«تیتا چارهای جز این نداشت که به بالین خواهرش برود. خدا خدا میکرد وظیفهاش چندان به درازا نکشد. کوچکترین علاقهای به دیدن نوزاد، چه پسر چه دختر نداشت.
از کجا میدانست که ممکن است پدرو به دست قوای فدرال دستگیر شود و نتواند سراغ دکتر برود یا ماما النا و چنچا در اثر تیراندازی در دهکده، از ترس مجبور شوند پیش خانوادهٔ لوبو سنگر بگیرند؟ اوضاع جوری پیش آمد که هنگام تولد خواهرزادهاش، او تنها شخص حاضر در خانه باشد. خودش! خودش دست تنها!
طی ساعتهایی که بر بالین خواهرش گذراند، (یادش آمد) بیشتر از همه آن سالهایی که در مدرسهٔ دهکده درس خوانده بود، چیز یاد گرفت. تمام معلمان و مادرش را به خاطر این که به او نیاموخته بودند که چگونه باید نوزادی را به دنیا بیاورد، لعنت کرد. اگر خواهرش میمرد و او کاری نمیتوانست بکند، نام آن همه سیاره که آموخته بود و تمام دستورات آداب معاشرت «کارنو» که از الف تا یای آن را حفظ کرده بود، به چه کارش میآمد…»
آنچه خواندید بریدهای از سرگذشت تیتا: دخترک مکزیکی قهرمان داستان «مثل آب برای شکلات» اثر لورا اسکوئیول بود. آنچه از این بریده به دست میآید این است که دست کم ما تنها ملتی نیستیم که در کتابهای درسیمان همه چیز هست الا آنچه باید باشد!
اما این که ما نظام آموزشی مناسب و درستی نداریم، هیچ باری را از دوش پدران و مادران برنمیدارد که هیچ، بلکه بر آن میافزاید که آنان مربیان نخستینند. والدین هوشیار باید بدانند که نظام آموزشی ما برای تربیت و آموزش فرزندانشان کارایی لازم را ندارد و آنها برای داشتن فرزندانی کاوشگر، خود باید کمر همت ببندند.
اولین وظیفه، منبعشناسی است. معمولاً در کتابهای روانشناسی رشد، یکی از مطالبی که دربارهٔ تغذیه مطالعه کودک مطرح میشود، این است که باید دانست چه کتابی را در چه زمانی در اختیار کودک قرار دهیم. اگر زودتر از زمان مناسب باشد، به نوعی او سرد و سرخورده میشود و اگر دیرتر، دیگر برای او جذاب نیست. اما آنچه از لابلای سطور این کتابها میتوان یافت از حد همان سطور فراتر نرفته و در عمل کمتر کاراست!
ادامه دارد…





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ





