلسه قرآن اثر گرفته. شیوه‌اش خیلی به آن شیوه نزدیک است.</p>
<p>توی هیئت کتاب، ما می‌نشینیم و دربارهٔ یک کتاب حرف می‌زنیم. «آخوند» هیئت‌مان هم چرخشی است. یعنی هرکس درزمینه‌ای بیش‌تر از دیگران معلومات دارد، برای چند جلسه می‌شود ملای بقیه. بچه‌ها دور هم می‌نشینند، کتاب می‌خوانند، یک ساعتی دربارهٔ موضوع کتاب حرف می‌زنند. یعنی عملاً، ما در هیئت‌مان، هم‌خوانی می‌کنیم و بعد مباحثه و سؤال و جواب داریم. دقیقا عین جلسات قرآن. هرکسی چند صفحه می‌خواند و بعد نفر بعدی&#8230; تا طبق برنامه جلو برویم.</p>
<p><strong>■ چه جور کتاب‌هایی انتخاب می‌کنید؟</strong></p>
<p>تقریباً همه‌ نوع کتاب به هیئت ما راه دارد. البته دسته‌بندی‌هایی کرده‌ایم: دین، رمان و داستان کوتاه، شعر، تاریخ. خودمان را محدود نکرده‌ایم.</p>
<p><strong>■ زمان‌بندی جلسات‌تان چطور است؟</strong></p>
<p>توی ۱۰ ماه سال به صورت هفتگی جلسه داریم. در ماه‌های رمضان و محرم، هرشب. در حقیقت این دو ماه، کار ویژهٔ ما است.</p>
<p><strong>■ چطور این دو ماه ویژه شده‌اند؟ برنامهٔ خاصی برایشان دارید؟</strong></p>
<p>باز باید عقب‌گرد بزنم و بروم سر همان هیئت‌ها و همان اتفاقاتی که توی زندگی‌ام افتاد. توی آن شرایطی که بودم، برای التیام یا هرچیز دیگری که بشود بهش گفت، می‌رفتم هیئت. خب علامه نبودم، اما چهارتا کتاب خوانده بودم تا بفهمم فلان چیزی که مداح یا حتا آخوند بالای منبر دارد می‌بافد، مشکل سند دارد. این‌ها عصبی‌ام می‌کرد. می‌رفتم یک‌جا که آرام بشوم، بدتر می‌ریختم به هم. یک‌بار به خودم گفتم چرا ما باید این‌قدر نادان باشیم؟ چرا باید هرچیزی که از بلندگو بیرون می‌آید باور ‌کنیم و بپذیریم؟</p>
<p>گرچه آن روزها فکر به سامانی نداشتم، اما به هرحال آدمی که با فکر فرهنگی بزرگ شده، هیچ‌وقت مفری از فکرها و ایده‌هایش ندارد. این ماجرا، برای من یک «احساس نیاز» ایجاد کرد. این شد نیازمندی. حالا باید می‌رفتم پی راه حل. همان گعده‌های قصه‌خوانی به ذهنم رسید که از رسوم مردم شهر و روستای کشور ما بوده و به مرور زمان کم‌رنگ شده.</p>
<p>پیش خودم گفتم چرا نیائیم توی این هیئت‌ها، به دانایی و بصیرت دینی و فکری خودمان اضافه کنیم؟ منتها هیئت معمولی که به این کارها اعتنا نمی‌کند. اصلا راه نمی‌دهند این چیزها را. بنابراین من یک حلقه از دوستانم را جمع کردم و این‌طور کار کلید خورد.</p>
<p><strong>■ این حلقه چطور کارش را شروع کرد؟</strong></p>
<p>جوان بودیم. انرژی داشتیم. اگر هم انرژی نداشتیم، همین دور هم جمع شدن و دربارهٔ یک موضوع هم‌فکری کردن بهمان انرژی می‌داد. خودِ من، یک وقتی برای خالی کردن حرصم، با مدرک دانشگاهی و موقعیت شغلی خوب، پا شدم رفتم عمله‌گی کردم. باورتان نمی‌شود، اما من کلنگ می‌گرفتم، تمام دعوایم را با دیواری که باید خراب می‌شد می‌کردم. این هیئت کتاب بود که نجاتم داد. فکر کردن را به من برگرداند.</p>
<p>حلقه کم‌کم از بین دوستان نزدیکم شکل گرفت و همین‌طور به تعداد اعضایش اضافه شد.</p>
<p><strong>■</strong><strong> </strong><strong> نگفتید ویژ‌گی ماه رمضان و محرم چیست.</strong></p>
<p>این مربوط است به اساس کار هیئت کتاب و انگیزهٔ شکل‌گیری‌اش. وقتی جرقهٔ این‌کار به ذهنم رسید، می‌خواستم به رفع همان نادانی‌ها -ولو از میان دوستانم- کمک کنم. بنابراین اولین جلسات ما در ماه محرم سال ۸۴ شروع شد. از این‌جا، ویژ‌گی‌های جذاب‌تری به هیئت‌مان اضافه شد. منزل یکی از بچه‌های هیئت، هرسال شب عاشورا مراسم عزاداری و نذری است. برای اولین بار، هیئتی که به خانهٔ آن رفیق می‌رفت، از هیئت عزاداری، به هیئت کتاب تغییر کرد. ما رفتیم و به جای سینه‌زنی، «حماسهٔ حسینی» شهید مطهری را خواندیم. یادم می‌آید آن شب، یکی دو بخشش تمام شد. بچه‌ها ریز ریز اشک می‌ریختند و در عین حال چیزی بهشان اضافه می‌شد که شاید بتوان اسمش را «معرفت» گذاشت. این مطلوب ما بود.</p>
<p>بعد این شد یک روال. یعنی شب‌های بعدی هم، ما توی خانه‌های هرکدام از بچه‌ها هیئت داشتیم و کتاب می‌خواندیم و از نمک سفرهٔ آقا هم روزی می‌خوردیم.</p>
<p>این گذشت تا ماه رمضان. ماه رمضان جدی‌تر شد. چون سابقهٔ محرم را داشتیم، در ماه مبارک برنامهٔ بهتری چیدیم و جلسات را تقسیم کردیم. ۳۰ شب و هر شب خانهٔ یکی از دوستان. برنامه هم این‌طور بود که افطار می‌کردیم و به جای دیدن فیلم‌های چرند تله‌ویزیون، می‌نشستیم به کتاب‌خواندن و مباحثه کردن.</p>
