توضیح: اصراری ندارم که خوانندهٔ این سطور، دو داستان واقعیام را باور کند. اما، لطیفهها را نمیتوان انکار کرد.
داستان اول: سال ۸۶ است؛ اواخر ۸۶٫ کتابهای نامزد دریافت جایزهٔ کتاب سال، داوری میشوند. اسامی داوران اگرچه اعلام نشده است، اما اهلش، خبردارند. اگر بیخبری هم هست، پس از بلبشویی که یکی از نامزدان دریافت جایزه راهانداخت، بعضی از داوران، ناخواسته زبان باز کردند و چهرهٔ فرورفته در تاریکیشان، بیشتر نمایان شد.
با یکی از دوستان صحبت میکنم. او -به خاطر یک مورد کاری- رفت و آمد زیادی به خانه کتاب دارد. رفیقم، اگرچه میانهٔ خوبی با دولت نهم و ارشادِ نهم ندارد و از همنشینهای ارشادِ اصلاحات است، اما همچنان دوستان زیادی در خانهٔ کتاب دارد: دوستانی از روزهای اصلاحات.
صحبتمان به درازا میکشد و به داوری کتاب سال میرسیم. رفیقم، از خانه کتاب ایران با من حرف میزند. از اتاقی که داوران(؟) نشستهاند به داوری و او میبیندشان. میپرسم: فلانی و بهمانی و آن خانمِ داور هستند؟ جواب منفی است. متعجبانه میپرسم: همه میدانند که این سه نفر، داوری کتاب سال ۸۶ را برعهده دارند. رفیقم برایم توضیح میدهد:
- از این خبرها نیست. اسمهایی که میآوری، بیشتر از آنکه داور باشند، «اسم»اند. فقط و فقط: «اسم». داوری را همین بچهها انجام میدهند. از اسامیشان نپرس که شرمندهام(!). کتابها گزینش میشود، اینها داوری میکنند. آخر سر هم نظر همان «اسم»ها یکجوری اعمال میشود.
این -باور کنی یا نکنی- ماجرای داوری کتاب سالِ جمهوری اسلامی ایران است. جایزهای که میبایست «آبرو»ی جوایزِ فرهنگی یک کشور باشد. اعتبارِ جوایزِ ادبی و فرهنگی، به اینهاست: برگزارکننده(گان)ش، داورانش، معیارها و اصولش. کیست که این سه اصلِ مهم را در «کتاب سال جمهوری اسلامی ایران» بداند؟ کسی هست که برای من فهرستی از معیارها و اسامی داوران این جایزه بیاورد؟ معیار انتخاب داوران چطور؟
۲۵ سال است که اسامی داوران کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، به معمایی نامکشوف برای مردم بدل شده است. چرا؟ آیا داوران کتاب سال، جرأت دفاع از رأی خود را ندارند؟ یا آنکه نقشی در انتخاب آثار ندارند؟
داستان دوم: آقای الف (که از قضا دبیر جایزه کتاب سال هم هست) با دوستِ قدیمیاش آقای ب تماس میگیرد:
- سلام. آقا میآی داور کتاب سال بشی؟
- والا چی بگم. باشه.
وی، همچنین با آقای دال نیز تماس میگیرد:
- سلام. آقا میآی داور کتاب سال بشی؟
- والا چی بگم. فکر نکنم برسم امسال. اینروزها سرم شلوغه.
آقای الف، با دیگر دوستانش نیز تماس میگیرد و بالاخره جمعِ چندنفرهٔ داوران (اسامی؟) جمع میشود و کار، آغاز.
یک جایزه، وقتی بیاعتبار باشد و خوانندگان کتاب به رسمیت نشناسندش، بود و نبودش فرقی نمیکند. رسیدن به چنین نتیجهای، چندان دشوار نیست. نگاه کنیم به کتب برگزیدهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا کنون، در رشتههای مختلف. چندبار تجدید چاپ شدهاند؟ شمارگانشان؟ فروششان؟ نمونهاش کارِ آقای احمد بیگدلیست. اگر کتابش دم دستت هست -اگر هست- نگاهی به صفحهٔ شناسنامهاش بینداز.
کتاب سال جمهوری اسلامی ایران هیچ تأثیری بر مخاطبان کتاب و بازار کتاب ندارد. چون اعتبار ندارد. چون داوران معتبری ندارد. چون معیارهای معتبری ندارد. چون شیوهٔ معتبری ندارد. چون، همیشه مثل یک گروه زیرزمینی عمل کرده و همه چیزش از مردم (مخاطبان اصلی کتاب) پنهان بوده است.
لطیفهٔ اول: دوستانی هستند که در دورههای اخیرِ جایزه کتاب سال، هم داور بودهاند و هم دبیر و مدیر. این دوستان، پیشتر، وقتی نه دبیر بودند و نه داور، از اعلام نشدن اسامی داوران کتاب سال، گله میکردند.
لطیفهٔ دوم: دوستانی هستند که امسال در جمع نامزدان دریافت جایزه کتاب سالاند. برخی از این دوستان، در دورهٔ پیشین، داور بودند.




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





