کتابفروشی فقط در ایران کار جسورانه و پرخطر محسوب نمیشود. حتی اگر در آمریکا هم باشید، کسانی هستند که با طعنه به شما بگویند: هه! کتابفروشی هم شد کار؟ به همین دلیل، راهاندازی یک کتابفروشی مستقل کار متهورانهای است. خواندن گفتگوی خبرنگار روزنامهٔ مانیتور با صاحب یک کتابفروشی مستقل، نشان میدهد که برای راهاندازی یک کتابفروشی، علاوه بر جسارت، باید همت و ایده داشت؛ وگرنه کتابفروشی بی کتابفروشی.
فکر میکنید بین کاری که تاپیستها، چوپانان و صاحبان کتابفروشیها انجام میدهند چه شباهتی وجود دارد؟ نه، اشتباه نکنید، قصد مقدمه چینی برای یک شوخی بامزه را ندارم! بلکه یادآوری این نکته برایم مهم است که این روزها بسیاری از حرفههای سنتی، تحت فشار قرار گرفتهاند. این فشار بیشتر از همه کسب و کار کسانی را در برگرفته است که مایل به راهاندازی کتابفروشیهای مستقل هستند. رویارویی با فشارِ رقابتهای سنگین زنجیرهای، اقتصاد نامطمئن، و اخیراً حمله بردن به سمت ابزارهای دیجیتالِ کتابخوان مثل «کیندل» و «آیپد». تعجبآور نیست که عضویت در انجمن کتابفروشان آمریکا در طول ۱۰ سال گذشته تقریبا ۵۰% کاهش یافته است ( از ۲۷۰۰ عضو در سال ۲۰۰۰، هم اکنون به ۱۴۰۰ نفر رسیده است). در طول مدت تابستان، روزنامهٔ «ساینس مانیتور» قصد دارد محبوبترین کتابفروشیهای محلی آمریکا را بررسی کند تا ببیند، آنها چطور هنوز به کار خود ادامه میدهند و حتی گاهی در شرایط سخت پیشرفت نیز میکنند.
تیم دو نفرهٔ «کریستین ایوانز» و «پراوین مادان» مانند خبرنگاران سخت کوشی که درحالی که بقیهٔ مردم تمام تلاش خود را برای فرار انجام میدهند، قدم به میدان جنگ میگذارند، سه سال پیش تصمیم غیر عادیای گرفتند. آنها مبلغ زیادی به ادارهٔ کار پرداخت کردند تا یک کتابفروشی مستقل خریداری کنند. خوشبختانه آنها هم اکنون تحت عنوان مالکین کتابفروشی «اسمیت» در سانفرانسیکو شناخته شدهاند. ایوانز چند دقیقه از وقتش را برای پاسخگویی به سؤالات «مارجوری کهه»، ویرایشگر روزنامهٔ مانیتور، اختصاص داده است که در اینجا گزیدهای از گفتگویشان پیش روی ما است:
چرا در این عصر و زمانه که همه به سمت شرکتهای اقتصادی گرایش دارند، اقدام به خرید کتابفروشی مستقل کردید؟
این سؤال دربارهٔ همه اشخاص به یک صورت پاسخ داده نمیشود اما دربارهٔ خودمان باید بگویم، من و همسرم پراوین، در حرفهمان به نقطهٔ مشترکی رسیدیم که همین باعث میشود در انجام هر کاری موفق باشیم و در هر شغلی پیشرفت داشته باشیم. از این بابت خیلی خوش شانس بودیم که میتوانستیم زمانی را به خودمان استراحت بدهیم تا بررسی کنیم کار بعدیای که میخواهیم انجام دهیم، چیست. ما به عنوان یک زوج ایدهها و فکرهای زیادی داشتیم و کتابفروشی در میان این ایدهها نبود. کتابفروشی چیزی بود که پیش آمد و با توجه به اینکه هر دوی ما کتابخوان بودیم و زمان زیادی را در کتابفروشیها سپری میکردیم، باخود گفتیم چرا نباید این شغل را ادامه دهیم؟ هر دویمان نه تنها سوابقی در همکاری با شرکتها در به کارگیری فناوری در کسب و کار داشتیم بلکه زمینه و سابقهٔ مدیریت اجرایی تجاری نیز داشتیم. و اساساً به این فکر افتادیم که برای داشتن یک کتابفروشی مستقل چه کارهایی باید انجام دهیم؟ و اینجا بود که شروع کردیم به تجسم تمام نیازهایی که یک کتابفروشی برای ایجاد یک مدل سازگار با محیط برای کسب و کارش دارد. و هرچه بیشتر در افکارمان پیش میرفتیم، بیشتر به این نکته میرسیدیم که چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که اگر کتابفروشیها بخواهند مرتبط با آمازون قرار بگیرند، باید آنها را در نظر بگیرند.
