■ امروز، روزِ بادها است. بادهایی که تبریزیهایِ مصلا را میرقصاند. قشنگ شده.
■ امروز روزِ شلوغیِ نمایشگاه هم هست. شلوغی که بیشتر به خاطرِ تعطیلاتِ آخرِ هفته است. از جلویِ دربِ شبستان بویِ دم و عرقِ تن بیرون میزند. جمعیت توی هم میلولد.
■ وقتی من و تقی تویِ خانه بودیم و هنوز راهیِ نمایشگاه نشده بودیم، وزیرِ فرهنگ و ارشاد اسلامی سری به نمایشگاه زد که خبرگزاریها آن را با قیدِ «سرزده» رسانهای کردند. وزیر در این بازدید به غرفههای مختلف، از جمله غرفهٔ سورهٔ مهر و میراث مکتوب سری زد و توقفی کرد.
■ باز هم اگر از احوالاتِ سورهٔ مهر خواسته باشید، محمد حمزهزاده –مدیر انتشارات- دربارهٔ غرفهشان در روزِ دوم نمایشگاه گفت: «توی یه بازهٔ زمانی آنقدر شلوغ شد که فضا جوابگو نبود.» او راست میگوید. امروز در غرفهٔ سورهٔ مهر نویسندگانی مثلِ اکبر صحرایی هم حاضر بودند.
■ از جمله آدمهای دیگرِ اسم و رسمدارِ حاضر در نمایشگاه، جنابِ رسول جعفریانِ مورخ بود که هم در غرفهٔ کتابخانهٔ تحتِ ریاستش (مجلس) حاضر شد و هم چرخی در نمایشگاه زد.
■ شاید باور نکنید، اما بعضی «حضرت»ها هم غرفه دارند!
■ شاید نمایشگاهِ تهران مثلِ نمایشگاههایِ معتبر دنیا، بخشهای جنبیِ خوب نداشته باشد و به نشرِ دیجیتال آنطور که دنیا توجه میکند، التفات نداشته باشد. اما بعضی ناشران، امسال کتابهایشان را هم به صورت کاغذی و هم در قالب فایل PDF میفروشند. از قرارِ صفحهای ۱۰ تا تک تومانی. نشرِ حکمت یکی از این ناشران است.
■ برخلافِ اخباری که امروز خبرگزاریها منتشر کردند، بازدید از نمایشگاه فعلاً برایِ امشب و فردا شب تا ساعت ۲۱ تمدید شد.
■ بعضی ناشران هم، متأسفانه نمایشگاه را با بُنجلفروشی اشتباه گرفتهاند. کتاب فلهای میفروشند، یا دست به کارهایِ عجیب میزنند!
■ اغلب دربهایِ خروجی شبستانِ اصلی بسته است. اگر خدای ناکرده مشکلی پیش بیاید، این موضوع خطرآفرین خواهد بود.
■ نبودِ راهِ جدایِ پیاده و سواره هم پیادهها را کلافه میکند و هم آدمهایِ پُشتِ رُل را از کوره در میبرد.
■ آنها که نماز ظهر را در نمایشگاه خواندند، با مداحی و مرثیهخوانی به مناسبتِ شهادتِ حضرت زهرا سلام الله علیها مواجه شدند. آنطور که رادیویِ نمایشگاه خبر میداد، بنا بود بعد از اقامهٔ نمازِ مغرب و عشا هم این برنامه تکرار شود. به نظرِ شما فضایِ نمایشگاه برای چنین کاری مناسب است؟ من فکر میکنم مسئولانِ این اتفاق، یا «نمایشگاه» را نمیشناسند، یا اهمیت و ملاحظات ذکرِ نامِ بانویِ دو عالم را.
■ موقعِ برگشت، متوجهِ صندوقِ بزرگی با نقوشِ معرق شدم. تعجب کردم. با تردید و این احتمال که باز یکی دیگر از «فعالیتهایِ جنبی!» وسط نمایشگاه سبز شده جلو رفتم. جوانی ایستاده بود کنارِ معرقها. وقتی پرسیدم، احتمالاتم فرو ریخت و افسوسی سر بر آورد: صندوق و تخته چوبهایِ معرقکاری شدهٔ کنارش، متنِ کاملِ وصیتنامهٔ حضرت امام خمینی بود.
کاری هنری که چند سال عمرِ جوان را صرفِ خود کرده بود. و دستِ آخر، هیچکس قدرِ کارش را ندانسته بود. حالا جوانِ معرقکار موفق شده به زورِ اصرار، صحیفهٔ معرقکاری شدهٔ امام را کنارِ یکی از دربهایِ سالنِ ناشران عمومی بگذارد. خسته است و کلافه. و میگوید: من فقط میخواهم مشکلم حل شود…
مردم میآمدند، نگاهی کنجکاو به این اثر هنری میانداختند، سؤالی میپرسیدند و متعجب میرفتند. سرِ سفرهٔ شام، همه یادشان میرود که جوانِ شهرستانیِ خالقِ این اثر، تویِ تهران جایِ خواب ندارد.
خانهٔ کتابِ اشا با این جوان مصاحبهای کوتاه کرده است که به زودی در «اشاوه» آن را منتشر خواهد کرد.




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ





