دوشنبه، ۲ شهریور ۱۳۸۸ | یادداشت  
حمید اعلایی

«بعضی از مردم می‌گویند، با وجود این‌که گاهی دو یا حتا سه بار نوشته‌های شما را خوانده‌اند، چیزی نفهمیده‌اند. برای آن‌ها چه توصیه‌ای دارید؟»

وقتی جین استاین در ۱۹۵۶ میلادی، این سوال ساده را از ویلیام فاکنر پرسید، او خیلی ساده‌تر پاسخ داد: «چهار بار بخوانند!».

باید اعتراف کنم که اگر به سندیت متن ضربه نمی‌خورد، می‌نوشتم: پا روی پا انداخت و خیلی بی‌تفاوت، در حالی‌که نفس حبس کرده‌اش را از سینه بیرون می‌داد، جواب داد: «چهار بار بخوانند!».

بعید نیست که مسئله‌ی نامفهوم بودن نوشته‌های فاکنر، در بین مخاطبان ایرانی آثار وی نیز شایع باشد. چنان‌که، وقتی یادداشت‌های چند کتاب‌خوان حرفه‌ای را در مورد «گور به گور»* مرور می‌کردم، به نکات مشترکی برخوردم که بیان‌کننده‌ی دیریاب بودن متن از نظر آن‌ها بود. در این یادداشت‌ها، به خواننده‌گان «گور به گور» توصیه شده بود با حوصله‌ی بیش‌تری پای میز مطالعه بنشینند و عجله نکنند. اما آیا به واقع، نوشته‌های فاکنر نامفهوم‌اند؟

ویلیام فاکنر -برنده‌ی نوبل ادبی ۱۹۴۹- در سال ۱۸۹۷ در میسی‌سی‌پی آمریکا و در خانواده‌ای پرنفوذ متولد شد. جد بزرگش، علاوه‌ بر اعتبار سیاسی و اجتماعی، نویسنده نیز بود. ویلیام، بعدها وقتی شاگرد نه‌چندان خوب مدرسه بود، آثار نویسنده‌گان مختلف را در آرزوی رسیدن به جایگاه ادبی پدربزرگش مطالعه می‌کرد. در دانشگاه نیز، چندان شاگرد سر به راهی نبود و بارها درس را رها کرد و دست به کارهای مختلفی زد. به دلیل نداشتن شرایط جسمی، از استخدام در ارتش باز ماند، اما همزمان با شروع جنگ جهانی اول، به دانشگاه افسری رفت و بالاخره پس از چندسال با درجه افتخاری ستوان دومی آن‌جا را ترک کرد.

بعد از اتمام جنگ، بار دیگر به دانشگاه بازگشت، اما در ۱۹۱۹ به کلی درس را رها کرد. مدتی در یک کتاب‌فروشی به کار پرداخت و در ۱۹۲۵ مجموعه‌ی اشعارش را با عنوان «فاون مرمرین» منتشر کرد. فاکنر تا یک سال پس از آن هم، در نیواورلئان به کارهای گوناگونی پرداخت تا سرانجام در ۱۹۲۵ با «شروود اندرسن» آشنا شده و در منزل وی سکنا گزید.

فاکنر دربارهٔ تبعات آشنایی‌اش با اندرسن می‌گوید: « آن‌وقت‌ها در نیواورلئان زنگی می‌کردم و برای این که گه‌گاهی کمی پول درآورم، هرکاری می‌کردم. درهمان‌جا با شروود اندرسن آشنا شدم. من و او بعدازظهرها در اطراف شهر گشت می‌زدیم و با مردم صحبت می‌کردیم. غروب‌ها هم دوباره هم‌دیگر را می‌دیدیم و می‌نشستیم به گفت‌وگو. البته هیچ‌وقت صبح‌ها او را نمی‌دیدم.

«اندرسن» صبح‌ها از مردم کناره می‌گرفت و کار می‌کرد. روز بعد باز کارمان همین بود. همان‌موقع بود که به خودم گفتم اگر زندگی نویسنده‌ها این طوری است، من هم بهتر است نویسنده شوم. این بود که شروع کردم به نوشتن اولین کتابم [رمان پاداش سرباز].

یک‌کم که گذشت دیدم که نویسندگی کار لذت‌بخش و مطبوعی است. بعد سه هفته گذشت و یادم رفت به اندرسن سر بزنم؛ تا این که خودش آمد پیش من. و این اولین باری بود که او می‌آمد تا مرا ببیند. گفت:«خدای من!» و رفت.

