16 خرداد، سالگرد درگذشت نادر ابراهیمی
یکشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ |  
ایمان مطهری منش

خیلی‌ها امیدوار بودند که بیماریِ «نادر ابراهیمی» روزی تمام شود. اما این «خوش‌بینی»، بیش از اندازه بود. بیماری او هر روز عمیق‌تر می‌شد. فراموشی به ناتوانی حرکتی منجر می‌شد و نادر را یک‌جا نشین می‌کرد. این همه درحالی بود که اتاق کارِ او، پر بود از یادآورهایی که کارهای در دستِ انجام را گوشزد می‌کرد.

سرانجام، نادر ابراهیمی، در شانزدهم خردادماه ۱۳۸۷، در تهران در گذشت.

نادر رو به فراموشی بود. خودش فراموش‌کار شده بود و فضای ادبی کشور نیز، نرم نرم داشت او را از یاد می‌برد. مردی بود، بی‌مانند، که دیگر صدایی نداشت. به یاد دارم، یک بار برای روزنامهٔ همشهری، قرار مصاحبه‌ای با خانم «فرزانه منصوری» همسر نادر گذاشتم. این موضوع، برای دبیر سرویس وقت علی‌السویه بود. بعدها که دبیر سرویس تغییر کرد، مسئول بعدی هم، برای انتشارِ آن گفتگو، دست دست می‌کرد. در فضای رسانه‌ای، این جور مطالب را می‌گذارند برایِ فردای روزِ درگذشتِ آدم‌هایِ دمِ مرگ!

رسم روزگار چنین است.

مرگِ نادر بار دیگر به یاد همه آورد که نویسنده، محقق، ایران‌شناس، ایران‌گرد، فیلم‌ساز، آهنگ‌ساز و روزنامه‌نگاربزرگی از دست رفته است. و این آغازِ «مرده‌خواری»ها بود. پیش‌تر نوشته‌ایم که انتشاراتِ «سورهٔ مهر»، کتابِ محبوس در انبارِ «سه دیدار» را که یک اثر جاودان از نادر ابراهیمی است، بلافاصله بعد از مرگ او، وارد بازار کرد. اندکی بعد هم قولِ چاپ مجدد آن اثر را داد که طی ۲ سال اخیر، بارها این قول را شکست! نویسندگان و روزنامه‌نگاران نیز بعد از مرگِ نادر، از این فرصت برای تولید مطلب و مالیدنِ خود به پارچهٔ سیاهِ عزایِ مرگ او استفاده کردند.

رسم روزگار چنین است.

نادر که بود؟

نادر ابراهیمی، در چهاردهم فروردین‌ماه ۱۳۱۵ در تهران متولد شد. او، چنان‌که در کتابِ «ابن مشغله» می‌نویسند، برای گذران زندگی دست به کارهای مختلفی زد. در سایتِ رسمی او، بعضی از این شغل‌ها را برشمرده‌اند: کمک‌کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن‌صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپ دیگر، میرزایی یک حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و …

او در فضای فرهنگی-هنری نیز، دست به کارهای مختلفی زد. در روزگاری، سریال‌های خاطره‌انگیزِ «سفرهای دور و دراز هامی و کامی» و «آتش بدون دود» را ساخت. نگارشِ رمان و قطعات ادبی را نیز تا آن حد رساند که امروز، یکی از پرکارترین نویسندگان ایرانی به شمار می‌رود. جالب آن‌که ابراهیمی، نه به عنوانِ یک طالبِ تجربه، که در جایگاهِ یک کاربلد از هر کاری بیرون آمده است. از این منظر، او موجودی خستگی ناپذیر و بااراده به شمار می‌رود.

اراده و خستگی‌ناپذیریِ نادر، امروز جواهرِ نایابِ عصر و نسل ما است. «فراخ‌شلواری» ابتلای ما است در حالی‌که روزگاری نه چندان دور، مردی مانند نادر، با گذر از هر سختی، اهدافِ انسانی‌اش را پی می‌گرفت.

نادر در میان طیف‌های مختلفِ فکری، پذیرفته بود. در عین حال، آدم‌ها مفت‌خور، نان به نرخ روز خور، مال مردم خور و دیگر «خور»ها، با او میانهٔ خوبی نداشتند. چنان‌که پیش از انقلاب، او برای ساخت مجموعهٔ «آتش بدون دود»، سخت‌ترین قوانین را وضع کرد تا مبادا در محیط فیلم‌برداری و اردوگاهِ اسکانِ گروه، رفتاری خلافِ عرف و شرع رخ دهد. این قوانین واکنش‌های تندی داشت، اما نتوانست نادر را از موضعش عقب براند.

