همه برای خرید کتاب به نمایشگاه میروند، اما کتابخوان حرفهای که باشی باید برای پیدا کردن تازههای نشر به نمایشگاه بروی و دامنهٔ انتخابت به شدت کوچک است. البته روی خوب سکه اینجاست که همهٔ ناشران در نمایشگاه جمعاند و هیچ ناشری بدون محصول جدید به نمایشگاه نمیآید. اما همین روی خوب سکه دست بر قضا، میشود دلیل آزرده خاطر شدن اکثر مخاطبان….
سیاهی قصه از آنجا آغاز میشود که اکثر این کتابها چاپشان به خاطر نمایشگاه عقب نمیافتد. در این حال، اکثر آثاری که برای اولین بار در نمایشگاه عرضه میشوند، به سرعت و بدون دقت نظر و نکتهسنجی نویسنده یا شاعر چاپ میشوند و به این دلیل، پر از ایراد هستند.
گویا قرار است در این میان تنها نویسنده صاحبِ اثر اول یا چندم بشود و ناشر هم از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کند. انگار نه انگار که دقت در صحت مطالب مهم است.
نکتهٔ دردناک این قصهٔ تکراری هر ساله که به پایان سیاه داستان منتهی میشود سهلانگاری ناشران در قبال آبروی حرفهای خودشان و ظلم بی حدشان به ادبیات است. این روزها که ناشران با گرفتن حق مشارکت از مؤلف کتاب ضرر مالی خود را تا نزدیک صفر کاهش دادهاند، دیگر اکثرشان حتی رغبت نمیکنند یا نیازی نمیبینند نیمنگاهی هم به محتوای کتاب بیندازند. نمایشگاه هم چند روزی آن قدر تب کتابخَری را در جامعه بالا میبرد که چند کتابی از ناشر به فروش برسد و سودی دستش را بگیرد. مؤلف هم همین اندازه که کتابی داشته باشد برای اهن و تلپش در مجامع ادبی و انجمنها برایش کافیست. باقی کارها را «رفیقبازی«ها پیش میبرد!
شاید اگر ناشران به همین مطلب ساده توجه داشتند که اگر کتاب خوب چاپ کنند آن قدر سود دارد که هم جیبشان پر شود هم ادبیات این وسط به نان و نوایی برسد، صنعت نشر از این بن بست بیرون میآمد. معادلهٔ سادهای است: محصول خوب، مشتری دارد.
به هر حال به دنبال حل مسئله نیستم، تنها میدانم امسال وقتی به اکثر کتابهای چاپ جدیدی که از نمایشگاه تهیه کرده بودم نگاه انداختم، دیدم با خواندنشان عمرم را به بطالت گذراندهام.




















چارلی و لولا هدیهٔ خوبی برایِ خودتان و
کوچولویتان است 
تبلیغ






سلام.
همه ی خطا را به ناشر نمی دهم. در بازار اقتصادی ناسالم، نا روا نیست که ناشر به کاسب تغییر موضع بدهد.