باید بروی آخر خیابان سمیه. درست همانجایی که میرسی به حافظ و دانشگاه پلیتکنیک. کنار جایی که حوزه هنری پا گرفت و حالا چند سالی میشود که در زمینش بنای جدیدی سبز شده است.
دیوارهای کنار پیادهرو را تا آنجا که میرسی به قهوهخانهٔ سنتی ریختهاند و قسمتیاش را کردهاند بازارچه: که اگر خواستی گذری از کنار حوزه رد شوی، چشمات بیافتد به بنایی آجری؛ که قرار است داد و ستدخانهٔ حوزه بشود. مغازهای هست در این راسته با دری آهنی. دو ویترین شیشهای احاطهاش کردهاند و قرار است بشود کتابفروشی سوره مهر.
***
ظهر سهشنبه بیستم مرداد است که گذرم به آنطرفها میافتد. ویترینها دیگر خالی نیستند. کتابها جلوی رویَت سینه سپر کردهاند تا حسابی بتوانی براندازشان کنی. قفل در آهنی باز شده و جایش را به یک در برقی داده است. که تا نزدیکش شدی برود کنار و تو را به درون بخواند. پا سست میکنم و میروم تو.
دور تا دور سالن بزرگ کتابفروشی را قفسه گذاشتهاند و کتابها را بر اساس موضوع درشان چیدهاند. از هر کتاب چند تا و فشرده؛ طوری که کتابها نتوانند از جایشان جم بخورند. سالن را هم با رفی چهارگوش پر کردهاند و رویاش کتاب گذاشتهاند. یک گوشه از رف دستگاهی ایستاده تا باهاش بتوانی کتابی را که میخواهی پیدا کنی، ببینی نویسنده مورد علاقهات چه کتابهایی را برای چاپ دست سوره مهر سپرده، جلد کتابی که میگردی چه شکلیست، با کتابی که نمیشناسی و بِهش برخوردهای آشنا شوی و…
تا قبل از این، سوره مهر برای فروش کتابهایاش؛ یک مغازه داشت توی خیابان ۱۶ آذر. چند سال پیش بود که دانشگاه تهران ملکاش را از سوره پس گرفت و کتابها رفت در زیر زمین ساختمان شرکت سوره. کمی بعد، تیم سابق توزیع -و- تبلیغ کتب سوره، با همتشان همان زیر زمین را کردند فروشگاه: جایی در خیابان رشت که کمتر گذر ناآشنایی به آنجا میافتاد.
***
با آمدن کتاب دا و تا قبل از آنکه فروش آن فراگیر شود و ویترین کتابفروشیهای خاکگرفته از دولتی دا جلا بگیرد، بهدست آوردن آن به آرزویی دستنایافتنی بدل شده بود. ولی حالا میشود امید داشت که با افتتاح فروشگاه جدید سوره مهر، دیگر نگرانی پیداکردن کتابهای پرطرفدار و بعضاً نایاب سوره -دستکم در پایتخت- را نداشته باشیم.
کنار میز فروشنده پلکانیست تا تو را به طبقه دوم فروشگاه برساند. جایی که الواح فشرده در قفسهها جا خوش کردهاند. اتاقکی هم در آن بالا هست که برای راست و ریستکردن کارها و انجام کارهای فروش درنظر گرفته شده است.
اینطور که از بر و روی طبقه دوم بر میآید ، طرح پیادهشده؛ تقلیدی از چند کتابفروشی بزرگ شهر است. امّا قرار نیست کافهای بشود برای همنشینی اصحاب قلم. و نه حتا نمایشگاهی برای دیدهشدن آثار تازهکارهای عرصه نقاشی، عکس، هنرهای دستی و… برای همین سوت و کوریست که طبقه دوم چنگی به دل نمیزند و حوصله آدم را میبرد.
بیشتر قفسهها با کتابهای انتشارات سوره مهر پر شدهاند. سعی هم شده که آخرین چاپ کتابها را برای فروش بگذارند. باقی کتابها برای دیگر نهادهای حوزه است. تعداد کمی نیز از دیگر ناشرانیست که سوره مهر قصد دارد کتابهایشان را معرفی و توزیع کند. (کاری که بهدست تیم سابق این انتشارات شروع شد، ولی با استعفای دستجمعیشان؛ این کار همچون باقی کارهای خوبی که برای تبلیغ و توزیع کتابهای خوب میشد، نصفهنیمه رها ماند)
***
پول برگشت به خانه را به زور در جیب نگه داشتهام. با دست خالی از کتابفروشی بیرون میآیم. قبلاش کمی با فروشندهها -که حسابی برای سیاهه برداشتن از کتابها سرشان شلوغ است- حرف زدهام و فهمیدهام که فروشگاه بهطور آزمایشی افتتاح شده است. امید دارم برای طبقه بالا فکری بکنند. کتابهای خوشخوراک و خوشمزه را بجویند و به فروشگاهشان بیاورند: حتا اگر کتاب برای سوره مهر و دیگر انتشاراتیهای همفکرشان نباشد. فروشندههای باسوادی داشته باشند که حاضر باشد برای کتاب ها، با آدمهایی که به آنجا میروند؛ گپ بزنند. دستگاه اطلاعرسانیشان منگ نباشد و…
بیرون از فروشگاه هوا گرم است و خستهگی دارد امانام را میبرد. راه میافتم طرف خانه.




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