کتاب را تمام کرده بودم که یک روز خانم اندرسن را در خیابان دیدم. پرسید: «کتابت در چه حال است؟» گفتم: «تمامش کردم». گفت:«شروود می‌خواهد معامله‌ای باهات بکند. گفته اگر فاکنر قبول کند که دست نوشته‌هایش را نخوانم، نوشته‌اش را می‌دهم به ناشرم تا چاپش کند». گفتم: «قبول» و به این ترتیب شدم نویسنده!»

او، بعدها داستان‌های متعددی ملهم از موقعیت و جایگاه خانواده‌گی‌اش نوشت. داستان‌هایی که به نوعی بیان‌کننده‌ی وضعیت اسف‌بار و پر از ناملایمات جامعه‌ی امریکا بودند. فاکنر برای روایت‌ داستان‌هایش، سرزمین خیالی‌ای آفریده بود. «یوکنا پاتوفا»، نام سرزمینی است که فاکنر حدود آن را در شمال رودخانه‌ی میسی‌سی‌پی مشخص کرده و همه‌ی شهرها، روستاها و حتا رودها و کوه‌های آن را نیز در نقشه‌ای رسم کرده و با تأکید، در ذیلش نوشته است: «منحصرا متعلق است به ویلیام فاکنر».

گور به گور، از جمله آثار -به زعم برخی- دیریاب فاکنر است. در این اثر، قصه‌ی مرگ تا دفن زنی روایت می‌شود که شخصیتی وامانده، خسته و عصیان‌گر دارد. اما این عصیان‌گری، با نمودهای ظاهری متصور، همراه نیست. فاکنر، گور به گور را به شیوه‌ی تعدد روای، نوشته است. به همین دلیل، با ورود به هر یک از بخش‌های ۵۹ گانه‌ی رمان، پا به دنیای یک شخصیت دیگر می‌گذاریم. شخصیت‌هایی که از کودک خردسال تا پیرمرد سالخورده را شامل می‌شوند. بنابراین، نوع نثر، انتخاب کلمات و روایت نیز در مورد هریک از شخصیت‌های داستان متفاوت خواهد بود.

شاید این ویژه‌گی‌ها، از جمله عوامل دیریاب بودن گور به گور باشند. مضاف این‌که، فاکنر به هیچ‌وجه سعی نمی‌کند نقاط طلایی رمان را در هر یک از بخش‌ها، به صورت سلسله‌وار و تکامل یافته روشن کند؛ بلکه خواننده را با خود به عمق داستان کشانده و از او می‌خواهد، خود این نقاط را کشف کند. در این راه، مخاطب با روایت‌هایی رو به رو است که بعضا متضاد و مخالف هم نیز هستند. یعنی قرار نیست، چیزی که مثلا «دارل» تعریف می‌کند با روایت «وردمن» از همان ماجرا، یکی باشد. در این رمان، تفاوت واقعی دیدگاه‌های انسانی را (فرای اقتضائات سنی) می‌توان لمس کرد.

آیا می‌توان با این جمله‌ی همینگوی درباره‌ی فاکنر موافق بود که: «بیچاره فاکنر! خیال می کند احساسات قوی از کلمات قلمبه سلمبه می‌آید»؟ دست‌کم در بررسی گور به گور، من با نظر همینگوی موافق نیستم.

ساده‌گی جملات و انتخاب کلمات معمولی، از جمله ویژه‌گی‌های نثر گور به گور است. یعنی این ساده‌گی، ناشی از شخصیت‌ روستایی و کم‌سواد روایان داستان است؟ نه؛ چرا که در تک‌گویی‌های ذهنی پیبادی (دکتر) نیز اثری از تکلف نمی‌یابیم. اما آن‌چه که از جملات روان و کلمات ساده‌ی رمان، تصویری مه‌آلوده ترسیم می‌کند، دلیل دیگری دارد.