این نویسنده، علاوه بر فیلم «آتش بدون دود»، سرگرمِ نوشتنِ رمانی با همین عنوان و داستان نیز بود. البته این مشغولیت تا پایانِ جلدِ سوم این رمان با او بود. اندکی فترت پیش آمد تا آن‌که «سید علی خامنه‌ای» که امروز رهبر فرهیختهٔ جمهوری اسلامی ایران است، نادر را برای نوشتنِ ادامهٔ «آتش بدون دود» تشویق و ترغیب کرد. حاصل این تشویق، ۴ جلد کتاب بود تا آن‌که «آتش بدون دود» رمانی ۷ جلدی باشد. نادر، در آغازِ کتاب، به این تشویق اشاره‌ کرده است.

او در دورهٔ جنگ، بازدیدهایی از مناطق جنگی داشت. یکی از محصولاتِ این بازدیدها، کتاب «با سرودخوان جنگ در خطهٔ نام و ننگ» است که نادر در آن، مردانِ جنگ را به شدت می‌ستاید. این حرکت نادر، در ادامهٔ تلاش او برای شناساندنِ «وطن» بود. حرکتی مسئولانه و هم‌پایِ تودهٔ مردم.

مردِ با اراده، پایه‌گذارِ گروه کوه‌نوردیِ «ابر مرد» نیز بوده است. او کتابی با عنوان «یک صعود باور نکردنی» دربارهٔ صعود هزار و پانصد کوهنورد به قلهٔ دماوند نوشته است.

نادر، در نوشتن

نادر ابراهیمی، نویسندهٔ چیره‌دستی بود. آثاری برای مخاطبانِ مختلف به جا گذاشت که به حق، کم‌ترین نقص را دارند. بدون استثنا، آثار او خواندنی‌اند. در قلمش، تعهدی ملموس جریان دارد. او به اخلاق، به انسانیت، به حق، متعهد است. بر اساس همین تعهد از ایران و مفاخر فرهنگی و علمی ایران نوشته است.

برخی ادبیات او را با «هرمان هسه» قیاس کرده‌اند و مخاطبان را به خواندن آثار هسه ارجاع داده‌اند. البته این قیاس، به عقیدهٔ من، به دلیل حسادت و سوءنظر و به بهانهٔ نادیده انگاشتنِ نادر بوده است. او در نگارش، شیوه‌ای ناب دارد. ادبیاتش، با طمأنینه، گرم و استوار است.

ادبیاتِ نادر، محلِ آموختن و لذت بردن است.

پس از مرگ نادر

باید پرسید چرا آثارِ قویِ نادر، جایی در کتب درسی کشور ما ندارد؟

و این روزها، خبر از نام‌گذاری یکی از کوچه‌های امیرآباد تهران، به نام «نادر ابراهیمی» می‌رسد…

همین؟

——————————————————————-

این نوشته، با همهٔ نقصش در پرداختن به همهٔ «نادر»، به بهانهٔ سال‌مرگِ او، به نویسندهٔ خستگی‌ناپذیر تقدیم می‌شود؛ به امید یاد و یادگیر از او‌.

 

برچسب های مطلب:
, ,

 

Share/Bookmark
  • حق نادر ابراهیمی با نوشتن درباره‌اش ادا نمی‌شود. کم‌ترین کار نوشتن دربارهٔ اوست که باز حق هم‌این نوشتن هم به‌راحتی ادا نمی‌شود. یکی که نه؛ چند تایی باید پیدا شوند و علم نادر را روی دوش‌شان بکشند: یک کار طاقت‌فرسا که در هیچ زمانه‌ای از شدت دردش کم نمی‌شود.
    نادر پرچم جاری‌بودن زنده‌گی را بر زمین گذاشت و رفت: -آن گوشه‌ای از این خاک جای گرفت که جا پای مردی به بزرگی او فقط روی‌اش حک شده بود.

    پ.ن:
    من کاری به نیت کسانی که فارسی‌زبانان را از حظ خواندن آثار نادر به شیرینی قلم هسه دعوت می‌کنند، ندارم. این را هم درست نمی‌بینم که چنین درباره‌شان گفته شود. گمان می‌کنم کمی باید دقیق شد آن دسته در چه جای‌گاهی و برای چه کاری، چنین نظری از خود صادر کرده‌اند.

     
  • از نادر ابراهیمی فقط همان داستان سفرش به مناطق جنگی همراه ابراهیم حاتمی کیا را خوانده ام…الحق آزاده مردی بودند.

    نوشته ی شما هم ،مطلب درستی بود و یاد آن عزیز هم بسیار بجا ،قدم و قلمتان استوار

     
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!