<p><strong>■ اعضای‌ هیئت از کجا آمدند؟</strong></p>
<p>روزهای اول فقط دوستان نزدیکم بودند. جلسات ما با ۵ نفر شروع شد. الحمدلله برکت کرد و اعضا کم‌کم بیش‌تر شدند. این هم به نظرم از برکت سفره‌های محرم و ماه رمضان بود و این‌که ما هدف خوبی داریم. بعد از برنامه‌های شبانهٔ ماه محرم، اقوامِ بچه‌ها هم کم‌کم راغب شدند که هیئت به منزل‌شان برود. البته خیلی‌ها هم برابرمان موضع داشتند و این‌کار را نوعی بدعت نامبارک حساب می‌کردند. منتها علاقه‌مندی‌ها هم اضافه شد. کم کم بچه‌ها بیش‌تر شدند. دوستانِ دوستان آمدند، هم‌محله‌ای‌ها تک و توک پیدایشان شد و&#8230;</p>
<p>این جلسات، مدام به نفرات حلقه اضافه می‌کرد. بعد هم بچه‌ها ازدواج می‌کردند و جلسات رونق بهتر و جدیت بیش‌تری می‌گرفت. نه تنها کسی کناره نمی‌گرفت، بلکه یک نفر دیگر هم بهمان اضافه می‌شد. منتها همهٔ این خوشی‌ها، بعدِ کلی ناخوشی پیش آمد.</p>
<p><strong>■ چه ناخوشی‌هایی؟</strong></p>
<p>گفتم که بعضی‌ها فکر می‌کردند ما داریم بدعت می‌آوریم توی مراسم مذهبی؛ مقاومت و دوری که می‌کردند هیچ، گاهی سنگ‌اندازی می‌کردند و پشت‌مان حرف می‌زدند. برای همین ما جلسات را خصوصی‌تر کردیم. یعنی هرکسی نمی‌آید توی جلسات‌مان. دعوت هرکسی را قبول نمی‌کنیم. کلا تا کسی را نشناسیم و مطمئن نشویم که برایمان هزینه ندارد، راه باز نمی‌کنیم. مردم ما همیشه آمادهٔ سوء تعبیر هستند.</p>
<p>کلا بهتر است از خوبی‌ها بگوئیم تا از تألمات.</p>
<p><strong>■ تا به حال کار خودتان را ارزیابی کرده‌اید تا بفهمید هیئت کتاب چقدر اثر مثبت یا منفی داشته؟</strong></p>
<p>اگر منظورتان از آن ارزیابی‌های اداره‌ای است، نه واقعا. ارزیابیِ ما، آخر هر جلسه انجام می‌شود. ما هرچیزی که می‌خوانیم، به آخرش که می‌رسیم، از هم حساب می‌کشیم، می‌پرسیم. مرد و زن هم ندارد. تعارف نداریم. هرکس هم آمده باشد برای سرگرمی و توی بحث نباشد، با بی‌رحمی عذرش را می‌خواهیم. البته سعی می‌کنیم دل‌خوری درست نکنیم.</p>
<p><strong>■ آخر و عاقبت کارتان چیست؟ گفتید که برنامه‌ریزی دارید. خب، آخرش چی می‌شود؟</strong></p>
<p>آخرش؟ آخرش چند جلد کتاب خوب خوانده‌ایم. آخرش این‌که اگر روزی برویم پای وعظ فلان آخوند یا مداحی بهمان مداح، الکی گریه نمی‌کنیم. می‌فهمیم اصلِ گریه برای چیست و وسیلهٔ چیست. آخر و عاقبتی بهتر از این؟ آن هم توی دوره و زمانه‌ای که وهن جای مدح را گرفته و هیچ‌کس هم جلودارش نیست.</p>
<p><strong>■ الان چند نفر عضو هیئت کتاب هستند؟</strong></p>
<p>بالای ۳۰ نفر. گاهی خانواده‌ها هم می‌آید بین جوان‌ترها و این تعداد زیاد می‌شود.</p>
<p><strong>■ بعد از سه-چهار سال، نگاه مردم تغییری نکرده؟</strong></p>
<p>نه زیاد. کلا مردم ما با کتاب خیلی زود ارتباط برقرار نمی‌کنند.</p>
<p><strong>■ کتاب‌ها را چطور انتخاب می‌کنید؟</strong></p>
<p>هرکس پیشنهادی دارد. کارمان روی یک کتاب که تمام می‌شود، در آخرین جلسه پیشنهادها را می‌گیریم. هر کس چند دقیقه از پیشنهادش دفاع می‌کند. پیشنهاد هرکس رأی آورد، می‌شود ملای جلسهٔ بعدی و کتابِ بعدی. یعنی پیشنهاد دهنده خودش از قبل کتاب را خوانده و روی موضوع تسلط دارد. کتاب‌ها را هم از یک کتاب‌فروشی توی شهر به تعداد می‌خریم و تخفیف می‌گیریم. هرکس هم پول کتاب خودش را می‌پردازد. این‌طوری در حال ایجاد کتابخانه‌های بزرگ و غنی هم هستیم. چیزی که سال‌ها بعد قدرش دانسته می‌شود.</p>
<p><strong>■ برای تهیه کتاب مشکل ندارید؟</strong></p>
<p>کتاب‌هایی که می‌خواهیم خیلی راحت گیر نمی‌آید. یکی از مشکلات شهرستانی‌ها، دسترسی نداشتن به کتاب خوب است. منتها کتاب‌فروشی که ازش خرید می‌کنیم آدم فهمیده و اهل فکری است. خودش کمک می‌کند و هرچه لازم داشته باشیم سفارش می‌دهد تا از تهران بیاورند.</p>
<p><strong>■ ویژگی خاصی در کارتان وجود دارد که بخواهید برای مخاطبان اشا بگوئید؟</strong></p>
<p>اگر بخواهم بنشینم و دربارهٔ ویژگی‌ها بگویم، حرف زیاد دارم. منتها کمکی به مخاطب‌تان نمی‌کند. ما در کنارِ هیئت، طرح‌های دیگری هم داریم. منتها تمام انرژی را گذاشته‌ایم روی جلسات. اگر یک هفته شوخی بگیریمش، کار لوث می‌شود. الحمدلله ما لزوم این کارها را فهمیده‌ایم، کمی هم تجربه کسب کرده‌ایم. این تجربه، به من اجازه می‌دهد تا به مخاطبان سایت شما بگویم: <strong>هرکسی در هر شهرستان و حتا روستایی می‌تواند هیئت کتاب داشته باشد. فقط باید جدی بگیریمش.</strong></p>
