«لایِنِل یا دلش نمیخواست یا نمیتوانست به آن زودی بلند حرف بزند. درنگ کرد تا هق هق گریهاش فرو نشست. سپس جواب مادرش را داد. مثل کسی که جلو دهانش را گرفته باشند اما به روشنی در گرمای گردن مادرش به نجوا گفت: یکی از اون چیزهایی که تو هوا بالا میره، که آدم نخشو دست میگیره.»
جی. دی. سالینجر را خیلی از ما میشناسیم. اگر رمان معروف «ناطور دشت» او را نخوانده باشیم، احتمالاً دربارهاش شنیدهایم. به سادگی نمیتوان در بارهٔ داستانهای او قضاوت کرد. اینکه مردم جهان، بعد از یک دورهٔ طولانیِ جنگهای بینالملل آنقدر درونگرا شده بودند که شخصیتهای کتابهای سالینجر را تصویر کودکی و حال خودشان میدیدند، باعث اقبال فراوان مردم به آثار او شده است، یا اینکه چون سالینجر هیچگاه نخواسته است نازیباییهای جاری در جامعه را به سودای محالِ امیدبخشی به مردمان خسته، در داستانهایش پنهان کند.
دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم که مجموعهای از ۹ داستانِ جی. دی. سالینجر است، مجموعهٔ فوقالعادهای از صحنهپردازی است که انعکاسشان در کلمات ساده و بیپیرایه بیشتر به معجزه میماند تا نویسندگی. مثلاً تصور کنید نویسندهای در طول یک داستان شما را در یک اتاق شلوغ و به هم ریخته نگه دارد. آن هم در شرایطی که یکی از بدترین همنشینهایی که ممکن است یک آدم در طول زندگیاش با او رو به رو شود را کنارتان گذاشته است و این همنشینِ دلانگیز! به زیباترین شکل ممکن در حال گاز زدن به ساندویچ سرد و ماندهای است که ۳ ساعت پیش قرار بوده است شما آن را بخورید.
بعد درست در زمانی که صبر شما و شخصیت اصلی داستان تمام شده است، نویسنده، ماجرا را آنگونه تغییر دهد که اصلاً متوجه نشوید از کجا خوردهاید! در یک پاراگراف نهچندان طولانی یکی از آن عشقهای گرم و با حرارتِ رویایی را بین شخصیت اصلی داستان و آن همنشین تا چند دقیقه قبل نفرتانگیز، بنا میکند. در این حالت فقط میشود یک هورای اساسی برای نویسنده کشید. شما پیشنهاد بهتری دارید؟
۹ داستانِ سالینجر (که نخستین بار در سال ۶۴ در ایالات متحده منتشر شده است) همچون کتابهای دیگر او، به تنهایی و انزوای زجرآور انسانها میپردازد. در این داستانها اغلب یکی از مهمترین شخصیتها کودک است. کودکی یا قرار است تصویر گذشتهٔ پاک بشریت را نمایش دهد و یا در خلال داستان قربانی دغلکاریِ ما آدمهای قرن بیستمی میشود.
اگرچه معمولاً حضور کودک در میان داستانهای سالینجر غافلگیر کنندهاست، اما در آخرین داستان از مجموعهٔ دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم، کودکی به تصویر کشیده شده است به نام تدی. تدی یک خواهر کوچکتر از خودش هم دارد و همراه پدر و مادرش، مسافر یک کشتی هستند. در این داستان، بر خلاف ۸ داستان دیگرِ کتاب، به جای آنکه روی گفتوگوها سرمایهگذاری کند، بیشتر تلاش نویسنده صرف توصیف حالتهای رفتاری و ظاهر کودک شده است.
فکر میکنم چیز دیگری برای گفتن باقی نماندهاست. جز اینکه پاراگراف آغازین این یادداشت بخشی از داستان پنجم کتاب با عنوان «انعکاس آفتاب بر تختههای باراَنداز» بود. اگر فرصت زیادی برای مطالعهٔ داستان ندارید، توصیه میکنم دستکم این داستان را به انضمام هشت داستان فوقالعادهٔ دیگر کتاب دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم بخوانید!
|
شنــــاسنامهٔ کتـاب |
|
|
ناشر: |
ققنوس |
|
گروه مخاطبان: |
۱۶ تا ۱۰۰ سالهها |
|
نویسنده: |
جی. دی. سالینجر Salinger, J. D |
|
مترجم: |
احمد گلشیری |
|
شمارهگان: |
۲۲۰۰ نسخه |
|
نوبت چاپ: |
هشتم / ۱۳۸۶ |
|
تعداد صفحات: |
۲۶۳ |
|
قیمت: |
۲۸۰۰ تومان |
|
شابک: |
۹۶۴ – ۳۱۱ – ۱۵۶ – ۳ |




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





