گفتگوی اختصاصی با «اکبر صحرایی» نویسندهٔ کتاب‌های طنز جنگ
چهارشنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۹ | گفت‌گو  
سیدمهدی موحد

اختصاصی خانهٔ کتاب اشا: کسانی که داستان‌های کوتاه جنگ را می‌پسندند، بدون شک نام «اکبر صحرایی» را شنیده‌اند. او طبعی لطیف و طناز دارد و از این جهت، نوشته‌های جنگی-طنز او نیز مخاطب دارد. با وجود آن‌که عرصهٔ نویسندگی در حوزهٔ دفاع مقدس محل حضور آدم‌های کوتاه و بلند بسیاری است، صحرایی صاحب قله‌ای در این میان است. قله‌ای که رفیع‌ترین نیست، اما منحصر به فرد است.

صحرایی این‌روزها سرگرم کار روی رمانی است که به یکی از سفرهای رهبر می‌پردازد. این نویسندهٔ شهرستان‌نشین را، در یک صبح یک‌شنبه در اتاق نویسندگی‌اش ملاقات کردیم. اتاقکی که بالای خانه‌اش ساخته و اغلب در آن‌جا میزبان همقطارانش می‌شود.

اتاق کار صحرایی، پر از کتاب و لوح تقدیرهایی به نام او است. در گوشه‌ای از اتاق، آثار خود او جا خوش کرده‌اند. خوب که چشم بچرخانی چند قطعه عکس و وسایلی را می‌یابی که یادگار جنگیدنِ صحرایی است.

آن‌چه خواهید خواند، شرحِ گفتگوی ما و اکبر صحرایی، نویسندهٔ ۱۳ کتاب دفاع مقدس است.

آقای صحرایی، قرار است گفتگوی ما را مخاطبان سایت «خانهٔ کتاب اشا» بخوانند. شما این سایت را دیده‌اید؟

یک بار که داشتم توی اینترنت گشتی می‌زدم دیدم که مطلبی دربارهٔ کتابِ «آنا هنوز می‌خندد» در این سایت منتشر شده و البته بعداً خبرهایی را دربارهٔ خودم در این سایت خواندم که جالب بود.

با وجود محدودیت‌هایی که در طنازی در حوزهٔ دفاع مقدس وجود دارد، قلم شما در طنز خوب چرخیده. دربارهٔ طنزنویسیِ ارزشی نظرتان چیست؟

من بعد از کار «خمپاره‌های خواب‌آلوده» که سال ۶۲ نوشتم، تقریباً هفت سالی کار طنز نکردم. بعد از آن‌ «معمای کانال ماهی» را نوشتم که انتشارات علمی فرهنگی تازه چاپش کرده و بعد هم «عبور اکیداً ممنوع» را نوشتم. طنز فضای بکری دارد که می‌تواند مخاطبان زیادی را جلب کند.

طنز، با فکاهی و لودگی و جک خیلی فرق دارد. گاهی شما داستان‌های چخوف را می‌‌خوانید که اصلاً واژه‌های خنده‌دار به کار نمی‌برد، اما آخر داستان لبخند تلخی می‌زنید.

در ادبیات و سینمای طنز با جک و لودگی اشتباه گرفته می‌شود. طنز در واقع دو لایه دارد. یکی ظاهر قضیه است که کمی ممکن است خنده‌دار هم به نظر برسد اما لایهٔ اصلی نقد فضای حاکم و اجتماع یا واقعه‌ای است که نویسنده مد نظر دارد. گاهی هم نویسنده یک لایه بالاتر می‌رود و آن وقتی است که وجود انسان بصورت کلی شکافته می‌شود و ارزش‌های انسانی نیز در درون نوشتهٔ نویسنده قرار می‌گیرد. این لایه اگر بصورت مستقیم گفته شود، می‌شود یک شعار اما در طنز این می‌شود یه فضای تأثیرگذار.

ما در حوزهٔ داستان‌نویسی معاصر و همچنین فضای دفاع مقدس این فضا را کم داریم. برای همین هم کار سخت‌تر می‌شود. کار در این حوزه نیز هرچند سخت است اما چون بی‌بدیل است و نو، می‌تواند موفق باشد.

