خیلی متین و محترم، میآید پشتِ تریبون. سخنرانیاش را با یک آیه از قرآن شروع میکند. بعد دربارهٔ مسائلِ مختلفِ ایران و جهان اظهارِ نظر میکند و میرسد به وسطهایِ حرفش. یکهو، میلیونها بیننده و شنونده این جمله را میشنوند: «و این رویداد، حکایتِ همان چیزی است که عطا مَلِکِ جوینی قرنها پیش در کتابِ تاریخ جهانگشا وصف کرده و گفته است…» با نقل فرازی کوتاه از تاریخ جهانگشا حرفش را پی میگیرد.
یک روزِ دیگر، وقتی دارد دربارهٔ آپارتایدِ صهیونیستی حرف میزند، یکهو با این جمله مخاطبانش را شگفتزده میکند: «وضعی که مردمِ مستضعف فلسطین درک میکنند نظیرِ همان چیزی است که عمو تُم تحمل کرده است. به خاطر بیاورید آنجایی که عمو تُم…» و بخشی از داستان را به یادِ مردم میآورد.
وقتی دارد عیدِ نوروز را به مردمِ کشور تبریک میگوید، شعری از حافظ را بیغلط میخواند.
او رئیسِ جمهورِ خیالیِ من است. نمایندهٔ مجلسِ خیالیِ من. او کتاب میخواند. از کتابها یاد میکند. مثالهایش از کتابها است. ذهنش پر از قصه است. هر رویدادی را پیشتر از آنکه در زمانِ ریاست یا وکالتش تجربه کند، در یک اثرِ کلاسیک یا رمانی مدرن خوانده است. او از کتابها اعتبار میگیرد و با استفاده از جایگاهش، -مثلِ یک رسانه- به کتابها اعتبار میبخشد.
او رئیسِ جمهور/ نمایندهٔ مجلسِ خیالیِ من است… کسی که دورِ بعد به او رأی خواهم داد.
ممکن است بخندید یا اینکه دربارهاش فکر کنید. میلِ خودتان است.
یک نکته:
این نوشته، در تأئید هیچ فردی نیست. اما مطمئناً میتواند در ردِ خیلیها باشد. در هرحال، نوشتهٔ بالا، بیمنظور است!




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






ولی رهبر من کتاب می خواند
با این حال خوشحالم از اینکه رهبرم کتاب می خواند
ما هم از این بابت خوشحالیم. شاید بتوان گفت این تنها خوشحالیِ ما است!