حالا فکر میکنم در این جایگاه، زمان بسیار هیجانانگیزی را سپری میکنم. احساس میکنم در غرب وحشی در مسیری قرار گرفتهایم که چیزهای واقعاً شگفتانگیزی را میبینیم. ما ارتباط بسیار قویای با برخی از نویسندگان محلی که تجربیاتی در حوزهٔ نشر و چاپ دارند، برقرار کردهایم. ما با نویسندگان مشهور با ایجاد روشهای جدید که خواه به صورت زنده جریان دارد یا از طریق ویدئو یا رسانههای اجتماعی همکاری میکنیم. در بعضی مواقع فناوری به ما اجازهٔ ارتقا و غنیسازی اجتماع دوستداران کتاب را میدهد، بنابراین تا جایی که فرصت برای این کار هست ما فعالانه در آن تجربه و شرکت میکنیم.
چگونه ازدواج و مشارکت در مالکیت کتابفروشی با هم جور در میاید؟
مردمی که ما را میشناسند میدانند که ما تیم قهاری هستیم. نقشمان بسیار مکمل هم است. مخصوصاً اینکه در زندگی قبلیمان خورهٔ کار بودیم، حالا هم به کارمان اعتیاد داریم و با اشتیاق زیاد بر روی چیزی کار میکنیم که به آن علاقهمند هستیم و از همکاری با یکدیگر لذت میبریم.
چگونه کارمندانتان را از نظر اقتصادی راضی نگه می دارید؟
ما همیشه به دنبال افرادی هستیم که به کاری که سعی در انجام آن در این مکان داریم اشتیاق و علاقه داشته باشند. آنان همچنین نقش مهمی در ایجاد و حفظ اشتیاق در یکدیگر دارند. نمیدانم چه مقدار از نقش ما به عنوان مالک در این زمینه میتواند موثر واقع شود. داشتن یک مدیریت فوقالعاده نیز بی ارتباط با آن نیست. ما از طریق انجام تفریحاتی مثل جشن تولد گرفتن از وضعیت زندگی همکارانمان باخبر میشویم و با اینکه شاید این جمله کمی کلیشهای باشد ولی این کار باعث می شود که احساس کنیم که یک خانواده هستیم.
چه پیشنهادی برای کسانی که فکر راه اندازی یک کتابفروشی را دارند، دارید؟
شما ابتدا باید مطالعه مقدماتی دربارهٔ این کار داشته باشید. با افراد مختلف در اجتماع از قبیل افرادی که هم اکنون و در آینده از این کار حمایت خواهند کرد به گفتگو بنشینید. با نویسندگان محلی، با نمایندههای فروش و توزیعکنندگان صحبت کنید. به درستی درک کنید که درگیر انجام چه کاری هستید. زیرا بسیاری از مردم از آنچه در حال اجرا در حال کتابفروشیهای مستقل است، تصور خیالی یا چیزی مشابه آن دارند و یکی از چیزهایی که در ظاهر مهمل و در واقع درست است این است که شما کمتر از آنچه در قبل فرصت داشتید، فرصت مطالعه دارید. در مورد همه چیزهایی که قرار است به وقوع بپیوندد فکر کنید، سه برابر این تعداد، مقداری است که شما درگیر میشوید تا کار را به پایان برسانید.
بهترین نکتهای که در مورد این شغل وجود دارد چیست؟
بهترین نکته در مورد داشتن یک کتابفروشی در سانفرانسیسکو عضویت در این اجتماع است. در گذشته من تنها یک خوانندهٔ معمولی کتاب بودم و با هیچ نویسندهای در ارتباط نبودم و از خوانندگان دیگر هم جدا بودم. اما هم اکنون افراد علاقهمند بسیاری پیدا کردهام. من و همسرم پراوین دوست داریم بگوییم که افرادی هدفمند هستیم و با ایدههایمان حرکت میکنیم. و به موجب اینکه یکی از اعضای جامعه دوستداران کتاب هستیم، این شغل برایمان فرصتی ایجاد کرده که قادریم افراد همفکر، دارای افکار ادبی که علاقهمند به ایدههای کتابخوانی هستند، پیدا کنیم.





















نتیجهٔ بداههنویسیِ نویسندگانِ
مجموعهٔ «یک اسم و چند قصه» قصههایی
کوتاه و لطیف است 
تبلیغ






به آدم انگیزه می دهد که در کارهایش بیشتر به نوآوری و خلاقیت فکر کند
سلام. بسیار جالب بود. جای ترجمه اینجور مطالب خیلی خالی بود