<p><strong>■ خب، با این اوصاف، ما هم باید پیِ «هیئت کتاب اشا» باشیم. نه؟</strong></p>
<p>فکر بدی نیست. شما رسانه‌ هم دارید. ما تازه داریم کارهای رسانه‌ای را پیگیری می‌کنیم و کمی به فعالیت‌هایمان پر و بال می‌دهیم. الان شما، یک قدم از وقتی ما کارمان را شروع کردیم جلوترید. بروید و هیئت‌تان را راه بندازید. توکل بر خدا.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>سيد وحيد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/1083/comment-page-1#comment-2299">2011-Aug-03</a></small>
							اگر چه يه كمي فضاي اين هيئت روشنفكري است منتها مي شود باهاش حال كرد و شروعش كرد. منتها هر گلي يك بويي مي دهد! به نظرم اين گعده ها بايد كنار سينه زني و اشك و سوز باشد. لزومي ندارد اين را به خاطر آن تعطيل كنيم يا به حاشيه ببريمش!.
كلا ايده خوبي است البته
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/1ce1e3a4ce28ccdb8e549a151aeb96bd?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>میرمرعشی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/1083/comment-page-1#comment-2301">2011-Aug-03</a></small>
							هیات کتاب ایده خیلی خوبی است. البته این روش سابقه طولانی دارد. ما در مسجد محله مان سالهاست که با بچه ها در دهه اول محرم مقتل های معتبر می خوانیم. نزدیک به یکسال هم است که به شکل دوره ای (ماهی یکبار) جلد 13 بحارالانوار -مهدی موعود- را که ترجمه مرحوم دوانی است را با بچه های همان گروه، جمع خوانی می کنیم. تا یک ماه دیگر این کتاب تمام می شود و از الان فکر پیدا کردن کتاب ناب دیگری برای جلسات ماهانه مان هستیم. به امید زیاد شدن این گروه ها....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/a2ef81e495ec0df5fe38a98163e33d25?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>خانه کتاب اشا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/1083/comment-page-1#comment-2304">2011-Aug-03</a></small>
							خیلی خوشحال شدیم از این خبر. امیدواریم همهٔ مساجد و هیئت‌ها روزی از این جمع‌خوانی‌ها داشته باشند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ad516503a11cd5ca435acc9bb6523536?s=32' class='avatar avatar-32 photo avatar-default' height='32' width='32' /><i>حسین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/1083/comment-page-1#comment-2307">2011-Aug-04</a></small>
							کاش  به جای سینه‌زنی، در کنار  سینه زنی کتاب‌خوانی بکنید....نه از آن طرف بام باید افتاد و نه از این طرف بام!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=1083"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/1083/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انجمن صنفی یا مؤسسه فرهنگی؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5974</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5974#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Aug 2011 20:57:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حاشیه]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن صنفی]]></category>
		<category><![CDATA[مؤسسه فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5974</guid>
		<description><![CDATA[تفاوتِ کاری و مأموریتیِ «مؤسسه فرهنگی» و «انجمن صنفی» چیست؟ اساساً این مرز معلوم است؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/dfg55le92kfnv57er.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p dir="RTL">در خبرها آمده بود که یکی از انجمن‌هایِ صنفیِ نویسندگی، چند کتاب منتشر کرد. مدتی قبل، یک انجمنِ صنفیِ دیگر، کارگاه‌هایِ آموزشیِ تابستانه برایِ بچه‌ها برپا کرد. در این کارگاه‌ها، یک بازیگر به عنوان استاد شرکت دارد.</p>
