یادی از قیصر امین‌پور و هشتم آبانی که او را از ایران گرفت
یکشنبه، ۸ آبان ۱۳۹۰ | یادداشت  
انوشه میرمرعشی

همیشه به تعبیرهای بی‌نهایت شاعرانه‌اش فکر می‌کنم. به «لبخندهای لاغری» که ذخیره می‌کرد، به «بهارِ باوری» که داشت، به «باغِ صدایی» که نفروخت و «عشق‌فروشی»ای که نکرد. آخر مگر اصلاً می‌شود به شعر و ادبِ ایران فکر کرد و به «الفبای دردش»، «دردواره‌ها»، «جغرافیای ویرانی» و «بال‌های استعاریِ» او فکر نکرد.

دیگر خیلی کم پیش می‌آید که آخرِ مجلسی بشود و یکی یادش نیاید که «ناگهان، چه زود دیر می‌شود…»

یا بر سرِ چهارراهِ مشکلی، یکی یادش نیفتد که «هزار راهِ نرفته، هزار بار همیشه، هزار بار هنوز…»

حالا دیگر وقتی حقیقتی ترساننده را ذهنی انکار می‌کند، یکی پیدا می‌شود که به عقلش نهیب بزند:

«من سرم نمی‌شود ولی…

راستی، دلم که می‌شود!»

خیلی از غروب‌های جمعه، چشم‌های ما به عطرِ شعرِ او بارانی می‌شود که:

«تو خود گفتی که در قلبِ شکسته خانه داری

شکسته قلبِ من جانا به عهدِ خود وفا کن

خدایا بی‌پناهم، ز تو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است، ببین غرقِ گناهم»

***

قیصر امین‌پور برایِ من پدری است که وقتی برای «آیه»‌اش نامه می‌نویسد، افتخار می‌کند از این‌که «چقدر خوب است که می‌توانم بگویم دخترم! این یعنی احساسِ پدر بودن!… راستی راستی تو از همین حالا آن‌قدر قدرت داری که به دیگران مقام عطا می‌کنی! تو خیلی قدرت‌ها داری که خودت هم از آن‌ها بی‌خبری، تو می‌توانی آیینه‌ای باشی که من موهای کودکی‌ام را در تو شانه بزنم…»

برای من قیصر امین‌پور شاعری است که مردمِ زمانه‌اش را، رهبرش را، آرمان‌های نظامش را به سوت و کفِ روشنفکرانِ مردم‌گریز نمی‌فروشد و در زمانه‌ای که خیلی از استادانش ضدِ جنگ که نه! ضدِ دفاع سرودند، او از دفاع و زنان و مردانِ دفاع سرود.

«می‌خواستم

شعری برایِ جنگ بگویم

دیدم نمی‌شود

دیگر قلم زبانِ دلم نیست

گفتم:

باید زمین گذاشت قلم‌ها را

دیگر سلاحِ سردِ سخن کارساز نیست

باید سلاحِ تیزتری برداشت

باید برایِ جنگ، از لولهٔ تفنگ بخوانم

-با واژهٔ فشنگ-

***

واقعاً چقدر عجیب بود وقتی آن سه‌شنبه ۸ آبان ۸۶ رسید و خیلی‌ها این شعرش را خواندند:

«سه شنبه؛

چرا تلخ و بی‌حوصله؟

سه‌شنبه

چرا این همه فاصله؟

سه‌شنبه

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه‌شنبه

خدا کوه را آفرید»

***

برای من و خیلی از کسانی که اشعارِ او را دوست دارند، قیصر امین‌پور در تنفسِ صبح، در کوچه آفتاب، آینه‌های ناگهان، گل‌ها همه آفتاب‌گردانند و دستور زبانِ عشق زنده است و زندگی می‌کند. و خلاصه این‌که آخرِ داستانِ قیصر امین‌پور، قطار قطار امید است. امیدی از جنسِ فردا:

بی تو این‌جا همه در حبس ابد تبعیدند

سال‌ها، هجری و شمسی، همه بی‌خورشیدند

از همان لحظه که از چشمِ یقین افتادند

چشم‌های نگران، آینهٔ تردیدند

نشد از سایهٔ خود هم بگریزند دمی

هرچه بیهوده به گردِ خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پیِ خود

همه از دیدنِ تنهائیِ خود ترسیدند

غرق دریایِ تو بودند ولی ماهی‌وار

باز هم نام و نشانِ تو ز هم پرسیدند

در پیِ دوست همه جایِ جهان را گشتند

کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیرِ تقویمِ جلالی به جمالِ تو خوش است

فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجیدند

تو بیایی همهٔ ثانیه‌ها، ساعت‌ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند»

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!