گسترش نسخههای کتابهای الکترونیکی پرطرفدار (همانند کتابهای سنتی) بدین معناست که کتابنامهٔ کامل نویسندگان در دسترس خوانندگانشان وجود دارد.
بنا به گزارش سایت آمازون، در سه ماه دوم سال ۲۰۱۰، در ازای هر ۱۴۰ کتاب الکترونیکی، تنها ۱۰۰ کتاب صحافی شده به فروش رسیده است. از آگوست ۲۰۰۹ تا کنون بیش از ۲ میلیون کتاب رایگان، برای دانلود در دسترس همگان وجود دارد و با زیاد شدن تقاضای کتابخوانهای دیجیتال و پاسخ ناشران، این مقدار بیشتر میشود.
کتاب پرفروش، پرمشتری است و نویسندگان از قبل آن سود میبرند؛ خواه در صفحهٔ نمایش براق یک آیپد باشد خواه در صفحههای زرد کتاب دستِ دوم. مجله فربس، فهرستی از ۱۰ نفر نویسندهٔ پردرآمد سال گذشته را آشکار میکند که رازهایی در پشت داستانهای موفقشان وجود دارد.
اسامی این ۱۰ نفر به ترتیب از این قرار است: ۱-جیمز پترسون، ۲-استفنی مهیر، ۳-استفن کینگ، ۴-دانیل استیل، ۵-کن فولت، ۶-دین کونتز، ۷-جنت اوانوویچ، ۸-جان گریشام، ۹-نیکولاس سپارکس، ۱۰-جی کی رولینگ.
اما مهمتر ایناست که بدانیم چه چیزهایی بین این نویسندگان ثروتمند مشترک است. همهٔ آنها بر این نکته اتفاق نظر دارند که: «ما به دلایل زیادی مینویسیم. پول اولین دغدغهٔ کاری ما نیست، اما همگیمان دوست داریم به خاطر آثارمان مورد تشویق قرار بگیریم و موفقیت مالی هم مطمئناً برایمان هدف بزرگی است.»
ما با الگو قرار دادن این نویسندگان چه چیزهایی یاد میگیریم؟
■ نوشتن کتابهای بسیار: آثار جیمز پترسون ۵۱ بار جزء پرفروشترینها قرار گرفته است و تقریباً به صورت متوالی، ماهانه یک کتاب با همکاری چند نفر بیرون میدهد. در حالیکه شما ممکن است سبک نوشتاریاش را دوست نداشته باشید. ثمرهٔ پرکاری او موفقیت در فروش کتابهایش است. طبق ضابطه مینویسد، آنها را منتشر میکند و مردم هم آنها را میخرند.
■ نوشتن یک مجموعه کتاب: بسیاری از این نویسندگان مجموعه کتاب دارند. برخی از آنها چندین مجموعه کتاب دارند که هر کدام قهرمان داستانی دارد که مردم را وادار میکند به بخشهای بعدی کتاب مشتاق شوند و بفهمند در ادامه چه روی میدهد. ممکن است یک سال طول بکشد که یک کتاب نوشته شود اما این خیلی لذت بخش است که در ۵ ساعت آن کتاب را بخوانی و تمام کنی، سپس خواهان خواندن قسمتهای بعدی آن باشی! اگر شما بتوانید مردم را در دام مجموعه کتابهایتان بیندازید، میتوانید از فروش بقیهٔ قسمتهای مجموعهتان مطمئن باشید و این فروش همچنان ادامه خواهد داشت.
■ سبک خودتان را بشناسید و آن را برند تجاری خود قرار دهید: هر کدام از این اسامی نمایانگر یک سبک هستند. شما میدانید که وقتی استفن کینگ یا دانیل استیل را برای خواندن انتخاب میکنید قرار است چه چیزی بخوانید. اگر آنها بخواهند به شیوهٔ دیگری بنویسند باید اسمشان را عوض کنند. اسامی این نویسندگان تبدیل به برندهای تجاری شده که بیدرنگ نمایندهٔ کتابهای خاصشان است. شما باید تصمیم بگیرید که سبکتان چهطور باشد و در کدام ردیف قفسهٔ کتاب جای بگیرید. آیا دوست دارید کنار پترسون باشید یا رولینگ یا سپارک را برای همنشینی انتخاب میکنید؟
■ داستانهای عامهپسند بنویسید: شاید این موضوع بحث برانگیز باشد، اما اگر میخواهید –فقط- پول در بیاورید به طبع باید برای انبوه مردم بنویسید و از داستانهای صرفاً ادبی خودداری کنید. تفاوت آشکاری بین نویسندهای که پول در میآورد در مقابل نویسندهای که شاهکار مینویسد وجود دارد. یکی پولساز است و دیگری برندهٔ جوایز ادبی. شما باید دقیقاً بدانید هدفتان چیست. (البته این بدین معنی است که توسط منتقدان به عنوان «ادبی» مورد توجه قرار نمیگیرند.)
■ برای خودتان چندین منبع درآمد به وجود بیاورید: این نویسندهها فقط کتابهای سنتی ندارند. ایدههای آن به محصولات دیگر از قبیل فیلم، اجناس، محصولات جانبی، محصولات شنیداری و دیجیتال، بازیها و حتی تجربیات دنیای واقعی (به دنیای هری پاتر فکر کنید) نفوذ کرده است. بله نامهای بزرگ آنها هستند ولی شما میتوانید برای کتابهایتان منابع درآمد چندگانه به وجود بیاورید.
شما دربارهٔ این پردرآمدترینها چه فکر میکنید؟ آیا کتابهایشان را خریدهاید؟ چهطور از موفقیت آنها الگو برداری میکنید؟
استفن کینگ, استفنی مه یر, استفنی مهیر, جی کی رولینگ, نویسندگان موفق, نویسندگان پرفروش, نویسندگی




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






واقعا زیبا و عالی بود