آنچه در ادامه میآید، نوشتهای است که حدود ۳ سال پیش، در صفحهٔ «پایداری» روزنامهٔ جامجم منتشر شد. اینک، به مناسبت سالگردِ فتحِ خرمشهر، آن را باز نشر میکنم. در طی این چند سال، اوضاع روایت در حوزهٔ دفاع مقدس روی متفاوتتری گرفته است. پس، به آن یادداشت، چند سطری افزودهام و اینک، آن و این، پیش رویِ شما است.
آغاز روایت
تریلی گلزدهای که به عنوان ماشین عروس از وسط خیابان عبور میکند، صدای شدید ترمز ماشینی که به زور سعی میکند پشت چراغ قرمز توقف کند و بسیاری از این قبیل دیدهها و شنیدهها در متن زندگی جاریاند. هرکدام از ما به دفعات و با شیوههای مختلف شنیدهها و دیدههایی از این دست را برای اعضای خانواده و دوستان خود بازگو کردهایم.
روایت یک رویداد، شاید جزء افعال غریزی بشر باشد. فعلی چرخهوار که با شنیدن یا دیدن آغاز میشود و به شکلی بیانتها ادامه مییابد. این فعل که بیشتر از روی نیاز به برقراری ارتباط نشأت گرفته، در هر عصری اسباب و شیوههای تازهای داشته است. بنابراین طبیعی است که در هر زمان و موقعیت، روایت متفاوتی از یک رویداد ارائه شود.
وقایعی که به محض وقوع، یک اجتماع را درگیر خود کرده و تأثیری فراگیر دارند، مزرع حاصلخیزی برای انسانروایتگر محسوب میشوند. وقایعی طبیعی مانند زلزله، قحطی و اتفاقاتی چون کسب یک افتخار بینالمللی در المپیک، یا حادثهٔ دلخراشی مثل جنگ. هریک از این نمونهها از آن جهت که احساسات، طبیعت زندگی، رفتارها، نوع رفع نیازها و… انسانهای درگیر را به گونهای دستخوش تغییر میکند، برای بسیاری –از جمله انسانهای برکنار و حتا درگیر در این قبیل حوادث- مورد توجه بوده و همین امر، اساس کاری «راویان» را فراهم میسازد.
از جملهٔ این گونه وقایع، بیشک میتوان به جنگ تحمیلی ۸ ساله عراق علیه ایران اشاره کرد که از زمان وقوع گرفته تا کنون و چه بسا بعدها، برای انسانهای درگیر یا برکنار از آن، سوژهٔ تحقیق و تدبر بوده است. بر همین اساس است که راویان بنمایهٔ کار خود را مییابند.
پس از پایان جنگ، بسیاری از نویسندهگان، هنرمندان و رزمندهگان به هیئت راوی درآمدند. هر یک از این روایتها –چنانکه خصیصهٔ روایت است- شیوه و لحن ویژهای داشت و بعضاً متن آنها نیز در مواردی صورت متناقض و متضاد مییافت. مضاف اینکه عنصر «زمان» و تحول ناشی از آن را نیز باید در نظر گرفت، که همواره بر قالب و محتوای روایات دفاع مقدس مؤثر بوده است.
آنچه بود؛ آنچه هست؛ آنچه خواهد بود…
خاطرات، فیلمهای سینمایی، موسیقی، رمان و بسیاری از این قبیل قالبها، به مدد راویان روزهای دفاع مقدس آمدند و نگاه آدمهای مختلف به جنگ را در کالبد خود جای دادند. با بررسی سطحی چند نمونه میتوان عناصری چون: نگاه تکبعدی، نگاه چندبعدی، نگاه اقتصادی، نگاه سیاسی، نگاه نافی و… را در آنها به وضوح مشاهده کرده و تحولات ناشی از گذشت زمان را نیز دریافت.
در آغاز فصل روایتگری، راویان بر انتقال مفاهیمی از قبیل ایثار، تواضع، دلاوری، ایمان به خدا، خستهگی ناپذیری و… اصرار داشتند. عمدهٔ تصویری که محتوای این گونهٔ روایی به مخاطب میداد، مبتی بر مفاهیم مذهبی جاری در جبههها و بین رزمندهگان بود. مخاطبان این شیوهٔ روایی، جبههها را مدینه فاضلهٔ انسان مسلمان میپنداشته و شهروندان این شهر را، آدمهای کمخطا – یا بعضاً بیخطا- تصور میکردند.
دورهٔ بعدی روایتگری، متوجه روابط خانوادهگی و شخصی شهدا و سرداران شهید بود. نحوهٔ آشنایی با همسر و ازدواج و … که برای مخاطبان جوان و کسانی که تا این زمان «شهید» را صرفا انسان پاک و بیتقصیری میدانستند که «در یک خانوادهٔ مذهبی به دنیا آمد و تحت تعلیمات دینی قرار گرفت و مادام نماز شب میخواند» جذاب بود. راویان از همین جذابیت بهره گرفته و تمام توان خود را صرف کشف و ارائهٔ زوایای خصوصی زندگی شهداء کردند.
بعدها و در دورهٔ تازهای از روایت، شهدا دیگر آن انسانهای «معصوم و بزرگوار که از کودکی با قرآن و اهلبیت انس میگرفتند و نماز شبشان ترک نمیشد» محسوب نمیشدند، بلکه به هیئت جاهل محل و اهل دوز و کلک در میآمدند که تحت تأثیر شرایط جبهههای جنگ و سایر رزمندهگان، تولدی دوباره مییافتند و راه صلاح پیش میگرفتند.
