چهارشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ | داستان و رمان  
بهرام بابایی

حکایتِ سید روح الله خمینی در زمانهٔ ما، غربت عجیبی دارد. این روزها، او را با نام‌های بلند می‌خوانیم، اما آن‌چه درباره‌اش می‌دانیم، بسیار اندک است. و این برای نسلی که بسیاری از داشته‌هایش را مدیونِ روحِ حماسی او است، تأسف‌بار است. در این غربت، البته برخی از فرزندان خمینی بزرگ نیز دخیل‌اند، چون آن‌طور که باید، نسل بعد از خود را با امام‌شان آشنا نکرده‌اند.

اگر در میانِ کتاب‌های منتشر شده در طول ۳۰ سال اخیر دنبال کتابِ خوب و خواندنی دربارهٔ حضرت امام خمینی بگردیم، انتخاب سختی خواهیم داشت، چون با نهایت تأسف، آثار قوی، جان‌دار و خوش‌مزه دربارهٔ زندگی ایشان، بسیار کم است. متأسفانه در طول این سال‌ها، اگر اثر قابل قبولی هم نوشته شده است، مورد بی‌مهری قرار گرفته  یا از آن حمایت نشده و در انبارها محبوس شده است. این چند خط، حکایت یکی از این آثار محبوس شده است.

سال‌ها پیش، در دههٔ ۷۰، نویسندهٔ خوش‌نام و صاحبِ ذوق و اهلِ دردی به نام «نادر ابراهیمی» دست به کارِ آفرینش سه‌گانه‌ای شد که به زندگی سید روح الله می‌پرداخت. ابراهیمی،

خداوندا! من ادّعایی نداشتم و ندارم. من، کم‌ترین طلبهٔ تواَم و کوچک‌ترین عاشق تو. من مولایم علی را افسری کردم و بر سر مجروحِ روحم نهادم، تو سیاست را طوقی کردی و بر گردنم انداختی. پس بِکِش به هر جایی که خاطرخواه تو است… به خاک و خونم بِکِش! به سنگبارانِ کوچه‌های عشق، به ویرانه‌هایی که زمانی منزل‌گاه مجنون بوده است! بِکِش آن‌گونه که ریسمانِ محبتت، گلویم را بخراشد. بتراشد، پاره کند؛ و باز بِکِش؛ امّا مردم معصوم را به من مبتلا نکن. از پی من آواره‌شان نکن…

ای خدا! من هنوز، در این خطّهٔ خطیر، طفل خردسالی هستم. شیرِ مادرِ خاک و خیر مهربانی‌ات را از من دریغ مکن!

من باور ندارم که آمده باشم تا با غول‌های این میدان پنجه درافکنم.

پس یا بمیرانم یا مسلّحم کن به سلاحی که دشمنانِ دین و ایمانم، از مقابله با آن عاجز باشند

■ ■ ■

هنوز تا بیماریِ سختی که بعدها دچارش شد فاصله داشت. روزها بیش از اندازه کار می‌کرد و دلش می‌خواست که روز، به جای ۲۴ ساعت، ۲۵ ساعت داشته باشد تا باز بتواند بکوشد و بجوشد. همان وقت‌ها، عددها می‌گفتند که سال، سالِ ۱۳۷۵ است. ابراهیمی، کار روی «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد» را آغاز کرد. «سه دیدار»، بنا بود «بر اساس داستان زندگی امام روح الله خمینی، عارف، فیلسوف، سیاست‌مدار نام‌دار و رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران» نوشته شود.

آقای نویسنده، این کار را با حمایت «دفتر ادبیات انقلاب اسلامی» حوزهٔ هنری آغاز کرد. کار به خوبی پیش رفت تا چاپ اول از کتابِ‌ اولِ این «سه گانه»، در سال ۷۷ وارد بازار کتاب شد. نادر دربارهٔ کارش، نوشت: «من داستان‌ می‌نویسم، تاریخ نمی‌نویسم. تاریخ‌های بسیاری قبل از من نوشته شده است و همزمان با من و بعد از من نیز نوشته می‌شود و خواهد شد؛ اما داستان، فقط یک‌بار نوشته می‌شود؛ فقط یک‌بار. آن‌ها که واقعیت را می‌خواهند نه حقیقت را، و طالبِ واقعیاتِ تاریخی هستند نه حقایقِ انسانی، می‌توانند بی دغدغهٔ خاطر، به بهترین تاریخ‌ها مراجعه کنند…»

نادر برای نوشتن این کتاب، راهی سفر شد. به درّهٔ گل‌زرد رفت تا موطنِ امام را از نزدیک ببیند. همزمان، سرگرم غور در اطلاعات تاریخی دربارهٔ امام بود. هر روز چیز تازه‌ای می‌خواند و نکتهٔ تازه‌ای دستگیرش می‌شد. او تلاش می‌کرد، داستانی که دربارهٔ امام می‌نویسد، داستانی بی‌مانند و عالی باشد.

