سه شنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ | یادداشت  
حبیب راثی

ضرب‌المثل‌ها همیشه یکی از نمودهای بارز فرهنگ عامه بوده‌اند. با مطالعهٔ ضرب‌المثل‌های فرهنگ‌های گوناگون می‌توان به آداب، رسوم و سنت‌های ملل مختلف پی برد. ضرب‌المثل‌ها عمدتاً جوشیده از دل مردم هستند و اغلب خاستگاهی داستانی دارند. ضرب‌المثل روایتی است کوتاه ولی پرمعنی که در عین ایجاز دارای معانی و مفاهیم عمیقی است. به بیان کامل‌تر، مثل، «جمله‌ای است کوتاه گاه آهنگین، مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه که به واسطهٔ روانی الفاظ و روشنی معنا و لطافت ترکیب بین عامه مشهور شده و آن را بدون تغییر یا با تغییر جزئی در گفتار خود بکار می‌برند.»(ذوالفقاری:۱۳۸۷)

برخی از ضرب‌المثل‌ها ریشه در ماجراها و قضایای تاریخی دارند؛ بعضی دیگر ریشه در دین، آداب و مناسک مذهبی دارند. ضرب‌المثل‌های دیگری هم هستند که ریشهٔ اسطوره‌ای یا حماسی دارند. از طرفی شاعران و نویسندگان نیز به اهمیت ضرب‌المثل‌ها واقف بوده‌اند و از آنها در اشعار و نوشته‌های خویش بهره برده‌اند.

ضرب‌المثل به منظور رساندن پیام به طور غیرمستقیم مورد استفاده قرار می‌گیرد. هرگاه شخص نخواهد به طور مستقیم و رک مقصود خود را بیان کند، بهترین وسیله برای انتقال پیام وی استفاده از اشعار و مثل‌هاست. در دوران معاصر، مطالعات بسیاری در زمینهٔ ضرب‌المثل‌ها و خاستگاه روایی آنها صورت گرفته است که یکی از ارزش‌مندترین آنها مجموعهٔ چهار جلدی«امثال و حکم» است که مرحوم علامه علی اکبر دهخدا آنها را جمع‌آوری کرده و در آن تقریباً تمامی ضرب‌المثل‌های فارسی به همراه معانی و محل استعمال آنها ذکر شده است. در گذشته به پاره‌ای از ضرب‌المثل‌های ایرانی و معادل انگلیسی آنها اشاره کرده‌ایم، حال قصد داریم از منظری دیگر به دنیای ضرب‌المثل‌ها وارد شویم.

همان طور که گفتیم، برخی ضرب‌المثل‌ها ریشه در اسطوره‌ها و داستان‌های حماسی ما ایرانیان دارند. اسطوره‌ها بازتاب آمال و آرزوهای فرو خفتهٔ مردم هستند و ادبیات حماسی کهن با بکار گرفتن اسطوره‌ها، به نمایش قدرت ملی و تقویت روحی و روانی مردم می‌پرداخته است. در این میان اسطوره‌ها و قهرمانان مطرح در «شاهنامهٔ فردوسی» بیش‌ترین بازتاب را در امثال فارسی داشته‌اند؛ چنان که نام سیزده اسطوره و قهرمان افسانه‌ای ایران که در شاهنامه ذکر شده، در ۱۱۵ مثل فارسی انعکاس یافته است که یا اشاره به بخشی از داستان این اسطوره‌ها دارند یا به عنوان استعاره بکار رفته‌اند.

از میان قهرمانان شاهنامه به ترتیب رستم (یا تهمتن) با ۳۷ مثل، سهراب با ۱۳ مثل، سیاوش ۸ مثل، زال، افراسیاب و رخش با ۶ مثل، بیژن با ۵ مثل، ضحاک و بهمن با ۳ مثل، اسفندیار با ۲ مثل و کاوه و دیو با یک مثل، در بین مردم بازتاب داشته‌اند. همان طور که ملاحظه می‌شود بیشترین تعداد مثل‌ها از آن رستم، قهرمان افسانه‌ای و اسطوره‌ای مردم ایران است. رستم نماد قدرت، شجاعت، مقاومت و نسب‌داری است. رخش وی نیز نشان قابلیت، شایستگی، دلیری و تحمل سختی است.

سهراب پسر رستم نماد جبران‌ناپذیری، فرصت‌سوزی و دیر شدن کاری است. زال پدر رستم مثل سپیدمویی و رمز پیری است. افراسیاب نشان تهدید و ترساندن است. خون سیاوش در مثل ها نماد خشم، کینه، انتقام و مکافات عمل است.«در آوردن بیژن از چاه» کنایه از غرور و تکبر، لاف زدن و ادعای بیهوده است. ضحاک نیز نمایندهٔ سفاکی، ظلم و بدذاتی به شمار می‌رود. اسفندیار هم نشان زورمداری و شهرت است.