<p dir="RTL">این‌که انجمن‌هایِ صنفی برایِ کسبِ درآمد و رفعِ نیازهایِ اولیه‌شان دست به کارهایِ درآمدزا بزنند بد نیست. اما یک سؤال: تفاوتِ کاری و مأموریتیِ «مؤسسه فرهنگی» و «انجمن صنفی» چیست؟ اساساً این مرز معلوم است؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5974"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5974/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کی به جنگ نرم می‌رسید؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5666</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5666#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jul 2011 16:15:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حاشیه]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن دری اخوی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5666</guid>
		<description><![CDATA[واقعیت آن است که این روزها با گفتن دربارهٔ «جنگ نرم»، بودجه‌هایِ خوبی تقسیم می‌شود. اما برایِ بودجه گرفتن، بهتر است هیچ عنوان و عبارتی را لوث نکنیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/dori.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>یک سال پیش، <strong>بهمن درّی اخوی</strong> <a href="http://asha.ir/archives/3387">به وزارت ارشاد آمد</a> تا مسئولیتِ معاونت فرهنگی را عهده‌دار شود. رنگ و بویِ شغلِ پیشینِ او –حتی پس از یک سال- در ادبیاتش <a href="http://ibna.ir/vdcivuazrt1az32.cbct.html">هویدا است</a>: «یکی از مؤلفه‌هایِ اساسی برایِ مقابله با جنگِ نرم، برگزاریِ نمایشگاه‌هایِ کتاب است.»</p>
<p>واقعیت آن است که این روزها با گفتن دربارهٔ «جنگ نرم»، بودجه‌هایِ خوبی تقسیم می‌شود. اما برایِ بودجه گرفتن، بهتر است هیچ عنوان و عبارتی را لوث نکنیم.</p>
<p>واقعیت این است که بر اساسِ گفته‌هایِ مسئولانِ ارشاد، بخشی از زمان و انرژیِ برگزارکنندگانِ نمایشگاه‌هایِ کتاب در ایران، برای حذفِ ناشران، حذفِ کتاب‌هایِ «مسئله‌دار» و تذکر لسانی و مکتوب دربارهٔ حجابِ بازدیدکنندگان صرف می‌شود. در این شرایط، مصادیقِ جنگِ نرمِ معاونت فرهنگی وزارت ارشاد چیست؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5666"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5666/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقایِ مؤمنی! این‌ها اصولی نیست</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5445</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5445#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Jul 2011 11:02:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حاشیه]]></category>
		<category><![CDATA[توزیع کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه هنری]]></category>
		<category><![CDATA[دا]]></category>
		<category><![CDATA[سوره مهر]]></category>
		<category><![CDATA[محسن مؤمنی]]></category>
		<category><![CDATA[محسنی مؤمنی شریف]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5445</guid>
		<description><![CDATA[لابد خبر ندارید، وگرنه تصدیق می‌کردید که پدرخواندگی در فروش یک کتاب و اعلام نادرست تعداد چاپ‌، ابداً اخلاقی، درست و اصولی نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/kga4jj8djb.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p><strong>یک: </strong>یک توزیع‌کنندهٔ کتاب می‌گفت: «انتشاراتِ <strong>سورهٔ مهر</strong> تعیین می‌کند کتابِ «دا» را با چند درصد تخفیف بفروشیم. انتشاراتِ سورهٔ مهر تعیین می‌کند به فروشندهٔ کدام شهر، چقدر تخفیف بدهیم. گاهی به ما می‌گویند به فلان‌جا حق ندارید «دا» بدهید. یا می‌گویند به فلان فروشنده این‌قدر بیش‌تر تخفیف ندهید. یک بار به حرف‌شان گوش نکردیم، بایکوت‌مان کردند و ۲ ماه بهمان کتاب ندادند!»</p>
<p><strong>دو: </strong>پارسال در دفترِ یکی دیگر از توزیع‌کنندگانِ کتاب نشسته بودم و کتاب‌ها را دید می‌زدم. چشمم خورد به «دا». پرسیدم: «چاپِ چندم است؟»، گفت: «نود و خُرده‌ای». گفتم «اِ اِ اِ،  چند وقت پیش که جشنِ چاپ صدم دا را گرفتند و کلی هم رویش کار خبری کردند&#8230;»</p>
<p><strong>خبر: محسن مؤمنی</strong> با دفاع از تبلیغاتِ کتابِ «دا» <a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=3783" target="_blank">گفت</a>: «دوستان کم‌لطفی نکنند، تبلیغاتِ دا درست و اصولی بود».</p>
<p>آقایِ مؤمنیِ عزیز! لابد خبر ندارید، وگرنه تصدیق می‌کردید که «پدرخواندگی» در فروشِ یک کتاب و اعلامِ نادرستِ تعداد چاپ‌، ابداً اخلاقی، درست و اصولی نیست.</p>