در این حوزه تجربهٔ تازه‌تان چیست؟

الان چند عنوان از داستان‌های قبلی‌ ام را با داستان‌های طنز جدید که حدودا ۳۵ داستان طنز می‌شود جمع کردم که در حال ویرایش آخر است. این کار یک تفاوت عمده با بقیهٔ مجموعه داستان‌های طنز دارد که به صورت سطحی در «آنا هنوز می‌خندد» آن را تجربه کردم و آن هم تکرار شخصیت‌ها است. من یک انسجام فرمی در «عبور اکیدا ممنوع» دادم تا خواننده هم بتواند به عنوان داستان کوتاه از کتاب استفاده کند و هم هر داستان را به عنوان یک فصل از یک رمان در نظر بگیرد. این یک تمایز در حوزهٔ طنز و تا حدودی در داستان کشور است. البته کار سختی هم هست که شما چیزی را بنویسید که هم استقلال داستان کوتاه را داشته باشد هم انسجام فصل‌های یک رمان را. در این‌جا هم همان شخصیت «دارعلی» من تکرار می‌شود اما با یک شناخت بیشتر. انشاالله امسال بتوانم به ناشر تحویلش بدهم.

ما اکبر صحرایی را با کارهای طنز، داستان کوتاه و رمان می‌شناسیم. خودتان فکر می‌کنید در کدام قالب چیره‌دست‌تر هستید؟

جواب این سؤال را، باید منتقد با خواندن همهٔ آثار بدهد. یک داستان‌نویس معمولاً در طول کارهای خود تقریباً تمام این حوزه‌ها را تجربه می‌کند. حتی شعر را. اما خوب معمولاً یک قالب و البته یک اثر نویسنده را مطرح می‌کند و به اوج می‌رساند. نویسنده این حوزه‌ها را می‌پیماید تا در یکی بالا برود. به نظر دوستان، من بیشتر در داستان کوتاه موفق‌تر هستم و خوب از ۱۳ اثر چاپ شده هم تنها ۳ اثر رمان است و یکی داستان بلند طنز. از نظر وزن هم داستان کوتاه هم بیش‌تر می‌چربد. هرچند «پرونده ۳۱۲» مرا بیش‌تر سر شوق آورد.

در دو-سه سال اخیر با «حافظ هفت» رفتم سراغ رمان و با «راز اشلو» زندگی‌نامه داستانی را شروع کردم. «حافظ هفت» سنگین‌ترین کار من بود. این یعنی من بیش‌تر به طرف رمان رفتم و خوب نویسنده هم با رمان بیش‌تر خودش را به جامعهٔ ادبی اثبات می‌کند.

من تقریباً ششصد-هفتصد صفحه‌ای از یک رمان اساسی که تمام ذهنیاتم از دوران کودکی تا انقلاب و جنگ و تخیلات من را در بر دارد نوشته‌ام که فعلا اسمش را گذاشته‌ام رمان نیمه تمام. شاید کار اساسی من و تجربیات من در آن متبلور شود.

سفارشی بودن رمان‌هایتان تأثیری در این قضیه نداشته است؟

ببینید من اصلاً این قضیهٔ کار سفارشی و غیر سفارشی را قبول ندارم. این بیش‌تر یک شعار تبلیغاتی است. یک نویسندهٔ حرفه‌ای برایش مهم نیست که کار سفارشی است یا غیر سفارشی. در غرب و هالیوود شما یک فیلم نمی‌بینید که سفارش دولت‌ها یا سرمایه‌داران با تفکرات خاص برای تأثیرگذاری بر جامعه و مردم نباشد.

