محمدرضا وحیدزاده، متولد ۶۴، تهران.
کارشناس زبان و ادبیات فارسی.
دارای گواهینامهٔ آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی.
مدیرمسؤولی چند نشریهٔ تخصصی دانشجویی در د حوزه ادبیات و زبان فارسی.
طراحی برگزاری همایش ملی با موضوع «آسیبشناسی نظام آموزشی».
شاعر برگزیده جشنوارههای شعر رضوی و انقلاب.
همکاری با نشریات و ناشران کتاب، به عنوان ویراستار.
وی، هماکنون مسؤول دفتر طرحهای ویژهٔ پژوهشیِ کانون اندیشه جوان است.
نقاش ماهیای روی ساحل کشیده بود
یک قرصِ ماهِ روشن و کامل کشیده بود
ماهی ولی نشانهٔ خوبی نبود، پس
یک ابر روی ماهِ مقابل کشیده بود
بر رودخانه با عجله رنگ سرخ زد
یک مشک پاره آن ورِ ساحل کشیده بود
دستی بریده روی زمین پنجه میکشید
در بین دست و مشک، کمی گِل کشیده بود
یک پیکرِ به نازکیِ سیزده بهار
با قبضهای به شانه حمایل کشیده بود
در آنطرف هزار هزاران کلوخ و سنگ
در دستهای مردمِ جاهل کشیده بود
از توی بوم، ناله و شیون بلند شد
یک شهر، پای کوفته و کِل کشیده بود
وقتی عطش گلوی کسی را سپید کرد
یک تیر در سپاه مقابل کشیده بود
پیدا نکرد رنگ مناسب برای آه
آهی که سرد، مادری از دل کشیده بود
یک خانم خمیده در این صحنه اشک ریخت
یک دشنه دستِ جانی قاتل کشیده بود
وَ چند تا زبانهٔ آتش، حریص و تند
بر سمت خیمهها، کج و مایل کشیده بود
دیگر قلم به اینهمه تصویر تن نداد
کز بین صفحههای مقاتل کشیده بود
از بوم چند قطرهٔ خون چکّه کرد. مَرد
با سرخ، بر دلش خطِ باطل کشیده بود




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