<p>چه بهتر که کتابِ خوب را با تبلیغِ خوب ترویج کنیم.</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/ccd2a524505cade064d351ffb7249b99?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سوره مهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5445/comment-page-1#comment-2208">2011-Jul-04</a></small>
							به نظر ميرسد که وجود کتابي با نسخ چاپ قبلي در انبار يک توزيع کننده يا يک کتابفروشي طبيعي باشد و نافي چاپ هاي بالاتر نباشد. به هر حال سپاس از دوستان بابت طرح موضوع
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/c147d6efb0b23dcbd36f721292581eac?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ایمان مطهری منش:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5445/comment-page-1#comment-2209">2011-Jul-04</a></small>
							از توضیحِ شما متشکریم  
اما به یاد داشته باشیم در انبار ماندنِ کتابی که در عرض یک ماه به چندین چاپ می‌رسد، غیرطبیعی و باورنکردنی است.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/357a20e8c56e69d6f9734d23ef9517e8?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F1.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>رهگذر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5445/comment-page-1#comment-2210">2011-Jul-04</a></small>
							ماجرا این است که انگاری در بحث دا کمی افراط شده!
در این که کتاب دا کتاب مهم و خوبی است حرفی نیست ولی آیا آن همه کتاب منتشرشده در سوره مهر نیاز به تبلیغ ندارند؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5445"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5445/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای وزیر! تکلیف مُشک و ماست چیست؟</title>
		<link>http://asha.ir/archives/5387</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/5387#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jul 2011 11:23:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[صفحه اول]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[تجلیل از دست‌اندرکاران نمایشگاه کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمایشگاه کتاب تهران]]></category>
		<category><![CDATA[وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=5387</guid>
		<description><![CDATA[امروز، وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی در مراسمی از خودش تجلیل کرد. این وزارت‌خانه، تحتِ عنوانِ «تجلیل از دست‌اندرکاران نمایشگاه کتاب»، به خودش آفرین گفت.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/e5k31gpt.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p><strong>یک:</strong> مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که عطار بگوید</p>
<p><strong>دو:</strong> هیچ ماست‌بندی نمی‌گوید ماستم ترش است</p>
<p>این‌ها جملاتی نیست که یک‌باره و بی‌هدف از زمین روئیده باشد. پشتِ هر کدامِ یک واقعه و رویداد ایستاده است. سازندگانِ این ضرب‌المثل‌ها شاید نمی‌دانستند بعدها اتفاقی که شاهدش بوده‌اند تکرار می‌شود. سال‌ها بعد، نسل‌هایِ بعد در مواجهه با اتفاقاتی نظیرِ آن‌چه بهانهٔ ضرب‌المثل شده است، ضرب‌المثل‌ها را به یاد آورده‌اند.</p>
<p>امروز، وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی در مراسمی از خودش تجلیل کرد. این وزارت‌خانه، تحتِ عنوانِ «تجلیل از دست‌اندرکاران نمایشگاه کتاب»، به خودش آفرین گفت. معاونِ فرهنگیِ وزیرِ ارشاد در این مراسم گفت: «<a href="http://asha.ir/core/myLDlinker.php?url=3747" target="_blank">برایِ هر روز نمایشگاه سناریو داشتیم</a>». وزیر هم سرش را بالا گرفت و گفت: «<a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1349216" target="_blank">گوش‌مان بدهکارِ حاشیه‌ها نیست</a>».</p>
<p>شاید وزیرِ محترم، این یادداشت را جزئی از حواشی بدانند و گوش‌شان را بدهکارِ ما نکنند، اما یک سؤال مهم داریم: «تا زمانی که نقدهایِ جدی به مکانِ برگزاری، نحوهٔ برگزاری، تبعاتِ برگزاری رویِ اقتصادِ نشر و معایب دیگری از این دست در نمایشگاهِ کتابِ تهران وجود دارد، تقدیر از دست‌اندرکارانِ این نمایشگاه چه لزومی دارد؟»</p>