از میان مهم‌ترین مثل‌هایی که مضامین اسطوره‌ای و قهرمانان حماسی دارند، به موارد زیر اشاره می‌شود: (منبع هر یک از مثل‌ها در داخل پرانتز نوشته شده است.)

اسفندیار

  • نام بهمن برنیامد تا نمرد اسفندیار

(بهمنیاری): کنایه از نیک‌نامی و شهرت یافتن

افراسیاب

  • اگر جز به کام من آید جواب             من و گرز و میدان افراسیاب

(دهخدا): کنایه از تهدید

  • جنگش را رستم کرد، کشته‌اش را افراسیاب داد

(شکورزاده): کنایه از زیان دیدن

  • شود کوه آهن چو دریای آب       اگر بشنود نام افراسیاب

(فردوسی): کنایه از ترس و وحشت

بیژن

  • انگار بیژن را از چاه درآورده (شاملو): کنایه از غرور و تکبر
  • مثل بیژن و منیژه (شاملو): کنایه از عشق و محبت زیاد
  • در چاه بیژن ملک افراسیاب را طلب می‌کند.

تهمتن

  • جایی که گوشت نباشد، چغندر تهمتن است.

(دهخدا): کنایه از ارزشمند شدن

  • شیر در زنجیر را می‌زند، خیال می‌کند تهمتن است.

(ضرب‌المثل تهرانی): کنایه از ضعیف آزاری

دیو

  • مثل دیو سفید(دهخدا): کنایه از بزرگی و ترسناکی

رخش

  • از رخش چیزی سرش نمی‌شود، نامش فتح خان (است).

(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از لیاقت نداشتن

  • حدیث رستم است و رخش رستم(انوری): کنایه از سنخیت داشتن
  • رستم را هم رخش رستم کشد.

(کشف الاسرار/مرصاد العباد): کنایه از قابلیت و توانایی

  • شغال برای رودخانه، رخش برای رستم

(ضرب‌المثل کردی) کنایه از شایستگی

  • مثل رخش(دهخدا): کنایه از شجاعت و دلیری
  • مردمی باید که بار غم کشد         رخش می‌باید تن رستم کشد.

(ضرب‌المثل افغانی) کنایه از تحمل سختی‌ها

رستم

  • از خود ما رستم شدی، آخر به ما دشمن شدی.

(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از ناسپاسی و قدر نشناسی

  • از رستم شجاع‌تر است. کنایه از دلیری
  • از زیر کمان رستم رد شده.

(ضرب‌المثل افغانی): کنایه از رشادت و دلیری

  • از هفت‌خوان رستم باید گذشت.

کنایه از تحمل سختی و گذشتن از مراحل زیاد

  • اسم بچه‌اش را می گذارد رستم، خودش در می‌رود. (کوچه)

کنایه از ترسویی

  • اگر آب خوب بود، قورباغه رستم می‌شد و زنجیر پاره می‌کرد.

(ضرب‌المثل کاشانی، شاهرودی)

  • انگار گرز رستم را شکسته (شکورزاده): کنایه از بزرگ‌نمایی و ادعای بیهوده
  • اینجا تهران است و گرز رستم گرو نان

(شکورزاده/کوچه): کنایه از مشکلات زندگی در تهران

  • چنین گفت رستم خداوند تاش         چو دشمن تراشیدی ایمن مباش. (ضرب‌المثل تهرانی): کنایه از دشمن‌تراشی و عدم احتیاط
  • دانی که چه گفت زال با رستم گرد   دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد (دهخدا): کنایه از کوچک شمردن دشمن
  • دست رستم را به تدبیر بسته‌اند/ به تدبیر رستم درآید به بند (شکورزاده): کنایه از حل شدن کارها و مشکلات با تدبیر
  • رخش رستم را از چاه کشیده است

(ضرب‌المثل کرمانی): کنایه از ادعای بیهوده

  • زمانی که رستم هنر می‌نمود       تفنگ‌های پنج‌تیر و برنو نبود

(ضرب‌المثل لری): کنایه از دگرگونی اوضاع

  • شیر برفین را چه قدرت، نقش رستم را چه زور؟ کنایه از بی‌خاصیت بودن نقش ظاهری
  • قلیان تو و کمان رستم                   این هر دو نمی‌توان کشیدن

