بیژن کیا – نویسنده: در آثارِ اکبر صحرایی سه دوره قابلِ مشاهده است: یک دوره سال ۷۸ تا ۷۹ که صحرایی شروع به قلم زدن کرد و نخستین داستانهایش را عرضه کرد. ما در این دوره نویدی از ظهورِ یک نویسنده داریم؛ مخصوصاً با اثری چون کانال مهتاب. اکبر صحرایی در این دوره بیشتر داستانِ کوتاه مینویسد و سعی میکند در آثارش نگاهِ رئالیستی داشته باشد. با رمانِ پرونده ۳۱۲ موجِ دومِ کارِ اکبر صحرایی آغاز میشود. در این موج با شخصیتپردازی در آثارِ او مواجه میشویم؛ یعنی اکبر جدا از آن دیدگاهِ قبلیِ خودش که سعی میکرد رئالیسمِ اجتماعی را در بسترِ حوادثی مرتبط با جنگ و دفاع مقدس نشان دهد، دست به خلقِ شخصیت میزند و شخصیتپردازی میکند.
این اواخر نگرانیهایی مبنی بر تکراری شدنِ آثارِ صحرایی حتی در داستانهای نوجوانش وجود داشت. اما با حافظ هفت دورهٔ سومِ کارِ اکبر صحرایی شروع شد. در این دوره جدای از شخصیتپردازی و رئالیسمِ اجتماعی، فضایِ داستانپردازی را تقویت میکند. در این اثر با چینشِ خوبِ فضاهای غیر واقعی روبهرو میشویم که در کنارِ فضایِ واقعی قرار گرفته است. در این موجِ سوم اکبر صحرایی را معمارِ اطلاعات میبینیم که با نوعی مهندسی، اطلاعاتِ داستانش را خوب در کنار هم قرار میدهد. در حافظ هفت موزائیکهایی از صحنههایی مبتنی بر واقعیترین اتفاقات در داستان داریم و در کنارش موزائیکهایی که حتی بازسازی هم نیست و ساختارش مبتنی بر تخیلِ نویسنده است. میبینیم که کنارِ هم چیده شدنِ این موزائیکها زیباترین تصاویرِ رمان را به ما عرضه میکند. صحرایی در جایگاهِ نویسندهای صاحبِ تکنیک واردِ دورهای از کارِ حرفهایِ خود شده است که فرم را خوب میشناسد و تجربه میکند.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





