نمایشگاهِ مطبوعاتِ امسال هم تمام شد و رفت تا ماهِ آبانِ سالِ بعد. امسال دو روز در غرفهٔ مجلهای که در آن قلم میزنم، پاسخگویِ مراجعهکنندگان بودم؛ ماهنامهٔ فکه که تخصصی دفاعِ مقدس است.
از بینِ همهٔ آدمهایی که امسال به غرفهٔ ما آمدند و با هم گفتگو کردیم، یادِ دختری که دانشجویِ سالِ اولِ زیستشناسی بود، بیشتر در ذهنم باقی مانده است. شاید به خاطرِ برقی که در چشمانش دیدم و کمتر پیش میآید که کسی اینطور از ذوق چشمانش برق بزند.
وقتی دمِ غرفه رسید، گفت که در سالنِ نمایشگاه خیلی دنبالِ ما گشته تا پیدایمان کند. بعد شکایت کرد که چرا مجلهٔ شما را نمیشود در دکهٔ روزنامهفروشیها پیدا کرد. برایش توضیح دادم که مجلهٔ ما به خاطرِ مسائلِ مربوط به نظامِ توزیعِ روزنامه و مجلات، توی دکهها میماند و رویِ پیشخانِ آنها نمیآید. چون رویش عکسِ فلان هنرپیشه و بهمان فوتبالیست نیست. خلاصه اینکه یا باید از جنابِ دکهدار بخواهی لطف کند و مجله را از داخل پیدا کند و به شما بفروشد یا مشترکِ مجله شوید. هنوز حرفم تمام نشده بود که گفت برگهٔ اشتراکِ مجله را برایش بیاورم.
برگه را که پر کرد، برایم توضیح داد که چند وقت است به موضوعاتی دربارهٔ شهدا، تاریخِ دفاع مقدس و رزمندگان علاقهمند شده است؛ برای همین با پرس و جو نامِ تعدادی از مجلاتِ دفاع مقدس را شناسایی کرده و به نمایشگاهِ مطبوعات آمده است تا مشترکِ آنها شود.
کمی بعد که صحبتمان دربارهٔ زندگینامهٔ شهدا حسابی گل انداخته بود، گفت تازگی دا (خاطراتِ سیده زهرا حسینی) را خوانده است و دوست دارد دربارهٔ خانمهایِ ایثارگرِ عرصهٔ دفاعِ مقدس بیشتر بداند و خواست که چند کتاب با این موضوع برایش معرفی کنم. تند تند شروع کردم به معرفی کردنِ کتابهایی که اسمِ آنها را در ذهن داشتم:
از چنده لا تا جنگ (خاطراتِ شمسی سبحانی)، پوتینهای مریم (خاطراتِ مریم امجدی)، کفشهای سرگردان (خاطراتِ سهیلا فرجام، پرستار آبادانی)، دخترانِ اُ.پی.دی (خاطراتِ مینا کُمایی) که انتشاراتِ سوره مهر آنها را چاپ کرده و ام الاسرا (خاطراتِ بهجت افراز) که «مرکزِ اسنادِ انقلابِ اسلامی» آن را چاپ کرده است. البته به تازگی کتابِ دیگری هم با نامِ چشمانِ تر دربارهٔ زندگیِ ایشان چاپ شده که عمیقتر و کاملتر از خاطراتِ خانمِ افراز در کتابِ ام الاسرا است.
باز هم برایش توضیح دادم که فریبا انیسی ده کتاب دارد که در هرکدام زندگینامهٔ یک شهیدِ زن را به شکلِ داستانی نوشته و نشرِ شاهد آنها را چاپ کرده است. اگر دوست دارد سری به وبلاگِ خانمِ انیسی (موجیم که آسودگیِ ما عدمِ ماست) بزند.
چشمهای دختر برق میزد. انگار نقشهٔ گنج دستش داده بودم. البته واقعاً نقشهٔ گنج دستش داده بودم. این نوشتهها، خاطرات و داستانها واقعاً گنجِ ما در تاریخِ طلاییِ دفاعِ مقدس است. امروز من و شما و آن دخترِ دانشجو این نکته را با تمامِ وجود درک میکنیم.
از چنده لا تا جنگ, ام الاسرا, بهجت افراز, دختران ا پی دی, سهیلا فرجام, سوره مهر, شمسی سبحانی, فریبا انیسی, مرکز اسناد انقلاب اسلامی, مریم امجدی, مینا کمایی, نشر شاهد, نشریه فکه, پوتینهای مریم, کفشهای سرگردان
جستجوهای ورودی:





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