<p>حالا تکلیفِ مشک و ماست چه می‌شود؟</p>
<p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/03ce62876f2e4e21297a9c64cfaf9b94?s=32&amp;d=http%3A%2F%2F0.gravatar.com%2Favatar%2Fad516503a11cd5ca435acc9bb6523536%3Fs%3D32&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سعیدصادقی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://asha.ir/archives/5387/comment-page-1#comment-2551">2011-Oct-02</a></small>
							مشک رو بگذارید در کوزه،ماستشو بخورید!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=5387"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/5387/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران</title>
		<link>http://asha.ir/archives/4742</link>
		<comments>http://asha.ir/archives/4742#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Jun 2011 11:12:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بهرام بابایی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[غذا]]></category>
		<category><![CDATA[پیشنهاد کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[آب‌گوشت]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله طالقانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مصباح یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ سیاسی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جریان‌های سیاسی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جریان‌های مذهبی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[رسول جعفریان]]></category>
		<category><![CDATA[علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی بازرگان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://asha.ir/?p=4742</guid>
		<description><![CDATA[فقط تورقِ چند صفحه از تاریخِ ایران، برایِ تکان دادنِ هرکدام از ما کافی است. با این کار، خیلی زود می‌فهمیم «تاریخ» معلمی دوست‌داشتنی است. خیلی از بزرگانِ دینی و سیاسی مطالعهٔ تاریخ را گوشزد کرده‌اند، اما معمولاً ما از این معلم غافلیم. او هم یک گوشهٔ دنج مشغول است و زندگی‌اش را می‌کند. وقتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/jaryaanha-saazmaanha-iran-jafarian.jpg" style="float:right; margin:4px 0px 0px 10px;" ><p>فقط تورقِ چند صفحه از تاریخِ ایران، برایِ تکان دادنِ هرکدام از ما کافی است. با این کار، خیلی زود می‌فهمیم «تاریخ» معلمی دوست‌داشتنی است. خیلی از بزرگانِ دینی و سیاسی مطالعهٔ تاریخ را گوشزد کرده‌اند، اما معمولاً ما از این معلم غافلیم. او هم یک گوشهٔ دنج مشغول است و زندگی‌اش را می‌کند. وقتی ما خوابیم، پیش می‌رود و مثلِ شاهدانِ عینی، همهٔ جنایات و حوادث را به خاطر می‌سپرد. باید پیش از فراموش‌کار شدنِ تاریخ سراغش رفت.</p>
<p>تاریخ «آیة الکرسی» نمی‌خواند، کشمش نمی‌خورد، برنامهٔ غذایی‌اش حساب و کتاب ندارد و این‌طوری زود آلزایمر می‌گیرد. باید تا قبل از مریض شدنش رفت و پایِ درسش نشست. بعضی‌ها پیش‌دستی کرده‌اند و زودتر از ما سراغِ این معلم رفته‌اند. مثلاً <strong>رسول جعفریان</strong> که چندین کتابِ تاریخی نوشته است.</p>
<div style="float: left; width: 180px; -moz-border-radius:5px;border-radius:5px;-khtml-border-radius:5px;-webkit-border-radius:5px;border: 1px solid #FFFFFF; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #d1d1d1;">
<p><strong>از متن کتاب:</strong></p>
<p><a rel="attachment wp-att-4746" href="http://asha.ir/archives/4742/sayed-beheshti"><img class="aligncenter size-full wp-image-4746" title="sayed-beheshti" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/06/sayed-beheshti.jpg" alt="شهید بهشتی" width="99" height="90" /></a>شهید بهشتی در نامهٔ دیگری هم به آقایِ عبدالکریم میری (و درواقع موسوی اردبیلی) از این نکته یاد کرده، می‌نویسد که روزانه «در حدودِ دو ساعت برایِ ادامهٔ مطالعاتِ اسلامی که در ایران داشتم و قسمتی از آن همان بحث حکومت فقه است وقت دارم.»</p>
<p>[...]</p>