اخیراً روایتهای دهشتناک و پر از صحنههای خشن و تاحدودی درام و تراژدی روال شده است، به گونهای که ناشران و پدیدآورندگان تلاش دارند روایتهایی بیش از پیش تراژیک ارائه کنند.
همهٔ این گونههای روایی و انواع دیگری که بیشک بوده و هست و با آن برخورد داشتهایم، در دورهٔ خاص زمانیای نمود یافتهاند. طبیعی است که هر یک از این سبکها، مخاطبان خاص خود را دارند که بنا به نوع دیدگاه و سلیقهٔ فردی، مایلند همان تصویری را از شهدا در ذهن خود ترسیم کنند که «دوست دارند»، و نه آنچه حقیقت دارد.
نگاههای تکبعدی راویان دفاع مقدس، با توجه به ذائقههای مخاطبان شکل گرفتند. خاطرات، داستانها، فیلمها و… بنا به برخی ملاحظات و البته سلیقهٔ مخاطب به جامعه ارائه شد. بنابراین در بیشتر موارد حقیقت مستور ماند.
به جرأت میتوان گفت که هیچگاه روایت روابط مهربانانهٔ یک شهید با همسر و فرزندانش، در کنار مسائلی چون تلاشهای او برای شکست دشمن، عمق ارتباطاش با خالق و حتا اشتباهات فردی و عملیاتی وی به مخاطب ارائه نشده است. اما چرا؟
ندیدنها
معمولاً، بهترین و بیشترین روایتها از زندگی شهدا، مربوط به فرماندهان است. در میان فرماندهان نیز، عموماً روایتها به شهدای تهرانی معطوف است. این درحالیست که شهدای جنگ ۸ ساله، فقط فرماندهان و فقط فرماندهان تهرانی نبودهاند. این بیتوجهیها، در حقیقت بخشی از جنگ را در محاق قرار داده است.
این ندیدنها، دربارهٔ خرمشهر و اتفاقات روزهای مقاومتِ مردمی نیز واقع شده است. آنچه دربارهٔ ۴۵ روز مقاومت مردمی خرمشهر در قالب داستان، فیلم سینمایی، مجموعه تلویزیونی، کتاب خاطرات و عکس منتشر شده، غالباً اندک یا کمتر دیده شده است. تا آنجا که دانش مردم ما دربارهٔ آن حماسهٔ اعجابآور، بسیار اندک است.
البته این دیده نشدن در چهرهٔ خرمشهر نیز قابل مشاهده است. چنانکه چهرهٔ شهر، همچنان با جنگ عجین است… البته از این موضوع میتوان برای برپایی یادبودها و مهم نشان دادنِ موضوع حماسهٔ خرمشهر استفاده کرد. اما تاکنون چنین استفادهای از بناهای جنگزده نشده است.
سفارشی نویسی
تلاش برای جلب نظر مخاطبان از یکسو و تخصیص مشوقهای مالی برای راویان از سوی دیگر، عرصهٔ رقابت و تلاش برای افزایش کمی آثار هنری دفاع مقدس را موجب شد. اما راویان مجبور بودند هم ذائقهٔ مخاطب را در نظر بگیرند و هم نظرات نهادهای دولتی حامی آثار خود را. بنابراین، بسیاری از نقاط ناگفتهٔ دفاع مقدس محض خاطر رضایت مشتری و متولی در محاق ماند. هرگاه که دیّاری برمیخاست و زبان به بیان ناگفتههایی از این دست میگشود، اتفاقاتی از قبیل: خمیر شدن کتاب و حذف چند پلان از فیلم سینمایی و… گریبانگیرش میشد. مسئلهای که در مورد آثار مکتوب مرتبط با زندگی و فعالیت شهدای بزرگی چون محمد بروجردی، حاج احد محرمی علافی و… روی داده است.[۱]
بنابراین پس از مدتی، انگیزهٔ معدودی از راویان روزهای دفاع مقدس رنگ «شوق و وظیفه» را باخت و کارشان جنبهٔ «سفارشی» گرفت. این روزها پیشنهاد یک مبلغ برای نوشتن کتاب در حوزهٔ دفاع مقدس، امری است طبیعی. متاسفانه برخی از آثار مکتوب مرتبط به دفاع مقدس محصول همین تغییر انگیزهاند.
هرچند نمیتوان چشم فرو بست و آثار ارزشمند بسیاری که به روایت همهجانبه و مخلصانهٔ روزهای دفاع مقدس پرداختهاند نادیده گرفت، اما باید پرسید آیا گنجایش ظرف مردم و مسئولان و نویسندهگان و فیلمسازان ما همینقدر است؟
مجموع این نگاههای تکبعدی (البته بگذریم از اغراقهای مکرر در برخی موارد) مانند پیراهن چهلتکهٔ گمشدهٔ دردانهای، دست در دست میگردد و رنگ عوض میکند. یعنی قرار نیست هیچگاه تکههای این پیراهن، در کنار هم، قوارهٔ تن این گمشدهٔ شوند؟
[۱] – کتاب دو جلدی «مسیح کردستان» که به زندگی و فعالیتهای سردار شهید محمد بروجردی پرداخته پس از مدتی نایاب و بعد خمیر شد. کتاب «اخراجیها» که به زندگی سردار شهید احد محرمی علّافی (دایی) پرداخته (انتشار سال ۸۳) پس از چندی از مراکز توزیع جمعآوری شد.
جنگ, دفاع مقدس









آشخانه
همخانه





