■ برای بچهها:
یک روز من رفته بودم پیش آقای آبرومندی تا ازش ساز زدن یاد بگیرم. آقای آبرومندی که خیلی چاق است و صورتش مثل عموشلبی است، به من یک کتابِ خوب داد. من کتاب را خواندم. اسم کتاب «تیستوی سبز انگشتی» بود و خیلی خوب بود.
تیستو یک پسر کوچک است که دلش نمیخواهد توی دنیا آدمها با هم جنگ کنند. برای همین تیستو یک کار قشنگ میکند که همهٔ آدمهایی که دلشان جنگ میخواهد ناراحت میشوند.
این کتاب من خیلی قشنگ بود و من آن را شبها توی تختم میخواندم تا تمام شد.
■ برای بزرگترها:
ادبیات روان، کلماتِ آشنا
تیستوی سبز انگشتی، با ادبیاتی روان روایت میشود. کلمات در این داستان، کلماتی ساده و آشنایند. مخاطب، چه کودک باشد چه بزرگسال، در مواجهه با کلمات، غریبی نمیکند و به دستانداز نمیافتد. بخشی از این حسن، زائیدة ترجمه روان و ساده است، اما بخش اصلیاش، محصولِ روانی ادبیاتیست که نویسنده ارائه کرده است.
استفاده از ادبیات ساده و کلمات آشنا، به هیچوجه نقیصه در داستان محسوب نمیشود. مخاطب، باید بتواند با اصلِ داستان و روند آن ارتباط بگیرد. بنابراین، به کارگیری این ادبیات و کلماتِ آشنا و ساده، مخاطب را در ارتباطگیری با داستان و شخصیتهای آن، یاری میکند. کلمات دشوار و ادبیات مکلف، او را در تورِ «زبان داستان» اسیر میکند و راهیابیاش به داستان را دشوار میکند. بنابراین، از جمله محاسن «تیستو…»، ادبیات روان و کلمات آشناییست که نویسنده و مترجم، از آن بهره گرفتهاند. اینچنین است که داستان، مثلِ واکسنِ بدون درد، آرامشدهنده است و بیدردسر.
روایتِ ساده و پرهیز از پیچیدگی
روایتِ «تیستو…» روایتِ سادهای است و از این حیث، قصه، به خوبی در ظرفِ «ادبیات و زبان» آن، آرام گرفته است. مخاطب هیچ دستاندازی حس نمیکند، در پیچیدگیهای فنون داستاننویسی و شیوههای آن گرفتار نمیشود، اما در عین حال، کشش داستان، او را به دنبال خود میکشد. «تیستو» این ویژگی را دارد که به صورت بخش بخش و در فواصل زمانی منقطع خوانده شود، یا یکباره و در یکی-دو نشست با مخاطبش حرف بزند. این ویژگی، از جمله محاسنِ «تیستو…» است. داستان آنقدر روان، در عین حال جذاب است که مخاطب را تشنه نگاه میدارد و فاصلههای زمانی هم نمیتوانند روالِ داستان را از یاد مخاطب ببرند.
اگرچه شیوه روایت داستانِ «تیستو…» شیوه ارجح یا احسن روایتِ داستان نیست و تنها شیوه روایی هم محسوب نمیشود، اما انتخابِ این شیوه روایی برای داستان «تیستو» انتخابی درست است که «کلمات ساده» نیز با آن چفت شدهاند و بر پیکره یکدست و ساده و صیقلی داستان، خش نینداختهاند.
«تیستوی سبز انگشتی» تقریباً از آن آثار دیده نشدهای است که خواندشان آدم را سر ذوق میآورد. تیستو داستانی ساده دارد که برآمده از فطرتِ صلحجوی آدمی است. نویسندهٔ کتاب، داستانش را بخشبخش روایت کرده تا خوانش آن سادهتر باشد.
در مهدها یا خانه، میتوان خواندن بخشهای کتاب را تا چند روز ادامه داد و دربارهٔ هربخش با بچهها گفتگو کرد.
داستان تیستو، دربارهٔ کودکی بانمک است که به هرکجا دست میکشد، بیدرنگ سبزی از آنجا میروید… با همین استعداد است که کارخانهٔ اسلحهسازی پدرش را مبدل به گلستان میکند و شهر را بدجور به هم میریزد.
داستانِ تیستو در عین شیرینی، لطیف و جذاب است.
خواندن این داستان، کودک را به دنیای شیرین تخیل میبرد و شبهایش را روشن میکند.
