در نمایشگاهِ کتاب بیشترِ روزها در غرفهٔ «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» حضور داشتم و تا جایی که میتوانستم، پاسخگوی مراجعان بودم. از مخاطب خاص و کسانی که مشتریِ دائمِ نقدهای کتابهای تاریخیِ دفتر هستند که بگذریم، بیشترِ مراجعه کنندگانِ عادیِ غرفه سؤالاتی را با مضمون مشخص میپرسیدند.
گاهی از شدتِ تکرارِ جوابی که به هرکدام میدادم، کلافه میشدم. سؤال آنها این بود: «نقدهای شما بیطرفانه است؟» یا اینکه میپرسیدند «به ما کتاب یا نقدی معرفی کنید که بیطرفانه نوشته شده باشد» و… خلاصه در طولِ نمایشگاه آنقدر دربارهٔ این موضوع توضیح دادم که به ذهنم رسید این جواب را در قالبِ یادداشتی که برای خانهٔ کتاب اشا مینویسم، ارائه کنم، شاید برای مخاطبانِ اشا هم مفید باشد.
ماکس وبر نظریهپرداز در رشتهٔ جامعهشناسی معتقد است که در جهان، انسانِ بیطرف وجود ندارد. یعنی هر فردی بنا بر جهانبینی و باورهایش، طرفِ خاصی دارد؛ یعنی یا لیبرال است یا مارکسیست یا مسلمان یا…. حالا این انسانِ جهتدار و به تعبیری «طرفدار» ممکن است مورخ یا منتقدِ تاریخ باشد. این مسئله به معنای آن است که در جهان، کتابِ تاریخیِ بدون طرف یا جهت وجود ندارد.
در واقع، آنچه در یک اثرِ تاریخی باید وجود داشته باشد، نگاه منصفانهٔ مورخ یا منتقد به جریانهای تاریخی و افرادِ تاریخساز است. نگاهِ منصفانه، نگاهی است که در آن مورخ یا منتقدِ تاریخی، تمامِ جنبههای یک جریان را بررسی میکند و نقشِ همهٔ افرادِ دخیل در آن جریانِ تاریخی را یادآور میشود، آن وقت از نگاهِ خود درستی یا نادرستیِ اعمال و مواضعِ افراد را تحلیل میکند.
مثلاً یک مورخِ منصف در روایتِ جریانِ تاریخیِ «نهضت ملی شدن صنعت نفت» نقشِ همهٔ گروهها، از جمله ملیگراها، تودهایها، فدائیان اسلام، طرفدارانِ آیت الله کاشانی و… را بیان میکند، سپس بر اساسِ موضع و جهتِ فکریِ خود اقداماتِ این گروهها را تحلیل میکند و درستی یا نادرستی، خدمت یا خیانتِ آنها را بر مبنای ملاکهایش بیان میکند. به این ترتیب انکارِ نقشِ یک گروه یا کم رنگ کردنِ نقشِ گروهی دیگر در یک جریانِ تاریخی، به معنای خارج شدنِ آن مورخ یا منتقدِ تاریخی از دایرهٔ انصاف است.
ملاکِ منصف بودنِ یک مورخ یا منتقد را هم به دلیل داشتنِ فرهنگی غنی و اخلاقی، به راحتی میتوان به شعورِ جمعیِ جامعه واگذار کرد. در واقع شعورِ جمعیِ ایرانیان به راحتی، به هر فرد ایرانی امکان میدهد که با مطالعهٔ یک کتابِ تاریخی، منصف بودنِ نویسندهٔ آن را تشخیص دهد. زیرا صفاتِ اخلاقی چون کینه ورزی، حسادت، طرفداریِ کورکورانه و… در نظامِ فرهنگیِ مردمِ ایران کاملاً قابل درک و تشخیص است.
شاید این سؤال پیش بیاید که در صورتِ تسلط نداشتن بر تاریخ و جریانهای تاریخی چطور میتوان از منصف بودنِ یک نویسنده اطلاع پیدا کرد، در حالی که مخاطب نمیداند که نویسنده دربارهٔ نقش یک فرد یا گروه در فلان جریانِ تاریخی آیا اغراق کرده است؟ منکر شده است؟ یا واقعیت را نوشته است؟
برای پاسخ دادن به این سؤال میتوان مخاطب را اول به لحن و در نظر گرفتنِ ادبیاتِ نویسنده در بیانِ چگونگیِ نقشِ یک فرد یا گروه ارجاع داد و در درجهٔ دوم میتوان او را به مطالعهٔ کتابهای تاریخیِ دیگر از زبانِ نویسندگانِ دیگر با گرایشات فکریِ متفاوت رجوع داد تا خودش به راحتی به قضاوتِ صحیحی دربارهٔ منصف بودن یا نبودنِ نویسنده برسد.
انصاف در تاریخنگاری, تاریخ ایران, تاریخ بیطرف, تاریخنگاری, تاریخنگاری بیطرف, تاریخنگاری منصفانه, مورخ بیطرف, مورخ منصف




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






در عینِ احترامی که برای نویسندهی این مطلب قائلم، نمیتونم با نظرش موافق باشم. بعید میدونم بشه به همین سادگی، تاریخنگار متحجر و یکسونگر رو تشخیص داد. اگر اینطور بود، امروز ما اینقدر تحریف در تاریخ و باور مردم به این تحریفات رو نمیدیدیم.
به نظرم ما محتاج راهنما در مطالعه تاریخ هستیم. و باید در نظام آموزشی تاریخ از منظرهای مختلف و با دیدگاههای مختلف مطالعه بشه، نقد بشه و درست و منصفانهترین نگاه به دانشآموز آموزش داده بشه. تا وقتی تاریخ همین چیزهایی است که در مدرسه به بچهها میدهند، باید شاهد فروریختن اعتماد بچهها در دوره دانشگاه و بعد از اون باشیم. چنانکه هستیم.
ما در همین تاریخ جنگ خودمان که واقعهای نزدیک است، گاهی تحریف میبینیم. یک مظلومیت و حقانیت به آسانی با یک رمان، با یک کتاب تحلیلی نادیده گرفته میشود و متأسفانه، دانش مخاطب آنقدر نیست که این تحریف رو تشخیص بده؛ چون هیچوقت قوهٔ تشخیص در او تقویت نشده.