وقتی نویسنده استعداد و فکر خودش را بریزد در یک کار، آن کار ارزش خودش را دارد. مگر این که بخواهد سریع و فرمالیته کاری را انجام دهد که آن ربطی به سفارشی یا غیر سفارشی بودن کار ندارد. اتفاقا چه اشکالی دارد که جایی بیاید یک حمایت مناسب از نویسنده بکند و کار بزرگی هم به او واگذار کند؟

به نظر شما جایگاه منتقد در چرخهٔ تولید و عرضهٔ کتاب کجا است؟

نویسنده، منتقد، مخاطب و ناشر و پخش، چهار پایه هستند که ادبیات کشور را نگه می‌دارند. اگر یکی از این پایه‌ها نباشد، ادبیات زمین می‌خورد. نویسنده باید بنویسد و تولید بکند، مخاطب مصرف بکند، منتقد باید نقد کند تا ایرادات گرفته شود.

یکی از آفت‌های رشد ادبیات کشور، کمبود منتقد است. ما نقد را گاهی با تبلیغ و گاهی هم با تخریب اشتباه می‌گیریم. گاهی منتقد نسبت به اثر آن قدر شیفتگی ایجاد می‌کند که انحراف ایجاد می‌شود و گاهی هم آن قدر بغض‌آلود برخورد می‌شود که کار و نویسنده را زمین می‌زند. اگر ما نقدی فلسفی، علمی و منطقی داشته باشیم، نویسنده را رشد می‌دهد. پس نقش تکامل را اول منتقد اجرا می‌کند.

اکبر صحرایی نویسندهٔ شهرستانیِ شهرستان‌نشینی است که در جامعهٔ ادبی شناخته شده است. ما در میان نویسندگان شهرستانی تعداد زیادی نویسنده مرکزنشین داریم که این نشان دهندهٔ اهمیتِ «مرکزنشینی» در رشد و معرفی یک نویسنده است. اما شما مثال نقض شده‌اید.

این امکاناتی که در تهران جمع می‌شود مثل ثروت، قدرت، رفاه و … می‌شود آهنربایی که تعدادی از نخبه‌های شهرستان‌ها را جذب می‌کند. این تجمع نخبگان خود موجب نخبه‌سوزی می‌شود. کارها می‌شود کارهای تکراری و کلیشه‌ای. شما برای مطرح شدن و دیده شدن باید بروید تهران. حالا استثناهایی وجود دارند مثل آقای عاکف یا آقای یاحسینی که در شهرستان‌ها هستند و مطرح هم هستند.

این اجماع انرژی که در حوزهٔ ادبیات در تهران ریخته، موجب ازدیاد وزن کاذب در تهران شده و در شهرستان‌ها لاغری مفرط ساخته. ببینید تمام خبرگزاری‌ها و رسانه‌های ما در تهران هستند. خوب برای یک مصاحبه به راحتی نویسندهٔ در دسترس را انتخاب می‌کنند. یا یک جلسهٔ نقد کتاب که مطرح می‌شود.

من یک مثال بزنم. در هفته دفاع مقدس از تهران با من تماس گرفتند که ما می‌خواهیم هر روز یک نقد داشته باشیم بر آثار دفاع مقدس. به دلایلی که مثلاً شما گفتید که صحرایی را دیگر نمی‌توان ندیده گرفت، با من تماس گرفتند. می‌خواستند آنا را نقد کنند. گفتند در این هفت روز ۶ نفر تهرانی را دعوت کردیم و یک روزش را هم برای شما گذاشتیم که البته اعتقاد دارم اگر ناشر آنا «سوره مهر» نبود آن هم اتفاق نمی‌افتاد.

دو ماه قبل با من هماهنگ شده اما چند روز قبلش می‌گویند آقای صحرایی ما امکان همراهی شما تا تهران را نداریم و خودتان باید زحمت بکشید بیائید. بحث رفت و آمد و هزینه نیست. نویسنده وقتی ببینید این طور است، طوری رفتار نمی‌کند که بگویند از حول حلیم افتاد توی دیگ.

نکته دیگر هم نوع نگاه است. نگاه مرکز به شهرستان‌ها یک نگاه بالا به پائین است.

مثلا انجمن قلم ایران. به نظرم اسمش را بگذارند انجمن قلم تهران درست‌تر است. این ها جلسات دارند، سفرها دارند، انتخابات دارند و…. در کدام یک از این برنامه‌ها یک نویسندهٔ شهرستانی حضور دارد؟ چرا در هیچ شهرستانی شعبه‌ای ندارد؟

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!