داستانهایی که با فطرت حرف میزنند
«تیستو…» نمونهای است از داستانهایی که سن و زبان و زمان نمیشناسند. سالها خوانده میشوند، دهههای مختلف در صدر فهرست پرمخاطبترین کتابها قرار دارند، کتاب موردعلاقه آدم بزرگها و بچهها هستند. این کتابها چه ویژگی دارند؟ چه خصیصهای در آنها است که اینچنین خواستنی و خوشمزه میکندشان؟
این ویژگی، علاوه بر شیوه روایت و زبان که پیشتر به آن اشاره شد، به بطنِ «قصه» باز میگردد. قصه آثاری مانند «شازده کوچولو»، «تیستو…»، «جاناتان مرغ دریایی» و مثالهایی از این دست، حرفی از جنسِ فطرت آدمی دارند، پس نه با عقل آدمی، نه با زبان آدمی، نه حتا با دل آدمی، بلکه با فطرت و وجدان او به گفتگو مینشینند و از «اصول»ی میگویند که زبان و زمان و مکان و سن نمیشناسد. بومیِ جانِ آدمی است و در هیچجا و هیچوقت «غریبه» نیست. در نگاه گذرا به امثال این داستانها، به این ویژگی مشترکشان برمیخوریم که حرفهایی از «آزادگی»، «صداقت»، «عشق» و «جوانمردی» در آنها است. و این ویژگی است که میتواند اثری را پرفروش، پرمخاطب و شهره کند. اما، همانگونه که گفته شد، گفتن از «فطرت» نیازمندِ آن است که راوی، خود اهلِ فطرت باشد و زبانِ داستان و شیوه روایت را خوب بشناسد و بتواند چهارچوب فنی و روایی داستانش را خوب چفت کند. و این چیزی است که نویسنده «تیستو…» به خوبی از پس آن برآمده است.
یک پدر میتواند «تیستو…» را بخواند و از زاویه دید یک «پدر» با او ارتباط برقرار کند. یک مادر نیز از زاویه دید خودش. یک کودک یا نوجوان نیز. یک معلم نیز.
واکنشِ خواننده در هر سن و سالی که باشد، پس از مطالعه این کتاب جالب توجه است. لحن اثر، لحنی نصیحتگونه یا حتا انذار دهنده نیست؛ اما در عین حال هم نصیحت میکند و هم انذار میدهد.
ترجمه روان و کودکانه
ترجمه خانم گلستان، روان است و برخلاف برخی ترجمهها که از کتابهایی مانند «جاناتان..» و «شازده کوچولو» شده است، تلاش برای فخرفروشیِ زبانی در آن دیده نمیشود. اینگونه است که مخاطب در هر سن و سالی باشد، با «تیستو» ارتباط میگیرد و میتواند در جایگاه یک همسن، دوست، پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، دوستش بدارد و از دور، مراقب شیطنتهای کودکانهاش باشد.
شکر خدا، نه نویسنده و نه مترجم، خود را اسیر زبان و کلمات نکردهاند.
|
شنــــاسنامهٔ کتـاب |
|
|
عنوان کتاب: |
تیستوی سبز انگشتی |
|
ناشر: |
نشر ماهی |
|
گروه مخاطبان: |
۸ تا ۱۰۰ سالهها |
|
نویسنده: |
موریس دروئون Maurice Druon |
|
مترجم: |
لیلی گلستان |
|
تصویرگر: |
سیامک فرخجسته |
|
شمارهگان: |
۵۰۰۰ نسخه |
|
نوبت چاپ: |
اول / پائیز ۸۳ |
|
تعداد صفحات: |
۱۳۴ |
|
قیمت: |
۱۲۵۰ تومان |
|
شابک: |
۹۶۴-۷۹۴۸-۲۲-۰ |





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






یا حق
سلام
چهقدر خوب که برای بچهها هم حرف زده بودی. ولی قدری تکراری بود بهنظرم: حالا البته با این ایده جنابعالی باید دست بهکار شوم تا ببینم خودم چندمرده حلاجام؟
راستی آنجایی که گفتهای میشود کتاب را در مهدها خواند باید بیاید آخر: متن را از یکجا شروع کردهای که معرفی کتاب است. بهنظرم باید آخرش این پیشنهاد را میدادی. حتی اگر کار تو جدید هم بوده باشد، به من یکی حال نداده. حالا خودت دانی.