<p>در نامهٔ دیگری که مرحوم بهشتی در تاریخ ۴۴/۳/۳ به جنابِ سیدمرتضی جزایری نوشته از بحثِ جلساتِ قم یاد کرده و ضمنِ اشاره به این‌که بودجه‌ای برایِ این کار فراهم آورده، به این نکته تصریح دارد که سر و سامان دادن به این جلسات به عهدهٔ استاد مصباح بوده است. وی می‌نویسد: «من لازم می‌دیدم که فعلاً یک هزار و پانصد تومان داشته باشیم&#8230; و ایشان [آقای سرخه‌ای] به قم بردند و به آقای مصباح یزدی که مسئولِ این‌گونه امور جلسه هستند و کتاب‌هایِ جلسه هم فعلاً منزل ایشان است، داده‌اند.</p>
<p><em>صفحه ۳۵۵</em></p>
<div class="box1_dot" style="text-align: center;">■ ■ ■</div>
</div>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌هایِ مذهبی-سیاسیِ ایران» یکی از تاریخ‌نگاری‌هایِ جعفریان است. تاریخ‌نگاری‌ای که نویسنده‌اش آن را «تاریخ‌نگاریِ فرهنگی» می‌خواند و آدم را یادِ پرونده‌هایِ ژورنالیستی می‌اندازد. هرچه باشد، کتابِ هزار و اندی صفحه‌ایِ رئیسِ فعلیِ <a href="http://www.ical.ir/" target="_blank">کتابخانهٔ مجلس</a>، پر است از شگفتی‌ها و درس‌هایِ تاریخی.</p>
<p>او در این کتاب، از فعالیتِ نهادهایِ مردمیِ مذهبی از دههٔ ۲۰ و ۳۰ می‌گوید و به سازمانِ مجاهدینِ خلق می‌رسد، از <strong>شریعتی</strong> و حسینیهٔ ارشاد اطلاعاتی به خواننده می‌دهد. جعفریان سعی کرده است در کتابش کوچک‌ترین و گذراترین جریان‌هایِ سیاسی-مذهبی را هم از قلم نیندازد و همه‌شان را تا زمانِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی معرفی کند.</p>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» فقط دربارهٔ سازمان‌ها نیست. در این کتاب از سهمِ اشخاص در تاریخِ دورهٔ پهلوی چشم‌پوشی نشده است. افرادی چون مهندس <strong>مهدی بازرگان</strong>، آیت الله <strong>سید محمود طالقانی</strong>، آیت الله <strong>شریعتمداری</strong>، آیت الله <strong>گلپایگانی</strong>، دکتر <strong>شریعتی</strong>، حضرت <strong>امام خمینی</strong> و نویسندگانِ مذهبی-سیاسی چون <strong>خسروشاهی</strong>، <strong>مکارم شیرازی</strong> و&#8230; در این کتاب صاحبِ صفحه‌اند. سهمِ برخی از این افراد (مثلاً شریعتی) در این کتاب زیاد، پرچالش و بحث‌برانگیز است و سهمِ برخی دیگر، کمی کم‌تر.</p>
<p>کتابِ «جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» کتابِ خوش‌خوانی است و این خوش‌خوانی را، نقلِ قول‌ها و حاشیه‌نویسی‌هایِ آدم‌هایِ صاحب‌نام تشدید می‌کند. پس با کتابی مواجه‌اید که هر صفحهٔ آن یک کبوتر دیگر از کلاهش بیرون می‌آورد!</p>
<p>خوش‌مان بیاید یا نه، جریان‌هایِ سیاسی-مذهبیِ صد سالِ اخیر، تأثیراتِ مهم و طولانی مدت بر جامعهٔ ایران داشته‌اند. تأثیراتی که تا امروز و بعد از این نیز برجا خواهند بود و مسیرشان را در طولِ زمان ادامه خواهند داد. از این روی، دانستنِ تاریخِ این دوره و شناختِ مؤثران این برههٔ زمانی، کمک‌مان می‌کند تا دور و برمان را بهتر بشناسیم؛ به‌ویژه آن‌که بسیاری از رویدادها، در حالِ تکرارند.</p>
<div id="attachment_4747" class="wp-caption alignright" style="width: 109px"><a rel="attachment wp-att-4747" href="http://asha.ir/archives/4742/rasool_jafarian"><img class="size-full wp-image-4747" title="rasool_jafarian" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/06/rasool_jafarian.jpg" alt="رسول جعفریان" width="99" height="141" /></a><p class="wp-caption-text">رسول جعفریان</p></div>
<p>«جریان‌ها و سازمان‌های&#8230;» از حیثِ فراگیریِ زمانی و موضوعی اثری مهم است. البته این فراگیریِ موضوعی، باعث شده است به همهٔ رویدادها و جریان‌ها به طورِ کامل پرداخته نشود. این هم یکی دیگر از ویژگی‌هایِ کتاب است که به نظر معلولِ سبکِ نزدیک به ژورنالیستیِ آن است.</p>
<p>می‌توانید همهٔ کتاب را طی یک برنامهٔ منظم بخوانید، اما توصیه می‌کنم هر وقت هوس کردید چیزی از تاریخِ ایران بدانید، بخش به بخش جلو بروید. این‌طور خواندن بیش‌تر بِهِتان مزه می‌دهد. البته قطعاً در بخش‌هایی از کتاب حسابی دمغ می‌شوید و غصه می‌خورید، اما بیایید واقع‌بین باشیم.</p>
<p>کاش فونتِ نوشته‌هایِ کتاب «یاقوت» نبود. این فونت، فونتِ مناسبی برایِ کتاب‌سازی نیست. به خصوص که فاصلهٔ سطورِ کتاب کم است و خواندنش را کمی دشوار می‌کند. البته باید ناشر را به خاطرِ انتخابِ نوعِ کاغذ ستود؛ هرچند که دولتی است و کاغذ را راحت به دست می‌آورد. کاغذِ پوست‌پیازیِ کتاب وزن و حجمش را معقول کرده است.</p>

