ادبیات ایران زمین در بسیاری موارد دارای قدمت و اصالت و عمق بیشتری نسبت به ادبیات غرب دارد. اما داستاننویسی به شکل معمول امروزی، که میشود از آن به دست پخت در حال تغییر ادبیات غرب نیز نام برد، اصالتاً به ایران تعلق ندارد. زمانی که داستان معاصر با جمالزاده به صورت جدی وارد عرصهٔ ادبیات ایران شد و بعد دیگر نویسندگان به صورت حرفهایتر آن را دنبال کردند، تنها محتوا بود که در قالب غربی ریخته میشد. محتوایی که نه به تمام و کمال، ولی تا حد زیادی ایرانی بود. داستاننویسان ما تا کنون مظروف خود را داخل ظرف داستاننویسی، با همان چهارچوب دیکته شده، تجربه شده و بعضاً کنار گذاشته شدهٔ غرب ریختهاند.
ما در تحصیل علم داستاننویسی، به ترجمهٔ آثار داستاننویسان و همچنین کتابهای آموزش داستاننویسی آنها پرداختهایم. این شاید برای علمی که ما به صورت وارداتیاش، زیاد از آن اطلاع نداریم، ایرادی نداشته باشد. اما قرار است این کار تا کی ادامه داشته باشد؟ از آنجایی که اصول یک هنر ثابت است، ما توانستهایم ایده و طرحهای خود را نیز در قالب هنر داستاننویسی بگنجانیم. اما جوامع پیشرفته به معنای عام، دست از پیشرفت خود بر نداشتهاند و مدام در همهٔ زمینهها در حال توسعه محسوب میشوند. در زمینهٔ داستاننویسی نیز از دورهای به دورهای و از سبکی به سبکی در حال جهش هستند. و ما هنوز در حال ترجمهٔ تجربههای آزموده شدهٔ موفق یا ناموفق ایشان هستیم. و به دنبال رعایت تمام آن چه به ما دیکته کردهاند. نوبلهای جهانی و داستانهای دست اول تا چندم آنها را میخوانیم و هنوز هم سر درگمیم که چرا آثار ایرانی ضعیف است.
شاید خودباوری قطعهٔ گم شدهٔ این پازل باشد. شاید نیاز نباشد درست پایمان را در جای پای آنها بگذاریم. شاید وقت آن رسیده باشد که استقلال اندیشهٔ ما به صورت مشهود در داستاننویسی نمود و ظهور پیدا کند و ما با اعتماد به نفس و خودباوری از کالای خودمان دفاع کنیم و در صدد تولید کالایی باشیم که انصافاً قابل دفاع کردن باشد.
شاید خود کمبینی و خود بدبینی ما باعث شده که خود را بیشتر محتاج واردات ادبیات از غرب بدانیم تا محتاج اتکا به خود و به توانایی خود. اگر هنوز از اصالت ایرانی و اسلامی بعضیها، چیزی مانده باشد، باید قبول کنند که اقتباس چشم و گوش بسته از غرب، در بعضی موارد حتی در قالب و ظرف، به دلیل عدم سنخیتهای موجود، هیچ همخوانی با ما ندارد؛ بلکه تعارضات آشکاری نیز مشاهده میشود.
نیاز محض به واردات ادبیات داستانی و اتکای بیش از اندازه و بزرگ کردن ناعادلانهٔ این گونه واردات، باعث عقب افتادگی و عقب ماندگی ما در زمینهٔ داستاننویسی میشود. عقب ماندگیای که برای رهایی از بند آن باید به خود جنبید. شاید نویسندگان ما باید به این نتیجه برسند که نظر غرب به معنای تمام ملاکها، برای سنجش و انتخاب و برتر آثار نیست. در ضمن، این نظر، دور از غرض و خارج از مسائل غیر ادبیانی نیز نیست. به همین خاطر است که نویسندهٔ ما باید خودش را باور کند و در بعضی موارد بدون توجه به ملاکهای غربی، با اقتدار و تمام نیرو، راه خودش را برود و مطمئن باشد که قدرت ادبیات داستانی او، دیر یا زود او را در چشم و دل صاحب نظران با انصاف بزرگ خواهد کرد.
ادبیات ایران, ترجمه, واردات ادبیات









آشخانه
همخانه






به قول قدیمی :ها صحیح است صحیح است!