ناشرانِ محترم! ممکن است خواهش کنم آثارِ استفن کینگ را منتشر نکنید؟
این خواهشِ یک دوستدارِ آثارِ کینگ از ناشرانی است که شاید به اعتبار کمتر توجه دارند. تا به حال ناشرانِ مختلفی آثارِ کینگ را منتشر کردهاند. این ناشران، با مترجمانِ متفاوتی همکاری کردهاند. کمی پیشتر، یک نمونه از این ترجمهها را معرفی کردیم و آن را ستودیم. اگر لازم باشد باز هم این کار را میکنیم و انگاری لازم است. از انتشاراتِ «افق» باید متشکر بود که ترجمهٔ خوب و سالمی از «راز» استفن کینگ منتشر کرده است. دمِ محمد قصاع گرم! این یک تبلیغ است؟ نه، فقط ذکرِ خیری از کاری خوب است.
در مقابل، مایلم از دستِ انتشاراتِ روشنگران و مطالعات زنان یا انتشارات افراز موهایم را بکنم! اگر تا به حال پولی بابتِ کتابِ «شکارچی رؤیا» ندادهاید، به خودتان آفرین بگویید. ناشر، میتوانست با یک ویراستاریِ ساده، ایرادهایِ املایی، تایپی و ترجمهای متعددِ کتابِ نازنینِ استفن کینگ را رفع کند. قوتِ «شکارچی رؤیا» آنقدر است که توصیفکنندگان و فضاسازان و تمثیلآوران در داستانسرایی را متواضع میکند و لُنگ پشتِ لُنگ پهن میکند. اما در ترجمهٔ فارسی، ایرادهایِ کتاب عیشِ مخاطب را منغّص میکند.
نمونهٔ دیگر از کتابهایی که مو به سرِ مخاطب نمیگذارد، برخی کارهای انتشاراتِ افراز است. افراز از مدتی قبل زیرِ درختِ استفن کینگ دامن پهن کرده است و میخواهد با ترجمه و انتشارِ آثارِ این نویسندهٔ امریکایی، مخاطبانِ آثار او را به سمتِ خود جلب کند. ترجمهٔ «تلفن همراه» که در ۲۰۰۶ منتشر شده و «مسیرِ سبز» که قدیمیتر است، از جمله حرکتهای افراز است که هر دو را ماندانا قهرمانلو ترجمه کرده و این روزها هم کارهای دیگری از کینگ را ترجمه میکند. ظاهراً حالا حالاها خانم قهرمانلو زیرِ سایهٔ درختِ کینگ خواهد ماند.
متأسفانه افراز هم مثلِ روشنگران و مطالعاتِ زنان نشان داده است که خیلی استحقاقِ روزی خوردن از درختِ کینگ را ندارد. در ترجمههایِ قهرمانلو ایرادهایِ مکرر در استفاده از علاماتِ سجاوندی به چشم میخورد. غلطِ تایپی هم مثلِ نمکِ غذا تویِ این محصولات نشسته است. اما فقط این نیست، ترجمههای این ناشر از آثار کینگ، عینِ نقضِ غرضِ نویسنده است. هرقدر سبک نگارش نویسندگانی مثلِ کینگ ساده است، ترجمهٔ خانمِ قهرمانلو دشوار و پیچیده است. مثلاً در رمانِ «تلفن همراه» میخوانیم: «او با حالتی غمگین دست به سینه پشت میزش نشسته بود.» اگر جمله رویِ «حالتی» تأکید نمیکرد، مخاطب باز هم میفهمید که کاراکتر غمگین است. مثلاً این جمله چه عیبی دارد: «غمگین و دست به سینه پشت میزش نشسته بود.»
ناشر حتی به سهولتِ مخاطب در خواندنِ کتاب هم بیتوجهی کرده است. در رمانِ «تلفنِ همراه» کاراکترِ اصلی «کِلی» نام دارد. در جاهایِ مختلفی از کتاب، «کِلی» به عنوانِ اسمِ خاص و «کُلی» به عنوان قیدِ فراگیری در یک پاراگراف آمده است. مخاطب نمیتواند در نگاهِ اول این دو را از هم تشخیص دهد. او مجبور است دستِکم دوبار جمله را بخواند تا بفهمد کدام «کِلی» است و کدام «کُلّی»! مثلِ این بخش: «به نظرِ کلی نیازی نبود، به حرفش ادامه دهد. چرا که تالاپتولوپ آخری مربوط میشد به چرخدستی بزرگی حاوی شیشهآلات که کف تالار ایروکوییس پرت شده بود. صددرصد کلی چرخدستی و میز دیگر هم کف تالار پرت شده بود.» ناشر میتوانست گزینهٔ ایتالیک را منتدار کند یا از بولد بخواهد تا فرقِ اسامیِ خاص را با بقیهٔ متن به مخاطب بفهماند.
پیشگیری از همهٔ این نقایص، هزینهای ناچیز برایِ ناشر دارد. با این حال نمیفهمم چرا ناشران تا این اندازه در رفعِ آنها کوتاهی میکنند. تنها نتیجهٔ این کوتاهی، بدبینیِ دوستدارانِ آثارِ کینگ به ترجمههای تازه از آثارِ او است. اعتمادِ مشتری زود برنمیگردد ناشرانِ محترم!
استفان کینگ, استیون کینگ, انتشارات افراز, انتشارات افق, انتشارات روشنگران و مطالعات زنان, تلفن همراه, ماندانا قهرمانلو, محمد قصاع, نشر افراز, نشر افق




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






پس دوستداران نویسندگان دیگر چه بگویند؟
یک جلسه دسته جمعی بگذاریم حرص بخوریم :D
اِ! راست میگی؟ چرا؟ حالا زیاد جوش نزن! کینگ خیلی ارزش نداره. میدونی چرا؟ چون به خدا اعتقاد نداره. ضمن اینکه از ایرانی ها هم متنفره. اینه که وقتی طرف رو نمیشناسی هوادارش نشو. ضمناً پوچی و بی خدایی را رواج میده. کم کم وزارت ارشاد باید لغو مجوز کنه آثار این جن و شیطان رو. توبه کن از هواداری کینگ!
سلام «بیطرف»
همهٔ نظراتِ شما را خواندیم.