<style type="text/css">
table.shenasname{
width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;
}
.shenasname,
.shenasname tr td,.shenasname td ,.shenasname tbody  {
border:0 !important;
padding:1px 3px;
border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;
font-size:12px;
background: #eeeeee;
}
.shenasname tbody{background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;}
table.shenasname tr,table.shenasname tr td{background: #eeeeee!important;border-bottom: 1px dashed #cccccc!important;}

</style>


<div style="margin:30px 0 30px 0;">
<div class="" style="float:right; width:310px;padding:3px 0 3px 3px ;margin:4px 0 4px 4px 4px;margin-top:-15px">


<div class="shenasname_header" style="margin:0;height:25px;
background: #eeeeee url(http://asha.ir/core/wp-content/themes/asha-v3/Image/shenasename-bg.gif) top left repeat-x scroll;
font-family:'B Traffic',Tahoma;color:#014E7E;font-size:14px;padding:0px 10px;font-weight:bold;border:1px solid #E0E0E0;">
<!--
-moz-border-radius-topright:8px;
-moz-border-radius-topleft:8px;
border-top-right-radius:8px;
border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-left-radius:8px;
-webkit-border-top-right-radius:8px;
-->
شناسنامه کتاب
</div>

<table class="shenasname" dir="rtl" border="0" style="width:100%;border:0 !important;float:right;border-spacing:0;border-collapse:separate!important;margin:0!important;padding:2px;
border-top:0;margin-top:-2px;background: #eeeeee;
border:1px solid #eeeeee !important;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;" >
<tbody style="background: #eeeeee!important;">
<!--<tr style="padding:0 !important; border-top:0 !important;">
<td colspan="2" width="100%" height="36" valign="top" style="width:100%;border:0 !important;padding:0 !important">
<img width="100%" height="36" src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/shenase3.gif" alt="شناسنامه"/>
</td>
</tr>
-->

<tr>
<td style="width:100px" valign="top"><strong>عنوان</strong></td>
<td style="width:200px" valign="top">جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران</td>
</tr>

<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نویسنده</strong></td>
<td  valign="top">رسول جعفریان</td>
</tr>

<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تصویرگر</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>مترجم</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>ویراستار</strong></td>
<td  valign="top">-</td>
</tr>
<tr>

<td width="125" valign="top"><strong>ناشر</strong></td>
<td  valign="top">خانه کتاب ایران</td>
</tr>


<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>گروه مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">علاقه‌مندان و محققان تاریخ</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>جنسیت مخاطبان</strong></td>
<td  valign="top">فرقی ندارد</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>تعداد صفحات</strong></td>
<td  valign="top">1032 صفحه – وزیری</td>
</tr>
<tr>
<td width="125" valign="top"><strong>نوبت چاپ</strong></td>
<td  valign="top">نهم - بهمن 87</td>
</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>شمارگان</strong></td>
<td  valign="top">2000 نسخه</td>

</tr>
<tr>
<td width="120" valign="top"><strong>قیمت</strong></td>
<td  valign="top">10 هزار تومان</td>
</tr>
<tr style="border:0 !important">
<td width="120" valign="top" style="border:0 !important"><strong>شابک</strong></td>
<td style="border:0 !important" valign="top">978-964-9051-857</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>

<div class="" style="float:right; width:290px;padding:8px ;margin:5px 15px 5px 5px;background: #eeeeee;border:1px #eeeeee;
-moz-border-radius:8px;
		border-radius:8px;
		-khtml-border-radius:8px;
		-webkit-border-radius:8px;">

	<div style="margin-top:-22px;margin-right:7px;" class=""><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2011/04/maze.gif" alt="مزه شناسی"></div>
<div style="padding:6px; margin:3px">
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "<strong>آب‌گوشت</strong>" می دهد. نوش جان!
</div>


	<div style="padding:8px 3px;margin:8px 0;border-bottom:1px solid #999999;border-top:1px solid #ccc">
		<div style="margin:4px 0;font-weight:bold;color:#ff0000;font-size:14px;font-family: 'b Koodak','tahoma','serif';margin-bottom:2px"><strong>کتاب هایی با همین مزه:</strong>
		</div>

		<ul><li><a href="http://asha.ir/archives/6921" rel="bookmark">سیر حکمت در اروپا</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/6819" rel="bookmark">کتاب‌هایی که دنیا را تغییر دادند</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5988" rel="bookmark">رازهای نماز</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5622" rel="bookmark">شب هایکوی امید</a></li><li><a href="http://asha.ir/archives/5243" rel="bookmark">آونگ فوکو</a></li></ul>

	</div>

<div style="font-size:9px;color:#666666">
  <strong>سایر مزه‌ها:</strong>
زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی 

</div>

</div>
</div>

<div style="clear:both"></div><p><img src="http://asha.ir/core/wp-content/uploads/2010/12/logo-top-comment-pages.gif" title="خانه کتاب اشا"></p>
			  <p><a target="_blank" href="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=4742"><img align="middle" border="0" src="http://asha.ir/core/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/nazar-comment.png" alt="ارسال سریع نظر" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://asha.ir/archives/4742/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

<!-- Performance optimized by W3 Total Cache. Learn more: http://www.w3-edge.com/wordpress-plugins/

Minified using disk
Page Caching using disk (enhanced)

Served from: asha.ir @ 2012-02-09 14:20:26 -->