کتاب اول را نوشت و سرگرم کتاب دوم شد. کتاب اول چاپ شد. در تقدیم‌نامهٔ کتاب نوشت: «این اثر را خاکسارانه پیشکش می‌کنم به ملّتی که ساختن و راه انداختن انقلاب‌ها را خوب می‌داند و باری، بارِ کوه‌آسایِ عظیم‌ترین انقلابِ تاریخ را بر دوش کشیده است…»

کتاب دوم هم آمد. کار برای او سخت بود و این را می‌شد از مقدمه و مؤخرهٔ کتاب فهمید. در پایان کتاب اول و دوم نوشت: «ابتدا قصد آن داشتم که همهٔ حرف‌هایم را دربارهٔ این داستانِ بلندِ خُردکننده، در مقدمه بیاورم؛ اما جلد نخستین که به پایان رسید، از نهادن مقدمه‌ای بر آن پشیمان شدم، و تصمیم گرفتم که آن‌چه برای گفتن، خارج از داستان دارم، به انتهای جلدِ آخر بفرستم.

همین‌قدر می‌گویم که در عمر خویش، کاری چنین کمرشکن، در هم کوبنده و خوف‌انگیز انجام نداده‌ام، و نه، دیگر، نخواهم داد.»

در عین شوق، کار او را خسته می‌کرد. در میانهٔ جلد سوم بود که بیمار شد و جلد سوم هرگز به چاپ نرسید. انتظار می‌رفت که کتاب‌های اول و دوم به وفور در بازار باشند. اما، ظاهراً به خاطر برخی بچه‌فکری‌ها، کتاب اول و دوم در انبار حوزهٔ هنری ماند و خاک خورد. و این قصه ادامه داشت تا ۱۰ سال بعد، روز مرگ نادر. آقای نویسنده در سال ۸۷ بعد از چند سال بیماری، غریبانه فوت کرد. در مجلس ختم، بسیاری از کسانی که مدت‌ها بود از حال نادر بی‌خبر بودند، آمدند تا خودی نشان بدهند. همین زمان بود که ناشر، اعلام کرد به زودی چاپ کتاب را از سر می‌گیرد. و درست در همین زمان بود که ناشر، نسخه‌های در انبار ماندهٔ کتاب را، بیرون آورد و توزیع کرد.

یک سال دیگر هم گذشت و باز، ناشر گفت: در نمایشگاه کتاب ۸۹، هر دو جلد «سه دیدار» را می‌آوریم.

چشم‌انتظار ماندیم تا زمانِ نمایشگاه. اما خبری از کتاب نشد و ناشر باز هم بدعهدی کرد.

این، روایتِ قصورِ نسل قبل از ما است. نسلی که وظیفه داشت ما را –با کتاب و فیلم و موسیقی و…- با امام آشنا کند. اما در عمل، درگیر اختلافات بچه‌گانه شد و کتابِ ارزنده‌ای چون «سه دیدار» را انبارنشین کرد.

«سه دیدار» روایتِ دلچسبی است. داستانی خوش‌ساخت، خوش‌قلم، خوش‌مزه و بی‌مانند دربارهٔ زندگی فردی و اجتماعی حضرت سید روح الله خمینی رضوان الله تعالی علیه. داستان از کودکی امام آغاز می‌شود و فصل به فصل، در میان سال‌های کودکی و بزرگی ایشان در رفت و آمد است. با این کتابِ ارزنده است که روزهای ناآرامِ کودکِ ناآرامی به نامِ «روح الدین» را می‌خوانیم.

این قلم، تاکنون کتابی به این شیرینی، و قدرت، و روحانی دربارهٔ امام نخوانده است. و این، چه بسا از نیتِ خالصِ نادر ابراهیمی برآمده باشد.

روحِ پرجوشِ روح الله، به خوبی در «سه دیدار» آمده است. پرجوش است در کودکی، در بزرگی، در مواجهه با استادانِ محافظه‌کارِ عافیت‌جو، در مواجهه با دشمن، در مواجهه با نادان، در مواجهه با دوست…

«سه دیدار» خواندنی است؛ پس، حرافیِ بیش‌ترِ من، مزاحم است…

برای یافتنِ «سه دیدار» می‌توانید با ناشر تماس بگیرید!

بخشی از متن کتاب را بشنوید:

 

این نوشته، پیش از انتشار در اشا، به مجلهٔ «آینده‌سازان» فروخته شده است.

پیشنهاد دهید
0 votes, average: 0.00 out of 40 votes, average: 0.00 out of 40 votes, average: 0.00 out of 40 votes, average: 0.00 out of 4
Loading ... Loading ...
شناسنامه کتاب
عنوان سه دیدار
نویسنده نادر ابراهیمی
تصویرگر -
مترجم -
ویراستار -
ناشر انتشارات سوره مهر
گروه مخاطبان بزرگسال
جنسیت مخاطبان فرقی ندارد
تعداد صفحات 525 صفجه (دو جلدی)
نوبت چاپ سوم - 89
شمارگان 2500 نسخه
قیمت 9000 تومان (دو جلدی)
شابک 978-964-506-983-2
مزه شناسی
طبق طبع اهالی خانه کتاب اشا این کتاب مزه "قورمه سبزی" می دهد. نوش جان!
سایر مزه‌ها: زیتون شور، قورمه سبزی، آبگوشت، دراژه شکلاتی، شیر مادر، کاسنی
ممکن است این کتاب ها را هم بپسندید

 

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!