(دهخدا): کنایه از قابل استفاده نبودن

  • مراغه میدان تو، چوب صندل عصای تو، رستم زال خال تو، قلم زرین برادر تو (ضرب‌المثل کردی): کنایه از خیرخواهی و دعای خیر
  • من آنم که رستم بُوَد پهلوان/ من آنم که رستم جوانمرد بود/ من آنم که رستم هنرمند بود/ من آنم که رستم یلی بود در سیستان (کوچه/بهمنیاری): کنایه از  فخرفروشی و لاف‌زنی نابجا

زال

  • از صد هزار طفل که مویش چو زر بود سیمرغ، زال را به سوی آشیان برد (دهخدا): کنایه از خوش شانسی

سهراب

  • نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

(شهریار): کنایه از جبران‌ناپذیری

سیاوش

  • خون سیاوش است و از جوش نمی‌افتد

(ضرب‌المثل اهری) کنایه از مکافات عمل

  • شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود      شرمی از مظلمهٔ خون سیاووشش باد
  • (حافظ/بهمنیاری): کنایه از بی‌عدالتی و قضاوت ناعادلانه

ضحاک

  • قاتل ضحاک کیست جز پسر آبتین؟ (دهخدا)
  • مثل مار ضحاک است. کنایه از شومی و بدذاتی
  • از ضحاک سفاک‌تر است.

همان طور که ملاحظه کردید، مثل‌های زیادی پیرامون شخصیت‌های اسطوره‌ای و حماسی ایران ساخته شده است. نکتهٔ قابل توجه این است که مردم همیشه به یکی از ابعاد مشهور یک اسطوره می‌پردازند و آن را از دیگر ویژگی های او برجسته تر می‌کنند. مثلاً در مورد رستم تنها قدرت و شجاعت اوست که مورد تأکید قرار می گیرد.

ادبیات تمثیلی و دنیای امثال و حکم فارسی جزو بخش‌های جذابی است که امیدوارم بتوانیم در آینده به ابعاد دیگری از آن بپردازیم.

منابع:

بهمنیار، احمد؛ داستان نامه بهمنیاری؛ چاپ سوم؛ تهران؛ دانشگاه تهران، ۱۳۸۱

دهخدا، علی اکبر؛ امثال و حکم؛  تهران؛ امیرکبیر، بی‌تا

ذوالفقاری، حسن؛ قهرمانان شاهنامه در ضرب‌المثل‌های فارسی؛ فصل‌نامهٔ فرهنگ مردم؛ سال هفتم، شماره ۲۵و۲۴، بهار ۸۷

شاملو، احمد؛ کتاب کوچه (۱۱ جلد)؛ تهران؛ مازیار، ۱۳۷۲-۱۳۵۷

شکورزاده، ابراهیم؛ دوازده هزار مثل فارسی؛ مشهد؛ آستان قدس، بی‌تا

 

برچسب های مطلب:
,

 

Share/Bookmark
تازه‌های نشر
القاعده از زبان مشاور سابقش!
مصطفی حامد –مشهور به ابوالولید المصری- از جمله مشاوران و نزدیکانِ سابقِ گروهِ «القاعده» در خاطراتش این گروهِ تروریستی را به مخاطبان شناسانده است.
اسناد مطبوعاتی‌های مجلس رفته در کتابی تازه
این کتاب بر اساس اسناد گواهی می‌دهد که بیش از هزار نفر از اهالی قلم به مجلس رفته‌اند. از این تعداد 240 نفر مدیرمسؤول و سردبیر بوده‌اند.
پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است
پیراهن تو پرچمِ کدام جمهوری است نخستین دفترِ شعرِ رسول پیره است که انتشاراتِ دفترِ شعرِ جوان در سال 1390 آن را منتشر کرده است.
رویدادهای فرهنگی
همراه امام با مردم سخن می‌گوید | برگزار شد
صادق طباطبایی همراهِ امام خمینی، سخنگویِ دولتِ مهندس بازرگان، خواهرزادهٔ امام موسی صدر و از اقوامِ مدیرِ شهرِ کتاب است.
رونمایی از تصویر قدیمی‌ترین قرآن در مجلس
این دست‌نوشتهٔ نفیس مربوط به سال 484 هـ.ق است. نامِ عثمان بن حسین وراق غزنوی به عنوان کاتب و تذهیب‌کارِ این قرآن برده شده است
گفتگو درباره تازه‌ترین اثر بلخاری در شهر کتاب
کتاب "فلسفه هنر اسلامی" نوشته دکتر حسن بلخاری سه‌شنبه 27 دی‌ماه در شهر کتاب بررسی می‌شود.
بازنشر نوشته‌های اشا، با هر حجم و به هر نحو، بدون اجازه و اطلاعِ اهالی خانه، مایه‌ کدورت است!