فاکنر همچون دیگر آثارش، در سطر سطر گور به گور نیز بار معنایی سنگینی القا کرده است. به واقع، همین نکته است که «دیریاب» بودن را در ذهن برخی از خواننده‌گان رمان تداعی می‌کند. این که می‌گویم، اصلا به معنای آن نیست که فاکنر توان نوشتن رمان‌های دلبرم دلبر نداشته و مثل بعضی از نویسنده‌گان ایرانی در جواب بحران کمبود مخاطب می‌گفته:‌ «ما مخاطب خاص داریم و عامه‌ی مردم از کار ما چیزی نمی‌فهمند!». قصه این‌جا است که فاکنر، آدمی است که از دنیای پر از شکست و نفرت و زشتی برای ما حرف دارد. دنیایی که خود او درونش زیسته و به چم و خم‌اش آشنا است. شاید، ثقل معنایی رمان‌های فاکنر متأثر از صداقتش در روایت و پرهیز از دروغ‌گویی باشد. خود وی نیز معتقد است: «نوشتن این رمان کار آسانی نبود. گو این‌که باید گفت که هیچ اثر صادق و درستی آسان به وجود نمی‌آید». فقط همین‌قدر بگویم که قرار نیست گور به گور را دست بگیریم و همزمان تخمه بشکنیم؛ این متن است که باید شکاند و به عمق داستان سفر کرد. وگرنه، دیریاب بودن تنها بهانه‌ای است برای نخواندن و نیندیشیدن!

گور به گور، یک‌سال پس از انتشار «خشم و هیاهو» نوشته شد و به ادعای خود فاکنر، کار نوشتنش تنها ۶ هفته و پای کوره‌ی آتش یک نیروگاه محلی طول کشیده است: «نوشتنش شش هفته‌ای وقتم را گرفت؛ وقت‌های بی‌کاری که پس از دوازده ساعت کار یدی [در شیفت شب] برایم باقی می‌ماند. فقط گروهی از مردم را در ذهن مجسم کردم و آن‌ها را دربرابر مصایب طبیعی و عامی چون آتش‌سوزی و سیل قرار دادم و بعد با کمک محرک‌های طبیعی آن‌ها، جهت حرکتشان را مشخص کردم».

در گور به گور، چون دیگر آثار فاکنر؛ نابرابری، انحرافات اخلاقی و مسائلی از این دست، زمینه‌ی اصلی اتفاقات به شمار می‌آیند. اما هرگز نمی‌بینیم که فاکنر در آثارش آن‌قدر به تکرار بیفتد که تمام شود. فاکنر از لحاظ حرفه‌ای آدم جالبی است. او علاوه بر رمان‌نویسی، فیلم‌نامه‌نویسی هم کرده، و لذات فیلم‌سازی نیز او را مفتون خود ساخته است. با این همه، او معتقد است که هیچ فعالیتی به کار نویسنده‌ی ممتاز، لطمه وارد نمی‌کند.

ویلیام فاکنر، در حدود ۶۵ سال حیاتش (۲۵ سپتامبر ۱۸۹۷- ۶ ژولای ۱۹۶۲)، علاوه بر نوشتن به کارهای مختلفی پرداخت که شاید هیچ ارتباطی به نویسنده‌گی نداشتند. برای نویسنده بودنش، به دنبال محیط خاصی نمی‌گشت و صرفا محیط آرامی که تنهایی‌اش را تضمین کند کافی می‌دانست. او، عقیده داشت: « نویسنده به تضمین مالی احتیاج ندارد. نویسنده فقط یک قلم می‌خواهد و چند تا ورق، همین. من هیچ‌وقت نشده که فکر کنم نویسنده در صورت گرفتن مبلغی به عنوان پیشکش، خوب خواهد نوشت. نویسنده‌ی خوب هیچ‌وقت از مؤسسات خیریه درخواست پول نمی‌کند. او شدیداً سرگرم نوشتن است. ولی البته اگر نویسنده مجرب و ممتازی نباشد، خودش را با گفتن این‌که وقت ندارد تا بنویسد و یا زندگیش تأمین نیست، گول می‌زند. چون حتی مهترها هم می‌توانند هنرمندهای خوبی باشد».

منابع:

  • گور به گور، ویلیام فاکنر. ترجمه نجف دریابندری. نشر چشمه، ۸۴
  • یک گل‌سرخ برای امیلی، ویلیام فاکنر. ترجمه نجف دریابندری. انتشارات نیلوفر، ۸۲
  • از روی دست رمان‌نویس. ترجمه محسن سلیمانی
  • فرهنگ ادبیات جهان، زهرا خانلری. انتشارات خوارزمی
  • وب‌نوشت “چندگانه” http://chandganeh.blogspot.com

*: در بخش یادداشت مترجم کتاب گور به گور آمده است: «گور به گور عنوانی است که من روی این رمان گذاشته‌ام، زیرا نتوانسته‌ام عنوان اصلی آن را به عبارتی که خود بپسندم به فارسی درآورم. “همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مردم” کوتاه‌ترین عبارتی است که به نظر من معنای اصلی را دقیقا بیان می‌کند.»

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!