چهارشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۸ | یادداشت  
ایمان مطهری منش

چندِ ماهِ پیش، فروشگاهِ کتابی در یکی از ایستگاه‌های متروی تهران افتتاح شد. از سرِ اشتیاق، با دوستِ «کرمِ کتاب»ی همراه شدم و سرکی توی این فروشگاهِ تازه تأسیس زدم. دوستِ کرمِ کتابم که از قضا سابقهٔ کار در فروشگاهِ کتابِ معتبری را داشت و یادداشت‌های متعددی دربارهٔ کتاب و کتابخوانی نوشته و در نشریات مختلف منتشر کرده بود، به محضِ ورود، وجههٔ کارشناسانه و نقادانه‌اش را بروز داد.

خیلی زود، دوستِ کرمِ کتابم رابطهٔ دوستانه‌ای با فروشنده برقرار کرد و نظراتش دربارهٔ طراحی و شیوهٔ قرارگیریِ قفسه‌ها و نوع کتاب‌ها و شیوهٔ جلبِ مشتری و برخورد با مشتری و الخ و الخ و الخ را بیان کرد.

چهرهٔ آقای فروشنده در هنگامِ شنیدنِ نظراتِ آقایِ کرمِ کتاب، بسیار دیدنی بود. چهره‌ای که شعف از آن می‌بارید. گفت و شنودها که تمام شد، دوستم قول داد خیلی زود به فروشگاه سر بزند و شاهد تغییرات خوب در آن‌جا باشد.

شاید دل‌تان بخواهد بدانید پیشنهادهای دوستم چه و دربارهٔ چه بودند. خب، دوستم به آقای فروشنده گفت: «رنگِ نارنجیِ دیوارها چشم را می‌زند و نوعی به هم‌ریختگی را به بیننده القا می‌کند. رنگ قهوه‌ای، صمیمیت را به بیننده القا می‌کند. صمیمیتی نه از جنس قرمز، بلکه صمیمیتی گرم و دوستانه.

هرکسی وارد فروشگاه می‌شود، حتی اگر مشتری نباشد، شایستهٔ برخوردی گرم و صمیمانه است. سعی کنید با همه گرم بگیرید. آدم‌هایی هستند که شاید کتاب‌خواندن به لباس‌ها و چهره‌هاشان نیاید، اما کتابخوانانی حرفه‌ای باشند.

این میزِ بزرگ را از سرِ راه بردارید. بگذارید مشتری در فروشگاه‌تان آزاد باشد و راحت و آسوده در آن بچرخد. کتاب‌ها را طوری بچینید که مشتری خیلی راحت بتواند ببیندشان. کتاب‌های کودک را جلوی دید بگذارید، درجایی ویژه. این نسخه از کتاب شازده کوچولو ترجمهٔ خوبی ندارد. ترجمه‌های بسیار خوبی از این کتاب در بازار هست که ناشرانی نام‌آشنا و مترجمانی نام‌آشنا دارند…»

مدتی گذشت و باز گذرم به آن کتابفروشی افتاد. متأسفانه همه‌چیز مثل سابق بود. آقای فروشنده در جوابِ سلامم گفت: «سلام». در سلامش حسی از دوستی نبود. کتاب‌ها به هم ریخته بودند و چیدمانِ اصولی نداشتند. جای کتاب‌های کودک تغییری نکرده بود. میزِ بزرگ همچنان سد راه بود…

همه‌مان می‌دانیم که کتابفروشی، مثالِ برنج‌فروشی یا خواروبارفروشی نیست. کتابفروشی مشتریِ خاص دارد. کتابفروشی تخصص می‌خواهد. کتابفروشی شیوه می‌خواهد. کتاب‌فروشی نوآوری می‌خواهد. کتاب‌فروش باید ریزترین نکته‌ها را در نظر بیاورد و در طراحی و نوع چیدمان کتاب‌ها و شیوهٔ برخورد با مشتری و غیره و غیره و غیره این نکات را رعایت کند.

همه‌مان می‌دانیم که کتابفروشی، به همین‌ها زنده است، وگرنه امیدی به حیاتِ طولانی مدتِ یک کتابفروشی نیست. برای همین است که بعضی‌ها، هرکاری کنند، کتابفروش نمی‌شوند!

لابد شما هم کتابفروشی‌های زیادی دیده‌اید که یک‌روزه سر بر می‌آورند و چند روزه بسته می‌شوند.

 

برچسب های مطلب:
, ,

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!